| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
19
|
90/8/3 (17:21)
|
|
||
|
|
523
|
2322
|
90/8/3 (17:12)
|
|
||
|
|
20
|
316
|
89/12/14 (11:13)
|
|
||
|
|
3
|
82
|
89/12/3 (00:46)
|
|
||
|
|
8
|
98
|
89/10/4 (17:33)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
89/9/14 (21:38)
|
|
||
|
|
94
|
1933
|
89/8/21 (23:49)
|
|
||
|
|
1
|
65
|
89/8/21 (19:27)
|
|
||
|
|
150
|
644
|
87/12/13 (15:12)
|
|
||
|
|
3
|
93
|
87/9/16 (17:07)
|
|
||
|
|
0
|
146
|
87/6/21 (13:28)
|
|
||
|
|
2
|
163
|
87/6/17 (02:53)
|
|
||
|
|
0
|
63
|
87/6/9 (12:26)
|
|
||
|
|
0
|
138
|
87/5/27 (16:13)
|
|
||
|
|
4
|
88
|
87/5/10 (15:43)
|
|
||
|
|
0
|
55
|
87/5/9 (12:45)
|
|
||
|
|
1
|
59
|
87/4/22 (09:42)
|
|
||
|
|
4
|
194
|
87/4/9 (22:14)
|
|
||
|
|
9
|
171
|
87/4/9 (22:05)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
87/4/8 (18:46)
|
|
سلام خدمت دوستان
هرکی هر جمله که به نظرش پر معنی و کاربردی و بدرد بخور از هر کی و هر جایی و هر کتابی می دونه بنویسه شاید بشه ازشون یه چیزی برداشت کنیم و استفاده کنیم
خدایا آرامشی عطایم فرما تا بپذیرم آنچه نمی توانم تغییر دهم وشهامتی تا تغییر دهم آنچه می توانم ودانشی که تفاوت آن دو را بفهمم...........
هیچ كس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمی شود......
همونطور که گفتم ، عشق تعاریف و تعابیر مختلفی داره که به عقیده ی من این نوعی که خدمتتون عرض کردم ( عشقهای کوچه بازاری و...) از نازلترین و پست ترین انواع عشق هست . و در یک رده بندی آخرین جایگاه رو داره !
این یه واقعیته که جنس علاقه ای که در دوستی بین دو جنس مخالف بوجود میاد با جنس علاقه ی بین دو فرد هم جنس متفاوته ! نمیشه منکر این مسأ له شد که دو نفر (یکی مذکر و یکی مؤنث) با هم دوست باشند و به هم علاقه مند نشن !!! هر چند که هدفشون فقط یک ارتباط سالم و مفید باشه ! این فقط هدفی بوده که با هم حرفش رو زدند اما از حرف تا عمل ، زمین تا آسمون فاصله است .هدفم از عنوان کردن این مسأله اشاره به این فرمایشتون هست : " البته اگر دوطرف جنبه داشته باشند . " امیدوارم متوجه منظور من شده باشید . چون نمی تونم و نمی خوام بیشتر از این بازش کنم .
اما در مورد سؤالی که پرسیدید ، با توجه به فرمایشات آخری و جمله ی قبلیتون " برای کسی بمیر که برات تب کنه " چون خطاب به بنده پرسیدید من هم از دیدگاه خودم جواب میدم :
به عقیده ی من ، حتی در عشق ورزیدن و دوست داشتن هم باید سیاست داشت ! همه چیز ( در مورد نحوه ی برخورد و توجه طرف مقابل نسبت به عشق و علاقه ی من ) بستگی کاملاً مستقیم به رفتار خود من و سیاستی داره که به کار میبرم .من حتی اگه تا حد جنون هم کسی رو دوست داشته باشم هیچوقت رک و پوست کنده همه چیز رو بهش نمیگم و اجازه نمیدم از همه ی آنچه که در درونم میگذره مطلع بشه . یکم از علاقم میگم و بهش محبت میکنم بعد صبر میکنم عکس العملش رو ببینم این روند رو آهسته و کم کم ادامه میدم تا ببینم ظرفیتش چقدر هست . هر جا که دیدم داره سوء استفاده میکنه اون لحظه ، لحظه ی سر ریز شدن ظرفیتش هست !!! اونوقت نمی گم : " این آدم ارزش دوست داشتن یا فکر کردن نداره " میگم : " ظرفیت و گنجایش درک و قبول همه ی عشق من رو نداره " هر آدمی تا یه حدی ظرفیت داره ، اما بعضی ها هم به قول معروف دریا دل هستن و با خیال راحت میشه بهشون عشق ورزید .من هیچ تلاشی برای نگه داشتن آدمی که دلش با من نیست نمی کنم .و هیچوقت هم از کسی عشق رو گدایی نمی کنم . مِیذارم بره . اگه دلش با من بود حتماً بر میگرده هر چند دیر ! این انتخابیه که خودم کردم ! قطعاً چیزی که در اون بوده و من رو به خودش جذب کرده انقدر ارزش داره که صبر کنم ، که بهش فرصت بدم تا بره و بگرده دنبال باب دلش ! اون وقت اگر برگرده عمق علاقه ی من رو هم درک کرده !!!اگر هم بر نگرده من زندگی رو برای خودم جهنم نمی کنم که ای وای حالا من چیکار کنم بدون اون !!!اگه من واقعاً به معنای واقعی دوستش داشته باشم از اینکه اون راحت و خوشحاله و به خواسته ی قلبیش رسیده من هم خوشحال خواهم بود .( اینا همه نظر و عقیده ی منه . ممکنه برخورد بقیه طور دیگه ای باشه). آدمها اگر دنبال کسی هستند که در کنارشون باشه، برای اینه که به آرامش برسند . اگر ارتباطی زورکی بخواد برقرار شه نه تنها آرامشی در کار نخواهد بود ، بلکه هدف هم فراموش میشه ! میشه یه جور عادت ! عادت به اصرار به خاطر هدفی که گمش کرده و نمیدونه چیه و اصرار به برقراری یه ارتباط ، بدون اینکه دیگه ذره ای رغبت برای بودن در کنار اون شخص داشته باشه ( که البته اینو بعد از اینکه ارتباط به سختی فراوان ایجا شد متوجه میشه) و طرف مقابل هم بدون لحظه ای تفکر فقط میگه : نه!!! چون عادت کرده به این روند!!!
حالا که این رو گفتم پس بهتره این رو هم بگم : این که چه چیزی در طرف مقابل باعث شده که من به سمتش جذب بشم و تا این حد دوسش داشته باشم مهمه ، خیلی مهم . هر چقدر اون چیز و اون جنبه که در نظرم بوده ، پایدارتر و با ارزشتر باشه مطمئناً من رو در تحمل کردن شرایط سخت بعدی مصمم تر خواهد کرد ( مثلاً کسی که با یه نگاه عاشق میشه ، قطعاً ممکنه اگه با نگاه جذابتر– یا چهره ی زیبا تر – برخورد کرد نظرش عوض بشه ...! ) . اول باید تکلیفم با خودم روشن بشه که واقعاً اونچیزی که من رو جذب کرده ارزش داره ؟ منظورم ارزشی هست که پایدار باشه. من فکر می کنم تنها ارزشی که همیشه باقی میمونه و از بین نمیره اخلاقیات ، اعتقادات و عقایدی هست که هر شخصی بهشون پایبنده ( که در مورد آدمهای مختلف هم ، متفاوته ) . در مورد این مسأله ی آخر ، مواردی که مد نظرم هست ،انقدر بهشون پایبند و معتقد هستم و ایمان دارم که قطعاً هیچوقت به اون مشکلی که فرمودبد برخورد نخواهم کرد . یه جورایی میشه پیشگیری قبل از درمان !( مگر اینکه خداوند بنا به مصلحتی که میبینه و یا حکمتی که" او " میداند و من نمی دانم ، شرایط رو طور دیگه ای پیش بیاره ، که در مورد اون هم ، مطمئناً خدا هیچوقت بد بنده هاش رو نمی خواد و میدونم انقدر دوستم داره که این کارش هم در جهت رسیدن هر چه بهتر من به خواسته ام هست )
حرف آخر :
آدمها بسته به اینکه چقدر به اونچیزهایی که تو ذهنشون هست ، ایمان دارند وبراش تلاش می کنند و فقط تو" توهم و رؤیا "سیر نمیکنن به خواسته هاشون میرسند. مطمئنم !
با اینکه خیلی چیزها رو سانسور کردم و خیلی مسائل هم مطرح نکردم اما طولانی شد . از همگی معذرت . برای همین گفتم در صورت لزوم ، بحث دیگه ای باز بشه .
من اصلا منظورم یک عشق خیابانی یا اتوبوسی نیست چون اولا دیگه نمیشه به اون گفت عشق بلکه به اون میگن بچگی .
دوما من خودم اصلا به این نوع دوستی ها که نهایتا دو یا سه ماه دوام داره اعتقاد ندارم . اگرچه هر چیزی هم خوب داره و هم بد ، درست نیست فقط بدی های این نوع دوستی ها رو بگیم . اگر طرفین جنبه این نوع ارتباط رو داشته باشند و چیز های دیگه رو قاطی دوستی نکنند ، فکر می کنم ضرر که نداره بلکه سودمند نیز هست .
مثلا حداقل سودی که می تونه برای دو طرف داشته باشه اینه که اگر هم دوستی اونا به ازدواج هم ختم نشه ، حداقل اونها تو زندگی زناشوییشون میدونند با جنس مخالف چگونه رفتار کنند.( البته اگر دوطرف جنبه داشته باشند )
بریم سر منظور من از اون جمله :
مثلا شما فرض کنید که شما یکی رو دوست دارید و به اون رسیدید . اونم این موضوع رو میدونه که شما اونو خیلی دوست دارید و به هیچ وجه دوست ندارید اونو از دست بدید .
طرف مقابلتون با علم به این موضوع ، عقاید و خواسته هاشو به شما تحمیل می کنه و شما هم به دلیلی که گفتم همیشه از خواسته های خودتون میگذرید تا طرف مقلبلتون از شما راضی باشه .
خوب در این صورت میشه گفت که شما دقیقا برده اون آدم هستید و هرچی اون بگه انجام میدید ودر اصل شما خودتونو جلوی اون کو چک می کنید تا نکنه به تریج قبای طرف بر بخوره.
حالا یه سوال :

حرفهاتون رو قبول ندارم جناب واثق ! من فکر می کنم برای اینکه راجع به این مسأله صحبت بشه ، اول باید روشن بشه منظور شما از این عشقی که ازش حرف میزنید چی هست . عشق تعاریف و تعابیر گوناگونی داره . برداشتی که من از صحبتهای شما داشتم یه عشق کوچه بازاری بود یه عشق اتوبوسی ...که به همون سرعتی که میاد به همون سرعت هم میره ...عشقی که ما حصلش یه رفاقته از نوع رفاقتهای مرسوم با تمام ضمائم و متعلقاتش!!! اگر من درست برداشت کردم که ترجیح میدم در این مورد حرفی نزنم چون من نه اعتقادی به این نوع از به اصطلاح عشقها دارم و نه علاقه ای به صحبت کردن راجه بهشون . اگر هم من اشتباه متوجه منظور شما شدم که در اون صورت ، قضیه فرق میکنه .من منطقم و عقایدم متفاوت هست با اونچیزی که شما مد نظرتونه ...چیزی که اسمش رو میذارید "کوچک کردن خود " من جور دیگه ای تعبیرش میکنم . ملاک ارزش گذاریتون روی انسانها اصلاً منصفانه نیست !
به هر حال من سعی نکردم که این بحث رو باز کنم چون فکر میکنم هر بحثی شرایط خاص خودش رو می طلبه و صد البته طرفین خاص خودش رو ! اگر تمایل داشتید ( چه شما ، چه دوستان دیگه ) راجع به این مسأله بحث بشه لطفاً یک بحث جدید باز کنید مشروط بر اینکه از مسیر اصلی منحرف نشید .
;)من هم موافقم ، نفس دوست داشتن ملاک است .ولی از قدیم گفتند : " برای کسی بمیر که برات تب کنه "
من اعتقادم به اینه که تا اندازه ای برای رسیدن به نفس " دوست داشتن " لازم است که انسان از خواسته هاش بگذره ولی بیشتر از اون دیگه می شه کوچک کردن خود که در اصل یک نوع ظلم به نفس است.
در هر صورت به نظر من عشق یک طرفه خوبه ولی برای رمان ها و نمایشنامه های هندی!!!
در ضمن کسی که باعث بشه شخص دیگری خودشو برای رسیدن به اون کوچک کنه اصلا ارزش فکر کردن رو هم نداره چه برسه به التماس !!!!!!!
اما به نظر من مهم نفسِ دوست داشتنه . این مهم نیست ،کسی رو که تو دوست داری اونم تو رو دوست داشته باشه . مهم اینه که تو اون رو دوست داری و این حس برای تو لذت بخشه . به قول (اگه اشتباه نکنم ) گوته ، " اینکه من تو رو دوست دارم چه ربطی به تو داره؟؟؟" به نظر من این خودخواهیه که انتظار داشته باشی هر کسیکه تو دوستش داری اون هم تو رو دوست داشته باشه ! ( البته منظورم تو اِ نوعی هست ،سوء تفاهم نشه )
* کسی را برای دوست داشتن انتخاب کن که آنقدر قلبش بزرگ باشد که برای اینکه در قلبش جا شوی مجبور نباشی خودت را کوچک کنی !

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد .
عشق ، عشق می آفریند ...
مارکوس بیکل
خدایا؛ به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم، بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می داری.
خدایا؛ به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، دوست داشتن بی انکه دوست بداند، روزی کن.
در پایان :
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست
دکتر علی شریعتی
