| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
36
|
87/5/30 (12:12)
|
|
||
|
|
0
|
39
|
85/12/16 (01:47)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
85/12/3 (21:38)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
85/12/3 (21:23)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
85/10/22 (20:59)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
85/10/22 (20:57)
|
|
ما قادر نیستیم املاک زمینداران را ضبط کنیم ، ما « فاسیست » هستیم نه سوسیالیست .
موسولینی
هفتاد سال پیش موسولینی با افتخار فریاد می زد : من یک فاشیست هستم .
و امروز ما حتی در برابر شنیدن آن واژه نیز واکنشی منفی نشان می دهیم ، بار منفی این واژه در روزگار کنونی به گونه ای تشدید شده است که هر کدام از ما با افتخار ، شعار مرگ بر فاشیسم را سر می دهیم .
اما به راستی ماهیت فاشیسم چیست ؟! پس از قدرت رسیدن موسولینی در ???? این واژه تبدیل به یکی از مناقشه برانگیز ترین مفاهیم تاریخی و جامعه شناسی بشریت شده است ، اندیشمندان ، جامعه شناسان و روشنفکران بسیاری درباره آن قلمفرسایی کرده اند و مقالات بسیاری را به نگارش در آورده اند ، آیا با وجود تمامی این قلم فرسایی ها به یک دیدگاه مشترک و جامع درباره فاشیسم رسیده ایم ؟! پاسخ بدون شک منفی است ، گفتمانهای حاکم بر دنیای امروز به ما یادآوری می کند که هنوز یک تعریف جامع و خلل ناپذیر از فاشیسم وجود ندارد .
آیا باید فاشیسم را کودک هیولا وار نارس قرن بیستم بدانیم ؟! آیا فاشیسم واژه نوینی برای استبداد قدیمی نیست ؟! و یا شاید به قول مارکسیست هایِ دوران نخستینِ ظهور فاشیسم ، باید آنرا آخرین نفسهای سرمایه داری بخوانیم و با ظهور آن انتظار آن دوران نهایی آرمانی را بکشیم ؟!( فاشیسم در این نگرش عکس العمل طبیعی طبقه متوسط رو به زوال در برابر پرولتاریای قدرتمند است ) یا شاید بتوانیم از دیدگاه محافظه کاران اومانیست آنرا پایان تمدن انسانی و کابوس دیوانه وار پیشرفت صنعتی بدانیم که ارزشهای دوران پیشا صنعتی را به یک باره به مرز نابودی کشانده است !
می توانیم بنا بر دیدگاه و نگرش شخصی خود هر کدام از دیدگاه های بالا را برگزینیم و بر مبنای آن ماهیت فاشیسم را تعریفی نو ببخشیم .
اما نگاه ما در برابر فاشیسم چگونه باید باشد ؟! در این باره با دیدگاه وایس همراه هستم که اعتقاد دارد ، وظیفه ما باید این باشد که کارکرد فاشیسم را در جوامع گوناگون مورد بازبینی قرار دهیم ! بی شک این می تواند سرآغاز یک نگاه اصولی و ماهیت شناسانه به مقوله فاشیسم باشد ، بازبینی جوامع گوناگون انسانی و جستجوی رگه های پنهان و آشکار فاشیسم در آنها می تواند نکات مبهم بسیاری را برای ما روشن کند .
با این نگاه پرسمانهای دیگری مطرح می شوند ، فاشیسم چگونه در جوامع گوناگون ظهور می کند ؟! برای ظهور آن چه شرایطی لازم است ؟! کران آن بر مبنای خصوصیات مشترکی که در تمامی جوامع انسانی دارد چیست ؟! واکنش لیبرال ها ، رادیکالها و حتی محافظه کاران سنتی ( که باید آنها را حامی نخست فاشیسم به حساب آورد ) در جوامع گوناگون چگونه بوده است ؟! باید توجه داشت که این واکنشها که بر مبنای ریشه دار بودن هر یک از این نگرش ها در جوامع مختلف تعریف می شود ، می تواند نقش بسیار مهمی در جستجوی میزان اثرگذاری فاشیسم در کشورها داشته باشد . ( لیبرالیسم ریشه دار در انگلستان ، فاشیسم را به حاشیه می راند و آنرا به عنوان جریانی فرعی و منحرف از جریان حاکم معرفی می کند ، قدرتمندی محافظه کاران سنتی در اسپانیا تا آن اندازه است که هیچگاه فردی چون فرانکو را وادار به پناه بردن به راست رادیکال نمی کند ، با سودجویی از قواعد سنتی همچنان می تواند بر جنبش های لیبرالی و سوسیالیستی غلبه کرد ، از آن سو شرایط اجتماعی خاص حاکم بر مجارستان سالهای آغازین قرن بیستم ، هیولایی را به دنیا معرفی می کند که در برابر همتایان آلمانی و ایتالیایی خود چیزی برای عرضه کردن ندارد ، راست رادیکال و راست محافظه کار در مجارستان کشمکش های خود را تا سالها ادامه می دهند )
اما یک نکته درباره تمامی جنبشهای فاشیستی به چشم می خورد و آن دیالکتیک میان طبقه سنتی و جنبشهای لیبرالی و سوسیالیستی است . به عبارت دیگر ، واکنش محافظه کاران سنتی در برابر جنبش های رادیکال لیبرالی و سوسیالیستی است که طبقه محافظه کار سنتی تثبیت شده را برای دفاع از ارزشهای سنتی و حفظ جایگاه قدیمی اش به سمت رادیکالیسم راست سوق می دهد ، در حقیقت محافظه کاران برای مقابله با جریانهای لیبرال و سوسیال است که دست به دامان فاشیسم می شوند ! نگاهی بر فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان به سادگی این نکته را به ما یادآوری می کند ! پیشرفت های انکار ناپذیر آلمان و ایتالیا در سالهای آغازین قرن بیستم ، ناخودآگاه لیبرالیسم را با خود به همراه می آورد ، منافع طبقات محافظه کار با رشد و گسترش سوسیالیسم و لیبرالیسم تهدید می شود ، باید جلوی گسترش این جنبشها گرفته شود ، و در نتیجه همین دیالکتیک است که در نهایت فاشیسم در مهد فرهنگ اروپا رخ می نمایاند . ایتالیا و آلمانی که طلایه داران رُنسانس و روشنگری اروپا بوده اند ، زهدان هیولای نفرت انگیزی می شوند که رد پای آن تا زمان حال نیز کشیده شده است ، گویی این هیولای نفرت انگیز نیز همچون کودک شیطانی بچه رُزمری ( رومن پولانسکی ) به این سادگی ها قصد آرام گذاشتن بشریت و بیرون آوردن چنگالهای خود از کالبد آن را ندارد ...
فاشیسم facism
اصطلاح فاشیسم از واژه فاش رم باستان می اید0 فاش دسته ای میله بود که
تبری از ان بیرون امده و نماد اتحاد و قدرت بود بنیتو موسولینی در دهه 1920
ان را برای جنبش جدید سیاسی ایتالیایی خود انتخاب کرد0 احزاب فاشیسم دیگری
که در سالهای بین جنگ جهانی اول و دوم تاسیس شداحزابی بود که رهبری ان در
آلمان با هیتلر و در اسپانیا با فرانکو بود0 در بسیاری از کشورهای اروپای مرکزی
پیش از جنگ جهانی و در اثنای ان نیز دولتهای فاشیست روی کار امدند0
همان طور که از نام کامل حزب هیتلر(حزب سوسیال ملی کارگران آلمان) برمی اید
در بیشتر جنبش های فاشیستی بیشتر از نوع عوام پسندانه ان جاذبه ای برای یک
پارچگی طبقه کارگر وجود داشت0
از رایج ترین مضمونها ناسیونالیسم بود که غالبا با لحنی نژاد پرستانه بیان می شد
و راهی بود برای ایجاد وحدت ملی در برابر تقسیمات طبقاتی و ضدیت با کمونیسم
و نفرت از دموکراسی و تحقیر ان حتی اگر از نهادهای ان برای رسیدن به قدرت
استفاده شده بود0این دیدگاه اخر معمولا با مضمونی که خوب روی ان کار کرده
بودند و نیاز به رهبری محکمی را توجیه می کرد پیوند یافته بود0گرایش به ظهور
مردی نیرومند( به ایتالیایی دوچه به آلمانی فوهرر و گودیلو به اسپانیایی بودکه تا
وقتی ازاطاعت صادقانه و بی چون چرا برخوردار باشد مشکلات کشور را حل
خواهد کرد0اشاعه فاشیسم در دوره بعد از جنگ ناچیز و ناموفق بوده است0و این
گرایش که هر گروه دست راستی را بویژه اگر لحنی ناسیونالیستی داشته باشد
فاشیست می خوانند تحقیر مفاهیم واژگان سیاسی است0
تقریبا با اطمینان می توان گفت که فاشیسم واکنشی منحصر به فرد در برابر شرایط
تاریخی ویژه ای بود و این واژه در مقولات سیاسی معاصر ما جایی ندارد0 البته
به زعم رادیکالهای معاصر صرفا هرکسی که تصور کند درجناح راست قرار دارد
فاشیست است0این واژه همچنین درمورد کسانی به کارمیرود که دیدگاههای افراطی
داشته باشد و بویژه اگر از خشونت لفظی یا فیزیکی به صورت سلاحی سیاسی
استفاده کنند0
مطالب فوق از کتاب فرهنگ سیاسی معاصر نوشته دیوید رابرتسون برداشت گردیده است0