userinfo close

  ,

محسن نامجو


namjooclub

تاسیس: 14 شهریور 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بیژن نصری - معاونان
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگ ادامه »
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگران توهین نشود و در بحث ها اصول اخلاقی مراعات گردد.
بیاییم حدود این آزادی را پاس داریم.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
117
896
91/2/4 (02:40)
64
1410
91/1/11 (15:03)
7
346
90/9/5 (20:16)
8
1412
89/11/27 (20:28)
8
950
89/4/14 (10:37)
18
1353
89/4/12 (11:58)
17
341
91/2/4 (02:38)
4
285
91/2/2 (23:08)
52
4377
91/1/25 (19:57)
2
183
91/1/25 (19:57)
1
60
91/1/20 (15:27)
2
42
91/1/9 (04:01)
5
109
91/1/8 (21:16)
28
355
90/10/14 (20:06)
104
4218
90/10/14 (17:59)
143
11850
90/9/16 (21:33)
1
239
90/4/7 (15:48)
1
114
90/4/7 (15:39)
407
1752
90/4/3 (11:43)
2
73
90/3/18 (14:11)

عنوان بحث

واکنش  , afshin07
واکنش - 18:34 1390/10/12

متن البوم الکی

لطفا اگر دوستان متن البوم الکی محسن نامجو را دارید اینجا بزارید..و به عاشقان نامجو در فیس بوک بپیونددید..ممنونم....
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مروا  , justme_ks
مروا - 21:16 1391/01/8
5
دنبال شعر نامه ام....اگر دارید ممنون میشم share کنید
واکنش  , afshin07
واکنش - 13:46 1390/10/24
4
از خون دل نوشتم نزدیکِ دوست نامه
اِنّی رأیتُ دَهراً مِن هجرکَ القیامة
معنی: دنیا را از رفتن‌ت، مثل قیامت دیدم

دارم از فراق‌ش در دیده صد علامت
لَیسَتْ دُموعُ عَینی هذا لَنَا العَلامة؟
معنی: آیا اشک‌های چشم من نشانی از مهجوری ما نیست؟

عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی

هر چند کازمودم، از وی نبود سودم
مَن جرّب المُجرّب حَلّت بهِ النَّدامه
معنی: پشیمانی به کسی می‌رسد که آزموده را، دوباره بیازماید

گفتم ملامت آید، گر گِرد دوست گردم
واللهِ ما رأینا حُبّاً بِلا مَلامة
معنی: به خدا ما عشقی بدون ملامت و سرزنش ندیدیم

عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی

پرسیدم از طبیبی، احوال دوست، گفتا:
«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامة»
معنی: در دوری از او عذاب، و در نزدیکی او سلامت نهفته است

حافظ چو طالب آمد، جامی به جان شیرین
حتی یَذوق مِنهُ کاساً مِنَ الکَرامة
معنی: تا با دادن جان، جامی از کرامت عشق بچشد

عاشق شو ار نه روزی، کاری جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی

گر اوفتد به دستم آن میوه‌ی رسیده
باز آ که توبه کردیم از گفته و شنیده

روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟

شمشاد خوش‌خرام‌ش در ناز پروریده
چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده

وان رفتن خوش‌ش بین وان گام آرمیده
صد ماه‌رو ز رشک‌ش، جیب قصب دریده
جَیب: گریبان، قَصَب: پارچه‌ی نازک کتانی

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واکنش  , afshin07
واکنش - 13:46 1390/10/24
3
از آمدنم هیچ معلوم نشد .....یک نمای الکی یک نمای الکی
این جان نزارم هیچ پالوده نشد....یک فضای الکی یک فضای الکی
از سطح خرافه این زبانم نگذشت....یک صدای الکی یک صدای الکی
گل یافته شد به دست من پوچ نشد.... یک هوای الکی یک هوای الکی
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟ ..... یک هبوط الکی یک سقوط الکی
دردا وندامتا که تا چشم زدیم... مامور که گرفت مارا بابا خیط نشد...به خدای الکی یک به خدای الکی
خر از سر شحنه یک نمد ساخت ولی.... یک کلاه الکی یک کلاه الکی
 یک هفته به من مرخصی می دی؟.... لذتای الکی لذتای الکی
با اون گلای پائولو روسی حال کردم!....یک گلای الکی یک گلای الکی
دست پخت عشقم قرمه سبزی بود.... سبزیای الکی سبزیای الکی
وای دهه ی چهل خیلی باحال ......نوستالژیای الکی نوستالژیای الکی
ایام قدیم مردونگی بود ....... هیبتای الکی هیکلای الکی
وقتی بچه بودیم نون خونگی بود ....مزه های الکی مزه های الکی
مردا حالا دیگه سیبیلشو دارن.... سیبیلای الکی سیبیلای الکی
تا حالا جمع روشن فکرا رفتی؟....روشن فکرای الکی چهره های الکی
تا حالا تفریق روشن فکرا رفتی؟.... تیکه های الکی تیکه های الکی
تا حالا ضرب روشن فکرا تقسیم روشن فکرا رفتی؟....ماسمالیای الکی ماسمالیای الکی
تا حالا با رییس وستینگ هاوس شام خوردی؟..... لحظه های الکی لحظه های الکی
تا حالا از کسی دل بردی؟..... اهههههم اههممم اههم ...سرفه های الکی سرفه های الکی
اونا با ما دشمنن ما خوبیم اونا انن.
 
 
.. آن من است او
یار من است او هی نکشیدش
جان من است او هی نبریدش
آب من است او ، نان من است او
مثل ندارد باغ امیدش

یک هوای الکی یک فضای الکی یک هوای الکی یک فضای الکی
از شهر برو بیرون فضات عوض شه.... جاده های الکی کوهها دشت ها تپه های الکی خلقتای الکی
قدم زدن در زیر بارون رو ماسه ها دراز کشیدن اینا همه با اون صفا داشت دنیای عشق ما چه ها داشت
یک وفای الکی یک صفای الکی
من هرچی میگم واسه خودته دختر...ادعای الکی ادعای الکی
این چجور جفائیه که دیگه جفا نمیکنیم .......زر زرای الکی زرزرای الکی
تو نسبت به دیگران موفق تری.......نسبتای الکی نسبتای الکی
باید سعی کنی از غافله عقب نمونی.....سبقتای الکی سبقتای الکی
باید سعی کنی همه چی رو ول کنی بدویی بندازی بدویی تا انتها انتها انتها........انتهای الکی انتهای الکی

 

 

 

 

 

واکنش  , afshin07
واکنش - 13:45 1390/10/24
2

 

یار من است او ........................هی مكشیدش
جان من است او............................هی مبریدش
آب من است او ..........نان من است او
مثل ندارد .............باغ امیدش
یار من است او ........................هی مكشیدش
جان من است او ..................هی مبریدش
باغ و جنابش.........آب روانش...............سرخی سیبش..............سبزی بیدش
واکنش  , afshin07
واکنش - 13:44 1390/10/24
1
می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی! دردِه مِیِ شَبانه

گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن گر تیر طعنه آید، جان منش نشانه

عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش؟ عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش؟

هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟ هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟

صوفی و کنج خلوت، سعدی و طرف صحرا صوفی و کنج خلوت، سعدی و طرف صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی! دردِه مِیِ شَبانه

گر سنگ فتنه بارد، فرق منش سپر کن گر تیر طعنه آید، جان منش نشانه

عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش؟ عقلم بِدُزد لَختی، چند اختیارِ دانش؟

هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟ هوشم ببر زمانی، تا کی غم زمانه؟

صوفی و کنج خلوت، سعدی و طرف صحرا صوفی و کنج خلوت، سعدی و طرف صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه
 
 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.