userinfo close

  ,

محسن نامجو


namjooclub

تاسیس: 14 شهریور 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: بیژن نصری - معاونان
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگ ادامه »
در این كلوب همه آزادند نظر و عقیده خود را بیان كنند.حدود این آزادی تا آنجاست كه به شخصیت و عقیده دیگران توهین نشود و در بحث ها اصول اخلاقی مراعات گردد.
بیاییم حدود این آزادی را پاس داریم.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
117
896
91/2/4 (02:40)
64
1410
91/1/11 (15:03)
7
346
90/9/5 (20:16)
8
1412
89/11/27 (20:28)
8
950
89/4/14 (10:37)
18
1353
89/4/12 (11:58)
17
341
91/2/4 (02:38)
4
285
91/2/2 (23:08)
52
4378
91/1/25 (19:57)
2
183
91/1/25 (19:57)
1
60
91/1/20 (15:27)
2
43
91/1/9 (04:01)
5
109
91/1/8 (21:16)
28
356
90/10/14 (20:06)
104
4218
90/10/14 (17:59)
143
11854
90/9/16 (21:33)
1
239
90/4/7 (15:48)
1
114
90/4/7 (15:39)
407
1752
90/4/3 (11:43)
2
73
90/3/18 (14:11)

عنوان بحث

سامی آزاده , sami_farvahar
سامی آزاده - 15:58 1388/10/14

تریاك را به بازدمت پز!!!

تریاک را به بازدمت پز

 

تریاک را به بازدمت پز

 

(تریاک و رو آتیش میپزن ولی این بازدم انقدر داغه که اینو رو بازدمت بپز نمیخواد رو آتیش بپزی )

 

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه ؛ قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید

روزی که سخت حل میشد اصل هندسه ؛ دبیر همدانی، صد کاروان شهید

روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی ؛ روزی که حسرت واجب است بر تو پای نشئه‌گی

روزی که رفت بر باد ، روزی که ماند در یاد ؛ شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…

 

روزی که رفت از یاد، روزی که داد بر باد ؛ تا باد چنین باد، داد و بیداد، که تا باد چنین باد

روزی که خط‌کش تصویری، شکست میانه‌ی تنبیه ؛ روزی که زنگ خانه‌ها صور اسرافیل بود گویی

روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح ؛ روز لکه‌ی آب شور چشمت، بر غلط دیکته

روزی که رفت از باد ، روزی که داد بر باد ؛ شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…

 

روز حسرت یک بارفیکس، یک بارفیکس، در ذهن لاغر بازو ؛ روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روز اشاعه‌ی سخنان نو آموخته ؛ روز تعریف پر هیجان فیلم “هی جو”

روزی که رفت از باد ، روزی که داد بر باد...

 

روزی که رید بر تو دختر همسایه ؛ روزی که درید پدرت را، کشور همسایه

روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد؛ روزی که دو کانال بود، کانال یک به جنگ میرفت، از کانال دو “واتو واتو” آمد

روزی که مُرد خواهد جان بچه‌گی ؛ روزی که حسرت واجب است بر تو پای نشئه‌گی

روزی که آتش به چه کار آید؟ تریاک را به بازدمت پز ؛ روزی که منقل به چه کار آید؟ وافور را به سینه‌ات بنشان

روزی که رفت از باد ، روزی که داد بر باد ؛ شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…

 

روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود ؛ روزی که آستین کوتاه، لگد میان گُرده بود

روزی که ریش، روزی که زیر بغل پاره ؛ روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی که داگلاس هنوز ؛ مایکل نبود، کرک بود

روزی که رفت از باد ، روزی که داد بر باد ؛ شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد…

 

روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود ؛ روزی که در استعاره‌ی فلک قطره بحر بود

روزی که دنیا تمام میشد، هر هفته، جمعه‌ها، غروب

 

(یادتونه ، بعد از فیلم سینمایی گزارش هفتگی میذاشت)

 

روزی که سرد بود ؛ حرام شطرنج و تخته‌نرد بود

تنها حلال این رنگ و روی زرد، تنها حلال باری افیون و گرد بود ؛ روزی که وُله، تنها عکس گم‌گشتگان بود

ایران نبود : مهد تشنگان بود روزی که پایتخت، دشت آزادگان بود ؛ دشت نبود، خیابان، پادگان بود

روزی که رفت از باد ، روزی که داد بر باد...

 

روزی که چمران، بر پارک‌وی آرام خسبید ؛ روزی که فوزیه در کربلای شد شهید

روزی که شاه رفت، جمهوری یک طرفه شد ؛ روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود

 

(هنوز این بزرگراه هارو نساخته بودند مثلا)

 

روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود

آن نوشابه که ?ساله کنار حضرت معصومه خوردمش ؛ مادر خریده بود؛ سبز بود، سون‌آپ بود…

 

 

آوخ چه کرد با ما این جان روزگار آوخ چه داد به ما هدیه آ موزگار

 

(این قسمت مربوط به انشارات سال 57 تا 60 که اگه یادتون باشه کل این اندیشه های مارکسیستی بود کلی کتاب قصه بچه ها بود که همش راجع به این بود که کارخونه دار ظالم بود و کارگرا قیام میکردند و کارخونه و میگرفتند)

 

(طراحی کتکولریس قدسی قاضی نور ، امید وارم خونده باشین بچه که بودین این کتابای قدسی قاضی نور و)

 

روح جهان کارگری ، پله عبور ، خشم شدید برف روب فقیر

 

انگشت یخ زده پسر روزنامه فروش ، یخ شکسته با اشاره انگشت

 

آب روان سیل دمان ، عقده به تیراژ پنج هزارتا

 

از آسمان میکروفن میبارید جبرا ، گوساله هم یکی را بلعید سهوا

 

روزی که گوشت مفت ترین جنس بود ، قصه کلیشه ی پولدار ناجنس بود

 

دختر به نام نل در های و هوی شهر بود ، در جستجوی عدن ابد ، پارادایز بود

 

در پشت موی ریخته بر چشم ، برادرش ، آن موهای منفصل از گردن پدر بزرگ

 

در لای چرخ کالسکه ، در لای عاج چرخ کالسکه ، در لای عین عاج چرخ کالسکه ، در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه ...

 

در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار

 

بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط ، مرسی.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.