گفت وگو با محسن نامجو درباره کتاب صوتی «کیمیاگر»؛
این تجربه از موسیقی فیلم جذاب تر بود
حسین شهرابی: محسن
نامجو آهنگساز و خواننده موسیقی سنتی/ ضدسنتی سال های اخیر، در یکی دیگر
از تجربه های تازه اش سراغ کار تهیه کتاب صوتی رفته و کتاب «کیمیاگر» اثر
مشهور پائولو کوئیلو را کار کرده است. این کار که اخیراً از سوی ناشران
مختلف بیش از پیش مرسوم و متداول شده، می تواند در درازمدت به ابزار و
شیوه یی برای تقویت پیکره نحیف کتابخوانی و مطالعه در کشور بدل شود. نامجو
در این کتاب/ سی دی که از سوی انتشارات کاروان روانه بازار فرهنگی شده،
کار بازخوانی متن و نگارش و ساخت موسیقی همراه و زیرصدای متن را بر عهده
داشته است. این گفت وگو به طور متمرکز، تنها به همین بخش از کارنامه نامجو
می پردازد.
***
-چطور شد سراغ روخوانی کتاب رفتید؟
اتفاقاً
علاقه به خواندن متن (نه لزوماً داستان) بلکه بیشتر شعرخوانی به عنوان
تجربه، همیشه در من بوده و از کاست های شعری که استادان بزرگ مثل شاملو و
اخوان کار کرده بودند و کارهای معروفی شده بودند، استقبال می کردم، ولی
علت اینکه این تجربه را قبلاً خودم نیازموده بودم شاید تا اندازه یی به
خاطر کمی اعتماد به نفس بود که فکر می کردم شاید صدای من مناسب دکلماسیون
یا خواندن متن نباشد. پیشنهاد انتشارات کاروان ابتدا به نظرم کمی غریب
آمد، به هر حال من تجربه یی در این زمینه نداشتم، اما به محض شروع کار
همکاری میمون و عالی شکل گرفت. برای همین کمی که از کار گذشت علاقه مندی
من برای انجام این پروژه افزایش پیدا کرد. از طرفی کتاب کیمیاگر کتاب
معروفی بود و چاپ های متعددی داشت اما من نخوانده بودم و با داستان آشنایی
نداشتم.آن
را موقع انجام کار، برای اولین بار خواندم و خود مضمون کتاب و شکل ترجمه روان باعث علاقه مندی بیشتر من شد و کار را ادامه دادم.
-چرا برای اولین تجربه کیمیاگر را پذیرفتید؟
مخاطب
کیمیاگر قشر کتابخوان است، یعنی کسانی که سر و کار داشتن با متن کار نخست
زندگی شان است. من به خاطر ارتباط با آدم هایی که احساس می کردند این جور
متن ها دارای حقایق بزرگی نیست و تا حدی ممکن است عوامانه به نظر بیاید
سراغ خواندن این کتاب نیامده بودم ولی اتفاقاً کتاب من را جذب خودش کرد،
به ویژه که حس می کردم هدف اصلی انجام پروژه کتاب سخنگو دستیابی به مخاطب
هرچه بیشتر و ترغیب مردم به کتابخوانی و فرهنگ است و آمار هم نشان می داد
این کتاب در بین قشر کتابخوان محبوب است و خیلی ها را وادار کرده کتاب
بخوانند. شاید بزرگ ترین ویژگی کیمیاگر این باشد که باعث شده آدم های
زیادی به کتاب و کتابخوانی علاقه مند بشوند. لزومی ندارد مضمون کتاب را به
عنوان حقیقت تام و تمام تلقی کنیم اما متنی است با داستانی ساده و پیچیده
و در عین حال رگه های عرفانی موجود در متن هم به این مسائل اضافه شد و
علاقه مندی مرا به این متن بیشتر کرد.
-برویم سراغ خود
کتاب سخنگو. آیا کل اثر کیمیاگر سخنگو از ابتدا در ذهن شما به همین صورت
شکل گرفت که حالا اجرا شده، اگر نه چه تطوری را در ذهن تان طی کرد؟
در
این مورد ابتدا به موسیقی اشاره می کنم. در حقیقت ابتدای کار قصد داشتم
برای دفترچه همراه اثر یادداشتی در مورد شکل موسیقی کار بنویسم ولی بعد
عمداً این مورد را پیگیری نکردم و نخواستم یادداشتی درباره موسیقی در کار
باشد. به نظرم رسید به این صورت ممکن است در نظر بعضی مخاطب ها که با
موسیقی بنده هم آشنا هستند نوعی قضاوت شکل بگیرد. اینکه من بیایم اشاره
کنم به وقت اندک یا مساله خروجم یا هر چیز دیگری به مخاطب ارتباطی ندارد.
اما الان حرفم این است که تمام ابتدایی بودن و بدویت این موسیقی و ارکستر
کوچکش به شکلی ایده یی بود که از همان ابتدا در ذهنم وجود داشت. یعنی من
فرضاً برای افکت های صحنه یی نرفتم سراغ حجم وسیع صوتی که احتمالاً به نظر
خیلی ها کار راحت تری است و به فضای متن کمک می کند. نکته جالب این است که
هنوز هم خیلی از مخاطب های موسیقی من همان کارهای ساده و سولوی قدیمی ام
را بیشتر می پسندند. انگار بیشتر از حس و حال آهنگ خوش شان می آمده و نه
از تکنیک و نوازندگی کارهای بعدی. من دلم می خواست همین ویژگی های ساده
بودن و القای حس بدویت موسیقی در کار بیاید و مثلا ًبا ساز ساده یی مثل سه
تار یا آواهای حنجره یا با استفاده از سازهای ساده دیگری مثل دیوان و
باقلاما آن حس بدویتی را منتقل کنم که به بی زمانی و بی مکانی کیمیاگر
اشاره دارد. امیدوارم این ایده مورد توجه مخاطب قرار بگیرد.
یک
دلیل دیگر استفاده از ارکستر کم با کمترین ابزار هنری نوعی اشاره مینی
مالیستی بود در جهت سوژه های مضمونی که به عرفان اشاره داشتند. انگار ادای
دین باشد. برداشت من از متن این بود که اتفاقاً نباید این اثر به شکل شیء
فرهنگی پرزرق و برقی با ارکستر زهی صدنفره اجرا بشود و من خودم از حاصل
قضیه راضی هستم، منتها قضاوت اصلی را مردم طی گذشت زمان خواهند کرد.
-موسیقی
شما تا چه اندازه با روح کلی اثر قرابت داشت، آیا عناصر خاصی از این کتاب
در ساخت موسیقی توجه تان را جلب کرد؟ (مثلاً صحرا، کاروان، جست وجوی
آرزوها، وحدت وجود؟)
تا حدی در جواب قبلی ام به این مسائل
اشاره کردم. منظورم این است که مجموع فاکتورهای داستان، چه از لحاظ تصویری
و چه از لحاظ معنایی در ذهن من این ایده های موسیقایی را آورد، یعنی با
ساده ترین شکل اجرایی. چون همیشه خطر این وجود دارد که اگر این قبیل مسائل
بزرگ و فراگیر نمایش داده شوند، مضمون اصلی را تحت تاثیر قرار بدهد. البته
مسائلی مثل این هم مد نظرم بود که مثلاً وقتی قرار است صدای کاروان را
تداعی کنم با ساده ترین ضربه ها روی سازی کوبه یی این حس را القا کنم و
موسیقی را کنار متن قرار بدهم. در واقع نوعی از موسیقی که متن را کمتر
خدشه دار کند.به خاطر اینکه در درجه اول من نقش خودم را کاتالیزوری می
دانستم که روایت خودم را از متن به شنونده ارائه بدهم. یعنی حضور داشته
باشم اما نه خیلی پررنگ تر از آن چیزی که کوئیلو می خواسته بگوید.
-این
کتاب به نوعی پل فرهنگ شرق و غرب بود. با توجه به اینکه شما هم روی تلفیق
شرق و غرب در موسیقی تان خیلی کار می کنید، آیا در ساخت موسیقی کیمیاگر هم
به این تلفیق پرداختید؟ چطور؟
چنین برداشتی را از متن داشتم.
حقیقتاً من بدون فکر کردن آگاهانه به توانایی هایم و بدون اینکه نگاهی
ریاضی وار به قضیه داشته باشم (عین تناظر یک به یک که فلان عنصر شرقی را
در کنار فلان عنصر غربی بیاورم)، به موسیقی پرداختم. در موسیقی خود من هم
این شرقی ـ غربی بودن مساله کاملاً آگاهانه یی هم نبوده. یعنی قطعاً این
آگاهی وجود داشته که بنده در حیطه خودم تناقضاتی را که در زندگی ام با آن
برخورد کرده بودم به موسیقی ام منتقل کنم. اما یکی از نتیجه هایش این شده
که به نوعی تلفیق موسیقی را در کارهایم می شود شنید. بیشتر سعی می کنم به
آن حس وحالی که صادقانه در وجودم شکل می گیرد، رجوع کنم و مطمئن بودم این
کار هر چقدر صادقانه تر باشد احتمالاً موسیقی که برای کتاب کیمیاگر می
سازم همخوان تر می شود. و از طرفی هم می توانم بگویم خودم را به متن سپرده
بودم و متن برای من تصمیم گرفت. یعنی هر بخشی را که می خواندم و یکی دو
روز بعد که برای ضبط به استودیو می آمدیم، در این فاصله ملودی ها یا ایده
هایی را که در ذهنم شکل می گرفت دقیقاً به همان شکل انتقال می دادم.
-با توجه به تجربه شما روی موسیقی فیلم، چه تفاوت هایی بین ساخت موسیقی برای فیلم و ساخت موسیقی برای متن دیدید؟
این
کار چون تجربه اول من در این زمینه بود، نسبت به موسیقی فیلم برای من جذاب
تر بود. چیزی که در این کار به مخاطب می رسد صوت است.از آنجا که موسیقی
این کار
(برعکس نوشتن موسیقی برای فیلم یا تئاتر) فارغ از دغدغه
های تصویر است، به شکلی دست من را بازتر گذاشته بود. در واقع تصویر را من
در ذهن خودم و بعد با موسیقی ام می ساختم؛ اما در مورد فیلم تصویر از ذهن
آدم دیگری بیرون آمده و شما مجبورید خود را با آن هماهنگ کنید. اما در
مورد مساله کتاب سخنگو من بیشتر فرصت این را دارم که خودم را درگیر کار
کنم و جای بیشتری برای دخل و تصرف داشتم.
-از راحتی های متن گفتید. خواندنش چه مشکلاتی داشت؟
بزرگ
ترین مشکل من این بود که من کماکان نمی توانستم تصویری کلی از مخاطب
شنونده لحنم داشته باشم. منظورم اینجا فقط و فقط اشاره به لحن است. یعنی
بنده موقع خواندن کیمیاگر (البته در حضور دوستان انتشارات و همراه با
ارائه نظرات خانم عابدیان کارگردان کتاب سخنگو که قبلاً هم تجربیاتی در
زمینه های مشابه داشت) به پیشنهادهای لحنی گوش می دادم. ابتدا به ساکن دلم
می خواست در مورد لحن صرفاً دیکتاتور باشم اما در نهایت با توجه به ضبط
های مجدد و متعدد، ساده ترین لحنی که پیدا کردم همین لحن فعلی است. مشکل
اصلی من این بود که مجموعه چیزی که می خواندم در برابر چه کسی قرار می
گیرد؟ می دانیم که چندین چاپ مختلف از این کتاب انجام شده اما می خواستم
بدانم مجموعه آدم هایی که این کتاب را خوانده اند در چه رده سنی هستند و
انتظارشان از من به عنوان خواننده متن چیست. اگر من فلان لحن را انتخاب
کنم که فرضاً مخاطب جوان را مد نظر قرار بدهد مبادا برای مخاطب مسن تر
بچگانه به نظر بیاید، یا برعکس. ولی مجموعاً فکر می کنم با توجه به آزمون
ها و خطاهای مختلف و شنیدن نظرات دوستان، حاصل به نظر خودم سالم ترین شکل
خواندن متن بود. یعنی ضریب خطایش از همه کمتر بود و می تواند بیشترین
تعداد مخاطب را از نظر پسندیدن لحن داشته باشد. ولی اینکه آیا بهترین لحن
است مقوله دیگری است و بستگی به گذر زمان و نظر منتقدان و شنونده ها دارد.
-کتاب سخنگو را معمولاً به صورت روایت ساده و صرف می خوانند. چرا شما به سمت نمایش خوانی نزدیک شدید؟
دلیل
قطعی اول به حتم علاقه و شیفتگی من به تئاتر است. دوم اینکه به نظر آمد
خود این ایده برای اولین بار است که دارد مطرح می شود. یعنی شخصیت های
متعدد کار را با صدای یک نفر بشنوید. خود من می توانستم هرچه بیشتر و
بیشتر ذهنم را باز بگذارم و برای هر شخصیت نزدیک صدایی را که به او می
خورد، اجرا کنم اما به طور کلی جذاب ترین بخش این مقوله این بود که ببینم
چطور از کار درمی آید که همان لحن انتخابی راوی با کمی تغییرات مختصر
نمایانگر شخصیت های دیگر باشد.
منبع :
اعتماد