| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
105
|
838
|
90/9/16 (21:00)
|
|
||
|
|
7
|
305
|
90/9/5 (20:16)
|
|
||
|
|
8
|
1232
|
89/11/27 (20:28)
|
|
||
|
|
64
|
1385
|
89/8/5 (19:46)
|
|
||
|
|
8
|
891
|
89/4/14 (10:37)
|
|
||
|
|
18
|
1331
|
89/4/12 (11:58)
|
|
||
|
|
4
|
27
|
90/10/24 (13:46)
|
|
||
|
|
28
|
329
|
90/10/14 (20:06)
|
|
||
|
|
104
|
3988
|
90/10/14 (17:59)
|
|
||
|
|
143
|
10999
|
90/9/16 (21:33)
|
|
||
|
|
1
|
142
|
90/9/16 (21:05)
|
|
||
|
|
51
|
4177
|
90/4/17 (12:10)
|
|
||
|
|
1
|
187
|
90/4/7 (15:48)
|
|
||
|
|
1
|
81
|
90/4/7 (15:39)
|
|
||
|
|
407
|
1721
|
90/4/3 (11:43)
|
|
||
|
|
2
|
60
|
90/3/18 (14:11)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/2/21 (16:57)
|
|
||
|
|
28
|
572
|
89/12/16 (21:47)
|
|
||
|
|
15
|
292
|
89/11/27 (19:35)
|
|
||
|
|
1
|
119
|
89/11/26 (04:34)
|
|
دوستان سلام
این تاپیک رو برای متن ترانه های نامجو ایجاد کردم تا هر یک از دوستان که سوالی درباره ترانه ها داشت یا بخشی از ترانه ها براش نامفهوم بود سایر دوستان متن ترانه رو بنویسن.
ممنون از همکاری تون
با سلام!
حالا دوستان کسی می داند "اقال" یا هر چیز دیگری که هست یعنی چه؟
اقالو به بالا بود و هفتت رو به بالا بود و راهت ز من کج بود عشق تو در قبرم پاییز بود، لیز بود، پا لیز بود، پاییز بود، لیز بود
بالا شدم به جهان چون ندیدم اثری
بلوا شدم گاهی سر بر پا شدم رویت هماره رو به پاییز بود، لیز بود، پا لیز بود، لیز بود
در دل آتش غم رُخت تا که خانه کرد
دیده سیل خون به دامنم بس روانه کرد
آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا سر برون نکرد
هیچ و صبحُدم نشد فلک چون شفق ز خون دل مرا لاله گون نکرد
ز روی مهت جانا پرده برگشا
در آسمان مه را منفعل نما
به ماه رویت سوگند که دل به مهرت پابند به طرّه ات جان پیوند
قسم به زند و پازند به جانم آتش افکند فراق رویت دلبند
بیا نگارا جمال خود بنما
ز رنگ و بویت خجل نما گل را
رو در طَرف چمن، بین بنشسته چو من
دلخون بس زِ غمِ یاری غنچه دهن
اقالو به بالا بود و هفتت رو به بالا بود و راهت ز من کج بود
عشق تو در قبرم پاییز بود، لیز بود، پا لیز بود، پاییز بود، لیز بود
بالا شدم به جهان چون ندیدم اثری
بلوا شدم گاهی سر بر پا شدم رویت هماره رو به پاییز بود، لیز بود، پا لیز بود، لیز بود
اقالو به بالا بود و هفتت رو به بالا بود و راهت ز من کج بود
عشق تو در قبرم پاییز بود، لیز بود، پا لیز بود، پاییز بود، لیز بود
لیز بود، پا لیز بود، پاییز بود، لیز بود
لیز بود، پا لیز بود، پا لیز بود، خیس بود، لیز بود، خیس بود، پا لیز بود، پاییز بود، پا لیز بود...
Tango
تمام این شعر که سه واژهاش را هنوز بیشتر نسروده ام
قبل از این نسروده ام
میخواهد بگوید که هوا برای زندگی کافی نیست
و نور نیز لازم
و این میرساند که اگر رسانا باشد شعر
آنکه میسراید، میتواند مرده باشد
و میتواند کور کامل
و این میرساند، که آنکه میرساند
عاشق است، که کور میتواند باشد و مرده
پس هوا را از او بگیر
خندهات را نه
هوا را از او بگیر
گریهات را نه
که موی گندیدهٔ به چشم نامده ات هم مازاد بر مصرف من است
من همان هشتاد برگ برجسته یک خطم
و تو زیبا نفس ناسلامّت منی اکنون
اصلا تو خورشیدی
از این شعر تکراری تر ممکن است؟
اصلا تو شراره ای
نه! همان خورشیدی
که پشت ابر نماندهای و نمیمانی و نخواهی ماند و نمانی خواه ...
سیها سال میگذرد که بتوانم تشدید بر سلامتم بگذارم اگر تو بخواهی
و تو!
آآآآی تو!
ناسلامت کرده مرا و سلامت میکنم من ...
هوا را از من بگیر
خندهات را نه
هوا را، فضا را از من بگیر
غذا را و فضا را و قضا را از من بگیر
حظّ ها را از من بگیر
خندهات را نه
نور را از من بگیر
شعله ات را نه
وفا را از من بگیر
گریه ات را نه
حالا لختم و پختم از دستت دیگر
مردهام فکر کنم
اما... خندهات را نه
بعید است زنده باشم ...مرده ام
سعید است دستی که پاره میکند گرده ام
سعید است... امامی ست
سعید امامی ست
من قتلهای اخیر زنجیره ای توام
من هم جیره ای تو، که جیره را، شیره را از من بگیر
باغ پر خندهات را نه
کشته اند مرا لبانت و دندانانت
و همهٔ آن رسته ها بر جانت
که خندهات را نه
کشتهاندم و جسدم در جایی پنهان است
تویی که میشناسمت ای آئینه بردار
ای سردار آینه
ای نظر میکنی بر آینه
چون نظر کردی بر آینه جسدم بر تو پنهان است
لاله روئیده است بر کفنم
کشتهاندم و زیر لالهٔ گوشت انداخته اند
لالهٔ گوشت
همان هالهٔ لالهٔ گوشت که ابتدا آغاز تمام جهان بود
جهان را از من بگیر
امان را، خزان را، باد وزان را
ای باد وزنده از برج
پرتابم کن که بیافتد این شاعر تمام این شعرها را سروده
که بیافتد مرد مردهٔ زیر لاله بوده
سیها سال چهلها سال میگذرد
که آن زیر پنهان است این شاعر
هوا را از او بگیر
هوای وزنده، باد وزنده را از من که خودمم هم هم او یک شعر تکراری میسراید...
من کلیشه ام
هشتاد برگه برجسته یک خط، دوخط و ده ها خط هم که بسرایم آزاد نمیشود عشقم
عشق یعنی مغز بیست هزار تخمهٔ آفتاب گردان را میانه قوطی کبریت ریختن
عشق یعنی از یکدگر آویختن
وقتی تمام جهان در راه است و ول است و رهاست
رها را از من بگیر
خنده ات را نه
خطا را از من بگیر
گریه ات را نه .... زود
وفا را، صفا را، نگارا نه .... زود
نگارا.... نگارا.... نه ... زو
آرا ....نه ... زو
آرا ... زو
آرا ... زو
تمام این شعر قبل از آنکه بسرایمش
میخواست همین را بگوید.
man nemidunam koja shenide budam ke manzuresh ye estelah to motadaye tazriqie, az adad bede manzuresh tetad sorange ke bara faramushi darda mese bebin ke shihid shod baradarat va ... estefade karde
.........
lotfan harki mitune kamel tozi bd komak kone
این هم شعر کامل عدد بده که نفهمیدیم چه شد که کوتاه شد و چه شد که کمی نابود شد و بود و نابود ما روی دود شد .
لطفن با دقت بخانید.

In this dead End”
they smell your mouth
in case you have uttered the words “I love you”
They smell your heart
Such strange times, darling
And love is bludgeoned
against the pillars of the dead end
Love must be hidden in the attics
In this cold and twisted dead end
They keep fires aflame
with poems and songs as fuel
Don’t dare the danger of thinking
Such strange times, Darling
The one banging on the door so late at night
has come to kill the lantern
Light must be hidden in the attics
And then there are the butchers
waiting at the crossroads
With their bloody axes
Such strange times, Darling
and they surgically remove the smile from your lips
and the song from your mouth
Passion must be hidden in the attics
The canary is grilled
over a flame of burnt lilies and jasmine
such strange times, Darling
The victorious drunken satan
is celebrating our mourning
God must be hidden in the attics