| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
82
|
91/1/9 (18:00)
|
|
||
|
|
49
|
340
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
28
|
374
|
91/1/9 (17:59)
|
|
||
|
|
5
|
96
|
90/11/27 (05:57)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
19
|
137
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
188
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
152
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
62
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
48
|
86/3/13 (18:57)
|
|
با سلام نقد امتیازی شعر یک روش قدیمی و بسیار ساده برای پسندیدن اشعار شاعران است...دوستان عزیز شما میتوانید بعد از گذاشتن اشعار خود یا دیگران به شعر نفر قبلی امتیاز دهید و با حرف آخر آن شعر شعری زیبا بنویسید...
دیشب دوباره رد شدم از کوچه های شعر
با واژه های یخ زده زیر دمای شعر
تصویر محو یاد تو هم رد شد از دلم
رفتی و ماند بر دل من رد پای شعر
من زنده ام به عشق تو در واژه واژه ام
جان میکنم بدون تو در انزوای شعر
با هر تپش دوباره دلم تنگ میشود
گاهی برای قلب تو گاهی برای شعر
شاعر تویی نه من که تو را می سرایمت
آخر چگونه بی تو کنم ادعای شعر
بی تو گلوی حنجره شعر من گرفت
آمیخت با سکوت غم عشق نای شعر
یک شب اگر ستاره شوی در مدار من
پر میکنم فضای تو را از هوای شعر
بر پیکر برهنه ی لبهای شاعرم
می پوشم اینچنین غزلی از ردای شعر
من میرسم به آخر و احساس میکنم
ته میکشند قافیه ها انتهای شعر:
ای کاش در حضور تو یک شب کنار هم
در استکان لحظه بنوشیم چای شعر
رضا صحرایی
با تشکر از جناب صحرایی عزیز از شعر زیبایتان لذت بردم دست مریزاد
تحمل
آقای عباسی شعر بسیار زیبایی داشتند...امتیاز از یک تا 5 ایشان 4 میگیرند...شعر قبلی خودم 1 میگیره...
شیطان و گناه و اولش ترسیدیم...
تا بلاخره دل تو را دزدیدیم...
آنگاه من و خدا به دور آتش...
با عشق تو سرخپوستی رقصیدیم...
راستش را بخواهید دلم می خواست شعر كوتاهی بگذارم ... ولی حوصله ی نوشتن بیشتر از این چند خط را نداشتم...
در مورد شعر قبلی هم یك خورده فضولی من گل می كند و دو سه تا شعر پایین تر می روم ... و در مورد شعر اقای عباسی هم نمره و امتیاز كه نه ولی نظری می دهم ... كه بی شك كاملا شخصی است...
از نظر من شعر جناب عباسی بیش از حد تصنعی و شعار گونه است ... یك نویسنده ی خوب كسی است كه خوانندگانش را به راحتی فریب دهد... و شما این كار را نكرده اید... البته جناب عباسی با پوزش من این مطلب را تنها به خاطر این كه شما نوجوان نیستید و به مسایل با دیدی واقع گرایانه تر می نگرید این گونه نوشتم...
اما شما جناب صحرایی شكسته نفسی شما ستودنی نبود!
:Pشعرهایتان بویژه همان شعر نخست شعر خوبی است.
حالا شعرم
كه دوست دارم شمشیر نقدتان آخته باشدو از رو ببندید البته بی شك بدون غرض ورزی و با استدلال كافی و وافی)
امدیم
با دو دستهایمان كه تهی بود
ماندیم
با دو پاهایمان كه لبریز بود
جهان بنده ی دو حقیقت است
اول تو كه می ایی
دوم تو
كه می مانی...
به امید شعرای بهتر این شعرو براتون میذارم و منتظر نقدش هستم:
بیچاره یوسف
با ان پیراهن پاره
توی تاریخ می گریزد
آنوقت
تو
نشسته ای اینجا
از بوی خوشش افسانه می بافی
و به سنت زلیخا عاشق می
شوی
عیسای بینوا
میان دو هزار زمستان
بالای آن صلیب خوش تراش
خون می چکاند
و یخ می زند
که امروز تو
صلیبش را گردن آویز دروغ هات کنی
محمد را طعم مزاج متغیر خودت می دهی
که هنوز هم
با همان چشم های
خسته
نگاهت می کند که اینطور منافقانه
بین آدمها بر خورده ای
قابیل چند هزار ساله!
دستهایت رنگ خون هزار پیامبر دارد
لب هات تلخی
بوسه ی هزار یهودا
بجایی هنوز؟
مگر رسم خاکسپاری جنازه های متعفن را
آن
کلاغ به تو نیاموخت؟
ضمن تشکر از تمامی دوستانی که در مورد شعر من اظهار نظر فرمودند. جسارتا نکته ای را خدمت جناب خیزران عرض میکنم و آن ابنکه استعاره کلاغ در انتهای شعر شما اگر چه بسیار زیبا نشسته است اما از لحاظ معنایی چون اشاره به دفن حضرت هابیل دارد کمی با ملاحظه بیشتر بایستی به کار رود. ولی مجموعا حظ کامل بردم.
شبهای زیادی است
دزدانه به پستوی شب سرک می کشم
قفل صندوقچه ی مهتاب می گشایم
طناب آرزو بر حلقوم سکوت حلقه می کنم
و قلبم را با ستاره بر سقف آسمان می کوبم
تو می آیی
محو نگاه تو می شوم
صبح که می شود از ترس رسوایی
طناب را پنهان می کنم
این شعر انقدر ساده و صادقانه بود كه مجالی برای كتابت هفتاد من نقد نمی ماند...
خوب این هم یك ایده ی نیمه و دست و پاشكسته نو!!!:
«روز بی خنده روز تلف شده ای است»
(چارلی چاپلین)
هر روزم روزِ تلف شده ای است
اشک ها را با پُشت دست
پاک می کنم
جا مدادم را از تاقچه بر می دارم
لبخندی روی صورتم
با یک گودی ممتد در گونه هایم
می کشم
مداد را روی پیش خوانِ کاغذ و قلم هایم
قِل می دهم
و با صورت باز به همه ی جهان سلام می دهم ...
(مربع)
وقتی که مدادم را گُم می کنم
همه ی عالم و ادم می پرسند:
که چه مرگم شده است؟
و من
بی که بگویم
بی صدا و ارام
دوباره
مدادم را پیدا می کنم!
تصحیح نامه
:
ببخشید ... منظور از "این شعر" همان شعر اقای عباسی(نفر قبل) است!!!
جناب حیدری طرحی زیبا از یک تقلب خاموش بود. فقط آنجا که مدادتان را گم میکنید اگر جملات را کمی پس و پیش کنید گمانم که بهتر و روان تر شود مثلا: بی آنکه چیزی گویم / آرام و بی صدا/دوباره/ مدادم را پیدا میکنم. جسارت مرا ببخشید. دست مریزاد.
اینجا هیچ کس مثل هیچ کس نیست
سگ، مار، نهنگ
همه در سایه روشنند
امواج
افتان و خیزان
نگاهت را به زنجیر می کشند
و بالا و پست تو را به خود می خواند
چشمان حریص غروب
پاهایت را دام خواهد کشید
و تو نمی دانی که گول خورده ای
نشخوار شبانه دریا
به تو خواهد فهماند که خواب بوده ای
زخمهای ساحل تو را خواهند پذیرفت
و بر مویه های خاموش سوار خواهی شد
و تو در پایان راه نمی دانی
خوابی یا بیدار
تویی، یا کسی مثل توست
تنها مید انی هیچ کس مثل هیچ کس نیست
اشعار دوستان بسیار زیباست ولی نقد ها کنایه آمیز و ... نقد سازنده بهتر نیست؟ با با ما اومدیم اینجا امتیاز بدیم البته نقد هم سر جاش محفوظ...فقط از 1 تا 5 امتیاز بدهید...

ترجیح می دهم الان دیگر شعری ننویسم و تنها به نقد دوست خوش ذوقم جناب عباسی پاسخ دهم ...
با احترام كامل و بایسته به نظر شما من در مورد ارام و بی صدا -از قبل- هم دوست داشتم "بی صدا و ارام" باشد تا یك گسیختگی كوچك و شاید دور از چشم را تداعی كنم ... خوب شاید هم نتوانسته ام ...
ممنون از راهنماییتان ...
این دیگر از گروس عبدالملكیان است كه حیفم امد اخرش یك شعر نباشد:
"كلیدهای گم شده روزی پیدا خواهند شد
با قفل های گم شده چه كنیم؟!؟"
با سلام به همه دوستان عزیز و گرامی دیدم خبری نشد کسی شعر نگذاشت گفتم حیفه از نظرات هم با خبر نباشیم به همین خاطر جستارتا یه شعر می گذارم تا نظر دوستان رو بدونم.
رو به باد