| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
82
|
91/1/9 (18:00)
|
|
||
|
|
49
|
340
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
28
|
374
|
91/1/9 (17:59)
|
|
||
|
|
5
|
96
|
90/11/27 (05:57)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
19
|
137
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
188
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
152
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
62
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
48
|
86/3/13 (18:57)
|
|
زبان شناسی و بخصوص آموزش های زبان شناسی سوئیسی فردیناند دوسوسور تأثیر بسزایی بر نظریات
ادبی در قرن بیستم داشته است . سوسور معتقد بود که زبان شناسی باید از بررسی « در زمانی » زبان ، یعنی
بررسی چگونگی تحولات تاریخی زبان فراتر رفته و به بررسی « هم زمانی » بپردازد ؛ یعنی زبان را در
حکم نظامی که در یک سطح زمانی عمل می کند تلقی کند . او زبان را به دو سطح « زبان » یعنی آن نظام
زیرساختی که ناظر بر کاربرد زبان است و گفتار یعنی زبان آنگونه که در واقع و در عمل به کار گرفته می
شود تقسیم کرد . بنیاد ساختار « زبان » آن است که کلمات نشانه هایی اختیاری اند ؛ یعنی تقریباً کلیه ی این
نشانه ها بر مبنای نوعی قرارداد تعیین می شوند . پس معنا حاصل ارجاع کلمه به جهان خارج ، و یا به افکار
.
و مفاهیمی که در جهان خارج از زبان وجود دارند نیست ؛ بلکه حاصل تمایز بین خود نشانه های زبانی است(
تأکید سوسور بر زبان در حکم یک نظام دلالت هم زمان بود با تحولاتی در نقد صورتگرایانه ( فرمالیستی.
آموزش های سوسور بر طرفداران رویکرد صورتگرایی در ادبیات تأثیر در خور توجهی داشته استشاید بتوان گفت نخستین کسانی که تحت تأثیر چنین نگرشی به زبان ، از منظری تازه به ادبیات نگریستند
صورتگرایان روس بودند . اینان اساساً به بررسی ساختار ادبیات
می پرداختند ، با « چونی » ادبیات ، یعنی با ماهیت متمایز ادبیات به عنوان شاخه ای از هنر سر و کار داشتند
و نه با چیستی اش . بدیهی است که این خصیصه های متمایز ، ساختاری را در خود اثر می جستند و نه در
پدید آورنده ی آن ، شعر را می کاویدند و نه دنیای شاعر را . پس صورتگرایان روس توجه خود را به کاربرد
متمایز زبان معطوف کردند و بر این نکته پا فشردند که واژگان ، شعر را می سازند و نه موضوعات شاعرانه
.
از دیدگاه صورتگرایان هدف شعر وارونه کردن روند خوگیری حاصل از روزمرگی است، آشنایی زدایی ازآن چیزهایی است که بسیار با آن آشناییم . بیشتر نوشته های صورتگرایان در بررسی آثار ادبی ، در واقع
تحلیلی است از شرایط و ابزارهای متفاوتی که به این آشنایی زدایی تحقق می بخشند . اگر از این دیدگاه به
شعر بنگریم ، باید بپذیریم که گفتمان شعری در بنیاد به لحاظ شیوه ی عملکردش با هر نوع گفتمان دیگر متفاوت
است . در حقیقت شعر کنش گفتمانی را به درجاتی بالاتر از گفتمان زبان متداول می برد . شعر درپی انتقال
اطلاعات یا صورت بندی دانش و آگاهی در ورای خود نیست . زبان شعری تعمداً خود آگاه است . شعر توجه
را نسبت به خود بر می انگیزد و به گونه ای نظام یافته کیفیات زبانی خود را تشدید می کند . در نتیجه در
شعر کلمات صرفاً ابزارهای انتقال افکار نیستند بلکه نهاده هایی عینی و قائم به ذاتند . ( این همان اندیشه ای
(.
است که در افکار پسا ساختگرایان قوام می یابد و به یک منش فکری و فلسفی نظام یافته مبدل می شودرومن یاکوبسن که از نماینده های شاخص نحله صورتگرایی روس و همچنین ساختگرایی پراگ بود ، بر
مبنای دستاوردهای زبان شناسی ساختگرا نظریه ای ادبی ارائه داد . او بر این باور است که تفاوت بین شعر و
غیر شعر مسأله ای است زبانی و بنابراین می توان آنرا با اتکا بر دانش زبان شناسی تبیین کرد . تمایز بین
شعر و غیر شعر یا به عبارت دیگر نقش شعری و دیگر نقش های زبان در این واقعیت نهفته است که در شعر
کانون توجه خود پیام یعنی صورت زبان است و نه عواملی چون موضوع یا مخاطب . با وجود آنکه یاکوبسن
شش نقش متمایز برای زبان در نظر می گیرد از جمله نقش شعری ، اجازه بدهید در حوزه ی کار این بررسی
اساساً تمایز بین نقش شعری و نقش ارجاعی را بنیاد نظری شعرشناسی پراگ بدانیم . در نقش ارجاعی نشانه
های زبانی برای دادن اطلاعاتی عینی درباره ی بافتی ورای خود به کار می روند . درست در نقطه ی مقابل این
نقش ، در نقش شعری ، زبان در خدمت انتقال یک محتوای گزاره ای نیست ، بلکه این خود صورت زبان
است که در کانون توجه قرار گرفته است . می بینیم که افکار یاکوبسن در راستا و در تداوم حرکت
صورتگرایان روس قرار دارد . یعنی قایل شدن استقلال نشانه شناختی برای نشانه های زبان ( و یا بهتر
.
بگوییم دال ها) در نقش شعری و رهایی آنها از کارکرد دلالتگرشان در نقش ارجاعی ساختگرایی بر مبنای این اصل سوسوری شکل گرفت که زبان در حکم یک « نظام.
نشانه ها » را باید به صورت همزمانی بررسی کرد یعنی در یک مقطع زمانی منفرد به بررسی آن پرداختجنبه « در زمانی » زبان ، یعنی چگونگی تغییر و تحول آن در طول زمان جایگاهی ثانویه داشت . در شیوه ی
.
دوباره اهمیت می یابد ( temporality) تفکر پسا ساختگرایی مسأله زمانآثار فیلسوف فرانسوی ژاک دریدا بیشترین تأثیر را بر نظریه ادبی پساساختگرا داشته است گرچه نمی توان از
تأثیر دانشمندانی چون ژاک لاکان که اساساً در زمینه روانکاوی فعالیت کرده است و میشل فوکو که نظریه
تفکر غربی می ( Logocentrism )پرداز مسایل فرهنگی بوده است چشم پوشید . دریدا بر کلام محوریتازد یعنی بر آنکه تصور می شود معنی مستقل از زبانی که حامل و رابط آن است وجود دارد و لذا از بازی
زبان تأثیر نمی پذیرد . دریدا موضع سوسور را می پذیرد که معنی محصول روابط تمایزی بین مدلول هاست
اما او پا را فراتر نهاده مدعی می شود که بعد زمانی را نمی توان نادیده گرفت . او زبان را یک زنجیره بیپایان از کلمات می داند ؛ زنجیره ای که هیچ آغاز یا پایان فرا زبانی ندارد . او بر این باور است که سوسور
رها کند زیرا با قایل شدن مکانی برتر برای
(Logocentric)نتوانست خود را از شیوه تفکر کلام محورانهگفتار نسبت به نوشتار نشان داد هاست که به اعتقاد او مدلول و دال می توانند در یک مقطع زمانی در کنش
گفتار در هم ممزوج شوند . دریدا بر این کلام محوری می تازد و ادعا می کند که برای فهم چگونگی کارکرد
زبان ، نوشتار الگوی بهتری است . در نوشتار دال پیوسته زایاست ، به این ترتیب یک بعد زمانی در روند
دلالت وارد می شود که بنیان هر نوع آمیزش و امتزاج بین دال و مدلول را بر می کند . نشانه های نوشتاری
از نوعی استقلال نشانه شناختی بهره می برند که در آن گرچه معنی از طریق تمایز بین نشانه ها آفریده می
شود ( همان طور که سوسور نیز مطرح کرده است ) ، استقلال نشانه شناختی نوشتار ایجاب می کند که معنی
پیوسته به تأخیر بیفتد ، زیرا نوشتار در بی نهایت بافت های بالقوه که ممکن است در آینده تحقق بیابند معنی
تولید می کند . به این ترتیب منش فکری دریدا بنیادهای کلام محوری را سست می کند زیرا اعتقاد او بر این
.
است که معنی هیچ گاه به طور کامل حضور ندارد چرا که همیشه به تعویق می افتدبرداشت دریدا از مفهوم نوشتار با آن چه یاکوبسن نقش شعری زبان نامیده است شباهت بسیار دارد . دست کم
این را می توان بی هیچ تردید پذیرفت که این دستگاه فکری، رد متافیزیک حضور و اعتقاد به زنجیره ی بی
پایان دلالت دالی به دال دیگر است و در نتیجه در عین وجود تمایز تعویق معنا برای همیشه ، در نقش شعری
زبان صادق است . نفس هنر بودن ادبیات در ایجاد همین ابهام بی پایان است . تفاوت اساسی زبان ادب با زبان
معیار ارتباطات در همین است که زبان شعر پیوسته خود را به تعویق می اندازد و در برابر حضور یک
معنای قطعی و همیشگی مقاومت می کند و شاید راز ماندگاریش در همین است . در نقش شعری دال ها از
مدلول های ثابت و تغییر ناپذیرشان در نقش ارجاعی جدا می شوند ، رها شده از لنگر به حالتی شناور و سیال
در می آیند و بازی جاودانه خود را آغاز می کنند . زبان در نقش شعری بنا نیست بر مفهومی خارج از خود
دلالت کند ، بر خود و بر نظام ساختاری یا صورتی که خود ایجاد کرده است دلالت می کند و زایده ای نیست
برای دلالت به جهانی ورای خود ، زیرا با گسستن بند خود از « مشخصه های معنایی » محدود کننده ی ان در
.
نقش ارجاعی به نقش شعری پا می گذاردبیشتر آنچه تا به امروز به عنوان کوشش برای بیان معنای آثار ادبی نوشته یا گفته شده است ( در واقع نقد ادبی
به مفهوم سنتی آن) در اصل تلاشی بوده است بر بازی بی پایان دال های زبان ادبی ، تلاشی بوده است برای
به بند کشیدن این نظام در یکی از تعبیرهایی که در هر لحظه ممکن است و جالب اینکه همه ی چنین
تفسیرکنندگانی تفسیر خود را همان معنای مورد نظر شاعر یا نویسنده می دانند و یک قدم هم عقب نمی نشینند
.
آنچه در پی می آید کوششی است برای راهیابی به ساختار دلالت در شعر ، به نظام حاکم بر بازی دال ها درشعر . بحث ما بحثی است در حوزه ی شعرشناسی ، ما می کوشیم در برابر تقارن بیرونی که موضوع بدیع نظم
و بررسی ابزارهای نظم آفرینی است ، تقارن و توازن درونی شعر را به تصویر بکشیم . می کوشیم تصویری
ارائه دهیم از آن نظام ساختاری که امکان آبگونگی دال ها و سیلان بی پایان معنا را به وجود می آورد . پس
بی تردید در پی ارائه طریقی برای راهیابی به « معنای » شعر نیستیم ؛ چرا که به گریز معنا به عنوان راز
جاودانگی هنر معتقدیم . گرچه این کار با بررسی موارد منفرد آثار ادبی شکل گرفته است اما کوششی نیست
برای ارائه تصویری از سبک شاعری بخصوص یا دورانی خاص ، بلکه همان طور که گفته شد بحثی است
.
در حوزه ی شعرشناسی یا دانش عمومی ادبیاتبررسی مناسبات دال های زبان در نقش شعری ، یعنی بررسی نظام نشانه شناسی ادبیات که به بیان یاکوبسن
در قالب نقش شعری زبان تجلی می یابد ؛ یا به عبارتی بررسی دانش عمومی ادبیات ، آن چه « ادبیات » را
در مفهوم کلی آن پدید می آورد ، شعرشناسی نامیده می شود . رابطه ی شعرشناسی یا دانش عمومی ادبیات با
«
آثار منفرد ادبی مانند رابطه ی « زبان » با « گفتار » است و مفهومی است که کاملاً تحت تأثیر دوگانهزبان » و « گفتار » سوسوری شکل گرفته است . همین جا می توان تعریفی تازه از « سبک شناسی » ارائه
داد . در واقع می توان گفت که بررسی توصیفی آثار منفرد ادبی موضوع « دانش سبک شناسی » است . اما
بررسی آثار منفرد ادبی باید از حد توصیف آن آثار فراتر رفته و در خدمت « شعرشناسی » و دستیابی به
.
دستور جهانی ادبیات قرار گیرد