| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
82
|
91/1/9 (18:00)
|
|
||
|
|
49
|
340
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
28
|
374
|
91/1/9 (17:59)
|
|
||
|
|
5
|
96
|
90/11/27 (05:57)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
19
|
137
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
188
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
152
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
62
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
56
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
48
|
86/3/13 (18:57)
|
|
به وقت قرار این بی قراری بیقرار بی قرارم
روی تاب نشسته ام و تا بیتابیم تابی نیست
نیستی قرار هم نبودنت بود
ونبودنت هم نیست
توی کوچه سیگار نیم سوخته طعم تو می داد
مگر تو نگفته بودی ما در اتفاق به اتفاق رسیده ایم
پس این کدام اتفاق است
که نه بویی از رفتنت هست
و نه عطری از ماندنت
یادت هست
به بیابان زدم که بیابانی باشم
توسعه ی شهر مگر گذاشت
گفتی شهید تو باشم
رفتم و شدم
نوشتند روی خیل عظیم کلمن ها
بنوش به یاد او
امدم تنم را بردارم بروم گورم را پیدا کنم
گیر دادی که شهیدان زنده اند
ماندم
حالا می گویی تن تیر خورده دارم
دارم که دارم ، دوستت
ببین خودم هستم
با قدی متوسط
چشم هایی که از مرز مشکی بودن گذشته
و مو ها یی که وقت مد موج دارند و وقت جزر آرام آرامند
آرام در گوشی می گویمت
ادامی این شعر شخصی ست
هزار و سیصدو هر چقدر که بود بود
و هر اتفاقی که افتاد افتادیم
از جایی به جایی برای جا به جایی
ادامه ی این شعر شخصی ست
الیاس قنواتی
سلام. واقعا نقدهایی که اینجا ارائه می شود خالی از هر گونه برخورد حرفه ای هست. خیلی از دوستان حتی کوچکترین اشنایی با قالب سپید و مبانی نقدر مدرن ندارندو .بگذریم.
شعر با بازیهای زبانی اغاز می شود بویژه سر اول رویکرد زبانی شعر در اغاز اینگونه است امادر ادامه شعر با نگاه اشنایی زدایانه ای روایت می کند . به قول براهنی در پی کشف ارتباط جدید یبا دنیای اطراف می پردازد. نظر کلی من در مورد شعر امروز ایناست که بازیهای زبانی اگر خالی از هر گونه فلسفه وجودی در متن شعری باشد عنصری زائد است . چون برخوردی متفاوت با زبان دارد که این برخورد تنها یک برخورد است و دلیل دورن متنی ندارد. از نمونه های موفق بازی زبانی در شعر دهه هفتاد زیاداست از موفق ترین اونها کاری از علی قنبری است که :تو از باران قسمت خیسش را گرفته ای و من باراراراراراران. در ورد زبان احساس می یشود برخودر دوگانه با زبان در ابتددای شعر توجه به زبانیت زبان(به زعم براهنی) و در قسمت دوم برخورد اشنایی زدایانه(البته نه از نوع ارفاطی فرمالیستی) مشکل اصلی این کار تلقی می شود. موفق باشی و پیروز