| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
15
|
80
|
90/5/17 (23:25)
|
|
||
|
|
49
|
339
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
26
|
364
|
90/8/20 (22:37)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
4
|
93
|
90/8/20 (22:18)
|
|
||
|
|
19
|
132
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
183
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
148
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
60
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
54
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
86/3/13 (18:57)
|
|
با سلام نقد امتیازی شعر یک روش قدیمی و بسیار ساده برای پسندیدن اشعار شاعران است...دوستان عزیز شما میتوانید بعد از گذاشتن اشعار خود یا دیگران به شعر نفر قبلی امتیاز دهید و با حرف آخر آن شعر شعری زیبا بنویسید...
بنام خالق یاس و احساس
سلام
4 - 5 سالی هست كه به طور جدی شعر میگم . البته از كودكی اشعار كودكانه و ناشیانه ای می سرودم كه قطعا ارزش بررسی كردن و نقد نداره . این شعر رو همین امروز ، توی همین سایت سرودم . بدون فكر و طرح قبلی . عضو جدید كلوب هم هستم . امیدوارم از كنار هم بودن بهره ی كافی رو ببریم . ان شا الله .
داشتم می رفتم
تا ز گلزار افق نسل شقایق ها را
تا زمین برهوت و خسته
بازگردانم ... اما
در هجوم و ازدحام باران،
بوی تنهایی و دلتنگی من
لاله ها را پژمرد
ابرها یك به یك از صحن غروب
محو شدند و باران
ناگهان بند آمد
شاید
دست خونین شفق بود كه از روی حسد
از سبوی خورشید
جرعه ای مهر بر این خاك پرآشوب نریخت
تا من آرام و پشیمان و غبارین ، اینجا
بنشینم لب حوض
و تماشا بكنم مرگ شقایق ها را
تا كه یادم نرود
جای گلهای خدا اینجا نیست
جای گلدان شقایق های سرمست
چشمه ی بیداریست :
"سایه سار سبز و سرخ ملكوت"
در مورد شعر 48 باید بگم وزن و قافیه ی مناسب و نسبتا خوبی داره . اما قطعا می تونست وزین تر از این باشه . من به اوزان عروضی وارد نیستم . ولی فكر می كنم اشكال عروضی نداشته باشه . در ضمن ، مصراع اول كمی ابهام ضمیر داره و خواننده رو گیج می كنه .
متشكرم
یا علی
با خوندن شعر 46 حس کردم شاید تصویر سازی ضعیفی داشته باشد و یا اینکه وقتی " مرگ" در شعر هست چرا باید دغدغه و نگرانی کثیف شدن زیلوی (!) برف رو داشته باشی. و اینکه فنجان چای را چه به سرباز در پادگان و خبردار؟" قطره ای جان که می چکد از سرانگشت" زیباتر بود چرا که وزن شعر را زنده می کند.
سال خوبی داشته باشید . خط های مرا بخوان اینجا:
------------------------
من از سکون شب و ...
روز و ...
عصرهای سگی
روزمرٌگی
...
من از
بهارهایِ
در پیِ
هم
فصل های بی برگی
...
از خدای بی سر و ته
...
- بیزارم
- بیزارم
- می ترسم
نعیم ندائی WWW.SHATA.BLOGFA.COM
یک دو سه ، یک دو سه ، خبردااااار
رژه میرود مرگ در سرما زانوانم سست
زیلوی برف زیر کفشم نکند کثیف کنم آنرا
میچکد قطره ای جان ازسر انگشتم من، آآآآه
فنجان چایم تشنه میبلعد حتی صدای آهم را
...
(به نوروز نمیرسم انگار متعجبم چه شد اینبار
سیه میکنم این شعر رابسیار تا نمیرم باز هم دراین اشعار )
صدایت
تنم را می لرزاند
که سپیدارم
میزبان وزن آوای گنجشککی...
رقصیدن در باد را
دوست دارم
صدایم کن...
" نامم را که نمی شود که بگویمت آقا "
ورق ها را به صف کرده ام
حالا چهار شاه را بر می دارم
تک تک می گذارم بروی چهار تک
و رهایشان می کنم به حال خودشان
چهار سرباز را بر می دارم
می اندازم به جنگ بی بی های چهار گانه
و رهایشان می کنم به حال خودشان
بازی را ادامه می دهم
با نو و ده
تا هفت و هشت
و رهایشان می کنم به حال خودشان
ادامه را بر می زنم
پخش می کنم برای انتخاب آزادشان
سر می افتند بر هم
تک تک
چند به چند
رهایشان می کنم به حال خودشان
حالا من مانده ام و هم بازی ام
رهایمان می کنید به حال خودمان ؟
الیاس قنواتی
سلام
دلتنگم
و بی خبرم از نوازش لبخندت
نامه هایی را که برایت می نویسم بی جواب گذاشته ای
باشد...
اینبار دستها و چشم های خود را به گوشه ای پرت می کنم
و با دستهای تو می نویسم
و با چشمهای تو می خوانم:
دوستت دارم...
به یادم می آوری نشان مرا؟
غبار روزهای اندوه
خاطرات کودکی ام را پوشانده اند
و عکسهای خانوادگی مان را
که در آن می توانستی خواند:
دوستت دارم...
چه آوازها که می خواندی
طنین صدایت غرش امواج را می مانست
و گوش های من ساحل بود
صدای گرفته ی من شاید
خوشایند گوشهای نازنینت نباشند
پس
برایت
با حنجره ی تو می خوانم:
دوستت دارم...
سردی حسرت جانم را نم نمک می گیرد
دهانم طعم تلخ هنزله را نمی فهمد
ترک عادت نمی توانم کرد
چه کنم:
دوستت دارم...
تنم را به حرارت تن رویایی ات می گدازم
لبهایم را برای بوسیده شدن به عکس قاب گرفته ی صورتت می چسبانم
و سرم را به سینه ی سیمانی دیوار...
های های با اشکهای تو می گریم:
دوستت دارم!

سرخاب سفیداب نکردم که دورن چشمانت عروسکی باشم مصنوعی که به چشم زخم سنجاقم کنی
من تبعید شده حوالی دلت بودم که اب نداشت
تشنه بودم که پیت دویدم و افتادم و تو دست ندادی ندادی ندادی....
اخ لبهایم پوسید بی نام تو
نمیدانم شاید دختر خوبی برای رویاهایت نبودم که اینقدر در خوابیهایت میغلتیدم
نه نبودم..
ببخشید نمی شده خشکیدن رو با پوسیدن مترادف گرفت؟ 
یک شب در ابتدای غزل می نشانمت
دیوانه در حریم بغل می نشانمت
از یادمن نمیروی ای سایه بازهم
در بطن کوچه های محل می نشانمت
ای پاک جلوه گاه تو در آبی بلند
حالا به پشت بام زحل می نشانمت
پیراهنی به جنس بهارست برتنت
روی مدار برج حمل می نشانمت
زیبا عروسک گل و لبخند مال تو
وقتی درابتدای غزل می نشانمت
در این جنون و در این مرگ
کمی به فکر دلم باش
در این جنون در این مرگ
تفر قبلیم تقلب کرد
رد شد
امین خان من هر چی نگاه میكنم لبهای من خشكید رو در هیچ پستی پیدا نمیكنم !