| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
15
|
80
|
90/5/17 (23:25)
|
|
||
|
|
49
|
339
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
26
|
364
|
90/8/20 (22:37)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
4
|
93
|
90/8/20 (22:18)
|
|
||
|
|
19
|
132
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
183
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
148
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
60
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
54
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
86/3/13 (18:57)
|
|
شاعران اعضای محترم کلوب لطفا اشعار خود را در این بحث بگذارید تا دیگر اعضا نقد و نظراتشان را در باره آن بگویند و بازار نقد کلوب گرم تر شود متشکرم...
فندک کشید دست نمک دار لعنتی ............
این بار هم شبیه همان بار لعنتی................
در وبلاگم منتظر نقد عالی تون هستم اگر اومدین حتما بنویسید که از کلوپ اومدین و اسمتون هم بگید راستی اصل کاری نظره
نظر یادتون نره من به نظرای شا دوستان شعر دوست نیاز دارم منتظرم
تو را می خوانم و میدانم آرامی
تو را میخوانم و افسوس تو هرگز نمیدانی
و میدانم نمیدانی درون سینه ام غوغای محشر گونه ای بر پاست
و میدانم نمیدانی چه شب هایی که با اندوه سر کردم؟!
نمیدانی روزهایی که در خویشتن گم بودم و دنبال تو بودم
نمیدانی چه بغض هایی که در عمق گلویم من فرو کشتم؟!
نمیدانی که بر راه تو می آیم
ولی زنجیر در پایم ولیکن کوه بر پشتم
نمیدانی درون سینه ام دل غرق خون دارم
نمیدانی چه سخت است و چه جانکاه است؟!
نمیدانی همدم تنهایی ام آه است
هزاران دگر را هم نمیدانی
غرور و بغض در هم بسته را دیگر چه می فهمی نمیدانی؟
چنین نادانسته میگردی چنین پژمرده میگردم
چنین دردانه میگردی چنین دیوانه میگردم
چنین در خویش در گیرم
چنین آهسته می میرم
ولی امید آن دارم که روزی یا شبی جایی
در آن هنگام که جز یادت مرا یارای آهی نیست
تو و دستان جان بخشت
مرا جانی دگر بخشی ...
مرا جانی دگر بخشد ...
این واژه ها گول نگاه ما را نمی خورند
تنشان بوی شعر گرفته
دست خودشان نیست .
بیچاره ها هنوز
شب ها توی کوچه دنبال هم می کنند
روزها برای هم گل می خرند
اما نمی دانند...
وقتی من دستم بند دست بندی بود که از ترس کلاغها رنگش پرید
تو حواست را پرت کردی تا داور
سوت پایان مسابقه را بزند...
دوست گرامی !
از شعرت لذت بردم .با زبان شعر آشنایی .اید وارم کارهای دیگرت راببینم.
سلام خدمت دوستان عزیز ما ادعای شاعری نداریم فقط بعضی اوقات کلماتی روی کاغذ می نویسیم
خیلی دوست دارم نظرتون رو در مورد این نوشته بدانم
بیا
با من از این شهر سفر کن بیا
چادر شب بر کش و سر کن بیا
یا که تو را همسفرم می برم
یا که خودت سلسله سر کن بیا
عاشق و شیدای تو گشتم ولی
با همگان قطع نظر کن بیا
تا نزنم حرف دلم پیش کس
زان می خوش باز حذر کن بیا
نرگس چشمان تو شب را درید
داغ دلم تازه و تر کن بیا
ای که نگاهم به نگاهت نشست
باز به رویم تو نظر کن بیا
بی خبرم بی خبر از حال خویش
آن دل و بردار و خبر کن بیا
آمدنت مژده وصل من است
با شرری شب به سحر کن بیا
گرچه در این راه خطا رفته راد
باز ببخشش و گذر کن بیا
این هم یه شعر از من، البته یه خورده قدیمی! نقدم کنید ممنون می شم!
روی زمین نمی شود
نمی گذارند
قلبت، هرجایی بار بیاید!
راه خودش را برود،
و پیرزنِ قصه ی خودش شود
هراس از کلبه ای برای زندگی
و جایی که تنفس هایت
برای بازدمشان
به مانع می خورند
هراس از چشمانی
که نباید، بشویدشان
هراس از
دل واپسی هایی
که بدرقه ات می کنند
و تو نمی خواهی
نمی خواهی کسی تو را
در چهار چوب خانه اش
انتظار بکشد
با تو، یا بی تو
قبلم می خواهد راهش را بکشد!
برود
برود
برود...
و دیگر
باز نگردد به چهار چوب هیچ خانه ای!
سنگری از سنگ ها
کمی ان طرف تر
فرشته ای سیاه پوش
تارهای زندگی اش در دست باد
برق چشمانش ازرنده ی شیاطین
سالیانی ست کزین دیار رفته
پیش از باران سنگ ها................
سلام دوستان من تازه عضو شدم
شاعر هم نیستم
گاهی یه چیزایی برای خودم می نویسم

از قصد خوابم نبرده ...
خرابه ایست مورب روی شانه هایم
خراب شدم به نشانه ای
خرابه ای به سر انگشتانتان
و این اشاره ها
این اشاره ها
که هی سمت من می شوند
هی سمت من می شوند ...
از سمتم گیر کرده ام به خودم
تنگم در گلوم
از جای خوابم بیداری پریده
و این نت ها که از خواب شما دزدیده ام سرمه ی باد شده
به دیوارهای کوتاهی است :
گلبول های سرخ هی مردمک می شوند سرمه ی باد
کبودیم را از خواب خودم پریده ام
با نگاهی از خودم قطع می شوم
با نگاهی از خودم می دوم
پا در رد پای من
پا به پای رویا ها تان
یعنی من خدای باد نبوده ام که خواب هایتان را برده باشم
خوابتان برده
خوابتان برده و پلک می زنید
هی پلک می زنید
پلک می زنید
پرده هایی که شده ی دیوار بود پرانتز های مردمک من است
همین قدر بس نیست
جایی از خودم دفن بوده ام
و این شهر که خرابه ای بر شانه هاش چکیده بر من رسوبیده
لابد از تخت که بلند شدم رگ هام چسبیده بود
از قصد بیدارم و از سمت دیگرم باد می وزد
از دیگر سمتم نت ها فرو ریخته
اواره اوار باد رسوبیده
به شانه هایم
سنگینی می کنند
سنگینی می کنند لابد کور بوده ام و تا حالا نمی دیدم
و این پلک زدن ها
پلک زدن ها ...
خوابیده ام که از قصد بیدار نشوم
و این پلک زدن ها
چراغ های اخر شهر است
اخر چراغ های شهر است
چراغ های شهر است
.....
...
.
مسلم 86.11.27
کنار یک شبه... نیمه لخت بی تندیس
همیشه زندگی...ات را جدا/ جدا بنویس
.
.
.
صدای جیغ زنی توی بوق ماشین ها
نگاه ترس من از چشم های کور(!) پلیس
دوباره مبحث تردید رای های خراب
شروع می شود از وزن «غیبت» و «تثلیث»
همینکه منتظری و « چقدر گرمت است»
و از مغازه خریدی یکی دو تا ساندیس
شبیه معجزه ای که نبود هرگز؛ بود؟
دروغ های قشنگ همیشه ام به رئیس
صدای پیرزنی در سکوت send به all
کنار پای من انگار بچه ای شده خیس!
چه شهر امن و خرابی است ، باورش سخت است
کتابهای سراپا دروغ و جلد نفیس!!
کنار می روم و ریش میزنم هر بار
و پول هنگفتی که گرفته از تدریس!
در این دو هفته.. دو ماه است ساعتم خوابی-
-د/ر عشق بازی ما شد لباس زیرم خیس
" نگاه ساده ی من را از عشق می دزدند
شبانه مثل ستون های لخت پرسپولیس* "
هنوز می نفسم در غبار(!) شهر شما
نوشته می شوم اینبار هم به خط سلیس
.
.
.
.
خبر رسید بمان و نفس...بمیر و بکش
و چوب زندگی پوچ را بگیر و بلیس