| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
15
|
80
|
90/5/17 (23:25)
|
|
||
|
|
49
|
339
|
89/10/7 (21:50)
|
|
||
|
|
2
|
49
|
89/4/1 (08:16)
|
|
||
|
|
26
|
364
|
90/8/20 (22:37)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/8/20 (22:27)
|
|
||
|
|
4
|
91
|
90/8/20 (22:18)
|
|
||
|
|
19
|
131
|
90/6/3 (13:19)
|
|
||
|
|
5
|
183
|
87/12/9 (18:48)
|
|
||
|
|
7
|
148
|
87/10/17 (21:10)
|
|
||
|
|
3
|
60
|
87/10/4 (20:49)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/8/10 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/7/9 (11:31)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/6/31 (07:05)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/6/4 (17:27)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/5/24 (16:46)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/5/24 (16:42)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/4/14 (17:31)
|
|
||
|
|
1
|
54
|
86/3/23 (12:46)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
86/3/13 (21:00)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
86/3/13 (18:57)
|
|
اخیرا فردی به نام خلیل جوادی با شعر محکمه الهی بسیار معروف شده است شما تا به حال چند شعر از او شنیده اید لطفا بحث کنید جالب است که خانمی به نام میترا سهرابی وب سایتی ساخته که تمام اشعار سیاسی او را جمع آوری کرده که دیدن دارد: www.tasviiir.blogfa.com
بحث کنید در مورد شعر عامه گرای خلیل جوااااادی
دوست عزیزم
صدها کتاب ، جزوه و مقاله رایگان برای شما آماده کردیم تا به راحتی آنها را دریافت کنید...
امیدوارم به بهترین نحو از این مجموعه که روز به روز داره افزایش پیدا میکنه استفاده کنید...
اینم لینک:
درباره شعر محکمه الهی اثر خلیل جوادی (داستان یک شعر) سال گذشته در مراسمی که به مناسبت شب یلدا در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد شعری جنجالی بر روی صحنه آمفی تئاتر شهید بهرامی دانشگاه خوانده شد. دانشجویی که با عنوان دبیر کانون شعر دانشگاه معرفی شد، این شعر را بدون معرفی شاعر واقعی و تلویحاً به نام خود خواند تا بعد از جشن راهی کمیته انضباطی شود. البته مسائل حاشیه ای جشن منحصر به این شعر نبود و آنگونه که گفته شد یکی دیگر از دست اندرکاران جشن و مجری برنامه هم به همراه دبیر کانون شعر طعم کمیته انضباطی و تعلیق را چشیدند. کار به اینجا ختم نشد و به لطف پی گیری های بسیج دانشجویی و دانشجویان حزب الله و پس از آنکه چند روزی در و دیوار دانشگاه پر بود از اطلاعیه های با مضمون "درگیری ملت حزب الله با خداوند بر روی پل صراط ! " و "معاونت فرهنگی تشکر! تشکر! " معاونت فرهنگی دانشگاه هم مجبور به استعفاء شد تا حرارت دل سوخته دانشجویان حزب الله کمی تقلیل یابد. پیامد ناخوشایند دیگر هم این شد که به جز بسیج دانشجویی، دیگر هیچ نهاد دانشجویی مجوز اجرای برنامه در آمفی تئاتر شهید بهرامی نگرفت و به طور مثال برنامه پخش فیلم های سینمایی که هر ماه حداقل دو بار در دانشگاه وجود داشت به تعطیلی کشید و حالا هم که شش ماه از آن زمان می گذرد هنوز اتفاق جدیدی رخ نداده است. اما این حوادث به کنار، قصدم از نگارش این مطلب چیز دیگری است. شاید تمام حوادثی که به آن اشاره شد هیچ ارتباطی به هم نداشته و تنها همزمان بوده اند !! جان کلام و اصل مطلب درباره همان شعر کذائی است که عنوانش بود محکمه الهی! شعری که در مراسم شب یلدا خوانده شد و آن همه جنجال آفرید. چند روز پیش همان شعر به عنوان یک فایل صوتی بر روی موبایل یکی از دوستان بود و البته نام اصلی شاعر هم اقای خلیل جوادی معرفی می شد یعنی همان شاعر مشهور خیابان خوابها که موسیقی فیلم فقر و فحشاء آقای ده نمکی هم بود! آن روز شعر را به عنوان یک کار دانشجویی تحسین کردم و البته چند روز پیش که نام واقعی شاعر را فهمیدم به هیچ وجه شگفت زده نشدم. شعر محکمه الهی با صدای شاعر در آدرس زیر موجود است: http://www.trumix.com/podcasts/21574 آقای جوادی را می توان شاعری دانست که کار طنز را به زیبایی و خارج از کلیشه های دیگران عرضه می کند و انصافاً در انتقال معنا حق مطلب را بدون کاستن از گزندگی طنزش ادا می کند. شاعر در محکمه الهی ابداعی در مفهوم یا جان کلام نداشته و هنر اصلی اش در ایجاز و تلخیص است. به نظر من تمام بن مایه های اصلی شعر محکمه الهی از جایی دیگر عاریت گرفته شده یعنی نوشته های مرحوم جمال زاده. حتی باید گفت طنز هم همان طنز جمال زاده است و البته اندکی گزنده تر. همان بار نخست که شعر را شنیدم در اواسط شعر دیگر تا پایان حکایت را بدرستی پیش بینی کردم و البته فکر می کنم برای هر کسی که کتاب معصومه شیرازی مرحوم جمال زاده را خوانده باشد پیش بینی ماجرای شعر آسان خواهد بود. پس می توان گفت آقای جوادی حرف تازه ای نیاورده و همان طنز جمال زاده را به روز کرده است. البته من هنوز در جایی نخوانده ام که آقای جوادی در مورد تاثیر نوشته های جمال زاده بر شعر خود سخن گفته باشد ولی بعید هم می دانم ایشان بدون مطالعه آثار جمال زاده این شعر را گفته باشد. اما اینکه می گویم ایجاز و تلخیص هنر اصلی آقای جوادی است با مقایسه شعر با متن داستان آقای جمال زاده مسئله به راحتی ثابت می شود. انتخاب کلمات تاثیرگذار،عبارات کوتاه و موجز و البته به همراه افزایش ضرب آهنگ و کنایه ها از ویژه گی های این شعر است و انصافاً کار هر کسی نیست تا اینگونه حکایتی را به شعر درآورد. در عین تلخیص شاعر به خوبی حق مطلب را ادا کرده و شاید بتوان گفت طنز جمال زاده را نیز به روز رسانده است! منظورم از به روز رسانی استفاده از کنایه هایی است که مردم عوام هم براحتی آنرا درک می کنند و البته به احتمال زیاد مخاطب اصلی شعر هم همین مردم عوام هستند و این شاید یک تفاوت بین شعر آقای جوادی و داستان مرحوم جمال زاده باشد. هفته پیش خبری جالب در روزنامه همشهری خواندم که در خبری کوتاه نوشته بود خلیل جوادی مشغول رایزنی برای گرفتن مجوز انتشار آثار خود است که البته خبر بیش تر به طنز می مانست زیرا همین یک شعر کافی است تا دیگر آقای جوادی رنگ مجوز وزارت ارشاد را نبیند! آن هم با این وزارت ارشادی که به قول وزیر سابقش( آقای دکتر مهاجرانی) اگر می توانست داستان یوسف و زلیخا را هم سانسور می کرد! از دیدگاه اعتقادی، من به عنوان انسانی مذهبی باور دارم که قضاوت خداوند در مورد انسان ها تنها به اعمال آنها وابسته نیست و نیت هر انسانی نیز در نظر گرفته خواهد شد ( اعتقادی بدیهی که تقریباً همه قبول دارند) درباره محتوای شعر آقای جوادی باید بگویم اینکه همه انسان های مذهبی را متهم به ظاهربینی کنیم و یا بگوییم همه دانشمندان و شاعرانی که به بشر خدمت کرده اند به بهشت می روند ساده اندیشی است. حقیقت این است که اگر عدالتی وجود داشته باشد باید پاسخ هر عمل انسان متناسب با قصد و نیت او باشد. مثال مشهوری وجود دارد و آن اینکه دانشمندی که اختراعی مفید انجام می دهد اگر قصدش خدمت به نوع بشر نبوده و تنها برای شهرت یا ثروت این کار را انجام دهد، نمی توان کار او را همراه با ارزشی معنوی قلمداد کرد. اما حرف آقای جوادی روی دیگر سکه است، یعنی قضاوت های سطحی در مورد خوب و بد بودن انسان ها و محکوم کردن دیگران بر حسب ظاهر امر و با معیارهای بشری به جای خداوند حکم صادر کردن. گرچه از قدیم هم این عقیده که نمی توان جای خدا نشست در متن جامعه وجود داشته ولی گاه حوادثی در جامعه رخ می دهد که... و چه زیبا می گفت آن عارف که: "بنده شناس ، خدا !" رسالت طنز بیان معایب و کژی هاست و لزومی هم ندارد آن قسمت عقاید و اعمال جامعه که سالم و درست است را بازگو کند. حتی با درشت نمایی و اغراق طنز هم نمی توان زشتی برخی از عادات و رفتارهای نادرست را نمایش داد، پس باید بیشتر از هر قشری به طنزپردازان آزادی داد تا بتوانند به راحتی به نقد جامعه بپردازند. در پایان قصد داشتم شعری از آقای جوادی با عنوان افاضات حاج کرم را نقل قول کنم و چون مطلب بیش از حد طولانی می شد بروید در وبلاگ ایشان به آدرس زیر و خودتان آنرا بخوانید!! www.tasviiir.blogfa.com
کـــــاروان آواره هـــــــا راه هـــــــای بی انتها
کودکان کودک به دوش پــــا برهنه در جاده ها
کـوله باری از خستگی پـــــایپوش تــاول به پا
نــا امید و بی سر پناه در میان طوفان رهـــــا
............................................................................
آتش می بـــــارد از ابرهـــــــای آهنی
دنیا می سوزد از شعله های دشمنی
در ذهنی تو به تـــو در دهلیزی مخوف
دارد دیو سفید نقشه هـــای اهریمنی
............................................................................
دیو جنگ در مزرعه بذر مرگ پاشیده است
داس انفجار از زمین باغ یاس را چیده است
جوادی
قلمو وقتی رو کــــــــــاغذ میذارم
به تــــو که فک می کنم کم میارم
آخه اون حسّی کـــــه تـــوی دلمه
نمی گنــجه تـــوی چن تـــا کلمه
برای وصف چشـــــات واژه کــــمه
جرا هر چی لغته مثل هــــــــــمه ؟
صحبت از حسّ زلال و شیـــشه ای
نمیشه بـــــــا حرفای کلیشه ای
پیش موهای تو سنبل چیزی نیست
پیش روی ماه تو گل چیزی نیست
لغت عــــاشقی نخ نمـــــــا شده
مشت واژه هـــــــای کهنه وا شده
وسطای قـصه رشته پــــــاره شد
شعر عاشقانـه نیمه کـــــــاره شد
یــــــا بــــاید بشینم و نگـــــا کــنم
یـــــــا هزار تـــا واژه اخترا کــــــنم
خلیل خان جوادی
آنکه از مـــــاست سر انجام به مــــــا برگردد
لحظه ای رفت کـــه پر بود از اندیـشه ی بکـر
کــــاش می شد جهت عقربه هــــــا بر گردد
مهر من بود که از کـــــوی دلت بر می گشت
آنچنـــان کــــز سفــر سنگ صدا بـــر گــــردد
شیوه ی گردش ایّام همین است که هست
غیـر از این نیست مگــر رای خـدا بــر گـــردد
نشئه ی عشق جنون زاست نصیحت گـویان.
آنکـه بــــا عشق در آمیخت کجــــا برگـــردد؟
عشق دریــای عمیقی است، بگویید بـه دل
یـــــا شود غرق در این بحر و یـــــــا برگـردد
خلیل جوادی
-------------------------------
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چـــرا میــخـوای رزوه شــو تغیــیر بـدی
نیـــومـــده بـــــه طفلـکی گیـــــر بـدی
جــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره --> d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشهیکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
درستــه میـدون مــــانــــــورش کمــه
امّـــــا اونــم عیــــن خــــــودت آدمـــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
اون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا " تی "دو نقطه مون "طــا"شـده
قــافیه مـون یه خورده " اکفــا " شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت
به خـاطـر یــه "طـــــــا " نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
-------------------------------------
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب
امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه
----------------------------------
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
------------------------------
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه
خلیل جوادی
همین جــوری چشامو بستـه بـودم
سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد
یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده
محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن
ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن
چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه
میگه چـرا این همــه لج می کنیـد
راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد...