| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
14
|
374
|
91/1/4 (22:00)
|
|
||
|
|
31
|
283
|
91/1/17 (08:48)
|
|
||
|
|
378
|
3057
|
91/2/9 (22:05)
|
|
||
|
|
46
|
1783
|
91/3/5 (00:07)
|
|
||
|
|
96
|
728
|
91/3/5 (00:05)
|
|
||
|
|
56
|
858
|
91/3/4 (23:58)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
91/2/16 (01:52)
|
|
||
|
|
6
|
93
|
91/2/7 (13:03)
|
|
||
|
|
2
|
32
|
91/2/4 (08:53)
|
|
||
|
|
3
|
51
|
91/2/2 (10:17)
|
|
||
|
|
2
|
29
|
91/1/30 (13:41)
|
|
||
|
|
2
|
54
|
91/1/10 (10:55)
|
|
||
|
|
4
|
216
|
90/11/30 (01:00)
|
|
||
|
|
1
|
26
|
90/9/14 (03:04)
|
|
||
|
|
1
|
47
|
90/8/6 (18:14)
|
|
||
|
|
3
|
71
|
90/7/13 (19:08)
|
|
||
|
|
3
|
84
|
89/12/11 (09:39)
|
|
||
|
|
15
|
106
|
89/9/20 (21:51)
|
|
||
|
|
0
|
31
|
89/8/1 (01:48)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
89/7/12 (20:16)
|
|
صوفیان ، فقها یا مرتاضان کدامیک حقیقت را می گویند و کدامیک به حقیقت نزدیک ترند؟
آیا رسیدن به عرفان، از راه فقه و کتاب ممکن است یا از حال و کار یا از سختی دادن بر نفس؟
سپاسگذار می شم اگر نظرات خودتون رو بگید 
و حقیقت آینه ای بود که از دستان خداوند بر زمین افتاد و شکست
پس هر کس قطعه ای را برداشت و پنداشت که تمامی حقیقت را یافته است
حقیقت اما در میان مردمان پخش بود....
سلام
برای چندمین بار این مطلب فلسفی رو می گم تا همه یاد بگیرند :
تاریخ همیشه در حال ترقی و پیشرفته، بنابراین نظرات بسیار قدیمی قطعا نسبت به نظرات امروز ، قابل محاسبه و تامل نیستند! همونطور که فلسفه نیز در گذر زمان تغییرات زیادی پیدا کرده و همونطور که طبابت و مهندسی قابل مقایسه نیست، علوم انسانی این زمان هم با اون زمانها قابل مقایسه نیست! بنابراین این فلسفه است که امرو حرف اول و آخر رو می زنه.
امروز روشنه که حقیقت چیز ثابتی نیست. امروزه تقریبا ثابت شده که کل این عالم خیالی بیش نیست و همه ما از عدم هستیم و به عدم می رسیم. بنابراین زمانی که همه چیز هیچی باشه، حقیقتی هم وجود نداره که بخواهیم به اون برسیم و تحلیلش هم بکنیم! بنابراین همه اینها روی به سوی پوچی و باطل دارند.
زمانی که می فرمایید نظرات گذشتگان قابل محاسبه نیستند، یعنی زحمات و سخنان تمام اندیشمندان، پیغامبران و نیکان باستان را به کناری می گذارید! با عرض شرمندگی اما قیاس شما کاملا بی ربط به موضوع سخن است و هیچ نشانه ای از به قول خودتون فلسفه و منطق در آن دیده نمی شود ،
چالشی که ذهن شما را اینقدر درگیر کرده، بیش از 1000 سال پیش ، پیر ما بوسعید میهنه(ابوسعید ابولخیر) بر رسیده است :
سوفسطائی که از خرد بی خبر است -- گوید که عالم، خیالی اندر گذر است!!
آری! عالم همه خــیــال است ولی -- پیوسته حقیقتی در آن جلوه گر است!
اگر کل این عالم خیالی بیش نیست، شما از کجا دریافتید که این سخن شما نیز خیال و گمان و وهم نیست؟ وهم و گمان، زمانی شناخته می شوند که حقیقتی نیز باشد و اصولا ضد را از ضد توان دیدن!
بد ندانی تا ندانی نیک را -- ضد را از ضد توان دید ای فتی !
{ مولوی بلخی }
بنابراین تا حقیقتی وجود نداشته باشد، هرگز وهم و گمانی هم نیست! این هم یک نمونه از چالشی که سالهاست ذهن جهانیان را به خود معطوف کرده و استدلال بدین سادگی از شیخ ما در 1000 سال پیش!
درود بر سروران گرامی.
اینکه برخی گمان می کنند شریعت و طریقت با هم تضاد دارند، از پایه نادرست است!
شریعت، طریقت و حقیقت در طول یکدیگر قرار دارند و جزیره هایی جدا از یکدیگر نیستند!
چطور کسی می تواند بدون شریعت و اندیشه ، پای در طریقت بگذارد و آنگاه به حقیقت هم برسد؟؟
مولوی می فرماید :
شریعت چو شمع است، ره می نماید ترا
چون در راه رفتی، آن رفتن تو طریقت است،
و چون به مقصد رسیدی، آن حقیقت!
نمودار این سخن مولوی بلخی چنین است : شریعت => طریقت => حقیقت!
بنابراین طریقت که ممکن است تصوف یا مثلا سختی دادن بر نفس باشد ، چیزی نافی شریعت نیست!
حقیقت نیز، بیان کردنی نیست، حقیقت خداست و توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت هدف است و شریعت و طریقت وسیله!
شاد باشید و خدانگهدار .
برای چندمین بار این مطلب فلسفی رو می گم تا همه یاد بگیرند :
تاریخ همیشه در حال ترقی و پیشرفته، بنابراین نظرات بسیار قدیمی قطعا نسبت به نظرات امروز ، قابل محاسبه و تامل نیستند! همونطور که فلسفه نیز در گذر زمان تغییرات زیادی پیدا کرده و همونطور که طبابت و مهندسی قابل مقایسه نیست، علوم انسانی این زمان هم با اون زمانها قابل مقایسه نیست! بنابراین این فلسفه است که امرو حرف اول و آخر رو می زنه.
امروز روشنه که حقیقت چیز ثابتی نیست. امروزه تقریبا ثابت شده که کل این عالم خیالی بیش نیست و همه ما از عدم هستیم و به عدم می رسیم. بنابراین زمانی که همه چیز هیچی باشه، حقیقتی هم وجود نداره که بخواهیم به اون برسیم و تحلیلش هم بکنیم! بنابراین همه اینها روی به سوی پوچی و باطل دارند.
درود بر سروران گرامی.
اینکه برخی گمان می کنند شریعت و طریقت با هم تضاد دارند، از پایه نادرست است!
شریعت، طریقت و حقیقت در طول یکدیگر قرار دارند و جزیره هایی جدا از یکدیگر نیستند!
چطور کسی می تواند بدون شریعت و اندیشه ، پای در طریقت بگذارد و آنگاه به حقیقت هم برسد؟؟
مولوی می فرماید :
شریعت چو شمع است، ره می نماید ترا
چون در راه رفتی، آن رفتن تو طریقت است،
و چون به مقصد رسیدی، آن حقیقت!
نمودار این سخن مولوی بلخی چنین است : شریعت => طریقت => حقیقت!
بنابراین طریقت که ممکن است تصوف یا مثلا سختی دادن بر نفس باشد ، چیزی نافی شریعت نیست!
حقیقت نیز، بیان کردنی نیست، حقیقت خداست و توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت هدف است و شریعت و طریقت وسیله!
شاد باشید و خدانگهدار .



درود بر سروران گرامی.
اینکه برخی گمان می کنند شریعت و طریقت با هم تضاد دارند، از پایه نادرست است!
شریعت، طریقت و حقیقت در طول یکدیگر قرار دارند و جزیره هایی جدا از یکدیگر نیستند!
چطور کسی می تواند بدون شریعت و اندیشه ، پای در طریقت بگذارد و آنگاه به حقیقت هم برسد؟؟
مولوی می فرماید :
شریعت چو شمع است، ره می نماید ترا
چون در راه رفتی، آن رفتن تو طریقت است،
و چون به مقصد رسیدی، آن حقیقت!
نمودار این سخن مولوی بلخی چنین است : شریعت => طریقت => حقیقت!
بنابراین طریقت که ممکن است تصوف یا مثلا سختی دادن بر نفس باشد ، چیزی نافی شریعت نیست!
حقیقت نیز، بیان کردنی نیست، حقیقت خداست و توصیف حقیقت در قلب هر بشری نهفته است. حقیقت هدف است و شریعت و طریقت وسیله!
شاد باشید و خدانگهدار .
هیچ کدوم.
شریعت و عرفان و ریاضت و ... همگی در تضاد با هم و همگی روی به سوی بیراهه دارند. به نظر شما چرا فقها صوفیان را تکفیر می کنند و صوفیان زاهدان رو؟