userinfo close

  ,

فریدون مشیری


moshiri_fereydoon

تاسیس: 10 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دریا صباحی - معاونان
لطفآ از نوشتن متن انگلیسی خودداری کنید!!! تمامی بحث ها و مقالات با تأیید مدیریت صورت خواهد گرفت.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
663
3857
91/3/4 (12:54)
484
9246
91/3/4 (13:03)
50
861
91/3/3 (22:58)
204
1134
91/3/3 (22:57)
56
262
91/2/8 (01:23)
86
1405
91/1/31 (21:54)
14
230
90/12/23 (23:11)
240
2835
90/12/1 (18:02)
8
109
90/11/27 (23:08)
4
48
90/10/27 (11:23)
108
2260
90/10/16 (09:27)
3
80
90/10/14 (23:39)
1461
10829
90/8/17 (20:56)
163
2314
90/5/24 (19:21)
0
8
90/4/26 (14:55)
1
22
90/3/25 (19:03)
9
101
90/2/27 (15:55)
3
26
90/2/21 (01:01)
4
73
89/6/2 (02:31)
1
22
89/5/31 (02:01)

عنوان بحث :: این بحث را 5 نفر دنبال می کنند.

شادی س , ice_girl
شادی س - 20:10 1383/12/8

مشاعره با شعر های فریدون مشیری

سلام به همگی بچه ها . نظرتون در مورد یه مشاعره توپ چیه؟ منتظر همه شما دوستان خوب هستم .
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ساسان  , sasan_760
ساسان - 20:56 1390/08/17
1461

تن بی جان تو در سینه ی خاک 

به نهالی که در این غمکده تنها ماندست باز جان می بخشد

قطره خونی که به جا مانده در ان پیکر سرد

سرو را تاب و توان می بخشد...

احمد جانجان , bermuda_final_release
احمد جانجان - 13:19 1390/08/17
1460
جوابی به تکه ای از شعر زیبای "نسیمی از دیار آشتی"، اثر فریدون مشیری {روحش شاد}

در چشم تو، شمشیر در مشت
یعنی کسی را می توان کشت
در چشم من اما بدان،
دیریست،دیریست
اینگونگی را،
بدرود گفتند!
خنجر ز روی نه ،
ز پشت اندر کشیدند!
آنگه گلوی دوست را،
از کین بریدند!
وآنگه ، رمیدند!
وان کوچه بالاتر یکی تسبیح در مشت!،
وان دیگری فریاد،:کین خورشید را کشت؟!!!

*قاصدک*
ساعت 15 مورخ 13/8/1390 سروده شد.
نوشته شده در سه شنبه 1390/08/17ساعت 13:0 توسط شاعر : احمد جانجان
احمد جانجان , bermuda_final_release
احمد جانجان - 13:19 1390/08/17
1459

باری اگر روزی كسی از من بپرسد

"چندی كه در روی زمین بودی چه كردی؟"

من، می‌گشایم پیش رویش دفترم را

گریان و خندان، برمی‌‌افرازم سرم را

آنگاه می‌گویم كه بذری نو فشانده است

تا بشكفد، تا بر دهد، بسیار مانده است


در زیر این نیلی سپهر بی‌كرانه

چندان كه یارا داشتم در هر ترانه

نام بلند عشق را تكرار كردم

با این صدای خسته شاید خفته‌ای را

در چارسوی این جهان بیدار كردم.

 

من مهربانی را ستودم

من با بدی پیكار كردم

"پژمردن یك شاخه گل" را رنج بردم

"مرگ قناری در قفس" را غصه خوردم

وز غصه‌ی مَردم شبی صدبار مُردم.


شرمنده از خود نیستم گر چو مسیحا

آنجا كه فریاد از جگر باید كشیدن

من با صبوری بر جگر دندان فشردم

اما اگر پیكار با نابخردان را

شمشیر باید می‌گرفتم

بر من نگیری، من به راه مهر رفتم

در چشم من، شمشیر در مشت

یعنی كسی را می‌توان كشت!

 

در راه باریكی كه از آن می‌گذشتم

تاریكی بی‌دانشی بیداد می‌كرد

ایمان به انسان شب‌چراغ راه من بود

شمشیر دست اهرمن بود

تنها سلاح من درین میدان سخن بود.


شبهای بی‌پایان نخفتم

پیغام انسان را به انسان بازگفتم

حرفم نسیمی از دیار آشتی بود.

احمد جانجان , bermuda_final_release
احمد جانجان - 13:18 1390/08/17
1458
"فریدون...!"
تقدیم به فریدون مشیری عزیز.روحش شاد!


از دیار آشتی
خواندم
رسیدم
به دیاری دور از ذهن
دور از فهم
مرغکی،آواز غمگینی تلاوت کرد
وز صدای مرغک غمگین،
نوایی آمد اندر گوش
نوایی،
هم آهنگ باران!
چهره ای بر ابرهای آن دیار آلود
روی بوم آسمان ترسیم می شد!
نامش اندر زیر،
یادش اندر دل!،
فریدون...!
ای بشیر کوی عیاران ،
رحمتی بر روح زیبایت،
بدرود!

 

*قاصدک*

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/15ساعت 19:46 توسط شاعر : احمد جانجان
ساسان  , sasan_760
ساسان - 22:07 1390/06/26
1457
دود در مزرعه ی سبز فلک جاری است
تیغه ی نقره ی داس مه نو زنگاری است
و انچه هنگام درو حاصل ماست
لعنت و نفرت و بیزاری است...
ساسان  , sasan_760
ساسان - 23:25 1390/06/17
1456

در دل شعله و دود

می شود خوشه ی پروین خاموش!

پیش خود گویم عهد خود رایی و خود کامی است

عصر خون اشام است که درخشنده تر از خوشه ی پروین سپهر

خوشه ی اشک یتیمان وییتنامی است....

ساسان  , sasan_760
ساسان - 13:26 1390/06/13
1455
شرابی تو شراب زندگی بخش                       شبی می نوشمت خواهی نخواهی
لیلی  , lili_eyes
لیلی - 12:23 1390/06/13
1454
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش... تو بنوش
ساسان  , sasan_760
ساسان - 21:11 1390/06/2
1453

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟                 شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

ساسان  , sasan_760
ساسان - 01:20 1390/06/1
1452

دود و اتش به اسمان رسیده است!                قلب مردم به خاک و خون تپیده است!

ترمه  , asbsiah
ترمه - 17:20 1390/03/1
1451
نرم نرم از راه دور
روز چون گل میشكوفد بر فراز كوه
روشنایی میرود در آسمان بالا
ساغر ذرات هستی از شراب نور سرشاراست...اما من
همچنان در ظلمت شبهای بی مهتاب
همچنان پژمرده در پهنای این مرداب
همچنان لبریز از اندوه میپرسم:
جام اگر بشكست؟
ساز اگر بگسست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟......
 
ترمه  , asbsiah
ترمه - 11:08 1390/03/1
1450

اگر ماه بودی به صد ناز , ــ شاید ــ

شبی بر لب بام من می نشستی .

و گر سنگ بودی , به هر جا که بودم ,

مرا می شکستی , مرا می شکستی !

ترنم باران , sa_arani
ترنم باران - 22:19 1390/02/24
1449

دل مشتاق و آرزومندم

به هوای تو بال و پر می زد

مرغ وحشی دمی قرار نداشت

پنجه از یاس ، بر جگر می زد

ترنم باران , sa_arani
ترنم باران - 18:06 1390/02/16
1448
تا فراموش کنی،چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:«حزر از عشق!؟_ندانم

سفراز پیش تو؟هرگز نتوانم،

نتوانم!
ترنم باران , sa_arani
ترنم باران - 13:05 1390/02/7
1447
اشک و لبخند و تماشا کو
آنهمه قول و غزل ها کو
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.