| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
663
|
3857
|
91/3/4 (12:54)
|
|
||
|
|
484
|
9246
|
91/3/4 (13:03)
|
|
||
|
|
50
|
861
|
91/3/3 (22:58)
|
|
||
|
|
204
|
1134
|
91/3/3 (22:57)
|
|
||
|
|
56
|
262
|
91/2/8 (01:23)
|
|
||
|
|
86
|
1405
|
91/1/31 (21:54)
|
|
||
|
|
14
|
230
|
90/12/23 (23:11)
|
|
||
|
|
240
|
2835
|
90/12/1 (18:02)
|
|
||
|
|
8
|
109
|
90/11/27 (23:08)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
90/10/27 (11:23)
|
|
||
|
|
108
|
2260
|
90/10/16 (09:27)
|
|
||
|
|
3
|
80
|
90/10/14 (23:39)
|
|
||
|
|
1461
|
10829
|
90/8/17 (20:56)
|
|
||
|
|
163
|
2314
|
90/5/24 (19:21)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/26 (14:55)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
90/3/25 (19:03)
|
|
||
|
|
9
|
101
|
90/2/27 (15:55)
|
|
||
|
|
3
|
26
|
90/2/21 (01:01)
|
|
||
|
|
4
|
73
|
89/6/2 (02:31)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/5/31 (02:01)
|
|
سلام بر همگی
اگه بخوای یه بیت از اشعار فریدون به کسی که خیلی دوستش داری بدی کدوم رو براش میگی؟
باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
با این همه هنوز به جان میپرستمت
با الله اگر عشق چنان پاک اوفتد
تو نیستی که ببینی ،
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست.
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست.
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است.......
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو ،
به روی هر چه در این خانه است ،
غبار سربی اندوه بال گسترده ست.
تو نیستی که ببینی دل رمیده من،
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است!
تو نیستی که ببینی ،
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست.
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست.
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است.......
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو ،
به روی هر چه در این خانه است ،
غبار سربی اندوه بال گسترده ست.
تو نیستی که ببینی دل رمیده من،
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است!
تورفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من ازسر بدر کنی
من مانده ام که تو راتاج سرکنم
دیدی،آن را که تو خواندی به جهان یار ترین
سینه را ساختی از عشقش،سرشار ترین
آن که می گفت منم بهر تو غمخوار ترین
چه دلازارترین شد!چه دلازارترین؟
چه ارزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از اسمان بیار به زیر...
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
روز و شب، مابین این انسان و گرگ
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟...
MIKHAHAM o mikhastamat ta nafasam bood
misookhtam az hasrato eshghe to basam bud