| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
663
|
3857
|
91/3/4 (12:54)
|
|
||
|
|
484
|
9246
|
91/3/4 (13:03)
|
|
||
|
|
50
|
861
|
91/3/3 (22:58)
|
|
||
|
|
204
|
1134
|
91/3/3 (22:57)
|
|
||
|
|
56
|
262
|
91/2/8 (01:23)
|
|
||
|
|
86
|
1405
|
91/1/31 (21:54)
|
|
||
|
|
14
|
230
|
90/12/23 (23:11)
|
|
||
|
|
240
|
2835
|
90/12/1 (18:02)
|
|
||
|
|
8
|
109
|
90/11/27 (23:08)
|
|
||
|
|
4
|
48
|
90/10/27 (11:23)
|
|
||
|
|
108
|
2260
|
90/10/16 (09:27)
|
|
||
|
|
3
|
80
|
90/10/14 (23:39)
|
|
||
|
|
1461
|
10829
|
90/8/17 (20:56)
|
|
||
|
|
163
|
2314
|
90/5/24 (19:21)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/4/26 (14:55)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
90/3/25 (19:03)
|
|
||
|
|
9
|
101
|
90/2/27 (15:55)
|
|
||
|
|
3
|
26
|
90/2/21 (01:01)
|
|
||
|
|
4
|
73
|
89/6/2 (02:31)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/5/31 (02:01)
|
|
اولین شعر یا كتابی كه از فریدون خوندین چی بود؟ چی باعث شد شیفتش بشین؟
سلام.من که عاشقش نیستم.اصلا نمیشناسمش فقط تو کلوب سهراب پرسیدم شعر بی تو مهتاب شبی از کیه و یکی از دوستان به اینجا راهنماییم کرد.حالا فقط همین یه شعرش قشنگه؟خداییش اون شعرش که محشره.من همشو حفظم.البته این شعر که تبسم گفت و اصفهانی خونده رو هم شنیدم و انگار بازم شعر قشنگ داره
نمیشه عاشق فریدون نبود.من اگه در طول عمرم برای یک چیز حسرت بخورم اینه که فریدون بزرگ در طول زندگیش ندیدم.
با پرواز بات خورشید عاشقش شذم.
بابا لالا نکن...




همه عمر بر ندارم سر ازین خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی...
چو با یاد آن روزها می نشینم
چو یاد تو را پیش رو می نشانم
دل ِ جاودان عاشقم را
به دنبال آن لحظه ها می کشانم
سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم :
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دل های ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد ...
پر از مهر بودی
پر از نور بودم ....
نمیدونم باید کدوم یک از شعراشو اسم ببرم همشون توصیف نا شدنیند
اما یکی از اون شعرای زیبا که واقعا تاثیر گذار بود«در گذرگاه تاریخ»با این مضمونه:
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرد
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا زخوبی ها تهی ست
صحبت از آزادگی ،پاکی ،مروت ابلهی ست
صحبت ازعیسی و موسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر-حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان وبغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست
مرگ اورا از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت وکور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است