userinfo close

  ,

دکتر محمد مصدق


mosadegh_azadikhah

تاسیس: 25 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر پریزاد - معاونان
از موافق ها و مخالف ها دعوت به گفتگو می شود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
35
51
91/2/28 (22:24)
0
2
90/12/6 (14:37)
39
128
90/11/30 (16:26)
1
6
90/11/28 (08:48)
1
5
90/11/28 (08:46)
10
44
90/10/21 (12:41)
0
3
90/9/15 (20:44)
1
3
90/9/15 (20:32)
35
58
90/9/6 (18:39)
0
2
90/8/6 (21:03)
34
58
90/5/1 (23:58)
25
76
90/3/10 (20:13)
1
10
90/2/16 (03:36)
7
27
90/1/22 (20:21)
5
32
89/10/27 (03:02)
0
11
89/4/2 (15:14)
0
21
89/3/4 (18:34)
2
13
89/2/15 (15:31)
0
12
88/12/14 (18:33)
0
15
88/9/25 (19:51)

عنوان بحث

پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 16:06 1389/07/8

علت شکست دکتر مصدق

نویسنده‌ی این خاطرات مهم‌ترین علت شکست مصدق را جاه‌طلبی و استبداد شخصی وی می‌داند و یادآور می‌شود که اگر وی چند صباحی نیز توانست شاهد پیروزی را در آغوش بکشد، مرهون تبلیغات و پر و پاگاندایی بود که وی به مانند سایر دیکتاتور‌ها اعمال می‌کرد.

سراسر متن خاطرات به مطالعه و بررسی شخصت و اعمال دکتر مصدق و دکتر فاطمی پرداخته است. از آنجا که وی، خود از دوستان فاطمی بود و در حقیقت دکتر فاطمی به نوعی از برکشیدگان وی محسوب می‌شد، توانسته است توصیفی دقیق و نظام‌مند از افکار و فعالیت‌‌های وی ارائه دهد. او در نهایت، به سعایت دکتر فاطمی در دوران نخست وزیری دکتر مصدق و بدگویی از روزنامه‌ی باختر امروز ، اشاره و آن را امری بسیاری ناپسند در دوران حیات سیاسی دکتر فاطمی قلمداد می‌کند.
 
احمد ملکی مدیر روزنامه‌ی ستاره، یکی از رجال و فعالان سیاسی است که خود در جریان تحصن و تأسیس جبهه‌ی ملی بوده و حوادث و وقایع منجر به تشکیل و ترکیب گروه‌ها را با دقت مشاهده کرده است. ملکی یکی از اعضای جبهه‌ی ملی بود که از جبهه‌ی ملی جدا شد واز مخالفین سرسخت مصدق گردید. ملکی پس از کودتای 28 مرداد، خاطرات خود را روزانه طی 59 شماره در روزنامه‌ی ستاره منتشر کرد. با اینکه ملکی از روزنامه‌نگاران معروف ایران است خاطرات وی بسیار نامنظم، تکراری و فاقد انسجام منطقی است. در این حال این خاطرات به دلیل حضور نویسنده‌اش در جبهه‌ی ملی می‌تواند بسیاری از ناگفته‌های تاریخی را بیان کند.

انتخابات دوره‌ی شانزدهم مجلس شورای ملی در مهر ماه 1328 توسط دولت ساعد آغاز شد. دخالت‌های هژیر، وزیر دربار و بسیاری از صاحب نفوذان، اعتراض بسیاری از شخصیت‌های سیاسی را برانگیخت. مصدق‌السلطنه به همراه 19 نفر از نخبگان و روزنامه‌نگاران، در اعتراض به انتخابات در 22 مهر ماه در کاخ شاه متحصن شدند. آنها خواستار لغو انتخابات بودند. تحصن پس از چند روز بی‌هیچ نتیجه‌ای پایان یافت. متحصنین در روز اول آبان در منزل دکتر مصدق اجتماع کردند و پایه‌های جبهه‌ی ملی را بنیاد نهادند. جبهه‌ی ملی هدف اساسی خود را اصلاح قانون انتخابات، قانون مطبوعات و اصول حکومت نظامی اعلام کرد.

ترور هژیر توسط فداییان اسلام موجب بطلان انتخابات گردید و در انتخابات مجدد، آقای مصدق، مکی‌، شایگان، بقایی ، حائری‌زاده ، عبدالقدیر آزاد و نریمان از اعضای جبهه‌ی ملی به مجلس راه یافتند. با بازگشت پیروزمندانه‌ی آیت‌الله کاشانی و مبارزات بی‌امان وی علیه انگلیسی‌های نفت‌خوار و وابستگان آنها و قتل رزم‌آرا، جبهه‌ی ملی قدرت تازه‌ای یافت و مجبور شدند مسئولیت اجرایی کشور را به مصدق بسپارند.

حرکت گروه‌های مختلف که تا قیام 30 تیر به سوی هم‌گرایی پیش می‌رفت، پس از این واقعه به واگرایی انجامید و هر لحظه شکاف موجود بین رهبران و هدایتگران حرکت ملی بیشتر شد تا اینکه با کودتای 28 مرداد 1332 حکومت مصدق سقوط کرد و سایر رهبران نیز به انزوا کشیده شدند.

خاطرات ملکی می‌تواند علت شکست احزاب را در ایران تبیین نماید. به عقیده‌ی وی، انتخابات دوره‌ی هفدهم مجلس شورای ملی که در دوران حکومت دکتر مصدق برگزار شد، آخرین چوب حراجی بود که بر پیکر جبهه‌ی ملی وارد شد و اطرافیان مصدق که او را به عنوان فردی مؤمن به قوانین و وطن‌پرست می‌دانستند، جز ریاکاری و عوام‌فریبی، و بدتر از همه،‌جاه‌طلبی چیز دیگری از او نیافتند.

سراسر متن خاطرات به مطالعه و بررسی شخصت و اعمال دکتر مصدق و دکتر فاطمی پرداخته است. از آنجا که وی، خود از دوستان فاطمی بود و در حقیقت دکتر فاطمی به نوعی از برکشیدگان وی محسوب می‌شد، توانسته است توصیفی دقیق و نظام‌مند از افکار و فعالیت‌‌های وی ارائه دهد. او در نهایت، به سعایت دکتر فاطمی در دوران نخست وزیری دکتر مصدق و بدگویی از روزنامه‌ی باختر امروز ، اشاره و آن را امری بسیاری ناپسند در دوران حیات سیاسی دکتر فاطمی قلمداد می‌کند.
نویسنده‌ی این خاطرات مهم‌ترین علت شکست مصدق را جاه‌طلبی و استبداد شخصی وی می‌داند و یادآور می‌شود که اگر وی چند صباحی نیز توانست شاهد پیروزی را در آغوش بکشد، مرهون تبلیغات و پر و پاگاندایی بود که وی به مانند سایر دیکتاتور‌ها اعمال می‌کرد.
مرکز اسناد انقلاب اسلامی، این خاطرات را نه به عنوان آخرین قضاوت در مورد جبهه‌ی ملی، بلکه به عنوان روایتی از یکی از اعضای جبهه ملی که در میانه‌ی راه از آنها جدا شد ـ و طبق سنت اعضای جبهه ملی در تاریخ، بایکوت شد ـ در دسترس اهل تحقیق قرار می‌ده و قضاوت نهایی را بر عهده‌ی آنها واگذار می‌کند.
این کتاب بدون هیچ کم و کاستی تنها با ویراستاری شکلی و اصلاح بعضی از اغلاط و افزودن عناوین در [‌ ]‌ به چاپ می‌رسد. امید است مورد استفاده‌ی اهل دانش قرار گیرد.
این کتاب در نمایشگاه تهران در غرفه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سالن Aبه همراه دیگر منشورات مرکزبا 30درصد تخفیف به مشتاقان عرضه شده است.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سوشیانت ایرانی , arubarzan83
سوشیانت ایرانی - 20:21 1390/01/22
7
چندی قبل نقدی راجع به نقش تاریخیه دکتر مصدق در جریانات تاریخ معاصر ایران در سایت رجا نیوز نگاشته شد که در جهت پاسخ به برخی بندهای این مقاله بنده اینک انجام وظیفه می کنم.
در این راستا اینجانب 7 پرسش مطرح شده توسط حسین عزیز که گلچین مهمترین سوالهای انتقادی مطروحه میباشد را یک به یک با ذکر سوال پاسخ خواهم داد.
1 )ایا مرحوم دکتر مصدق درخواست تابعیت سوئیس و ترک تابعیت ایران نموده است یا نه؟ اگر چنین درخواستی مطرح شده علت ان چیست؟ 
پاسخ:بنا به تقریرات دکتر مصدق در کتاب خاطرات وتالمات ایشان جهت ترجمه ی طز دکترای خود و همچنین گذراندن دوره ی کار اموزی خود در دارالوکاله وکیلی بنام زان روله در شهر نوشاتل شروع به فعالیت کردند {مدت کار اموزی 6 ماه بود و من 9 ماه در دارالوکاله کار کردم و در عالیترین دادگاه نوشاتل در محاکمه ای شرکت نمودم و تصدیقنامه وکالت خود را به شرط تحصیل تابعیت سوئیس از ان دادگاه گرفتم نظر به این که تحصیل تابعیت سوئیس مستلزم ترک تابعیت اصلی نیست و هر واجد شرطی بدون از دست دادن تابعیت اصلی می تواند ان را تحصیل کند و شرط تحصیل تابعیت هم این بود که درخواست کننده مدت 3 سال در سوئیس اقامت کرده و در محل اقامت سابقه بد نداشته باشد از شهربانی نوشاتل تصدیق گرفتم وان را به ضمیمه ی درخواست خود به دولت مرکزی سوئیس فرستادم که مورد قبول واقع شد}
این بنده حقیر فکر می کنم تقریرات دکتر مصدق در این باب به اندازه کافی گویا هست وجواب سوال 1 را داده.                                                             2 )آیا هنگام سرکوب قیام تنگستان مرحوم دکتر مصدق فرماندار فارس بودند یا نبودند؟ واگر بودند آیا نقشی در آن سرکوب داشتند ؟واگر داشتند چرا در آن سرکوب نقش داشتند؟
پاسخ: دکتر مصدق از مهر ماه سال 1299 شمسی تا 3 فروردین 1300 والی فارس بودند این در حالیست که اخرین شعله های قیام تنگستان در مورخه شوال 1338 قمری مطابق با تیر 1299 شمسی با کشته شدن حسین خان چاه کوتاهی و قلع و قمع تنگستانی ها توسط پلیس جنوب خاموش گشت این تاریخ دقیقا 2 ماه قبل از والی گری دکتر مصدق در فارس می باشد پس از این تاریخ عملا قیام تنگستان به پایان رسید و فقط هر از گاهی درگیری های پراکنده ای ما بین پلیس جنوب و خوانین فراری تنگستان که در کوهستان ها پناه گرفته بودند رخ می داد در این مورد نیز دکتر مصدق در برخورد با قنسول انگلیس در اولین روزهای والی گری فارس بحثی دارند بدین شرح : {بعد از انتصابم به ایالت فارس مازور وویر قنسول انگلیس بدیدنم امد و ضمن صحبت اضهار کرد مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و ما نمیدانیم چه تمهیدی بکار بریم که از این تنفر بکاهیم و باز پس از چند روز که ازتصدی من گزشت امد و گفت پلیس جنوب را مامور کرده ایم ان عده از خوانین تنگستانی را که موجب عدم نظم وامنیت می شوند تنبیه کنند که بی اختیار حالم تغییر نمود و چنین استنباط کرد که این تغییر حال بواسطه بیاناتی بود که او کرده و در جواب سوال او که چرا حالم تغییر نمود گفتم این بیانات را هر کس می شنید حالش از این هم بدتر می شد مگر نبود که جلسه قبل شما گفتید مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و باید کاری کنیم از این تنفر بکاهیم اکنون می خواهید ان را مامور تنبیه عده ای از هم وطنانشان کنیدو بر انزجار مردم بیفزائید هنوز فراموش نشده که قتل شیخ حسین خان چاه کوتاهی را که نسبت به عمال انگلیس دادند مردم تهران در نقاط عدیده مجلس ختم گزاشتند ومثل یک شهید وطن شناختند} 
این بیانات مصدق که با ناراحتی ایشان همراه است نشان می دهد که او با برخورد پلیس جنوب با همان معدود خوانین فراری تنگستانی نیز مخالف بوده . سند این گفتگو و زمان والی گری مصدق بر فارس که 2 ماه پس از سرکوب کامل قیام تنگستان است نشان می دهد ایشان در سر کوب هیچ نقشی نداشتند همچنین رفتار ایشان با مردم فارس در ان زمان گویای روح وطن پرستی او می باشد چنان که در مورد قبول والی گری تقریرات وی گواه این مسئله است {از طبقات و احزاب ودستجات به تلگرافخانه رفتند و انتصابات مرا به ان ایالت از نخست وزیر پیرنیا مشیرالدوله در خواست کردند او به من تلگراف نمود و خواست شرایط خود را برای تصدی این خدمت پیشنهاد کنم و سپس به خانه موید الملک امدند وبا من وارد مذاکره شدند و مرا به قبول این خدمت تشویق نمودند و خلاصه ی بیاناتشان این بود حقوق یک وزیر در هر ماه 750 تومان است چنان چه وزارت من یک سال دوام کند بیش از 9 هزار تومان به من نخواهد رسید ولی در فارس می توانم  140 هزار تومان در سال استفاده نمایم بدین قرلر (1) حقوق دولت در یکسال 72 هزار تومان (2) از قوام الملک در یک سال 24 هزار تومان (3) از صولت الدوله سردار عشایر در یک سال 24 هزار تومان (4) از نصیر الملک بابت عوائد متفرقه در یک سال 20 هزار تومان. مجموعا 140 هزار تومان که چون این پیشنهاد مخالف با سبک وسلیقه من در کار بود مورد قبول واقع نشد گفتند حالا که شما چیزی نمی خواهید به شما چیزی نمی دهیم گفتم مقصودم این است که از مردم چیزی نگیرید برای مردم چه فرق می کند که وجهی بدهند ولی شما به من چیزی ندهید که متعهد شدند نه از کسی چیزی بگیرند نه چیزی به من بدهند این بود که به دولت تلگراف کردم اگر رجال متنفذ به عهد خود وفا کنند من نه پول می خواهم نه قوا واز ماهی 6 هزار تومان حقوق ایالتی هم 2 هزار تومان در هر ماه ان هم برای مخارج شام و نهار و پزیرایی دستگاه ایالتی بیشتر نخواهم گرفت چنانچه خلف عهد کنندو به عهدی که کرده اند وفا نکنند من ان کس نخواهم بود که بر علیه مردم قوا به کار برم انوقت استعفا خواهم داد}
این بیانات نشان دهنده فداکاری مصدق در را وطنش می باشد او به دنبال نفع مادی نبود و همچنین حاضر به استفاده از قوا علیه مردم ستمدیده فارس نیز نبود.
3 )نقش مرحوم مصدق در قدرت گرفتن رضا شاه چه بوده ؟آیا مرحوم مدرس را همراهی کرده است یا نه ؟واگر نه چرا ؟
پاسخ : سخنرانی های دکتر مصدق در مجلس ان زمان گویای موضع مصدق در قبال قدرت گرفتن رضا شاه است
 {خوب، آقای رئیس الوزراء سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می كنند. آیا امروز در قرن بیستم هیچ كس می تواند بگوید یك مملكتی كه مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما این حرف را بزنیم آقایان همه تحصیل كرده و درس خوانده و دارای دیپلم هستند، ایشان پادشاه مملكت می شوند آنهم پادشاه مسئول. هیچ كس چنین حرفی نمی تواندبزند و اگر سیر قهقرایی بکنیم و بگوییم پادشاه است رئیس الوزرا حاکم همه چیز است این ارتجاع و استبداد صرف است}  ودر ادامه همین نطق می گوید   {ما می گوئیم كه سلاطین قاجاریه بد بوده اند مخالف آزادی بوده اند مرتجع بوده اند. خوب حالا آقای رئیس الوزراء پادشاه شد. اگر مسئول شد كه ما سیر قهقرائی می كنیم. امروز مملكت ما بعد از بیست سال و این همه خون ریزی ها می خواهد سیر قهقرائی بكند و مثل زنگبار بشود كه گمان نمی كنم در زنگبار هم این طور باشد كه یك شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملكت باشد}  و در برابر استدلال سست كسانی كه خدماتِ رضا خان رئیس الوزرا را دلیل کافی برای شاه شدن او می دانستند می گوید  { خوب اگر ما قائل شویم كه آقای رئیس الوزراء پادشاه بشوند، آن وقت در كارهای مملكت هم دخالت كنند و همین آثاریكه امروز از ایشان ترشح می كند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد كرد. شاه هستند، رئیس الوزراء هستند، فرمانده كل قوا هستند، بنده اگر سرم را ببرند و تكه تكه ام بكنید و آقا سید یعقوب هزار فحش بمن بدهند زیر بار این حرفها نمی روم. بعد از بیست سال خونریزی آقای سید یعقوب شما مشروطه طلب بودید! آزادیخواه بودید! بنده خودم شما را در این مملكت دیدم كه بالای منبر می رفتید و مردم را دعوت به آزادی می كردید حالا عقیدة شما این است كه یك كسی در مملكت باشد كه هم شاه باشد هم رئیس الوزراء، هم حاكم، اگر این طور باشد كه ارتجاع صرف است. استبداد صرف است. پس چرا خون شهداء راه آزادی را بیخود ریختید؟ چرا مردم را بكشتن دادید. می خواستید از روز اول بیائید بگوئید كه ما دروغ گفتیم و مشروطه نمی خواستیم. آزادی نمی خواستیم. یك ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود. اگر مقصود این بود بنده هم نوكر شما و مطیع شما هستم ولی چرا بیست سال زحمت كشیدیم؟}
 از بیانات دکتر مصدق قابل درک است که ایشان با رئیس الوزرائی و حتی سلطنت مشروطه رضا خان مخالفتی نداشتند که این مسئله شاید از خیانتهای خاندان قاجار در ایران نشات گرفته بود ولی به وضوح مشخص است که ایشان از مخالفین صد در صد سلطنت مطلقه ای که رضا خان به دنبالش بود بوده اند و با دیکتاتوری رضا خانی در قاب مشروطه سخت مخالفت می ورزیدند. و تبعید ایشان به بیرجند که اگر وساطت محمد رضا پهلوی نبود به قتل ایشان منجر می شد خود گواهی دیگری از این مسئله است. دکتر مصدق حتی با وجود خطرات از جانب دیکتاتور وقت حاضر به قسم خوردن به رضاخان که ان روزها رضا شاه بود در مجلس ششم نشد.
 4 )داستان قرار ومدار مرحوم مصدق با فدائیان اسلام از اساس صحت دارد یا نه؟
پاسخ :این مسئله که ترور رزم ارا باعث شد که نهزت ملی شدن صنعت نفت به پیروزی برسد یک ادعای بزرگ از سوی گروهی معلوم الحال است کسی نقش این ترور را در تسریع فرایند نهزت انکار نمی کند  ولی این مسئله که ملی شدن صنعت نفت ایران یک شبه و با وقوع یک اتفاق به پیروزی رسید یک ادعای گزاف است چرا که مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران از سالها پیش شروع شده بود ودر ان شرایط تقریبا همه گروهها وشخصیت ها موافق پیشبرد نهزت بودند راجع به قرار و مدار مرحوم مصدق با فدائیان اسلام راجع به این مسئله که اگر مصدق به قدرت رسید به مبارزه با شاه بپردازد و احکام شریعت اسلام را در کشور اجرا کند اساسا این یک ادعای واهی است که هیچ منبع معتبری به ان اشاره ندارد تنها می توان به توافق ضمنی برخی اعضا جبهه ملی با فدائیان اسلام اشاره کرد که بر سر ادامه مبارزات جهت پیروزی نهزت ملی شدن صنعت نفت رخ داد که این توافق تازمان تسویب قانون و روی کار امدن دولت مصدق ادامه داشت اما پس از ان به دلیل ادامه رویه خشن و توقعات بی جا از سوی فدائیان اسلام دولت دکتر مصدق با این گروه مشکلات اساسی پیدا کرد چنان که یکی از اعضای این گروه به نام محمد مهدی عبد خدایی در روز 25 بهمن 1330 دکتر فاطمی را ترور  کرد که ایشان در ان حادثه سخت مجروح شدند این گروه ارمان خود را تشکیل حکومت اسلامی قرارداده بود و چه بسا اگر مصدق نیز چون اعضای جبهه  ملی در سال 57 خود را بازیچه اقایان قرار داده بود انها به خاطر نیل به هدفشان(حکومت اسلامی) او را هم کنار می گزاشتند.
5 )علت استعفای ناگهانی مرحوم دکتر مصدق قبل از 30تیر بدون هماهنگی با آیت الله کاشانی چه بود ؟وچرا بعداز قیام 30تیر سرلشکر وثوق که عامل کشتار 30تیر خوانده شده به فرماندهی میرسد ؟لازم بذکر است که من بعید میدانم کسی نقش آیت الله کاشانی در ملی شدن صنعت نفت را یکسره انکار نماید.اما اگر حضرتعالی خواستید این نقش را انکار نمایید لطف مجددنموده علت آنرا نیز بیان فرمائید.
پاسخ :لازم به ذکر است در این مورد خود دکتر مصدق در تقریراتشان به اشتباه بودن تصمیمشان مبنی بر استعفا اقرار می کنند و می گویند ان زمان متوجه نبودم اگر جریان 30 تیر اتفاق نیفتاده بود و مردم مرا به نخست وزیری برنگردانده بودند نهزت احتمالا نابود می شد ولی راجع به دلایل استعفا در تقریرات ایشان امده    {در ایام توقف در لاهه تحریکات بر زد دولت به شدت جریان داشت که حتی نبی الله ضارب را تلقین کرده بودند که در دادگاه اعتراف کندکه در جرم منتسب به او اینجانب شرکت داشته ام و منظور این بود که این خبر را مطبوعات خارجی در همه جا منتشر کنند تا دیوان بین المللی دادگستری وقعی به مدافعات نماینده ایران نگذارد و به جهانیان نشان دهدکه مدافع دولت ایران ان کسی است که در این قبیل توطعه ها شرکت داشته پس از مراجعت از لاهه این تحریکات به منتهای شدت خود رسید و مسلم شد که بدون وسایل رئیس دولت نمی تواند مسئول حفظ امنیت وانتظامات باشد از این رو ناچار شدم که در خواست تصدی وزارت جنگ را شخصا بنمایم و در روز 26 تیر که نظر خود را به عرض ملوکانه رسانیدم  فرمود خوب است اول من چمدان خود را ببندم و بروم بعد شما این کار را تقبل کنید  به عرض رسید وقتی اعلیحضرت اعتماد دارند که من در راس دولت باشم چگونه اعتماد ندارند که وزارت جنگ را که جزئی از دولت است تصدی نمایم بنا براین خوب است مرا از تصدی ریاست دولت معزور بدارند و به هر نحو که مقتضی می دانند عمل فرمایند}
ان چه که مسلم است دکتر مصدق پس از 30 تیر تصدی وزارت جنگ را بر عهده گرفت ولی تا مدت ها به اوضاع این وزارت خانه کاملا مسلط نبود تا جایی که 3 نفر از نظامیا ن بلند مرتبه به نام سپهبد نقدی و سپهبد اق اولی و سر لشکر بهار مست از طرف شاه به سمت مشاوران مصدق در وزارت جنگ منصوب شدند و در تصمیم گیری ها تا حدودی دخالت می کردند از انجا که مصدق پیروزی نهایی نهزت را در ادامه دولت خود می دانست هیچ گاه سعی نمی کرد که دربار و ارتش را تحت فشار قرار دهد  وی عقیده داشت اگر انگلیسی ها از عوامل داخل ایران برای دگرگونی اوضاع نا امید شوند چنان که در دعاوی بین المللی نیز شکست خورده اند دیگر کاری نمی توانند بکنند ونهزت به پیروزی نهایی دست خواهد یافت به همین علت هم تا جای ممکن با تمام گروهها از ملیون وتوده ای ها گرفته تا ارتش ودربار تا انجا که امکان داشت سازش می کرد و در راستای همین سیاست بود که در جواب سنگ اندازی های ایت الله کاشانی در راه گرفتن اختیارات ویزه از مجلس گفت  { آنان که به عظمت مبارزه نمی اندیشند چه شایسته و بجاست که مجالی باقی گذارند تا از این ورطه هولناک بگذریم و کار حریف حیله گر خود را به پایان رسانیم. آنوقت ممکن است برای جدال ها و مبارزه های کوچک فرصت پیدا شود.امروز مجادله با حکومتی که در تمامی جبهه ها با اجنبی مشغول زد و خورد است اگر دور از انصاف نباشد، شایسته وطن پرستان و علاقه مندان به استقلال و حاکمیت مملکت نیست} و در راستای همین سیاست بود که پس از طرح استیضاح وی در مجلس توسط گروهی از نمایندگان قدرت طلب وی تصمیم گرفت که انحلال مجلس را به رفراندوم بگزارد تا مردم راجع به مرگ یا ادامه زندگی دولت وی و نهزت تصمیم بگیرند (البته در این رابطه در سوالات بعدی مفصل تر صحبت خواهد شد) در راستای چنین فکر و سیاستی بود که مصدق در برابر پستی که به سرلشکر وثوق داده شد در ان برهه تاریخی مقاومت نکرد شایان ذکر است که پس از قطعی شدن حکم دادگاه لاهه و حاصل شدن این پیشرفت بزرگ مصدق این سیاست را کمی کنار گزاشت و مخالفت های بیشتری با مغرضین کرد که به وضوح در کارنامه تاریخی وی مشخص است. در مورد نقش ایت الله کاشانی در سوالات بعدی پاسخ داده خواهد شد.
6 )علت انحلال همان مجلسی که به نخست وزیری مرحوم مصدق رای داده بود چیست؟
پاسخ :دولت دکتر مصدق پس از ملی شدن صنعت نفت با محاصره اقتصادی و سیاسی انگلیس مواجه شد  و به همین علت برای این که بتواند اوضاع اقتصادی ایران را کنترل کند از مجلس تقاضای اختیاراتی نمود بدین مضمون که  وی میتواند لوایح قانونی وضروری را خود امضا کند وپس از ازمایش ان ها را به مجلس پیشنهاد کند که این موضوع خلاف قانون اساسی بود و خود شخص دکتر مصدق نیز در ضمن این پیشنهاد به این امر اقرار می کرد در تقریرات ایشان این مسئله چنین توجیه شده {بعد از ملی شدن صنعت نفت که دولت انگلیس کشور ایران را محاصره نمود در خزانه دولت دیناری نبود دولت چگونه می توانست بدون هیچ گونه کمک خارجی و بدون اختیارات مملکت را اداره کند و با سیاست خارجی مبارزه کند ایا مخالفت با اختیارات سبب نمی شد که دولت به واسطه ناتوانی اظهار عجز کند و حریف بر ملت ایران قالب اید ونهزت ملی ایران خاموش شود و تمام فدا کاری های ملت ایران بهدر رود} و در جای دیگری می گوید {در مواقع جنگ و غیر عادی دادن اختیارات موافق روح قانون اساسی است چون که قانون اساسی برای مملکت است نه مملکت برای قانون اساسی} بدین سبب بود که وی این اختیارات را در 20 مرداد 31 از مجلسین تقاضا کرد وبه علت شوق و شور ملت که پس از 30 تیر هنوز در اذهان نمایندگان متجلی بود مجلسین این درخواست را بدون مخالفت برای یک دوره 6 ماهه تصویب کرد پس از اتمام این دوره دکتر مصدق با ز هم تفاضای تمدید ان را می کند که به علت مخالفت با قانون اساسی مجلس ان را قبول نمی کند در صورتی که همین مجلس به عللی که بیان شد 6 ماه قبل بدون مخالفت این اختیارات را تصویب کرد  بر سر همین مسئله بین مجلس و دولت اختلافات بروز می کند و کار به جایی می رسد که مجلس تقاضای استیضاح دولت را می کند دکتر مصدق در این باره در تقریرات خود می گوید {نظام نامه مجلس شورای ملی برای استیضاح 1 ماه وقت تعیین کرده بود از انجا که سقوط دولت به هر دلیلی سبب میشد نهزت ملی ایران به خودی خود خاموش گردد و هدف ملت ایران بدست دولتی که حتما رهبر نهزت ملی نبود از بین برود و دیگر هیچ وقت کسی دم از ازادی و استقلال نزندو ملت ایران برای همیشه زیر بار استعمار بماند این بود که تصمیم گرفتم کاسه از اش گرمتر نشوم و سرنوشت مملکت را به دست مردم بسپارم اگر با بقای دولت موافقند رای به انحلال مجلس بدهند تا دولت بماند و کار خود را تمام کند والا دولت از کار بر کنار شود و دولت دیگری بر سر کار بیاید} می دانیم نتیجه رفراندم که دولت در برگزاری ان دست اندر کار نبود قاطعانه رای به انحلال مجلس داد. در مورد تغییر موضع مجلس   مصدق به یک جمله روزنامه بیرمنگام پست اشاره میکند که مخالفت با مصدق را در مجلس این چنین نقد می کند{این رویه ی سیاسی رجال ایران است که اگر خودشان موفق نشدند سعی می کنند که عقیده و ایده ای هم که خود طرفدار ان بوده اند شکست بخورد وبه همراهی نیک نامی انان مدفون گردد} مصدق در جایی دیگر می گوید {انکار نمی کنم که در مجلس شورای ملی گفتم هشتاد درصد از وکلای دوره ی هفدهم را مردم انتخاب کردند ولی تضمین نکردم که انان تغییر عقیده ندهند. به سخنانی که در موقع انتخابات گفتند وعده هایی که دادند پایدار بمانند همه می دانند که نمایندگان تهران در ان مجلس نماینده حقیقی ملت بودند ولی بعضی از انها بجهاتی که همه می دانند پشت به ملت کردند و الت دست مامورین استعمار شدند واز این خلف عهد هم سودی نبردند} شاید با موشکافی علت دور شدن کاشانی از مصدق که در سوال بعدی به ان پر داخته می شود بتوان روی بر گرداندن مجلس از مصدق را بهتر فهمید .
  
7 )چرا مرحوم دکتر مصدق به نامه هشداری آیت الله کاشانی در 27مرداد جواب دوستانه ای که نداد هیچ حتی حاضر به تمهید اقدامات پیشگیرانه نشد.؟
پاسخ :این نامه که به ان اشاره شده و طی ان کاشانی به مصدق می گوید: 
  عرض می‌شود گرچه امکانی برای عرایضم نمانده ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علیرغم غرض‌ورزی‌ها و بوق و کرنای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر کس می‌دانید که هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید، از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازی‌های اخیر بر من مسلم است که می‌خواهید مانند سی‌ام تیر کذایی یکبار دیگر ملت را، تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید و مرا لکه حیض کردید. خانه‌ام را سنگ‌باران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی هست و نه تکیه‌گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. "زاهدی" را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگاه داشته بودم با لطایف‌الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده درصدد باصطلاح کودتا است. اگر نقشه شما نیست که مانند سی‌ام تیر عقب‌نشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان‌طوری که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به "هندرسن" هم گوشزد کردم که آمریکا ما را با در گرفتن نفط(نفت) از انگلیسی‌ها کمک کرد و حالا به دست جنابعالی بصورت ملی و دنیا پسندی می‌خواهد این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با دیپلماسی نمی‌خواهید کنار بروید این نامه من سندی در تاریخ ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه‌ی بدی‌های خصوصی‌تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا بوسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شما است آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این نکته اشتباه کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت می‌فرستم. خدا به همه‌ی ما رحم فرماید."
ایام بکام باد
ماجرای انتشار این نامه بسیار جالب است
.
هنوز چند روز از 14 اسفند 1357، دوازدهمین سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق و اولین مراسم رسمی بزرگداشت وی پس از انقلاب نگذشته بود که حجت الاسلام محمد تقی فلسفی، از وعاظان درباری، ضمن یک سخنرانی در بالای منبر، کاغذی از جیب عبا بیرون کشید و خواند و ولوله‌ای به راه انداخت. او ‌‌گفت این متن نامه‌ای است که در روز 27 مرداد 1332 آیت‌اله کاشانی برای دکتر مصدق نوشته، او را از طرح زاهدی و امریکایی‌ها باخبر کرده و با اشاره به رنجش‌های خود بار دیگر با دکتر مصدق همدلی نشان داده است. و حال چند سوال:
چرا از نامه ها در این 25 سال(1332-1357) سخنی به میان نیامده است؟ نامه ها در کجا و در دست چه کسی بوده اند که بعد از 25 سال سر از جیب فلسفی درآورده اند؟ چرا شخص دارنده از افشای این نامه ها در طول این سالیان دراز خودداری کرده است؟ چرا دکتر مصدق و کاشانی به ترتیب در 13 سال و 8 سال پس از کودتا که در قید حیات بوده اند در هیچ کدام از نوشته ها و گفته های خود به این نامه اشاره نکرده اند؟ این سوال به خصوص برای کاشانی به صورت جدی تری مطرح است زیرا که میتوانسته است روی این دو نامه مانور فراوان دهد. چرا نامه به خط کاشانی دست نویس، اما پاسخ مصدق ماشین نویسی شده است و به خط خود او نیست؟ بر طبق قواعد اداری نامه های اداری رسیده به دفتر نخست وزیری در دفتر اندیکاتور ثبت می شود و شماره ثبت و تاریخ روی نامه قید می گردد. چرا در نامه کاشانی و پاسخ آن هیچ علامت و نشانه ای حاکی از ثبت وجود ندارد؟ چرا تاریخ نامه نیز بدون سال ذکر شده است؟ اگر بگوییم نامه خصوصی بوده است، این سوال مطرح می شود که چرا این نامه دو سطری ماشین شده و مصدق شخصا آن را ننوشته است؟ چه کسی حسن سالمی( رساننده نامه) را در روز جنجال برانگیز 27 مرداد در خانه و قرارگاه نخست وزیر دیده است؟ کدام یک از کارمندان و یا منشی و تایپیست های نخست وزیر این نامه را دیده و شهادت داده اند؟ نکته دیگر اینکه به گزارش مخبر روزنامه اطلاعات در 10 مرداد 1332 زد و خورد شدید در محله پامنار و در منزل کاشانی روی داد که طی آن یک نفر کشته( محمد حدادزاده)، شماری مجروح و عده ای دستگیر و بازداشت شده اند. نکته جالب اینجا که یکی از بازداشت شدگان حسن سالمی بوده به استناد تحقیقاتی که به عمل آمده است دست کم تا غروب روز 28 مرداد 1332 آزاد نشده بود، بنابراین سالمی نمیتوانسته در 27 مرداد 32 حامل نامه بوده باشد. روزنامه اطلاعات در 26 و 27 مرداد با آنکه پر است از خبر دستگیری ها از ابوالقاسم امینی به عنوان تنها آزاد شده نام می برد و به آزادی حسن سالمی هیچ اشاره ای نمیکند. ذکر این نکته نیز مهم به نظر می رسد که مظفر بقایی با آنکه وزنه موثری برای کودتاچیان بود در 29 مرداد آزاد شد. نکته دیگر اینکه مطابق خاطرات روزانه ناصرخان قشقایی در کتاب "سال‌های بحران" ناصر قشقایی در 27 مرداد در تهران نبوده است ودر خانه خود در نخودان در نزدیکی سمیرم قرار داشته از ان سو طبق گفته حسن سالمی سید مصطفی کاشانی نیز در ان روز در شهر نبوده یعنی هر دو تنی که ایت الله کاشانی دکتر مصدق را برای توضیحات بیشتر به ان ها رجوع داده در شهر نبوده اند.
با این اوصاف فکر نمی کنم شکی در جعلی بودن نامه ای که یک دفعه در سال 57 رو شد وجود داشته باشد اصولا کاشانی مدت ها بود که با مصدق رابطه خوبی نداشت و حتی با توجه به اسناد موجود از کودتا حمایت می کرد به طوری که پس از کودتا چنین واکنش نشان می دهد
او در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: " پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه او همچنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت مصدق برای برقراری جمهوریت می کوشید او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت ملت شاه را دوست دارد.
ایشان 2 روز پس از کودتا با زاهدی دیدار داشت  و ملاقاتهای منظمی پس از ان بین ایشان وزاهدی رخ داد به نحوی که کیهان نیز به ان اشاره میکند :  
از ابتدای روی کار آمدن دولت جدید آقای سپهبد زاهدی تصمیم گرفته اند هر 15 روز با آیت الله کاشانی دیدار نمایند.دیروز ظهر این ملاقات در منزل شخص ثالثی انجام پذیرفت و آقای نخست وزیر نهار را با آیت الله کاشانی صرف نمودند. در این جلسه دو نفر از نمایندگان مجلس حضور داشتند و در خصوص امور جاری و کارهای مملکتی تبادل نظر شد.
کاشانی همچنین در اعلامیه ای که در حدود 1 ماه پس از کودتا انتشار یافت گفت:
دولت سابق راهی خلاف نهضت ملی، دیانت و قانون اساسی اتخاذ کرده بود. افسوس که دولت گذشته به راهی قدم گذاشت که دین و موجودیت وطن و قانون اساسی را یکباره به خطر انداخت و هر علاقه مند به دین و استقلال را وادار به مبارزه برای حفظ آن مقدسات نمود. 
از این دست سخنان کینه جویانه جناب کاشانی قبل و بعد از 28 مرداد زیاد دارند و ریشه این سخنان در قدرت طلبی ایشان نحفته است از جمله دلایل این موضوع این است که ایشان از فردای  قیام 30 تیر1331 شروع به دخالت در کار دولت می کنند طوری که شمس الدین امیر علایی وزیر کشور فقط در این وزارت خانه58 مورد توصیه نامه از ایشان در رابطه با صدور پروانه وکالت  اجازه دفتر ازدواج و استخراج معدن نمک تا فرمانداری ماکو انتخابات خلخال و ریاست شهربانی کرج را تنظیم و چاپ نموده اند. دکتر مصدق در واکنش به این اقدام کاشانی به ایشان می گوید:
آقا. توصیه این و آن را نفرمایید. در شان شما نیست و در جامعه هم انعکاس نامطلوب دارد و مورد سو استفاده قرار میگیرد. اگر نظرات اصولی دارید با دولت در میان بگذارید تا رفع مشکلات شود.اصلا گیریم که این مسائل درست بوده.اینها در درجه دوم اهمیت است.آیا شما در خط اساسی نهضت ملی انحرافی میبینید؟اگر هست بگویید اصلاح کنم و اگر نکردم بگویید از کارها کناره بگیر. و الا برای مسائل جزئی که نمیتوانیم اختلاف داشته باشیم.
به هر حال از 28 مرداد 32 سالها می گذرد و وقایع تاریخی با وضوح بیشتری رخ می نماید وهر انسان ایرانیه منصفی می تواند در مورد این وقایع نظر بدهد.
به امید جهانگیر شدن عدالت 
 
پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 16:23 1389/11/23
6

ملی شدن نفت اولین بار توسط امریکایی ها پیشنهاد شد ، نه مصدق


کتاب" جبهه ملی ایران" از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی نگرشی دیگر در باره ملی شدن نفت ایران در دوره دولت دکتر مصدق مطرح کرده است.

بعضی معتقدند که «گریدی» سفیر آمریکا در ایران، نخستین کسی است که فکر ملی شدن نفت را در ایران عنوان کرد. او که همزمان با آغاز زمامداری رزم‌آرا به تهران آمد، گفته بود: «وقتی من به ایران رفتم، هنوز اندیشه ملی شدن نفت مطرح نبود.»

سیاستمداران آمریکایی در این مرحله معتقد بودند که ارتباط شرکت نفت انگلیس و ایران یک ارتباط استثماری بود و آنها مقامات ایرانی را به پشتیبانی آمریکا در مقابله با شرکت نفت امیدوار می‌کردند. حتی گفته می‌شود که «تورنبرگ» چند بار با رزم‌آرا دیدار داشت و طرح ملی شدن نفت را به او پیشنهاد کرد ولی رزم‌آرا نپذیرفت چون اجرای چنین طرحی را نه عملی می‌دانست و نه به مصلحت ایران تشخیص می‌داد و می‌خواست کار نفت را با خود انگلیس تمام کند.

بعدها مصدق به طور صریح‌تری در مصاحبه با خبرنگار آمریکایی، به نقش آمریکا در ملی شدن نفت اعتراف کرده و گفت: «ما از ملت آمریکا و مساعدت‌های معنوی آمریکا که در پیشرفت ایرانیان به سوی این هدف مقدس و در این مبارزه ملی بسیار ذیقیمت و گرانبها بوده است، بسیار متشکریم.»

خبرآنلاین شنبه 23 بهمن 1389
پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 15:09 1389/10/16
5
چرا علیرضا پهلوی خودكشی كرد؟ چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
سخن انجمن اعضای مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1
فیلتر کنندگان تارنمای مهار بیابان‌زایی
ادامه مطالب ...
 
کاهش منابع زیرزمینی آب به پایین‌ترین سطح در50 سال اخیر چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
اصل عدم قطعیت هایزنبرگ چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 2

ویکی پدیا :اصل عدم قطعیت (به انگلیسی: Uncertainty principle) در مکانیک کوانتومی را ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان آلمانی، در سال ۱۹۲۶ فرمول‌بندی کرد.

ادامه مطالب ...
 
من مسئول مرگ ببر سیبری هستم چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 2
من مسئول مرگ ببر سیبری هستم
ادامه مطالب ...
 
جلفا؛ ردپای محو میراث مسیحیت در اصفهان چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 2

ادامه مطالب ...
 
«رباعیات خیام» به زبان اسپانیایی منتشرشد چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 2

ادامه مطالب ...
 
تئوری تشویق به افزایش جمعیت کشورراردکرد چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
بزرگترین باغ باقی‌مانده لاله‌زار در آستانه نابودی چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1
ادامه مطالب ...
 
تغییر نام احتمالی لیگ برتر از "جام خلیج فارس" چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
نمایشگاهی با تصاویر ضد ایرانی در اردن چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

در حاشیه این نمایشگاه عکس، نقشه ای دیده می شود که در آن، کشور خیالی و جعلی «الأحواز» که جدایی طلبان عرب در مناطق جنوبی و نفت خیز ایران به دنبال تأسیس آن بودند، دیده می شود. این کشور خیالی شامل بخش هایی از جنوب غربی ایران مانند استان خوزستان، لرستان ... و نیز منطقه «الأهوار» در جنوب شرقی عراق است.

گفتنی است، نهایت حقد و کینه در این نقشه ضد ایرانی آنجاست که نام کشور ایران با لفظ «العدو الفارسی» معرفی شده است.
ادامه مطالب ...
 
کاریابی های داخلی در آستانه تعطیلی قرار گرفتند چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
گندم بریان؛ هنوز ناشناخته است چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1
گندم بریان؛ هنوز ناشناخته است
ادامه مطالب ...
 
مردم آبادان به سختی نفس می کشند چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
توسعه اینترنت پرسرعت در کشور متوقف شده است چاپ پست الكترونیكی
رتبه بندی توسط كاربر: / 1

ادامه مطالب ...
 
ادامه...
پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 16:17 1389/08/27
4
در پاسخ به نامه فرزند آیت الله کاشانی صورت گرفت؛

درخواست مناظره معلم تاریخ تلویزیون

خسرو معتضد از فرزند آیت الله کاشانی دعوت کرد تا در یک برنامه تلویزیونی با وی مناظره کند.
پس از انتشار نامه اعتراض آمیز دکتر محمود کاشانی به رئیس صدا و سیما و اعتراض ایشان نسبت به برنامه تاریخی خسرو معتضد در ستایش مصدق، مجری برنامه پلی به گذشته در پاسخ به فرزند آیت الله کاشانی ضمن تاکید بر علاقه خود به آیت الله کاشانی از صدا وسیما خواست تا در خصوص وقایع ملی شدن نفت مناظره برگزار شود؛ متن کامل نامه معتضد به قرار زیر است.
کلیه اظهارات و ادعاهای آقای دکتر محمود کاشانی درخصوص یک سویه‌نگری اینجانب در خصوص نقش آیت‌الله کاشانی در نهضت ملی شدن نفت ایران مورد تکذیب است و در صورتی که سازمان صداوسیما موافقت کند، در هر برنامه تلویزیونی و حتی چندین برنامه تلویزیونی حاضرم با ایشان رو در رو مناظره کنم و به اثبات برسانم که من در مورد کلیه رویدادهای تاریخی سال‌های جنبش نفت، بی‌طرفانه سخن می‌گویم و صرف نظر از تلاش وافر من برای آگاه ساختن عمومی، ارادت شخصی و خانوادگی من به سید مبارز مظلوم آیت‌الله کاشانی و این‌که پاره‌ای از یکسونگران افراطی و چپ‌های تندرو کوشیده‌اند مساعی آن شادروان را انکار کنند ملهم اینجانب برای بیان واقعیت تاریخی در باب علل شکست نهصت ملی شدن نفت بوده است، مدافعات تاریخی من از آن مرحوم به مراتب بیش از فرزند محترمشان بوده است.
متأسفانه آقای دکتر محمود کاشانی، معمولا در بیان رویدادهای تاریخی سلیقه خاصی دارند که اگر کسی بخواهد کاملا و فرمانبردارانه و حتی کورکورانه طبق رهنمودهای ایشان پیش رود،‌ از بیان حقایق تاریخ، منحرف و منعطف شده و دیگر نه یک پژوهشگر تاریخ بلکه مداح و دستگاه ضبط صوت برای پژواک فرمایشات ایشان خواهد بود.من در پژوهش و اجرای برنامه «پلی به گذشته» روش مستقل و مبتنی بر بیان کامل حقایق اتخاذ کرده و باعث امیدواری و خشنودی خاطر همه تماشاگران است که سیما با عدم سانسور این برنامه، مردم ایران را در جریان تاریخ راستین گذشته کشور ما قرار می‌دهد.
نظرات آقای دکتر محمود کاشانی که در چند جلسه سخنرانی و مناظره با مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر و نیز چند برنامه رادیویی و تلویزیونی افتخار هم صحبتی با ایشان را یافته‌ام، تکرار مطالبی است که از نظر تاریخی، بیانگر تمام واقعیات نیست و در گذشته هم چندین بار فرموده‌اند و مورد قبول پژوهشگران قرار نگرفته است.
صادقانه من نسبت به ابوی ایشان حضرت آیت‌الله کاشانی نظرات بسیار مثبتی داشته و بارها بر این موضوع تکیه کرده‌ام که آیت‌الله کاشانی، مبارزه برای ملی کردن نفت را از پارلمان و کمیته ویژه یا کمسیون ویژه نفت به سطح جامعه کشانید و مردم را تهییج کرد و بدان جنبه جهاد اسلامی و دفاع از حقوق مسلمانان داد و حتی مصاحبه شدیداللحن ایشان در روزهای تابستان 1330 و تهدید انگلیسی‌ها به این‌که فرمان جهاد خواهد داد عملیات اشغال خوزستان از سوی ارتش بریتانیا و تیپ شانزدهم چترباز مستقر در قبرس را مواجه با تردید و توقف کرد.
من به بیان اهانت روزنامه‌های مشکوک به آیت‌الله کاشانی پرداخته و آن را مورد نکوهش قرار داده‌ام.
درباره اختیارات نیز به تفصیل صحبت و حتی اشاره کرده‌ام که علت مخالفت مرحوم آیت‌الله کاشانی ملکی و بقایی با دکتر مصدق چه بود؟ایشان به تکراری بودن تصاویر اشاره کرده‌اند.
باعث تأسف است که ایشان نمی‌دانند آرشیو فیلم‌های مستند تاریخی موجود، بسیار ضعیف است و شمار بسیاری از تصاویر و فیلم‌ها به وسیله اینجانب و دکتر علی رجایی، استاد دانشگاه و تهیه‌کننده برنامه تهیه یا خریداری یا به صورت امانت در اختیار برنامه قرار گرفته است و حدود سیصد فیلم مستند در خارج است که به علت بهای سنگین، تهیه آن میسر نشده است.اینجانب سال‌های نوجوانی خود را در سال 1330 با نام دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی گذرانده‌، در خانه ما نیز مانند خانه اغلب ایرانیان تصویر این دو رهبر معظم ملی مذهبی در صدر اتاق به چشم می‌خورد.
من زندگی آیت‌الله کاشانی را از روز تولدش، مبارزاتش در جنگ اول جهانی، هجرتشان به ایران، زندگی در ایران میهن اصلی‌شان، علت اختلاف با رضاشاه، مبارزات ایشان در عصر دیکتاتوری، حمایت از جنبش مردم عراق در سال 1319-1320 علیه انگلستان، دوستی با مفتی اعظم فلسطین، اقدام برای دور کردن مفتی اعظم از ایران و رهاندنش از چنگ مأموران اینتلیجن‌سرویس انگلستان، بازداشت در سال 1322 و تبعید به اراک و رشت، پرخاش به بازجوی انگلیسی، دو سال اقامت در زندان متفقین، آزاد شدن از بازداشت، سفر به سمنان و اولین همایش مردمی علیه حزب توده و آماده کردن مردم برای خیزش علیه فرقه دمکرات آذربایجان، رویکردهای بعدی، تبعید به خرم‌آباد و لرستان و سپس لبنان را بهتر از آقازاده ایشان می‌دانم؛ امتحان آن عملی است، هرگز نسبت به ایشان جز با ارادت و مهر و محبت سخن نگفته‌ام و گاهی عده‌ای به من تعریض می‌‌کنند که چرا تا این حد به آیت‌الله کاشانی مهر می‌ورزم.
من حق آیت‌الله کاشانی در ملی کردن صنعت نفت را هرگز از نظر دور نداشته‌ام. جزییات تمام رویدادهای بعد را هم گفته یا خواهم گفت، اما مانند ایشان بر این نظریه نادرست پا نمی‌فشارم که کودتای 28 مرداد به وسیله خود دکتر مصدق برنامه‌ریزی شده بود.
نمی‌دانم ایشان چرا اصرار دارند، این نظریه نادرست را نص تاریخ بیانگارند و قلمداد کنند و کسی مانند من را مورد بهتان قرار می‌دهند که حقایق تاریخ را بیان نمی‌کنم. اگر راست نگوییم، حرمت و اعتبار رسانه ملی زیر سؤال خواهد رفت. نقش تخریبی حزب توده را بارها متذکر شده‌ام؛ اما هرگز این نظریه نادرست را نمی‌پذیرم که انگلیس و آمریکا، خواستند در نهم اسفند شاه به خارج برود. من ناچار نیستم نظرات ایشان را که به اعتبار تاریخی من خدشه وارد می‌سازد، بپذیرم. مشارالیه می‌توانند شخصا جانشین من شده، برنامه مزبور را طبق دکترین خویش پیش ببرند.
اگر ایشان مایلند در برنامه‌های تلویزیونی حضور یابند و نظرات خود را که مورد مخالفت و اختلاف‌نظر قاطع بسیاری از محققان تاریخ است، بیان دارند، نیاز به «پانیک» و «پرووکاسیون» ندارند. من با کمال میل از مناظره با ایشان استقبال می‌کنم، زیرا خود به رغم این‌که در مقدمه یکی از کتاب‌های اسنادی مربوط به شادروان آیت‌الله کاشانی نوشته‌اند، می‌دانند نویسنده وابسته به هیچ جناح، حزب، گروه و جمعیتی نبوده و تنها به تاریخ ایران دلبستگی دارم و مطالبی که نوشته یا می‌گویند، درست نیست.
اکنون تلاش مستمر برای خاموش و تعطیل کردن برنامه‌ای که صدای راستین تاریخ ایران در برابر هجمه‌های بیگانگان است، یعنی برنامه روشنگر «پلی به گذشته» با توجه به بازتاب وسیع آن در کشور و خارج از آن، مجدانه و پیگیرانه ادامه دارد.
و جای بسی شگفتی است که ایشان صرفا برای تکمیل نظرات خود که اغلب قابل رد شدن است به نامه‌نویسی به مدیریت صداوسیما روی آورده و به اصل 175 قانون اساسی ملغی می‌شود، در حالی که همان اصل، تصریح نمی‌کند که یک نفر نباید نظرات خود را وحی منزل انگاشته، به رغم مشاهده و استنباط مراتب بی‌طرفی محقق و مجری برنامه «پلی به گذشته» سیلی از اتهامات را به سوی صداوسیما سرازیر کند و به جای درخواست مناظره‌ای علمی و منطقی برای صداوسیمای کشور، گناه نابخشودنی بتراشد.
بنده در هر مکان، در هر دانشگاه، در هر برنامه رادیو و تلویزینی با دوست عزیزم جناب آقای دکتر محمود کاشانی که روزگاری به خانه ایشان در شمیران هم رفته‌ام حاضر به مناظره خواهم بود.

پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 12:23 1389/08/8
3
"اگر نقشه ‌شما نیست‌ که ‌مانند سی‌ام‌ تیر‌عقب‌نشینی‌ کنید و به ‌ظاهر قهرمان زمان ‌بمانید و اگر واقعاً ‌با دیپلماسی ‌نمی‌خواهید کنار بروید این ‌نامه ‌من ‌سندی‌ در تاریخ ‌ملت ‌ایران خواهد بود ‌که ‌من ‌شما را، با وجود همه‌ بدی‌های‌ خصوصی‌تان ‌نسبت ‌به ‌خودم،‌از وقوع ‌حتمی ‌یک ‌کودتا[به] وسیله ‌زاهدی،‌آگاه ‌کردم‌ که ‌فردا جای ‌هیچ‌گونه ‌عذر موجهی‌ نباشد."

شبکه ایران- گروه تاریخ: عجایب تاریخ فراوان است و هر چشم بینایی بسیار عجایب در این عرصه رؤیت می کند ولی برخی عجایب موجب شگفتی فراوان است. از میان آن ها می توان به این مطلب اشاره کرد که چگونه عده ای با پشتکار فراوان و نسلاً بعد نسل به وسیله بمباران گسترده اطلاعاتی و تبلیغاتی سعی در دفن برخی حقایق و قصد عرضه دروغ هایی در لباس حقیقت دارند و در این میان بعضاً توانسته اند حقایق مسلمی را نیز در نظر عده ای، قلب کنند.

به عنوان نمونه می توان به تلاش فراوانی اشاره کرد که عده ای در باب ارائه تصویری خاص از آیت الله کاشانی دارند. به اذعان صاحب نظران نقش آیت الله کاشانی چه در مبارزه با استعمار انگلیس در عراق چه در مبارزه با استبداد داخلی و چه در مبارزات درخشان نهضت ملی قابل کتمان نیست، ولی برخی افراد نه تنها هیچ اشاره ای به این نقش نمی کنند بلکه با اعتماد به نفسی کاذب و با ژستی علمی به تهمت زدن های مکرر به آیت الله کاشانی می پردازند، تهمت هایی از قبیل اینکه ایشان خصوصیات اخلاقی زشتی داشته است یا ایشان بوده است که باعث شکست نهضت ملی شده است یا حتی فراتر از این ها، کودتای 28 مرداد به سفارش ایشان رخ داده است. «یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یأبی الله الّا ان یتم نوره و لو کره الکافرون»

نامه آیت الله کاشانی به مصدق: سند مظلومیت آیت الله کاشانی

اما خیل اسناد به جا مانده روشن کننده حقیقت است. از جمله این اسناد نامه ای است که آیت الله کاشانی در روز 27 مرداد (یک روز قبل از به اصطلاح کودتای 28 مرداد) به دکتر مصدق نوشته و در آن مسائلی را متذکر شده است. این نامه در وقتی نوشته شده که ایشان در اوج فشارها از جانب طرفداران دکتر مصدق قرار داشتند و به قول شهید با بصیرت سید حسن آیت: «کِی[این نامه نوشته شده]؟ 27 مرداد، وقتی که خانه کاشانی را قبلاً مصدق دستور سنگ باران داده، بچه هایش را گرفته، بدترین فحش ها را توی روزنامه ها به او داده، در تهران سر سگ عمامه گذاشته اند و گردانده اند و گفته اند [این] آیت الله کاشانی [است].» (درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت ص 323)
در این نامه آیت الله کاشانی به موارد مهمی اشاره کردند، من جمله به قصد و روش مصدق که می خواست برای وجیه الملّه ماندن و اهدافی دیگر ملت را تنها بگذارد و نهضت را به فنا بدهد و آنکه کارهای مصدق، خود زمینه ساز  کودتای اصطلاحی بوده و مورد بالا را تأیید می کند. در این سند مهم تاریخی، هم بصیرت آیت الله کاشانی جلوه کرده، هم اخلاص ایشان و هم بزرگواری شان:   
«حضرت‌نخست‌وزیر معظّم،‌جناب‌آقای‌دکتر مصدق،‌دام‌اقباله‌
عرض می شود گرچه‌امکانی‌برای‌عرایضم‌ نمانده‌است‌ولی‌صلاح‌دین‌و ملت‌برای‌این‌خادم‌اسلام‌بالاتر از احساسات‌شخصی‌است و علی رغم غرض ورزی ها و بوق و کرنای تبلیغات شما، خودتان‌بهتر از هر کسی‌می‌دانید که‌‌همّ‌و غمّم‌در نگهداری‌دولت‌جنابعالی‌است‌که‌خودتان‌به‌بقای‌آن‌متمایل‌نیستید.
از تجربیات‌روی‌کار آمدن‌قوام‌و لجبازی ‌های‌اخیر بر من‌مسلم‌است‌که‌می‌خواهند [اشاره به عناصر پشت پرده خط دهنده به مصدق] مانند سی‌ام‌تیر کذائی‌یک بار دیگر ملت‌را تنها گذاشته‌و قهرمانانه‌بروید.
حرف‌اینجانب‌را درخصوص‌اصرارم‌در عدم‌اجرای‌رفراندم‌ [راجع به انحلال مجلس هفدهم] نشنیدید و مرا لکه‌حیض‌کردید، خانه‌ام‌را سنگ‌باران‌و یاران‌و فرزندانم‌را زندانی‌فرمودید و مجلس‌را که‌ترس‌داشتید شما را ببَرد بستید. حالا نه‌مجلسی‌هست‌و نه‌تکیه‌گاهی‌برای‌ملت‌گذاشته‌اید.
زاهدی‌را که‌من‌با زحمت‌در مجلس‌تحت‌نظر و قابل‌کنترل‌نگه‌داشته‌بودم‌با لطایف‌الحیل‌خارج‌کردید و حالا همانطور که‌واضح‌بوده درصدد به‌اصطلاح‌کودتا است.
اگر نقشه‌شما نیست‌که‌مانند سی‌ام‌تیر‌عقب‌نشینی‌کنید و به‌ظاهر قهرمان زمان‌بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان‌طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون [سفیر آمریکا] هم گوشزد کردم که‌آمریکا ما را در گرفتن‌نفت‌از انگلیسی‌ها کمک‌کرد و حالا به‌صورت‌ملی‌و دنیاپسندی‌می‌خواهد به‌دست‌جنابعالی‌این‌ثروت‌را به‌چنگ‌آورد و اگر واقعاً‌با دیپلماسی‌نمی‌خواهید کنار بروید این‌نامه‌من‌سندی‌در تاریخ‌ملت‌ایران خواهد بود‌که‌من‌شما را، با وجود همه‌بدی‌های‌خصوصی‌ تان‌نسبت‌به‌خودم،‌از وقوع‌حتمی‌یک‌کودتا [به] وسیله‌زاهدی،‌ که‌مطابق‌با نقشه‌خود شماست،‌آگاه‌کردم‌که‌فردا جای‌هیچ‌گونه‌عذر موجهی‌نباشد.
اگر به راستی‌در این‌فکر اشتباه‌می‌کنم، با اظهار تمایل‌شما، سید مصطفی [فرزند آیت الله کاشانی]‌و ناصر خان‌قشقایی‌را برای‌مذاکره، خدمت‌می‌فرستم. خدا به همه ما رحم بفرماید.ایام به کام باد. سیدابوالقاسم‌کاشانی»
(به نقل از درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت، صفحات323 تا 325)

جواب مصدق به آیت الله کاشانی

البته دکتر مصدق در جواب این نامه به صورت ناخودآگاه مهر تأییدی زد بر صحت حدس های آیت الله کاشانی و دیگر موارد طرح شده در نامه. دکتر مصدق در جواب آیت الله کاشانی نوشت:
«مرقومه حضرت آقا [به] وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.دکتر محمد مصدق.»
(به نقل از درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت، صفحه 325)
اما روز بعد معلوم شد که پشتیبانی ملت از شخص او تا چه حد بوده است و اکنون بعد از گذشت 48 سال از وفات آیت الله کاشانی دیگر وقت آن رسیده است که غبار مظلومیت از چهره این روحانی شریف پاک شود و صبح حقیقت بدمد: «الیس الصبح بقریب».

پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 12:23 1389/08/8
2
"اگر نقشه ‌شما نیست‌ که ‌مانند سی‌ام‌ تیر‌عقب‌نشینی‌ کنید و به ‌ظاهر قهرمان زمان ‌بمانید و اگر واقعاً ‌با دیپلماسی ‌نمی‌خواهید کنار بروید این ‌نامه ‌من ‌سندی‌ در تاریخ ‌ملت ‌ایران خواهد بود ‌که ‌من ‌شما را، با وجود همه‌ بدی‌های‌ خصوصی‌تان ‌نسبت ‌به ‌خودم،‌از وقوع ‌حتمی ‌یک ‌کودتا[به] وسیله ‌زاهدی،‌آگاه ‌کردم‌ که ‌فردا جای ‌هیچ‌گونه ‌عذر موجهی‌ نباشد."

شبکه ایران- گروه تاریخ: عجایب تاریخ فراوان است و هر چشم بینایی بسیار عجایب در این عرصه رؤیت می کند ولی برخی عجایب موجب شگفتی فراوان است. از میان آن ها می توان به این مطلب اشاره کرد که چگونه عده ای با پشتکار فراوان و نسلاً بعد نسل به وسیله بمباران گسترده اطلاعاتی و تبلیغاتی سعی در دفن برخی حقایق و قصد عرضه دروغ هایی در لباس حقیقت دارند و در این میان بعضاً توانسته اند حقایق مسلمی را نیز در نظر عده ای، قلب کنند.

به عنوان نمونه می توان به تلاش فراوانی اشاره کرد که عده ای در باب ارائه تصویری خاص از آیت الله کاشانی دارند. به اذعان صاحب نظران نقش آیت الله کاشانی چه در مبارزه با استعمار انگلیس در عراق چه در مبارزه با استبداد داخلی و چه در مبارزات درخشان نهضت ملی قابل کتمان نیست، ولی برخی افراد نه تنها هیچ اشاره ای به این نقش نمی کنند بلکه با اعتماد به نفسی کاذب و با ژستی علمی به تهمت زدن های مکرر به آیت الله کاشانی می پردازند، تهمت هایی از قبیل اینکه ایشان خصوصیات اخلاقی زشتی داشته است یا ایشان بوده است که باعث شکست نهضت ملی شده است یا حتی فراتر از این ها، کودتای 28 مرداد به سفارش ایشان رخ داده است. «یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم و یأبی الله الّا ان یتم نوره و لو کره الکافرون»

نامه آیت الله کاشانی به مصدق: سند مظلومیت آیت الله کاشانی

اما خیل اسناد به جا مانده روشن کننده حقیقت است. از جمله این اسناد نامه ای است که آیت الله کاشانی در روز 27 مرداد (یک روز قبل از به اصطلاح کودتای 28 مرداد) به دکتر مصدق نوشته و در آن مسائلی را متذکر شده است. این نامه در وقتی نوشته شده که ایشان در اوج فشارها از جانب طرفداران دکتر مصدق قرار داشتند و به قول شهید با بصیرت سید حسن آیت: «کِی[این نامه نوشته شده]؟ 27 مرداد، وقتی که خانه کاشانی را قبلاً مصدق دستور سنگ باران داده، بچه هایش را گرفته، بدترین فحش ها را توی روزنامه ها به او داده، در تهران سر سگ عمامه گذاشته اند و گردانده اند و گفته اند [این] آیت الله کاشانی [است].» (درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت ص 323)
در این نامه آیت الله کاشانی به موارد مهمی اشاره کردند، من جمله به قصد و روش مصدق که می خواست برای وجیه الملّه ماندن و اهدافی دیگر ملت را تنها بگذارد و نهضت را به فنا بدهد و آنکه کارهای مصدق، خود زمینه ساز  کودتای اصطلاحی بوده و مورد بالا را تأیید می کند. در این سند مهم تاریخی، هم بصیرت آیت الله کاشانی جلوه کرده، هم اخلاص ایشان و هم بزرگواری شان:   
«حضرت‌نخست‌وزیر معظّم،‌جناب‌آقای‌دکتر مصدق،‌دام‌اقباله‌
عرض می شود گرچه‌امکانی‌برای‌عرایضم‌ نمانده‌است‌ولی‌صلاح‌دین‌و ملت‌برای‌این‌خادم‌اسلام‌بالاتر از احساسات‌شخصی‌است و علی رغم غرض ورزی ها و بوق و کرنای تبلیغات شما، خودتان‌بهتر از هر کسی‌می‌دانید که‌‌همّ‌و غمّم‌در نگهداری‌دولت‌جنابعالی‌است‌که‌خودتان‌به‌بقای‌آن‌متمایل‌نیستید.
از تجربیات‌روی‌کار آمدن‌قوام‌و لجبازی ‌های‌اخیر بر من‌مسلم‌است‌که‌می‌خواهند [اشاره به عناصر پشت پرده خط دهنده به مصدق] مانند سی‌ام‌تیر کذائی‌یک بار دیگر ملت‌را تنها گذاشته‌و قهرمانانه‌بروید.
حرف‌اینجانب‌را درخصوص‌اصرارم‌در عدم‌اجرای‌رفراندم‌ [راجع به انحلال مجلس هفدهم] نشنیدید و مرا لکه‌حیض‌کردید، خانه‌ام‌را سنگ‌باران‌و یاران‌و فرزندانم‌را زندانی‌فرمودید و مجلس‌را که‌ترس‌داشتید شما را ببَرد بستید. حالا نه‌مجلسی‌هست‌و نه‌تکیه‌گاهی‌برای‌ملت‌گذاشته‌اید.
زاهدی‌را که‌من‌با زحمت‌در مجلس‌تحت‌نظر و قابل‌کنترل‌نگه‌داشته‌بودم‌با لطایف‌الحیل‌خارج‌کردید و حالا همانطور که‌واضح‌بوده درصدد به‌اصطلاح‌کودتا است.
اگر نقشه‌شما نیست‌که‌مانند سی‌ام‌تیر‌عقب‌نشینی‌کنید و به‌ظاهر قهرمان زمان‌بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان‌طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون [سفیر آمریکا] هم گوشزد کردم که‌آمریکا ما را در گرفتن‌نفت‌از انگلیسی‌ها کمک‌کرد و حالا به‌صورت‌ملی‌و دنیاپسندی‌می‌خواهد به‌دست‌جنابعالی‌این‌ثروت‌را به‌چنگ‌آورد و اگر واقعاً‌با دیپلماسی‌نمی‌خواهید کنار بروید این‌نامه‌من‌سندی‌در تاریخ‌ملت‌ایران خواهد بود‌که‌من‌شما را، با وجود همه‌بدی‌های‌خصوصی‌ تان‌نسبت‌به‌خودم،‌از وقوع‌حتمی‌یک‌کودتا [به] وسیله‌زاهدی،‌ که‌مطابق‌با نقشه‌خود شماست،‌آگاه‌کردم‌که‌فردا جای‌هیچ‌گونه‌عذر موجهی‌نباشد.
اگر به راستی‌در این‌فکر اشتباه‌می‌کنم، با اظهار تمایل‌شما، سید مصطفی [فرزند آیت الله کاشانی]‌و ناصر خان‌قشقایی‌را برای‌مذاکره، خدمت‌می‌فرستم. خدا به همه ما رحم بفرماید.ایام به کام باد. سیدابوالقاسم‌کاشانی»
(به نقل از درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت، صفحات323 تا 325)

جواب مصدق به آیت الله کاشانی

البته دکتر مصدق در جواب این نامه به صورت ناخودآگاه مهر تأییدی زد بر صحت حدس های آیت الله کاشانی و دیگر موارد طرح شده در نامه. دکتر مصدق در جواب آیت الله کاشانی نوشت:
«مرقومه حضرت آقا [به] وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.دکتر محمد مصدق.»
(به نقل از درس هایی از تاریخ سیاسی ایران، نوشته سید حسن آیت، صفحه 325)
اما روز بعد معلوم شد که پشتیبانی ملت از شخص او تا چه حد بوده است و اکنون بعد از گذشت 48 سال از وفات آیت الله کاشانی دیگر وقت آن رسیده است که غبار مظلومیت از چهره این روحانی شریف پاک شود و صبح حقیقت بدمد: «الیس الصبح بقریب».

پیروز حلاج , pirozhalaj
پیروز حلاج - 14:19 1389/07/24
1

اطرافیان مصدق و سرنوشت نهضت ملی کردن نفت

bullet-diamond-gray.gif محمدعلی صدر شیرازی

 

یکی از سؤال برانگیزترین اقدامات سیاسی مصدق این بود که وقتی اسناد خیانت سرتیپ دفتری به وی ارائه می‌شود، بی­اعتنا به آن، در یک روز مانده به کودتای 28 مرداد، حکم ریاست شهربانی را به نام وی صادر می‌کند! فرزند مصدق در این رابطه می‌نویسد: «سرتیپ دفتری، در کودتای 25 و 28 مرداد با سرلشکر زاهدی ودیگر کودتاچیان ارتباط و همکاری داشت»

 
سیری در وقایع گذشته و حال عرصه سیاسی کشور بخوبی گواه نقش تاثیر گذار «اطرافیان» در جهت گیری ها و حتی ریزش­های اشخاص بزرگ در این عرصه می باشد.
علقه های شخصی و فامیلی و یا منفعتی را می توان مهمترین عاملی دانست که برخی از مشاهیر دیروز و امروز را از تصمیم گیری قاطع در برابر وساوس اطرافیان باز می­دارد.

 سرنوشت نهضت عظیم ملی کردن صنعت نفت، که در آغاز موجی از امید برای رهایی از چنگال استعمار و پس از آن استبداد را در دل ایرانیان ایجاد نموده بود، مصداقی واضح از برای تاثیر بریدن از اقارب دلسوز و پیوند با اطرافیان سود جو می باشد.

 

 

 ملی شدن صنعت نفت به عنوان دستاوردی بزرگ که حاصل تلاش سه جریان رهبری شهید نواب صفوی، دکتر مصدق و آیت الله کاشانی بود می توانست با مدیریت صحیح از سویی کشور را از استعمار برهاند و از سویی طومار ستمشاهی را که در آن مقطع در اوج ضعف و مذلت قرار گرفته بود در هم بپیچد.
 اما اینکه چه شد که این نهضت پس از فتح نخستین قله، دیری نمی پاید و نه تنها به دستاوردی دیگر نمی رسد که فتوحات ماضی را نیز به نوعی بر باد میدهد امری است که پیش از برجسته سازی نقش خارجی باید پاسخ آن را در رفتار عوامل داخلی جستجو نمود.
 هرچند در اینکه ایالات متحده با تحریک و لابی استعمار پیر عامل مباشر کودتا علیه مصدق بود شکی وجود ندارد اما مسئله ای که تعمدا از سوی روشنفکران مسکوت گذارده می گردد اینست که چرا این نهضت عظیم چنان از درون تهی می گردد که با اندک اشاره آمریکا و با استخدام چند اوباش و روسپی، ماحصل خود را در چند ساعت بر باد می دهد.
 بررسی جامع رفتار های مصدق که پس از پیروزی نهضت، سکان امور را بدست می گیرد در این مجال نمی گنجد. اما یکی از مهمترین این رفتارها که مستقیما در سقوط زودهنگام وی نقش داشت نحوه تقابل و تعامل وی با اطرافیان بود.

مصدق در این بعد در سه عرصه به خطا گام بر می دارد:

 

 

1.       راندن همسنگران صدیق از خود:       
 برخی اشتباهات مصدق که از آغازین حرکات اجرایی وی در مقام نخست وزیری همچون انتخاب کابینه آغاز و با قدرت طلبی و در خواست انحلال مجلس به اوج می رسد رنجش خاطر یاران صدیق وی که با تکیه بر آنان به این مقام دست یافته بود را فراهم می نماید.
پشت نمودن به آیة الله کاشانی که نه تنها پست نخست وزیری خود را مرهون وی بود که در بازگشت وی به قدرت در حماسه سی تیر نقش نخست را برعهده داشت در راس این مصادیق قرار دارد.
اما جدایی از رهبر جریان مذهبی تنها نتیجه رفتارهای مصدق نبود و به گفته آیة الله کاشانی :
«... بهترین دوستان خود... از قبیل آقا حسین مکی، دکتر بقایی و حائری زاده را از دست داده است و با این وضع، نمی‌توان با ایشان هم­کاری کرد.»[i]

 

 

 

2.      چینش کابینه و رفتار در قبال خائنین:
 دکتر مصدق خلاء دوستان دیروز را با برگزیدن اطرافیانی پر می­نماید که نقشی به سزا در ناکارامدی دولت وی ایفا نمودند.
 اولین و در عین حال زیربنایی­ترین اشتباه دکتر مصدق در دوران نخست وزیری ، انتصابات و نوع چینش کابینه­ی وی بود. امری که بیست و هفت سال بعد عینا از جانب شاگرد مکتب وی، مهندس بازرگان تکرار می­گردد.

 مصدق محافظه­کارانه عوامل و ایادی گذشته را بر سر کار می­گمارد. چهل درصد وزرای کابینه، دقیقا از میان کابینه­ی مستعفی و وابسته حسین علاء انتخاب شدند. مسئولیت دادن به برخی مهره­هایی که به اذعان ملّیون جاسوس­های نشان­دار انگلیس بودند نیز بر ابهامات و البته نومیدی مردم و دوستان مصدق افزوده و موجبات اختلاف درونی در جبهه­ی ملّی را فراهم آورد.

 

 

 سرلشکر وثوق، مشاور نظامی ‌قوام و فرمانده کل ژاندارمری و عامل جنایت علیه مردم، از سوی مصدق به معاونت وزارت دفاع ملّی منصوب شد.
علیرغم اینکه با گذشت روزها، اسناد جاسوسی یاران مصدق یک به یک لو می‌رفت. امّا وی که در ظاهر مرد مبارزه با انگلیس شناخته می‌شد، نه تنها خائنین به وطن را مجازات ننمود بلکه هیچ ابایی از ادامه همکاری با مهره‌های نشاندار انگلیس از خود بروز نداد؛ جاسوسهایی که حتی خود مصدق با عامل بیگانه بودن آنان اعتراف داشت.[ii]

الطاف این خائن نوازی مصدق شامل قوام، سفاک حادثه سی تیر که دستش به خون مردمی که به دعوت آیة الله کاشانی آلوده بود نیز گردید!

 

 

با پیروزی قیام 30 تیر، خواست ملت این بود که مسببین جنایات 30 تیر، مورد مجازات قرار گیرند که مجلس نیز قوام را عامل کشتار شناخت واز او سبب مالکیت کرد. دهها هزار نفر از مردم تهران نیز در تظاهرات خواستار محاکمه وی شدند. امّا مصدق در اقدامی‌سؤال برانگیز، قوام را تحت عنایت و الطاف خود قرار داد و دکتر فاطمی‌را مأمور حمایت از وی کرد! و به دستگاه دادگستری از پیگیری جنایات وی منع شد.

 

 

 اما رفتار مصدق در قبال خائنین بدین جا ختم نمی­گردد. نامه تاریخی آیة الله کاشانی به مصدق که یک روز پیش از کودتا نگاشته و به وی ابلاغ شد و البته با کنایه و بی اعتنایی مصدق همراه می شود، از زاویه دیگر از این رفتارها و اینبار در قبال زاهدی پرده برمی دارد:

«بر من مسلّم است که می‌خواهید مانند سی ام تیر کذایی یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه بروید... زاهدی را که من با زحمت تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم، با لطائف الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده، در صدد به اصطلاح کودتاست ... این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدی­های خصوصی‌تان نسبت به خودم، از وقوع حتمی ‌یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشه­ی خود شماست، آگاه کردم. اگر به راستی در این فکر اشتباه می‌کنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصر خان قشقایی را برای مذاکره خدمت می‌فرستم.»[iii]

 

 

دکتر کریم سنجابی از اعضای برجسته جبهه­ی ملّی و وزیر کابینه­ی مصدق در این باره اعتراف دارد:
«... در کابینه­ی اول مصدق، خود او آشکارا به ما می‌گفت: آقا ما باید از این­ها برای پیشرفت کارمان استفاده کنیم؛ یک عده ای از افراد که جزء مبارزین و مجاهدین آزادی خواهی و وطن­دوستی نبودند، حتی شهرت خوبی هم نداشتند یا مشکوک و متهم بودند بر اینکه ممکن است ارتباطی با خارجی­­ها داشته باشند را وارد کابینه کرد...»[iv]

اینچنین است که  آیت ا... کاشانی کابینه مصدق را شامل "اشخاص خائن و بدسابقه"[v] می­داند و این رفتار مصدق را عامل جدایی خود از او معرفی می کند.

 

 

 
 
3. فامیل محوری در تصمیم گیریها
 

انتصاب نزدیک به بیست نفر از اعضای خانواده مصدق به پستهای مختلف، آنهم در حالیکه برخی از آنان به اعتراف خود مصدق جاسوس مسلم انگلستان بودند گواه این امر است.[vi] در این میان رفتار مصدق در قبال داماد و برادر داماد خود نمودی خاص داشته است.

 

 
"وقتی اسناد و جاسوسی و مصدق برده می‌شد تا علیه متین دفتری [برادر زاده و داماد مصدق] استفاده شود، مصدق در حالیکه غش می‌کرد چنین می‌گفت: «آقا من جواب دخترم و نوه ام فاطمه را چه بدهم؟ دست از سرم بردار و موضوع را فراموش کن!» با این وجود وی اصراری فراوان در حضور متین دفتری در جمع هئیت اعزای به شورای امنیت سازمان ملل داشت: «شما گرفتاری‌های مرا نمی‌دانید. متین دفتری سوگل خانم است و خانم دو پا راتوی یک کفش کرده که او جزء هیأت باشد و اگر او را نبرم، خانم این چند تا شوید باقیمانده را (اشاره به موی سر خود) می‌کند!» و اینها در حالی بود که مصدق براحتی اسم متین دفتری را در ردیف سر سپردگان دولت انگلیس بشمار می‌آورد".[vii]
 
 
اما عجیب­ترین رفتار مصدق، انتصاب سرتیپ دفتری به ریاست شهربانی است. دکتر مصدق در همان آغاز زمامداری برادر داماد خود، سرتیپ دفتری را از اروپا احضار و به سمت ریاست گارد گمرک منصوب کرد. در پی آن همچنین حکم فرمانداری نظامی تهران را به نام او امضا کرد. سرتیپ دفتری از افسران هوادار شاه بود. او در سال 27، آیه ا... کاشانی را بازداشت کرده، به دژبانی انتقال داده بود و آنگاه به خرم آباد تبعید کرده بود؛ «در دژبانی به قدری مشارالیه را کتک زده اند که خون استفراغ نمود».[viii]

 

 

یکی از سؤال برانگیزترین اقدامات سیاسی مصدق این بود که وقتی اسناد خیانت سرتیپ دفتری به وی ارائه می‌شود، بی­اعتنا به آن، در یک روز مانده به کودتای 28 مرداد،[ix] حکم ریاست شهربانی را به نام وی صادر می‌کند!فرزند مصدق در این رابطه می‌نویسد:

«سرتیپ دفتری، در کودتای 25 و 28 مرداد با سرلشکر زاهدی ودیگر کودتاچیان ارتباط و همکاری داشت»[x]
روح الله حسینیان نیز می‌نویسد:
«ناشنوایی مصدق نسبت به اندرزهای حکیمانه کاشانی و دوستانش به جایی رسید که عده ای نصب سرتیپ دفتری ... به عنوان رئیس کل شهربانی را دلیل بر این بگیرند که کودتا با همکاری مصدق صورت گرفته است»[xi]

 

 

 

آری این اقدام مصدق، بر نزدیک­ترین یاران مصدق نیز مخفی نمانده است. دکتر سنجابی وزیر فرهنگ مصدق جریان فوق را با جزئیات بیشتری مطرح می‌کند:
«ریاحی به او گفت: اجازه بدهید ما تیمسار دفتری را دستگیر بکنیم. می‌دانیم دفتری پسر عموی مصدق بود. مصدق گفت چکار کرده است؟ گفت در این کار آلوده است. س) توی کدام کار؟ ج) توی همان عمل کودتا و توطئه‌ها، مصدق گفت بگیرید... فردا صبح من نزد مصدق رفتم، توی پله‌ها به همین تیمسار دفتری برخوردم. دیدم دارد گریه می‌کند. گفتم چرا گریه می‌کنی؟ گفت: من جگرم می‌سوزد. عموی من مورد تهدید قرار گرفته و حالا می‌خواهند مرا دستگیر بکنند. من رفتم به مصدق گفتم که تیمسار دفتری در راهرو ایستاده و گریه می‌کند. گفت بگو بیاید تو، به نظرم 27 مرداد بود... مصدق بلافاصله گفت چه خبر است عمو جان [!] برو شهربانی را تحویل بگیر»[xii]!.
دفتری نیز در اولین روز کاری خود از گردانندگان اصلی کودتای 28 مرداد می‌شود.

 

 

 

کوتاه سخن آنکه در واکاوی سرنوشت نهضت عظیم ملی کردن صنعت نفت بیش و پیش از آنکه ضربه نهایی آمریکا مدنظر قرارگیرد، بایستی به عواملی توجه نمود که دولت برامده از مردم را از سویی از حمایت نخبگان صدیق و از سویی از پشتیبانی مردم تهی نمود.

پرواضح است که برونداد کابینه و اطرافیانی که شرح آن گذشت جز پیکری پوسیده برای نهضت نخواهد بود. کودتای 28 مرداد 1332 ضربه­ای کم­مایه بود که این پیکر را متلاشی ساخت. وقوع این کودتا، بزرگ­ترین دستاورد مبارزات چند ساله­ی مردم و نخبگان را بر باد داد و به اذعان ابراهیم یزدی:
«انگلیسی­ها دوباره برگشتند آن دستاوردی که ما نفت را ملّی کردیم وانگلیسی­ها رابیرون کردیم ، آن دستاورد را از ما پس گرفتند.»[xiii]

 

 

 
پی نوشت ها

 

 

[i]. حدادی، نصر ا...، سال­های بحران خاطرات صولت قشقایی ، رسا، تهران، 1371، ص347
[ii]ـ رک. علی اصغر حسینی، سالهای خاکستری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص67
[iii]. آیت، حسن، نگرشی کوتاه بر نهضت ملّی ایران، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362 ص85ـ84
[iv]. سنجابی، کریم، خاطرات سیاسی، صدای معاصر، تهران، 1381، ، ص186
[v]. حدادی، نصر ا...، سال­های بحران خاطرات صولت قشقایی ، رسا، تهران، 1371، ص347
[vi]ـ رک. علی اصغر حسینی، پیشین، ص67
[vii]ـ همان، صص 67ـ65
[viii]ـ استیضاح حسین مکی و مظفر بقایی و ابوالحسن حائری زاده، انتشارات امیرکبیر ، 1357، ص3
[ix]. برخی منابع، 26 و یا حتی 28 مرداد را روز انتصاب دفتری دانسته اند.
[x]. نجاتی، غلامرضا، در کنار پدرم مصدق، خاطرات غلام­حسین مصدق، رسا، تهران، 1369، ص159
[xi]. حسینیان، روح الله، 20 سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1381، ص192
[xii]. سنجابی، پیشین، ص159
[xiii]. قانعی فرد، عرفان، هنوز عصربیداری ایرانیان ادامه دارد، گفت و گو با ابراهیم یزدی ، سایت اینترنتی مدیا
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.