userinfo close

  ,

دکتر محمد مصدق


mosadegh_azadikhah

تاسیس: 25 آذر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر پریزاد - معاونان
از موافق ها و مخالف ها دعوت به گفتگو می شود
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
35
51
91/2/28 (22:24)
0
2
90/12/6 (14:37)
39
128
90/11/30 (16:26)
1
6
90/11/28 (08:48)
1
5
90/11/28 (08:46)
10
44
90/10/21 (12:41)
0
3
90/9/15 (20:44)
1
3
90/9/15 (20:32)
35
58
90/9/6 (18:39)
0
2
90/8/6 (21:03)
34
58
90/5/1 (23:58)
25
76
90/3/10 (20:13)
1
10
90/2/16 (03:36)
7
27
90/1/22 (20:21)
5
32
89/10/27 (03:02)
0
11
89/4/2 (15:14)
0
21
89/3/4 (18:34)
2
13
89/2/15 (15:31)
0
12
88/12/14 (18:33)
0
15
88/9/25 (19:51)

عنوان بحث

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 01:02 1388/12/13

راه مصدق ( ترور معاون بازرگانی سایت نطنز )

با سلام و درود خدمت دوستان . همانطور كه مستحضر هستید پلیس كلوب بر خلاف ادعای محمود احمدی نژاد كه ایران را ازداترین كشور دنیا می داند اقدام به حذف بحث های خبری و اطلاع رسانی كلوب های جامعه مجای ایرانیان من جمله بحث خبر كلوب دكتر محمد مصدق كرده است . به همین خاطر مجبور شدیم این بحث خبری را در غالب نام راه مصدق ایجاد كنیم . امید است تا با یاری شما عزیزان این بحث خبری بیش از پیش به فعالیتش ادامه دهد . موفق و پایدار باشید
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 12:41 1390/10/21
10

ترور معاون بازرگانی سایت نطنز

در اثر انفجار یک بمب مغناطیسی در خیابان شهید داوود گل نبی در تهران که صبح روز چهارشنبه به وقوع پیوست مصطفی احمدی روشن استاد دانشگاه به شهادت رسید.

به گزارش خبرگزاری دولتی ایرانا یکی از مسئولان امنیتی در گفت و گو با این خبرگزاری شیوه ترور این استاد دانشگاه را همچون سایر ترورهای صورت گرفته از طریق چسباندن بمب مغناطیسی به وسیله نقلیه اعلام کرده است .

حسن عباسی مدیر روابط عمومی اورژانس تهران از وقوع این حادثه در ساعت 8 و 20 دقیقه صبح امروز خبر داد .

به گفته منابع آگاه این بمب مغناطیسی در مقابل درب پژوی نقره ای رنگ در سمت راست آن چسبانده شده بود.

احمدی روشن فارغ التحصیل ۱۳۸۱رشته‌ی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بوده است كه در سال 1380 و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها كه برای اولین بار در كشور انجام می‌شد همكاری داشته است.

همچنین این بمب گذاری  دو مجروح دیگر نیز داشته است که به بیمارستان های ایرانمهر و رسالت منتقل شده اند.

لازم به توضیح است در 20 دی سال 90 و همزمان با اولین سالگرد شهادت دكتر مسعود علیمحمدی استاد دانشگاه وزیر اطلاعات از نفوذ و انهدام  در یك شبكه متشكل از جاسوسان‌ و تروریست‌های وابسته به رژیم اشغالگر قدس خبر داده بود .

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
9

متن زیر مصاحبه خانم طاهریان مادر عماد بهاور در مورد آخرین وضعیت فرزندش است . عماد بهاور به اتهام عضویت در حزب نهضت آزادی و اجتماع و تبانی بر ضد امنیت ملی ، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ده سال زندان محکوم شده است و در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین در حال گذراندن دوران محکومیتش است .

خانم طاهریان لطفا از وضعیت عماد بهاور بگویید ؟

حتما در جریان هستید ، عماد بهاور از ۲۲ اسفند هشتاد و هشت برای چهارمین بار بازداشت شده است و تا به امروز بدون هیچگونه مرخصی در زندان به سر می برد . در ملاقات ها که با عماد داریم آرام است می گوید وضعیت مطلوبی دارد ولی من به عنوان یک مادر احساس می کنم که اینگونه نیست عماد از اینکه قانون در این مملکت حاکم نیست به شدت رنج می برد می گوید در حق من ظلم کردند من شکایت می نویسم این حکم صادر شده غیر قانونی است . ما هم به شدت در عذاب هستیم چرا که هیچ مرجعی برای رسیدگی به تقاضای ما خانواده زندانیان سیاسی نیست هیچ مرجعی خود را پاسخگو نمی داند .

آیا برای درخواست مرخصی اقدامی کرده اید ؟ آیا جوابی به این درخواست داده شده است ؟

بله ، پس از چند بار مراجعه به دادستانی وتقاضای مرخصی چه به صورت کتبی و شفاهی بالاخره از طریق مسئول دفتر دادستان به ما گفته اند که دادستان با مرخصی ایشان موافقت کرده است ولی برای استعلام فرستاده شده ولی هنوز پاسخی به این استعلام داده نشده است .

استعلام از کجا ؟

وقتی صحبت از استعلام می شود منظور وزارت اطلاعات است و این استعلام از کارشناس بازجویی گرفته می شود ایشان هم گویا جواب نمی دهد نه مثبت نه منفی پاسخ به این استعلام را مسکوت گذاشته است . ما به تمامی مراجعی که مسئول رسیدگی به پرونده های سیاسی و امنیتی و انتخاباتی هستند نامه دادیم مراجعه کردیم به آقای لاریجانی به صورت مستقیم و از طرق مختلف نامه دادم بارها برای دیدن دادستان به دادستانی رفتیم ولی موفق به دیدن او نشدیم اصلا به هیچ عنوان وقت ملاقات نمی دهد قبل از صدور حکم و اوایل که ایشان به دادستانی انتخاب شده بودند یکی دو بار ملاقات با دادستان داشتیم ولی دیگر هیچی . الان منشی ایشان را هم سخت می توانیم ببینیم چه برسد به خودش .

گویا در زندان کارشناسان امنیتی ملاقاتی با عماد بهاور داشته اند شما از این موضوع خبر دارید ؟

ما عید بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم وامید بسیار زیادی داشتیم که فرزندم پس از مدت ها به مرخصی بیاید چرا که در زندان بازجویش به سراغش رفته و به او گفته بود در صورتی با مرخصی چند روز موافقت می کند که فعالیتی در بیرون نداشته باشد ما چهار ساعت پشت در زندان ایستادیم همه تک تک آمدند و چشم ما به این در زندان خشک ماند و خبری از عماد نشد این به نظرم یک روش دیگر است برای شکنجه که به زندانی امید مرخصی بدهی ولی با مرخص اش موافقت نکنی . در تماسی هم که کارشناسش با ما داشت این قول را به ما داد که حتما کمک کند تا مشکل بر طرف شود ولی بعد ها شنیدیم که به دیگران گفته اگر به عماد مرخصی بدهم فرار می کند . من از همین تریبون می گویم که آن زمان که با کفالت آزاد بود فرار نکرده حالا فرارمی کند .

آیا اقدامی برای ارسال پرونده عماد بهاور برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور داشته اید ؟

بله بیش از دو ماه و بعد از پیگیری های مداوم بالاخره موافقت شده که پرونده برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشورفرستاده شود . دیوان عالی پرونده را از دادگاه انقلاب ، شعبه پانزدهم به ریاست قاضی صلواتی خواسته است اما هنوز این پرونده ارسال نشده است . بعد از چند بار مراجعه من و همسرش به دیوان عالی به ما نامه ای دادند تا خودمان برای دادگاه ببریم . مستقیما نامه را به دفتر قاضی صلواتی برده ام ایشان با دیدن من گفتن شما اینجا چی کار دارید گفتم پیگیر ارسال پرونده به دیوان عالی هستم گفت شما برو ما خودمان پرونده را ارسال می کنیم . ولی استنباط من این است که دوست ندارند کاری برای پسرم انجام شود و ما از هر دری وارد می شویم با کارشکنی و جنگ فرسایشی می خواهند ما را خسته کنند تا ما دست از پیگیری بر داریم . خود عماد پرونده اش را در اوین دیده و می گوید پرونده اینجا است در دادسرای اوین ولی نمی دانم چرا دادگاه به ما نمی گوید که پرونده در دست ما نیست یا برای گرفتن پرونده باید به دادسرای اوین مراجعه کنید .

اگر صحبتی دارید بفرمایید ؟

ما پیگیر خواسته های خود از راه های قانونی هستیم در حالی که این حق یک زندانی است که پرونده اش در دیوان مورد بررسی مجدد قرار گیرد نهادی خاص با استفاده از قدرت خود مانع می شود . من قبلا هم گفته ام زمانی که عماد را در خانه دستگیر کردند کارشناس امنیتی و اطلاعاتی گفت من ده سال حبس به عماد می دهم یعنی موقع بازداشت حکمش را صادر کردند. خود بازجویش گفت وقتی ده سال بهش زندان دادم می فهمد که نباید این کارها را بکند. آیا این ارگان مسئول حفاظت ندارد که بیاید و از ما پرس و جو کند که آیا این صحبت ما صحت دارد یا خیر و اگر صحت دارد چرا پیگیر نمی شوند که چرا یک کارشناس وزارت اینگونه رفتار کرده و قانون اساسی که میراث بر جای مانده از خون هزاران شهید است اینگونه به بازی گرفته می شود . تمامی مسئولان صحبت از قانون و قانون مداری می کنند آیا قانون فقط برای صدور حکم است آیا قانونی برای متهم وجود ندارد ما بعد از دو سال زندان عماد دو درخواست داریم یک مرخصی دوم بررسی این پرونده در دیوان عالی کشور. مرخصی حق زندانی است .

من به هرجا مراجعه می کنم می گویم ده سال تعجب می کنند که ده سال حکم صادر کرده اند ولی هیچکس نمی تونه اقدامی بکند

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 14:32 1390/06/19
8

متن زیر دومین نامه عماد بهاور، مسئول شاخه جوانان جمعیت نهضت آزادی ایران است که برای همسرش نگاشته شده است . او اکنون پس از گذشت نزدیک به هجده ماه بدون مرخصی در بند 350 زندان اوین به سر می برد . این نامه پس از دریافت حکم ده سال حبس تعزیری از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی در دی ماه 1389 نوشته شده که اکنون در اختیار ما قرار گرفته است .

به نام خدا

مریم عزیزم، سلام

اکنون یک سال از آخرین بازداشت من گذشته است و مطمئنا" در این مدت بیش از من ، تو و مادرم در سختی و نگرانی بوده اید، حال که به ده سال حبس محکوم شده ام ، من و شما در وضعیتی تعیین کننده قرار گرفته ایم . خروج از این وضعیت به هر کیفیتی سرنوشت ما را تعیین خواهد کرد، سرنوشتی که محدود به این دوران هم نخواهد بود.

پیش از خواندن این نامه ، از تو می خواهم نامه قبلی را که در فروردین 1389 برایت نوشتم ، دوباره مرور کنی ، آن نامه دعوت به (( بودن )) بود و لذت بردن از بودن خویش در هر مکان و در هر زمان ، این بار می خواهم تو را دعوت کنم به (( دیدن)) ، دیدن هستی و دیدن انسان ها با تمام رنج ها و شادی هایشان .

ما نمی توانیم از وضعیت کنونی خود به شناخت حقیقی از دیگران دست یابیم. شناخت حقیقی از یک انسان یا یک پدیده زمانی حاصل می شود که در وضعیت خود او قرار بگیریم ، با آن یکی شویم و به جای آن باشیم ، پس یک جابجایی لازم است : جابجایی از بودن در وضعیت خود به بودن در وضعیت دیگری ، درک کامل تجربه ها ، احساسات و ذهنیات انسان ها تنها زمانی میسر است که بدانیم فاصله ای بین ما نیست، ما یکی هستیم . پس چشمهایت را ببند و با من بنشین به تماشای هستی و انسان هایی که تجلی هستی اند.

مریم جان،

تماشا کن تجربه سربازانی را که در جنگ ها بدن هایشان تکه تکه شد ، کودکانی که در زیر آوار بمباران ماندند ، مردان و زنانی که خانه و زندگی شان ویران شد و معلول و مجروح شدند...

تماشا کن تجربه زنان و مردانی را که در بستر بیماری در مقابل چشم نزدیکانشان آرام آرام مرگ را به جان خریدند ، لحظه به لحظه زندگی شان تا زمان مرگ با خارات گذشته و حسرت روزهای خوش گذشت...

تماشا کن تجربه کسانی را که سال ها در زندان های مخفی یا در اردوگاه های جنگی در حبی و اسارت ماندند بدون آن که کسی از آن ها خبری داشته باشد ، همگی مردند و در حسرت یک لحظه دیدار دوباره عزیزانشان باقی ماندند...

تماشا کن رنج مردان و زنان و کودکانی را که در نسل کشی های خونین ، دسته دسته کشته شدند و در گورهای دسته جمعی بر روی هم مدفون گشتند، رنج کسانی را که سال ها به دنبال اجساد عزیزانشان و یا نشانه ای از آنها گشتند، اما هیچ نیافتند...

تجربه ما تجربه سختی نبود....

((دل آرا دارابی )) را به یاد بیاور ، دختری که در نوجوانی و در اوج ناآگاهی در انجام قتلی مشارکت داشت.آرزوهایش با مرگ گره خوردند. چند سال در زندان در برزخ مرگ و زندگی زیست .کسی او و رنجهایش را ندید تا آنکه اعدام شد و از او تنها نقاشی هایش بر جای ماند....((بهنود شجاعی)) را به یاد بیاور ، لحظه ای غفلت و غرور ازیک نوجوان یک قاتل ساخته بود. تا زمانی که جوانی و خامی از سرش پرید در زندان ماند و حس انتقام اولیای دم فرصت جبران و بازگشت به زندگی را از او گرفت و با ناباوری ناب دار را بر گردنش آویخته دید.... و این اواخر (( شهلا جاهد)) را دیدیم ، دختری که از کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفت و زمانی که انباشت حسرت و نفرت او را به ارتکاب یک اشتباه فاحش وادار ساخت ، کسی از او حمایت نکرد ، هشت سال را در انتظار مرگ مرگ گذراند ، زندانیان زن دوستش داشتند و در نهایت رنج هایش را چوب دار پایان داد... این داستان تکراری رنج صدها زندانی محکوم به مرگ بوده است...

مریم جان ، بیا و با من تماشا کن رنج انسانهایی را که عزیزانشان را در اوج ناباوری در سانحه و حادثهای به ناگاه از دست دادند و تصویر آخرین نگاهشان را سال ها در ذهن خود حمل کردند.

رنج کودکان کار و کودکان تکدی را و خیابان خواب شان و کتک خوردن هایشان را.

رنج کسانی را که یک شبه تمام سرمایه و زندگی شان بر باد رفت و ناتوان از تحمل شکست به زندگی خود پایان دادند.

رنج دختران و پسرانی کهناکامی در رسیدن به معشوق ، راهی جز خودکشی پیش پایشان باقی نگذاشت.

رنج معلولان ، نابینایان و ناشنوایان را که غم هایشان در پشت صبر و تلاششان پنهان ماند و دیده نشد.

رنج زنانی را که تکیده از تحکم های مردانه ، چاره ای جز خودسوزی نیافتند.

رنج مردان و زنانی را که فقر فلاکت آنها را وادار به خود فروشی و تن دادن به هر تحقیرو ذلتی کرد و تن و روح رنجور خود را تا لحظه مرگ بر دوش کشید.

مریم عزیزم، آیا می دانی پدر و مادر بودن یعنی چه؟ پس به جای مادر(( ندا)) باش و تجربه کن دیدن مکرر تصاویر جان دادن دخترک را که هر روز از تلویزیون های گوناگون به نمایش در می آید... باید به جای پدر(( امیر)) بود هنگامی که در مراسم سوگواری پسرش تصویری از او را میان جمع می گرداند . او خود ، امیر را زنده تحویل داد و جسدش را تحویل گرفت.... (( آرش )) را می شناسی؟ او فکر می کرد که (( به زودی)) از زندان آزاد خواهد شد اما اعدام شد ، باید درک کنیم تجربه پدرش را که گفت تنها پذیرای پیام های تبریک خواهد بود. ...

من پسری را می شناسم که خرداد ماه 1388 ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت ، پایش را گرفتند و او را روی زمین کشیدند و بردند ، او دچار قطع نخاع شد و اکنون بیش از یکسال و نیم است که در حالت فلج کامل و بی حرکت در خانه اش بستری است . رنج پدر و مادرش را ببین وقتی هر از گاهی او را جا بجا می کنند تا زخم بستر نگیرد ، مادر بودن و پدر بودن یعنی این...

بیا تا لحظه ای درنگ و سکوت کنیم به احترام رنجی که انسان ها کشیده و می کشند.

ما نیز به نوبه خود درون و بیرون زندان صاحب تجربه ای مخصوص به خود بوده ایم . وعده ده سال حبس را ماه ها پیش از تشکیل دادگاه ، بازجویم به من داده بود. اینکه من درون زندان و او بیرون از زندان است ، هیچ معنای مشخصی ندارد چرا که احتمال داشت قضیه کاملا بر عکس باشد اگر و تنها اگر من در خانواده او به دنیا می آمدم، در محیط زندگی او رشد می کردم ، با دوستانی همچون دوستان او معاشرت می کردم و در واقع ، تجربه زندگی او را داشتم . او نیز به همین ترتیب احتمال داشت به جای من در زندان باشد اگر و تنها اگر در خانه ما به دنیا می آمد و موقعیت های من را در زندگی تجربه کرده بود. من و بازجویم دو کیفیت از یک حقیقتیم. بر فرض که او جای من بود و من جای او بودم ، برای کل هستی چه تفاوتی داشت ؟! من می توانستم به جای قاضی نشسته باشم و قاضی به جای من ، چرا که نه؟! جابجایی به همین سادگی است!

ما می توانستیم تجربه کاملا همسانی چون مردان و زنانی که در بالا از آنها یاد شد داشته باشیم . هر آن امکان داشت تا موقعیت های مشابه ای را تجربه کنیم . چرا آن ها و چرا ما نه ؟ بهتر است پاسخ های ساده انگارانه را فراموش کنیم ، هیچ تصادفی در کار نیست ، جبر جغرافیایی و جبر تاریخ نیز مفاهیمی به غایت بی معنا هستند.

قصد فلسفه بافی ندارم. تنها احساس می کنم که کل هستی از یک تجربه مشترک میان همه انسان ها آشکار می شود. هر کس بسته به نیاز خود دارای تجربه ای مخصوص خویش است اما تجربه های ما هرگزاز تجربه دیگران جدا نیست. انسان ها همگی با هم و در یک تجربه مشترک در کار تجلی هستی اند. من هرگز نمی توانم جدا از تجربه دیگران، تجربه و سرنوشتی متفاوت را در آسودگی برای خود رقم زنم، این یک سوء تفاهم بزرگ است.

وقتی به وضعیت و بودن خود، آگاهی و می دانی جابجایی همکچون جرقه ای در عالم خیال در کسری از ثانیه ممکن است، پس دیگر فاصله ای میان خود و دیگران احساس نمی کنی. آنگاه تمام هستی درون تو تجلی میابد؛ در تمام تجربه های دیگران سهیم خواهیم بود و تمام حوادث و اتفاقات را به نوعی مربوط به خود می بینی. وقتی به تماشای هستی نشسته ای گویی چیزی جز خودت را نمی بینی... این گونه دیدن هستی و خود، رنج بودن را هموار می کند و رهایی را و آرامش را به همراه خواهد داشت.

مریم مقدس من

رویایی دیده ام بس شگفت انگیز و لذت بخش؛ دوست دارم که در پایان این نامه تو را در لذت روایت آن سهیم کرده باشم:

صحنه این گونه دیده شد که گویی در تدارک و ساختن یک فیلم بودم؛ در مسیری پوشیده از برف این من بودم که آهسته گام بر می داشتم. من دقیقا گام در رد پایی می گذاشتم که پیش از آمن در مسیر برفی بر جای مانده بود. ناگهان به نظرم آمد که کارگردان، بازیگر و تماشاگر آن فیلم، یکی است. من در آن واحد، در گذشته بودم و به کار ساختن فیلم و در زمان حال بودم سرگرم بازی در فیلم و در آینده بودم نشسته به تماشای آن. زمان ازهم گسسته بود. در خلال آن آگاهی بسیط دریافتم که گام بر رد پایی می گذارم که روزی خود بر جای گذاشته بودم. در آن حال صدایی می گفت: نشانه ها را دنبال کن، زیرا خود آن ها را بر جای گذاشته ای... نشانه ای بر جای بگذار، زیرا روزی خود باید آن را دنبال کنی... نشانه ها را از بین مبر، زیرا آینده و گذشته را از بین خواهی برد؛ گم خواهی شد...

ما مسیرهایی را طی می کنیم که نشانه های روشنی دارد. باید در تماشای هستی غرقه بود. باید انسانها را دید ، رنجها و شادی هایشان را باید قضات و بازجویان را دید ، ظلمت و نفرت را ، و نتیجه این دیدنها شاید آن باشد که در نهایت خود را پیدا کنیم . در آن هنگام شاید همان طور که گفته اند شاهد باشیم که کل هستی سرشار از نور و صوت است ، حتی ظالمان و نا اهلان نیز چیزی جز ذرات نور نخواهند بود. شاید در نهایت بشنویم سرود سلام را .

مریم جان،

در زندان متوجه می شوی که رویا و خیال تا چه اندازه حقیقی و واقعی هستند.

نگران نباش، همه چیز به سامان است.

عشق باشد

همسرت عماد

20/10/89 – زندان اوین – بند 350

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 17:56 1390/04/16
7

محکومیت بهنام ابراهیم‌زاده به پنج سال حبس تعزیری

خبرگزاری هرانا - بهنام ابراهیم‌زاده فعال کارگری، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به تحمل پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. وی به اتهام «اجتماع و تبانی علیه نظام» این حکم را دریافت کرده است.

به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، این فعال کارگری پیش از این از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۲۰ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان رجایی‌شهر كرج محكوم شده بود. این حكم سپس با اعتراض وی مواجه شده و در دیوان عالی كشور نقض شد.

وی در تاریخ ۲۰ خردادماه ۸۹ از سوی نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت و چندین ماه را در سلول انفرادی بند ۲- الف زندان اوین به سر برد. این درحالی است که وی تا کنون از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است.

بهنام ابراهیم‌زاده، از فعالان حقوق کودک بوده که با «جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان» نیز هم‌کاری داشته است.

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 14:57 1390/03/22
6

هدی صابر فعال ملی - مذهبی در زندان درگذشت

هدی صابر، فعال ملی مذهبی و روزنامه‌نگار، پس از ۱۰ روز اعتصاب غذا در زندان اوین و بر اثر سکته قلبی درگذشت. اعتصاب غذای وی در اعتراض به وقایعی بود که منجر به درگذشت هاله سحابی، از دیگر فعالان ملی مذهبی، شده بود.

خبر درگذشت هدی صابر، روزنامه‌نگار و فعال ملی مذهبی، در زندان اوین را که نخست در فیس‌بوک محمد نوری‌زاد آمد و در چند سایت اینترنتی انعکاس یافت، مرتضی کاظمیان، عضو شورای فعالان ملی مذهبی، در مصاحبه با دویچه وله تایید کرد.

محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار و کارگردان، در فیس بوک خود نوشته است: «حدود ساعت ۱۲ و نیم شب گذشته حال هدی صابر به هم می‌خورد و ایشان نزدیک ۳ ساعت بیشتر تحت پرستاری و مداوا نبودند و متاسفانه فوت می‌کنند. خانواده ایشان هم‌اکنون سر جنازه ایشان، در بیمارستان مدرس تهران هستند.»

محمد نوری‌زاد همچنین می‌نویسد که هدی صابر را در پی اعتصاب غذا به بیمارستان مدرس منتقل کرده بودند. وی می‌افزاید، هدی صابر را دیرهنگام به زندان بازمی‌گردانند، او دچار سکته قلبی می‌شود، «مسئولین از انتشار خبرش جلوگیری می‌کنند و جنازه را در اختیار می‌گیرند.»

هدی صابر از روز ۱۲ خرداد ماه و در اعتراض به وقایعی که منجر به مرگ هاله سحابی شده بود، دست به اعتصاب غذا زده بود.

هدی صابر از فعالان جریان ملی مذهبی و در کنار عزت‌الله سحابی، از گردانندگان نشریه توقیف‌شده‌ی "ایران فردا" بود. او در دوران حکومت جمهوری اسلامی چند بار دستگیر و محاکمه شده بود. در "پرونده ملی مذهبی‌ها" در سال ۱۳۸۰ او همراه با رضا علیجانی و تقی رحمانی محاکمه و به ده سال زندان محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر به پنج سال و نیم تغییر یافت. اتهامی که به او زده بودند محاربه، تبلیغ علیه نظام و راه‌اندازی گروهی غیرقانونی بود. اما به گفته دکتر محمد شریف، وکیل هدی صابر، در دادگاه بدوی از اتهام محاربه برائت حاصل شد.

هدی صابر را پس از برآمد جنبش اعتراضی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، دستگیر و سپس با وثیقه آزاد کردند. بار دیگر در تاریخ ۳ مرداد ۱۳۸۹ خانواده و وکیل او، دکتر محمد شریف، خبر از مفقود شدن وی دادند. او را دوباره به زندان انداختند.

در آن زمان عزت‌الله سحابی، که خود به‌تازگی دیده از جهان فروبست، مفقود و زندانی شدن هدی صابر را نمونه‌ای از «مطلق‌العنانی» حکومت جمهوری اسلامی دانسته و خواهان پایان دادن به این روش شده بود.

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
5

بیانیه ۱۵ خانواده شهید و ایثارگر زندانی سیاسی در سالروز آزادی خرمشهر  

۱۵ تن از خانواده های زندانیان سیاسی ایثارگر در سالروز آزادی خرمشهر با تبریک این پیروزی در بیانیه ای گفته اند: امروز در سی و سومین سال پیروزی انقلاب اسلامی و با گذشت ۲۳ سال از پایان جنگ تحمیلی، ما در کنار هزاران زن و مرد رنجدیده میهن اسلامی، باز هم چشم به راه عزیزانمان هستیم.

 

این خانواده ها با بیان اینکه به باور ما، زندانیان سیاسی مدافعان حقوق ملت، پاسداران میراث شهیدان، ایثارگران دفاع مقدس و همسنگران امروز آنان هستند تاکید گرده اند: قریب به دو سال است که عزیزانمان به جرم ایستادگی در برابر انحراف از آرمانهای ملی و ارزشهای اسلامی به زندان جور افتاده اند. امروز ما این عزیزانمان را در سنگری نو برای دفاع از حقوق مردم و ارزشهای اصیل انقلاب می بینیم.

 

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

 

 

به نام خدا

 

ملت شریف ایران

 

ایثارگران عزیز دفاع مقدس

 

جانبازان، آزادگان و رزمندگان بزرگوار

 

خانواده های معظم شهدا و ایثارگران

 

سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر بر شما مبارک باد.

 

سوم خرداد عصاره، نماد و مظهر همیشگی دفاع ملت ایران در برابر تجاوز است.

 

روز دفاع از مرزهای ایران عزیز و پایمردی در برابر همه دشمنیها و کج اندیشیها نسبت به این مرز و بوم و مردم شریف و غیور آن.

 

سوم خرداد روز پیروزی پرافتخار نسلی است که پس از دو قرن شکستهای پی در پی تحمیل شده به این سرزمین و به رغم عزم همه ابرقدرتها و بدخواهان علیه ایران، با جان و خون و هستی و همت خود از مرزهای کشور دفاع کرد و متجاوزان را برای همیشه از تجاوزشان پشیمان کرد.

 

سوم خرداد روز اقتدار و وحدت ملی است؛ روز پیروزی اتحاد و یکپارچگی و اراده یک ملت. ملتی که با انقلاب خود شالوده استقرار نظامی مبتنی بر دمکراسی سازگار با دین و عدالت و کرامت انسانها را پایه ریزی نمود.

 

۲۹ سال پیش در چنین روزی هم مردان و زنان ایران زمین پیروزی شگرف و باشکوه فرزندان خود را جشن گرفته و ما در کنار دیگر خانواده هایی که عزیزی در جبهه جنگ داشتند با چشمانی اشکبار و با شوق و شعف پیروزی بر دشمن متجاوز، چشم در راه عزیزانمان داشتیم؛ عزیزانی که عاقبت برخی به خیل شهیدان پیوسته و برخی با تنی مجروح و جسمی رنجور به خانه بازگشتند.

 

ما بازماندگان نسل انقلاب و جنگ هستیم. نسلی که با پوست و گوشت و استخوان خود زشتیهای استبداد شاهنشاهی را درک کرده بود و دل در گرو استقرار یک دموکراسی متعهد به دفاع از حقوق و کرامت و شرافت انسان در راه انقلاب اسلامی گام برداشته بود. انقلابی که با آرمان استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و با تکیه بر حقوق مسلم مردم و اسلام رحمانی به پیروزی رسید و مردم شریف کشور برای تحقق همین آرمانها در مقابل دشمنان جنایتکار با اهداء عزیزترین سرمایه های خود از وجب به وجب خاک میهن حراست کردند تا فردایی بهتر را برای کشور رقم بزنند و ایرانی آزاد و سربلند و فارغ از هر گونه استبداد و ظلم و ستم را شاهد باشند.

 

امروز در سی و سومین سال پیروزی انقلاب اسلامی و با گذشت ۲۳ سال از پایان جنگ تحمیلی، ما در کنار هزاران زن و مرد رنجدیده میهن اسلامی، باز هم چشم به راه عزیزانمان هستیم.

 

قریب به دو سال است که عزیزانمان به جرم ایستادگی در برابر انحراف از آرمانهای ملی و ارزشهای اسلامی به زندان جور افتاده اند. امروز ما این عزیزانمان را در سنگری نو برای دفاع از حقوق مردم و ارزشهای اصیل انقلاب می بینیم.

 

به باور ما، زندانیان سیاسی مدافعان حقوق ملت، پاسداران میراث شهیدان، ایثارگران دفاع مقدس و همسنگران امروز آنان هستند.

 

بی تردید مصائب دیروز، مایه افتخار همه ایثارگران و خانواده های آنان است و کسی خواهان برخورداری از امتیازی فراقانونی بابت آن نیست بلکه خواسته دیروز و مطالبه امروز همانا استقلال، سربلندی و عزت ایران و ایرانی بوده است؛ امری که جز از طریق حاکمیت قانون و بهره مندی همه ایرانیان از تمامی حقوق و آزادیهای قانونی و مشروعشان حاصل نمی شود.

 

در عین حال با تأسف فراوان باید گفت که:

 

جمهوری اسلامی با هشت سال دفاع قهرمانانه فرزندان ملت و خون دل خانواده های آنان می توانست با پاسداری از منزلت، کرامت، آزادی و حریت و حیثیت شهروندان به الگویی برای کشورهای منطقه و کشورهای اسلامی بدل شود، اما امروز به نظامی تبدیل شده که این ارزشها در آن هر روز قربانی و پایمال امیال و جاه طلبی های جریانهایی منحرف از آرمان والای انقلاب می شود که حاضرند حتی رزمندگان و خانواده های ایثارگران را نیز برای خواسته های خود قربانی کنند و با این اعمال، جمهوری اسلامی که در ابتدا توجه همه ملتهای تحت ستم و استبداد را به خود جلب کرده بود امروز چهره ای به خود گرفته که آزادیخواهان و استبداد ستیزان منطقه قبل از هر چیز هر گونه ارتباط و تعلق خاطری نسبت به آن را انکار می کنند.

 

آیا این همان چیزی است که شهدا، ایثارگران و خانواده هایشان در پی آن بودند؟

 

آیا این آرمان انقلاب اسلامی ما است؟

 

ما چشم به راه عزیزان پر افتخار دربندمان و سایر زندانیان مظلوم هستیم؛ آنان که در این شرایط حساس، بار دیگر در دفاع از عزت و کرامت انسانها و دفاع از هویت رحمانی، دمکراتیک، آزادیخواه، خداگرا و عدالتجوی این انقلاب در زندان به سر می برند؛ با همان عهد دیرین، عهدی که با خدای خود، ملت ایران، شهدا و ایثارگران بسته بودند.

 

ما چشم به راه عزیزان رنج کشیده خود و سایر زندانیان سیاسی مظلوم می باشیم و به تغییر شرایط به سوی اصلاح امور و بازگشت جمهوری اسلامی ایران به مسیر اصلی و اولیه خود در جهت تحقق آرمانهای دمکراتیک و آزادیخواهانه ملت ایران امید واثق داریم.

 

امروز بسیاری از مسائل به قیمت هزینه های بسیار سنگین برای کشور شفاف تر از گذشته شده است و بی تردید به رغم همه تحریفات و تبلیغات دروغین و جعلیات جریان تمامیت خواه، حق و حقیقت هر روز بیش از پیش جلوه گر خواهد شد.

 

به امید آن روز که از مسیر این فداکاریها و روشنگریها امکان اصلاح و بازسازی نظام در چارچوب آرمانهای انقلاب و امام و میراث شهیدان فراهم گردد.

 

والسلام

 

جمعی از خانواده های شهدا و ایثارگران

 

که عزیزانشان در زندانها به سر می برند:

 

۱ ـ حسن اسدی زید آبادی / فرزند شهید و برادر رزمنده و جانباز

 

۲ ـ جواد امام / رزمنده و جانباز که تقریباً تمام سالهای جنگ در جبهه بوده است

 

۳ ـ عمادالدین باقی / رزمنده و برادر جانباز

 

۴ ـ محسن امین زاده / جانشین ستاد تبلیغات جنگ، برادر سه رزمنده دفاع مقدس که یکی از آنها جانباز ۷۰% است و مادرش در دوران جنگ عضو افتخاری فعال بنیاد شهید و ستاد امور جنگزدگان خراسان بوده است.

 

۵ ـ محمد داوری / رزمنده و جانباز

 

۶ ـ عبدالله رمضان زاده / رزمنده و جانباز

 

۷ ـ عیسی سحرخیز / رزمنده و برادر شهید

 

۸ ـ داود سلیمانی / رزمنده و برادر شهید

 

۹ ـ پرویز شهپر / رزمنده و جانباز

 

۱۰ ـ فیض الله عرب سرخی / رزمنده و برادر دو شهید

 

۱۱ ـ ابوالفضل قدیانی / رزمنده و برادر دو رزمنده

 

۱۲ ـ مهدی کریمیان اقبال / رزمنده

 

۱۳ ـ محمدرضا مقیسه / رزمنده و جانباز

 

۱۴ ـ عبدالله مؤمنی / برادر شهید (او با همسر برادر شهیدش ازدواج کرده است) و برادر دو رزمنده دیگر

 

۱۵ ـ محسن میردامادی / مسئول ستاد جنگ دانشگاهها و استاندار خوزستان در دوران جنگ و برادر جانباز

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
4

دیدار و عیادت سید محمد خاتمی از عزت الله سحابی

 

بدنبال بیماری مهندس عزت الله سحابی و تداوم بستری شدن وی در بیمارستان، محمد خاتمی به دیدار این فعال ملی- مذهبی رفته و از وی عیادت کرده است.

 

به گزارش جرس، رئیس جمهور سابق ایران، عصر پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰، از مهندس عزت الله سحابی عیادت کرد و در جریان وضعیت جسمانی و روند درمانی ایشان قرار گرفت.

 

چند روز پیش نیز، بدنبال بیماری عزت الله سحابی و بستری شدن وی در بیمارستان، آیت الله بیات به دیدن وی رفته بود.

 

گفتنی است وضعیت جسمانی مهندس عزت الله سحابی، فعال باسابقه مدنی، که از اوایل اردیبهشت ماه در بیمارستان بستری شده، کماکان وخیم می باشد.

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 08:58 1388/12/14
3
بیانیۀ جبهۀ ملی ایران در رابطه با ممنوعیت و لغو مراسم سالگرد مرحوم دکتر محمد مصدق
شبکه جنبش راه سبز (جرس): در پی مخالفت و ممانعت مقامات امنیتی با برگزاری مراسم چهل وسومین سالگرد درگذشت مرحوم دكترمحمد مصدق بر سر مزار وی، جبهه ملی ایران طی بیانیه ای اعلام کرد " بدلیل ممانعت های بعمل آمده از سوی مقامات کشور، این مراسم امسال برگزار نخواهد شد تا بهانه‌‌هایی چون اختلال در نظم و مواردی مشابه، موجبات بدبینی‌های نامطلوب‌تری را فراهم نیاورد."

لازم به ذکر است طی چند روز گذشته مقامات امنیتی ضمن مخالفت با برگزاری مراسم نخست وزیر فقید ایران- که طی سنت همه ساله انجام می شد- دلیل ممنوعیت این مراسم را "احتمال وقوع درگیری" ذکر کردند که متعاقب آن اعضای هیات امنای قلعه احمد آباد که مزار دکتر مصدق در آن قراردارد، اعلام نمودند "مسئولان از ما خواستند مراسم را لغو کنیم و این مراسم برگزار نخواهد شد."

جبهه ملی ایران در بیانیه خود که روز پنجشنبه ۱۳ اسفندماه منتشر کرد، متذکرگردید "تجلیل از یاد و نام بزرگان تاریخ كه در راه مبارزه با فساد و خدمت به بشریت از ایثار جان و مال دریغ نورزیده‌اند، همواره برای معتقدان به افكار نهضت ملی و ملی‌گرایان ایران زمین لازم و واجب بوده است تا شیوه فداكاران و نیك اندیشان دست‌كم گرفته نشده، آئین جوانمردی میهنی از ذهن نسلها زدوده نگردد و نسبتِ فراموش‌كاری و بی تفاوتی به افراد جامعه داده نشود."

جبهۀ ملی ایران همچنین خاطرنشان ساخت "متاسفیم به آگاهی برسانیم كه بنا به اعلام مقامات مسئول، مراسم ۱۴ اسفند امسال كه همه ساله در ساده‌ترین حالت و نظم از قهرمان و رهبر ملیون، زنده یاد دكتر محمد مصدق در آرامگاه آن شادروان در احمد‌آباد برگزار می‌شد، بعمل نخواهد آمد."

این سازمان سیاسی تاکید کرد "ما ضمن درود به روان پاك این رهبر گرانقدر و پویندگان راه او آرزومندیم كه بهانه‌‌های اختلال نظم و مطالبی از این قبیل، آزادیخواهی و حداقل تفاهم را در پس پرده‌های نگرانی نبرد و در نتیجه موجبات بدبینی‌های نامطلوب‌تری را فراهم نیاورد."

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 01:06 1388/12/13
2

مخالفت دستگاههای امنیتی با برگزاری مراسم سالگرد دکتر مصدق

 

میزان : حسین شاه حسینی فعال ملی با سابقه و سخنگوی هیات امنای احمد آباد (مزار دکتر مصدق) با اعلام اینکه مطابق رویه سالهای اخیر از مدتها قبل در نامه هایی به فرمانداری نظرآباد و استانداری تهران زمان و برنامه مراسم  چهل و دومین سالگرد درگذشت رهبر نهضت ملی ایران را ارائه کردیم، افزود تمام نهادهای مورد مراجعه پاسخ نهایی را به روز سه شنبه موکول نمودند و در نهایت در مراجعه روز سه شنبه من به اتفاق محمود مصدق نماینده خانواده دکتر مصدق به بخشداری نظرآباد از مخالفت شورای تامین استان با برگزاری هرگونه مراسمی در قلعه احمد آباد خبر دادند.

این در حالیست که قلعه احمد آباد یک ملک کاملاً شخصی بوده و بنابر قانون برگزاری مراسمی نظیر سالگرد درگذشت افراد در آن نیازی به مجوز ندارد.

شاه حسینی با اعلام این مطلب به «میزان خبر» گفت: مسوولان سیاسی و امنیتی با بهانه هایی نظیر وضعیت ممکلت و احتمال سو استفاده فرصت طلبان با برگزاری مراسم مخالفت نموده اند افزود: در ساعات پایانی روز سه شنبه نیز از سوی برخی نهادها با تماسهای تلفنی خواهان اعلام لغو مراسم از سوی هیات امنا و خانواده دکتر مصدق شدند که آنان نیز از پذیرش این درخواست امتناع نموده اند و حضور علاقمندان بر مزار دکتر مصدق را امری شخصی دانسته اند که افراد با مسوولیت خود انجام می دهند.

هیات امنای احمد آباد از فعالین قدیمی ملی نظیر آقایان صدر حاج سیدجوادی، عزت الله سحابی، خسرو سیف، حسین شاه حسینی و نماینده خانواده دکتر مصدق تشکیل شده است.

دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح ، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. ایشان وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمدآباد به خاک سپرده شد.

در دوران ستمشاهی نیز  فعالین ملی همیشه برای حضور در مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق با محدودیتها و فشارهای دستگاه های امنیتی رو برو بودند و بارها افرادی نظیر آیت الله طالقانی، داریوش فروهر، مهندس بازرگان و دکتر سحابی از نیمه راه توسط مواران ساواک بازگردانده شده و یا در آستانه ورود به احمد آباد بازداشت می شدند.

امیر حسین کاظمی , ahkazemi
امیر حسین کاظمی - 01:04 1388/12/13
1

دور جدید بازداشت فعالان مدنی در ایران

حسام فیروزی، محبوبه کرمی، نصور نقی‌پور، نوید خانجانی، بهزاد مهرانی و ابوالفظل عابدینی، توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند.

به گزارش سایت‌های نزدیک به فعالان حقوق بشر، حسام فیروزی، فعال حقوق بشر و پزشک تعدادی از زندانیان سیاسی، شب گذشته توسط ۱۵ مامور در منزلش بازداشت شده است.

براساس این گزارش، ماموران امنیتی، «حماسه غفاری» از همسایگان آقای فیروزی را نیز بازداشت و منزل علیرضا فیروزی (برادرزاده‌ حسام فیروزی)، فعال دانشجویی را نیز تفتیش کردند.

علیرضا فیروزی بیش از دو ماه است که ناپدید شده و اطلاعی از وی در دست نیست.

محبوبه کرمی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء نیز شب گذشته پس از بازرسی منزلش از سوی ماموران امنیتی، بازداشت شده است.

ماموران، اتهام این فعال حقوق زنان را «اغتشاش و شرکت در تجمعات» اعلام کرده‌اند.

این پنجمین بار است که محبوبه کرمی بازداشت و زندانی می‌شود.

نصور نقی‌پور، فعال فرهنگی و نوید خانجانی فعال مدنی در اصفهان نیز شب گذشته بازداشت شده‌اند.

بهزاد مهرانی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق‌بشر نیز امروز چهارشنبه در خیابان بازداشت شده است.

گزارش‌ها همچنین از بازداشت ابوالفضل عابدینی‌نصر، مسول روابط عمومی مجموعه فعالان حقوق بشر حکایت دارد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.