| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
35
|
51
|
91/2/28 (22:24)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/12/6 (14:37)
|
|
||
|
|
39
|
128
|
90/11/30 (16:26)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
90/11/28 (08:48)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
90/11/28 (08:46)
|
|
||
|
|
10
|
44
|
90/10/21 (12:41)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/9/15 (20:44)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
90/9/15 (20:32)
|
|
||
|
|
35
|
58
|
90/9/6 (18:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/8/6 (21:03)
|
|
||
|
|
34
|
58
|
90/5/1 (23:58)
|
|
||
|
|
25
|
76
|
90/3/10 (20:13)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/2/16 (03:36)
|
|
||
|
|
7
|
27
|
90/1/22 (20:21)
|
|
||
|
|
5
|
32
|
89/10/27 (03:02)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
89/4/2 (15:14)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
89/3/4 (18:34)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
89/2/15 (15:31)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
88/12/14 (18:33)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
88/9/25 (19:51)
|
|
| نفت را نواب ملی کرد، نه مصدق |
|
|




/ 2
|
نیره اعظم نواب احتشام رضوی در گفتوگو با ایلنا، با تاکید بر شجاعت همسرش، وی را عامل اصلی ملی شدن صنعت نفت میداند. همسر نواب صفوی با اشاره به شعور اجتماعی بالای همسرش تصریح کرد: نفت را نواب ملی کرد، نه مصدق؛ وقتی رزمآرا گفت «ایرانیها لوله هنگ [آفتابه] هم نمیتوانند درست کنند» مصدق نماینده مجلس بود، اما نواب در پاسخ به این سخن او گفت تو لایق زمامداری نیستی و کنارهگیری کن و اگر پس از سه روز نرفتی خودمان تو را میفرستیم! لذا خلیل طهماسبی شاهرگ استعمار را قطع میکند نه مصدق اما آنها ملی کردن را به اسم خودشان گذاشتند در حالی مصدق را عدهای بت کردند. |
|
| ادامه مطالب ... |
| داریوش فروهر ضارب محمد حدادزاده بود (بخش پایانی) |
|
|




/ 1
| نوه آیتالله کاشانی: مرحومان رقابی، سرهنگ نجاتی و داریوش فروهر را در حال حمله به منزل کاشانی به چشم دیدم و حتی دیدم که چگونه مرحوم فروهر، محمد حدادزاده –تاجر معروف آهن- را با چاقو مجروح کرد؛ ضرباتی که نهایت به کشتهشدن او انجامید. | |
| ادامه مطالب ... |
| ۲۸ مرداد را مصدق به وجود آورد (۱) |
|
|




/ 1
| نوه آیتالله کاشانی: دکتر مصدق با آگاهی کامل و زیرکی خارقالعاده، شکست خود در حل مسئله نفت را به یک جنگ خانمانبرانداز داخلی مبدل کرد و بدین طریق، نفت و نهضت به فراموشی سپرده شد. | |
| ادامه مطالب ... |
مصدق در این بعد در سه عرصه به خطا گام بر می دارد:
مصدق محافظهکارانه عوامل و ایادی گذشته را بر سر کار میگمارد. چهل درصد وزرای کابینه، دقیقا از میان کابینهی مستعفی و وابسته حسین علاء انتخاب شدند. مسئولیت دادن به برخی مهرههایی که به اذعان ملّیون جاسوسهای نشاندار انگلیس بودند نیز بر ابهامات و البته نومیدی مردم و دوستان مصدق افزوده و موجبات اختلاف درونی در جبههی ملّی را فراهم آورد.
الطاف این خائن نوازی مصدق شامل قوام، سفاک حادثه سی تیر که دستش به خون مردمی که به دعوت آیة الله کاشانی آلوده بود نیز گردید!
با پیروزی قیام 30 تیر، خواست ملت این بود که مسببین جنایات 30 تیر، مورد مجازات قرار گیرند که مجلس نیز قوام را عامل کشتار شناخت واز او سبب مالکیت کرد. دهها هزار نفر از مردم تهران نیز در تظاهرات خواستار محاکمه وی شدند. امّا مصدق در اقدامیسؤال برانگیز، قوام را تحت عنایت و الطاف خود قرار داد و دکتر فاطمیرا مأمور حمایت از وی کرد! و به دستگاه دادگستری از پیگیری جنایات وی منع شد.
«بر من مسلّم است که میخواهید مانند سی ام تیر کذایی یک بار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانه بروید... زاهدی را که من با زحمت تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم، با لطائف الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده، در صدد به اصطلاح کودتاست ... این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشهی خود شماست، آگاه کردم. اگر به راستی در این فکر اشتباه میکنم، با اظهار تمایل شما، سید مصطفی و ناصر خان قشقایی را برای مذاکره خدمت میفرستم.»[iii]
اینچنین است که آیت ا... کاشانی کابینه مصدق را شامل "اشخاص خائن و بدسابقه"[v] میداند و این رفتار مصدق را عامل جدایی خود از او معرفی می کند.
انتصاب نزدیک به بیست نفر از اعضای خانواده مصدق به پستهای مختلف، آنهم در حالیکه برخی از آنان به اعتراف خود مصدق جاسوس مسلم انگلستان بودند گواه این امر است.[vi] در این میان رفتار مصدق در قبال داماد و برادر داماد خود نمودی خاص داشته است.
یکی از سؤال برانگیزترین اقدامات سیاسی مصدق این بود که وقتی اسناد خیانت سرتیپ دفتری به وی ارائه میشود، بیاعتنا به آن، در یک روز مانده به کودتای 28 مرداد،[ix] حکم ریاست شهربانی را به نام وی صادر میکند!فرزند مصدق در این رابطه مینویسد:
کوتاه سخن آنکه در واکاوی سرنوشت نهضت عظیم ملی کردن صنعت نفت بیش و پیش از آنکه ضربه نهایی آمریکا مدنظر قرارگیرد، بایستی به عواملی توجه نمود که دولت برامده از مردم را از سویی از حمایت نخبگان صدیق و از سویی از پشتیبانی مردم تهی نمود.
1. در حالی که نهضت نفت خود را مرهون مجاهدت تمامی گروه ها می داند (پیشنهاد طرح از دکتر فاطمی، حمایت های مردمی با رهبری آیت الله کاشانی و ضمانت اجرایی آن با اعدامهای انقلابی فدائیان اسلام)، به چه دلیل نقش پیگیری های حقوقی دکتر مصدق را پررنگ ترین قسمت دانسته و نهضت را به وی محدود می کنیم؟
2. اصرار ویژه روشنفکران و ملی گراها بر معرفی دکتر مصدق به عنوان سمبل ملی گرایی و وطن دوستی، با این سوال روبرو می شود که در میان شخصیتهای بزرگی که هر یک با ایثار جان، وطن دوستی خود را به اثبات رسانیده اند (چه ازگروههای مذهبی و چه غیرمذهبی) چرا این مدال افتخار را برازنده دکتر مصدق می دانید؟ شخصیتی که بیشترین افتخار وی مبارزه کلامی، و آن هم تحت مصونیت قضایی نمایندگی مجلس بوده است.
علاوه بر این، نگاهی به تقریرات دکتر مصدق به وضوح مشخص می کند که خود او، علاقه خاصی به کسب این مدال ندارد؛ آنجا که درتقریراتش از سفر به سوئیس و قصد اخذ تابعیت آن کشور می نویسد:
"متجاوز از یک سال در سوئیس بودم ...موقعی تصمیم گرفتم برای تصفیه کارهای خود به ایران بیایم و بعد از ایران بکلی ترک علاقه کنم..." (تقریرات ص51)
وی از کشور سوئیس در خواست تابعیت می کند، آنچنانکه روزنامه «کوریو، مورخ 18 ژانویه 1951» می نویسد: "دکتر مصدق از دولت سوئیس تقاضای پناهندگی و ترک تابعیت ایران را کرده است که به علت عدم پذیرش تابعیتش، مجبور به ترک سوئیس و مراجعت به ایران شده است."
این مطلب در اکثر روزنامه های کشور در 20 اردیبهشت 1331، زمانی که مصدق در اوج قدرت بود، ترجمه و به چاپ رسید.
شاید آنجا که امام خمینی(ره) نیز در بیانی ملی گرا بودن برخی افراد را هم زیر سوال می برند، بر پایه همین مستندات باشد.
3. آیا اساساً اذهان عمومی می پذیرند که شخصیتی که اصالتاً شاهزاده بوده (فرزندِ نوه دختری ناصر الدین شاه) و از طرف مظفرالدین شاه لقب مصدق السلطنه را کسب و به اتکای موقعیت خانوادگی به برخی مناصب بالای حکومتی (درحد فرماندار ومعاونت وزیر و...) رسیده و درافتخارات خود بوسیدن دست ثریا(همسرشاه)، سرکوب قیام مردم تنگستان (درزمان فرمانداری فارس) و... را ثبت کرده، صلاحیت کسب مدال سمبل ملی گرایی را داشته باشد؟
4. آیا تلاشهای دکتر مصدق برای به قدرت رسیدن رضاخان قابل توجیه است؟
از جمله آن تلاش ها موارد زیر قابل اشاره است:
الف- همراهی با گروهی از نمایندگان مجلس در دلجویی از رضاخان (که به قصد فریب مردم با حالت قهر به یکی از روستاهای اطراف سفر کرده بود) و دعوت مجدد وی به قدرت.
ب- عدم عضویت در گروه اقلیت مجلس که شهید آیت الله مدرس برای مخالفت با زیاده خواهی های رضاخان تشیکل داده بود.
ج- عدم ترک مجلس به هنگام رأی گیری برای تغییر سلطنت (شهید آیت الله مدرس و دیگر مخالفان با توجه به غیر قانونی بودن این اقدام، مجلس را به نشانه اعتراض ترک کردند) و ایراد سخنرانی صوری در مخالفت با پادشاهی رضاخان.
5. هنگامی که تلاشها برای نهضت ملی شدن صنعت نفت به بن بست رسید، رهبران جبهه ملی و گروه فدائیان اسلام و نمایندگان آیت الله کاشانی برای برون رفت از این وضعیت در جلسه ای گرد هم آمده و به توافق می رسند که فدائیان اسلام خطر را به جان خریده و با اعدام انقلابی رزم آرا (نخست وزیر وقت و مخالف اصلی نهضت) راه را هموار کرده و در مقابل، چنانچه افراد جبهه ملی به قدرت رسیدند، اولاً قدرت دربار را از بین ببرند و ثانیاً دستورات اسلام را به اجرا گذارند.
فدائیان اسلام با اعدام انقلابی رزم آرا، بزرگترین سد مقابل نهضت را برداشته و با این عمل آنچنان رعبی بر اریکه قدرت انداختند که چند روز بعد، طرح ملی شدن صنعت نفت که ماهها به حالت مسکوت در آمده بود، با رأی قاطع 100درصدی نمایندگانی که قبلاً طرح را به بایگانی فرستاده بودند، به تصویب رسید.
چند روز بعد نیز هنگامی که شاه، حسین اعلاء را به نخست وزیری انتخاب کرد، باز این نامه تهدید آمیز شهید نواب صفوی بود که او را وادار به استعفا کرد و فضا را به سمتی پیش برد که هیچ شخصیت دیگری جرأت تکیه بر این مسند را نداشت و در این موقعیت بود که مجلس توانست رأی به نخست وزیری مصدق دهد.
با توجه به مباحث بیان شده قابل تأمل است که چرا دکتر مصدق هنگامی که به قدرت رسید دفعتاً همه تعهدات خود را به فراموشی سپرد و نه تنها به اجرای دستورات اسلام نپرداخت بلکه بر عکس، به کلی نقش فدائیان اسلام را که منجر به قدرت رسیدن وی شده بودند، نادیده گرفت و علاوه بر آن، در یک اقدام کاملاً حیرت انگیز دستور به دستگیری اعضاء این گروه به بهانه، قصد مراقبت از جانشان! را کرد؟
6. تمامی تحلیلگران تاریخ، در بیان دلایل شکست نهضت، اختلاف آیت الله کاشانی و دکتر مصدق را در زمره مهمترین دلایل بیان می کنند. چه کسانی این اختلافات را پدید آورده و به آن دامن زدند؟ نقش روزنامه های دولتی که توسط همفکران دکتر مصدق اداره می شد، چه بود؟ هتک حرمت ها و حمله به منزل آیت الله کاشانی توسط چه گروههایی برنامه ریزی شده بود؟ گروههای فشاری که آیت الله کاشانی را مجبور به ترک مجلس کردند، از کجا خط دهی می شدند؟ و...
7. چرا پس از آنکه دکتر مصدق با مخالفت شاه در واگذاری پست وزارت دفاع روبرو شد، بدون هیچ هماهنگی و مشورتی با نیروهای دیگر ناگهان مسئولیت را ترک کرد؟ آیا احتمال از دست رفتن کل دستاوردهای نهضت را نمی داد؟ سوال مهمتر: چرا هنگامی که آیت الله کاشانی فرمان جهاد صادر کرد و خود در رأس آنها کفن پوش به میدان آمد و مصدق را به قدرت بازگرداند، به جای مجازات عوامل کشتار، با مسامحه با آنها برخورد شد و حیرت انگیزتر آنکه مصدق سرپرستی وزارت دفاع را نیز به سرلشکر وثوق الدوله (فرمانده نظامیان، در سرکوب قیام 30 تیر) واگذار کرد؟
8. درحالیکه طبق قانون اساسی در صورت انحلال مجلس، اختیار قانونی عزل نخست وزیری به شاه واگذار می شود، مصدق با چه توجیهی این اشتباه بزرگ را مرتکب شد و با یک انتخابات صوری (که آیت الله کاشانی آن را تحریم کرده و علاوه برآن فضا به نحوی شکل داده شده بود که کسی جرأت مخالفت با عدم انحلال را نداشت) مجلس را منحل و دست شاه را برای برکناری خود بازگذاشت؟ فقط به استناد اینکه نمایندگان مردم (همانهایی که رأی به نخست وزیری وی داده بودند) با برخی اقدامات وی مخالفت کرده اند؟ آیا دکتر مصدق گمان می کرد که حال که به مسند نخست وزیری تکیه زده، همگان باید از او تبعیت کنند؟ آیا مدعیان جامعه چند صدایی این اقدام را یک عمل دموکراتیک می دانند یا اقدامی خودسرانه و تمامیت خواهانه که به قصد تسلط کامل بر قدرت انجام شد؟
9. آن هنگام که دکتر مصدق علاوه بر پست نخست وزیری، وزارت دفاع و سرپرستی نیروهای نظامی را نیز بر عهده داشت، بهترین موقعیت بود که با حمایت های مردمی کار را یکسره و طعم شیرین پیروزی نهایی را به کام مردم بچشاند و پایه های یک حکومت کاملاً مردمی را پی ریزی کند اما به گفته خود او، وی به دلیل قسمی که درهنگام نخست وزیری در حمایت از شاه و حفظ حاکمیت خورده بود، از این اقدام خودداری می کرد.
این در حالیست که بنا بر شواهد تاریخی و طبق تقریرات وی، ایشان اساساً رابطه ای با مذهب نداشته و قسم وی نیز براساس یک روال قانونی سمبلیک بوده است. با این حال و با فرض تقید مصدق به قسم نخست وزیری، او می توانست با اجازه کسب از مرجع تقلید زمان، با هدف آزادی مردم قسم خود را بشکند اما متأسفانه مصدق نتیجه اشتباهِ قانون گرایی بیش از حد و سستی اقدام خود را در روز 28 مرداد سال 32 بر جسد نهضت به نظاره نشست.
10. چرا در روز مه آلود 27 مرداد که فضا کاملاً مشکوک به نظر می رسید، مصدق نامه آیت الله کاشانی مبنی بر احتمال کودتا و آمادگی ایشان برای یاری دولت را نادیده گرفت و خود نیز اقدامی پیشگیرانه انجام نداد؟
11. نحوه انتصابات دکتر مصدق در وزارت دفاع چگونه بود و چرا باید ارتشی که اختیار آن تحت کنترل او می بود، بر علیه دولت کودتا کند؟ درخوشبینانه ترین حالت مجبوریم که آن را به پای اشتباهات وی بنهیم.
12. در مسیر چند ساله نهضت، افراد زیادی از گروههای مختلف امید خود را به نهضت و شخص دکتر مصدق از دست داده و به مخالفان وی تبدیل شدند. در میان این جمع می توان به برخی همفکران مصدق که از اعضاء برجسته جبهه ملی نیز بودند، اشاره کرد. دکتر بقایی و یا دکتر حسین مکی که درکتاب تاریخ خود، مصدق را چهره نفوذی امریکا معرفی کرد، از این قبیلند. عملکرد مصدق، چگونه منجر به اینگونه برداشتها از سوی همفکرانش شد؟
13. پس از کودتای ننگین 28 مرداد، مصدق محاکمه و به زادگاهش تبعید شد اما از آن پس، هیچ فعالیت خاصی انجام نداد و حتی در کشتار هولناک 15 خرداد 42 را نیز که تمامی اقشار و گروهها به محکومیت آن پرداختند، حتی با صدور یک بیانیه ساده در حمایت از قیام مردمی همراهی نکرد. موضع وی در قبال نهضت جدید چه بود؟
14. بسیاری از افرادی که بعداً خیانت آنها به اثبات رسید، از حامیان مصدق بوده و الگوی خود را دکتر مصدق معرفی می کردند. افرادی چون ابوالحسن بنی صدر و یا شخصیتی همچون شاپور بختیار که شخصاً از دست دکتر مصدق نامه تأسیس جبهه ملی دوم را گرفته بود و همواره درتمامی مصاحبه های وی قاب بزرگی از تصویر مصدق را در پشت سرش به نظاره می رفتی.
آیا این افراد لیاقت شاگردی دکتر مصدق را داشتند و آیا مصدق در حمایت از این افراد، اشتباه نکرده است؟ خسرانهایی که ملت به اعتبار او در اعتماد به این افراد متحمل شد را، چه کسی پاسخگوست؟
15. نگاهی گذرا به موضع گیری های برخی افراد که مردم نسبت به صداقت آنها اطمینان دارند، بار دیگر انسان را پیرامون شخصیت دکتر مصدق به فکر فرو می برد:
ضرباتی که امام خمینی (ره) از آن به عنوان سیلی یاد میکنند:
«ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم، من نمیخواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف میکنند، چه سیلی به ما زد آن آدم» (حسن آیت)
شهید مدرس (ره) در خصوص مصدق میگوید: «سیاست، علمی است مانند علوم دیگر و هر مرد سیاسی باید آنرا طی کند و یکی بعد از دیگری آن مدارج را بپیماید. پایه و کلاس اول سیاست، عوامفریبی است و من با نبوغ و دهایی که در آقای مصدق السلطنه سراغ دارم یقین دارم که ایشان همیشه در کلاس اول سیاستمداری خواهد ماند و به کلاس دوم هر گز ارتقا پیدا نخواهد کرد. عمر من کفاف نمیدهد ولی مردم ایران و شما نمایندگان ملت بیست سال بعد از این خواهید دید که این مصدقالسلطنه در همان کلاس اول باقی است و آنروز تصدیق خواهید کرد که سید حسن مدرس در شناختن مصدق السلطنه اشتباه نکرده است». (مجتبی سلطانی)
علت این موضع گیری ها در قبال مصدق چیست؟ آیا می توان این اشخاص را نیز متهم به ناآگاهی و یا کینه توزی کرد؟ یا آنکه بهتر است چشم گشوده بر واقعیات و فارغ از تعصبات، درکنار تعریف و تمجیدهای فراوان، به نقاط ضعف افراد نیز توجه شود. این البته در مقام انکار تلاشای دکتر مصدق نیست و ارج نهادن به مبارزان راه آزادی لازم است اما این نوشتار، کنکاشی در بیان برخی از اشتباهات مصدق به منظور رصد صحیح تر و یافتن جایگاه مناسب ارزشی در میان دیگر بزرگان است؛ بزرگانی که هرچند در این راه جان خود را تقدیم کردند اما بنا به دلایلی مبغوض برخی تاریخ نگاران و رسانه ها واقع شده و گویا تمامی صفات نیک فقط و فقط منحصر در یک شخص می باشد.
جناب اقای پیروز جهت پاسگویی به مطالب مطرح شده از طرف شما مقاله اینجانب در پاسگویی به موارد مشابح سایت رجا نیوز رو درج میکنم.
--------------------------------------------------------
چندی قبل نقدی راجع به نقش تاریخیه دکتر مصدق در جریانات تاریخ معاصر ایران در سایت رجا نیوز نگاشته شد که توسط این بنده حقیر توجه دوستان به متن ان جلب شد در نتیجه در جهت پاسخ به برخی بندهای این مقاله بنده اینک انجام وظیفه می کنم.
در این راستا اینجانب 7 پرسش مطرح شده توسط حسین عزیز که گلچین مهمترین سوالهای انتقادی مطروحه میباشد را یک به یک با ذکر سوال پاسخ خواهم داد.
1 )ایا مرحوم دکتر مصدق درخواست تابعیت سوئیس و ترک تابعیت ایران نموده است یا نه؟ اگر چنین درخواستی مطرح شده علت ان چیست؟
پاسخ:بنا به تقریرات دکتر مصدق در کتاب خاطرات وتالمات ایشان جهت ترجمه ی طز دکترای خود و همچنین گذراندن دوره ی کار اموزی خود در دارالوکاله وکیلی بنام زان روله در شهر نوشاتل شروع به فعالیت کردند {مدت کار اموزی 6 ماه بود و من 9 ماه در دارالوکاله کار کردم و در عالیترین دادگاه نوشاتل در محاکمه ای شرکت نمودم و تصدیقنامه وکالت خود را به شرط تحصیل تابعیت سوئیس از ان دادگاه گرفتم نظر به این که تحصیل تابعیت سوئیس مستلزم ترک تابعیت اصلی نیست و هر واجد شرطی بدون از دست دادن تابعیت اصلی می تواند ان را تحصیل کند و شرط تحصیل تابعیت هم این بود که درخواست کننده مدت 3 سال در سوئیس اقامت کرده و در محل اقامت سابقه بد نداشته باشد از شهربانی نوشاتل تصدیق گرفتم وان را به ضمیمه ی درخواست خود به دولت مرکزی سوئیس فرستادم که مورد قبول واقع شد}
این بنده حقیر فکر می کنم تقریرات دکتر مصدق در این باب به اندازه کافی گویا هست وجواب سوال 1 را داده. 2 )آیا هنگام سرکوب قیام تنگستان مرحوم دکتر مصدق فرماندار فارس بودند یا نبودند؟ واگر بودند آیا نقشی در آن سرکوب داشتند ؟واگر داشتند چرا در آن سرکوب نقش داشتند؟
پاسخ: دکتر مصدق از مهر ماه سال 1299 شمسی تا 3 فروردین 1300 والی فارس بودند این در حالیست که اخرین شعله های قیام تنگستان در مورخه شوال 1338 قمری مطابق با تیر 1299 شمسی با کشته شدن حسین خان چاه کوتاهی و قلع و قمع تنگستانی ها توسط پلیس جنوب خاموش گشت این تاریخ دقیقا 2 ماه قبل از والی گری دکتر مصدق در فارس می باشد پس از این تاریخ عملا قیام تنگستان به پایان رسید و فقط هر از گاهی درگیری های پراکنده ای ما بین پلیس جنوب و خوانین فراری تنگستان که در کوهستان ها پناه گرفته بودند رخ می داد در این مورد نیز دکتر مصدق در برخورد با قنسول انگلیس در اولین روزهای والی گری فارس بحثی دارند بدین شرح : {بعد از انتصابم به ایالت فارس مازور وویر قنسول انگلیس بدیدنم امد و ضمن صحبت اضهار کرد مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و ما نمیدانیم چه تمهیدی بکار بریم که از این تنفر بکاهیم و باز پس از چند روز که ازتصدی من گزشت امد و گفت پلیس جنوب را مامور کرده ایم ان عده از خوانین تنگستانی را که موجب عدم نظم وامنیت می شوند تنبیه کنند که بی اختیار حالم تغییر نمود و چنین استنباط کرد که این تغییر حال بواسطه بیاناتی بود که او کرده و در جواب سوال او که چرا حالم تغییر نمود گفتم این بیانات را هر کس می شنید حالش از این هم بدتر می شد مگر نبود که جلسه قبل شما گفتید مردم فارس از پلیس جنوب متنفرند و باید کاری کنیم از این تنفر بکاهیم اکنون می خواهید ان را مامور تنبیه عده ای از هم وطنانشان کنیدو بر انزجار مردم بیفزائید هنوز فراموش نشده که قتل شیخ حسین خان چاه کوتاهی را که نسبت به عمال انگلیس دادند مردم تهران در نقاط عدیده مجلس ختم گزاشتند ومثل یک شهید وطن شناختند}
این بیانات مصدق که با ناراحتی ایشان همراه است نشان می دهد که او با برخورد پلیس جنوب با همان معدود خوانین فراری تنگستانی نیز مخالف بوده . سند این گفتگو و زمان والی گری مصدق بر فارس که 2 ماه پس از سرکوب کامل قیام تنگستان است نشان می دهد ایشان در سر کوب هیچ نقشی نداشتند همچنین رفتار ایشان با مردم فارس در ان زمان گویای روح وطن پرستی او می باشد چنان که در مورد قبول والی گری تقریرات وی گواه این مسئله است {از طبقات و احزاب ودستجات به تلگرافخانه رفتند و انتصابات مرا به ان ایالت از نخست وزیر پیرنیا مشیرالدوله در خواست کردند او به من تلگراف نمود و خواست شرایط خود را برای تصدی این خدمت پیشنهاد کنم و سپس به خانه موید الملک امدند وبا من وارد مذاکره شدند و مرا به قبول این خدمت تشویق نمودند و خلاصه ی بیاناتشان این بود حقوق یک وزیر در هر ماه 750 تومان است چنان چه وزارت من یک سال دوام کند بیش از 9 هزار تومان به من نخواهد رسید ولی در فارس می توانم 140 هزار تومان در سال استفاده نمایم بدین قرلر (1) حقوق دولت در یکسال 72 هزار تومان (2) از قوام الملک در یک سال 24 هزار تومان (3) از صولت الدوله سردار عشایر در یک سال 24 هزار تومان (4) از نصیر الملک بابت عوائد متفرقه در یک سال 20 هزار تومان. مجموعا 140 هزار تومان که چون این پیشنهاد مخالف با سبک وسلیقه من در کار بود مورد قبول واقع نشد گفتند حالا که شما چیزی نمی خواهید به شما چیزی نمی دهیم گفتم مقصودم این است که از مردم چیزی نگیرید برای مردم چه فرق می کند که وجهی بدهند ولی شما به من چیزی ندهید که متعهد شدند نه از کسی چیزی بگیرند نه چیزی به من بدهند این بود که به دولت تلگراف کردم اگر رجال متنفذ به عهد خود وفا کنند من نه پول می خواهم نه قوا واز ماهی 6 هزار تومان حقوق ایالتی هم 2 هزار تومان در هر ماه ان هم برای مخارج شام و نهار و پزیرایی دستگاه ایالتی بیشتر نخواهم گرفت چنانچه خلف عهد کنندو به عهدی که کرده اند وفا نکنند من ان کس نخواهم بود که بر علیه مردم قوا به کار برم انوقت استعفا خواهم داد}
این بیانات نشان دهنده فداکاری مصدق در را وطنش می باشد او به دنبال نفع مادی نبود و همچنین حاضر به استفاده از قوا علیه مردم ستمدیده فارس نیز نبود.
3 )نقش مرحوم مصدق در قدرت گرفتن رضا شاه چه بوده ؟آیا مرحوم مدرس را همراهی کرده است یا نه ؟واگر نه چرا ؟
پاسخ : سخنرانی های دکتر مصدق در مجلس ان زمان گویای موضع مصدق در قبال قدرت گرفتن رضا شاه است
{خوب، آقای رئیس الوزراء سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می كنند. آیا امروز در قرن بیستم هیچ كس می تواند بگوید یك مملكتی كه مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما این حرف را بزنیم آقایان همه تحصیل كرده و درس خوانده و دارای دیپلم هستند، ایشان پادشاه مملكت می شوند آنهم پادشاه مسئول. هیچ كس چنین حرفی نمی تواندبزند و اگر سیر قهقرایی بکنیم و بگوییم پادشاه است رئیس الوزرا حاکم همه چیز است این ارتجاع و استبداد صرف است} ودر ادامه همین نطق می گوید {ما می گوئیم كه سلاطین قاجاریه بد بوده اند مخالف آزادی بوده اند مرتجع بوده اند. خوب حالا آقای رئیس الوزراء پادشاه شد. اگر مسئول شد كه ما سیر قهقرائی می كنیم. امروز مملكت ما بعد از بیست سال و این همه خون ریزی ها می خواهد سیر قهقرائی بكند و مثل زنگبار بشود كه گمان نمی كنم در زنگبار هم این طور باشد كه یك شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملكت باشد} و در برابر استدلال سست كسانی كه خدماتِ رضا خان رئیس الوزرا را دلیل کافی برای شاه شدن او می دانستند می گوید { خوب اگر ما قائل شویم كه آقای رئیس الوزراء پادشاه بشوند، آن وقت در كارهای مملكت هم دخالت كنند و همین آثاریكه امروز از ایشان ترشح می كند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد كرد. شاه هستند، رئیس الوزراء هستند، فرمانده كل قوا هستند، بنده اگر سرم را ببرند و تكه تكه ام بكنید و آقا سید یعقوب هزار فحش بمن بدهند زیر بار این حرفها نمی روم. بعد از بیست سال خونریزی آقای سید یعقوب شما مشروطه طلب بودید! آزادیخواه بودید! بنده خودم شما را در این مملكت دیدم كه بالای منبر می رفتید و مردم را دعوت به آزادی می كردید حالا عقیدة شما این است كه یك كسی در مملكت باشد كه هم شاه باشد هم رئیس الوزراء، هم حاكم، اگر این طور باشد كه ارتجاع صرف است. استبداد صرف است. پس چرا خون شهداء راه آزادی را بیخود ریختید؟ چرا مردم را بكشتن دادید. می خواستید از روز اول بیائید بگوئید كه ما دروغ گفتیم و مشروطه نمی خواستیم. آزادی نمی خواستیم. یك ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود. اگر مقصود این بود بنده هم نوكر شما و مطیع شما هستم ولی چرا بیست سال زحمت كشیدیم؟}
از بیانات دکتر مصدق قابل درک است که ایشان با رئیس الوزرائی و حتی سلطنت مشروطه رضا خان مخالفتی نداشتند که این مسئله شاید از خیانتهای خاندان قاجار در ایران نشات گرفته بود ولی به وضوح مشخص است که ایشان از مخالفین صد در صد سلطنت مطلقه ای که رضا خان به دنبالش بود بوده اند و با دیکتاتوری رضا خانی در قاب مشروطه سخت مخالفت می ورزیدند. و تبعید ایشان به بیرجند که اگر وساطت محمد رضا پهلوی نبود به قتل ایشان منجر می شد خود گواهی دیگری از این مسئله است. دکتر مصدق حتی با وجود خطرات از جانب دیکتاتور وقت حاضر به قسم خوردن به رضاخان که ان روزها رضا شاه بود در مجلس ششم نشد.
4 )داستان قرار ومدار مرحوم مصدق با فدائیان اسلام از اساس صحت دارد یا نه؟
پاسخ :این مسئله که ترور رزم ارا باعث شد که نهزت ملی شدن صنعت نفت به پیروزی برسد یک ادعای بزرگ از سوی گروهی معلوم الحال است کسی نقش این ترور را در تسریع فرایند نهزت انکار نمی کند ولی این مسئله که ملی شدن صنعت نفت ایران یک شبه و با وقوع یک اتفاق به پیروزی رسید یک ادعای گزاف است چرا که مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران از سالها پیش شروع شده بود ودر ان شرایط تقریبا همه گروهها وشخصیت ها موافق پیشبرد نهزت بودند راجع به قرار و مدار مرحوم مصدق با فدائیان اسلام راجع به این مسئله که اگر مصدق به قدرت رسید به مبارزه با شاه بپردازد و احکام شریعت اسلام را در کشور اجرا کند اساسا این یک ادعای واهی است که هیچ منبع معتبری به ان اشاره ندارد تنها می توان به توافق ضمنی برخی اعضا جبهه ملی با فدائیان اسلام اشاره کرد که بر سر ادامه مبارزات جهت پیروزی نهزت ملی شدن صنعت نفت رخ داد که این توافق تازمان تسویب قانون و روی کار امدن دولت مصدق ادامه داشت اما پس از ان به دلیل ادامه رویه خشن و توقعات بی جا از سوی فدائیان اسلام دولت دکتر مصدق با این گروه مشکلات اساسی پیدا کرد چنان که یکی از اعضای این گروه به نام محمد مهدی عبد خدایی در روز 25 بهمن 1330 دکتر فاطمی را ترور کرد که ایشان در ان حادثه سخت مجروح شدند این گروه ارمان خود را تشکیل حکومت اسلامی قرارداده بود و چه بسا اگر مصدق نیز چون اعضای جبهه ملی در سال 57 خود را بازیچه اقایان قرار داده بود انها به خاطر نیل به هدفشان(حکومت اسلامی) او را هم کنار می گزاشتند.
5 )علت استعفای ناگهانی مرحوم دکتر مصدق قبل از 30تیر بدون هماهنگی با آیت الله کاشانی چه بود ؟وچرا بعداز قیام 30تیر سرلشکر وثوق که عامل کشتار 30تیر خوانده شده به فرماندهی میرسد ؟لازم بذکر است که من بعید میدانم کسی نقش آیت الله کاشانی در ملی شدن صنعت نفت را یکسره انکار نماید.اما اگر حضرتعالی خواستید این نقش را انکار نمایید لطف مجددنموده علت آنرا نیز بیان فرمائید.
پاسخ :لازم به ذکر است در این مورد خود دکتر مصدق در تقریراتشان به اشتباه بودن تصمیمشان مبنی بر استعفا اقرار می کنند و می گویند ان زمان متوجه نبودم اگر جریان 30 تیر اتفاق نیفتاده بود و مردم مرا به نخست وزیری برنگردانده بودند نهزت احتمالا نابود می شد ولی راجع به دلایل استعفا در تقریرات ایشان امده {در ایام توقف در لاهه تحریکات بر زد دولت به شدت جریان داشت که حتی نبی الله ضارب را تلقین کرده بودند که در دادگاه اعتراف کندکه در جرم منتسب به او اینجانب شرکت داشته ام و منظور این بود که این خبر را مطبوعات خارجی در همه جا منتشر کنند تا دیوان بین المللی دادگستری وقعی به مدافعات نماینده ایران نگذارد و به جهانیان نشان دهدکه مدافع دولت ایران ان کسی است که در این قبیل توطعه ها شرکت داشته پس از مراجعت از لاهه این تحریکات به منتهای شدت خود رسید و مسلم شد که بدون وسایل رئیس دولت نمی تواند مسئول حفظ امنیت وانتظامات باشد از این رو ناچار شدم که در خواست تصدی وزارت جنگ را شخصا بنمایم و در روز 26 تیر که نظر خود را به عرض ملوکانه رسانیدم فرمود خوب است اول من چمدان خود را ببندم و بروم بعد شما این کار را تقبل کنید به عرض رسید وقتی اعلیحضرت اعتماد دارند که من در راس دولت باشم چگونه اعتماد ندارند که وزارت جنگ را که جزئی از دولت است تصدی نمایم بنا براین خوب است مرا از تصدی ریاست دولت معزور بدارند و به هر نحو که مقتضی می دانند عمل فرمایند}
ان چه که مسلم است دکتر مصدق پس از 30 تیر تصدی وزارت جنگ را بر عهده گرفت ولی تا مدت ها به اوضاع این وزارت خانه کاملا مسلط نبود تا جایی که 3 نفر از نظامیا ن بلند مرتبه به نام سپهبد نقدی و سپهبد اق اولی و سر لشکر بهار مست از طرف شاه به سمت مشاوران مصدق در وزارت جنگ منصوب شدند و در تصمیم گیری ها تا حدودی دخالت می کردند از انجا که مصدق پیروزی نهایی نهزت را در ادامه دولت خود می دانست هیچ گاه سعی نمی کرد که دربار و ارتش را تحت فشار قرار دهد وی عقیده داشت اگر انگلیسی ها از عوامل داخل ایران برای دگرگونی اوضاع نا امید شوند چنان که در دعاوی بین المللی نیز شکست خورده اند دیگر کاری نمی توانند بکنند ونهزت به پیروزی نهایی دست خواهد یافت به همین علت هم تا جای ممکن با تمام گروهها از ملیون وتوده ای ها گرفته تا ارتش ودربار تا انجا که امکان داشت سازش می کرد و در راستای همین سیاست بود که در جواب سنگ اندازی های ایت الله کاشانی در راه گرفتن اختیارات ویزه از مجلس گفت { آنان که به عظمت مبارزه نمی اندیشند چه شایسته و بجاست که مجالی باقی گذارند تا از این ورطه هولناک بگذریم و کار حریف حیله گر خود را به پایان رسانیم. آنوقت ممکن است برای جدال ها و مبارزه های کوچک فرصت پیدا شود.امروز مجادله با حکومتی که در تمامی جبهه ها با اجنبی مشغول زد و خورد است اگر دور از انصاف نباشد، شایسته وطن پرستان و علاقه مندان به استقلال و حاکمیت مملکت نیست} و در راستای همین سیاست بود که پس از طرح استیضاح وی در مجلس توسط گروهی از نمایندگان قدرت طلب وی تصمیم گرفت که انحلال مجلس را به رفراندوم بگزارد تا مردم راجع به مرگ یا ادامه زندگی دولت وی و نهزت تصمیم بگیرند (البته در این رابطه در سوالات بعدی مفصل تر صحبت خواهد شد) در راستای چنین فکر و سیاستی بود که مصدق در برابر پستی که به سرلشکر وثوق داده شد در ان برهه تاریخی مقاومت نکرد شایان ذکر است که پس از قطعی شدن حکم دادگاه لاهه و حاصل شدن این پیشرفت بزرگ مصدق این سیاست را کمی کنار گزاشت و مخالفت های بیشتری با مغرضین کرد که به وضوح در کارنامه تاریخی وی مشخص است. در مورد نقش ایت الله کاشانی در سوالات بعدی پاسخ داده خواهد شد.
6 )علت انحلال همان مجلسی که به نخست وزیری مرحوم مصدق رای داده بود چیست؟
پاسخ :دولت دکتر مصدق پس از ملی شدن صنعت نفت با محاصره اقتصادی و سیاسی انگلیس مواجه شد و به همین علت برای این که بتواند اوضاع اقتصادی ایران را کنترل کند از مجلس تقاضای اختیاراتی نمود بدین مضمون که وی میتواند لوایح قانونی وضروری را خود امضا کند وپس از ازمایش ان ها را به مجلس پیشنهاد کند که این موضوع خلاف قانون اساسی بود و خود شخص دکتر مصدق نیز در ضمن این پیشنهاد به این امر اقرار می کرد در تقریرات ایشان این مسئله چنین توجیه شده {بعد از ملی شدن صنعت نفت که دولت انگلیس کشور ایران را محاصره نمود در خزانه دولت دیناری نبود دولت چگونه می توانست بدون هیچ گونه کمک خارجی و بدون اختیارات مملکت را اداره کند و با سیاست خارجی مبارزه کند ایا مخالفت با اختیارات سبب نمی شد که دولت به واسطه ناتوانی اظهار عجز کند و حریف بر ملت ایران قالب اید ونهزت ملی ایران خاموش شود و تمام فدا کاری های ملت ایران بهدر رود} و در جای دیگری می گوید {در مواقع جنگ و غیر عادی دادن اختیارات موافق روح قانون اساسی است چون که قانون اساسی برای مملکت است نه مملکت برای قانون اساسی} بدین سبب بود که وی این اختیارات را در 20 مرداد 31 از مجلسین تقاضا کرد وبه علت شوق و شور ملت که پس از 30 تیر هنوز در اذهان نمایندگان متجلی بود مجلسین این درخواست را بدون مخالفت برای یک دوره 6 ماهه تصویب کرد پس از اتمام این دوره دکتر مصدق با ز هم تفاضای تمدید ان را می کند که به علت مخالفت با قانون اساسی مجلس ان را قبول نمی کند در صورتی که همین مجلس به عللی که بیان شد 6 ماه قبل بدون مخالفت این اختیارات را تصویب کرد بر سر همین مسئله بین مجلس و دولت اختلافات بروز می کند و کار به جایی می رسد که مجلس تقاضای استیضاح دولت را می کند دکتر مصدق در این باره در تقریرات خود می گوید {نظام نامه مجلس شورای ملی برای استیضاح 1 ماه وقت تعیین کرده بود از انجا که سقوط دولت به هر دلیلی سبب میشد نهزت ملی ایران به خودی خود خاموش گردد و هدف ملت ایران بدست دولتی که حتما رهبر نهزت ملی نبود از بین برود و دیگر هیچ وقت کسی دم از ازادی و استقلال نزندو ملت ایران برای همیشه زیر بار استعمار بماند این بود که تصمیم گرفتم کاسه از اش گرمتر نشوم و سرنوشت مملکت را به دست مردم بسپارم اگر با بقای دولت موافقند رای به انحلال مجلس بدهند تا دولت بماند و کار خود را تمام کند والا دولت از کار بر کنار شود و دولت دیگری بر سر کار بیاید} می دانیم نتیجه رفراندم که دولت در برگزاری ان دست اندر کار نبود قاطعانه رای به انحلال مجلس داد. در مورد تغییر موضع مجلس مصدق به یک جمله روزنامه بیرمنگام پست اشاره میکند که مخالفت با مصدق را در مجلس این چنین نقد می کند{این رویه ی سیاسی رجال ایران است که اگر خودشان موفق نشدند سعی می کنند که عقیده و ایده ای هم که خود طرفدار ان بوده اند شکست بخورد وبه همراهی نیک نامی انان مدفون گردد} مصدق در جایی دیگر می گوید {انکار نمی کنم که در مجلس شورای ملی گفتم هشتاد درصد از وکلای دوره ی هفدهم را مردم انتخاب کردند ولی تضمین نکردم که انان تغییر عقیده ندهند. به سخنانی که در موقع انتخابات گفتند وعده هایی که دادند پایدار بمانند همه می دانند که نمایندگان تهران در ان مجلس نماینده حقیقی ملت بودند ولی بعضی از انها بجهاتی که همه می دانند پشت به ملت کردند و الت دست مامورین استعمار شدند واز این خلف عهد هم سودی نبردند} شاید با موشکافی علت دور شدن کاشانی از مصدق که در سوال بعدی به ان پر داخته می شود بتوان روی بر گرداندن مجلس از مصدق را بهتر فهمید .
7 )چرا مرحوم دکتر مصدق به نامه هشداری آیت الله کاشانی در 27مرداد جواب دوستانه ای که نداد هیچ حتی حاضر به تمهید اقدامات پیشگیرانه نشد.؟
پاسخ :این نامه که به ان اشاره شده و طی ان کاشانی به مصدق می گوید:
عرض میشود گرچه امکانی برای عرایضم نمانده ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علیرغم غرضورزیها و بوق و کرنای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر کس میدانید که هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید، از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر بر من مسلم است که میخواهید مانند سیام تیر کذایی یکبار دیگر ملت را، تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید و مرا لکه حیض کردید. خانهام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی هست و نه تکیهگاهی برای این ملت گذاشتهاید. "زاهدی" را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگاه داشته بودم با لطایفالحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده درصدد باصطلاح کودتا است. اگر نقشه شما نیست که مانند سیام تیر عقبنشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همانطوری که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به "هندرسن" هم گوشزد کردم که آمریکا ما را با در گرفتن نفط(نفت) از انگلیسیها کمک کرد و حالا به دست جنابعالی بصورت ملی و دنیا پسندی میخواهد این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با دیپلماسی نمیخواهید کنار بروید این نامه من سندی در تاریخ ایران خواهد بود که من شما را با وجود همهی بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا بوسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شما است آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این نکته اشتباه کنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی و ناصرخان قشقایی را برای مذاکره خدمت میفرستم. خدا به همهی ما رحم فرماید."
ایام بکام باد
ماجرای انتشار این نامه بسیار جالب است
.
هنوز چند روز از 14 اسفند 1357، دوازدهمین سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق و اولین مراسم رسمی بزرگداشت وی پس از انقلاب نگذشته بود که حجت الاسلام محمد تقی فلسفی، از وعاظان درباری، ضمن یک سخنرانی در بالای منبر، کاغذی از جیب عبا بیرون کشید و خواند و ولولهای به راه انداخت. او گفت این متن نامهای است که در روز 27 مرداد 1332 آیتاله کاشانی برای دکتر مصدق نوشته، او را از طرح زاهدی و امریکاییها باخبر کرده و با اشاره به رنجشهای خود بار دیگر با دکتر مصدق همدلی نشان داده است. و حال چند سوال:
چرا از نامه ها در این 25 سال(1332-1357) سخنی به میان نیامده است؟ نامه ها در کجا و در دست چه کسی بوده اند که بعد از 25 سال سر از جیب فلسفی درآورده اند؟ چرا شخص دارنده از افشای این نامه ها در طول این سالیان دراز خودداری کرده است؟ چرا دکتر مصدق و کاشانی به ترتیب در 13 سال و 8 سال پس از کودتا که در قید حیات بوده اند در هیچ کدام از نوشته ها و گفته های خود به این نامه اشاره نکرده اند؟ این سوال به خصوص برای کاشانی به صورت جدی تری مطرح است زیرا که میتوانسته است روی این دو نامه مانور فراوان دهد. چرا نامه به خط کاشانی دست نویس، اما پاسخ مصدق ماشین نویسی شده است و به خط خود او نیست؟ بر طبق قواعد اداری نامه های اداری رسیده به دفتر نخست وزیری در دفتر اندیکاتور ثبت می شود و شماره ثبت و تاریخ روی نامه قید می گردد. چرا در نامه کاشانی و پاسخ آن هیچ علامت و نشانه ای حاکی از ثبت وجود ندارد؟ چرا تاریخ نامه نیز بدون سال ذکر شده است؟ اگر بگوییم نامه خصوصی بوده است، این سوال مطرح می شود که چرا این نامه دو سطری ماشین شده و مصدق شخصا آن را ننوشته است؟ چه کسی حسن سالمی( رساننده نامه) را در روز جنجال برانگیز 27 مرداد در خانه و قرارگاه نخست وزیر دیده است؟ کدام یک از کارمندان و یا منشی و تایپیست های نخست وزیر این نامه را دیده و شهادت داده اند؟ نکته دیگر اینکه به گزارش مخبر روزنامه اطلاعات در 10 مرداد 1332 زد و خورد شدید در محله پامنار و در منزل کاشانی روی داد که طی آن یک نفر کشته( محمد حدادزاده)، شماری مجروح و عده ای دستگیر و بازداشت شده اند. نکته جالب اینجا که یکی از بازداشت شدگان حسن سالمی بوده به استناد تحقیقاتی که به عمل آمده است دست کم تا غروب روز 28 مرداد 1332 آزاد نشده بود، بنابراین سالمی نمیتوانسته در 27 مرداد 32 حامل نامه بوده باشد. روزنامه اطلاعات در 26 و 27 مرداد با آنکه پر است از خبر دستگیری ها از ابوالقاسم امینی به عنوان تنها آزاد شده نام می برد و به آزادی حسن سالمی هیچ اشاره ای نمیکند. ذکر این نکته نیز مهم به نظر می رسد که مظفر بقایی با آنکه وزنه موثری برای کودتاچیان بود در 29 مرداد آزاد شد. نکته دیگر اینکه مطابق خاطرات روزانه ناصرخان قشقایی در کتاب "سالهای بحران" ناصر قشقایی در 27 مرداد در تهران نبوده است ودر خانه خود در نخودان در نزدیکی سمیرم قرار داشته از ان سو طبق گفته حسن سالمی سید مصطفی کاشانی نیز در ان روز در شهر نبوده یعنی هر دو تنی که ایت الله کاشانی دکتر مصدق را برای توضیحات بیشتر به ان ها رجوع داده در شهر نبوده اند.
با این اوصاف فکر نمی کنم شکی در جعلی بودن نامه ای که یک دفعه در سال 57 رو شد وجود داشته باشد اصولا کاشانی مدت ها بود که با مصدق رابطه خوبی نداشت و حتی با توجه به اسناد موجود از کودتا حمایت می کرد به طوری که پس از کودتا چنین واکنش نشان می دهد
او در پاسخ به سوال اخبار الیوم مبنی بر اینکه به نظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: " پایمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه او همچنین اشتباه بزرگ مصدق را تلاش برای برقراری جمهوریت شمرد و گفت مصدق برای برقراری جمهوریت می کوشید او شاه را مجبور کرد ایران را ترک کند اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد برگشت ملت شاه را دوست دارد.
ایشان 2 روز پس از کودتا با زاهدی دیدار داشت و ملاقاتهای منظمی پس از ان بین ایشان وزاهدی رخ داد به نحوی که کیهان نیز به ان اشاره میکند :
از ابتدای روی کار آمدن دولت جدید آقای سپهبد زاهدی تصمیم گرفته اند هر 15 روز با آیت الله کاشانی دیدار نمایند.دیروز ظهر این ملاقات در منزل شخص ثالثی انجام پذیرفت و آقای نخست وزیر نهار را با آیت الله کاشانی صرف نمودند. در این جلسه دو نفر از نمایندگان مجلس حضور داشتند و در خصوص امور جاری و کارهای مملکتی تبادل نظر شد.
کاشانی همچنین در اعلامیه ای که در حدود 1 ماه پس از کودتا انتشار یافت گفت:
دولت سابق راهی خلاف نهضت ملی، دیانت و قانون اساسی اتخاذ کرده بود. افسوس که دولت گذشته به راهی قدم گذاشت که دین و موجودیت وطن و قانون اساسی را یکباره به خطر انداخت و هر علاقه مند به دین و استقلال را وادار به مبارزه برای حفظ آن مقدسات نمود.
از این دست سخنان کینه جویانه جناب کاشانی قبل و بعد از 28 مرداد زیاد دارند و ریشه این سخنان در قدرت طلبی ایشان نحفته است از جمله دلایل این موضوع این است که ایشان از فردای قیام 30 تیر1331 شروع به دخالت در کار دولت می کنند طوری که شمس الدین امیر علایی وزیر کشور فقط در این وزارت خانه58 مورد توصیه نامه از ایشان در رابطه با صدور پروانه وکالت اجازه دفتر ازدواج و استخراج معدن نمک تا فرمانداری ماکو انتخابات خلخال و ریاست شهربانی کرج را تنظیم و چاپ نموده اند. دکتر مصدق در واکنش به این اقدام کاشانی به ایشان می گوید:
آقا. توصیه این و آن را نفرمایید. در شان شما نیست و در جامعه هم انعکاس نامطلوب دارد و مورد سو استفاده قرار میگیرد. اگر نظرات اصولی دارید با دولت در میان بگذارید تا رفع مشکلات شود.اصلا گیریم که این مسائل درست بوده.اینها در درجه دوم اهمیت است.آیا شما در خط اساسی نهضت ملی انحرافی میبینید؟اگر هست بگویید اصلاح کنم و اگر نکردم بگویید از کارها کناره بگیر. و الا برای مسائل جزئی که نمیتوانیم اختلاف داشته باشیم.
به هر حال از 28 مرداد 32 سالها می گذرد و وقایع تاریخی با وضوح بیشتری رخ می نماید وهر انسان ایرانیه منصفی می تواند در مورد این وقایع نظر بدهد.
به امید جهانگیر شدن عدالت
![]() ![]() ![]() ![]() / 40
ناچیزبهترین |