| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
35
|
184
|
91/2/22 (10:48)
|
|
||
|
|
11
|
84
|
91/2/8 (11:00)
|
|
||
|
|
15
|
130
|
90/12/14 (03:21)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/8 (06:14)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/5 (01:35)
|
|
||
|
|
100
|
446
|
89/5/17 (20:23)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
89/5/17 (20:20)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/5/17 (20:20)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/4/4 (16:23)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
89/3/4 (22:38)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/1/14 (02:23)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
88/12/17 (00:27)
|
|
||
|
|
3
|
16
|
88/12/5 (20:34)
|
|
||
|
|
8
|
36
|
88/12/5 (20:34)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
88/11/7 (15:10)
|
|
||
|
|
7
|
30
|
88/10/3 (21:56)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/8/5 (17:09)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/3/20 (20:38)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/7/8 (15:57)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/3/15 (19:08)
|
|
حبیب
شعر خوبه البته
من دوسش دارم
می خورمش گاهی (آخه به من گفتن غذای روحه)
فکر می کنمک توی غزل به سبک های موجود و فعال امکان ابداع در فرم وجود نداره
برای همین اگه خواستم غزل بخونم می رم سراغ متون کانونی ی ادبیات فارسی ( حافظ، سعدی ، مولانا ، فردوسی ، بیدل ....)
اما از انواعی که به ابداع در فرم و فحوا و تاصیر و لحن معتقدن خیلی خوشم میاد / پیگیری می کنم
فکر می کنم شعر با ابداع شکل می گیری نه با پی روی
سلام
بنده سید مسطبا متخلص به طایر در خدمت فرهنگ اصیل ایرانی و دغدغه های اصلی بنده غرب زدگی، مشکلات اخیر ایران در ارتباط با فرهنگ و هنر و ...
طایر به شمع شد و حاصلش همین سخن / گر جامه ی زیب عشق بپوشید می روم
همین!
http://khamoushaneh.blogfa.com
محمد حسین نعمتی
غزل - نیمای و سپید
وبلاگ ساده غزل :
www.sadehghazal.persianblog.ir
یكی از غزلهایم :
چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس
روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ...
مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم
زیر لب : ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس ...
من تو را دارم همین کافی است ! دخترهای شهر
روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس ...
آسمانها را به دنبال تو می گشتیم عشق
در زمین پیدا شدی ... جایی که حتی هیچ کس ...
زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرخ تر
سالها از شاخه می افتاد اما هیچکس ...
کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است
مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچکس ...
جان من تپیده در هوای او رعشه در صدای او من اعتراف میكنم
به كُنج كُنج شانه ام به شمِ گرمِ نای او من اعتراف میكنم
*
د ر انتهای كوچه های شهر تو صدای گریه ات نبود
به اشتیاق خنده های تر د و بوی او من اعتراف میكنم
*
بدین شكسته چارچوب به سر در همین خیال
به خط خوش كشیده اش ز اشك بی خفای او من اعتراف میكنم
*
در این غمم مرا ز حال خو د به خود رها كنید
به حرمت و شرافت و خدای او من اعتراف میكنم
*
بدین نظر كه جان او فتاده است ز سوی كیست؟
به بند بند پیكرش به مهرِ جای جای او من اعتراف میكنم
این شعر منه لطفا نظر بدین