userinfo close

  ,

منتظران مهدی(عج)


montazeran_mahdiclub

تاسیس: 28 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه - معاونان
حواسمون هست امسال وارد دوازدهمین قرن غیبت امام زمان (عج) شده ایم؟ چقدر بی خیالیم. هنوز وقت آن نرسیده ادامه »
حواسمون هست امسال وارد دوازدهمین قرن غیبت امام زمان (عج) شده ایم؟ چقدر بی خیالیم. هنوز وقت آن نرسیده ... كجایند آن سیصد و سیزده امیر؟ ... كجایند آن یاران با ایمان پولادین اراده؟ . فكر می كنید تو این كلوپ بشه كاری كرد سهمی داشت در لااقل به تاخیر نیداختن بیشتر ظهور ؟ جای بحث های معرفتی خالیه .... جای پیمان های گروهی خالیه ... جای نقد عملكردهامون خالیه ... و ...
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
26
112
91/2/21 (21:42)
13
61
91/1/6 (05:09)
5
28
91/3/11 (18:41)
298
439
91/3/7 (16:55)
73
224
91/3/6 (14:17)
15
32
91/3/6 (14:00)
75
530
91/2/26 (14:36)
14
57
91/2/17 (21:11)
79
242
91/2/17 (21:01)
6
19
91/2/15 (23:57)
28
136
91/2/15 (23:52)
7
11
91/1/6 (05:15)
19
21
90/12/27 (20:28)
15
59
90/9/7 (19:42)
0
5
90/9/4 (15:15)
3
35
90/8/25 (23:33)
12
46
90/8/7 (07:28)
1
3
90/7/4 (21:05)
21
35
90/6/2 (11:20)
0
10
90/5/4 (07:11)

عنوان بحث

یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313

اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم


دیدیم شیطان صفتان، برای پاکی قلب معصوم خواهران و برادرانمان نقشه ها کشیده اند


دیدیم قبح گناه می ریزند و بی حیایی را ترویج میکنند


دیدیم به اسم آزادی جسم، انسانیت را به اسارت می کشند تا حیوان بسازند


دیدیم عمق نگاه ها را کوتاه می کنند تا بالا را از یاد همه ببرند


دیدیم عرفان کاذب را تبلیغ می کنند؛ دین بدون تکلیف را، تا به عکسی در آب از ماه محروم سازند


دیدیم چادر را نشانه گرفته اند


دریغمان آمد نگوییم از لذت بی نهایت این انتخاب خدایی


دریغمان آمد نگوییم از زیبایی بی نهایت وقار


دریغمان آمد نگوییم که یک بار امتحان کنید لذت باخدا بودن را، برای خدا انتخاب کردن را، تیر چشم شیطان شدن را، مجاهد راه خدا بودن در جهاد اکبر را


ای کاش همه بگویند


همه ی آنها که حتی به خوب هم قناعت نکرده اند، به حداقل ها قانع نشدند،


برتر را برگزیدند


.....


اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم : «چی شد چادری شدم؟»


خاطرات زیبای خود را از چادر و به خصوص لحظه ی انتخاب آن به عنوان پوشش را بنویسید و در صورت تمایل به ما هم اجازه دهید آن را در این وبلاگ بازنشر دهیم

http://khaterechador.blogfa.com/


دوستانی که وبلاگ ندارند هم می توانند خاطرات خود را به ایمیل ما ارسال کنند:

chadoreman@yahoo.com

یا در قسمت نظرات همان وبلاگ کامنت بزارن



لطفا در نت و خارج از نت برای اطلاع رسانی این فراخوان ما را یاری دهید

لبخند رضایت حضرت زهرا سلام الله علیها نصیبتون


منبع: وبلاگ من و چادرم، خاطره ها (  khaterechador.blogfa.com )


نکته: در این بحث از به روز شدن این وبلاگ و ارسال خاطره های جدید اطلاع رسانی میشه پس لطفا گزینه ی دنبال می کنم را کلیک کنید.

صلوات
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
7
یادمه بچه بودم ، دختر های هم سن و سال من وقتی می خواستن توی بازی بگن خیلی بزرگ هستیم ، سریع می رفتن و کفش مامانشون رو می پوشیدن ، اگر کفش پاشنه دار مهمونی بود که دیگه بهتر ! می گفتن خوب حالا ما برزگ شدیم! همیشه برام تعجب بود ، می گفتم خوب این کفش که تو پاشون خیلی بزرگه حتی نمی تونن باهاش درست راه برن ، چرا اینجوری فکر می کنن بزرگ شدن!14.gif

 

وقتایی که نوبت من میشد که باید نقش یه آدم بزرگ رو بازی می کردم ، سریع می رفتم و


ادامه مطلب

http://khaterechador.blogfa.com/post-11.aspx


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
6
قرار بود از خودم بنویسم چادر بهونه بود !

از خاطراتم

بگذارید از اینجا شروع کنم از اولین روزی که چادر زدم

دقیقا یادمه کلاس اول دبستان بودم به خاطر


ادامه مطلب

http://khaterechador.blogfa.com/post-10.aspx
یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
5
درست یادم نیست کی با چادر آشنا شدم

شاید وقتی سه یا چهار ساله بودم و به برکت ماه محرم چادرمشکی کوچکی بر سرم نهاده شد...

شاید هم وقتی گاهی نه به علت آگاهی که یک دختر مسلمان باید نسبت به برکات چادر داشته باشد بلکه به علت علاقه ای که به چادر داشتم سال دوم یا سوم دبستان چادری را که مادرم برایم دوخته بود بر سر نهادم(فقط گاهی)...

شاید هم وقتی توی جشن تکلیف


ادامه مطلب

http://khaterechador.blogfa.com/post-9.aspx


یه منتظر که آرزو می کنه منفعل نباشه , montazer313
4

نه اینكه از چادر بدم می آمد ها نه! اصلا! تا جاییكه یادم می یاد هیچ وقت بی حجاب یا بدحجاب نبودم. روی روسری ام از بچگی خیلی حساسیت داشتم اما چادر ...

 

به نظرم دست و پاگیر می آمد می گفتم نمی تونم جمع و جورش كنم روسری یا مقنعه رو می كشه عقب و بیشتر موهام می یاد بیرون. اصلا مگه الان پوشش من چه عیبی داره و ...

 

 

البته بعضی اوقات خاص مثل وقتی می رفتیم زیارت چادر سرم بود اما برای همیشه خب نه

 

یادم می یاد دبیرستان مدرسه ای كه ما می رفتیم تا سال قبلش


ادامه مطلب


http://khaterechador.blogfa.com/post-6.aspx




کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.