نام کلوب :منتظران مهدی
نام انگلیسی : montazaranemahdi
تاسیس : 17 تیر 1384
182 عضو ، 83 بحث ، 20 آلبوم ، 13 مقاله ، 2 لینک

منتظران مهدی

__
عنوان بحث
شاید این جمعه بیاید شاید
12 آبان 86 - 15:06
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
11
7 مرداد 1387 ساعت 00:53

    

10
20 تیر 1387 ساعت 02:20

 

به نام حق


یه جا ده ی انتظار و كلی امید
عجب جوونایی جمع شدن اینجا
چقدر پر انرژی چقدر قدرتمند!
نامه هام همش رسید جمكرانت همون كاغذ های بی زبون ...
همون حرفای همیشگی همون دلتنگی های همیشگی...
ترسم از اینه كه رو سیاه شم
اقا جان همیشه می ترسم از كاروان عقب بمونم هر وقت جا موندم حتی به روی خودم هم نیاوردم
ترسیم ببازم ترسیدم یه وقت بچسبم به زمین
اما هیچ وقت با خودم بد تا نكردم گفتم اقا دوستت داره
اقا جان
می خوام بازم شیرین زبانی كنم
خیلی وقت بود كه از این حرفا نزدم..
همون جاده ی انتظار اره همون !
یادته اقا روزی رو كه اولین قدم رو برداشتم !
یه نگاهی به جاده انداختم
دیدم نه ، این جاده خیلی با جاده های دیگه فرق داره
اما ته جاده اصلا معلوم نبود
رفتم رفتم اما اهسته اهسته
نمی دونستم هدفم چیه ولی این چی بود كه برای هر قدمی كه بر می داشتم دلمو می لرزوند؟
نمی دونستم كجا می رم برای چی میرم برای كی میرم ؟
اما یه روزی دیدم یه نفر داره از همون جاده میگه ...
و كلی ادم ناله میكنن ندبه سرایی می كنن انگار همشون منتظرن تا به یه مهربون برسن
اما هنوز نرسیده ........
من كجا اینجا كجا !!! دسته مهربونه خدا روی سرم
چقدر دلم تنگ بود اخه چرا اینطوری بود منكه كسی رو ندیدم چیزی نمی دونستم ازش
اما خیلی عاشقش شدم عشق عشق می فهمی یعنی چی!............
دیگه فهمیده بودم قضییه از چه قراره دیگه منم شدم بی قرارش

 
9
16 اردیبهشت 1387 ساعت 14:29

سلام مولای من:می دانم که جمعه های زیادی گذشت و هنوز 313 یاور حقیقی ات تکمیل نشدند... میدانم بیشتر از منتظرانت خودت منتظر فرمان خدا هستی ...ای کاش منتظری بودیم که انتظارمان ظهورت را نزدیکتر می کرد...صبح ادینه هایمان را به امید اینکه بیایی ندبه سر میکنیم و هر لحظه زمزمه می کنیم شاید این جمعه بیاید شاید...و این شاید نمی دانیم تسلی دلمان هست یا حسرت دیدار رخ تو...بیا مولا جان بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

8
8 اردیبهشت 1387 ساعت 21:25
نقل قول از : بیکرانه **

46.jpg

7
25 بهمن 1386 ساعت 13:30


بسم اللّه الرحمن الرحیم
اماما، عاشق توییم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهیا نساخته ایم .
اماما، با مژگان نروبیده ایم گرد راه را، با اشك ، نشسته ایم غبار دل را.
اماما، نروبیده ایم غبار گناه از دل ، اما عاشقیم ، نمى دانیم این عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ایم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ایم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ایم . مركب راهوار نداریم كه به این كاروان شورانگیز، دست یابیم .
اماما، راه ، پیچاپیچ است و پر از گردنه هاى هراس انگیز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمینى آمد و گزید و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسیم كه هیچگاه به آن آستان جلال راه نیابیم و غبار شویم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بیم آن را داریم در عمق شب ، گم شویم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانیم كه خود، خود را به وادى هول انگیز بلا افكنده ایم ، اما هنوز، كورسویى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دریا آشنایان ، به عمق دریاى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ایم ، نه چشمى كه آن همه زیبایى را ببینیم و نه انسى با امواج كه با آنها در آمیزیم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقیقت راه یابیم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بودیم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسیم عشق وزید و ما در غفلت بودیم ، اینكه بى نصیبى از نسیم عشق ، چگونه از این بیابان آتشناك رهایى یابیم و جانهاى پژمرده خود را با نسیم دل انگیز صبح ، شاداب كنیم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسیار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمایانیم .
اماما، بوجهل ها، بسیار شده اند. همانان كه تا دیروز خسى بودند و اسیر باد، امام اینك كه با پایمردى روح خدا، پایبند شدند و استقرار یافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نیز بسیار شده اند. لهیب كینه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان دیدن هیچ زیبایى را ندارند، دوست دارند، همه چیز را خاكستر ببینند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هیزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كینه ها را بگیرانند و همیشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوایان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفیه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمین گیر شده ، كژاندیشان تارانده شده و... در بیغوله ها و تاریك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غیبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دین .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ویرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمینه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت این حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسیار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزیده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با این همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرین كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زیند، هیچ مانعى و هیچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
اماما، تا پیش از طلوع خورشید 57، تصویر روشنى از حركت جهانى تو نداشتیم كه چگونه ملیونها انسان ، سر بر آستان تو مى سایند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گوشه هاى خود را تقدیم مى دارند، در تو ذوب مى شوند و بسان پولاد، مقاومند، صخره وش جلوى دشمن تو صف مى بندند، زمین زیر گامهایشان ، به لرزه درمى آید، در عین حال چهره هاى آرامى دارند و لبهاى خندان و دستان یتیم نواز و قلبهاى پر از مهر و صفا.
اما، در فجر 57 و پس از طلوع خورشید گرمابخش در بهمن سرد، به بهار خرم و شاد، كه همه آلاله ها در پاى تو مى ریزند، همه گلهاى سرخ سرخ بر تو لبخند مى زنند، همه مرغان نغمه خوان به عشق تو مى سرایند، همه چشمه ها، به عشق تو مى جوشند، گل و گیاه به عشق تو جان مى گیرند و طراوت و شادابى مى یابند، ایمان آوردیم .
ایمان آوردیم كه ((دجال ))ها رسوا مى شوند.
ایمان آوردیم كه ((سفیانى ))ها سر به نیست مى شوند.
ایمان آوردیم كه فریاد تو، نداى حیات بخش نو، مهرورزیهاى تو، كران تا به كران را در خواهد نوردید و فوج فوج ، به سوى تو خواهند آمد و تو را چو نگینى در آغوش خواهند گرفت .
اماما، نسیمى از بوستان عشق تو، در این ملك وزید، حیات آفرید، مردگان را زنده كرد و شورى عظیم انگیخت ، اگر خدا لطف كند و تو از پرده به درآیى و پا در این ملك گذارى و آن نسیم دل انگیز، شبان و روزان بوزد، چه خواهد شد؟ آیا مرگ هم معنى خواهد داشت ؟ یا همه چیز و همه كس ‍ به آب حیات دست خواهند یافت و رقصان و پاى كوبان به سوى وادى ایمن ، وادى بى خزان ، وادى بى مرگ ، ره خواهند سپرد و در آن سرزمین بى گزند، جاودانه خواهند زیست .
اماما، به عشق تو، صفحه صفحه این صحیفه را نگاشته ایم و با اشك فراق تو آن را آراسته ایم ، امید آن داریم كه به جمع ما، از سر مهر نظر افكنى و در هنگامه ها راهمان بنمایى .

 

6
21 بهمن 1386 ساعت 01:12
          ( اَللّهُمَ عَجِّل فی فَرَجِ موُلانا )                            


بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ

فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً

وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً

وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً




آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست  

                                    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


چه دشوار است از حقایق سخن گفتن و سختر راه رسیدن تا یک حقیقت  

در انتظار سبز تو می‌نشینم تا که تو بیایی، هر روز رو به خدا به دعا می‌نشینم تا که تو بیایی!  
5
21 بهمن 1386 ساعت 00:30

روزی خواهد آمد    روزی خواهد آمد   و پیامی خواهد آورد   در رگ ها نور خواهد ریخت

مانده ایم که کدامین لحظه می آیی و کدامین روز

سرور ها و سیدار ها در راستای قامتت خم گشته اند . آخر مگر هستی طفیل تو نیست

مگر عالم برای تو نیامده؟ من میدانم که آن روز دیر نیست  شاید که همی جمعه باشد.

4
16 دی 1386 ساعت 13:24

جمعه ها یکی یکی میاد و اما نمی یاد چشمان خیس منتظر ما تا کی باید به جاده ها با دسته گل های نرگس خیره بشن

که یکی خبر بده داد بزنه خبر آمد .....

3
28 آبان 1386 ساعت 21:07

با شنیدن این جمله  اشك در چشام بهونه ی  سرریز شدن میگیره...

2
18 آبان 1386 ساعت 00:31
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
1
17 آبان 1386 ساعت 23:41
46.jpg
__