| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
53
|
241
|
87/5/31 (00:53)
|
|
||
|
|
5
|
10
|
87/5/31 (00:24)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
87/5/30 (22:58)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/5/30 (15:38)
|
|
||
|
|
11
|
39
|
87/5/27 (00:53)
|
|
||
|
|
55
|
96
|
87/5/27 (00:48)
|
|
||
|
|
12
|
22
|
87/5/14 (12:10)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/5/7 (01:09)
|
|
||
|
|
11
|
45
|
87/5/7 (00:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/5 (15:57)
|
|
عنوان بحثشاید این جمعه بیاید شاید 12 آبان 86 - 15:06 | |
![]() | |
پاسخ ها11 7 مرداد 1387 ساعت 00:53 | |
|
10 20 تیر 1387 ساعت 02:20 | |
به نام حق یه جا ده ی انتظار و كلی امید عجب جوونایی جمع شدن اینجا چقدر پر انرژی چقدر قدرتمند! نامه هام همش رسید جمكرانت همون كاغذ های بی زبون ... همون حرفای همیشگی همون دلتنگی های همیشگی... ترسم از اینه كه رو سیاه شم اقا جان همیشه می ترسم از كاروان عقب بمونم هر وقت جا موندم حتی به روی خودم هم نیاوردم ترسیم ببازم ترسیدم یه وقت بچسبم به زمین اما هیچ وقت با خودم بد تا نكردم گفتم اقا دوستت داره اقا جان می خوام بازم شیرین زبانی كنم خیلی وقت بود كه از این حرفا نزدم.. همون جاده ی انتظار اره همون ! یادته اقا روزی رو كه اولین قدم رو برداشتم ! یه نگاهی به جاده انداختم دیدم نه ، این جاده خیلی با جاده های دیگه فرق داره اما ته جاده اصلا معلوم نبود رفتم رفتم اما اهسته اهسته نمی دونستم هدفم چیه ولی این چی بود كه برای هر قدمی كه بر می داشتم دلمو می لرزوند؟ نمی دونستم كجا می رم برای چی میرم برای كی میرم ؟ اما یه روزی دیدم یه نفر داره از همون جاده میگه ... و كلی ادم ناله میكنن ندبه سرایی می كنن انگار همشون منتظرن تا به یه مهربون برسن اما هنوز نرسیده ........ من كجا اینجا كجا !!! دسته مهربونه خدا روی سرم چقدر دلم تنگ بود اخه چرا اینطوری بود منكه كسی رو ندیدم چیزی نمی دونستم ازش اما خیلی عاشقش شدم عشق عشق می فهمی یعنی چی!............ دیگه فهمیده بودم قضییه از چه قراره دیگه منم شدم بی قرارش |
9 16 اردیبهشت 1387 ساعت 14:29 | |
سلام مولای من:می دانم که جمعه های زیادی گذشت و هنوز 313 یاور حقیقی ات تکمیل نشدند... میدانم بیشتر از منتظرانت خودت منتظر فرمان خدا هستی ...ای کاش منتظری بودیم که انتظارمان ظهورت را نزدیکتر می کرد...صبح ادینه هایمان را به امید اینکه بیایی ندبه سر میکنیم و هر لحظه زمزمه می کنیم شاید این جمعه بیاید شاید...و این شاید نمی دانیم تسلی دلمان هست یا حسرت دیدار رخ تو...بیا مولا جان بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
8 8 اردیبهشت 1387 ساعت 21:25 | |
7 25 بهمن 1386 ساعت 13:30 | |
|
6 21 بهمن 1386 ساعت 01:12 | |
( اَللّهُمَ عَجِّل فی فَرَجِ موُلانا ) بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش چه دشوار است از حقایق سخن گفتن و سختر راه رسیدن تا یک حقیقت در انتظار سبز تو مینشینم تا که تو بیایی، هر روز رو به خدا به دعا مینشینم تا که تو بیایی! |
5 21 بهمن 1386 ساعت 00:30 | |
روزی خواهد آمد روزی خواهد آمد و پیامی خواهد آورد در رگ ها نور خواهد ریخت مانده ایم که کدامین لحظه می آیی و کدامین روز سرور ها و سیدار ها در راستای قامتت خم گشته اند . آخر مگر هستی طفیل تو نیست مگر عالم برای تو نیامده؟ من میدانم که آن روز دیر نیست شاید که همی جمعه باشد. |
4 16 دی 1386 ساعت 13:24 | |
جمعه ها یکی یکی میاد و اما نمی یاد چشمان خیس منتظر ما تا کی باید به جاده ها با دسته گل های نرگس خیره بشن که یکی خبر بده داد بزنه خبر آمد ..... |
3 28 آبان 1386 ساعت 21:07 | |
با شنیدن این جمله اشك در چشام بهونه ی سرریز شدن میگیره... |
2 18 آبان 1386 ساعت 00:31 | |
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید...شاید پرده از چهره گشاید...شاید |
1 17 آبان 1386 ساعت 23:41 | |
![]() |















