| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
72
|
50
|
91/3/11 (10:28)
|
|
||
|
|
48
|
472
|
91/1/21 (00:14)
|
|
||
|
|
40
|
424
|
91/3/11 (01:03)
|
|
||
|
|
44
|
672
|
91/3/5 (14:58)
|
|
||
|
|
344
|
6066
|
91/2/31 (14:34)
|
|
||
|
|
88
|
2580
|
91/2/25 (17:23)
|
|
||
|
|
2000
|
4277
|
91/2/13 (12:22)
|
|
||
|
|
54
|
579
|
90/12/25 (16:37)
|
|
||
|
|
17
|
267
|
90/11/9 (23:06)
|
|
||
|
|
45
|
948
|
90/10/13 (18:43)
|
|
||
|
|
89
|
1594
|
90/9/26 (13:07)
|
|
||
|
|
20
|
388
|
90/8/27 (01:06)
|
|
||
|
|
21
|
296
|
90/8/27 (01:05)
|
|
||
|
|
20
|
333
|
90/7/5 (15:03)
|
|
||
|
|
50
|
715
|
90/6/31 (23:52)
|
|
||
|
|
3
|
71
|
90/3/8 (18:16)
|
|
||
|
|
33
|
391
|
89/11/17 (19:18)
|
|
||
|
|
3
|
89
|
89/11/15 (02:07)
|
|
||
|
|
2000
|
6037
|
89/10/22 (01:56)
|
|
||
|
|
23
|
415
|
89/9/3 (17:57)
|
|
سلام دوستان
پیشنهاد میکنم هر کس به سخنان جالبی از این بزرگان برخورد برای اعضا در این قسمت ارسال کنه تا بیشتر با افکار این بزرگان و مفاخر پی ببریم....
با احترام - پدرام
گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا
هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا
هین رها كن عشق های صورتی عشق بر صورت نه بر روی سطی
آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای چون برون شد جان چرایش هشته ای
صورتش برجاست این سیری زچیست عاشقا واجو كه معشوق تو كیست
عاشقستی هر كه او را حس هست آنچه محسوس است اگر معشوقه است
تابش عاریتی دیوار یافت پرتو خورشید بر دیوار تافت
واطلب اصلی كه تابد او مقیم بر كلوخی دل چه بندی ای سلیم مولانا
ای برادر تو همان اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای مولانا
بر هر چه همی لرزی میدان که همان ارزی زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد. مولانا
از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟»
گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولانا
در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی. مولانا
چون جواب احمق آمد خامشی این درازی در سخن چون میکشی؟ مولانا
بگذار آبها ساكن شوند تا عكس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی. مولانا
اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی .مولانا
دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.مولانا
گر در طلب لقمه نانی نانی گر در طلب گوهر كانی كانی
این نكته رمز اگر بدانی دانی هر چیز كه اندر پی آنی آنی مولانا
در پی هر گریه آخر خنده ای است.مولانا
ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن
گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما مولانا
موش = نفس گندم = جان – روح انبار = جسم
بر قضای عشق دل بنهادهاند عاشقان در سیل تند افتادهاند مولانا
یكدمی بالا و یك دم پست عشق گر به در انبانم دست عشق مولانا
سخن را چو بسیار آرایش کنند،هدف فراموش میشود. مولانا
کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. مولانا
علت عاشق زعلت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست مولانا
هرکه بیباکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست مولانا
آتشی از عشق در خود برفروز سربهسر فکر و عبارت را بسوز مولانا
اگر دمی به قلب خود گوش فرا دهی سرمد همه بزرگان خواهی شد. مولانا
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید*معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار*در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید*از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت*یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد*افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
فرزانه ی اندیشمند عالم عرفان و معرفت شمس الدین محمد تبریزی در کتاب مقالات شمس ، نکات بسیار پر معنا و متحول کننده ی را بیان داشته است. البته درک عمیق واژه ها و گفته ها براستی بسی سنگین و دشوار است. اما در حداقل توان می توان برداشتهای مفید و آموزنده ای را از ظاهر نوشته ها برای خود آندوخت. برخی از متن نوشته ها همانطور که شمس بیان داشته در اینجا نوتشته شده است .
·
این را یاد دارید که ورق خود را می خوانید، از ورق یار هم چیزی فرو خوانید.شما را این سود دارد. این همه رنجها از این شد که ورق خود می خوانید، ورق یار هیچ نمی خوانید.
·
هر که شاخ را گرفت، شکست و فرو افتاد و هر که درخت راگرفت، همهی شاخ آنِ اوست.
· همه ی عالم دریک کس است، چون خود را دانست، همه را دانست.
· تغیر در حق نیست. تغیر در توست.
· با یاری گاهی گرم باشی، محبوبت نماید، گویی او محبوب شد. این ساعت باز تو دگرگون شوی، گویی مبغوض شد.
· سبب تاخیر اجابت دعای بعضی کمال محبت است.
· انسان باید قادر باشد بر همه ی صفات خود بر سکوت درموضع سکوت و جواب در محل جواب و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف. نه آنکه بگوید من عاجزم ، او قادر است.
· در بیابان باید بودن گاهی، پیش شمشیر گاهی، در زمستان سفرها گاهی.
· تا چنان نشده ای که خواب تو عین بیداری ست، مخُسب!
· اگر تو هیچ خط ندانستی، تو را خط می آموختم!
· هر اعتقاد که تو را گرم کرد آنرا نگه دار و هر اعتقاد که تو را سرد کرد ازآن دور باش!
گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم
گفتم آنی بگفت های خموش
در زبان نامده ست آن که منم
عرصه ی سخن
بس تنگ است!
عرصه یمعنی فراخ است!
از سخن پیش تر آ!
تا فراخی بینی و
عرصه بینی!
"شمس"
sokhani az shams:
zanane aaam bas barayeshan kafist k dar konje khanei beneshinand va ghali bebafand o mardaneshan timareshan konand... heh....
دوستان عزیز در مورد چیزی که مطالعه ای ندارید و چیزی نمیدونین بحث نکنید لطفآ , یکی داره تایید میکنه یکی انکار من یه پیشنهاد میکنم کتاب "خط سوم" در مورد سخنان و اندیشه های شمس تبریزی رو مطالعه کنید نویسنده دکتر "صاحب الزمانی" انتشارات عطایی بعد بحث کنید .
<< هیچ شکی نیست در این عالم مقصودی هست و مطلوبی , و کسی هست که این سراپرده جهت او برافراشته اند>>
شمس
دوستان :
من این تعبیرو از لابلای جمله ی بحث انگیز شمس استنباط کردم:
خط اول و اینکه همه از عهده ی خوندن اون بر میان به برداشت سطحی عوام و خواص از آفرینش اشاره می کنه و منظور از خط دوم همون خط سرنوشتِ که فقط خود خطاط می تونه اونو بخونه(مثله نسخه بعضی پزشکا
) و شاید این قسمت به جبر الهی اشاره می کنه و هیچ بعید نیست که جزو متونی باشه که بیان کننده ی جبر لطیف اند... و اما خط سوم: راستش رو بخواین هنوز از درک اون عاجزم و با اینکه با چندبن نفر راجع بهش بحث کردم اما هنوز تفسیرو تعبیری که راضیم کنه پیدا نکردم.
با این وجود نمی تونم بپزیرم که این گفته ی شمس بی مفهوم و بی دلیله...
اسماعیل عزیز:
قبل از هر چیز بگم که من یه دانشجوی عمرانم و در ادبیات هیچ سری تو سرا ندارم،اگر هم چیزی از ادبیات می دونم از مطالعات شخصیم کسب کردم...و اما راجع به عبارت (پر هیا هوی)خطاط باید بگم که این گفته ی خود شمس تبریزیست و من تفسیر معتبری از اون رو ندیدم و اعتقاد دارم که این هم از اون دسته عباراتیست که هر کس می تونه چیزی در خور نیازهاش و علایقش و... ازش برداشت کنه و به نظر حقیر اوج ظرافت این گفته همینه: که شمس چگونه خطیست که حتی خطاط هم اونرو نخونده؟
فکر می کنم درک این جمله به شناخت بیشتر روحیات شمس بستگی داره و باز هم پیشنهاد می کنم کتاب خط سوم از دکتر صاحب زمانی رو مطالعه کنی.....
در ضمن اگر جسارتی کردم عذر می خوام
از اینکه به ظاهر مقابله به مثل نکردی ممنونم
دوستان گلم بهتر نیست پرسش و پاسخ و از این بحث زیبا جدا کنین و بین خودتون حلش کنین.
..............................................................................
کار پاکانرا قیاس از خود مگیر گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
...........................................................................
گفته اینک ما بشر ایشان بشر ما و ایشان بسته خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی هست فرقی در میان بی منتها
هر دو نی خورند از یک آب خور این یکی خالی و آن یکی شکر
این خورد گردد پلیدی زو جدا آن خورد گردد همه نور خدا
این زمین پاک و آن شورست و بد این فرشته پاک است و آن دیوست و دد
هر دو صورت گر بهم ماند رواست آب تلخ و آب شیرین را صفاست
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب او شناسد آب خوب از شور آب
شمس می گه:
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی هم خود خواندی هم غیر، یکی خود خواندی نه غیر و یکی نه خود خواندی نه غیر، آن خط سوم منم....
این جمله که سر در سبزی فروشی ها هم دیده میشود کجا پر گهر است که اینجا هم هست
مگر میشود خطاطی، خطی بنویسد و خود نخواند؟ من نمی دانم چرا باید از این جمله ذوق کنم و حظ ببرم در حالی که (گذشته از بی منطقی آن) هیچ دلالت معنوی ای در آن نمی بینم؟
دوست عزیز:
اون سبزی فروشی که این جمله رو سر درش نوشته احتمالا یه عارف بزرگه که فقط شغلش سبزی فروشیست،اینکه ما مفهوم یه عبارتو نفهمیم دلیل خوبی برای بی معنایی اون نیست.... عبارت معروف "آن خطاط" یه نمونه از شطحیات و از معروف ترین اوناست(بهت پیشنهاد می کنم کتاب خط سوم از دکتر صاحب زمانی رو بخونی)....احتمالا اناالحق گفتن حلاج هم برای شما خیلی پیش پا افتاده جلوه می کنه نه؟
شمس می گه:
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی هم خود خواندی هم غیر، یکی خود خواندی نه غیر و یکی نه خود خواندی نه غیر، آن خط سوم منم....