| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
72
|
50
|
91/3/11 (10:28)
|
|
||
|
|
48
|
472
|
91/1/21 (00:14)
|
|
||
|
|
40
|
424
|
91/3/11 (01:03)
|
|
||
|
|
44
|
672
|
91/3/5 (14:58)
|
|
||
|
|
344
|
6066
|
91/2/31 (14:34)
|
|
||
|
|
88
|
2580
|
91/2/25 (17:23)
|
|
||
|
|
2000
|
4277
|
91/2/13 (12:22)
|
|
||
|
|
54
|
579
|
90/12/25 (16:37)
|
|
||
|
|
17
|
267
|
90/11/9 (23:06)
|
|
||
|
|
45
|
948
|
90/10/13 (18:43)
|
|
||
|
|
89
|
1594
|
90/9/26 (13:07)
|
|
||
|
|
20
|
388
|
90/8/27 (01:06)
|
|
||
|
|
21
|
296
|
90/8/27 (01:05)
|
|
||
|
|
20
|
333
|
90/7/5 (15:03)
|
|
||
|
|
50
|
715
|
90/6/31 (23:52)
|
|
||
|
|
3
|
71
|
90/3/8 (18:16)
|
|
||
|
|
33
|
391
|
89/11/17 (19:18)
|
|
||
|
|
3
|
89
|
89/11/15 (02:07)
|
|
||
|
|
2000
|
6037
|
89/10/22 (01:56)
|
|
||
|
|
23
|
415
|
89/9/3 (17:57)
|
|
در هر یک از داستانهای و اشعار مولانا رازهایی و پندهایی نهفته هست دوستان با ذکر داستان و شعر پیغام آن از دید بزرگان و آموخته و برداشت خود را از این داستان بیان کنید و دوستان نیز نظرشونو بدن 
گفت با درویش روزی یک خسی.....که:تو را اینجا نمیداند کسی
گفت او:گر می نداند عامی ام...خویش را من نیک می دانم کی ام
وای اگر بر عکس بودی درد و ریش...او بدی بینای من , من کور خویش
دوستان..شرمنده..من میخواستم یه سوال بپرسم در مورد این شعر..
منظوره مولانا از بیت سوم این شعر چیه؟
یعنی میگه اگه من مشهور میشدم مردم بینای من بودن و من خودمو نمیدیدم اونوقت؟
در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است
و تنها یك گناه،
وآن جهل است
و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است
نخستین گام برای رسیدن به آگاهی
توجه كافی به كردار ، گفتار و پندار است.
زمانی كه تا به این حد از احوال جسم،
ذهن و زندگی خود با خبر شدیم،
آن گاه معجزات رخ می دهند.
در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او
زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوی چیزی است
كه پیشاپیش در وجودش نهفته است!
اما این نكته را درست زمانی می فهمد
كه به حقیقت می رسد!
نه پیش از آن!
مشهور است كه "بودا" درست در نخستین شب
ازدواجش، در حالی كه هنوز آفتاب اولین صبح
زندگی مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوی حقیقت ترك می كند. این سفر سالیان
سال به درازا می كشد و زمانی كه به خانه باز می گردد
فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی كه
همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" می دوزد، آشكارا حس می كند كه او به حقیقتی
بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی.
بودا كه از این انتظار طولانی همسرش
شگفت زده شده بود از او میپرسد: چرا به دنبال
زندگی خود نرفته ای؟!
همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها
همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
می گشتم! می دانستم كه تو بالاخره باز می گردی
و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسی كه حقیقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. می خواستم بپرسم
آیا آن چه را كه دنبالش بودی در همین جا و در
كنار خانواده ات یافت نمی شد؟!
و بودا می گوید: "حق با توست! اما من پس از
سیزده سال تلاش و تكاپو این نكته را فهمیدم كه
جز بی كران درون انسان نه جایی برای رفتن هست
و نه چیزی برای جستن!"
حقیقت بی هیچ پوششی
كاملا عریان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزدیك
كه حتی كلمه نزدیك هم نمی تواند واژه درستی
باشد!
چرا كه حتی در نزدیكی هم
نوعی فاصله وجود دارد!
ما برای دیدن حقیقت
تنها به قلبی حساس
و چشمانی تیزبین نیاز داریم.
تمامی كوشش مولانا
در حكایت های رنگارنگ مثنوی
اعطای چنین چشم
و چنین قلبی به ماست
او می گوید:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند
فقط كافی است نگاه شان كنید
او گوید:
به چیزی اضافه تر از دیدن
نیازی نیست!
لازم نیست تا به جایی بروید!
برای عارف شدن
و برای دست یابی به حقیقت
نیازی نیست كاری بكنید!
بلكه در هر نقطه از زمین،
و هر جایی كه هستید
به همین اندازه كه با چشمانی كاملا باز
شاهد زندگی
و بازی های رنگارنگ آن باشید،
كافی است!
این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق میكند!
تمامی راز مراقبه
در همین دو نكته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانیم
چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم
سلام پریسا جان
باز هم بابت توجه ات ممنونم
تا جایی که من خاطرم هست مولانا با نظریه ی تفویض معتزله مخالفت داشت 
من چند وقت پیش مطلب مفصلی درباره دلایل اثبات اختیار از دیدگاه مولانا خواندم که بخش هایی از آن را یادداشت کردم(البته سعی می کنم مقاله را پیدا کنم و به صورت کامل اینجا قرار بدم)
همانطور که میدانیم مولانا نظرات جبریون را باطل می دانست،و با معتزله هم موافق نبود و گرایش به امر بین امرین* داشت.
مولانا وجود اختیار در انسان را با بیان موارد زیر اثبات می کند:
1:بدیهی بودن اختیار؛یعنی اگر به مفهوم اختیار فکر کنیم حتما ان را در وجود خود می یابیم.
ز آنکه محسوس است ما را اختیار
خـوب مـی آیـد بـر دو تکلــیف کـار
2:وجود امر و نهی،ثواب و عتاب؛مولانا معتقد است که ثواب و عتاب و امر و نهی نشان بر وجود اختیار در انسان می دهد،چرا که پاداش دادن یا مجازات کردن فردی که در راهی از پیش تعیین شده حرکت می کند بی معناست و امر و نهی هم به همین شکل در صورت وجود اختیار معنا پیدا می کند.
امرونهی وخشم وتشریف و عتاب
نیست جـــز مختار را ای پاک جیب
3:وجود شک و تردید در انجام کارها؛وجود شک بعد از انجام عملی تاییدی دوباره بر ادعای وجود اختیار در انسان است، زیرا پشیمانی زمانی معنا پیدا می کند که انسان توانایی انتخاب راهی دیگری جز راه رفته را داشته باشد.
در تردد مانـــده ایم اندر دوکار
ایـن تردد کـــی بود بی اختیار؟
این کنـــم یا آن کـنم او کی گود
که دودست و پای او بسته بود؟
هـیچ باشـد این تـــردد در سـرم
کـه روم در بـحـــر یـا بـــــالا پـرم؟
این تردد هســـت که موصل روم
یـا بــرای سحـــــر تا بابــــل روم
پـس تــــــردد را ببـــــاید قـدرتـی
ورنـه آن خنـده بــــــود بر سلبتی
4:تفاوت آشکار بین حرکات ارادی و غیر ارادی؛مولانا در اینجا توجه ما را به دو امر جلب می کند،یکی حرکت خود خواسته ی دست (دست خطاط) و دیگری حرکت دست فردی که دچار پارکینسون است،حرکت اول ارادی و دوم غیر ارادی است.
یک مثال ای دل پـی فـــرقی بیار
تا بـدانـــی جبــــــر را از اختـــیـار
دست کان لــرزان برد از ارتعاش
وانک دستی را تو لرزانی زجاش
هر دو جنبش آفریده حق شناس
لیک نتوان کــــرد این با آن قیاس
5:وجود پشیمانی در انسان؛پشیمانی نیز نشان وجود اختیار ،اراده و توانایی در انتخاب است،چرا که فردی که مرتکب خطائی شده دچار این حالت می شود و افسوس می خورد که چرا این عمل را انجام داده و این یعنی اختیار در انجام ندادن آن نیز داشته.
زاری مـــــا شـد دلیـل اضـطـرار
خـجــــلت مـا شـد دلیــــل اختیـار
گر نبودی اختیار این شرم چیست
وین دریغ و خجلــت و آزرم چیست؟
6:داشتن خشم و کینه نسبت به اعمال و گفته های دیگران؛خشمگین شدن انسان از گفته و یا کرده ی دیگران نشان از ان دارد که اعمال و گفته ها با اراده و اختیار فرد انجام شده و اگر نه که بر نادان و ناتوان که ایرادی نیست.
خشم در تو شد بیان اختیار
تا نگویی جبــر یا نه اعتـذار
7:احساس لذت در انجام کار ها؛مولوی این را نشانه ی وجود اختیار می داند با این استدلال که در امور جبری لذتی نیست.
چـون بود اکـراه با چــــندان خوشی
که تو در عصیان همی دامن کشی؟
آن چنان خوش کس رود در مکرهی
کس چـنان رقصــان دود در گمرهی؟
8:امکان تعلیم و تربیت انسان؛که تعلیم پذیری و تغییر در صفات و خصوصیات خود نشان وجود اختیار است.
(متاسفانه شعر مرتبط با این بخش رو یادداشت نکردم)
*امر بین امرین این است که خداوند اراده کرده بنده امر و فعل را با اراده ی خود انجام دهد(و جز انچه خدا بخواهد نمی خواهید/انسان:30)