| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
45
|
90/6/11 (23:47)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/12 (17:47)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
90/10/16 (10:33)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/5/26 (01:18)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/5/26 (01:18)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/3/26 (23:26)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/1/25 (23:25)
|
|
||
|
|
1
|
1
|
90/1/18 (00:09)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/12/28 (23:48)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/11/5 (00:59)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
89/9/28 (14:26)
|
|
||
|
|
3
|
6
|
89/9/21 (20:39)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/7/21 (00:55)
|
|
||
|
|
3
|
14
|
89/5/9 (23:20)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
89/5/5 (23:35)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
89/5/5 (23:29)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
89/5/5 (23:26)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
89/5/5 (22:49)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/5/1 (01:10)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
89/3/26 (00:09)
|
|

حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق
حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد . . .

میلاد نور![]()
بگو تراب ببالد كه بو تراب آمد | بگو به ماه نتابد كه آفتاب آمد |
بگو به بتگر بیدین كه بت دگرمتراش | كسى كه بتكده ها را كند خراب امد |
مولود نور
اى كعبه قلوب، و اى قلب كعبه;
شعاع نورت باید از میان كعبه طلوع مى كرد كه غیر آن لایق آینه دارى تو نبود. نقطه آغاز خلقت زمین مى بایست حركتى روحانى از همان نقطه آغاز كند.
اى نتیجه كعبه،... منتظران قدومت چشم ها به راهت دوختند، ولى محبّ و محبوب اوّل تو كسى جز پیامبر(صلى الله علیه وآله)نبود، و تو نیز براى همین چشم به این جهان گشودى.
اى مولود كعبه،... بناى ملكوتى این خانه ـ كه در بیت المعمور مطاف ملائك است ـ در زمین به دست انبیاى اولوالعزم بنیان نهاده شد. خلیل حق با فرزندش، خشت خشت آن را به دست خود چیدند و مردم جهان را دعوت عمومى دادند، تا قدمهاى تو بناى ایشان را مبارك گرداند و مردم به زیارت خاك پاى تو آیند.
اى منجى كعبه،... انسانیت به لوث بتها آلوده بود. حتّى فراز بیت خداوند هم جهان در انتظار دست خداوند بود كه اصنام را به سجده در آورد، تا سجده كنندگان اصنام، خداى را سجده كنند.
اى فرزند كعبه،... قدم نیكوى تو بنیاد توحید را استوار نمود و پایه هاى شرك را در هم ریخت، و نسلهاى شرك آلود بشر را مژده «لا اله الا الله» آورد.
اى سرور كعبه،... اگر تا قیامت ولادت تو را به جشن نشینیم و داستان میلادت را با خط زر بر آبگینه آسمان نقش كنیم و به بندگى تو در برابر امم فخر كنیم، هنوز عظمت ولادتت را نچشیده ایم.
اى عظیم آسمانها و ملكوتیان،... خدایت تبریك مى گوید، انبیا به زیارتت آمده اند، بانوان بهشت در ولادتت حضور یافته اند، ملایك آسمان سلامت رسانده اند، حوران بهشت مجلس آراى جشن ولادت تواند، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)خریدار ناز توست.
اى پدر شیعه،... محبّین تو كه خود را خاك پایت مى دانند، در جشن ولادت الهى تو، طوق بندگى به گردن نهاده خود را لایق این خدمت نمى دانند. دلهایشان در محبّت تو پر مى زند و به گرد تو طواف مى كند و در شعاع نور تو مى سوزد، ولى در پیشگاه با عظمت تو سر به زیر افكنده قدرت سخن ندارند.
شیعیات جلوه اى از جمال تو را شناخته اند كه شیفته ات شده اند. منّت تو را خریدارند كه جرعه اى از جام محبتشان دادى و خود انتخابشان كردى.
اى دست خداوند،... بگذار دشمنان كور دل فضایل بیكران تو را نادیده بگیرند و بر جگر شیعیانت غصّه بریزند.
بگذار پرده هاى نفاق را در برابر آفتاب وجودت بگیرند تا دل پرقساوتشان آرام گیرد. امواج خروشان مناقبت و نور متلالىء وجودت دیدگانشان را خیره كرده و آتش حسدشان را برانگیخته كه با چون تویى چنین مى كنند، و در حقیقت باطن ناپاكشان لایق نور تو نیست.
اى صبر الهى،... دانى كه حسودان سخن حق نپذیرند. آن چه شیعه تو از دشمن كشیده ادامه بردبارى توست. این دلهاى بسته به تو، خوش است كه پشت سر تو گام برمى دارد و پرچم ولاى تو را بلند كرده و در پاى آن به ادامه راه سلمانت مى رود. شیعه تو افتخار به اعتقادش دارد و اعتقاد به افتخارش. تو را شناخته و جز در خانه ات هیچ كجاى دگرى را قبول ندارد تا برود. حریم تو كه جایش داده اى سایبان دائمى اوست، تا قیامت كه تحت پرچمت و در جوار بهشت تو جاى خوش كند.
اى امیرالمؤمنان،... خلقت نورانى تو از آدم و عالم چنین مى نماید كه باید پاك ترین جاى زمین محل نزول تو باشد. محك توحید، ولایت توست و براى همین خداوند دُرّ ولایتت را در صدف توحید كعبه به رخ جهانیان كشید.
اى امام مسلمانان،... اگر هر قوم و ملّتى چنین فضیلتى را براى بزرگانشان داشتند، آن را با آب طلا بر سقف و دیوار عبادتگاهها و خانه هایشان مى نوشتند و تاج افتخار آن را بر سر مى گذاشتند. مسلمانان را ببخش كه در حق تو بس كوتاهى كرده اند. آنان را عفو كن كه قدر امامى چون تو را نمى دانند و چنین فضایلى را نادیده گرفته سراغ بیگانگان مى روند.
اى عزیز خدا،... ما را نیز ببخش كه دلمان در هواى تو پر مى زند ولى كارى لایق تو نداریم. ببخش كه حق این فضیلت تو را هم نتوانسته ایم ادا كنیم و در مقابل جهانیان بدان افتخار كنیم. محبّت خالصانه ما گواه ماست كه تو را دوست مى داریم ولى در مقابل عظمتت خاضعانه اقرار مى كنیم كه كوتاهى كرده ایم.
اى كعبه دلها،... جذبه محبّتت ما را به بارگاه ملكوتیت كشانده است. هدیه ما به درگاهت عریضه اى است كه به ایوان نجفت آورده ایم. به ما جرعه هاى محبّتت را بچشان و در بارگاهت به خدمتى موظف فرما.
این على بن ابى طالب كدامین وجود قدّیسى است كه هنگام تولّد سروش غیبى مادر او را از خانه به بیت الله دعوت مى كند و از بیت الله به درون كعبه اش مى برد؟ و آن گونه مى برد كه همه بدانند خدایش فراخوانده است!
مردمى كه سالها به دور از معجزات انبیا زندگى كرده اند، شاهد معجزه عظیم خداوند مى شوند كه دیوار مى شكافد و بانو وارد مى شود و دوباره دیوار به هم مى آید. قفل كعبه باز نمى شود و بر همگان مسلم مى شود عظمت خداى كعبه با ولادت على(علیه السلام) جلوه گر شده است. بلكه معجزاتى در كنار این تولّد آسمانى به وقوع پیوسته كه هر یك جلوه اى عظیم از مقام بلندش را به جهانیان نمایانده است...
اى مردم جهان،... بار دیگر در این ولادت بیندیشید. على(علیه السلام) در كعبه مقدّس به دنیا آمد. نورانیّت وجود چه قدر باید باشد كه از بیت الله هم فراتر رود و به درون كعبه آید. از آن مهمتر اینكه سه روز در آن جا بماند و بالاتر از مادر موسى كه فقط یك پیام الهى را شنید، پیغامهایى از جانب حق دریافت كند. شاهد نزول انبیاى اولوالعزم و ملائكه مقرّب و بانوان بهشتى باشد. بالاتر از مریم كه فقط از نخل خشكیده خرماى تازه خورد، سه روز میهمان بهشت باشد و از غذاها و میوه هاى آن میل كند. آنگاه نام این فرزند را خدا تعیین كند و خدایش تبریك بگوید.
اى خداى على،... تو كه او را این چنین عزیز به دنیا آورده اى، عظمتش را هرچه بیشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بیشتر عطا فرما و ما را عفو كن كه ظرفیت درك مقام بلند مرتبه مولود كعبه را نداریم.
اى موعود كعبه،... چشم انتظار توییم، تا سر از كعبه برون آرى و اسرار مولود كعبه را بازگویى منتظریم تا با قدومت عظمت منجى كعبه را به رخ جهانیان بكشى و با طلوع خود نقاب هزار و چهارصد ساله از رخ آفتاب كعبه برافكنى و على مظلوم را با جلوه آسمانى و چهره نورانیش بنمایانى.
اى مقصود كعبه،... بیا و بازگو تا هم چشم دشمنت كور شود و بداند در حق كدام على ظلم بى انتها روا داشته، و هم دل شیعیانت روشن شود كه گوشه اى از عظمت مولاى مظلومش در این جهان متجلّى مى شود.
از كعبه حق بانك جلى مى آید آواى خوش لم یزلى مى آید
بشنو كه سروش وحى حق مى گوید آغوش گشائید على(علیه السلام) مى آید
میلاد با سعادت مولود كعبه امیر المؤمنین (علیه السلام) بر شیعیان مباركباد
كدام مولود چون « على » ، در كعبه چشم به جهان گشوده است ؟
كدام میلاد ، چون « سیزده رجب » گوهرى در صدف هستى به جهان داده است ؟
كدام مادر ، چون على زاده است ؟
13 رجب میلاد فرخنده گوهر ولایت در صدف كعبه است .
مولودى كه محبتش ، دلهاى عاشقان فضیلت را روشن ساخته ، ومولایى كه ولایتش كیمیاى دگرگون ساز دلها وزندگیهاست وگنج « على دوستى » ، عطیه اى الهى در قلوب شیعیان است .
امروز ، آسمان نور باران مى شود .
امروز ، فضا عطر آگین مى گردد .
امروز ، فرشتگان تهنیت گویان هبوط مى كنند .
امروز ازلیت با ابدیت در مى آمیزد و وجود معنى مى یابد .
كعبه تا كنون چنین به خود نبالیده وآبرو نیافته .
امروز ، خانه خدا ، خدایى مى شود
امروز ، على از عرش مى آید .
اى افلاكیان فر ش گل بیاورید ، آسمان را آذین كنید .
یاور بهترین خلق خدا وهمسر بانوى دو عالم مى آید .
امروز ، فقط پرگار خلقت ، آدمیت را سر بلند مى كند .
دلیل هستى عالم ، زمین را مفتخر مى كند .
امروز ، آینه ، رنگ خدا مى گیرد ، وترنم حق به گوش مى رسد .
امروز ، واژگان عدل و آزادى و جوانمردى و شرف معنا مى گیرد .
امروز ، خدا شناخته مى شود .
امروز ، على مى آید .
راز نور الهى ![]()

زد عشق تو خیمه در دل ما / حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علی و آل بسرشت /از روز ازل خدا دل ما

![]()
جملاتى كوتاه درباره مردى بسیار بزرگ ![]()

چه بگویم در حق بزرگ مردى كه دوستانش از روى ترس و دشمنانش از روى حسد، فضائل او را پنهان كردند مع الوصف فضائل و مناقبش شرق و غرب عالم را پر كرده است.(خلیل بن احمد، مخترع علم عروض).
آرى، آنچه از او هر كس كه گفته است بمنزله قطره اى در جنب دریا و یا دانه اى در فضاى صحراست. على از دنیا درگذشت در حالیكه شهید عظمت خود گشت.(جبران خلیل جبران، نویسنده پرشور مسیحى).
اى روزگار چه میشد كه اگر هر چه قدرت و قوه دارى بكار مى بردى و در هر زمان یك على با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، با آن ذوالفقارش به عالم مى بخشیدى (جرج جرداق، نویسنده مشهور مسیحى)
تو زیبایى ولى نه بخاطر چشمان سیاهت، بلكه به خاطر بیینش شعلهورت. تو زیبایى نه بخاطر جمال سیمایت، بلكه بخاطر صفاى سرشتت. تو زیبایى نه به خاطر گلوبندى رخشان بر گردن بلورینت،
بلكه بخاطر جبروت خصلتها و خوى شكوهمندت. تو قهرمانى ولى نه به خاطر پیچیدگى مچ هایت، تو قهرمانى نه به خاطر پهناى شانه ات، بلكه بخاطر چشمه فیضى كه نخست بر قلب و زبانت و سپس به گفتار و رفتارت سرازیر شده است.
(سلیمان كتانى، نویسنده و ادیب مسیحى لبنانى
ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی است
تا علی علیه السلام دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است . . .

![]()
امام على(علیه السلام) و تفسیر صحیح از استغفار ![]()
شخصى در حضور مبارك
حضرت امیر(علیه السلام) استغفار مى نمود. حضرت متوجه شدند كه او از
امیدوارانى است كه دل به ذكر توبه و استغفار خوش كرده و اهل عمل نیست و
معنى و حقیقت استغفار را درك نمى كند و لذا به وى فرمود:
ثَكَلَتكَ اُمُّكَ، اَتَدرى مَا الاِستِغفارُ؟
مادرت به عزایت بنشیند. آیا مى دانى كه استغفار چیست؟
استغفار درجه علیین و مردمى است كه در مقام قرب قرار گرفته اند.
استغفار كلمه اى است كه بر اساس 6 پایه است.
1 ـ پشیمانى از گذشته.
2 ـ تصمیم بر ترك گناه.
3 ـ اداى حق الناس.
4 ـ اداى حق الله .
5 ـ ذوب كردن گوشت بدن كه از مال حرام روئیده است.
6 ـ چشانیدن رنج عبادت در مقابل لذتهایى كه از معصیت برده است.

ای که شد کعبه ولادتگه تو *** معبد حق شده خلوتگه تو 
ای امیر دو سرا مولا جان *** اسم ما ثبت نما در دیوان

امام على(علیه السلام) ووفاى به نذر و پیمان ![]()
بسیارى از مفسّران گفته اند كه: روزى امام حسین و امام حسن(علیهم السلام) بیمار شده بودند.
رسول
خدا(صلى الله علیه وآله) با جمعى از اصحاب و بزرگان عرب به عیادت آمدند و
حضرت(صلى الله علیه وآله) به على (علیه السلام) فرمود: اگر براى فرزندان
خود نذرى كنى امید است كه شفا یابند. على و فاطمه(علیهم السلام) نذر كردند
كه سه روز روزه بگیرند و فضّه نیز در این نذر شركت نمود.
خداوند آن دو بزرگوار را شفا داد و آنان به اداى نذر خویش قیام نمودند.
روز
اول را روز گرفتند ولى چون براى افطار غذائى نداشتند، امام على(علیه
السلام) از شخصى مقدارى جو قرض نموده و فاطمه(علیها السلام) به كمك فضه آن
را آرد نمود و نان پختند. موقع افطار مسكینى بر آنان وارد شد و گفت: السلام
علیكم یا اهل بیت النبوة و سپس اظهار گرسنگى نمود.
در این هنگام
على(علیه السلام)و فاطمه غذاى خود را به مسكین دادند و روزه روز دوم را نیز
به همین ترتیب به پایان رسانده كه هنگام افطار یتیمى به سراى آنها آمد و
گفت: السلام علیكم یا اهل بیت محمد(صلى الله علیه وآله) من یتیمى از ایتام
مهاجرین مى باشم پدرم شهید شده است مرا از طعام سیر نمائید. باز على(علیه
السلام) و فاطمه (علیها السلام) غذاى خود را به او دادند.
و
روز سوم را نیز روز گرفتند. باز موقع افطار اسیرى به در خانه آنها آمد و
گفت: اى اهل بیت رسول خدامن اسیرى از اسیران هستم و گرسنه ام، مرا سیر
نمائید آن شب نیز غذاى خویش به او دادند و خود با آب افطار نمودند. روز
چهارم با حالت ضعف مفرط نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله)رفتند. پیامبر
وقتى كه آنها را به آن حال دید گریه كرد و آنگاه بود كه خداوند این آیات را
در شأن آنان نازل فرمود:
یوفون بالنذر و یخافون یوماً كان شره
مستطیراً، و یطعمون الطعام على حبه مسكیناً و یتیماً و اسیراً، انما نطعمكم
لوجه الله لا نرید منكم جزاء ولا شكورا انا نخاف من ربنا یوماً عبوسا
قمطریراً.
آنان به نذر خویش وفا نموده و از عذاب و سختى فراگیر روز
محشر مى ترسند و مسكین و یتیم و اسیر را به واسطه حب الهى اطعام مى نمایند.
آنان مى گویند: ما شما را فقط براى رضاى خدا اطعام نمودیم و پاداش و
تشكّرى هم نمى خواهیم.
امام على(علیه السلام) و شفاعت براى ملاقات با زهرا(علیها السلام) ![]()
فاطمه(علیها السلام) مانند سایه حركت نمود و با قدمهاى حزن زده ولرزان اندك اندك بسوى قبر پدر نزدیك شد ناله اش بلند شد، باران اشك مى ریخت و با سوز جگر پى در پى پدرش را صدا مى زد.
یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ ـ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ باز زهرا(علیها السلام) نزدیكتر رفت و به آن تربت پاك روى آورد و به آن غایب حاضر استغاثه مى نمود، بابا اى رسول خدا، پس از تو از دست پسر خطاب و فرزند ابى قحافه چه بر سر ما آمد؟ دیگر دلى نماند كه نلرزد و اشكى نماند كه نریزد. همینكه داستان شكایت زهرا به گوش ابابكر ملعون رسید گریست و به رفیقش پیشنهاد كرد كه بیا به نزد حبیبه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)برویم شاید او را از خود راضى كنیم. با هم به سوى خانه فاطمه راه افتادند و از او اذن خواستند ولى نپذیرفت. چاره اى ندیدند جز آنكه رو به على(علیه السلام) بیاورند و امام پذیرفت و وساطت فرمود و آن دو وارد شدند و سلام كردند ولى حضرت جواب آنها را نداد.
روبروى او نشستند ولى حضرت روى خود را به سوى دیوار نمود التماس كردند تا با آنها سخن بگوید.
آن دو را مخاطب ساخت و فرمود: اگر حدیثى از رسول خدا بگویم باور مى كنید؟
هردو گفتند: آرى. فرمود: شما را به خدا نشنیدید كه پدرم فرمود خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم فاطمه خشم من است هر كس فاطمه را خشنود كند مرا خشنود نموده و هركس فاطمه را به خشم آورد مرا به خشم آورده.
هركس فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته؟ گفتند از رسول خدا شنیده ایم آنگاه صورت و دو دست خود را به جانب آسمان بلند كرد و با سوز دل گفت: من خدا و فرشتگان او را گواه مى گیرم كه شما دو تن مرا به خشم آوردید و خشنودم ننمودید. اگر رسول خدا را ملاقات كنم شكایت شما را به او خواهم كرد.

بر مخزن غیب باب مفتوح علی است
گیتی همه کشتی و در او نوح علی است
آن روح که مبداء حیات همه اوست
بر قالب آفرینش آن روح علی است

عارفان دل به تولّای علی باختهاند 
عاشقان، رَخش به میدان ولی تاخته اند
سوخته در غم عشق علی و آل علی
همه سر در خَم چوگان وی انداختهاند


امشب، ستارهای خواهد درخشید که درخشش نجابتش، آغوش مهربان مظلومیت است.

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
