لیست بحث ها| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
87/4/26 (00:33)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
86/12/17 (16:38)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/7/22 (23:06)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
85/11/6 (23:23)
|
|
||
|
|
9
|
79
|
85/6/19 (02:30)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
85/6/9 (00:53)
|
|
||
|
|
4
|
22
|
85/5/31 (02:30)
|
|
||
|
|
4
|
22
|
85/5/24 (20:10)
|
|
||
|
|
2
|
22
|
85/5/19 (03:44)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
85/5/9 (03:08)
|
|
عنوان بحثبیا حرفتو بزن مگه چیه؟ 3 مرداد 85 - 17:28 | |
هر چی میخایی بیا به من بگو واسه دل تنگ من بگو بگو چی تو دلت هست | |
پاسخ ها9 19 شهریور 1385 ساعت 02:30 | |
خوب یسنا جان قرار بود که موضوع را جزئی تر بیان کنی ولی باز سربسته گفتی... میدونی اصلا یه لحظه دنیای بدون خلا را تصور کن .{{خوب من خلا را به عنوان یه عنصر زیان آور در نظر میگیرم یا بهتر بگم بد هرچند اینطور نیست}} خوب فرض کنیم هیچ چیز بدی وجود نداره خوب حالا خودمون هم همه بدی ها را از ذهنومون پاک کنیم...... خوب تو این حالت میتونی بدی را تعریف کنی ..من که نمی تونم چون هرچیزی وقتی معنی پیدا میکنه یه متضاد براش باشه البته به نظر من. خوب اینم به علت وجود خلا ربط داد البته بازم به نظر من . |
8 5 شهریور 1385 ساعت 18:48 | |
آره خیلی خوب گفتید پس میشه باز هم به نتایج بیشتری رسید..!! باز هم میتونید بگید چرا..؟؟!! |
7 4 شهریور 1385 ساعت 02:53 | |
خوب یسنا خانم اگر آدما حتی یه کمبود هم نداشته باشن که می تونند ادعای خدایی کنند.;) اما اگر منظورت کمبودهای معمولی مثل نقص عضو یا مثل من کمبود 8-> وغیره هست باید بگم اینا خیلیم خوبه چون باعث هدف مند شدن خود اونها ودیگران که اونها را می بینند میشه .. وبه نظر من آدما فقط با هدف زنده هستند... نمی دونم تونستم منظورم را برسونم یانه آخه این سوال تو یه موضوع خیلی بزرگ وقابل بحثی هست ای کاش منظورت را جزئی تر بیان میکردی این که گفتی خیلی کلیه.. |
6 2 شهریور 1385 ساعت 02:32 | |
باید آدما توی زندگیشون یه خلا داشته باشن...!!! حالا بگید چرا..؟؟؟!!1 |
5 10 مرداد 1385 ساعت 23:11 | |
salam dostaye aziz yasna jan mesle hamishe harfat ghashange |
4 9 مرداد 1385 ساعت 03:13 | |
یه روز یکی از من پرسید آسمونا چه رنگی می بینی گفتم چطور گفت آخه رنگ چشای تو با چشای من فرق داره بعدها فهمیدم که تو این حرف اون یه راز بزرگ بود اون با رنگ چشای خودش مشکل داشت . خدا کنه کسی تو این کلوپ نگه چه ربطی داشت چون فهمیدنش راحته فقط چشم بصیرت میخواد. |
3 5 مرداد 1385 ساعت 18:04 | |
خوب دیروز و هنوز ، طرحی از من بر صلیب، روی تن پوشت بدوز وقت عریانی عشق، با همین طرح حقیر، در حریق تن بسوز پلک تو فاصله، دست و کاغذ و غزل، من و عاشقانه بود رستن از پیله خواب ، ای کلید قفل شعر، خواب شاعرانه بود اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه، نفس منو بگیر برای یکی شدن ، اگه مرگ من بسه ، نفس منو بگیر از ته چاه سکوت ، تا بلندای صدا، یار ما بودی عزیز در تمام طول راه ، با من عاشق ترین ، هم صدا بودی عزیز حدس رو گردان شدن ، از منو از راه ما، باور بی یاوری روز انکار نفس، روز میلاد تو بود، مرگ این خوش باوری تو بگو غیبت دست ، غیبت هر چه نفس ، بین ما فاصله نیست غیبت آخر تو، کوچ مرغان صدا ، ختم این قائله نیست |
2 5 مرداد 1385 ساعت 01:00 | |
سلام ای مهربان ترین من, سلام همنشین تنهایی های من, سلام همه كس من سلام ای زیباترین من سلام ای ....... میبینی دوباره به لطف تو همه چی مرتب و رو به راه شد . دوباره اون خنده قشنگ و اون نگاه آرومت همه چی رو زیبا کرد. شکرت عزیز ، شکر ممنونم که هستی..گوش میدی..باهام حرف میزنی..نگاه میکنی..کار بد که میکنم بهم اخم میکنی..ممنونم که تنهام نذاشتی..همین که هرزگاهی گوشمو میپیچونی یعنی که دوستم داری..همین که گاهی دلم میگیره یعنی که هوامو داری..فراموشم نکردی..یعنی که منم جزء بنده هاتم ..جزء همونایی که بهشون سخت میگیری تا سخت بشن ! نمی دونی چه لذتی داره كه تو بین این همه بندت منو برای تحمل سختی انتخاب كردی ! وااااااااااااااای عزیزم ، قشنگم ، نازنین محبوبم ! نمیدونی وقتی حست میکنم تو دلم چه شور و شوقی به پا میشه .نمیدونی وقتی با فرشته هات حرف میزنم چقدر بچه میشم ! سر به سرشون میزارم و کلی بغلشون میکنم . اونا هم دورمو میگیرن و رو سرم گل میریزن ! امشب قراره باهاشون مسابقه بدم ..میخوام بهشون نشون بدم اوج گرفتن و پریدن یعنی چی ! میخوام بالامو یه بار دیگه باز کنم و چشامو ازون باز تر ...میخوام این بار فقط تو رو ببینم و از عطر حضورت سیراب بشم ..میخوام تجلیه خوبی ازت باشم ...مهم نیست کسی بد کنه..بد بگه..برنجونه..بشکونه ..مهم گذاشتن و گذشتنه . خدا جونم ! امشبم ناامیدم نکن . میخوام دست پر برگردم..میخوام هر کی که آدمیزاد دو پا رو رو زمین میبینه به آنی حضورتو توش حس کنه ..بفهمه که خالقش تویی..بفهمه که این آدمیزاد تو قلبش عشق تو رو داره و با اون نفس میکشه ...بفهمه که سرتاسر وجودشو در بر گرفتی و اسماء الهیت تو قلب و نگاهش میدرخشه و خودی نشون میده . بزار همیشه به این كه تو رو دارم به عالم و آدم بنازم و با غرور همیشه برای خودم حفظت كنم (یعنی لیاقتش رو بهم می دی ؟ ) تا اون روز قشنگ تنهام نزار ! تو هم اگه میخوای تو این راه طولانی با ما همراه شی .اخماتو باز کن ! دلتو بسپار و همت کن !
|
1 3 مرداد 1385 ساعت 17:51 | |
اول سلام به کلوب تازه تاسیس و اینکه حرف دلم این بود که اگر آسمانها مال من بود زمین را نیز به سلطه خویش در میاوردم و تکتک آنها را فدای یک تار مویت میکردم ای دوست. |












