userinfo close

  ,

میلان كوندرا


milankondraclub

تاسیس: 27 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حسین کوشا - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
30
898
90/2/13 (17:18)
27
357
89/12/4 (14:16)
4
89
91/1/7 (17:25)
9
30
90/12/1 (10:18)
0
3
90/11/27 (11:01)
0
1
90/9/5 (08:36)
0
1
90/9/5 (08:35)
1
33
90/7/12 (21:31)
0
4
90/4/30 (18:03)
6
154
90/2/3 (12:41)
0
28
89/4/9 (23:21)
0
19
88/11/7 (14:07)
0
164
88/11/7 (14:06)
9
179
88/10/28 (00:56)
0
7
88/5/27 (15:19)
0
8
88/3/11 (19:23)
3
72
87/12/10 (18:32)
1
48
87/10/17 (17:29)
0
11
87/10/10 (22:23)
4
33
87/9/24 (23:01)

عنوان بحث

حسین کوشا , hykoosha
حسین کوشا - 19:02 1386/10/21

صحنه های به یاد ماندنی آثار کوندرا

بی شک وقتی رمانی را می خوانیم تصویر هایی در ذهن ما شکل می گیرد ... از رمان های میلان کوندرا کدام تصویر ها را بیشتر دوست داشته ایم یا تووی ذهنمان ماندگار شده است ...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سعید غلامی , parsehsociety
سعید غلامی - 14:16 1389/12/4
27

 

ثبت نام دوره های ادبی انجمن پارسه آغاز شد

دوره های ادبی

 

با توجه به محدود بودن ظرفیت کلاسها به محض تکمیل ظرفیت ثبت نام متوقف خواهد شد

آدرس : مشهد – بلوار فردوسی – خیابان مهدی – مهدی ۶ – پلاک ۶۸

برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۷۶۱۴۵۳۸ تماس حاصل فرمایید

سام آ , sam14
سام آ - 23:17 1389/04/9
26
در رمان شوخی

هلنا بعد از طرد شدن از طرف لودویك با خوردن تعداد زیادی قرص آرام بخش می خواد خودكشی كنه تا به جاودانگی بپیونده اما فقط به دستشویی می پیونده چون اون قرص ها ملین بوده نه آرام بخش

تنها كوندرا میتونه شخصیت هاشو اینطوری به گند بكشه
نابغه اس
امیر ا , kayut999
امیر ا - 20:55 1389/03/20
25
نقل قول از : نازلی ا

نقل قول از : امیر ...........................

نقل قول از : نازلی ا

جهالت: همه در مورد آینده اشتباه می كنند انسان تنها می تواند از لحظه اكنون مطمئن باشد .اما آیا براستی این طور است ؟

آیا براستی می تواند اكنون را بشناسد ؟

آیا می توان درباره اش قضاوت كرد ؟معلوم است كه نه .

. اگر نمی دانیم اكنون ما را به كدام آینده رهنمون می شود چه طور می توانیم بگوییم این اكنون خوب است یا بد سزاوار

دلبستگی ماست یا بی اعتمادی مان یا نفرتمان ؟

و...................................


اصلا حالی وجود نداره؟حال یعنی همین یک لحظه؟ ثانیه در یک ثانیه چقدر میتونی لذت ببری عاشق بشی و... چه کسی در دم یا همان آن یا حال زندگی میکند اینها سخنانی از گذشته ها مانده هستند که تقریبا میشه گفت دیگه فاسد شدند تمام تلاشهای انسان برای اینده است خواه یا نا خواه..

 

همین یك ثانیه یك لحظه یك آن روی آینده تاثیر داره .... اگه این یك لحظه(حال) نگذره به آینده نمی رسیم  و این حصار زمان فقط

با گذشتن از  حال به آینده می رسه چطور می گین حال وجود نداره چطور به این لحظه كه زمانی براتون آینده بود رسیدین؟ چطور

حصار زمان رو شكستین ؟ شما تو حال زندگی كردین تو ثانیه ها زندگی كردین و رسیدین به آینده

و این حرف میلان كوندرا:

اگر نمی دانیم اكنون ما را به كدام آینده رهنمون می شود چه طور می توانیم بگوییم این اكنون خوب است یا بد سزاوار

دلبستگی ماست یا بی اعتمادی مان یا نفرتمان ؟

در مورد اكنون نمی شه قضاوت كرد

حرف شما متین .. بلی منم موافقم در مورد اکنون....... بلی از ساعت دو به سه میرسیم از ثانیه 29 به 30 وارد میشویم ساعت مچی اینو نشون میده یا دیواری

ولی منظور میلان کوندرا خود زمان فیزیکی نیست،حس زمانه!

 

امیر ا , kayut999
امیر ا - 17:24 1389/03/16
24
نقل قول از : نازلی ا

جهالت: همه در مورد آینده اشتباه می كنند انسان تنها می تواند از لحظه اكنون مطمئن باشد .اما آیا براستی این طور است ؟

آیا براستی می تواند اكنون را بشناسد ؟

آیا می توان درباره اش قضاوت كرد ؟معلوم است كه نه .

. اگر نمی دانیم اكنون ما را به كدام آینده رهنمون می شود چه طور می توانیم بگوییم این اكنون خوب است یا بد سزاوار

دلبستگی ماست یا بی اعتمادی مان یا نفرتمان ؟

و...................................


اصلا حالی وجود نداره؟حال یعنی همین یک لحظه؟ ثانیه در یک ثانیه چقدر میتونی لذت ببری عاشق بشی و... چه کسی در دم یا همان آن یا حال زندگی میکند اینها سخنانی از گذشته ها مانده هستند که تقریبا میشه گفت دیگه فاسد شدند تمام تلاشهای انسان برای اینده است خواه یا نا خواه..

 

میلاد م , miladsar
میلاد م - 01:20 1388/08/1
23

در رمان هویت .. در ساحل زن در یک جای فکر می کنم کافه مانندی در مقابل دو مرد تنها میشه و اونجا با اینکه من اصلا زن نبودم ، کلهم گرفتم در همچین جایی چه حسی باید به یک آدم دس بده. به نظر من هیچ کس تا به حال اصل مضحک ضایع شدن آدم رو اونطوری که کوندرا به تصویر می کشه نمی تونه بیاره جلو چش آدم .
ناز خاتون , girl_cradel4devil
ناز خاتون - 00:44 1388/08/1
22
salam!!khastam arze adabi karde basham be hamatoon
لبخند لبخند , kh_g
لبخند لبخند - 09:39 1388/07/21
21
شوخی
اون صحنه ای که همه ی تالار دستشونو برای محکوم کردن شخصیت داستان بالا می برن.
رها مطلق , raha_mr
رها مطلق - 06:53 1388/06/8
20
در بار هستی مردن سگ ترزا(این قسمت چندبار خوندم و گریه کردم)
سامان ط , saman_20202001
سامان ط - 06:39 1388/06/8
19

در (بار هستی) وقتی  توما، ترزا  را به کوه سنگی میبرد و اتفاقاتی که برای ترزا در بالای تپه می افتد.

و کل( هویت).

آمنه ص , cheshmesh
آمنه ص - 11:58 1388/06/2
18
نقل قول از : مهری A

در رمان شوخی صحنه ای که لودویک می ره سلمونی تا صورتشو اصلاح کنه و خانومی که اصلاحش می کنه همون دختر هستش که از قبرستون واسه اش گل می دزدیده

توافقم!
مهدی باقری , milankondra
مهدی باقری - 14:51 1388/01/25
17

تو جهالت وقتی که از بازگشت عظیم صحبت میکنه و به داستان ایلیاد و اودیسه ی هومر ربطش میده برام خیلی جذابه

صحنه ی اول جاودانگی اونجایی که ما اگنس میشناسیمش بر میگرده و دستشو تکون میده و فارغ شدن از سنو به آدم میگه

تو جاودانگی صحنه ای دوست پسر اگنس میاد تمام زنای زندگیشو می چینه و می بینه هیچی نیست

تو به آهستگی اونجایی که ......

  , raingod_with_zipo
bvkhvbn vc ghcghh - 00:42 1388/01/15
16
zanoo zadane edward dar moghabele salib dar edward va khoda az majmooye eshghhaye khandedar
مهرنوش تکاپو بهزاد , naziii36
15
همدیگرودوست داریم عاشق هم هستیم ولی از ترس اینکه همدیگرواز دست بدیم همش میخوایم توی سراون یکی بزنیم نکنه از ما بره بالاتر و مارودیگه لایق خودش ندونه.
سعی کنیم خودمون باشیم وبزاریم دیگران هم خودشون باشن همه چی حل میشه.
محمد حسینی , mohammad_hi
محمد حسینی - 00:25 1387/08/10
14

جاودانگی : بگذار رذالت و پستی ما را ، با رگبار ، توفان و بوران قیاس کنند این همان میل عمیقی است که همه ما در زندگی داریم : که همگان ما را گناهکاران بزرگی بدانند!

آکام حبیبی , akam22
آکام حبیبی - 12:42 1387/08/7
13
"این دیدار بیش از همه چیز فقط یک پیام بود، و نه بیشتر. یاکوب تا دو ساعت دیگر می رفت و این موجود زیبا را برای همیشه از دست می داد. این زن خودش را فقط به عنوان محرومیت به او نشان داد؛ زن را فقط به این دلیل دیده بود که پی ببرد هرگز نمی تواند متعلق به او باشد. او را به مثابه مظهر هر آنچه داشت با عزیمتش از دست می داد، ملاقات کرده بود."
"ناگهان به فکرش رسید که می تواند همه چیز را به او بگوید، زیرا تا چند ساعت دیگر می رفت و حرف هایش نه برای خودش و نه برای او، هیچ گونه عواقبی نمی توانست دربرداشته باشد. این آزادی ناگهان کشف شده گیجش کرد."
"به طور تفننی به سیاست پرداخته بود و این تقریبا به قیمت زندگی اش تمام شده بود. همیشه فکر کرده بود که به ضربان قلب کشورش گوش می دهد. اما واقعا چه چیزی را شنیده بود؟ نبض یک ملت را؟ ولی شاید آن فقط یک ساعت شماطه دار قدیمی، ساعتی کند و قدیمی بود که زمان غلطی را نشان می داد. آیا تمام آن مبارزه های سیاسی چیزی جز تصور باطلی بود که توجه او را از چیزهای واقعا مهم زندگی منحرف کرده بود؟"

مهمانی خداحافظی، میلان کوندرا


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.