| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
30
|
898
|
90/2/13 (17:18)
|
|
||
|
|
27
|
357
|
89/12/4 (14:16)
|
|
||
|
|
4
|
89
|
91/1/7 (17:25)
|
|
||
|
|
9
|
30
|
90/12/1 (10:18)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/11/27 (11:01)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/5 (08:36)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/5 (08:35)
|
|
||
|
|
1
|
33
|
90/7/12 (21:31)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/4/30 (18:03)
|
|
||
|
|
6
|
154
|
90/2/3 (12:41)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
89/4/9 (23:21)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
88/11/7 (14:07)
|
|
||
|
|
0
|
164
|
88/11/7 (14:06)
|
|
||
|
|
9
|
179
|
88/10/28 (00:56)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/5/27 (15:19)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/3/11 (19:23)
|
|
||
|
|
3
|
72
|
87/12/10 (18:32)
|
|
||
|
|
1
|
48
|
87/10/17 (17:29)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
87/10/10 (22:23)
|
|
||
|
|
4
|
33
|
87/9/24 (23:01)
|
|
بی شک وقتی رمانی را می خوانیم تصویر هایی در ذهن ما شکل می گیرد ... از رمان های میلان کوندرا کدام تصویر ها را بیشتر دوست داشته ایم یا تووی ذهنمان ماندگار شده است ...
ثبت نام دوره های ادبی انجمن پارسه آغاز شد
(1).gif)
با توجه به محدود بودن ظرفیت کلاسها به محض تکمیل ظرفیت ثبت نام متوقف خواهد شد
آدرس : مشهد – بلوار فردوسی – خیابان مهدی – مهدی ۶ – پلاک ۶۸
برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۷۶۱۴۵۳۸ تماس حاصل فرمایید
اصلا حالی وجود نداره؟حال یعنی همین یک لحظه؟ ثانیه در یک ثانیه چقدر میتونی لذت ببری عاشق بشی و... چه کسی در دم یا همان آن یا حال زندگی میکند اینها سخنانی از گذشته ها مانده هستند که تقریبا میشه گفت دیگه فاسد شدند تمام تلاشهای انسان برای اینده است خواه یا نا خواه..
حرف شما متین .. بلی منم موافقم در مورد اکنون....... بلی از ساعت دو به سه میرسیم از ثانیه 29 به 30 وارد میشویم ساعت مچی اینو نشون میده یا دیواری
ولی منظور میلان کوندرا خود زمان فیزیکی نیست،حس زمانه!
اصلا حالی وجود نداره؟حال یعنی همین یک لحظه؟ ثانیه در یک ثانیه چقدر میتونی لذت ببری عاشق بشی و... چه کسی در دم یا همان آن یا حال زندگی میکند اینها سخنانی از گذشته ها مانده هستند که تقریبا میشه گفت دیگه فاسد شدند تمام تلاشهای انسان برای اینده است خواه یا نا خواه..
در (بار هستی) وقتی توما، ترزا را به کوه سنگی میبرد و اتفاقاتی که برای ترزا در بالای تپه می افتد.
و کل( هویت).
تو جهالت وقتی که از بازگشت عظیم صحبت میکنه و به داستان ایلیاد و اودیسه ی هومر ربطش میده برام خیلی جذابه
صحنه ی اول جاودانگی اونجایی که ما اگنس میشناسیمش بر میگرده و دستشو تکون میده و فارغ شدن از سنو به آدم میگه
تو جاودانگی صحنه ای دوست پسر اگنس میاد تمام زنای زندگیشو می چینه و می بینه هیچی نیست
تو به آهستگی اونجایی که ......
جاودانگی : بگذار رذالت و پستی ما را ، با رگبار ، توفان و بوران قیاس کنند این همان میل عمیقی است که همه ما در زندگی داریم : که همگان ما را گناهکاران بزرگی بدانند!