| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
11
|
90/2/28 (00:02)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
89/10/11 (15:22)
|
|
||
|
|
3
|
20
|
89/8/2 (20:17)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/6/19 (12:00)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/5/29 (01:50)
|
|
||
|
|
92
|
349
|
89/3/11 (18:14)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
89/2/18 (13:34)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
89/1/14 (16:48)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
88/9/22 (13:46)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
88/9/18 (18:13)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
88/9/18 (14:31)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
88/8/26 (17:06)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/8/21 (10:16)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/8/14 (13:16)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
88/8/6 (13:58)
|
|
||
|
|
4
|
32
|
88/7/15 (20:22)
|
|
||
|
|
0
|
60
|
88/7/8 (19:19)
|
|
||
|
|
4
|
33
|
88/7/7 (10:37)
|
|
||
|
|
10
|
57
|
88/7/4 (17:41)
|
|
||
|
|
1
|
34
|
88/7/2 (00:13)
|
|
پرویز مشكاتیان صبح امروز (دوشنبه، 30 شهریور) در سن 54 سالگی درگذشت. هنرمند عرصهی موسیقی بر اثر ایست قلبی در منزلش از دنیا رفت

. مراسم تشییع پیكر «پرویز مشكاتیان» روز پنج شنبه - دوم مهرماه ساعت 10 صبح از مقابل تالار وحدت برگزار میشود، اما هنوز مكان خاكسپاری این هنرمند مشخص نیست
مراسم ختم و یادبود پرویز مشكاتیان سه شنبه ساعت 19 الی 30/20 در مسجد جامع شهرك غرب برگزار میشود.
این مراسم كه به نوعی مراسم سومین روز درگذشت استاد سنتور ایران است ساعت 19 الی 30/20 در مسجد جامع شهرك غرب واقع در شهرك غرب ، ابتدای فاز 3، روبروی مجتمع میلاد نور، نبش خیابان صیف برگزار میشود
ماهها از درگذشت پرویز مشكاتیان نوازنده سنتور و آهنگساز میگذرد اما به تازگی و طی هفته گذشته سنگ قبر بر مزارش جای گرفته است.
مشكاتیان 30 شهریور در منزل خود دارفانی را وداع گفت. پیكر آن مرحوم بعد از انتقال به نیشابور در باغ عطار به خاك سپرده شد و هم اكنون با داشتن سنگ قبری در شأن آن هنرمند منتظر علاقمندانش است.
به گزارش فارس، علیرضا قدمیاری مجسمهساز نیشابوری كه ساخت مجسمه مشكاتیان را بر عهده گرفته هم اكنون درحال انجام كار است كه با اتمام بر سر مزار این هنرمند در باغ عطار نیز نصب میشود.
ماهها از درگذشت پرویز مشكاتیان نوازنده سنتور و آهنگساز میگذرد اما به تازگی و طی هفته گذشته سنگ قبر بر مزارش جای گرفته است.
مشكاتیان 30 شهریور در منزل خود دارفانی را وداع گفت. پیكر آن مرحوم بعد از انتقال به نیشابور در باغ عطار به خاك سپرده شد و هم اكنون با داشتن سنگ قبری در شأن آن هنرمند منتظر علاقمندانش است.
به گزارش فارس، علیرضا قدمیاری مجسمهساز نیشابوری كه ساخت مجسمه مشكاتیان را بر عهده گرفته هم اكنون درحال انجام كار است كه با اتمام بر سر مزار این هنرمند در باغ عطار نیز نصب میشود.
"به چمنزار بیا "یادداشت " محمدرضا درویشی"به مناسبت پنجاهمین سال تولد "پرویز مشکاتیان "
این یادداشت را چهار سال پیش" محمدرضا درویشی" به مناسبت پنجاهمین سال تولد "پرویز مشکاتیان "نوشته است. دوستی دیرینه این دو از دانشکده هنرهای زیبا آغاز شد و در ادامه درویشی دو آلبوم «گنبدمینا» و «جان عشاق» را از آثار پرویز مشکاتیان برای ارکستر سمفونیک تنظیم کرد. پرویز مشکاتیان نیز به عنوان نوازنده سه تار در آلبوم «موسم گل» درویشی حضور داشته است
این یادداشت را برای خودم می نویسم، حتی نه برای پرویز که او خود در این خاطرات حضور دارد و حافظه اش بسیاری از فراموشی ها را در ذهن زمان بیدار می کند. این را برای خودم می نویسم به شوق مروری در سایه روشن یک زندگی و یک ارتباط.
تابستان 53 نخستین دیدار در سرسرای ساختمان کتابخانه در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و در انتظار آزمون عملی کنکور موسیقی. پرویز گفت من اهل نیشابورم و من هم گفتم اهل شیرازم. رفتیم و زدیم و قبول شدیم. به دانشگاه رفتیم. پیش از ما فرهت و کیانی و لطفی و گنجه یی و روشن روان و... درس شان را خوانده و رفته بودند و سرنوشت شان هر کدام در مسیری رقم می خورد. علیزاده، طلایی و هوشنگ کامکار سال های واپسین دانشکده را می گذراندند و ما همکلاسی ها پرویز مشکاتیان، پشنگ کامکار، بیژن سیدعارفی (سنتورساز معروف که دانشکده را بالاخره رها کرد و رفت)، نسرین ناصحی(دختر حسین ناصحی آهنگساز سوخته دلی که حنانه کتاب گام های گمشده اش را به او تقدیم کرد)، جهانگیر نهاوندی (که سال پیش عطای زندگی با رنج را به لقای مرگ بخشید و رفت)، نیلوفر ضیا که 27 سال پیش به نیویورک رفت و هنوز آنجا است و امروز برای خودش استادی شده و چند دختر ارمنی، آسوری و مسلمان که نام شان را به یاد ندارم اما پرویز حتماً به یاد دارد.
در مهر 53 پرویز به کوی دانشگاه رفت و من اتاقی در انتهای خیابان فخررازی کرایه کردم که پس از چندی پاتوق شد. مهر 54 پرویز تحمل کوی را نیاورد و خانه یی گرفت و من تجربه او را نادیده به کوی رفتم. در آن سال ها محیط دانشگاه و کوی دستخوش التهابات سیاسی بود.
در خرداد 55 روزی اثاثیه من و بسیاری از دانشجویان که چیزی جز یک چمدان و تعدادی کتاب و نوار نبود توسط گارد انتظامی کوی از طبقه دوم به حیاط ریخته شد و دانستم که جای تامل نیست. به مسافرخانه یی رفتم در انتهای خیابان باب همایون، در یک اتاق عمومی که همه خلافکار بودیم، هر کدام به دلیلی، دو، سه ماهی به این منوال گذشت. سپس با پرویز همخانه شدم در انتهای کوچه بن بستی، در خیابان بهبودی (به بودی،) تا یک سال. عجب یک سالی بود. آن خانه دو اتاق داشت یکی برای پرویز و یکی برای من. تا پاسی از شب هر یک در اتاق خود مشغول بودیم. عجب سازی می زد. قرص و محکم و مملو از انرژی. گاه مضرابی، صدایی و لحنی توجهم را جلب می کرد و به اتاقش می رفتم. مضراب های نامالوف، صداهای به ظاهر ناآشنا، کوک های نامتعارف و لحن هایی که کم کم در ساخته های او نمایان می شد. دمی چند با هم و دوباره هر یک به کار خویش. آن سال ها پرویز بار خود را می بست در تکنیک، فهم ردیف (اگرچه همیشه درکی درونی و طبیعی از آن داشت- تا امروز)، کوک های خاصی که ظرافت و دقت شنوایی اش را به مصاف می طلبید و صدای منحصر به فرد ساز. او به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی می رفت و کم کم در تلویزیون برنامه هایی می داد. با آنهایی که توسط دکتر داریوش صفوت به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی فرا خوانده شده بودند محشور شده بود. در مرکز، داریوش صفوت بود و نورعلی برومند و سعید هرمزی و یوسف فروتن و اصغر بهاری و دیگران و عبدالله دوامی که بیرون از مرکز و مرتبط با آن کلاس داشت و گواهینامه خطی می نوشت برای آنهایی که محضر او را درک می کردند و پرویز هم یکی از این گواهینامه ها را دریافت کرد. از آن پس او با استادان و اعضای مرکز حفظ و اشاعه موسیقی محشور بود و من با آثار شوئنبرگ، اشتوکهاوزن، پندرسکی و دیگرانی که هر یک بنیانگذار مکتبی و سبکی در موسیقی مدرن غرب بودند و در ادامه با استادان موسیقی نواحی ایران که هر یک بار امانتی گران بر دوش می کشیدند. حدود سال 56 داریوش طلایی به فرانسه رفت و خانه اش را که جنب دانشگاه تهران بود به پرویز داد و من به خانه یی رفتم در قلهک و جنب رودخانه که صدایش همیشه حضور داشت. هم خانه پرویز و هم خانه من دوباره پاتوقی شد و دیگر چیزی به انقلاب نمانده بود. انقلاب شد. کانون چاووش تاسیس شد. گروه شیدا بود و گروه عارف نیز شکل گرفت. شیدا به راه لطفی و عارف به راه علیزاده و مشکاتیان. سال هایی بود، پرخاطره و پرکار اما بی دوام، اعضای چاووش در آن سال ها یکدل بودند و همه کار می کردند؛ کنسرت (اگرچه با هجوم سلاحی، ناتمام)، آموزش (به آنهایی که امروزه خود استاد شده اند) و زدن بساط در میادین و خیابان ها برای عرضه محصولات چاووش و سعی بی پایان ابتهاج، لطفی، علیزاده و دیگران. سال هایی بود پرخاطره، پرکار اما بی دوام،
پرویز به راه خود بود و من هم به راه خود. در پاییز 63 هر دو ازدواج کردیم. او با افسانه (دختر شجریان) و من با فرزانه (دختر کویر کاشان). هر کدام صاحب دو فرزند شدیم و هر کدام صاحب یک زندگی بی فرجام. سال 66 پرویز در پای کوه های شمیران خانه یی گرفت برای خودش و پس از یک سال با سعی فراوان برای من. درست کنار هم و دوباره همسایه شدیم و همخانه. علیزاده و بیژن کامکار هم به آن محل آمدند و بعد کیهان کلهر. امروز همه ما از آن محل رفته و پراکنده شده ایم و تنها پرویز مانده است و کلهر.
در سال 64 پرویز دو تصنیف از ساخته های خود به من داد؛ یکی دشتی و دیگری اصفهان که برای ارکستر تنظیم کنم و شجریان بخواند. این دو کار در سال 65 ضبط شد و حدود 10 سال بعد ابتدا به صورت دوپاره و سپس یک پاره منتشر شد. پرویز و من در این کارها به هم تنیده شدیم چنان که امروز نمی دانم کدام فراز از او بود و کدام از من. سال های 63 و 64 و 65 سال های خوبی بودند در زندگی، در کار و امروز در خاطرات. خیلی از قصه های امروز در آن سال ها نبود و خیلی قصه ها بودند که در این سال ها فقط غباری از خاطره بر جای گذاشته اند. پرویز به راه خود بود و من هم به راه خود. آن 11 سالی که هم همسایه بودیم و هم همخانه نیز گذشت و باز هر کدام به راه خود. پرویز یک معجزه گر بود و هنوز هم هست در خیال ظریف، در تیزی و عمق نگاه، در مضراب کاری، کوک های دشوار و لحن ها و تلفیق های پرجاذبه و البته شکستن خود. او در این کار نیز یک معجزه گر بود. امروز با گذشت نیم قرن از حضورش در این هستی و در پس ابرهای سپیدی که رخسار و قلبش را پوشانده، کدام داغ است که نگاه و چهره اش را چنین با غم آراسته؟ دریغ کدام عشق است که امروز بی تحمل و خانه نشینش کرده؟ آیا آن کوچه بن بست را راهی به بیرون هست از برای بهبودی حالی که فعلش را فقط در گذشته صرف نکنیم و حالی که دوباره در حال با سرخوشی رخ نماید؟
پرویز به راه خود بود و من هم به راه خود. پرویز هنوز هست و من نیز هنوز، در سفر 32ساله یی که آغاز و انجامش هنوز در خاطره است. 32 سال پرغوغا؛ غوغاهایی که روح را می خورند و تحمل را می سایند و گذشتی بی بازگشت برای آدم هایی که آنقدر ساییده شده اند که یارای تحمل هم را ندارند. من چمدانی دارم پر از گل و پر از تصویر از او. از تابستان 53 و دیدار نخست تا زندگی در انتهای آن کوچه بن بست. من چمدانی دارم پر از گل و پر از خاطره از او. از سفرهای زیاد به درون. عکس ها را مرور می کنم، خاطره ها را دوره می کنم، گل ها را می بویم و چمدان را می بندم و دلم می خواهد این صدا شنیده شود؛ به چمنزار بیا.
در روزهای پایانی تور کنسرتهای آمریکای گروه مستان، یکی از بزرگان موسیقی ایران را از دست دادیم.
«پرویز مشکاتیان» بیتردید از نابغههای موسیقی ایران بود و نبودنش جز حسرت و افسوس برایمان به جا نگذاشته است. تمامی هنردوستان به ویژه جامعه موسیقی ایران، غمگین و دلشکسته در اندوه از دست دادن این استاد بزرگ موسیقی ایران این روزها را سپری میکنند و هر یک به سهم خود، ناباورانه، احساسشان را نسبت به این واقعه ناگوار بیان میکنند تا تسلایی باشد برای دل غمگینشان و همدردی با دیگرانی که در این غم بزرگ شریک هستند.
به همین دلیل و به پاس حرمت و یادبود این استاد فرزانه، ما در گروه مستان تصمیم گرفتیم که کنسرت واشنگتن دیسی را به روح بلند پرویز مشکاتیان عزیز پیشکش کنیم. این کنسرت در شامگاه جمعه، 25 سپتامبر در سالن استراتمور و در حضور 1۸00 نفر از هموطنان و دوستداران موسیقی برگزار شد. برای گرامیداشت یاد و خاطره استاد، برنامه ویژهای به قطعات کنسرت اضافه شد. برنامه با تکنوازی سنتورِ محمود نوذری آغاز شد که تم اصلی این تکنوازی متاثر از آثار استاد مشکاتیان بود و با همراهی آواز پرواز همای که قطعه شعری برای استاد سروده بود که حال و هوای بچههای گروه مستان را پس از شنیدن خبر پروازِ پرویز مشکاتیان نشان میداد، ادامه پیدا کرد.
خوشا آنکه همچون تو مست از جهان میرود
خوشا آنکه همچون تو مست از شراب الست از جهان میرود
خوشا آنکه همچون تو در خواب مست
به دور از غم هرچه هست از جهان میرود
کسی با خود از این جهان ارمغانی نبرد
خوشا آنکه همچون تو با جام و نامی به دست از جهان میرود
پس از تو نه می میتوان نوش کرد
نه بر نغمه و سوزِ سازی توان گوش کرد
چه فخری به خود میفروشد زمین
که همچون تو رامشگری را در آغوش کرد
پس از این چه خواهد کشید از فراقِ تو سنتور تو
که نتواند او هم غمت را فراموش کرد
اشک بر گونههای اعضای گروه جاری بود و صدای گریههای آرامی نیز از دلِ جمعیت حاضر در سالن کنسرت شنیده میشد. پس از این ساز و آواز، قطعه «لحظه دیدار» که یکی از کارهای قدیمی استاد مشکاتیان است که خودشان علاوه بر نوازندگی سنتور، آواز این قطعه را به زیبایی خواندهاند، اجرا کردیم. ابتدا به دلیل فراوانی و زیبایی همه آثار استاد، برای انتخاب یکی از آثار ایشان اختلاف نظر داشتیم، اما در نهایت همهی اعضا برای اجرای این قطعه با شعر دلنشینی از مهدی اخوان ثالث به تفاهم رسیدیم زیرا که این قطعه از آثار کمتر اجرا شدهی استاد است، پرویز مشکاتیان خود این قطعه را خوانده است، حالت مستی و سرخوشی این اثر با دیگر آثار گروه مستان همخوانی دارد و همچنین شعر آن به حال و هوای پرواز پرویز مشکاتیان نزدیکتر بود.
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظهی دیدار نزدیک است
این قطعه پیش از این در آلبومی به همین نام، با نوای سنتور و آواز پرویز مشکاتیان، سهتارِ بهداد بابائی و تنبکِ محسن کثیرالسفر و جمشید محبی منتشر شده استاین ویژه برنامه با استقبال و تشویق گرم حاضران روبهرو شد و به زودی ویدیویی از این اجرا را نیز برایتان خواهیم گذاشت.
یادش در دلهایمان گرامی و نامش در تاریخ موسیقی ایران جاودان باد
خانواده ایرج بسطامی در صدد برگزاری بزرگداشتی برای پرویز مشكاتیان است.
محمد علی بسطامی برادر مرحوم ایرج بسطامی گفت: ما از روز دوم فاجعه درگذشت استاد مشكاتیان با حضور در منزلشان در فكر برگزاری بزرگداشت بودم بر این اساس با پیگیریهای لازم، قرار شد مراسم ایشان را برگزار كنیم.
وی ادامه داد: قصد ما این است كه مراسم بزرگداشت استاد سنتور ایران را در تالار وحدت و در خور شخصیت ایشان برگزار كنیم اما متاسفانه تابه حال با پیگیریهایی كه انجام دادیم متوجه پربودن تالار وحدت در طول سال شدیم.
برادر بسطامی بیان داشت: در صورت عدم برگزاری این مراسم در تالار وحدت ما بزرگداشت استاد را در كرمان برگزار میكنیم.
محمد بسطامی در خاتمه خاطرنشان كرد: این مراسم از سوی بنیاد بسطامی برای این استاد گرانقدر هر چه زودتر برگزار خواهد شد.
|
با خلق هر شاهکار هنری بخشی از وجود یک هنرمند می میرد امّا در اثرش برای همیشه احیا می شود. بی تردید می توان او را نقاش ملودی ها خواند. نبوغ او در تصویرسازی خارق العادۀ اوست. طرح منظره هایش گاه از مشتی چنگ بر بستری از سکوت سیاه شکل می گیرند و آن سو ترک تابلوهای پر دغدغه ای که او را چنان در کلاف خود پیچیده اند که برای نقش تصویرشان به تنظیم و ترکیب ده ها رنگ و تون دست می برد، اما در هر حال تو را از دالان های تودرتوی اندیشه هایش گذر می دهد، حیرانی مضراب ها در رفت و برگشت های عاصی و ممتدشان بیانگر روح آشتی ناپذیر و سرکشی ست که در جستجوی پاسخی برای پرسش هایش مقام و مایه را بر نمی تابد. در تابلوی «آستان جانان» آبشارهای ریز و زلال، ترنم کنان از فراز و فرود جنگل مخملگون پرده ها می جوشند و در مه لطیف و نازک ملودی ها محو می شوند. «نوا»ی او موجی از مرکبّ سیّال و نافذی است که از کف دریای پرتلاطم نغمه هایش برمی خیزد و خود را بر سینۀ متروک ترین کرانه ها می کوبد. «بیداد»ش چنان حماسی است که گوئی شاهنامۀ استاد توس در پیش چشمان ات ورق می خورد و گاه چنان عمیق و پر شور است که انگار خطابه ای فلسفی یا انقلابی ایراد می کند. «دستان»، آتشفشانی ست بیدار که گدازه هایش از دل زمین و زمان می جوشد و با خروشی مهیب سیلاب نغمه های مذابش جاری می شود. آتشبازی های خیال انگیز او در «قاصدک» نمایشی دلپذیر از تجربه، تسلط، و تبحر اوست. تکنوازی ها و بداهه پردازی های او مقام خاص خود را در موسیقی ما احراز کرده است و شاید قرنی یا بیش بگذرد تا «سرو آزاد» و تناوری چون او در پهن دشت موسیقی ما سایه بیفکند... او همان «چکاوک»ی ست که در جستجوی «افق مهر» تا «ناکجا آباد» را با پرپر نازک مضراب هایش سیر می کند و گاه خسته بر بوتۀ پر خار «گون» مست و خراب برای مردم آزاده «شعر بی واژه» می سراید. در نیشابور، دیار عطارهشیار و خیام مست به دنیا آمد اما خرقه در رندی و قلندری از حافظ خراباتی یک لا قبا داشت. از کودکی دستش به ساز و دل اش به نواز بود. زیر نظر پدرش حسن مشکاتیان که خود سنتور و تار و سه تار می نواخت با موسیقی خوگرفت. در گذر سال های درس و مدرسه این الفت به گونه ای شد که بالاخره در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکدۀ هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد. نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت به فراگیری ردیف میرزاعبدالله پرداخت و در فراگیری مبانی موسیقی از وجود استادان بزرگی همچون دکتر محمد تقی مسعودیه، سعید هرمزی، یوسف فروتن و نیز استاد عبدالله دوامی بهره مند شد. سنتور نوازی را به طور رسمی از مرکز حفظ و اشاعۀ موسیقی آغاز نمود. در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار نورعلی خان برومند برگزار شد شرکت کرد و با پشنگ کامکار مشترکأ مقام اول را کسب کرد. در ۱۳۵۶ همکاری با رادیو را زیر نظر شاعر بزرگ معاصر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد اما یک سال بعد به دلایلی از رادیو استعفا داد و در پی آن موسسۀ چاووش را با هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷ با استاد محمدرضا شجریان شروع به همکاری نمود و حاصل این همکاری خلق شاهکارهایی در موسیقی ما شد که در سه دهۀ اخیر بی نظیرند. از آن جمله می توان به آثاری چون، دستان، بیداد، بر آستان جانان، سّرعشق، نوا (مرکب خوانی) و دود عود و لالۀ بهار، مژدۀ بهار، کنج صبوری، گنبد مینا و چندین و چند اثر دیگر اشاره کرد و نیزبه «قاصدک»ی که پر پروازش شکست. گرچه این همدلی و هم سازی با استاد شجریان «دولت مستعجل بود» لیکن یکی از پر بارترین فصل های موسیقی ما را رقم زد. به گمان بسیاری، پس از آن که این هر دو هر کدام به راه خود رفتند دیگر هرگز آثاری مانند آثار مشترک شان خلق نکردند. خود او در بارۀ این جدائی و خلائی که میان او و استاد شجریان به وجود آمده در مصاحبه ای می گوید:
بارزترین صفات موسیقی عصر خود و پیش از خود را داراست و این عناصر در قوام و دوام موسیقی اش سهمی عمده دارند. اندیشه و احساس را در ترکیبی موزون به کار می بندد، آشنائی او به ادبیات کلاسیک وعرفان و فلسفه و ادبیِّات معاصر و دید بسیط سیاسی و اجتماعی و شناخت و درک صحیح او از نیاز جامعه به موسیقی بازتاب دهندۀ واقعیت های زمانه از وی هنرمندی ساخته است که آثارش شعور جامعه را مخاطب قرار می دهد و به اندیشیده وا می دارد. خود او در مورد سبک اش می گوید: بی تردید یکی از زیباترین آثاری که او خلق کرده قطعۀ «خزان» است. خزان، پرتره ای ست از خود او که به قاب موسیقی درآمده است. خزان تصویر انسانی ست که به اسرارآمیزترین فصل حیات خود رسیده است به حیرانی در معبر حسرت گذشته و ستیز با حال و هراس آینده. این جا نبض زمان بی دریغ تر و بی رحمانه تر می تپد. خزان، فصل وحشت درخت است از ریزش برگ و هجوم باد. امروز او دیگر در میان ما نیست. دردها و غصه ها و اندیشه هایش را دیگر با ما در میان نخواهد گذاشت و ما را با خود به گشت و گذار در «کوچه باغ ترنّم» نخواهد برد. دل ام برای سنتور می سوزد زیرا دیگر هرگز پنجه هائی به مهربانی و لطافت جادوئی انگشتان پرویز مشکاتیان پرده های پرنیان اش را نوازش نخواهند کرد! «یادش به خیر پائیز منبع : وبلاگ ره آورد |
اینجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد
فرید دهدزی
خبر کوتاه بود و اثر جانکاه. آنچنان جانکاه که نه چشم را قدرت گریستن، نه دست را یارای همراهی چشم. مات و مبهوت بر گوشهای نشسته و خسته؛ [] در کنار دهها شهید سبز، ندا و منادی [] سبز دیگری را به سوگ نشستهایم. گواینکه این سوگ از لونی دیگر بود. پرویز مشکاتیان حافظ و حافظه زمانه، خالق آوا و نواهای حماسی و عارفانه ما درگذشت. به راستی مشکاتیان حافظ زمان بود. گرچه حضور حافظ و مولوی در هر عصری، ممکن نیست، اما مشکاتیان را باید از تبار حافظان، مولویان و عطاران دانست. بدا به حالا ما که میراثمان میراثدار سنت عطاران و قلندارنی چون عطار، حافظ و مشکاتیان نیست. خوشا به حال عطار که مجمعی از نوا و آواهای عارفانه را پیش خویش گرد آورده است.
باور نمیتوان کرد که مشکاتیان را که سالها بر تاریخ بی سو و چراغ ما، نور و روشنی تابانید، حال خود در انزوا و تاریکی، بی سو و چراغ شود و رخت مرگ بپوشد. در سوگ بزرگانی چون مشکاتیان قاعدتاً باید گفت، وی نمرده است: آنچنان کرد و از آن افزون که گفت / او بخفت و بخت و اقبالش نخفت. اما با تأثر باید گفت که باید فاتحتی بر میراث معنوی کسی چون مشکاتیان خواند. چون میراث ما را توان حمل چنین بار امانتی را نیست که نیست. گویا ما را باید پاسدار و پاسبان شریعت و ولایت باشد. از سویی دیگر بدلیی هم برای مشکاتیان نتوان یافت. تاریخ سی ساله را باید تاریخ امتناع و انقطاع بارش، زایش و آفرینشگری نامید. فعلاً سخن از حیات و ممات وجودی خودماست، تا بعد را چه پیش آید. مولوی گوید: از هزارن تن یکی زین صوفیاند / باقیان در دولت او میزیند. باید به مولوی گفت که حتی امکان زیست در دولت بزرگان هم بر ما هموار نیست. از زبان بامداد باید گفت:
نه دود از کومهای برخواست از ده
نه چوپانی به صحرا دم به نی داد
نه گل روید نه زنبور پر زد
نه چوپان بیابان دم به نی داد
یا حافظ:
گوی توفیق کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
آب حیوان تیرهگون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
زهرهسازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگی مرغی برنخواست ...
مرگ مشکاتیان تنها سوگواری بر مشکاتیان نبوده و نیست که اعلام مرگ وجودی و هستی تاریخیت و هویت ما است. سرنوشت نگونبختانهای است که گریبان هر کسی که سر در عالم معنا دارد را خواهد گرفت. آتشی است که خانه و کاشانه همه ما را خواهد سوزاند: «آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت». هر چقدر دردمندتر مرگی درددناکتر و غمگنانهتر. دو سه سال پیش بود که یکبار به مرحوم مشکاتیان عرض کردم که استاد چرا مانند بسیاری از دوستانتان از ایران نمیروید! گفتند من بهرغم اینکه شهروندی چند کشور را دارم، اما من ایرانی هستم. آنقدر ماند که به تعبیر شاملو چراغش در همین خانه بسوخت.
***
پنجشنبه گذشته مراسم تشییع پرویز مشکاتیان در تالار رودکی چندان متناسب با شأن و منزلت وی برگزار نشد. البته بنده از نزدیکان مرحوم شنیده بودم که مشکاتیان به هیچ روی قائل به برگزاری این دست مراسم و تشریفها نبوده است و حتی وصیت کرده بودند که مراسمی برای وی نگیرند!
به هر روی، این مراسم نشان داد که ما نه تنها زندهپرست که مردهپرست هم نیستیم. البته با مردم عادی که شاید مناسبت چندانی با مشکاتیان نداشته باشند، سخنی نیست. از قضا آنان مشاعیتکننده بسیار خوبی بودند. به موقع سکوت و به موقع اعتراض خود را از وضعیت حاکم بر فرهنگ بیان کردند.
به ویژه زمانی که معاون هنری وزارت فرهنگ، پشت تریبون قرار گرفت که حرکت مردم کام خودنمایی را بر وی زهر کرد. آخر اینجناب معاون کجای دایره قرار میگیرند! غیر از اینکه به واسطه زدوبند با برخی از اعضای خانه موسیقی، ایشان چنین حقانیتی برای خویش قائل شد! حضرات خانه موسیقی مرقوم میفرمودند: دیگر اعضای اصحاب کیهان مانند هرندی، حسینی، احمدی و غیره هم دعوت میکردند، تا کلکسیون تکمیل میشد! از همه دردناکتر قسمی بود که مجری برنامه برای آرامش مردم به روح مشکاتیان داد. ایشان یعنی مجری برنامه اگر خود دلیل، منطق و حتی حقیقتی بر آرامنمایی مردم داشتند، چرا خود را سپر بلا قرار نداند که روح مشکاتیان را شاهد گرفتند! ایشان در زمان حیات مشکاتیان چه رابطهای با ایشان داشتند که حال بعد از موت مشکاتیان، با روحشان مرتبط شدند! البته نگارنده در بند احضار روح نیستم، اما روح مشکاتیان هیچگاه آنقدر راحت نبود که زمان اعتراض مردم. شاید مجری هم از این کام بینصیب نبودند! این معاون وزیر به استقبال این شعار مردمی رفتند که ما همه با هم هستیم: من هم مانند شما هستم. خوب اگر چنین ادعای درست بود بجای رجزخوانی در سکوی تالار، به میان مردم میرفتند، نه با چند فقره خدم و حشم با سلام و صلوات بر آستان ولایت، مجلس سگواری را به مجالس تزویرآلود [] دولتی تشبیه کنند. [...] آقای معاون چرا استعفا ندادید! نکند مانند وزیرتان استعفای شما را قبول نکردند!
با وزیر و وکیل کاری نیست. از زبان حافظ باید از همسخنی با اهل ریا دور باد! اما برگزارکنندگان این برنامه گویا با مشکاتیان خصومت دیرینه داشتند که این چنین به برگزاری برنامه پرداختند! مجری برنامه نگارنده را یاد یکی از شومنهای پیش از انقلاب انداخت که قابلیت برگزاری هر نوع برنامه جشن و عزا و ... را داشت. از نکات شخصیتی ایشان ذوبزدگی ایشان در آستان ولایت شجر است. در میان بهتزدگی مردم، ایشان بدون هیچ مقدمهای گفتند که سلطان یا خسرو آواز ایران هم در کنسرتی در فرانسه یک دقیقه سکوت اعلام فرمودند. همان موقع بود که ایشان بغضش فوران زد و گریهای برای شجر یا مشکاتیان کرد!
یکی از صاحبان عزا که باز هم ارتباط ایشان با مشکاتیان بر کسی معلوم نشد! پیراهن مشکی خویش را مانند همیشه در صحنگان آستان ولایت، بیرون انداخته و تسبیحی هم از روی تزویر بر دستش گرفته بود. دائماً جلوی سکو به علامت گریه خویش را به بالا و پایین میانداخت. نوازنده دیگری که به واسطه اختلاف با مشکاتیان، مشکاتیان را حاضر به همکاری با نوازندهای نازلتر کرد، خود را هم دانشگاهی و از کودکی دوست مشکاتیان خواند! آن بالا خبرهایی بود. هر کسی در پی اثبات رابطه خویش با مشکاتیان بر آمد. مجلس تزویر و ریا انداخته بودند. خبری از مشکاتیان نبود. دیگری فاضلانه یک پا برروی زمین و با فشار یک پا به سکو داشت که شاید از این سفره وی را هم نصیبی شود!
تنها درویشی بود که سخنانی از جنس حق و حقیقت گفت. بسیار رندانه و البته از روی شجاعت گفت که مشکاتیان نمرده که به قتل رسیده و و قاتل آن یک نفر نیست که شرایطی است که موجب مرگ وی شده است. اتفاقاً شب قبل از این برنامه با برخی از اهالی هنر مانند استاد ملک مسعودی و چند تن از هنرمندان اصفهانی، همین نکته را عرض کردم. استاد درویشی گفتند که بگردید قاتل آن را پیدا کنید. ایشان به نکاتی دست گذاشتند که بنده در همین جا به برخی از آنها دست میگذارم. جناب درویشی گفتند که ما نخستین ارکستر سمفونیک را در 70 سال پیش داتشتیم. اما الان ...
باید گفت جناب درویشی یکی از عوامل این فقدان خود شما بودید. کسی که روزگاری کنار مرتضی حنانه میآموخت و رپرتوار ارزشمندی را رغم زد، حال بجای نشستن در کنار حنانه در کنار .... مینشیند. خود درویشی مگر نبود که ما و غرب را نگاشت و ارکستر سموفنیک را محصول فرآیند غربی خواند. شما بودید که دست از آهنگسازی ارکستراسیون شستید و در یک نهاد مشکوک که ضدیتی دیرینه با موسیقی داشت، اولیتهای موسیقی را فراموش کردید و در راستای سیاستهای آنان قدم گذاشتید.
از دولت[] احمدی و معجزه روحانی که انتظاری بیش از این نیست. انقلاب ایران یک انقلابی اگر نگوییم ضد هنر که ضد موسیقی بوده است. اما آیا ما خود چقدر پاسبان و پاسدار این فرهنگ بودهایم! ایشان گفتند که چرا باید پس از برگزاری کنسرت سرپرست گروه خود را سرزنش کند که چرا ...! حساب حکومت و دولت را جدا میکنیم. اما آیا در این چند سال وزارت فرهنگ تنها متصدی برگزاری کنسرت بوده است! مگر خانه موسیقی در سالیان اخیر متصدی برگزاری کنسرتها نبود! این مسئولیت متوجه خانه موسیقی است. آنها هستند که باید پاسخگو باشند. خانه موسیقی تنها خانه چند نفر از اهالی محدود موسیقی به ویژه چند استاد طراز اول موسیقی شده استاد شجریان و ... است. تا جایی که پاسخ حملات رسانهها را بجای شجریان، خانه موسیقی میدهد. برای مادر شجریان مراسم ختم میگرید و ... خانه موسیقی آیا بین گروههای ناآشنا و و جوان با گروها صاحبنام تفاوتی میگذارد! مگر خانه موسیقی نباید خانه موسیقی ملت باشد! خانه موسیقی پاسخگو باشد که در این چند سال، تمهیدات چند کنسرت را مهیا کرده است! چقدر گروها پس از برگزاری کنسرت راضی بودند!
همین کنسرت آخر گروه عارف، به سرپرستی مشکاتیان که خانه موسیقی و کانون عارف (این دو معلوم نیست چه ربطی به هم دارند!) برگزار کرد، یکی از کنسرتهایی بود که کمر استاد مشکاتیان را خم کرد. آقای حسن ناهید و کیوان ساکت شما بگویید که چه حقی از مشکاتیان و گروه عارف تضییع شد! یادتان هست که وقتی مشکاتیان داشت شرح کلاهبرداری عدهای را توضیح میداد چه بسرش آمد! مانند میتی شده بود که تنها نفسهای مقطع میکشید. آقای ساکت شما بگویید! آقای ساکت مرحوم مشکاتیان به شما اطمینان داشت، چرا حال پس از فوت دوستتان سکوت کردهاید! حال باید میدان آنقدر خالی باشد که حال آنان صاحب عذا شوند و شما کناری بنشینید. جلوی دوربین قرار بگیرید و خدمات پیدای مشکاتیان را شرح دهید! اینکه واضح است. یادتان هست دیگر خانه موسیقی بعد از کنسرت عارف با ناظری چه بر سر مشکاتیان آوردند و شما سکوت را شکستید و مقالهای در حقانیت مشکاتیان نگاشتید! حال چه!
استاد شجریان پیش از کنسرت آخرین گروه عارف از اصفهان با مشکاتیان صحبت کردند و گفتند آقای مشکاتیان من شما را قسم میدهم که با خانه موسیقی برای برگزاری کنسرت همکاری نکنید. اینها شما را بدبخت خواهند کرد. مشکاتیان با علم به افتادن به این مخمصه، دوباره به برخی از نادوستان صادقانه دست ارادت داد و دیدم چه بر سر و دست مشکاتیان آوردند. حتی مجله شهروند را بازخواست کردند که چرا اعتراض مشکاتیان را به این مسئله درج کردهاند! آقای علیزاده شما آدم رسانهای نبودید به شما چه وعدهای دادند که در روزنامه جام جم با یکی از سرشاخههای خانه موسیقی گفتگو کردید و مشکاتیان را به سخره گرفتید! حال در سکوی تشییع لاف صاحب عزایی، همخانگی و ... را میزنید! استاد مشکاتیان درباره این جریان گفت من با حسین دوست صمیمی بوده و هستم، اگر غیر از حسین کس دیگری بود جواب دندانشکنی به وی میدادم. دل مشکاتیان از جریان رسانهای شما و تواما خانه موسیقی به درد آمد. آقای علیزاده مگر شما از مسائل پشت پرده این کنسرت با خبر بودید! ای دوست چو بر جنازه دوشمن می گذری / خنده مکن که بر تو هم همین ماجرا رود.
البته من خویش را نمیبخشایم که خود از کسانی بودم که مشکاتیان را در آن شرایط رنجاندم. من از مخالفان سرسخت همکاری وی با خانه موسیقی بودم و نتایج این همکاری را به ایشان انذار داده بودم. مسائل پشت پرده و توئطهگری پشت کنسرت را بر ایشان فاش کردم. اما ایشان به واسطه آن دست مودتی که داده بودند عقب ننشستند. اما زمانی خود پی به ماجرا بردند که دیر شده بود. کاری با وی کردند که حتی امکان اعتراض را بر وی سلب کردند. آقای ساکت بیش از این ساکت ننشینید و ماجراهای کنسرت اخیر را بگویید.
از این موضوع میگذیم. گفتیم کاری با این حاکمیت [] استبدادزده نداریم. مشکاتیان را بیش از این که سیاستهای ضد هنری دولت به این وضع بکشاند. غرضوری و مرضورزی اهالی موسیق به این وضعیت کشانید. البته حساب آقای درویشی پاک است.
آقای درویشی؛ شما از رابطه مشکاتیان با برخی از خوانندگان باخبر بودید. به عقیده شما یکی از عوامل انزواگزینی مشکاتیان همین سالاریگری خوانندگان نبود. البته عمده خوانندگان معاصر از آب یک سرچشمه سیراب شده و میشوند. آقای محسن کرامتی یادتان هست که وقتی استاد مشکاتیان دگرباره آهنگ الا یا اهی الاساقی را برای بسطامی تنظیم کرده بودند چه پیغامی از استاد شجریان برای بسطامی بردید که ایشان این آهنگ را نخواندند!
یادمان نرفته که یکی از خوانندگان خوش نام، مرحوم بسطامی را به واسطه همکاری با مشکاتیان از کلاس اخراج کردند. بعد گفتند که ایشان فلان مشکل اخلاقی را دارند گویا تنها ملائکه در کلاس این استاد آمدوشد داشتند!
آقای جهاندار پس از نوار صبح مشتاقان قرار بود اثری را با مشکاتیان اجرا کنند، چه کسی دو ماه قبل از کنسرت مانع اجرای این برنامه شد! آقای جهاندار در گفتگویی با روزنامه شرق گفت: برای من رابطه با استادم مهمتر از اجرای این برنامه بود. به ملازمان استاد که رساند این دعا را!
آقای جهاندار شما دست مشکاتیان را در حنا گذاشتید و رابطه خود را به هر چیزی ترجیح دادید. شما میدانید که مشکاتیان چه ضربهای را پس از این ماجرا متحمل کرد! مشکاتیان میگفت من همان زمان هنگام اجرای صبح مشتاقان در استدویو از دست خواننده شاکی بودم، بعد ماجرا هم ادامه داشت. آقای جهاندار خودتان گفتید نظر استاد موجب شد که من هیچ کار نکنم . موفق نباشم. من مثل پسر استادم.
آقای مظفر شفیعی شما سخن بگویید! شما چرا پس از 40 سال خوانندگی هیچ کاری نکردید!
با مشکاتیان کاری کردند که خود مشکاتیان در خلوت خود با آه و حسرت آثار خود را با صدای خویش بخواند.
مشکاتیان انسانی درویش مسلک و دارای استغنای ذاتی بود. برای آثار خویش هیچ ارزش مادی و دنیایی قائل نبود. یکبار در منزل ایشان بودیم که کسی پرسید درآستان جانان ... ! گفت اصلاً من نمیدانم آستان جانان چه بود و چه نواختم! فرد مقابل گفت میشود این اثر را بشنوییم گفت متأسفم که هیچ نسخهای از این اثر ندارم. متأسفانه استاد مشکاتیان پس از اختلاف با یکی از خوانندگان حقوق مادی و معنوی بخش عمده آثار خویش را به خواننده واگذار کرد. این قطعنامه ننگین بماند برگ زرینی در میراث خوانندهسالاری و خوانندهسالاران. معلوم نیست که این آثار انتشارنایافته که در زمان حیات ایشان هیچ انتشار نیافت، پس از فوت وی چه سرنوشتی خواهد یافت!
جواد طوسی
باز یک خبر تلخ و اندوهبار دیگر و... دریغ و حسرتی دیرهنگام بر مرگ هنرمندی که با روح لطیفش نتوانست زیاد این دنیا و زمانه قدرنشناس را تحمل کند. شاید ایست قلبی برای آن سپیدموی دل آزرده همچون نفسی عمیق بود ولی برای دوستدارانش که با صدا و ریتم دلنشین سنتور او و آثاری چون «بیداد» و «آستان جان» و «چاووش 4» و «افشاری مرکب» و «دستان» و سرودهای حماسی و پرخون «همراه شو عزیز...» و «از درون سیاهی بیرون آ...» زندگی کرده اند، کنار آمدن با این واقعیت بسیار سخت و جانکاه است. با شنیدن این خبر، ناخودآگاه تصویر آن بلبل سرگشته بر جلد کاست «بیداد» در ذهنت نقش می بندد. نسل ما چه خاطره ها که با این نوار دارد. گویی آن قطعه پرحس و حال در دستگاه همایون و غزل ناب حافظ، وصف حال زمانه خود بود. نسلی پرشور و آرمانخواه در طی طریق پردست اندازش، به این سوال می رسد که؛ «دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟» قطعه «بیداد» حکایت آرزوها و ناکامی های جماعتی است که همسرایی غریبانه شان این بود؛
«کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد»
اغلب تصنیف های «پرویز مشکاتیان» حال و هوای دوران خودش را دارد.
جدا از آثار شاخصی چون «بیداد» و «دستان» و «شورانگیز»، تلاش او برای پیوند عمیق میان شعر و موسیقی (با انتخاب ظریف و نکته بینانه اشعار آوازها و تصنیف هایش) و زنده نگه داشتن موسیقی اصیل ایرانی را می توان در آثاری همچون «مرا عاشق چنان باید...» و «لاله بهار» با صدای شهرام ناظری، «دود عود» و «آستان جان» با صدای محمدرضا شجریان، «یار دلنواز» و «صبح مشتاقان» با صدای علی جهاندار و «ای عاشقان» و «کنج صبوری» با صدای علی رستمیان شاهد بود. در این میان، تصنیف های او با صدای زنده یاد «ایرج بسطامی» شور و حال دیگری دارد که از آن جمله می توان به «الا یا ایها الساقی...»، «مژده بهار»، «وطن من»، «نفس باد صبا» و «سرو بلند» اشاره کرد. یکی از بی نظیرترین ساخته های «پرویز مشکاتیان»، قطعه «چکاد» است که نشان از ذوق سرشار آن زنده یاد دارد. کار «دستان» او با همین قطعه شنیدنی و پرحس و حال شروع می شود که ترکیب سازها (به ویژه سنتور، نی، تار و تمبک) در آن بسیار هنرمندانه است. پس از این قطعه، درآمد چهارگاه با آواز محمدرضا شجریان و سنتور مشکاتیان و غزلی از شیخ اجل سعدی (دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت / ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت...) را می شنویم که ادامه آن «حصار» و «مخالف» و... ،بزرگ و مثنوی مخالف» و «بزرگ - مثنوی سه گاه - اورجوزه» است. در انتهای اثر ماندگار «دستان» به تصنیف زیبا و روح نواز «صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن / دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...» با صدای گرم «محمدرضا شجریان» می رسیم که در آن بیت آخر (کار صواب باده پرستی است حافظا / برخیز و عزم جزم به کار صواب کن) استادی اش را ثابت می کند.
حالا بهتر می توانی در این تلخی ایام بغض و گریه را در این قطعه و تصنیف فراموش نشدنی «یاد باد»، مردانه تجربه کنی و در خلوت خود بخوانی
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد
یادش گرامی باد که غم پنهان در نگاهش، نشان از دلنگرانی های اجتماعی داشت. یکی از یاران قدیمی «حسین علیزاده» و «محمدرضا لطفی» و یادگاری از خون سرو از این عالم فانی رخت بربست. باقی بقای آن دو تا با انگیزه و امید و تحمل پذیری، جای خالی رفیق نیمه راهشان را پر کنند.
مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد
سیدابوالحسن مختاباد
مرگ استاد پرویز مشکاتیان، ثلمهای بزرگ برای هنر و ادب و موسیقی ایران است. وی از معدود اهالی موسیقی بود که همهگاه در آثارش دغدغههای اجتماعی و حتی سیاسی را راه میداد و کمتر اثری را از وی به یاد داریم که در کارگاه ذهن و ضمیر این نابغه موسیقی، پردازش نشده و مهر و نشانی اینگونه را بر پیشانی نداشته باشد. آشنایی عمیقش با ادبیات و شعر و حتی قریحه فراوانش در سرودن شعر، که بعد از سه دهه برخی از شاگردانش از زبانش شنیدند که شعر تصنیف معروف «همراه شو عزیز» را وی سروده است، از چند وجهی بودن آن زندهیاد حکایت میکند.
آثاری که از مشکاتیان برجای مانده است، از توان ذهنی و نبوغ وی در موسیقی حکایت میکند. تقریباً هر خوانندهای که با وی کار کرده است، آثارش جزو بهترین و شاخصترین کارهای همان خواننده هم ثبت شده است. حتی چهرهای اسطورهای همانند شجریان و اوج کارهایش را باید در آثاری جست که با مشکاتیان به صورت مشترک انتشار داد. آثاری چون بیداد، دستان، بر آستان جانان، ماهور، نوا (مرکبخوانی) همچنان که یکی از درخشانترین کارهای ناظری (چاووش چهار) حاصل همکاری مشترک وی با مشکاتیان است. یا کارهایی که زنده یاد ایرج بسطامی با مشکاتیان انجام داد (افشاری مرکب، خزان و...) طراز و کیفیت و استاندارد آن با کارهایی که با دیگر آهنگسازان انجام داد، تفاوتهایی اساسی دارد که نه تنها بر اهل فن که حتی شنوندگان پیگیر موسیقی هم نهفته نیست.
همه این نشانهها از دقتنظر و نبوغ و از همه مهمتر منحصر به فرد بودن آثار مشکاتیان حکایت دارد که کیفیت و طرازی تازه را در آهنگسازی و ملودیپردازی نمایان میسازد.
همین کیفیت سبب شده است که آثار مشکاتیان در میان هنرآموزان موسیقی هم نضج و رشدی شگفتانگیز پیدا کند. به یاد دارم که در جشنواره موسیقی جوان سال 82 با دکتر محمد سریر (دبیر جشنواره) بر سر ارسال آثار بحث و بررسی میکردیم و آنها آماری از میزان نفوذ هر آهنگساز در میان جوانان علاقهمند و شرکتکننده در جشنواره را با یکدیگر به بحث و گفتوگو گذاشته بودند و در آن میان آثار استاد مشکاتیان در صدر قرار داشت و بقیه آهنگسازان، همانند علیزاده یا آثار صبا و درویشخان و... با فاصلهای بسیار زیاد در ردههای بعدی قرار داشتند. این خود نشانهای از ارتباط ذهنی هنرآموزان با آثار منتشره دارد که نشان میدهد قوت و قدرت و انسجام آثار ساخته شده توسط استاد مشکاتیان به اندازهای است که هر هنرجویی از هر قشر و طایفهای را به سمت خود میکشاند و مجذوب میکند.
برخی از آثار استاد مشکاتیان هنوز فرصت انتشار عمومی پیدا نکردند، که از جمله آنها کاری است که وی در دستگاه شور و با آواز استاد شجریان روی اشعار استاد محمد تقی بهار کار کرده بودند که استاد در گفتوگویی خصوصی با نگارنده گفتند که این کارها آماده شدهاند، اما هنوز انتشار عمومینیافتهاند. البته ضبط این کارها به سالهای ابتدایی دهه هفتاد باز میگردد که به نوعی اوج کاری و دهه شکوفایی آن زندهیاد به شمار میرود.
استاد مشکاتیان بر خلاف سنت اهالی موسیقی، که عموماً عمر درازی دارند، در میانسالی به دیار باقی شتافت، اما تأثیر وی بر نسلی از موزیسینها انکارنشدنی است. وی تأمل وتدبر در موسیقی و از همه مهمتر آمیختگی این هنر با ادبیات و شعر را به موزیسینها و شاگردانش و نوازندگان ارکسترش آموخت و به آنها یاد داد که موزیسینی که درد و دغدغه مردم را نداشته باشد، هنرمند نیست. هنوز صدای پرطنین و هیمنهدارش را در گوشم دارم که این جمله برتولت برشت را برایم زمزمه میکرد: «اگر پشت پنجرهای ایستاده باشی و نظاره کنی انسانی انسان دیگر را میکشد و اعتراض نکنی شریک جرمی»
ای دوست وقتً خفتن و خاموشی ات نبود
وز این دیار دورً فراموشی ات نبود
تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاکً تیره روزً هماغوشی ات نبود
میخانه ها ز نعره تو مست می شدند
رندی حریفً مستی و می نوشی ات نبود
دودً چراغ موشیً دزدان ترا چنین
مدهوش کرد و موسمً خاموشی ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودی و کسی
زینان به فکرً داروی بیهوشی ات نبود
در پرده ماند نغمه آزادیً وطن
کاندیشه جز به رفتن و چاوشی ات نبود
در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند
زین نغمه هیچ گاه فراموشی ات نبود
ای سوگوار صبح نشابورً سرمه گون
عصری چنین سزای سیه پوشی ات نبود
21 سپتامبر 2009، پرینستون
روزی و روزگاری بود بس رفیقانه که هیچ کس داعیه برتری نداشت و عشق محور نزدیکی ها بود و همه ما وطن دوست و آرمان گرا بودیم. فرهنگ ایران زمین را با همه نارسایی هایش دوست داشتیم و همه با هم تلاش می کردیم لاشه فروپاشیده موسیقی ایرانی اصیل و ناب هنری را با برداشت جدید و پویا به مقام والای خود برسانیم.
همه جوان بودیم و چیز زیادی نمی خواستیم، با هم تبادل نظر داشتیم و دل مان برای یکدیگر تنگ می شد. آن زمان از روزگار کنونی ما زیاد دور نیست، اما این آتش درونی که مایه اصلی نزدیکی ما بود، در میان تنش های روزگار که کم هم نبود، کمرنگ شد و هر یک از ما را به سمتی دور پرتاب کرد که ما تا به امروز نتوانستیم همدیگر را دوباره آن گونه رفیقانه دوست بداریم.
هنگامی که از من بپرسند چرا تا این اندازه با هم بیگانه شدیم، خواهم گفت عمده علت آن پیچیدگی ساختار اجتماعی و شیوه زمامداری و بی دقتی خود ما بود که نتوانستیم قوانین این جریان عظیم اجتماعی را به درستی تحلیل کنیم. تا زمانی که فرهیختگان ما زنده بودند و روزنامه هایی بود که تحلیلی درست به ما می داد، ما می توانستیم آینده مان را رصد کنیم و این گونه به جایگاه اجتماعی مطمئن تری تکیه کنیم.
روزی یکی از فرزانگان بزرگ سیاسی ما گفت؛ «جریانات اجتماعی ایران وارد تونل تاریکی شده که نمی شود انتهای روشن تونل را به خوبی دید.» امروز همان روزی است که هوا بس خطرناک تیره شده و ما هنوز در میان همان تونل تاریک در حرکت بوده و زندگی می کنیم. هنوز تونل تعالی و تکامل نظام ما تاریک است و نسل های بعد از ما نیز قادر به عبور از این تنگه تاریک نشده اند که امید است با توجه و هوشیاری بیشتر مردم و خرد پخته دولتمردان ما بتوانیم به روشنایی آن طرف تونل برسیم که آرزویی است طبیعی که همه ما 30 سال است به انتظار نشسته ایم.
تداوم زندگی ما موسیقیدانان متعهد، حاصل دوران سخت و پیچیده یی بود که هریک به اندازه توان مان تلاش کردیم و در راه احیای موسیقی کشورمان زحمت کشیدیم تا پرچم پرافتخار ملی ایران زمین را در ایران و بیرون مرزها برافراشته نگه داریم. با اینکه تعداد ما زیاد نبود اما آنچه جاودان مانده و به بخشی از خاطرات ملی ما تبدیل شده، نتیجه کار همین گروه از موسیقیدانان بوده و هم اکنون نیز در میان انگشتان و حنجره جوانان ما در حرکت است.
پرویز مشکاتیان که روحش قرین رحمت باد، آثار جاودانی را به فرهنگ ایرانی افزود. «رزم مشترک»، «ایرانی» و «مرا عاشق چنان باید» حاصل یکی دو سال قبل و بعد از انقلاب 57 بود که باعث شکوفایی موسیقی و شهرت خوانندگانی چون ناظری و شجریان و بعدها شادروان بسطامی شد. هنوز بهترین آثار هنرمند گرامی شجریان بازتاب همکاری پرویز مشکاتیان در آثار جاودانه «آستان جانان» و «مرکب خوانی نوا» است. پرویز تلاش زیادی برای معرفی خوانندگان شناخته شده و ناشناس کرد، او واقعاً عاشق غزل و هنر تصنیف سازی بود و به آوازخوانان خوب همواره احترام می گذاشت.
پرویز مشکاتیان هم در عرصه نوازندگی سنتور صاحب سلیقه خاص بود و هم در عرصه آهنگسازی خط و خطوط زیبایی را دنبال می کرد. آنچه در رشد مشکاتیان تاثیر زیادی داشت، نزدیکی علیزاده و همکاری بسیار عالی بین این دو در گروه عارف بود که هر دو سکاندار قدرت نوازندگی در گروه عارف بودند. فرم چهارمضراب به وسیله گروه ابتدا در کار علیزاده خود را نشان داد و در کار مشکاتیان به درجه رشد زیادی رسید. نفر بعدی که بر روش نوازندگی و سازندگی او تاثیر زیادی گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که به پرویز ریتم های لنگردار و شکسته را یاد داد و او توانست از این ضرب های شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. این تاثیرها، تازگی فوق العاده یی به کار مشکاتیان داد.
یکی از خوبی های مشکاتیان این بود که گوشی حساس و فراگیری بی نظیری داشت. خیلی زود بهترین چیزها را می گرفت و دوباره بدان جان تازه می داد و آن را با آرایشی جدید تحویل جامعه می داد. او ترسی نداشت که بگویند این کار برگرفته از این آهنگ و آن آهنگساز است. با شوری که داشت هر ملودی را جان تازه می داد و آن را از درون خود عبور می داد و به آثار تازه تری دست می یافت.
در رابطه با رنگ آمیزی ارکسترنو ایرانی نیز پرویز ذوق سرشاری داشت. صدای گروهش بسیار کوک و زیبا بود تا جایی که ما مدت ها بود چنین صدایی از یک گروه با سازهای ایرانی نمی شنیدیم.
متاسفانه پرویز با این همه استعداد خود را به ورطه خطرناکی سوق داد تا جایی که به حرف هیچ یک از دوستان نزدیکش گوش نمی داد. هنگامی که شادروان ناصر فرهنگ فر را خاک می کردند گفته بود «نوبت بعدی من خواهم بود». او دیگر رمق زندگی کردن در سختی ها و بی مهری ها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسیقی ما که راهی این حرفه می شوند بدانند که هنرمندان زاییده رنج زمان هستند و باید از دشواری های زیادی عبورکنند. باید توجه داشته باشند این ذات آتشین هنر ماست که گرم کننده زندگی ما خواهد شد. باید مراقب سلامتی روح و جسم مان در هر شرایطی باشیم. هنرمندان متعلق به مردم هستند و خلاقیت و طول زندگی آنها باید مراقبت شود. دولت ها نیز باید بدانند ملتی که هنر ندارد مرده است و اگر ایران و نام بلندش تاکنون زنده مانده، به خاطر ذوق ملی مردم و هنرمندان فرهیخته آن بوده و هست. نظام جمهوری اسلامی وظیفه مند است تا آنجا که می شود حرمت هنر و هنرمند را بیشتر نگاه دارد و نگذارد در تاریخ بنویسند که این نظام سر دشمنی با هنر به خصوص موسیقی معنوی ما داشته است. قوانین باید بازنگری شود و همان گونه که در هزار و چهارصد سال در تمامی کشورهای مسلمان جهان منطبق با زیست نوین زندگی تغییر کرده، بازنگری شود و کسانی که با تعصب و چشمان بسته به این هنر شریف نگاه می کنند، تجدید نظر کنند. باشد که آن روز طلایی تحت توجهات همه رهبران بارز و سرآمد کشور ایران روزی از راه برسد. در انتها از خانواده مشکاتیان عزیز عذرخواهی می کنم که به خاطر نبودنم در ایران نتوانستم به این عزیزان داغدیده به خصوص مادر گرامی و فرزندان شان تسلیت گفته و در غم و اندوه آنها شرکت داشته باشم.
روحش شاد و دل همه عاشقان او گلگون باد
منبع: اعتماد
محمدرضا لطفی در پیام تسلیتی، درگذشت مشكاتیان را سوگی سنگین و بهتی عظیم برای جامعه موسیقی عنوان كرده است.
«محمدرضا لطفی» آهنگساز برجسته كشورمان كه هم اكنون در خارج از كشور به سر میبرد در پیامی درگذشت پرویز مشكاتیان را تسلیت گفت.
وی در پیام خود آورده است: پرویز عزیز از میان ما رفت، خانواده، رفقا و دوستان و جامعه اهل موسیقی را در سوگی سنگین وبهتی عظیم فرو برد.
وی در ادامه این پیام آورده است: مردمانی چند در طی بیش از 30 سال با آثار جاودان او و طنین پرشتاب مضرابش زیستهاند و بهترین و تلخترین لحظات عمر خویش را با ساز او قرین بودهاند. چند سال جان خاطره خود را مرهون احساس و ساختههای زیبای او میدانند. من به عنوان دوستی دیرینه این داغ جانگداز را به جامعه موسیقی و خانواده او خصوصا مادر داغدار و آوا و آیین عزیز تسلیت گفته برایشان آرزوی طول عمر مینمایم.
در ادامه این پیام میخوانیم: متأسفانه نبودم تا قطرهای باشم در اقیانوس داغدارش. از راه دور به روح بزرگ پرویز عزیزم درود میفرستم كه چنین آثار جاودان موسیقی را برای ما و نسل های پس از ما به یاد گذاشت و رفت.
او به جاودانگی موسیقی ایران زنده است
روحش قرین رحمت باد