نام کلوب :مدیتیشن
نام انگلیسی : meditate
تاسیس : 30 دی 1384
726 عضو ، 85 بحث ، 6 آلبوم ، 3 مقاله

مدیتیشن

تبلیغات

__
عنوان بحث
آیا نماز نوعی مدیتیشن هست؟
2 مرداد 86 - 11:47

می شه راهنمایی کنید

سپاس

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
32
19 مرداد 1387 ساعت 16:50
انرژی جنسی تنها انرژی موجود انسان است که در چاکرای اول به صورت غیر فعال باقی مانده و در حالت طبیعی از آن فقط برای سکس استفاده میشود.این انرژی در نهایت باید به صورت آگاهانه متحول گشته و تا چاکرای هفتم صعود کند که باعث روشن بینی می گردد.یکی از راههای متحول ساختن آن ،سکس آگاهانه میباشد که در واقع در دسترس ترین روش است.در این حالت، آگاهی از عمل سکس باعث رهایی از آن گردیده و انرژی امکان صعود پیدا خواهد کرد.
31
17 خرداد 1387 ساعت 20:45
نقل قول از : مهیار نجفی

نه به این سادگی كه حدس زدی نیست اشو هم نمیگه من دارم تانترا رو براتون مستقیم نقل قول می كنم وگرنه اشو نیست. لطفا به اصل مقاله مراجعه كنید.

الان به كلوب اشو رفتم تا آن چند خط نقد رو پیدا كنم كه متاسفانه دانشمندان آن را پاك كرده اند .علت اصلی حذف یك نقد یا جواب شاید این باشد كه  از 1000 نفر عضو یك كلوب یكی نیست كه تصور كنه بت های ذهنی این مردم تیره روز كه سرانه سالانه مطالعه آنها فقط ماهی چند خط است ممكن است نقد پذیر هم باشند !یعنی وقتی كسی در این مملكت مشهور شد و كتابش چاپ شد و طرفدار پیدا كرد طبیعتا  از دید طرفدار آن تیره بخت مشهور  ، نقد ناپذیر می شود و هاله ای از تقدس دور او را فرا می گیرد كه مگر اصلا می شود اشو و كوئیلو و كاستاندا و كوندرا و هر محصول ادبی دیگری عیب و ایراد هم داشته باشد؟! نه چنین چیزی محال است.درست می گویند. محال است وقتی یك ایرانی به اشو . كاستاندا و هر نویسنده دیگری علاقه مند شد آن شخص كوچكترین عیب و ایرادی پیدا كند.تصور اینكه اشو یا هر كس دیگری كه من دوستش دارم اشتباه هم بگوید از آن سخنان ابلهانه كینه توزانه نا رواست.

اینكه ارسطو در باره استادش افلاطون كه از هر چیزی در این جهان بیشتر احترامش را داشت می گوید :" من افلاطون را بسیار دوست دارم اما حقیقت را از افلاطون بیشتر دوست دارم " در ایران و جهان سوم كه پرستش بت های ذهنی از نان شب واجب تر است حرفی بی معنی و باور نكردنی است .مگر می شود من اشو را بسیار دوست داشته باشم اما باور كنم كه اشو تمام حقیقت نیست؟! اینكه خواجه نصیر می گوید "خدایا به آنكس كه عقل نداده ای چه داده ای؟" سخنی بسیار با معنی و تاریخی یست.

اقای مهیار در دوران ما خدا هم از تیغ نقد محفوظ نیست!

من کتاب های فارسی و انگلیسی زیادی از اشو خوندم و مطالبی که در پست  29 نوشتم برداشت خودم از سخنان اشو در مورد سکس بود ولی هر فردی ممکنه بنا به ذهنیات خودش هر برداشتی از سخنان هر شخصی بکنه.جلوی این موضوع را نمیشه گرفت.

30
17 خرداد 1387 ساعت 13:35

نه به این سادگی كه حدس زدی نیست اشو هم نمیگه من دارم تانترا رو براتون مستقیم نقل قول می كنم وگرنه اشو نیست. لطفا به اصل مقاله مراجعه كنید.

الان به كلوب اشو رفتم تا آن چند خط نقد رو پیدا كنم كه متاسفانه دانشمندان آن را پاك كرده اند .علت اصلی حذف یك نقد یا جواب شاید این باشد كه  از 1000 نفر عضو یك كلوب یكی نیست كه تصور كنه بت های ذهنی این مردم تیره روز كه سرانه سالانه مطالعه آنها فقط ماهی چند خط است ممكن است نقد پذیر هم باشند !یعنی وقتی كسی در این مملكت مشهور شد و كتابش چاپ شد و طرفدار پیدا كرد طبیعتا  از دید طرفدار آن تیره بخت مشهور  ، نقد ناپذیر می شود و هاله ای از تقدس دور او را فرا می گیرد كه مگر اصلا می شود اشو و كوئیلو و كاستاندا و كوندرا و هر محصول ادبی دیگری عیب و ایراد هم داشته باشد؟! نه چنین چیزی محال است.درست می گویند. محال است وقتی یك ایرانی به اشو . كاستاندا و هر نویسنده دیگری علاقه مند شد آن شخص كوچكترین عیب و ایرادی پیدا كند.تصور اینكه اشو یا هر كس دیگری كه من دوستش دارم اشتباه هم بگوید از آن سخنان ابلهانه كینه توزانه نا رواست.

اینكه ارسطو در باره استادش افلاطون كه از هر چیزی در این جهان بیشتر احترامش را داشت می گوید :" من افلاطون را بسیار دوست دارم اما حقیقت را از افلاطون بیشتر دوست دارم " در ایران و جهان سوم كه پرستش بت های ذهنی از نان شب واجب تر است حرفی بی معنی و باور نكردنی است .مگر می شود من اشو را بسیار دوست داشته باشم اما باور كنم كه اشو تمام حقیقت نیست؟! اینكه خواجه نصیر می گوید "خدایا به آنكس كه عقل نداده ای چه داده ای؟" سخنی بسیار با معنی و تاریخی یست.

 

29
17 خرداد 1387 ساعت 03:36
نقل قول از : مهیار نجفی

در كلوب اشو نمونه های از اشتباهات آشكار نوشته های اشو را ذكر كردم تصور می كنم مقاله از سكس تا سامادی بود .از سكس تا سامادی یكی از آثار مشهور اشو است كه اگر كسی نداند این اثر برای كیست شاید تصور كند نویسنده از طریقت چیزی نشنیده و یقین كرده تنها راه رسیدن به آرامش و رهایی درست سكس كردن و درباره سكس درست فكر كردن است!

من چند بار هم از اقای خاتمی مترجم اثار اشو كه در هند زندگی می كنند  درباره تناقضات اشكار سخنان اشو سوال كردم كه متاسفانه جوابی نشنیدم.خیلی هم مایلم در كلوب اشو بحثی درباره چرایی جنسی بودن افكار اشو و اشتباهات كلامی او در حضور ایشان تشكیل شود.


احتمالا باید از ایین تانترا اگاه باشید.اشو در گفتارهای خود به سکس از دو دیدگاه و سطح نگاه میکنه.

در سطح اول سکس را یکی از نیازهای اولیه ی انسان میدونه و معتقده اگر این نیاز سرکوب بشه و به طور طبیعی به اون پاسخ گفته نشه این نیاز انسان را اسیر خودش میکنه و باعث میشه نتونه به  نیازهای متعالی تر خودش برسه.

در سطح دوم به سکس به عنوان ابزاری در راستای نوعی مراقبه برای زوج ها نگاه میکنه که همان روش ایین تانترا است.البته لازمه ی رسیدن به این سطح را گذر از سطح اول میدونه.

به نظر شما چه تناقض یا اشتباهی در این دیدگاه ها وجود داره؟

28
16 خرداد 1387 ساعت 18:23

در كلوب اشو نمونه های از اشتباهات آشكار نوشته های اشو را ذكر كردم تصور می كنم مقاله از سكس تا سامادی بود .از سكس تا سامادی یكی از آثار مشهور اشو است كه اگر كسی نداند این اثر برای كیست شاید تصور كند نویسنده از طریقت چیزی نشنیده و یقین كرده تنها راه رسیدن به آرامش و رهایی درست سكس كردن و درباره سكس درست فكر كردن است!

من چند بار هم از اقای خاتمی مترجم اثار اشو كه در هند زندگی می كنند  درباره تناقضات اشكار سخنان اشو سوال كردم كه متاسفانه جوابی نشنیدم.خیلی هم مایلم در كلوب اشو بحثی درباره چرایی جنسی بودن افكار اشو و اشتباهات كلامی او در حضور ایشان تشكیل شود.

27
4 خرداد 1387 ساعت 03:37
نقل قول از : مهیار نجفی

نقل قول از : وحدت وجود

نقل قول از : مهیار نجفی

 . برای من که با 2500 سال تجربه اساتید مراقبه بودایی و ذن و تائو که اساسا کار دیگری جز مراقبه و مطالعه در طریقت آنها اهمیت اساسی نداردو اصلا مراقبه برای آنها و در تخصص آنهاست آشنا هستم تعریف یک سخنور با سخنانی به غایت شبه برانگیز و پراشتباه مثل  شخص شخیص اشو چه اهمیتی

جناب وحدت وجود

منظورم این بود كه 1 - تعاریف اساسی و كلاسیك و قاطع از مراقبه وجود دارد 2- در سخنان اشو تناقضات و اشتباهات منطقی متعددی وجود دارد كه از ارزش كلام او بسیار می كاهد.


جناب مهیار ممکنه نمونه هایی از این تناقضات را بیان کنید.به نظرتون دیدگاه اشو به مراقبه اشتباهه؟

نظرتون در مورد تکنیک های مراقبه ی پویای اشو چیه؟

26
31 اردیبهشت 1387 ساعت 21:18
نقل قول از : وحدت وجود

نقل قول از : مهیار نجفی

 . برای من که با 2500 سال تجربه اساتید مراقبه بودایی و ذن و تائو که اساسا کار دیگری جز مراقبه و مطالعه در طریقت آنها اهمیت اساسی نداردو اصلا مراقبه برای آنها و در تخصص آنهاست آشنا هستم تعریف یک سخنور با سخنانی به غایت شبه برانگیز و پراشتباه مثل  شخص شخیص اشو چه اهمیتی


مهیار عزیز

میتونین در مورد جمله ای که زیر اون خط کشیده شده بیشتر توضیح بدید؟

جناب وحدت وجود

منظورم این بود كه 1 - تعاریف اساسی و كلاسیك و قاطع از مراقبه وجود دارد 2- در سخنان اشو تناقضات و اشتباهات منطقی متعددی وجود دارد كه از ارزش كلام او بسیار می كاهد.

25
8 اردیبهشت 1387 ساعت 17:56

سلام سایت جدید من درمورد خدای موسیقی، كیتارو، افتتاح شد: www.kitaro.ir

حضورتون باعث دلگرمی منه.

24
4 اردیبهشت 1387 ساعت 13:23
نقل قول از : مهیار نجفی

پیمان عزیزم

شما از تکثر تعاریف و دیدگاه ها و تعاریف از مدیتیشن گفتید  بحثی نیست من هم کسی را می شناسم که رسما دلایلی می آورد که با نوعی مواد محرک و روان گردان حالتی وکیوم در ذهن ایجاد می کند که اساتید مراقبه با 50 سال تجربه ایجاد می کنند و اسم آنرا مراقبه می گذارد و کافی است که شما دلیل بیاورید که مثلا با ماده NX17 نمی توان مراقبه کرد و این یک شرط بیرونی توهم زاست تا او هم دلایلی برای شما بیاورد چیزی توهم بار تر از مفهوم خدا برای بشر از نظر توهم نجات یافتگی وجود نداشته است و تاریخ نشان داده هیچ معتاد به مواد توهمزایی به خاطر خدابا بویینگ به آسمانخراش نزده  یا با کمربند انتحاری به میان جمعیت نرفته است و یا جنگ های مذهبی خونبار راه نینداخته است و تو حق نداری درباره آسیب رساندن مواد توهمزا به ذهن سخنی بگویی و از این داستان ها اما

 

اما من از وحدت بنیادی تعاریف در مراجع رسمی مراقبه همچون بودیسم و تائوئیسم سخن گفتم . برای من که با 2500 سال تجربه اساتید مراقبه بودایی و ذن و تائو که اساسا کار دیگری جز مراقبه و مطالعه در طریقت آنها اهمیت اساسی نداردو اصلا مراقبه برای آنها و در تخصص آنهاست آشنا هستم تعریف یک سخنور با سخنانی به غایت شبه برانگیز و پراشتباه مثل  شخص شخیص اشو چه اهمیتی دارد؟ چه رسد به روحانی و اشخاصی که الان به اسم استاد مراقبه در حال تخریب خود و دیگران هستند و اصلا صلاحیت نظر دادن در باره مراقبه را ندارند !یعنی اینکه چیزی که برای یک مراقبه گر حرفه ای اهمیت دارد تعریف و کردار اساتید مسلم و اسطوره های مراقبه مثل بودا و بودیدارما پیشوای ذن است نه اشخاص دیگر مانند اشو و کریشنا مورتی که بیشتر  یک روشنفکر معنوی و یک مصلح معنوی هستند تا یک استاد مراقبه مانند ماهاریشی .

 جدا یعنی من اینقدر جاهل هستم که تعریف بودا و لائوتسه از مراقبه را رها کنم و به تعریف کسی مثل اشو که شرم دارم او را حتی با دایزن دشی مارو مقایسه کنم اهمیت دهم؟! نه ظاهرا اینقدر جاهل نیستم. 

 

نتیجه : این که در مراقبه هر کسی برای خودش سازی می زند که با دیگر سازها همخوان نیست پس حقیقت نزد همگان است را رها باید کرد .زیر نظر یک استاد که نماینده یک طریقت کهن است  مراقبه باید کرد.

از طرفی جواب  این سوال که آیا نماز  نوعی مدیتیشن است ؟ این است که   نماز مدیتیشن نیست اما شاید نوعی از مدیتیشن باشد!!کسانی که کمی با علم منطق آشنا هستند منظور منو به خوبی درک می کنند.ببر از گربه سانان است اما گربه نیست.

پس هر چیز که آرامش بده  مدیتیشن نیست.مدیتیشن در طریقت های اصلی و پویای جهان همواره 1- تعریف 2- روش 3- هدف مشخص و دقیق دارد .

تبصره : امیدوارم از لحن تندم درباره اشو حدس زده باشید که چقدر نه از دست اشتباهات مسلم اشو  در سخنانش بلکه از عقل گرد بسیاری از طرفداران او در پذیرش دربست سخنان او که نتیجه یکی از افکارش به فحشا کشیدن زنان جهان سومی مثل ایران است متعجبم.

 

و درود بر پیمان که گفت : من با مهیار كاملاً موافق و در عین حال كاملاً مخالفم . چون اگر می گفت من با تمام سخن مهیار دربست موافقم حتما احساس می کردم حرف های کاملا درستی نزده ام.

 

مراقبه سخت است خیلی سخت اما نتیجه ای خارق العاده دارد : تسلط بر ذهنی که بر شما مسلط است.


سلام دوستان

مهیار عزیز

میتونین در مورد جمله ای که زیر اون خط کشیده شده بیشتر توضیح بدید؟

در مورد بحث:خدای اسلام خدایی ذهنیست که ریشه در تاریخ و اسطوره ها داره!و هیچ گونه ارتباطی با مفهوم خدا در طریقت های شرقی یا صوفیانه نداره. این حرفارو کسانی میزنن که میخوان نه سیخ بسوزه و نه کباب!و باعث میشن این وسط خودشون بسوزن!!!

23
22 بهمن 1386 ساعت 11:28

سلام دوستان

به نظر من اگر می خواهیم به یک نقطه قابل توافق برسیم خیلی بهتره که در باره خود واژه مراقبه صحبت کنیم چون این واژه درست در مقابل واژه گفتگو قرار داره و مراد از "مراقبه" ، "متوقف کردن گفتگوی درونی" است و حاصل آن مزایای بیشماری است که اولین و ابتدائی ترین حاصلش  توقف گفتگوی درونی است و نهایتش آنجام هر چه قصد آدمی باشد.

علی جان اگر ما کسانی مانند آن علی بودیم که در نمازش تیر از بدنش بیرون می کشیدند بدون آنکه بفهمد شاید میتوانستیم این ادعا را داشته باشیم ، هر گاه ما بتوانیم نمازی اقامه نماییم که در آن از زمان گفتن تکبیر تا سلام و صلوات آخرش در حالتی بیواسطه با خالق باشیم و در این بین کوچکترین گفتگوی درونی بین بنده و رب حائل نباشد ، چنین نمازی ارزشش از هر مراقبه ای بالاتر است ، زیرا مقصود مراقبه حاصل گردیده ، ولی مشکل ما اغلب به این نکته باز میگردد که نماز خواندن ما کجا و آن علی کجا ، گفته شما تا جایی به واقعیت نزدیک است که بتوانی مانند آن علی عمل کنی.

 

بهر حال من برای رسیدن به چنین حالتی مراقبه می کنم ، و  البته مراقبه هیچ احتیاجی به یک جا نشستن ندارد ، زیرا متوقف کردن گفتگوی درونی می تواند در یک راهپیمائی اتفاقآ طولانی هم بدست آید. و یا در حالاتی غیر از نشستن.!!

 

مراقبه از منظری دیگر عقب راندن ذهن بیگانه است  و یا مراقبه دفن موقتی ذهن است.

بطور مثال:

بهترین راه برای اشاره به کیفیت بیگانه ذهن پرسشی ساده است : وقتی تنها هستید چه می کنید ؟ هر فردی پاسخی یکسان به این پرسش می دهد : " با خودم حرف می زنم " .ولی در حقیقت این ما نیستیم که با خود حرف می زنیم بلکه موجودی بیگانه است که نه با ما بلکه با خودش حرف می زند .

در واقع کسانی که سکوت درونی را به شکلی موثر تجربه کرده اند عنوان می کنند که انسان همچون بقیه موجودات خود اندیشی ناچیزی آنهم به هنگام ضرورت یا دفع خطر بیرونی دارد . در بقیه موارد سکوت غالب است . چیزی درست بر خلاف حالت فعلی که ما معمولا در باره همه چیز و همه کس اندیشه و قضاوت می کنیم . به هر حال ما در سطحی ناخود آگاه از این موضوع با اطلاعیم . از اینرو مسلک های بیشماری وجود دارند که هر یک به نوعی از مراقبه یا اعمالی که در آنها ذهن باید خالی از فکر باشد یا بر معنویت و پروردگار متمرکز شده باشد پشتیبانی می کنند .

گفتگوی درونی فریب بی نقص است ، از اینرو همه صدای ذهن را افکار خود تلقی می کنند . تاکید گفتگوگر بیگانه بر منافع شخصی آنها را قانع می کند که این صدای خودشان است : بجز خود ما چه کسی ممکن است در بند منافع ما باشد ؟

این شکل سوء استفاده از خودبینی بشری برای ما بسیار گران تمام شده است.

 

22
21 بهمن 1386 ساعت 19:38

پیمان عزیزم

شما از تکثر تعاریف و دیدگاه ها و تعاریف از مدیتیشن گفتید  بحثی نیست من هم کسی را می شناسم که رسما دلایلی می آورد که با نوعی مواد محرک و روان گردان حالتی وکیوم در ذهن ایجاد می کند که اساتید مراقبه با 50 سال تجربه ایجاد می کنند و اسم آنرا مراقبه می گذارد و کافی است که شما دلیل بیاورید که مثلا با ماده NX17 نمی توان مراقبه کرد و این یک شرط بیرونی توهم زاست تا او هم دلایلی برای شما بیاورد چیزی توهم بار تر از مفهوم خدا برای بشر از نظر توهم نجات یافتگی وجود نداشته است و تاریخ نشان داده هیچ معتاد به مواد توهمزایی به خاطر خدابا بویینگ به آسمانخراش نزده  یا با کمربند انتحاری به میان جمعیت نرفته است و یا جنگ های مذهبی خونبار راه نینداخته است و تو حق نداری درباره آسیب رساندن مواد توهمزا به ذهن سخنی بگویی و از این داستان ها اما

 

اما من از وحدت بنیادی تعاریف در مراجع رسمی مراقبه همچون بودیسم و تائوئیسم سخن گفتم . برای من که با 2500 سال تجربه اساتید مراقبه بودایی و ذن و تائو که اساسا کار دیگری جز مراقبه و مطالعه در طریقت آنها اهمیت اساسی نداردو اصلا مراقبه برای آنها و در تخصص آنهاست آشنا هستم تعریف یک سخنور با سخنانی به غایت شبه برانگیز و پراشتباه مثل  شخص شخیص اشو چه اهمیتی دارد؟ چه رسد به روحانی و اشخاصی که الان به اسم استاد مراقبه در حال تخریب خود و دیگران هستند و اصلا صلاحیت نظر دادن در باره مراقبه را ندارند !یعنی اینکه چیزی که برای یک مراقبه گر حرفه ای اهمیت دارد تعریف و کردار اساتید مسلم و اسطوره های مراقبه مثل بودا و بودیدارما پیشوای ذن است نه اشخاص دیگر مانند اشو و کریشنا مورتی که بیشتر  یک روشنفکر معنوی و یک مصلح معنوی هستند تا یک استاد مراقبه مانند ماهاریشی .

 جدا یعنی من اینقدر جاهل هستم که تعریف بودا و لائوتسه از مراقبه را رها کنم و به تعریف کسی مثل اشو که شرم دارم او را حتی با دایزن دشی مارو مقایسه کنم اهمیت دهم؟! نه ظاهرا اینقدر جاهل نیستم. 

 

نتیجه : این که در مراقبه هر کسی برای خودش سازی می زند که با دیگر سازها همخوان نیست پس حقیقت نزد همگان است را رها باید کرد .زیر نظر یک استاد که نماینده یک طریقت کهن است  مراقبه باید کرد.

از طرفی جواب  این سوال که آیا نماز  نوعی مدیتیشن است ؟ این است که   نماز مدیتیشن نیست اما شاید نوعی از مدیتیشن باشد!!کسانی که کمی با علم منطق آشنا هستند منظور منو به خوبی درک می کنند.ببر از گربه سانان است اما گربه نیست.

پس هر چیز که آرامش بده  مدیتیشن نیست.مدیتیشن در طریقت های اصلی و پویای جهان همواره 1- تعریف 2- روش 3- هدف مشخص و دقیق دارد .

تبصره : امیدوارم از لحن تندم درباره اشو حدس زده باشید که چقدر نه از دست اشتباهات مسلم اشو  در سخنانش بلکه از عقل گرد بسیاری از طرفداران او در پذیرش دربست سخنان او که نتیجه یکی از افکارش به فحشا کشیدن زنان جهان سومی مثل ایران است متعجبم.

 

و درود بر پیمان که گفت : من با مهیار كاملاً موافق و در عین حال كاملاً مخالفم . چون اگر می گفت من با تمام سخن مهیار دربست موافقم حتما احساس می کردم حرف های کاملا درستی نزده ام.

 

مراقبه سخت است خیلی سخت اما نتیجه ای خارق العاده دارد : تسلط بر ذهنی که بر شما مسلط است.

21
20 بهمن 1386 ساعت 21:30

جسارت بزرگیه پیشه بزرگا !

ولی هدف اکثر ما از مدیتیشن و مراقبه ، رهایی از افکار خسته کننده و گاهی عذاب آور و مشغول کننده هست و اکترا هدف دیگه ای نداریم .

من که وقت خوندن نماز آرامشی پیدا می کنم و چنان روشن بینی و رهایی به من دست می ده که قدرت مانترا رو پیش نماز مثل یه پوشته ی گندم تو گونیه گندم می بینم .

نماز بهترین هست اگه به بهترین نحو انجام بدیم .

درگذشت ماهاریشی و فقدان اون بزرگ رو هم تسلیت می گم ! 

20
20 بهمن 1386 ساعت 09:06

سلام

 

ببخشین، این دو سه روز اصلاً دل و دماغ هیچ كاری رو نداشتم. اینه كه دیر جواب دادم.

 

من با مهیار كاملاً موافق و در عین حال كاملاً مخالفم.

 

كاملاً موافقم چون می دونم كه متاسفانه ما آدم ها خیلی راحت خودمون رو گول می زنیم.  به جای دل دادن و سخت كار كردن، ادای اون رو در میاریم. خودمون رو به نوعی با ادا و اطوارامون، تكرار نظریه های قشنگی كه توی كتاب ها خوندیم و ... دل خوش می كنیم. و در مقابل به طور اصولی از زیر كار جدی (كه می تونه مراقبه، تهذیب نفس، خود سازی، ریاضت و ... باشه) در می ریم. خداییش چند تا از ما حاضریم زندگی شاهانه و زن و بچه مون رو ول كنیم و بریم دنبال حقیقت؟ در مقابل همه مون استاد بحث و جدل و فضل فروشی هستیم. به جای تلاش در جهت تحقیر و تضعیف نفس خودمون، با گرفتن یك ژست فاضلانه، به نوعی دیگرون رو تحقیر و تضعیف می كنیم. در نهایت هم نفسی كه قراره با مجاهده و مراقبه از بین بره رو فقط و فقط تقویت می كنیم. من خودم استاد نماهای زیادی رو دیدم، كه زیر نقاب ادعاهای معنویشون، كلی دروغ و نیرنگ و جبن و ریا جمع كرده بودن. اینه كه از نظر من، همه باید در مرحله ی اول با خودمون صادق باشیم. و بدونیم كه برای پیشرفت در معنویت باید تلاش كنیم نه چیز دیگه ای...

 

 

در عین حال، من با بحث بر سر الفاظ و واژگان، همیشه مخالف بودم و هستم. برای من معنا مهمه و نه واژه. آرامش روح از نظر من، اگه به اون چیزی كه من و مهیار دنبالش هستیم اشاره كنه، هم ارزش واژه های چون موكشا، نیروانا، ساتوری و ... است. هیچ دلیلی هم نمی بینم كه كسی صرف به كار بردن واژه های تخصصی مكاتب شرقی، سرخ پوستی و یا اسلامی، در سطح معنوی بالاتری قرار داشته باشه. اتفاقاً فكر می كنم وقتی كه پای معنویت در میان باشه، الفاظ و تركیب های شاعرانه مناسب تر هستند تا بحث های تخصصی و واژه های فنی. واژه های فنی برای شیمی و فیزیك و مكانیك اتومبیل خیلی خوب و به جا هستند. البته خداییش توی مثلاً ترمودینامیك هم كسی هنوز دقیقاً نمی دونه مثلاً انتروپی یعنی چی. اینه كه استادان ذن بیش تر نقاش و خوش نویس و شاعر بوده اند، تا فیزیك دان و شیمی دان. عارفان خودمون هم بیش تر شاعر بوده اند تا فیلسوف و منطق دان و صرفی و نحوی.

 

 

از طرف دیگه، كلیه ی تعاریف ارایه شده در مكاتب معنوی گوناگون، به نوعی بازتاب اصول و قواعد اولیه ی پذیرفته شده در همون مكتب هستند. به همین دلیله كه می بینیم، با معیار های روش مراقبه ی ویپاسانا، ذن مردوده. با معیار های سوتو ذن، رینزای ذن مردوده. با معیار های تی ام، هر روش دیگه ای كاملاً و اصولاً مردوده و ... بعد هم سرو كله ی كریشنا مورتی پدا می شه و همه چیز رو (تمامی سنت ها، تمامی روش ها، تمامی تكنیك ها، تمامی استادان و ...)  با هم مردود اعلام می كنه. این كاملاً طبیعیه. می شود مراقبه را آن چنان تعریف كرد كه هر چیزی رو در بگیرد (رویه ی اشو) و می شود مراقبه را چنان تعبیر كرد كه هیچ كدام از این ها را شامل نشو د (رویه ی كریشنا مورتی). حد فاصل این دو تعریف و تحدید، می توان بی نهایت تعریف داشت كه هر كدام تنها یك یا دو روش را در بر گیرد (مثال خیلی خوبش تی امه). از نظر من، دیدگاه و معیار مهیار هم جایی در این وسط قرار می گیره. اینه كه روش های شرقی و به ویژه بودایی تایید می شه، و نماز و عبادت مردود. روش فلان آخوند هم باز در این بازه قرار داره: نماز مورد تاییده، مدیتیشن های شرقی مردود ... این تعاریف دلبخواه رو می شه تا ابد ادامه داد.

 

 

من شخصاً در پیش رفت معنوی سه چیز رو مهم می دونم كه به ترتیب اهمیت عبارتند از:

 

 

1- قابلیت خود فرد

2- دانایی و توانایی استاد

3- تكنیك و روش

 

 

فرد اگه قابل باشه، با یك استاد معمولی (حتی بدون استاد و در بدترین حالت با یك استاد دروغین) و با یك تكنیك آبكی هم پیش رفت می كنه. اگر هم نباشه، بودا و لائو تسه و ماهاویرا و شانكارا و گورو نانك و موسی و عیسی و محمد هم نمی تونن براش كاری كنن. به قول حافظ:

 

 

گوهر پاك بباید كه شود قابل فیض

ورنه هر سنگ و گلی، لولو و مرجان نشود ...

 

 

سوامی ساتیاناندا ساراسواتی در كتاب كندالینی یوگا (جلد هشتم مجموعه  كتاب های دانشگاه یوگای بیهار) ده روش رسیدن به روشن بینی را فهرست كرده است. تعدادی از این روش ها (كه من اكنون به یاد دارم) از این قرارند:

 

 

1- روشن بینی با تولد (به وجود آوردن طفلی كه از بدو تولد در آگاهی كیهانی به سر برده و روشن بین باشد).

 

 

2- استفاده از گیاهان خاص (این روش بایستی فقط زیر نظر یك استاد كامل اجرا شود، در غیر این صورت به محملی برای استفاده از مواد مخدر تبدیل می شود)

 

 

3- مانترا (كه فقط هنگامی كه توسط یك استاد ارایه شود كارایی دارد)

 

 

4- فنون پر رمز و راز ارتباط جنسی (كه به آن تانترای دست چپ می گویند. البته متاسفانه این روش هم معمولاً به یك كلاه شرعی برای فحشا بدل می شود)

 

 

5- ریاضت

 

 

6- ...

 

 

7- ...

 

 

8- ...

 

 

9- ...

 

 

10- روش رضا و توكل.

 

 

در روش آخر، كه به گفته ی سوامی ساتیاناندا ساراسواتی، به قدرت روش های دیگر هم هست، فرد با این ایده ی خالصانه كه اگر قرار است به روشن بینی برسم، پس می رسم، هیچ كاری نمی كند ... و معمولاً هم به روشن بینی می رسد ... البته خلوص نیت مهم ترین عامل این روش است.

 

 

در بوداییسم هم رسیدن به روشن بینی می تواند بر اساس نیروی خود و نیروی دیگری (جی ریكی و تا ریكی) باشد. البته مثلاً در روش ذن، استفاده از نیروی خود اصل است و نه نیروی دیگری ...

 

 

پاراماهانسا یوگاناندای معروف، توضیح می دهد كه اگر كسی بتواند فقط 24 ساعت كاملاً و در تمامی لحظات عاشق خداوند باشد، پس از گذشت این زمان به اشراق می رسد! خداییش برای خود من، یك عمر مراقبه راحت تر از 24 ساعت عاشق خدا بودنه!

 

 

در دیدگاه های خاص ماهاریشی ماهش یوگی فقید هم در زمینه راه های مختلف رسیدن به اشراق (فیزیولوژیكی، روانی و ...) مطالب قشنگی وجود داره كه برای بعد می ذارم ...

 

 

اما درك من از درگذشت ماهاریشی: راستش من درك زیادی از زندگی خودم هم ندارم. یعنی واقعاً فكر می كنم باید روشن بین بشم تا به معنا و مفهوم زندگیم برسم ... قبل از اون هم هر دركی، در حقیقت یك نوع توهمه. تازه بعد از روشن بینی هم مطمئن نیستم كه هنوز در مورد مرگ خودم به یك درك درست و حسابی برسم (امپراتور از استاد ذن پرسید كه بعد از مرگ چه بر سر افراد روشن شده می آید؟ استاد پاسخ داد نمی دانم. امپراتور پرسید چرا نمی دانید؟ استاد گفت چون هنوز نمرده ام!). پس درك من از درگذشت ماهاریشی (كه البته بیش تر به عنوان ترك بدن ازش یاد می كنیم) كاملاً واضحه ...

19
18 بهمن 1386 ساعت 02:42

 پیمان عزیز

اولا درگذشت ماهاریشی رو به تو و همه بچه ها تسلیت می گم.ذهن من هنوز قادر به درک این فقدان نیست.

اما در ذن اصل ، مراقبه است اما رسم ، رسیدن به روشنی کامل در هنگام مراقبه نیست.بسیار شده که رهرو در هنگام مراقبه به ساتوری رسیده و گاهی هم در هنگام خوردن ضربه ای به سر اما در اینکه آب در 100 درجه جوش می آید و کسی که با یک صدا به روشنی رسیده مثل استاد بزرگ ذن هوی ننگ عمرش را در مراقبه و مجاهدت گذرانده و آب ناگهان از صفر به صد درجه نمی رسد تردید نیست. رهرو در مراقبه می کوشد تا همه سانکاراها  نابود شوند اما لحضه ای که با تلنگری ساتوری رخ می دهد می تواند با یک ضربه کیوزاکو باشد زیرا استادان ذن می گویند ساتوری تنها امری سایکولوژیک نیست بلکه فیزیولوژیک هم هست و چه روایاتی اینچنینی که از به روشنی رسیدن از شنیدن صدای یک جیرجیرک یا از یک زمین خوردن رخ داده است و اصلا این بحث بسیار تخصصی است و گمان نکنم به بحث ساده نماز برای یک آدم معمولی مثل من مراقبه است یا نه کمک کند.در ضمن خود تو که یک مراقبه گر با تجربه ای و می تونی خوب برای کسانی که می خواهند با یک تیر دو نشون بزنند نشون بدی که مراقبه دقیقا چه چیز هست و چه چیز نیست و نمیشه هر چیزی رو صرف اینکه منو آروم می کنه یا حواسمو جمع می کنه و زیر نظر هیچ استادی نباشه بهش مراقبه گفت.زیرا مراقبه ای که از یوگا و بودا و تائو به مارسیده دارای تعاریف مشخص روش مشخص و هدف مشخص است.درباره آن تطبیق هم که کردی باید گفت  که همه اون در ذیل طریقت و سلوک و فقط برای یک رهرو  با معناست و خیلی گردن کلفته و فکر نکنم ربطی به نماز خوندن منه کوچولو داشته باشه.ای من قربون اون انقطاع از انقطاع یا فنا فی الله برم که همه در نمار یومیه بهش رسیدن اما مولوی در اوج شهرت اعتراف کرد هنوز در کوچه اولش مونده .

مراقبه سخته ، خیلی سخت.آماده باشید تا عرق به درشتی مروارید بریزید.

راستی پیمان می خواستم بدونم چه حسی از درک مرگ ماهاریشی داری؟

 

18
18 بهمن 1386 ساعت 02:12

دوست عزیز

 

مگر مدیتیشن غیر از این است كه به یك حالت معنوی برسیم .

ج - سوال درست نیست یک حالت معنوی یعنی چی؟

 

مگر مدیتیشن غیر از این است كه به آرامش روح برسیم

ج - آرامش روح ترکیبی شاعرانه است و فنی نیست .خدا بگم این اشو رو چیکار کنه!

 

مگر مدیتیشن چیزی غیر از تفكر است!!

ج - مراقبه ضد تفکر است .مراقبه می کنیم که بتوانیم بر فرایند عذاب آور مقایسه که ذات فکر است رها شویم.

 

مگر مدیتیشن چیزی غیر از ارتباط با خداست.

ج - هم نماز بخوانید برای خدا هم مراقبه کنید برای ذهن .

 

مگر مدیتیشن چیزی غیر از رسیدن به وحدت وجودی است

اگر منظور از وحدت وجود پانته ایسم است شکل سوال درست نیست .

 

 

__