userinfo close

  ,

ایستگاه معنی


meaningstation

تاسیس: 13 آبان 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یاشار منفرد - معاونان
با درود بر سروران گرامی. با توجه به این که، در این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گویی ادامه »
با درود بر سروران گرامی.


با توجه به این که، در این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گوییم، بایسته است از به كار بردن واژه های نادرخور، باز کردن جستارهای سیاسی و همچنین توهین به اندیشه و باورهای مذهبی دیگران پرهیز کنیم.

بدیهی است در صورت تخلف از این موارد ، بدون توجه به این که شما چه کسی هستید ، مسدود و از ادامه فعالیت شما در این انجمن ، برای مدت معینی جلوگیری خواهد شد.

با سپاس.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
186
989
91/1/9 (21:02)
467
7757
89/1/19 (14:43)
17
157
90/10/2 (22:53)
3
35
90/5/30 (21:32)
5
120
89/11/29 (19:41)
160
876
89/11/23 (16:25)
160
107
89/9/14 (21:35)
23
192
89/9/8 (21:26)
8
131
89/6/22 (15:04)
55
419
89/3/26 (22:48)
0
36
89/1/4 (00:56)
1309
4324
88/12/19 (22:07)
9
82
88/6/12 (17:16)
2
47
88/5/4 (08:41)
3
29
88/4/20 (23:57)
4
82
88/2/14 (12:06)
46
228
88/2/14 (11:59)
6
88
88/1/17 (18:32)
9
64
88/1/12 (21:05)
55
193
88/1/7 (19:07)

عنوان بحث

رضوان مهدیه  , r_mahdieh
رضوان مهدیه - 17:47 1387/08/23

خدا یعنی...

سلام اینجا ایستگاه معنیه

 میتونم بپرسم معنای شما از لفظ خدا چیه؟

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مصطفی بابازاده , erkinn
مصطفی بابازاده - 21:26 1389/09/8
23

تنها انرژی است که خودش بوده و به عبارتی خود آمده یا همون خود آ ... یا خدا !

انرژی است که پایدار است و سازنده .

خدایی به معنی ماورایی وجود ندارد.

انرژی است که خداست !

زهرا       , o_love_m8
زهرا - 19:45 1389/07/24
22
همه چیز و همه کَس
آپاچی  , miamo
آپاچی - 23:04 1389/05/20
21
غریزه ای در ترس و عجز
مرد  , hellyeah
مرد - 01:32 1389/04/31
20
یعنی من !
عارف حق طلب , aref_110
عارف حق طلب - 19:06 1389/04/16
19
هستی
میلاد ح , milh
میلاد ح - 22:44 1389/03/26
18
به نظر من خدا یعنی یاور تنهایات،امید زنگی ،امید بعد از زندگیت،یعنی اونجایی که فکر می کنی به آخر خط رسیدی تازهمی فهمی که یکی هست که وسعت تموم دنیا براش هیچیه و مثل یه دیوار محکم پشتت و اون خداست اون خود عشقه،این شعر هم از خودم در وصف خدا
عشق ،او هست در همین نزدیکیاست!
عشق، او هست در پس افکار ماست!
عشق ،او هست در سرسرای باطنم!
عشق ا،و هست در سرای خانه ام!
عشق ،او هست...
او که هستش از رگ گردن به ما نزدیکتر است!
ام ام , milad0261
ام ام - 19:21 1389/03/20
17
نقل قول از : mahshid onsori

عشق


مهشید خانم می دونم یخورده غیر طبیعیه ولی می خواستم بدونم...

 با من دوست می شید؟

مهشید    , jesus7
مهشید - 10:20 1389/03/20
16
عشق
ام ام , milad0261
ام ام - 02:20 1389/03/2
15

خدا یعنی تمام این 12 پاسخ قبلی،

پاسخ 13 برگرفته از کتاب چنین گفت زردشت فردریک نیچه است درسته؟،که متن ادبیش رو بزاریم کنار میگه :خدا مرد!

و به این معنی نیست که خدا هست نیست خوب هست بد هست و...

یعنی ای آدمها انقدر در مورد این موضوع با هم بحث نکنید که از بی نتیجه ترین بحثها خواهد بود.

امیر   , dominant_gene
امیر - 09:35 1388/11/17
14
زرتشت سی ساله بود که زاد بوم و دریاچه ی زاد بوم خویش را ترک گفت و به کوهستان رفت.این جا با جان و تنهائی خویش سر خوش بود و ده سال از آن نیازرد.اما سر انجام دل اش دگر گشت و بامدادی با سپیده دم بر خاست برابر خورشید گام نهاد و با او چنین گفت:ای اختر بزرگ!تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنی شان می بخشی!

تو ده سال این جا به غار ام بر آمدی:اگر من و عقاب و مار ام نمی بودیم تو از فروغ خویش و ازین راه سیر می شدی.لیک ما هر بامداد چشم به راه ات بودیم و سر زیرت را از تو بر می گرفتیم و تو را بهر آن شکر می گذاردیم.هان!از فرزانگی خویش به تنگ آمده امو چون زنبوری انگبین بسیار گرد کرده مرا به دست ها ئی نیاز است که به سویم دراز شوند.می خواهم ارزانی دارم و بخشش کنم تا دیگر بار فرزانگان میان مردم از نا بخردی خویش شادمان شوند و تهی دستان دیگر بار از توانگری خویش.از این رو می باید به ژرفنا در آیم همان گونه که تو شامگاهان می کنی بدانگاه که به فرا پشت دریا می روی و نور به جهان زیرین می بری.تو ای اختر سر شار!

به زبان مردمان-همان مردمانی که به سوی ایشان فرود می خواهم رفت-من می باید چون تو فرو شوم.پس برکت ده مرا ای چشم آسوده که نیک بختی بس بزرگ را بی رشک توانی نگریست!برکت ده جامی را که سر زیر خواهد شد تا آن که آب از آن  زرین جاری شود و باز تاب شادمانی ات را همه سو برد!هان!این جام دیگر بار تهی شدن خواهد و زرتشت دیگر بار انسان شدن.ـچنین آغاز شد فرو شد زرتشت.

زرتشت تنها از کوه به زیر آمد و با کسی رویارو نشد.اما چون به جنگل ها پا ی نهاد نا گاه خود را با پیر مردی رویارو دید که از کلبه قدس خویش پی یافتن ریشه در جنگل بیرون آمده بود.و پیر مرد به زرتشت چنین گفت:این آواره به چشمم بیگانه نیست:سال ها پیش از این جا گذشت.نام اش زرتشت بود.اما دگر گشته است.آن زمان خاکسترات را به کوهستان بردی و امروز سر آن داری که آتش ات را به دره ها ببری؟از کیفر آتش افروزی نمی هراسی؟

آری زرتشت را می شناسم. چشمانش پاک است و در دهانش هیچ تهوعی نهان نیست.ببین چه رقاص وار قدم بر می دارد!زرتشت دگر گشته است!زرتشت کودک شده است!زرتشت بیدار شده است:اکنون تو را با خفتگا ن چه کار؟تو در تنها ئی چنان می زیستی که گفتی در دریایی و دریا تو را می کشد.دریغا می خواهی باز به کرانه بر آیی؟دریغا می خواهی باز خود بار تن را بکشی؟زرتشت پاسخ داد:من آدمیان را دوست می دارم.قدیس گقت:چرا من سر به بیابان و جنگل نهادم؟مگر نه آن که من نیز آدمیان را بی اندازه دوست می داشتم؟اما اکنون خدای را دوست میدارم نه آدمیان را.آدمی نزد من چیزیست بس نا کامل.عشق به آدمی مرا مرگ آوراست.

زرتشت پاسخ داد:سخن از عشق به آدمیان در میان نیست !من آدمیان را هدیه ای آورده ام.قدیس گفت:ایشان را چیزی مده بلکه چیزی از بار ایشان بستان و با ایشان بکش.این کار بیش از همه مایه ی خشنودی ایشان است اگر که تو را نیز مایه ی خشنودی باشد!اگر خواستی ایشان را چیزی دهی صدقه ای بیش مده و بگذار آن را نیز دریوزه کنند!زرتشت پاسخ داد:نه هرگز صدقه نخواهم داد زیرا نه چندان مسکین ام که صدقه دهم.قدیس به زرتشت پوز خندی زد و گفت:پس ببین گنجینه هایت را خواهند پذیرفت یا نه!آنان به خلوت گزینان بد گمان اند و باور ندارند که ما برای هدیه دادن بیا ییم.

گامها مان در کوچه ها شان طنینی سخت تنها می افکند و شبانگا ها ن در بستر چون صدای پای مردی را بشنوند که دیری پیش از بر آمدن خورشید میگذرد چه بسا از خویش می پرسندکه:این دزد به کجا می رود؟به آدمیان روی مکن.در جنگل بمان!همان به که به جانوران روی کنی!چرا نه چون من باشی؟خرسی میان خرسان-پرنده ای میان پرند گان؟زرتشت پرسید:قدیس در جنگل چه می کند؟قدیس پاسخ داد:سرود می سرایم و می خوانم و با سرودن می خندم و می گریم و زمزمه می کنم:این گونه خدای را نیایش می کنم.

با سرود و گریه و خنده و زمزمه خدایی را نیایش می کنم که خدای من است.اما تو ما را چه هدیه ای آورده ای؟زرتشت با شنیدن این سخنان در برابر قدیس سری فرود آورد و گفت:مرا چه چیز است که شمایان را دهم!باری بگذار زود تر بروم تا چیزی از شمایان نستانم!و این گونه پیر مرد و مرد خنده زنان چون دو پسرک از یکدیگر جدا شدند.اما زرتشت چون تنها شد با دل خود چنین گفت:چه بسا این قدیس پیر در جنگل اش هنوز چیزی از آن نشنیده باشد که:خدا مرده است

ساسان سا , sasansa
ساسان سا - 01:41 1388/11/17
13

خدا یعنی اون چیزی که نیست و دوست داریم باشه .

حسین زمانیان , daryaynoor
حسین زمانیان - 16:00 1388/02/13
12

تنها راه خدا شناسی خود شناسیست

لقد عرف نفسه فقد عرف ربه

به خود آ       خدا        خود آ

÷

عقل کل

تکامل

...

 

میتینگ انلاین , mohadese_k
میتینگ انلاین - 02:13 1388/02/7
11

خدا یعنی خدا

چه توصیفی می تونه برتر از بزرگی و پاکی که خودش ازش گفته باشه؟

هیچ برگی بی حکمت او تکون نمی خوره. پس صحیح نیست که من حتی به نیمولی توضیح بدم که اشتباه می کنه. چون اشتباه اون از دید پروردگار دور نیست و گاهی انسانی در مدت زمانی نمی تونه لیاقت درک پروردگار رو داشته باشه و از این لذت محرومه. و این مسئله جز بی حکمت خداوند و بی اثر عملکرد اون فرد به وجود نمیاد.

پادینا   , padinaaa
پادینا - 18:31 1388/01/28
10
خدا به بزرگترین و تواناترین چیز تعلق میگیره....

مثلا میگیم طرف خدای شطرنجه یعنی کسی توانایی مقابله با اونو نداره و در کارش تواناترین
پری جنی , k_pax
پری جنی - 22:01 1387/10/6
9

یعنی بتی پوشالین که انسان ها برای فرار از پوچی برای خود ساخته اند.

پیله ای که انسان ها برای ترسها ناشناخته ی خود مدتها قبل به دور خود تنیده اند و تا کنون آثار آن پابرجاست.

البته باورش در جامعه خوب است چون تا حدی انسان ها را از جنایات دور نگه میدارد.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.