| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
186
|
989
|
91/1/9 (21:02)
|
|
||
|
|
467
|
7757
|
89/1/19 (14:43)
|
|
||
|
|
17
|
157
|
90/10/2 (22:53)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/5/30 (21:32)
|
|
||
|
|
5
|
120
|
89/11/29 (19:41)
|
|
||
|
|
160
|
876
|
89/11/23 (16:25)
|
|
||
|
|
160
|
107
|
89/9/14 (21:35)
|
|
||
|
|
23
|
192
|
89/9/8 (21:26)
|
|
||
|
|
8
|
131
|
89/6/22 (15:04)
|
|
||
|
|
55
|
419
|
89/3/26 (22:48)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
89/1/4 (00:56)
|
|
||
|
|
1309
|
4324
|
88/12/19 (22:07)
|
|
||
|
|
9
|
82
|
88/6/12 (17:16)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
88/5/4 (08:41)
|
|
||
|
|
3
|
29
|
88/4/20 (23:57)
|
|
||
|
|
4
|
82
|
88/2/14 (12:06)
|
|
||
|
|
46
|
228
|
88/2/14 (11:59)
|
|
||
|
|
6
|
88
|
88/1/17 (18:32)
|
|
||
|
|
9
|
64
|
88/1/12 (21:05)
|
|
||
|
|
55
|
193
|
88/1/7 (19:07)
|
|
با درود
زن در نگاه کلی
در ادوار پیش از تمدن، نه تنها زن را از جنس انسان نمىدانستند، بلكه با وى همچون یك حیوان بهره ده، برخورد مىكردند. فیلسوف معروف فرانسوى، دكتر گوستاولبون مىنویسد:
«زن را یك مخلوق پست و فرومایه خیال مىكردند كه فائده وجودیش تنها در خدمت خانه و تكثیر نسل بوده است.»(1)
فیلسوف شرق، عارف بزرگ اسلامى، استاد علامه طباطبائى «قدس سره» مىنویسد
2)
«در قبائل دور از تمدن، مانند وحشیان آفریقا واسترالیا وجزائر مسكونى اقیانوسیه و اهالى بومى آمریكاى قدیم و غیره، زندگى زنان نسبت به مردان، مانند زندگى چارپایان و سایر جانوران اهلى نسبت به انسان بوده است.
چنان كه انسان از روى غریزه استخدام، به خود حق مىدهد كه در چارپایان و سایر حیوانات اهلى، به هر نحو و براى هر كارى بخواهد تصرف كند، از پشم و كرك و گوشت و پوست خون و استخوان و شیر و سایر منافع آنها استفاده نماید، و آنها را براى نگهبانى و باربرى و كشاورزى و شكار واغراض بى شمار دیگر به كار گیرد، و این جانوران بى زبان از مزایاى زندگى و آرمانهاى حیاتى در خوراك ومسكن و استراحت و جفتگیرى جز آن چه را انسان راضى باشد، بهرهاى ندارند و البته انسان هم جز به چیزهایى كه براى زندگیش سودمند است و منافاتى با اغراض وى در تسخیر آنها ندارد .
راضى نخواهد شد و گاهى كار به گزاف كارىها و زورگوییهاى عجیبى مىكشد كه اگر آن حیوان استخدام شده ناظر كارهاى خودش بود برایش بسى مایه شگفتى مىشد، مثلاً بى گناهى، بدون كوچكترین جرمى مورد ظلم و ستم واقع مىشود و هر چه فریاد مىكند كسى به فریادش نمىرسد، و ستمكارى بدون هیچ مانعى مشغول تعدى به دیگران مىگردد، و از طرفى یك حیوان، بدون هیچ استحقاقى در راحتترین و لذیذترین وضع زندگى خویش به سر مىبرد مانند حیوان نرى كه براى جفتگیرى آماده شده و از طرفى دیگر، حیوان باركش اسب آسیاب بدون هیچ گناهى دائما رنج ببرد. حیوان بیچاره از حقوق حیاتى بهرهاى ندارد جز آن چه را انسان از حقوق خودش بشمارد، و در این صورت اگر كسى به آن تعدى كند از اینكه به مِلك مالكش تعدى نموده مورد مؤاخذه قرار مىگیرد نه از نظر این كه به حیوان بىگناهى تعدى كرده است و همه اینها روى این اصل است كه انسان، وجود حیوانات را تبعى و طفیلى و فرع وجود خویش مىداند.»
وى مىافزاید:
«حیات زنان هم در میان قبائل وحشى نسبت به حیات مردان یك زندگى تبعى به شمار مىرفت واعتقادشان این بود كه زن براى مرد خلق شده است، و به طور اجمال زن در وجود و زندگى تابع مرد بود و هیچگونه استقلالى از خود نداشت مادامى كه ازدواج نكرده بود پدر، و بعد از ازدواج شوهر، ولى مطلق او بود.
مرد مىتوانست زنش را به هر كسى بخواهد بفروشد یا ببخشد، یا او را براى فرزند آوردن و خدمت كردن، قرض بدهد و مىتوانست به هر نحوى بخواهد او را مجازات كند و حتى او را بكشد و مىتوانست رهایش كرده، به حال خود بگذارد، بمیرد یا زنده بماند، و مىتوانست او را مانند گوسفندى بكشد و گوشتش را بخورد، به خصوص هنگام قحطى و میهمانى اموال و حقوق زن هم در خرید و فروش و داد و ستد، متعلق به مرد بود.
بر زن لازم بود كه هر امرى را پدر یا شوهرش مىكند اطاعت نماید ودر هیچ كارى استقلال نداشته باشد، و تمام امور خانه دارى و بچه دارى و كلیه احتیاجات زندگى مرد را متحمل شود، باید از كارها سختترین آنها را مانند باربرى و گلكارى و غیره انجام بدهد، و از صناعات و حرفهها پستترین آنها را پیشه نماید كار به جایى رسیده بود كه زن مىبایست پس از وضع حمل، بلافاصله پىِ وظائف خدمتكارى مىرفت و مرد چند روز به جاى او مانند بیمارى بر بستر مىخوابید و خود را مداوا مىكرد اینهاكلیات حقوق و ظایف زن بود وعلاوه بر اینها، هر طایفهاى از این طوایف وحشى، به حسب اختلاف مناطق و محیطهاى زندگى، آداب و رسوم مخصوصى نیز داشتند كه مىتوان آنها را از كتابهایى كه در این موضوع نوشته شده، به دست آورد» .
در تمدن چین
در كتابهاى مذهبى چینىها، زنها آبهایى هستند كه نیكبختى و ثروت را مىشویند. مرد هر وقت مىخواست، مىتوانست او را مانند كنیزى بفروشد، زن پس از آن كه بیوه مىشد در حكم مالى بود متعلق به خانواده شوهر و به هیچ وجه امكان نداشت بتواند دوباره شوهر كند و با تمام این حقارتها درحكم بردهاى بود كه حق حیات از خود نداشت و شوهر مىتوانست او را زنده در گور كند و تا سال 1937 میلادى، در چین 2000000 دختر كنیز وجود داشت. از همه عجیبتر و فجیعتر، این كه تا چندى قبل براى كفش دختران چینى در آن كشور قالبهاى فلزى مخصوصى ساخته بودند و اجازه نمىدادند كه پاى دختران از حد معینى بیشتر رشد كند. به همین جهت، پاى زن چینى نمىتوانست به حد رشد طبیعى برسد، بلكه بایستى كوچك و فشرده بماند... و بالاخره زن در نظر مردان چینى، شرى ضرورى، وسوسهاى طبیعى، مصیبتى مطلوب، خطرى خانگى، جذبهاى مهلك و آسیبى رنگارنگ بود.(3)
در مذهب بودایى
بنابر گفته مورخ معروف «وسترمار»،از دیدگاه بودائیان نیز «همه زنها دامهاى اغوا كننده و فریبنده شیطان هستند كه براى مردها گسترده و نیروى فریبندگى در نهاد زنها با خطرناكترین شكل مجسم شده است؛ به طورى كه مردها را شیفته و فریفته خود مىسازند و همین فریبندگى زنها است كه فكر عالمى را كور مىكند.»(4)
در رم
زن از نظر رومیان، مظهر تام شیطان و انواع ارواح موذیه بود كه با حیله و نیرنگ خویش، همیشه دامى در راه صید دلها و عقلها و انحراف مغزها، در دست دارد. به همین جهت، از آزردن او كوتاهى نمىكردند و حتى از خندیدن و سخن گفتنش جلوگیرى مىكردند. زنان رومى به عنوان «اشخاص» نبودند، بلكه جزء «اشیاء» به شمار مىآمدند.(5)
در هند
زن در هند نیز وضع رقت بارى داشت؛ تا آنجا كه از وحوش و بهائم كمتر به شمار مىآمد. در این كشور ، مانند سایر نقاط جهان در آن زمان، زن همچون اسیر و برده بود... و زنان اهدایى و پیش كشى معمولاً از گرجستان و كلشید و لارستان تهیه مىشدند و تجارت عمده آنان زنان زیبا روى كلشیدى و گرجى بود. تنها از یك ناحیه كلشید، سالانه متجاوز از دوازده هزار زن صادر مىگردید. زیرا خرید و فروش زن در آنجا قانونى بود...(6)
«هندوها، علاوه بر این كه حتى حق حیات براى زن قائل نبوده و نیستند، معتقدند كه این فقط روح گناهكار است كه به صورت زن متولد مىشود(8)».
در میان مذاهب باستانى و دانشمندان قدیم، كم نیستند كسانى كه زن را در مرتبه انسانى، همتاى مرد نمىدانند. در یونان باستان، برخى بر این اعتقاد بودند كه زنان پلیدتر و خوارتر از حیواناتاند و حتى زن را از سلاله شیطان مىدانستند.
در یونان
«یونانیان، عمومازن را یك مخلوق بسیار پس و فرومایه خیال مىكردند كه فائده وجودیش فقط خدمت خانه و تكثیر نسل بوده است، واگر از یك زن بچه ناقص الخلقهاى به وجود مىآمد، او را به قتل مىرساندند.
مسیوتروپ لنگ مىنویسد: در «اسپارت» اگر از یك زن بدبختى چنین امیدى نبود كه از وى سرباز قوى پنجهاى به وجود بیاید، آن زن را اعدام مىنمودند... زمان اوج تمدن یونان هم غیر از زنان نوازنده و سازنده، از هیچ زنى احترام نمىكردند و به همین جهت، غیر از زنان طبقه مزبور در هیچ طبقه، رسم آموزش و روش «تعلیم و تربیت» جارى نبوده است.(9) سقراط، فیلسوف بزرگ یونانى، وجود زن را بزرگترین منشا انحطاط بشریت مىدانست. فیثاغورث، دیگر دانشمند یونانى، معتقد بود اصلى خوب وجود دارد كه نظم، نور و مرد را آفریده است و اصلى بد كه آشوب، تیرگى و زن را آفریده است. همچنین ارسطو بر این باور بود كه زن چیزى نیست مگر مرد ناكام، خطاى طبیعت و حاصل نقصى در آفرینش(10). به عقیده ارسطو، طبیعت آن جا كه از آفریدن مرد ناتوان است زن را مىآفریند. زنان و بندگان، بنابر طبیعت، محكوم به اسارت هستند و به هیچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نیستند.(11) كتاب مقدس یهودیان، عهد عتیق، حوا را عامل گناه اولیه آدم و مسئول خروج وى از بهشت مىداند. مردان یهودى در دعاى صبحگاهى از خداوند تشكر مىكنند كه آنان را زن نیافریده است. مسیحیت كلیسایى متاثر از آیین یهود و دیدگاههاى رومى و یونانى، زن را عامل گناهكارى انسان اولیه مىدانست. به اعتقاد مسیحیان، گناه اولیه آدم سبب شد كه این گناه در گوهر همه انسانها سرشته شود. بنابراین، انسانها، جز عیسى علیهالسلام و مریم، با گناه متولد مىشوند. از این جا نقش مهم زن (حوا) در گناهكارى تمام انسانهاى روى زمین مشخص مىشود. سبب مذموم بودن ازدواج در میان مسیحیان و میل به تجرد نیز از پلید بودن ارتباط با زنان ناشى مىشود. در سال 568 میلادى، در فرانسه كنفرانسى برگزار شد تا به این موضوع رسیدگى كنند كه آیا زن، انسان است یا نه؟(12) توماس آكویناس، پرآوازهترین دانشمند مسیحى در قرون وسطى، نیز بر این اعتقاد بود كه زن با نخستین مقصود طبیعت یعنى كمال جویى منطبق نیست. بلكه با دومین مقصود طبیعت، یعنى گندیدگى، بد شكلى و فرتوتى،انطباق دارد.(13) برخورد عملى با زنان نیز بر همین دیدگاه استوار بود.
به هر حال این نظریه سخیف و ناآگاهانه در میان اقوام و ملل و به اصطلاح صاحبان ادیان، شایع گشت كه شیطان یا مار حوا را فریفت و سپس حوا آدم را به گناه وادار ساخت.
«ترتولین مقدس به زنها مىگوید: آیا مىدانید كه هر یك از شما «حوایى هستید؟ مجازات خدا بر جنس شما تا این زمان ادامه دارد. در این صورت، شرارت بالضروره باید باقى باشد. شما زنها دروازههاى شیطان هستید. شما كسانى هستید كه از آن درخت ممنوع، میوه چیدید. شما هستید كه قانون الهى را شكستهاید. شما كسانى هستید كه آدم را فریفتهاند؛ آنهم هنگامى كه شیطان هنوز حمله نكرده بود. شما هستید كه با آن سهولت، صورت خدا را در نهاد بشر، ضایع و فاسد كردهاید. بدبختى و مرگ، مربوط به شما است و حتى مرگِ پسر خدا مربوط به شما است(14)».
با این بینش، بزرگترین ستمها را نسبت به زن، (یكى از دو ركن اساسى جامعه بشرى) روا داشتهاند و بر اساس سایر اهانتها و ستمها را پى ریزى كردهاند و از این طریق، ضربالمثلها و اداب و رسوم غلطى را در میان جوامع مرسوم نمودهاند، تا آن جا كه در بسیارى نقاط جهان، خود زن به این تهمتها تن در داده و اینگونه به استضعاف كشیده شده است.
مشركان جزیرةالعرب و زن
در بین مشركان جزیرةالعرب، زن را یك عنصر بدبختى و شرمسارى تلقى مىكردند و با او برخورد وحشیانهاى انجام مىدادند. قرآن در مورد آنان مىگوید:
«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْءُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَهُوَ كَظِیمٌ یَتَوَارَى مِنْ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْكُمُونَ»(15)
در حالىكه هر گاه به یكى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه مىشود و به شدت خشمگین مىشود به خاطر بشارت بدى كه به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى مىگردد؛ (و نمىداند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاك (زنده زنده) پنهانش كند.
در قرآن آمده است:
«وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ علیهماالسلام بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»(16) صلىاللهعلیهوآله
و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود به كدامین گناه كشته شد.
از این آیات به آسانى مىشود فهمید كه برخورد مشركان با صنف زنان چگونه بوده است. آنان با بىرحمى، دختران را زنده به گور مىكردند و هیچ ارزشى براى زن قائل نبودند.
نگاه اسلام به زن
اسلام زن را همچون مرد انسان مىداند و ویژگىهاى مهمى همانند مرد درباره او ابراز میدارد. قرآن بارها به این ویژگىهاى او اشاره مىكند.
خداوند مىفرماید(17):
« إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللّهَ كَثِیرا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِیما » علیهاالسلام قدسسرهم
به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خداو زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكیبا و زنان صابر و شكیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسیار به یاد خدا هستند و زنانى كه بسیار یاد خدا مىكنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است.
در این آیه، خداوند همه ویژگىهایى كه براى مردان ذكر كرده براى زنان نیز ذكر كرده است و این خود دلیلى است بر این كه اسلام جنسیت را ملاك برترى نمىداند، بلكه برترى در این است كه انسان (چه زن و مرد) مطیع خدا و پایبند به فرامین او باشد.
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنْ اللّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»(18)
خداوند براى مردان و زنان با ایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسكنهاى پاكیزهاى در بهشتهاى جاودان، (نصیب آنها ساخته)؛ (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزى بزرگ همین است.
در این آیه، خداوند پاداش زن و مرد را به طور یكسان ذكر نموده؛ كه خود دلیلى بر آن است كه مرد هیچ فضیلتى بر زن ندارد وگر نه مردان مىبایستى پاداش بیشتر و ویژه دریافت مىكردند.
نیز در قرآن آمده است:
«... انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر أو انثى بعضكم من بعض...»(19)
من هیچ عمل كنندهاى از شما را مرد باشد یا زن ضایع نخواهم كرد؛ شما هم نوع و از جنس یكدیگرید.
خدا در این آیه، به عمل مرد و زن اشاره مىكند و آن را باعث فلاح، پیروزى و ملاك برترى مىداند، چه از ناحیه مرد باشد چه از زن. و نیز هر دو تا را هم نوع و به یكدیگر وابسته مىداند، یعنى همان اندازه كه زن به مرد وابسته است مرد نیز به زن وابستگى دارد.
در جاى دیگر، قران به حیات طیبه زن و مرد اشاره مىكند و مىگوید:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ»(20)
هر كس كار شایستهاى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن در حالى كه مومن است او را به حیاتى پاك زنده مىداریم ؛ پاداش آنها را به بهترین اعمالى كه انجام مىدادند، خواهیم داد.
نیز در آیه دیگر مىفرماید:
«وَمَنْ یَعْمَلْ مِنْ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیرا»(21)
و كسى كه چیزى از اعمال صالحه را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالىكه ایمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مىشوند و كمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
در این آیه، همانند آیات قبل، به عمل زن و مرد و پاداش آنها اشاره شده است. علاوه بر این، قرآن بر یك نكته تاكید دارد و آن این كه در اسلام كه كمترین ستمى به زنان نخواهد شد و این خود شاهدى است كه مكتب اسلام هیچ موقع در مورد زن كمترین ستمى را روا نداشته و شخصیت او را همانند مرد محترم مىشمارد.
و دهها آیه دیگر در قرآن زن و مرد را یكسان مورد خطاب قرار داده و هیچ گاه مرد را بر زن فضیلت نداده است.
در تعدادى از آیات، زن باعث آرامش مرد دانسته شده و بین آنها مودت و رحمت قرار داده شده و همه اینها آیات خداوند معرفى شده است. قرآن در اینباره مىگوید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (22)
و از نشانههاى او این كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانههایى است براى گروهى كه تفكر مىكنند.
از لابلاى این آیات روشن شد اسلام همان اندازهاى كه به مرد اهمیت داده، به زن نیز اهمیت داده است و هر دو تا را بر اساس ایمان و عمل به طور یكسان پاداش مىدهد و هیچگاه آنها را مورد ستم قرار نداده و كوچكشان نشمرده است.
نیز آمده است(23):
«... هن لباس لكم و انتم لباس لهن...»، زنان لباسِ شما و شما لباس آنها هستید.
در این آیه، وابستگى زن و مرد به یكدیگر مطرح شده است؛ یعنى همان اندازهاى كه زن به مرد وابسته است، مرد نیز به همان اندازه به او وابسته است.
این آیه دقیقا خط بطلانى است براى كسانى كه صرفاً زن را مستقل نمىدانند و او را وابسته به مرد مىدانند.
__________________________________________________________________________________
با سپاس از صهبای گرامی که دسترنجه نمودند و جستار بالا را فرستادند اکنون بخش زیر را نیز درباره جایگاه بانوان در ایران باستان در ادامه این جستار میفرستیم تا یاران و هموندان گرامی خودشان به سنجش جایگاه زن در آن زمان در ایران زمین در برابر دیگر سرزمین ها که ستم هایی که به انها روا میشده در بالا آمده است بسنجند و پی به شکوه والا و دیرینه ی خود ببریند و سرچشمه فرهنگ و تمدن و آزادگی در جهان را بدانند به درستی کدام سرزمین بوده و خواهد بود . 
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند
آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن میباشند.
وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینك فروهر همه مردان و زنان پاك را می ستائیم آنان كه روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینك فروهر همه مردان و زنان پاكدین را می ستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و كار داریم.
باید خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن كودكی برای مدتی از كار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم كه در كارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاك بزرگ سركشی كنند و كارگاه های عظیم را با همه كاركنانش اداره و مدیریت می كردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان كرد كه حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملكه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می كرد.
در یكی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100
گوسفند را به ملكه صادر می كند تا درجشن بزرگ تخت جمشید كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند.
دریكی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده كه چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یكی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است كه نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می كرده است.
بنابراین با كمك گل نوشته های تخت جمشید تصویری كاملا نو از زنان و ملكه های هخامنشی بدست می آوریم كه برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، كه آنها را عروسكهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شركت می كردند ، بلكه در صحنه زندگی و در اداره امور كشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می كردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، كه زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند كه در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .
جایگاه زن در ایران باستان
زن موجودی است مزین به اسرار و شگفتی های فراوان و در سایه این شگفتی ها زندگی عالم بشریت در تكاپو و تداوم است. زنان دارای لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زیبایی هستند كه این خصوصیت و اوصاف آنان سبب برجستگی و سرآمدیشان نسبت به دیگر موجودات شده است.
كلمه "زن" از "زادن" و "زاییدن" و "اضافه شدن" آمده است که معنی زندگی بخش و زنده بودن را می دهد.
زن همواره با توجه به تمدن در دوره های مختلف در طول تاریخ دارای ارزش و احترام بوده و از دیر باز جایگاه و پایگاه متغیری در جهان داشته است. زنان در پیشرفت تمدن ها و ترقی فرهنگ ها پا به پای مردان تلاش کرده اند.
زن موجودی است كه مرد برای دستیابی به كمال نیازمند وجود اوست و همین طور بر عكس، زیرا هر كدام بدون دیگری ناقص هستند و تنها در كنار هم می توانند به كمال برسند.
زنان در طول تاریخ گاه مورد احترام و ارزش بوده و گاهی مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته اند. در ایران باستان زنان به عنوان یكی از متمدن ترین اقوام جهان دارای جایگاه بسیار بلند و مقامی بسر ارجمند بوده اند.
ایرانیان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون یونانیان آنرا مظهر شهوت و عیاشی مردان قلمداد كرده اند، بلكه او را موجودی مقدس و پاك كه لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.
از نشانه های عظمت و بزرگی كوروش تدوین اولین منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود این منشور مدركی است برای اثبات عدالت جنسیتی، به گونه ای كه كوروش توجه خاصی به مقام و شخصیت زن بعنوان تربیت كننده نسل آینده داشته است.
در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وی برای زنان حامله جیره و حقوق ماهیانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.
زنان در طول تاریخ ایران دارای جایگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) هیچ مردی از لحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحیت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نیك، كردار نیك و پندار نیك برای مردان و زنان توصیه شده است . خصایل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلی زرتشتیان بوده است.
به جرات می توان گفت زن در ایران قبل از اسلام و در دوره ساسانی جایگاه بسیار بالایی داشته و به عنوان یكی از اعضاء مهم جامعه در مسایل مختلف شركت می كرده است به گونه ای كه گاه تصمیم گیری های نهایی را انجام داده است. تا جایی که چند تن از پادشاهان ایرانی زن بودند كه از جمله آنان "آذر میدخت " دختر خسرو پرویز را می توان نام برد. این موضوع نشان از برابری حقوق زن و مرد از هر لحاظ در این دوره دارد.
زنان در ایران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصیتی بودند كه حتی در میان ادیان جایی باز كرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند ، چنانچه در آیین زرتشت یك روز از سال به نام روز زن نامگذاری شده است.
مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند" را جشن می گرفتند و به آن عید زن می گفتند، در این روز مرسوم بود كه مردان باید برای زنانشان هدیه هایی ارزنده تهیه کرده و به آنان تقدیم کنند كه این مراسم در ایران باستان "مزدگیران" نام داشت و تقدیر و تشكری از زحمات زن محسوب می شد.
انسان ها همواره در طول تاریخ در پی مدلی تكامل یافته تر از خود در همه زمینه ها بودند تا راه زندگی خود را بر روال همان مدل شبیه کنند، این مدل گاه به صورت اسطوره هایی در اعتقادات و باورهای یك قوم جایگاهی خاص یافته بود كه این حقیقت شناسه های فرهنگی یك ملت را نشان می دهد.
گاه این اسطوره ها چنان در دل یك ملت راه یافته اند كه به مرور به صورت خدایانی بزرگ در آمده و مورد ستایش و عبادت قرار گرفته اند. یكی از این اسطوره ها كه به مرحله الهه بودن و خدایی رسیده و در ایران باستان از اهمیت بسیاری برخوردار است "ناهید" الهه زنان نامیده شده است.
ناهید به عنوان الهه زنان قبل از اسلام، خدایی مونث بوده كه به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگین یا خشنود می شود و به هنگام نیاز به آنان كمك می كند.
ایرانیان برای این الهه معابدی ساختند و مجسمه هایی درست كردند و بصورت نماد در داخل معابد قرار دادند كه یك نمونه از آن در "سراب " استان كرمانشاه است. این الهه موسوم به الهه مادر است.
به اعتقاد ایرانیان ناهید، خدای پاكی و بی آلایشی و الهه بارداری است و به هنگام زایمان به كمك زنان می آید.
ناهید برای مردان نیز قابل ستایش بوده است زیرا این الهه به عنوان اسوه زنان ایرانی، دارای پاكی و عفت و شخصیت بسیار بالایی مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است
زن موجودی است به نام انسان که مثل همه انسانها دارای درک و دیگر خصوصیات است. تنها فرقی که دارد فرق در ژن های اوست که باعث شده جسمش با مرد متفاوت باشد.
زرتشت بیا که با تو امید آید *** شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود *** "آدم" به طواف تخت جمشید آید
سلام به همه, منم اومدم کلوبتون...مطلب جالبی بود...هر کس بیشتر اطلاعات خواست به خصوص در مورد ظلمی که به خانوما داره میشه من یه تحقیق دانشجویی کردم جالبه بهش میدم... فعلآ
هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و.
عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟ را دیده ای ؟
او باید کاملا'' قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند باید دامنی داشته باشد که.
همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود:بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را
بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است،
تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش با.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد بکنی .
فرشته پرسید:فکر هم می
تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره همدارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا'' حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
سلام دوستان!
خووندن این مطالب برام خیلی جالب بود مخصوصا مطالب دوست مون صهبای عزیز در کامنت دوم!..................هرچند نتونستم تماما مطالب گفته شده رو در نقد این روایت قبول کنم اما خوشحالم که در چند مورد کاملا توجیه شدم!...............البته یه درخواست کوچیک هم داشتم.اینکه صهبای عزیز لطف کنه و اگه دسترسی به شماره و سوره ی ایات آوورده شده داره برامون ذکر کنه !...................
به هر حال همه ی مطالب زیبا و جالب بود و من لذت بردم!...........ای کاش افتخار به فرهنگ و تمدنمون فقط مربوط به گذشته هامون نبود!.................آرزو دارم روزی برسه که علاوه بر افتخار به گذشتمون به حالمون هم افتخار کنیم و هرجا رسیدیم فریاد افتخار سر بدیم از این بابت که ایرانی هستیم!
به امید ایرانی آباد!
شاد و سلامت باشید!
خدای مهربون نگه دارتون!
درود
سپاسگذارم از هومن گرامی
بررسی خطبه 80 نهج البلاغه
اولین خطبهاى كه در جوامع علمى و دانشگاهى، خصوصا در صنف زنان، درباره آن گفتگو و صحبت مىشود، خطبه 80 نهجالبلاغه است كه ظاهرا و در نگاه بدوى، در نكوهش زنان ایراد شده است.
خطبه 80(24)
و من كلامه علیه السلام بعد فراغه من حرب الجمل فى ذم النساء
«معاشر الناس ان النساء نواقص الایمان، نواقص العقول، نواقص الحفوظ، فأما نقصانُ ایما نهِنَّ فَقُعُود هن عن الصلوة و الصیام فى ایام حیضهن، و اما نقصان عُقُولهن فَشَهادةُ امرأتین منهُنَّ كشادة الرجل الواحد، و اما نقصان حُظُوظهن فَمواریثهن على الانصاف من مواریثِ الرجال
فاتقوا شرار النساء و كونوا من خیارهن على حذر و لا تطیعوهن فى المعروف حتى لا یطمعن فى المنكر»
«اى مردم، همانا زنان (در مقایسه با مردان) در ایمان، و بهره ورى از اموال و عقل داراى كاستى هستند و اما كاستى در ایمان به خاطر بركنار بودن آنها از نماز و روزه در ایام (عادت) حیض مىباشد و اما كاستى در عقل به خاطر مساوى بودن شهادت دو زن با شهادت یك مرد مىباشد و اما كاستى در بهرهورى به خاطر نصف بودن ارث زنان نسبت به ارث مردان. پس، از زنان بد در بیم باشید و مراقب نیكانشان باشید. در خواستههاى نیكو همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منكرات طمع ورزند.»
نكات قابل توجه در خطبه
1- معناى ایمان و نقص آن در زن
ایمان به معناى عمل و مسئولیتهاى ناشى از عقیده مىباشد. ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوه گاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مىشود. لذا در روایات درباره تفاوت ایمان با اسلام آمده است: «الایمان اقرار و عمل والاسلام اقرار بلا عمل»(25)؛ ایمان، اعتراف همراه با عمل است و اسلام، اعتراف منهاى عمل. با توجه به این مطلب، مىگوییم مهمترین عمل در اسلام، به پا داشتن نماز و روزه(26)... مىباشد. حتى در قرآن كریم، واژه ایمان بر خود نماز اطلاق شده است. خداوند مىفرماید(27):
«و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و یكون الرسول علیكم شهیدا و ما جعلنا القبلة التى كنت علیها إلا لنعلمكم من یتبع الرسول ممّن ینقلب على عقبیه و ان كانت لكبیرة إلاّ على الذین هدى الله و ما كان الله لیضیع ایمانكم إن الله بالناس لرؤوف رحیم.»
همه مفسران و مترجمان مىگویند منظور از كلمه «ایمانكم» در آیه، نماز مىباشد. این دقیقا همان معنایى است كه حضرت على علیهالسلام در خطبه به آن اشاره كردند و مىفرمودند:
«فاما نقصان ایمانهن فقعودهن عن الصلوة و الصوم فى أیام حیضهن»
یعنى در خطبه هم، ایمان به نماز و روزه تفسیر مىشود، زیرا تعلیل «فقعودهن...» این مطلب را مىرساند. پس «نقص ایمان» - در خطبه - به نماز و روزه اشاره است كه به خاطر یك سرى مصالح، زن در ایام حیض از خواندن آن معاف است؛ نه این كه بگوییم عقیده و ایمان آنها ناقص است و مشكل معرفتى دارند.
در بین مردان هم كسانىیافت مىشوند كه نماز نمىخوانند و روزه نمىگیرند، كه در این صورت مىبایستى آنها هم ناقص ایمان به معناى عقیده تلقى مىشدند، كه ابدا اینطور نیست. پس نماز نخواندن و روزه نگرفتن در این ایام رذیلتى براى زن محسوب نمىشود؛ بلكه عبادت و اطاعت محض پروردگار است، چون ترك نماز براى كسى كه امر به ترك آن شده عبادت است.
2ـ معناى عقل و نقص آن در زن
دومین نكتهاى كه در خطبه، قابل تحلیل و تفسیر مىباشد فرمایش حضرت على علیهالسلام نسبت به عقل زنان مىباشد.
پرسشى كه این جا مطرح است این است كه آیا واقعا زنان عقل شان كم است و در مقایسه با مردان نمىتواند به خوبى درك كنند و فهم ناقص دارند؟ آیا واقعا از این فرمایش مىتوانیم بفهمیم كه بر فهم زنان نباید تكیه كرد و به برداشت آنان هیچ اعتنایى نكنیم؟ آیا از این فرمایش مىشود فهمید كه مردان نسبت به زنان برترى دارند و از فهمى سرشار برخوردارند و زنان نقصان دارند؟ ما ابتدا، به واژههاى كلیدى این بخش از خطبه مىپردازیم. سپس دیدگاهها را در این مورد بررسى مىكنیم.
1- نقصان و نقص: در این جا به معناى ضعیف(28) بودن است، نه به معناى كم و كاستى كه خلاف حكمت پروردگار است(29) چون حضرت على علیهالسلام مىفرماید: «ضعیفات القوة و الانفس و العقول»؛ یعنى زنها در قوه، انفس و عقول، ضعف دارند.
2ـ عقل در لغت
راغب اصفهانى در مفردات مىگوید: اصل «عقل»، امساك، نگهدارى و منع چیزى است.
عقل به دو چیز گفته مىشود:
نخست به قوّهاى كه آماده قبول دانش است.
و این همان چیزى است كه اگر در انسان نباشد تكلیف از او برداشته مىشود. و در احادیث از این عقل تمجید شده است.
و دوم به علمى كه انسان بوسیله این قوّه كسب مىكند عقل گویند و این همان چیزى است كه قرآن كافران را به خاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است.(30)
و در این مورد به احادیث پیامبر صلىاللهعلیهوآله و اشعار امام على علیهالسلام استناد كرده است.(31)
ابن منظور در لسان العرب مىگوید:
«العقل: الحِجْر و النُهى ضد الحمق و الجمع عقول...
وقیل العاقل الذى یحبس نفسه و یردها عن هواها، اخذ من قولهم قد اعتقل لسانه اذا حبس و منع الكلام...
و سمى العقل عقلا لأنه یعقل صاحبه عن الثورط فى المهالك اى یحسبه...
و قیل: العقل هو التمییز الذى به یتمیز الانسان من سائر الحیوانات،
عقل الشىء یعقل عقلاً: فهمه»(32)
«عقل همان حجْر (عقل و لُبّ) و نُهَى (عقل) و مخالف حُمق (احمق) است و جمع آن عقول است...
و گفته شده است. عاقل كسى است كه نفس خودش را حبس كرده و آن را از هوى و هوس دور نگه دارد و این معنا از قول آنها: «قد اعتقل لسانه» یعنى هنگامى كه از حرف زدن منع شود، گرفته شده است و عقل را عقل نامیدهاند به خاطر این كه صاحبش را از افتادن در مهلكهها دور نگه میدارد. و (نیز) گفته شده كه عقل وسیلهاى است كه انسان را از سائر حیوانات جدا مىكند... عَقَل الشىء: آن را فهمید»
نیز در مورد معناى عقل مىنویسند:
«اصل ماده عقل، همان تشخیص صلاح و فساد در جریان زندگى مادى و معنوى سپس ضبط نفس و منع آن برهمان مطلب است.
از لوازم عقل، امساك، تدبّر و نیكویى فهم و ادارك و انزجار و شناخت چیزهایى است كه در زندگى مورد نیاز است و نیز تحت برنامه عدل و حق قرار گرفتن و نگهدارى خود از هوسها و تمایلات است...
قواى نفس با نفسِ انسان متحّد است و از آن جمله، عقل نظرى و عملى است و عقل نظرى به لحاظ ما فوق آن یعنى مبادى عالیه گفته مىشود كه به آن قوّه ادارك نیز گویند و عقل عملى به لحاظ مادون آن است كه این عقل مبدأ تحریكات بدنى و اعمال خارجى است.
پس تشخیص مصالح و مفاسد مربوط به عقل نظرى و ادراك است و ضبط نفس و منع آن مربوط به عقل عملى است.(33)
دیدگاهها در مورد نقصان عقل
دیدگاه اوّل: منظور از «نواقص العقول» در خطبه، عائشه مىباشد و نمىتواند بیانگر توصیفى عام از وضعیت زنان باشد، چون حضرت على علیهالسلام این خطبه را بعد از جنگ جمل و در انتقاد از عملكرد فتنهگران ایراد فرمود.(34)
نقد و بررسى
این دیدگاه به چند دلیل درست به نظر نمىرسد:
1- روایت نهجالبلاغه چون مشتمل بر تعلیل عام و ضمیر جمع مونث است، نمىتوان آن را بر شخص خاص حمل كرد. به وضوح، از متن نهجالبلاغه بر نمىآید كه على علیهالسلام اقدامات فتنه گرانه یك فرد را بهانهاى براى بیان یك حكم عام كرده باشد.
2- چنان كه گذشت، روایات نقصان عقل منحصر به نهجالبلاغه نیست و سایر روایات مسلما در مقام بیان یك واقعه خاص نیستند.
دیدگاه دوّم: نقص عقل در زنان پدیدهاى اجتماعى و فرهنگى است، نه پدیدهاى تكوینى(35). یعنى در واقع زنان هیچ نقصان و كمبودى در عقل ندارند صاحبان این دیدگاه معتقدند كه مردان در به وجود آوردن محیطى نامناسب براى رشد عقلى زنان، نقش ظالمانهاى ایفا كردند. بنابراین، تغییر شرایط و روابط اجتماعى مىتواند این كاستى را جبران كند. در نتیجه، نقص عقل زنان در كلام امام على علیهالسلام پدیدهاى مربوط به شرایط اجتماعى خاص است، نه ویژگى عمومى زنان و چه بسا زنان در عصر جدید در شرایطى قرار گیرند كه با برخوردارى از رشد عقلى هم ردیف مردان قرار گیرند.
در توضیح بیشتر این نظریه گفتهاند: در جوامع ابتدایى كه محصولات گیاهى وفور در اطراف محل سكونت یافت مىشد، زن و مرد مىتوانستند مشتركا به جمعآورى مواد غذایى بپردازند. اما از انجا كه زن مسؤولیت تولید مثل و پرورش فرزند را بر عهده داشت، نمىتوانست همپاى مردان در تعقیب شكار از محل سكونت دور شود.نیاز به شكار بیشتر، مردان را بر آن داشت كه به ابداع و اختراع ابزارى بپردازند كه آنان را در رسیدن به مقصود یارى رساند و به تدریج نوعى تقسیم وظایف در زندگى خانوادگى و اجتماعى به ظهور رسید. زن به فراست به وظیفه خطیر، ظریف و سازنده خود پى برد و به آن قانع شد و مرد در پهنه تزاحم اجتماع همواره ترفندهاى تازه آموخت، حیلهها دید و نیرنگها فرا گرفت. پس چون زن كمتر در متن جامعه و روابط بازار و جنگ و ستیز قرار دارد و در مقایسه با مردان، از بسیارى از آنان ناآگاهتر است. پس از منطق دور است كه این امر را دال بر ضعف قدرت تعقل زن بدانیم.(36)
درباره این دیدگاه، ذكر چند نكته لازم به نظر مىرسد:
اولاً، مطلب اخیر تنها یك احتمال است و شاهدى براى آن ارائه نشده است. از این رو، نمىتواند دلیلى بر تساوى زن و مرد در قواى عقلانى باشد. این گروه، كه خود به تفاوت زن و مرد در رفتارهاى عقلانى اذعان كردهاند، در تبیین علت تفاوت تنهابه طرح ادعایى مىپردازد كه اثبات آن دلایل و شواهد بسیار مىخواهد.
ثانیا؛ نتیجه این سخن، نقصان آگاهىهاى اجتماعى و آشنا نبودن به پیچیدگى روابط اجتماعى است و پر واضح است كه این معنا غیر از نقصان عقل است. چنان چه گفتیم، نقصان عقل در مباحث اجتماعى به این معنا است كه شخص از قدرت تدبیر اجتماعى كمترى برخوردار است، نه آن كه آگاهىهاى اجتماعى كمترى دارد. پس این نظریه نمىتواند به خوبى مفهوم نقصان عقل را توضیح دهد و تنها شاهدى بر نقصان اطلاعات زن است.
ثالثا، اگر بپذیریم كه زن و مرد اختلاف استعدادى ندارند و تفاوت میان دو جنس همگى به تاثیرات اجتماعى باز مىگردد، شریعت اسلام باید راهى براى اصلاح این حالت وارتقاى زنان به وضعیتى برابر با مردان پیشنهاد مىكرد تا این انحراف تاریخى را از میان بردارد؛ نه آن كه با احكام و مقررات خود بر استمرار این وضعیت صحه گذارد. این كه در امور خانوادگى وظایف اقتصادى بر عهده مرد قرار گرفته، فعالیتهاى خارج از خانه به مرد و فعالیتهاى خانوادگى به زن پیشنهاد شده است، برخى مسئولیتهاى اجتماعى چون قضاوت و جهاد ابتدایى تنها بر عهده مردان گذاشته شده و از زنان سلب مسئولیت شده است، شهادت زنان در برخى مواقع با شهادت مردان نابرابر است، از مشورت با زنان در برخى امور از جمله جنگ و جهاد پرهیز شده است، اوصافى چون بخل، جبن و تكبر (البته در تفسیرى خاص از این اوصاف) براى زنان صفت پسندیده و براى مردان صفتى ناپسند شمرده مىشود و دهها مورد از این قبیل، نشان از آن دارد كه از نگاه دینى، چنین زمینههاى ناهمسان میان زن و مرد، ریشه در امرى تكوینى دارد.
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان، پس از آن كه زن را در فضائل انسانى و پیمودن مسیر قرب همچون مرد مىشمارد، در مخالفت با این دیدگاه مىگوید:
از اشكالاتى كه متوجه این رأى است، آن است كه: اجتماع از قدیمىترین عهد پیدایشش، به تاخر زن از مرد در برخى امور قضاوت كرده است و اگر طبیعت مرد و زن مساوى بود، خلاف این حكم دست كم در برخى زمانها ظاهر شده بود. مؤید این اشكال آن است كه تمدن غرب با تمام عنایتى كه بر پیش بردن زن دارد، نتوانسته مرد و زن را مساوى كند و پیوسته نتیجه سنجشها، موافق نظر اسلام در تقدیم مردان بر زنان در امر حكومت و قضاوت و جنگ است.(37)
دیدگاه سوّم: گروه دیگر بر این عقیدهاند كه زن و مرد در بهرهمندى از قوه عقل یكسانند؛ اما به دلیل غلبه احساسات و عواطف كه لازمه زندگى زناشویى و ایفاى نقش مادرى و همسرى است، جنبه تعقلى زن در مقایسه با مرد كمتر فعال است. بنابراین، زن و مرد به طور یكسان از عقل برخوردارند؛ اما احساسات قوى زنانه در بهرهگیرى از عقل، گاه به مثابه مانع عمل مىكند.(38) بدین منظور در باب شهادت، از آن جا كه احساسات سرشارِ زن ممكن است مانع از اتخاذ موضعى صحیح گردد، انضمام شاهدى دیگر به منظور حصول اطمینان پیشبینى شده است. بر طبق این نظر، در صورتى كه زن احساسات سرشار خود را مهار كند، از قواى عقلانى برابر با مرد بهره خواهد گرفت. این نظریه بر خلاف دیدگاه دوّم، بر تفاوت زن و مرد در امرى تكوینى صحه مىگذارد و به این نكته باور دارد كه وضعیت طبیعى زن به گونهاى است كه معمولاً جنبه احساسى وى بركاركرد عقلانىاش تاثیر مىگذارد. نویسندگان تفسیر نمونه در ذیل آیه 282 سوره بقره، ظاهرا این احتمال را برگزیدهاند:
«این كه چرا شهادت دو زن معادل شهادت یك مرد شمرده شده، به خاطر این است كه زن موجودى است عاطفى و احیانا ممكن است تحت تأثیر قرار گیرد، لذا یك نفر دیگر به او ضمیمه شده تا از تحت تاثیر قرار گرفتن او جلوگیرى كند».(39)
نقد و بررسى
به نظر مىرسد این نظریه هم نمىتواند پاسخ مثبتى براى پرسشى كه مطرح شده است، بوده باشد؛ زیرا در قرآن، به صراحت، ما مأمور و موظف شدیم كه عقل خودمان را به كار بیاندازیم، و از واژههاى همچون تعقل، تدبر وتفكر... استفاده شده است. خداوند مىفرماید:
«إنا جعلناه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون»(40)
ما آن را قرآن فصیح و عربى قرار دادیم؛ شاید شما (آن را) درك كنید. همچنین مىفرماید:
«... و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السمااء و الارض لایات لقوم یعقلون»(41)
... و (همچنین) در تغییر مسیربادها و ابرهایى كه میان زمین و آسمان مسخرند، نشانههایى است (از ذات پاك خدا و یگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مىاندیشند.
نیز مىفرماید:
«... قد بینا لكم الایات لعلّكم تعقلون»(42)
... ما آیات (خود) را براى شما بیان كردیم، شاید اندیشه كنید.
در این دسته از آیات ما موظف هستیم در آیات خداوند (اعم از تكوین و تشریع) از فكر و اندیشه وتعقل استفاده كنیم.
خداوند در تعدادى از آیات دیگر، كسانى را كه عقل خودشان را بكار نمىگیرند و از تفكر و اندیشه استفاده نمىكنند، توبیخ و مذمت كرده است.
خداوند در قرآن مىفرماید(43):
«و یجعلالرجس علىالذین لایعقلون»، و پلیدى را بر كسانى قرار مىدهد كه نمىاندیشند.
نیز مىفرماید
44)
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه اندیشه نمىكنند.
نیز مىفرماید
45)
«وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»
مثل (تو در دعوت) كافران بسان كسى است كه (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از خطر) صدا مىزند؛ ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمىشوند؛ (این كافران) كر و لال و نابینایى هستند كه نمىاندیشند.
نیز مىفرماید
46)
« وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»
و (كافران) مىگویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل مىكردیم، در میان دوزخیان نبودیم.
با توجه به این دو دسته از آیات، مىگوییم خطابات شارع مقدس و قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است؛ همان اندازهاى كه مردها مورد خطاب قرار مىگیرند زنها نیز به همان اندازه مورد خطاب خداوند هستند. پس نمىتوانیم بگوییم زنها از قوه عقل همانند مردها برخوردارند، ولى قوه تعقل آنها كمتر فعال است؛ زیرا این صریحا خلاف خواستههاى قرآن است كه ما را به تعقل دعوت مىكند. به این ترتیب، نمىتوانیم بین عقل و تعقل فرق بگذاریم؛ زیرا چیزى كه خداوند از ما مىخواهد تعقل است. دیدگاه چهارم : در این دیدگاه، عقل به معناى قوه ضبط و حفظ مطالب گرفته شده است و براى این معنى از قرآن استشهاد آورده مىشود «...فَإِنْ لَمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(47). محل استشهاد در آیه، قسمت «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...» مىباشد. صاحب دیدگاه، «تضل» را به معناى فراموشى گرفته و نتیجه مىگیرد كه زن فراموش كار است و نیازمند به یك زن دیگرى است كه او را یادآورى كند. بنابراین، صاحب دیدگاه معتقد است كه محتواى سخن حضرت این است كه حفظ و یادآورى و ضبط زن، نصف مرد است.(48)
نقد و بررسى
به نظر مىرسد این دیدگاه نیز نمىتواند پاسخ صحیحى باشد؛ زیرا اولاً، به هیچ وجه، عقل در لغت و اصطلاح، به معناى حفظ و ضبط نیامده است. ثانیا، ترجمهاى كه صاحب این دیدگاه از واژه «تضل» ارائه كرده و نتیجه خودش را بر آن متفرع ساخته است، درست نمىباشد؛ زیرا واژه «تضل» به معناى فراموشى نیست؛(49) تا بگوییم زن، فراموش كار است و در حفظ و ضبط مطالب، مشكل دارد و وقتى مىخواهد شهادت دهد باید زن دیگرى هم همراه او باشد كه به او تذكر دهد كه فلان مطلب را فراموش كردى تا شهادت كامل باشد. ثالثا، مشكل فراموشى تنها یك زن را نباید بگیرد بلكه همه زنها باید دچار این مشكل بشوند، كه در این صورت، مشكل هم چنان باقى خواهد ماند.
دیدگاه پنجم: این دیدگاه نقصان عقل زنان را در حوزه عقل نظرى، در قوه استدلال و درك مسائل پیچیده علمى، مىداند (یعنى زنان در استدلال و درك مسائل پیچیده نقصان دارند) و قائل است كه مردان نسبت به زنان در قوه استدلال و درك مسایل پیچیده علمى، غالبا قوىترند واز آیه 18 سوره زخرف: «أَوَمَنْ یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ»(50) استشهاد مىكنند.(51)
نقد و بررسى
در دیدگاه مذكور، به دو مطلب اشاره شده است:
1ـ زنان در استدلال ضعف و نقصان دارند؛
2ـ زنان در درك مسائل پیچیده عملى نقصان دارند.
در مورد مطلب اوّل باید بگوییم به علت این كه زن یك موجود لطیف و سرشار از عواطف و احساسات است و درجنبه تدبیرى عقل، ضعف ونقصان دارد؛ نمىتواند در دعواها(جدل و مخاصمه) استدلال خودش را به طور شایسته تبیین نماید و برخصم غلبه كند؛ زیرا امكان دارد طرف، احساسات او را تحریك كند و در نتیجه، حقیقت را گم كند. به همین دلیل، زن علاوه بر این كه نمىتواند، قاضى باشد، نمىتواند وكیل خوبى باشد. آیه مزبور تنها مطلب فوق را در بر مىگیرد.
در مورد مطلب دوّم باید گفت: اوّلا، دلیلى نداریم كه زن مسایل پیچیده علمى را نمى تواند به خوبى درك كند. ثانیا، مشاهده مىشود كه زنان در المپیادهاى علمى (خصوصا ریاضى و فیزیك) رتبههاى خوبى به دست آوردهاند. ثالثا، در قرآن، بارها از مردم خواسته شده كه در آیات تكوین این جهان (كه پیچیدگى خاص خودش را دارد) تعقل، تدبر و تفكر كنند و آن را وسیله قرار بدهند تا به حق برسند.
خداوند مىفرماید(52):
«إِنَّ فِی اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ فِی السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضِ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»(53)
نیز مىفرماید
54)«سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الاْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»(55)
صدها آیه دیگر ما را به تفكر در آیات این جهان دعوت مىكند.
اكنون باتوجه به این آیات، آیا معقول است كه بگوییم درك و پیچیدگى معارف و مطالب فوق اختصاص به مردان دارد و زنها نمىتوانند آن را درك كنند و از این طریق به خدا برسند؟! به نظر مىرسد این دیدگاه نیز مانند دیدگاههاى قبلى، پاسخگوى مسئله نمىباشد.
دیدگاه ششم: براى این كه این دیدگاه روشن شود، چند واژه را معنا مىكنیم.
الف) عقل نظرى: مراد از عقل نظرى، قوهاى است كه متكفّلِ درك انسان از جهان واقع است؛ كه از جمله، درك بدیهیات و ترتیب مقدمات براى استنتاج امور نظرى است.
ب) عقل عملى: عقل عملى به معناى درك حُسن و قُبح اشیاء است. به كمك عقل عملى مىتوان خیر را از شر تشخیص داد. در تعریف دیگر، عقل عملى قوهاى است كه علاوه بر درك حسن و قبح، تحریك به انجام نیكىها و دورى از زشتىها را نیز بر عهده دارد.
ج) عقل ابزارى: قدرت برنامه ریزى براى رسیدن به هدف مطلوب را عقل ابزارى یا عقل معاش گویند.
دیدگاه
زن و مرد در بهره مندى از قواى عقلانى با یكدیگر یكسان نیستند. زن از آنجا كه در طرح حكیمانه عالم تكوین براى فعالیتهاى ویژهاى انتخاب شده است، نیازى به برخوردارى از استعداد عقلانى مساوى بامردان ندارد. تفاوت عقلانى زن و مرد در سه مرتبه: عقل ابزارى، عقل نظرى و عقل عملى، قابل تصور است كه هر كدام باید جداگانه مورد بررسى قرار گیرد.(56)
نقد و بررسى
گرچه این دیدگاه تا حدودى در جنبه عقل ابزارى درست است، اما در مورد عقل نظرى و عقل عملى هیچ موقع درست نیست، به ویژه در عقل نظرى؛ چون در بررسى دیدگاههاى قبلى به این نكته اشاره كردیم كه خطابات قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است و به طور یكسان از آنها خواسته شد كه در آیات (چه آیات تشریع و چه آیات تكوین) تفكر، تعقل و تدبر كنند و شناخت پیچیدگىهاى این جهان را وسیله قرار بدهند تا به خالق این جهان برسند (تفصیل این مطالب در بررسى دیدگاههاى قبلى بیان كردیم). پس امكان ندارد كه بگوییم زن نمىتواند همانند مرد تفكر و تعقل كند و به یك نتیجه برسد كه در این صورت، اینجور آیات باید مختص مردان باشد؛ كه این از خداى حكیم بعید به نظر مىرسد.
دیدگاه مختار
در شرع، عقل حداقل دو كاربرد دارد؛ اگر چه در لغت، به معانى متعددى آمده است
57)
الف: به معنى فهم و ادراك
58) در این جنبه و كاربرى زن و مرد اشتراك دارند و امكان ندارد كه زن نفهمد یا كمتر از مرد بفهمد؛ زیرا خلاف حكمت پروردگار است. در بسیارى از آیات، خداوند ما را (اعم از زن و مرد) موظف كرده كه در موضوعات مختلف، عقل خودمان را به كار گیریم، از جمله:
«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنا عَرَبِیّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(59)
«...وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(60)
«...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمْ الاْآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(61)
و نیز در آیات زیادى، كسانى كه عقل خودشان را به كار نمىگیرند توبیخ و مذمت شدهاند، از جمله:
«وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ» (62)
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»(63)
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»(64)
اكنون با توجه به این دو دسته از آیات و با توجه به اطلاق و شمول این آیات نسبت به زن و مرد، اگر بگوییم زنان نمىفهمند و یا دقیق نمىفهمند، این خطابات نسبت به زنان لغو خواهد بود؛ زیرا خداوند آنها را به چیزى موظف كرده كه در اختیار آنها نیست (یا در مسایلى كه تعقل و تفكر بیشترى نیاز دارد، بگوییم زنان از عقل و فهم كافى برخوردار نیستند) ولى خداى حكیم منزه از لغو گویى مىباشد. در نتیجه، باید بگوییم در این جنبه (فهمیدن) زن و مرد هیچ تفاوتى ندارند.
ب) تدبیر و مدیریت، یكى از جنبههاى عقل تدبیر و اندیشیدن در امور و مدیریت مىباشد. این معنا و كاربرد نیز از روایات استفاده مىشود. حضرت على علیهالسلام مىفرماید:«لامال اعود من العقل و لا وحدة اوحش من العجب ولا عقل كالتدبیر(65)»
هیچ سرمایهاى پایدارتر از عقل نیست و هیچ تنهایى وحشتناكتر از خودبینى نیست و هیچ فكرى مانند اندیشیدن و تدبیر و آیندهنگرى نیست.
نیز مىفرماید: «أدل شى على غزارة العقل حُسن التدبیر(66)»
بهترین دلیل براى شكوفایى عقل، نیكو اندیشیدن است.
در این احادیث، جنبه دیگر عقل كه همان تدبیر و مدیریت باشد، بیان شده است و این همان جنبه و كاربردى است كه در فرمایش حضرت على علیهالسلام از نقص و ضعف آن درباره زنان گفته شده است، به جهت مصالحى، زنان در جنبه تدبیرى عقل ضعف و نقصان دارند. به همین سبب، سرپرستى خانه به مرد واگذار شده است: «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض...». جنبه تدبیرى عقل در مردان قوى است. مقصود از قوام، قیم به اصطلاح فقهى و حقوقى نیست؛ زیرا به قیّم كسى مىگویند كه اختیار تصرف درمال و توجیه زندگى كسى دیگر را در اختیار داشته باشد؛ مانند قیم صغیر و دیوانه و سفیه. از جمله مصالح و حكمتها، قوى بودن احساسات و عواطف در زنان است.(67)
چرا دو زن شهادت بدهند؟
در مورد اینكه چرا زن به تنهایى نمىتواند شهادت بدهد، باید بگوییم بین رؤیت وقایع و شهادت دادن فرق قایل شویم. براى این كه بین رؤیت زن و مرد هیچ فرقى نیست؛ چون هر دو از یك حس رؤیت، به طور مساوى برخوردارند و زن از این ناحیه هیچ مشكلى ندارد. به دلیل این كه دادگاه محل تشنج، التهاب و درگیرى است و زن داراى احساسات و عواطف قوى مىباشد و به راحتى مىتوان، حتى با اندكى گریه یا قسم خوردن، احساسات و عواطف او را تحریك نمود، شارع مقدّس شهادت یك زن را كافى ندانسته و براى این كه زن، مطلب را گم نكند و به بیراهه نرود، یك مكمِل دیگرى براى او به صورت زن دیگرى قرار داده است:«...فَإِنْ لَمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(68)؛ تا این خلع، جبران شود؛ ولى این جبران خلع در قضاوت امكان ندارد، چون تعددى در كار نیست. پس زن نمىتواند قاضى باشد. همین نكته باعث مىشود بالاصالة تا حدى كه ممكن است مردها باید شهادت دهند؛ چون مدیریت در آنها نسبت به زنان قوىتر است و احساسات آنها هم زود تحریك نمىشود و در صورتى كه مرد نباشد، زن باید براى انجام وظیفه وارد عمل شود و شهادت بدهد.
نتیجهگیرى
به این ترتیب معلوم شد معناى «نقص عقول» در فرمایش حضرت على علیهالسلام «ضعیف بودن جنبه تدبیرى عقل در زنان مىباشد» و این هیچ ربطى به فضیلت یا عدم فضیلت و منقصت ندارد، بلكه ضعیف بودن این جنبه در زنان در مقابل قوى بودن احساسات و عواطف در آنها یك فضیلت به حساب مىآید. و نیز روشن شد كه در زنان جنبه فهم و ادراك هیچ ضعف و نقصى ندارند و مانند مردان از یك فهم سرشار برخوردارند و چه بسا زنان زودتر از مردان مطلب را بفهمند و درك كنند. همچنین دانسته شد كه این مسئله ربطى به تفاوت حقیقى و یا حقوقى زن و مرد ندارد، گرچه فقرات دیگر فرمایش آن حضرت به تفاوت حقوقى زن و مرد اشاره دارد.
3. معناى حظوظ و نقص آن در زن
سومین نكتهاى كه در خطبه قابل دقت است، فرمایش آن حضرت نسبت به ارث زنان مىباشد: «نواقص الحظوظ».
پرسشى كه این جا مطرح مىشود این است كه چرا زن كمتر از مرد ارث مىبرد؟ آیا این ظلمى در حق زن نیست؟ آیا این دلیل بر این نیست كه مردان بر زنان فضیلت دارند؟
قبل از این كه به تحلیل این پرسشها بپردازیم، باید بگوییم كه مقسمِ ارث به این نحو، خالق كائنات و همه موجودات آن، بر نیازهاى همه موجودات خود آگاهى كامل دارد و به اندازه ضرورت، آنها را ارتزاق مىكند. در مورد ارث نیز باید بگوییم كه قانون ارث در اسلام و قرآن نیز بر اساس حكمت، ضرورت و نیاز بین زن و مرد تقسیم شده است؛ زیرا خداوند در آخر آیه ارث مىگوید: «ان الله كان علیما حكیما» خداوند، دانا و حكیم است. منشأ تقسیم ارث در اسلام، علم و حكمت و مصالح زن و مرد مىباشد و خداوند هرگز در مورد زن ستم را روا نمىدارد.
در مورد پرسشها باید بگوییم:
الف) این قانون كه سهم مرد، برابر سهم دو زن مىباشد، در همه مسائل ارث كلیت ندارد و در مواردى استثناء مىخورد، از جمله: 1- اگر وارث میت، فقط پدر و مادر و یك پسر باشد، مال شش قسمت مىشود، چهار قسمت را پسر و هر یك از پدر و مادر، یك قسمت مىبرند.
2- اگر میت، چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، مال به طور مساوى میان آنان تقسیم مىشود.
3- سهمالارث فرزندان برادر و خواهر مادرى میان زن و مرد، مساوى تقسیم مىشود.
4- اگر وارث میت، منحصر به جد و جده مادرى باشد، مال میان آن دو مساوى تقسیم مىشود.
5- اگر وارث میت، هم دایى و هم خاله باشد و همه آنها پدر و مادرى یا پدرى، یا مادرى باشند، مال به طور مساوى بین آنان تقسیم مىشود.
ب) برترى سهم الارث مرد بر زن، براساس كرامت مرد نیست. نظام ارزشى اسلام بر تقوا استوار است؛ نه مرد بودن یا زن بودن. در مواردى كه مرد دو برابر زن ارث مىبرد، بدان جهت است كه معمولاً زنها كه اداره شئون خانواده را به عهده مىگیرند از شركت دائمى در مسائل اقتصادى جامعه و ورود در انواع گوناگون آن معذور مىباشند. لذا تهیه وسایل معیشت آنان بر مردان واجب است و این مردان هستند كه بار سنگین مخارج و اداره امور خانواده را به دوش مىكشند و زنان تحت تكفل مردان مىباشند. از طرف دیگر، مردان در معرض نوسانات اقتصادى، از نظر سود و زیان، بیشتر قرار مىگیرند؛ اینها مسائلى است كه در روایات نیز بدان اشاره شده است.
از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: چرا زن یك سهم ارث مىبرد و مرد دو سهم؟ آن حضرت فرمود: زیرا جهاد و پرداخت نفقه بر زن واجب نیست؛ در حالى كه بر مردان واجب است.
امام رضا علیهالسلام فرمود: علت آن كه بهره زنان از ارث، نصف بهره مردان مىباشد، این است كه زن، جزء عائله مرد است؛ اگر محتاج باشد بر عهده مرد است كه نفقه و سایر مخارج او را بدهد و بر زن چنین چیزى واجب نیست. از این جهت، حق مرد بیشتر است و در این رابطه خداوند متعال فرموده است:
«...الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...»(69)
عبدالله بن سنان مىگوید: به ابوعبدالله گفتم: به چه جهت زنان نصف مردان ارث مىبرند؟ آن حضرت فرمود: بدین جهت كه خداوند مهریه را براى زنان قرار داده است.(70)
مردان، مالكیت بیشتر و بهره كمترى دارند و زنان بالعكساند
در یك بررسى ساده و مقایسه بین سهم الارث زن و مرد، به این نتیجه مىرسیم كه اگر تمامى ثروت دنیا به وسیله ارث به نسل بعد منتقل شود، تدبیر «دوثلث» (3 - 2) ثروت جهان به دست مردان قرارگرفته و تدبیر «ثلث دیگر» (3 - 1) در اختیار زنان مىباشد؛ البته این كسرى و كمبود مقطعى در ارث زن از جهات مختلف جبران شده؛ زیرا خداوند متعال به مردان دستور داده است كه درباره زنها به عدالت و مهربانى رفتار كنند و نفقه و سایر نیازهاى آنان را برآورند كه این امر موجب شركت بیشتر زنان در دو ثلث مردان خواهد شد؛ به اضافه این كه مهریهاى كه زن به مقدار عادلانه از مرد مىگیرد، مىتواند نوعى جبران سهمالارث او باشد. پس زنان كه مخارجشان بر عهده مردان است، در واقع از یك ثلث سهم مردان هم بهرهور مىشوند و آن را به خود اختصاص مىدهند و ثلث خود را هم دراختیار دارند و كسى نمىتواند آن را از آنها بگیرد. در نتیجه مرد و زن در مالكیت و مصرف، عملاً عكس یكدیگرند؛ یعنى مرد مالكیت بیشتر دارد (دو ثلث) و عملاً بهره كمترى را مىبرد، چون یك ثلث خود را در مورد همسر و خانواده مصرف مىكند و زن مالكیت كمتر دارد، ولى بهره بیشترى مىبرد؛ زیرا زن در مال خود و صرف آن، مستقل الاراده است و شوهر نمىتواند دخالتى داشته باشد