userinfo close

  ,

ایستگاه معنی


meaningstation

تاسیس: 13 آبان 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یاشار منفرد - معاونان
با درود بر سروران گرامی. با توجه به این که، در این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گویی ادامه »
با درود بر سروران گرامی.


با توجه به این که، در این انجمن پیرامون دانش و خرد و فرهنگ سخن می گوییم، بایسته است از به كار بردن واژه های نادرخور، باز کردن جستارهای سیاسی و همچنین توهین به اندیشه و باورهای مذهبی دیگران پرهیز کنیم.

بدیهی است در صورت تخلف از این موارد ، بدون توجه به این که شما چه کسی هستید ، مسدود و از ادامه فعالیت شما در این انجمن ، برای مدت معینی جلوگیری خواهد شد.

با سپاس.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
186
989
91/1/9 (21:02)
467
7757
89/1/19 (14:43)
17
157
90/10/2 (22:53)
3
35
90/5/30 (21:32)
5
120
89/11/29 (19:41)
160
876
89/11/23 (16:25)
160
107
89/9/14 (21:35)
23
192
89/9/8 (21:26)
8
131
89/6/22 (15:04)
55
419
89/3/26 (22:48)
0
36
89/1/4 (00:56)
1309
4324
88/12/19 (22:07)
9
82
88/6/12 (17:16)
2
47
88/5/4 (08:41)
3
29
88/4/20 (23:57)
4
82
88/2/14 (12:06)
46
228
88/2/14 (11:59)
6
88
88/1/17 (18:32)
9
64
88/1/12 (21:05)
55
193
88/1/7 (19:07)

عنوان بحث

صهبا ی بهار , sunflower_h_r
صهبا ی بهار - 10:08 1387/05/19

زن در نگاه جهان و ایران

با درود

زن در نگاه کلی

در ادوار پیش از تمدن، نه تنها زن را از جنس انسان نمى‏دانستند، بلكه با وى همچون یك حیوان بهره ده، برخورد مى‏كردند. فیلسوف معروف فرانسوى، دكتر گوستاولبون مى‏نویسد:

«زن را یك مخلوق پست و فرومایه خیال مى‏كردند كه فائده وجودیش تنها در خدمت خانه و تكثیر نسل بوده است.»(1)

فیلسوف شرق، عارف بزرگ اسلامى، استاد علامه طباطبائى «قدس سره» مى‏نویسد2)

«در قبائل دور از تمدن، مانند وحشیان آفریقا واسترالیا وجزائر مسكونى اقیانوسیه و اهالى بومى آمریكاى قدیم و غیره، زندگى زنان نسبت به مردان، مانند زندگى چارپایان و سایر جانوران اهلى نسبت به انسان بوده است.

چنان كه انسان از روى غریزه استخدام، به خود حق مى‏دهد كه در چارپایان و سایر حیوانات اهلى، به هر نحو و براى هر كارى بخواهد تصرف كند، از پشم و كرك و گوشت و پوست خون و استخوان و شیر و سایر منافع آنها استفاده نماید، و آنها را براى نگهبانى و باربرى و كشاورزى و شكار واغراض بى شمار دیگر به كار گیرد، و این جانوران بى زبان از مزایاى زندگى و آرمان‏هاى حیاتى در خوراك ومسكن و استراحت و جفت‏گیرى جز آن چه را انسان راضى باشد، بهره‏اى ندارند و البته انسان هم جز به چیزهایى كه براى زندگیش سودمند است و منافاتى با اغراض وى در تسخیر آنها ندارد .

راضى نخواهد شد و گاهى كار به گزاف كارى‏ها و زورگوییهاى عجیبى مى‏كشد كه اگر آن حیوان استخدام شده ناظر كارهاى خودش بود برایش بسى مایه شگفتى مى‏شد، مثلاً بى گناهى، بدون كوچك‏ترین جرمى مورد ظلم و ستم واقع مى‏شود و هر چه فریاد مى‏كند كسى به فریادش نمى‏رسد، و ستمكارى بدون هیچ مانعى مشغول تعدى به دیگران مى‏گردد، و از طرفى یك حیوان، بدون هیچ استحقاقى در راحت‏ترین و لذیذترین وضع زندگى خویش به سر مى‏برد مانند حیوان نرى كه براى جفتگیرى آماده شده و از طرفى دیگر، حیوان باركش اسب آسیاب بدون هیچ گناهى دائما رنج ببرد. حیوان بیچاره از حقوق حیاتى بهره‏اى ندارد جز آن چه را انسان از حقوق خودش بشمارد، و در این صورت اگر كسى به آن تعدى كند از این‏كه به مِلك مالكش تعدى نموده مورد مؤاخذه قرار مى‏گیرد نه از نظر این كه به حیوان بى‏گناهى تعدى كرده است و همه اینها روى این اصل است كه انسان، وجود حیوانات را تبعى و طفیلى و فرع وجود خویش مى‏داند.»

وى مى‏افزاید:

«حیات زنان هم در میان قبائل وحشى نسبت به حیات مردان یك زندگى تبعى به شمار مى‏رفت واعتقادشان این بود كه زن براى مرد خلق شده است، و به طور اجمال زن در وجود و زندگى تابع مرد بود و هیچ‏گونه استقلالى از خود نداشت مادامى كه ازدواج نكرده بود پدر، و بعد از ازدواج شوهر، ولى مطلق او بود.

مرد مى‏توانست زنش را به هر كسى بخواهد بفروشد یا ببخشد، یا او را براى فرزند آوردن و خدمت كردن، قرض بدهد و مى‏توانست به هر نحوى بخواهد او را مجازات كند و حتى او را بكشد و مى‏توانست رهایش كرده، به حال خود بگذارد، بمیرد یا زنده بماند، و مى‏توانست او را مانند گوسفندى بكشد و گوشتش را بخورد، به خصوص هنگام قحطى و میهمانى اموال و حقوق زن هم در خرید و فروش و داد و ستد، متعلق به مرد بود.

بر زن لازم بود كه هر امرى را پدر یا شوهرش مى‏كند اطاعت نماید ودر هیچ كارى استقلال نداشته باشد، و تمام امور خانه دارى و بچه دارى و كلیه احتیاجات زندگى مرد را متحمل شود، باید از كارها سخت‏ترین آنها را مانند باربرى و گل‏كارى و غیره انجام بدهد، و از صناعات و حرفه‏ها پست‏ترین آنها را پیشه نماید كار به جایى رسیده بود كه زن مى‏بایست پس از وضع حمل، بلافاصله پىِ وظائف خدمتكارى مى‏رفت و مرد چند روز به جاى او مانند بیمارى بر بستر مى‏خوابید و خود را مداوا مى‏كرد اینهاكلیات حقوق و ظایف زن بود وعلاوه بر اینها، هر طایفه‏اى از این طوایف وحشى، به حسب اختلاف مناطق و محیط‏هاى زندگى، آداب و رسوم مخصوصى نیز داشتند كه مى‏توان آنها را از كتابهایى كه در این موضوع نوشته شده، به دست آورد» .

در تمدن چین

در كتاب‏هاى مذهبى چینى‏ها، زن‏ها آبهایى هستند كه نیك‏بختى و ثروت را مى‏شویند. مرد هر وقت مى‏خواست، مى‏توانست او را مانند كنیزى بفروشد، زن پس از آن كه بیوه مى‏شد در حكم مالى بود متعلق به خانواده شوهر و به هیچ وجه امكان نداشت بتواند دوباره شوهر كند و با تمام این حقارت‏ها درحكم برده‏اى بود كه حق حیات از خود نداشت و شوهر مى‏توانست او را زنده در گور كند و تا سال 1937 میلادى، در چین 2000000 دختر كنیز وجود داشت. از همه عجیب‏تر و فجیع‏تر، این كه تا چندى قبل براى كفش دختران چینى در آن كشور قالب‏هاى فلزى مخصوصى ساخته بودند و اجازه نمى‏دادند كه پاى دختران از حد معینى بیش‏تر رشد كند. به همین جهت، پاى زن چینى نمى‏توانست به حد رشد طبیعى برسد، بلكه بایستى كوچك و فشرده بماند... و بالاخره زن در نظر مردان چینى، شرى ضرورى، وسوسه‏اى طبیعى، مصیبتى مطلوب، خطرى خانگى، جذبه‏اى مهلك و آسیبى رنگارنگ بود.(3)

در مذهب بودایى

بنابر گفته مورخ معروف «وسترمار»،از دیدگاه بودائیان نیز «همه زن‏ها دام‏هاى اغوا كننده و فریبنده شیطان هستند كه براى مردها گسترده و نیروى فریبندگى در نهاد زن‏ها با خطرناك‏ترین شكل مجسم شده است؛ به طورى كه مردها را شیفته و فریفته خود مى‏سازند و همین فریبندگى زن‏ها است كه فكر عالمى را كور مى‏كند.»(4)


در رم

زن از نظر رومیان، مظهر تام شیطان و انواع ارواح موذیه بود كه با حیله و نیرنگ خویش، همیشه دامى در راه صید دل‏ها و عقل‏ها و انحراف مغزها، در دست دارد. به همین جهت، از آزردن او كوتاهى نمى‏كردند و حتى از خندیدن و سخن گفتنش جلوگیرى مى‏كردند. زنان رومى به عنوان «اشخاص» نبودند، بلكه جزء «اشیاء» به شمار مى‏آمدند.(5)

در هند

زن در هند  نیز وضع رقت بارى داشت؛ تا آن‏جا كه از وحوش و بهائم كمتر به شمار مى‏آمد. در این  كشور ، مانند سایر نقاط جهان در آن زمان، زن همچون اسیر و برده بود... و زنان اهدایى و پیش كشى معمولاً از گرجستان و كلشید و لارستان تهیه مى‏شدند و تجارت عمده آنان زنان زیبا روى كلشیدى و گرجى بود. تنها از یك ناحیه كلشید، سالانه متجاوز از دوازده هزار زن صادر مى‏گردید. زیرا خرید و فروش زن در آن‏جا قانونى بود...(6)



«هندوها، علاوه بر این كه حتى حق حیات براى زن قائل نبوده و نیستند، معتقدند كه این فقط روح گناه‏كار است كه به صورت زن متولد مى‏شود(8)».

در میان مذاهب باستانى و دانشمندان قدیم، كم نیستند كسانى كه زن را در مرتبه انسانى، همتاى مرد نمى‏دانند. در یونان باستان، برخى بر این اعتقاد بودند كه زنان پلیدتر و خوارتر از حیوانات‏اند و حتى زن را از سلاله شیطان مى‏دانستند.

در یونان

«یونانیان، عمومازن را یك مخلوق بسیار پس و فرومایه خیال مى‏كردند كه فائده وجودیش فقط خدمت خانه و تكثیر نسل بوده است، واگر از یك زن بچه ناقص الخلقه‏اى به وجود مى‏آمد، او را به قتل مى‏رساندند.

مسیوتروپ لنگ مى‏نویسد: در «اسپارت» اگر از یك زن بدبختى چنین امیدى نبود كه از وى سرباز قوى پنجه‏اى به وجود بیاید، آن زن را اعدام مى‏نمودند... زمان اوج تمدن یونان هم غیر از زنان نوازنده و سازنده، از هیچ زنى احترام نمى‏كردند و به همین جهت، غیر از زنان طبقه مزبور در هیچ طبقه، رسم آموزش و روش «تعلیم و تربیت» جارى نبوده است.(9) سقراط، فیلسوف بزرگ یونانى، وجود زن را بزرگ‏ترین منشا انحطاط بشریت مى‏دانست. فیثاغورث، دیگر دانشمند یونانى، معتقد بود اصلى خوب وجود دارد كه نظم، نور و مرد را آفریده است و اصلى بد كه آشوب، تیرگى و زن را آفریده است. همچنین ارسطو بر این باور بود كه زن چیزى نیست مگر مرد ناكام، خطاى طبیعت و حاصل نقصى در آفرینش(10). به عقیده ارسطو، طبیعت آن جا كه از آفریدن مرد ناتوان است زن را مى‏آفریند. زنان و بندگان، بنابر طبیعت، محكوم به اسارت هستند و به هیچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نیستند.(11) كتاب مقدس یهودیان، عهد عتیق، حوا را عامل گناه اولیه آدم و مسئول خروج وى از بهشت مى‏داند. مردان یهودى در دعاى صبحگاهى از خداوند تشكر مى‏كنند كه آنان را زن نیافریده است. مسیحیت كلیسایى متاثر از آیین یهود و دیدگاه‏هاى رومى و یونانى، زن را عامل گناهكارى انسان اولیه مى‏دانست. به اعتقاد مسیحیان، گناه اولیه آدم سبب شد كه این گناه در گوهر همه انسان‏ها سرشته شود. بنابراین، انسانها، جز عیسى علیه‏السلام و مریم، با گناه متولد مى‏شوند. از این جا نقش مهم زن (حوا) در گناه‏كارى تمام انسان‏هاى روى زمین مشخص مى‏شود. سبب مذموم بودن ازدواج در میان مسیحیان و میل به تجرد نیز از پلید بودن ارتباط با زنان ناشى مى‏شود. در سال 568 میلادى، در فرانسه كنفرانسى برگزار شد تا به این موضوع رسیدگى كنند كه آیا زن، انسان است یا نه؟(12) توماس آكویناس، پرآوازه‏ترین دانشمند مسیحى در قرون وسطى، نیز بر این اعتقاد بود كه زن با نخستین مقصود طبیعت یعنى كمال جویى منطبق نیست. بلكه با دومین مقصود طبیعت، یعنى گندیدگى، بد شكلى و فرتوتى،انطباق دارد.(13) برخورد عملى با زنان نیز بر همین دیدگاه استوار بود.

به هر حال این نظریه سخیف و ناآگاهانه در میان اقوام و ملل و به اصطلاح صاحبان ادیان، شایع گشت كه شیطان یا مار حوا را فریفت و سپس حوا آدم را به گناه وادار ساخت.

«ترتولین مقدس به زن‏ها مى‏گوید: آیا مى‏دانید كه هر یك از شما «حوایى هستید؟ مجازات خدا بر جنس شما تا این زمان ادامه دارد. در این صورت، شرارت بالضروره باید باقى باشد. شما زنها دروازه‏هاى شیطان هستید. شما كسانى هستید كه از آن درخت ممنوع، میوه چیدید. شما هستید كه قانون الهى را شكسته‏اید. شما كسانى هستید كه آدم را فریفته‏اند؛ آنهم هنگامى كه شیطان هنوز حمله نكرده بود. شما هستید كه با آن سهولت، صورت خدا را در نهاد بشر، ضایع و فاسد كرده‏اید. بدبختى و مرگ، مربوط به شما است و حتى مرگِ پسر خدا مربوط به شما است(14)».

با این بینش، بزرگ‏ترین ستم‏ها را نسبت به زن، (یكى از دو ركن اساسى جامعه بشرى) روا داشته‏اند و بر اساس سایر اهانت‏ها و ستم‏ها را پى ریزى كرده‏اند و از این طریق، ضرب‏المثل‏ها و اداب و رسوم غلطى را در میان جوامع مرسوم نموده‏اند، تا آن جا كه در بسیارى نقاط جهان، خود زن به این تهمت‏ها تن در داده و این‏گونه به استضعاف كشیده شده است.

مشركان جزیرة‏العرب و زن

در بین مشركان جزیرة‏العرب، زن را یك عنصر بدبختى و شرمسارى تلقى مى‏كردند و با او برخورد وحشیانه‏اى انجام مى‏دادند. قرآن در مورد آنان مى‏گوید:

«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاْءُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَهُوَ كَظِیمٌ یَتَوَارَى مِنْ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْكُمُونَ»(15)

در حالى‏كه هر گاه به یكى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه مى‏شود و به شدت خشمگین مى‏شود به خاطر بشارت بدى كه به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى مى‏گردد؛ (و نمى‏داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاك (زنده زنده) پنهانش كند.

در قرآن آمده است:

«وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ علیهماالسلام بِأَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»(16) صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود به كدامین گناه كشته شد.

از این آیات به آسانى مى‏شود فهمید كه برخورد مشركان با صنف زنان چگونه بوده است. آنان با بى‏رحمى، دختران را زنده به گور مى‏كردند و هیچ ارزشى براى زن قائل نبودند.

نگاه اسلام به زن

اسلام زن را هم‏چون مرد انسان مى‏داند و ویژگى‏هاى مهمى همانند مرد درباره او ابراز میدارد. قرآن بارها به این ویژگى‏هاى او اشاره مى‏كند.

خداوند مى‏فرماید(17):

« إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللّه‏َ كَثِیرا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللّه‏ُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِیما » علیهاالسلام قدس‏سرهم

به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خداو زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكیبا و زنان صابر و شكیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسیار به یاد خدا هستند و زنانى كه بسیار یاد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است.

در این آیه، خداوند همه ویژگى‏هایى كه براى مردان ذكر كرده براى زنان نیز ذكر كرده است و این خود دلیلى است بر این كه اسلام جنسیت را ملاك برترى نمى‏داند، بلكه برترى در این است كه انسان (چه زن و مرد) مطیع خدا و پایبند به فرامین او باشد.

«وَعَدَ اللّه‏ُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنْ اللّه‏ِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»(18)

خداوند براى مردان و زنان با ایمان، باغ‏هایى از بهشت وعده داده كه نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسكن‏هاى پاكیزه‏اى در بهشت‏هاى جاودان، (نصیب آنها ساخته)؛ (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزى بزرگ همین است.

در این آیه، خداوند پاداش زن و مرد را به طور یكسان ذكر نموده؛ كه خود دلیلى بر آن است كه مرد هیچ فضیلتى بر زن ندارد وگر نه مردان مى‏بایستى پاداش بیش‏تر و ویژه دریافت مى‏كردند.

نیز در قرآن آمده است:

«... انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر أو انثى بعضكم من بعض...»(19)

من هیچ عمل كننده‏اى از شما را مرد باشد یا زن ضایع نخواهم كرد؛ شما هم نوع و از جنس یكدیگرید.

خدا در این آیه، به عمل مرد و زن اشاره مى‏كند و آن را باعث فلاح، پیروزى و ملاك برترى مى‏داند، چه از ناحیه مرد باشد چه از زن. و نیز هر دو تا را هم نوع و به یكدیگر وابسته مى‏داند، یعنى همان اندازه كه زن به مرد وابسته است مرد نیز به زن وابستگى دارد.

در جاى دیگر، قران به حیات طیبه زن و مرد اشاره مى‏كند و مى‏گوید:

«مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ»(20)

هر كس كار شایسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن در حالى كه مومن است او را به حیاتى پاك زنده مى‏داریم ؛ پاداش آنها را به بهترین اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهیم داد.

نیز در آیه دیگر مى‏فرماید:

«وَمَنْ یَعْمَلْ مِنْ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ یُظْلَمُونَ نَقِیرا»(21)

و كسى كه چیزى از اعمال صالحه را انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى‏كه ایمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت مى‏شوند و كمترین ستمى به آنها نخواهد شد.

در این آیه، همانند آیات قبل، به عمل زن و مرد و پاداش آنها اشاره شده است. علاوه بر این، قرآن بر یك نكته تاكید دارد و آن این كه در اسلام كه كمترین ستمى به زنان نخواهد شد و این خود شاهدى است كه مكتب اسلام هیچ موقع در مورد زن كم‏ترین ستمى را روا نداشته و شخصیت او را همانند مرد محترم مى‏شمارد.

و ده‏ها آیه دیگر در قرآن زن و مرد را یكسان مورد خطاب قرار داده و هیچ گاه مرد را بر زن فضیلت نداده است.

در تعدادى از آیات، زن باعث آرامش مرد دانسته شده و بین آنها مودت و رحمت قرار داده شده و همه اینها آیات خداوند معرفى شده است. قرآن در این‏باره مى‏گوید:

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (22)

و از نشانه‏هاى او این كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‏هایى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند.

از لابلاى این آیات روشن شد اسلام همان اندازه‏اى كه به مرد اهمیت داده، به زن نیز اهمیت داده است و هر دو تا را بر اساس ایمان و عمل به طور یكسان پاداش مى‏دهد و هیچ‏گاه آنها را مورد ستم قرار نداده و كوچك‏شان نشمرده است.

نیز آمده است(23):

«... هن لباس لكم و انتم لباس لهن...»، زنان لباسِ شما و شما لباس آنها هستید.

در این آیه، وابستگى زن و مرد به یكدیگر مطرح شده است؛ یعنى همان اندازه‏اى كه زن به مرد وابسته است، مرد نیز به همان اندازه به او وابسته است.

این آیه دقیقا خط بطلانى است براى كسانى كه صرفاً زن را مستقل نمى‏دانند و او را وابسته به مرد مى‏دانند.

 

__________________________________________________________________________________

با سپاس از صهبای گرامی که دسترنجه نمودند و جستار بالا را فرستادند اکنون  بخش زیر را نیز درباره جایگاه بانوان در ایران باستان در ادامه این جستار میفرستیم تا یاران و هموندان گرامی خودشان به سنجش جایگاه زن در آن زمان در ایران زمین در برابر دیگر سرزمین ها که ستم هایی که به انها روا میشده در بالا آمده است بسنجند و پی به شکوه والا و دیرینه ی خود ببریند و سرچشمه فرهنگ و تمدن و آزادگی در جهان را بدانند به درستی کدام سرزمین بوده و خواهد بود . 16.gif

 

در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند zartosht_14.jpgآناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن میباشند.

وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینك فروهر همه مردان و زنان پاك را می ستائیم آنان كه روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینك فروهر همه مردان و زنان پاكدین را می ستائیم
.

در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و كار داریم
.

باید خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن كودكی برای مدتی از كار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم كه در كارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند
.

اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاك بزرگ سركشی كنند و كارگاه های عظیم را با همه كاركنانش اداره و مدیریت می كردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان كرد كه حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملكه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می كرد
.

در یكی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 zartosht_22.jpgگوسفند را به ملكه صادر می كند تا درجشن بزرگ تخت جمشید كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند
.

دریكی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده كه چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یكی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است كه نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می كرده است
.

بنابراین با كمك گل نوشته های تخت جمشید تصویری كاملا نو از زنان و ملكه های هخامنشی بدست می آوریم كه برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، كه آنها را عروسكهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شركت می كردند ، بلكه در صحنه زندگی و در اداره امور كشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می كردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، كه زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند كه در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت
.

 

 

 

 

جایگاه زن در ایران باستان


زن موجودی است مزین به اسرار و شگفتی های فراوان و در سایه این شگفتی ها زندگی عالم بشریت در تكاپو و تداوم است. زنان دارای لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زیبایی هستند كه این خصوصیت و اوصاف آنان سبب برجستگی و سرآمدیشان نسبت به دیگر موجودات شده است.

كلمه "زن" از "زادن" و "زاییدن" و "اضافه شدن" آمده است که معنی زندگی بخش و زنده بودن را می دهد
.

زن همواره با توجه به تمدن در دوره های مختلف در طول تاریخ دارای ارزش و احترام بوده و از دیر باز جایگاه و پایگاه متغیری در جهان داشته است. زنان در پیشرفت تمدن ها و ترقی فرهنگ ها پا به پای مردان تلاش کرده اند
.
   zartosht_23.jpg                             
زن موجودی است كه مرد برای دستیابی به كمال نیازمند وجود اوست و همین طور بر عكس، زیرا هر كدام بدون دیگری ناقص هستند و تنها در كنار هم می توانند به كمال برسند
.

زنان در طول تاریخ گاه مورد احترام و ارزش بوده و گاهی مورد ظلم و بی مهری قرار گرفته اند. در ایران باستان زنان به عنوان یكی از متمدن ترین اقوام جهان دارای جایگاه بسیار بلند و مقامی بسر ارجمند بوده اند
.

ایرانیان نه همچون اعراب زن را ننگ دانسته و نه همچون یونانیان آنرا مظهر شهوت و عیاشی مردان قلمداد كرده اند، بلكه او را موجودی مقدس و پاك كه لازمه حیات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند
.

از نشانه های عظمت و بزرگی كوروش تدوین اولین منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود این منشور مدركی است برای اثبات عدالت جنسیتی، به گونه ای كه كوروش توجه خاصی به مقام و شخصیت زن بعنوان تربیت كننده نسل آینده داشته است
.

در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وی برای زنان حامله جیره و حقوق ماهیانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود
.

زنان در طول تاریخ ایران دارای جایگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) هیچ مردی از لحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحیت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نیك، كردار نیك و پندار نیك برای مردان و زنان توصیه شده است . خصایل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلی زرتشتیان بوده است
.

به جرات می توان گفت زن در ایران قبل از اسلام و در دوره ساسانی جایگاه بسیار بالایی داشته و به عنوان یكی از اعضاء مهم جامعه در مسایل مختلف شركت می كرده است به گونه ای كه گاه تصمیم گیری های نهایی را انجام داده است. تا جایی که چند تن از پادشاهان ایرانی زن بودند كه از جمله آنان "آذر میدخت " دختر خسرو پرویز را می توان نام برد. این موضوع نشان از برابری حقوق زن و مرد از هر لحاظ در این دوره دارد
.

زنان در ایران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصیتی بودند كه حتی در میان ادیان جایی باز كرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند ، چنانچه در آیین زرتشت یك روز از سال به نام روز زن نامگذاری شده است
.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند" را جشن می گرفتند و به آن عید زن می گفتند، در این روز مرسوم بود كه مردان باید برای زنانشان هدیه هایی ارزنده تهیه کرده و به آنان تقدیم کنند كه این مراسم در ایران باستان "مزدگیران" نام داشت و تقدیر و تشكری از زحمات زن محسوب می شد
.

انسان ها همواره در طول تاریخ در پی مدلی تكامل یافته تر از خود در همه زمینه ها بودند تا راه زندگی خود را بر روال همان مدل شبیه کنند، این مدل گاه به صورت اسطوره هایی در اعتقادات و باورهای یك قوم جایگاهی خاص یافته بود كه این حقیقت شناسه های فرهنگی یك ملت را نشان می دهد
.

گاه این اسطوره ها چنان در دل یك ملت راه یافته اند كه به مرور به صورت خدایانی بزرگ در آمده و مورد ستایش و عبادت قرار گرفته اند. یكی از این اسطوره ها كه به مرحله الهه بودن و خدایی رسیده و در ایران باستان از اهمیت بسیاری برخوردار است "ناهید" الهه زنان نامیده شده است
.

ناهید به عنوان الهه زنان قبل از اسلام، خدایی مونث بوده كه به اعتقاد آن دوران بر تمام اعمال و رفتار زنان نظارت دارد و از آنان خشمگین یا خشنود می شود و به هنگام نیاز به آنان كمك می كند
.

ایرانیان برای این الهه معابدی ساختند و مجسمه هایی درست كردند و بصورت نماد در داخل معابد قرار دادند كه یك نمونه از آن در "سراب " استان كرمانشاه است. این الهه موسوم به الهه مادر است
.

به اعتقاد ایرانیان ناهید، خدای پاكی و بی آلایشی و الهه بارداری است و به هنگام زایمان به كمك زنان می آید
.

ناهید برای مردان نیز قابل ستایش بوده است زیرا این الهه به عنوان اسوه زنان ایرانی، دارای پاكی و عفت و شخصیت بسیار بالایی مملو از وقار و متانت و دوستدار عصمت است

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مصطفی بابازاده , erkinn
مصطفی بابازاده - 15:04 1389/06/22
8

زن موجودی است به نام انسان که مثل همه انسانها دارای درک و دیگر خصوصیات است. تنها فرقی که دارد فرق در ژن های اوست که باعث شده جسمش با مرد متفاوت باشد.

حسین چراغعلی , hamrah_hamishegi
حسین چراغعلی - 00:42 1389/02/14
7
فردریش نیچه: اندیشه زن مانند دریای وسیعی است که تنها اندازه یک لیوان عمق داره
مرد یا شاید ابرمرد , niche_kopler
6
زنان راهنوز توان دوستی با من نیست زنان هنوز گربه اند و یا پرنده و
یا حداکثر ماده گاو !
حسین زمانیان , daryaynoor
حسین زمانیان - 16:07 1388/02/13
5
زن خوب است و مانند هر موضوع دیگر جای خود را دارد . نه بیشتر نه کمتر
امید امین , ufo_hunter
امید امین - 10:37 1387/05/24
4

زرتشت بیا که با تو امید آید *** شب نیز صدای پای خورشید آید

تاریخ اگر دوباره تکرار شود *** "آدم" به طواف تخت جمشید آید

 

 

سلام به همه, منم اومدم کلوبتون...مطلب جالبی بود...هر کس بیشتر اطلاعات خواست به خصوص در مورد ظلمی که به خانوما داره میشه من یه تحقیق دانشجویی کردم جالبه بهش میدم... فعلآ

تندیس مهر , tandis83
تندیس مهر - 19:30 1387/05/21
3

هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و.
عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟ را دیده ای ؟
او باید کاملا'' قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید  دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند باید دامنی داشته باشد که.
همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود:بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را
 بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است،
تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش
با.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد بکنی .
فرشته پرسید:فکر هم می
 تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره همدارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا'' حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

مترسک  , raha_m2
مترسک - 02:02 1387/05/21
2

سلام دوستان!

خووندن این مطالب برام خیلی جالب بود مخصوصا مطالب دوست مون صهبای عزیز در کامنت دوم!..................هرچند نتونستم تماما مطالب گفته شده رو در نقد این روایت قبول کنم اما خوشحالم که  در چند مورد کاملا توجیه شدم!...............البته یه درخواست کوچیک هم داشتم.اینکه صهبای عزیز لطف کنه و اگه دسترسی به شماره و سوره ی ایات آوورده شده داره برامون ذکر کنه !...................

به هر حال همه ی مطالب زیبا و جالب بود و من لذت بردم!...........ای کاش افتخار به فرهنگ و تمدنمون فقط مربوط به گذشته هامون نبود!.................آرزو دارم روزی برسه که علاوه بر افتخار به گذشتمون به حالمون هم افتخار کنیم و هرجا رسیدیم فریاد افتخار سر بدیم از این بابت که ایرانی هستیم!

به امید ایرانی آباد!

شاد و سلامت باشید!

خدای مهربون نگه دارتون!

صهبا ی بهار , sunflower_h_r
صهبا ی بهار - 15:48 1387/05/20
1

درود

سپاسگذارم از  هومن گرامی

بررسی خطبه 80 نهج البلاغه

اولین خطبه‏اى كه در جوامع علمى و دانشگاهى، خصوصا در صنف زنان، درباره آن گفتگو و صحبت مى‏شود، خطبه 80 نهج‏البلاغه است كه ظاهرا و در نگاه بدوى، در نكوهش زنان ایراد شده است.


خطبه 80(24)

و من كلامه علیه السلام بعد فراغه من حرب الجمل فى ذم النساء

«معاشر الناس ان النساء نواقص الایمان، نواقص العقول، نواقص الحفوظ، فأما نقصانُ ایما نهِنَّ فَقُعُود هن عن الصلوة و الصیام فى ایام حیضهن، و اما نقصان عُقُولهن فَشَهادةُ امرأتین منهُنَّ كشادة الرجل الواحد، و اما نقصان حُظُوظهن فَمواریثهن على الانصاف من مواریثِ الرجال

فاتقوا شرار النساء و كونوا من خیارهن على حذر و لا تطیعوهن فى المعروف حتى لا یطمعن فى المنكر»

«اى مردم، همانا زنان (در مقایسه با مردان) در ایمان، و بهره ورى از اموال و عقل داراى كاستى هستند و اما كاستى در ایمان به خاطر بركنار بودن آنها از نماز و روزه در ایام (عادت) حیض مى‏باشد و اما كاستى در عقل به خاطر مساوى بودن شهادت دو زن با شهادت یك مرد مى‏باشد و اما كاستى در بهره‏ورى به خاطر نصف بودن ارث زنان نسبت به ارث مردان. پس، از زنان بد در بیم باشید و مراقب نیكانشان باشید. در خواسته‏هاى نیكو همواره فرمان‏بردارشان نباشید تا در انجام منكرات طمع ورزند.»


نكات قابل توجه در خطبه

1- معناى ایمان و نقص آن در زن

ایمان به معناى عمل و مسئولیت‏هاى ناشى از عقیده مى‏باشد. ایمان تجلى عقیده در عمل است. وقتى عمل جلوه گاه عقیده انسان باشد، به نام ایمان و به اسم ایمان مطرح مى‏شود. لذا در روایات درباره تفاوت ایمان با اسلام آمده است: «الایمان اقرار و عمل والاسلام اقرار بلا عمل»(25)؛ ایمان، اعتراف همراه با عمل است و اسلام، اعتراف منهاى عمل. با توجه به این مطلب، مى‏گوییم مهمترین عمل در اسلام، به پا داشتن نماز و روزه(26)... مى‏باشد. حتى در قرآن كریم، واژه ایمان بر خود نماز اطلاق شده است. خداوند مى‏فرماید(27):

«و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و یكون الرسول علیكم شهیدا و ما جعلنا القبلة التى كنت علیها إلا لنعلمكم من یتبع الرسول ممّن ینقلب على عقبیه و ان كانت لكبیرة إلاّ على الذین هدى الله و ما كان الله لیضیع ایمانكم إن الله بالناس لرؤوف رحیم.»

همه مفسران و مترجمان مى‏گویند منظور از كلمه «ایمانكم» در آیه، نماز مى‏باشد. این دقیقا همان معنایى است كه حضرت على علیه‏السلام در خطبه به آن اشاره كردند و مى‏فرمودند:

«فاما نقصان ایمانهن فقعودهن عن الصلوة و الصوم فى أیام حیضهن»

یعنى در خطبه هم، ایمان به نماز و روزه تفسیر مى‏شود، زیرا تعلیل «فقعودهن...» این مطلب را مى‏رساند. پس «نقص ایمان» - در خطبه - به نماز و روزه اشاره است كه به خاطر یك سرى مصالح، زن در ایام حیض از خواندن آن معاف است؛ نه این كه بگوییم عقیده و ایمان آنها ناقص است و مشكل معرفتى دارند.

در بین مردان هم كسانى‏یافت مى‏شوند كه نماز نمى‏خوانند و روزه نمى‏گیرند، كه در این صورت مى‏بایستى آنها هم ناقص ایمان به معناى عقیده تلقى مى‏شدند، كه ابدا اینطور نیست. پس نماز نخواندن و روزه نگرفتن در این ایام رذیلتى براى زن محسوب نمى‏شود؛ بلكه عبادت و اطاعت محض پروردگار است، چون ترك نماز براى كسى كه امر به ترك آن شده عبادت است.

2ـ معناى عقل و نقص آن در زن

دومین نكته‏اى كه در خطبه، قابل تحلیل و تفسیر مى‏باشد فرمایش حضرت على علیه‏السلام نسبت به عقل زنان مى‏باشد.

پرسشى كه این جا مطرح است این است كه آیا واقعا زنان عقل شان كم است و در مقایسه با مردان نمى‏تواند به خوبى درك كنند و فهم ناقص دارند؟ آیا واقعا از این فرمایش مى‏توانیم بفهمیم كه بر فهم زنان نباید تكیه كرد و به برداشت آنان هیچ اعتنایى نكنیم؟ آیا از این فرمایش مى‏شود فهمید كه مردان نسبت به زنان برترى دارند و از فهمى سرشار برخوردارند و زنان نقصان دارند؟ ما ابتدا، به واژه‏هاى كلیدى این بخش از خطبه مى‏پردازیم. سپس دیدگاهها را در این مورد بررسى مى‏كنیم.

1- نقصان و نقص: در این جا به معناى ضعیف(28) بودن است، نه به معناى كم و كاستى كه خلاف حكمت پروردگار است(29) چون حضرت على علیه‏السلام مى‏فرماید: «ضعیفات القوة و الانفس و العقول»؛ یعنى زن‏ها در قوه، انفس و عقول، ضعف دارند.

2ـ عقل در لغت

راغب اصفهانى در مفردات مى‏گوید: اصل «عقل»، امساك، نگهدارى و منع چیزى است.

عقل به دو چیز گفته مى‏شود:

نخست به قوّه‏اى كه آماده قبول دانش است.

و این همان چیزى است كه اگر در انسان نباشد تكلیف از او برداشته مى‏شود. و در احادیث از این عقل تمجید شده است.

و دوم به علمى كه انسان بوسیله این قوّه كسب مى‏كند عقل گویند و این همان چیزى است كه قرآن كافران را به خاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است.(30)

و در این مورد به احادیث پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اشعار امام على علیه‏السلام استناد كرده است.(31)

ابن منظور در لسان العرب مى‏گوید:

«العقل: الحِجْر و النُهى ضد الحمق و الجمع عقول...

وقیل العاقل الذى یحبس نفسه و یردها عن هواها، اخذ من قولهم قد اعتقل لسانه اذا حبس و منع الكلام...

و سمى العقل عقلا لأنه یعقل صاحبه عن الثورط فى المهالك اى یحسبه...

و قیل: العقل هو التمییز الذى به یتمیز الانسان من سائر الحیوانات،

عقل الشى‏ء یعقل عقلاً: فهمه»(32)

«عقل همان حجْر (عقل و لُبّ) و نُهَى (عقل) و مخالف حُمق (احمق) است و جمع آن عقول است...

و گفته شده است. عاقل كسى است كه نفس خودش را حبس كرده و آن را از هوى و هوس دور نگه دارد و این معنا از قول آنها: «قد اعتقل لسانه» یعنى هنگامى كه از حرف زدن منع شود، گرفته شده است و عقل را عقل نامیده‏اند به خاطر این كه صاحبش را از افتادن در مهلكه‏ها دور نگه میدارد. و (نیز) گفته شده كه عقل وسیله‏اى است كه انسان را از سائر حیوانات جدا مى‏كند... عَقَل الشى‏ء: آن را فهمید»

نیز در مورد معناى عقل مى‏نویسند:

«اصل ماده عقل، همان تشخیص صلاح و فساد در جریان زندگى مادى و معنوى سپس ضبط نفس و منع آن برهمان مطلب است.

از لوازم عقل، امساك، تدبّر و نیكویى فهم و ادارك و انزجار و شناخت چیزهایى است كه در زندگى مورد نیاز است و نیز تحت برنامه عدل و حق قرار گرفتن و نگه‏دارى خود از هوس‏ها و تمایلات است...

قواى نفس با نفسِ انسان متحّد است و از آن جمله، عقل نظرى و عملى است و عقل نظرى به لحاظ ما فوق آن یعنى مبادى عالیه گفته مى‏شود كه به آن قوّه ادارك نیز گویند و عقل عملى به لحاظ مادون آن است كه این عقل مبدأ تحریكات بدنى و اعمال خارجى است.

پس تشخیص مصالح و مفاسد مربوط به عقل نظرى و ادراك است و ضبط نفس و منع آن مربوط به عقل عملى است.(33)


دیدگاه‏ها در مورد نقصان عقل

دیدگاه اوّل: منظور از «نواقص العقول» در خطبه، عائشه مى‏باشد و نمى‏تواند بیانگر توصیفى عام از وضعیت زنان باشد، چون حضرت على علیه‏السلام این خطبه را بعد از جنگ جمل و در انتقاد از عملكرد فتنه‏گران ایراد فرمود.(34)

نقد و بررسى

این دیدگاه به چند دلیل درست به نظر نمى‏رسد:

1- روایت نهج‏البلاغه چون مشتمل بر تعلیل عام و ضمیر جمع مونث است، نمى‏توان آن را بر شخص خاص حمل كرد. به وضوح، از متن نهج‏البلاغه بر نمى‏آید كه على علیه‏السلام اقدامات فتنه گرانه یك فرد را بهانه‏اى براى بیان یك حكم عام كرده باشد.

2- چنان كه گذشت، روایات نقصان عقل منحصر به نهج‏البلاغه نیست و سایر روایات مسلما در مقام بیان یك واقعه خاص نیستند.

دیدگاه دوّم: نقص عقل در زنان پدیده‏اى اجتماعى و فرهنگى است، نه پدیده‏اى تكوینى(35). یعنى در واقع زنان هیچ نقصان و كمبودى در عقل ندارند صاحبان این دیدگاه معتقدند كه مردان در به وجود آوردن محیطى نامناسب براى رشد عقلى زنان، نقش ظالمانه‏اى ایفا كردند. بنابراین، تغییر شرایط و روابط اجتماعى مى‏تواند این كاستى را جبران كند. در نتیجه، نقص عقل زنان در كلام امام على علیه‏السلام پدیده‏اى مربوط به شرایط اجتماعى خاص است، نه ویژگى عمومى زنان و چه بسا زنان در عصر جدید در شرایطى قرار گیرند كه با برخوردارى از رشد عقلى هم ردیف مردان قرار گیرند.

در توضیح بیش‏تر این نظریه گفته‏اند: در جوامع ابتدایى كه محصولات گیاهى وفور در اطراف محل سكونت یافت مى‏شد، زن و مرد مى‏توانستند مشتركا به جمع‏آورى مواد غذایى بپردازند. اما از انجا كه زن مسؤولیت تولید مثل و پرورش فرزند را بر عهده داشت، نمى‏توانست همپاى مردان در تعقیب شكار از محل سكونت دور شود.نیاز به شكار بیشتر، مردان را بر آن داشت كه به ابداع و اختراع ابزارى بپردازند كه آنان را در رسیدن به مقصود یارى رساند و به تدریج نوعى تقسیم وظایف در زندگى خانوادگى و اجتماعى به ظهور رسید. زن به فراست به وظیفه خطیر، ظریف و سازنده خود پى برد و به آن قانع شد و مرد در پهنه تزاحم اجتماع همواره ترفندهاى تازه آموخت، حیله‏ها دید و نیرنگ‏ها فرا گرفت. پس چون زن كمتر در متن جامعه و روابط بازار و جنگ و ستیز قرار دارد و در مقایسه با مردان، از بسیارى از آنان ناآگاه‏تر است. پس از منطق دور است كه این امر را دال بر ضعف قدرت تعقل زن بدانیم.(36)

درباره این دیدگاه، ذكر چند نكته لازم به نظر مى‏رسد:

اولاً، مطلب اخیر تنها یك احتمال است و شاهدى براى آن ارائه نشده است. از این رو، نمى‏تواند دلیلى بر تساوى زن و مرد در قواى عقلانى باشد. این گروه، كه خود به تفاوت زن و مرد در رفتارهاى عقلانى اذعان كرده‏اند، در تبیین علت تفاوت تنهابه طرح ادعایى مى‏پردازد كه اثبات آن دلایل و شواهد بسیار مى‏خواهد.

ثانیا؛ نتیجه این سخن، نقصان آگاهى‏هاى اجتماعى و آشنا نبودن به پیچیدگى روابط اجتماعى است و پر واضح است كه این معنا غیر از نقصان عقل است. چنان چه گفتیم، نقصان عقل در مباحث اجتماعى به این معنا است كه شخص از قدرت تدبیر اجتماعى كمترى برخوردار است، نه آن كه آگاهى‏هاى اجتماعى كمترى دارد. پس این نظریه نمى‏تواند به خوبى مفهوم نقصان عقل را توضیح دهد و تنها شاهدى بر نقصان اطلاعات زن است.

ثالثا، اگر بپذیریم كه زن و مرد اختلاف استعدادى ندارند و تفاوت میان دو جنس همگى به تاثیرات اجتماعى باز مى‏گردد، شریعت اسلام باید راهى براى اصلاح این حالت وارتقاى زنان به وضعیتى برابر با مردان پیشنهاد مى‏كرد تا این انحراف تاریخى را از میان بردارد؛ نه آن كه با احكام و مقررات خود بر استمرار این وضعیت صحه گذارد. این كه در امور خانوادگى وظایف اقتصادى بر عهده مرد قرار گرفته، فعالیت‏هاى خارج از خانه به مرد و فعالیت‏هاى خانوادگى به زن پیشنهاد شده است، برخى مسئولیت‏هاى اجتماعى چون قضاوت و جهاد ابتدایى تنها بر عهده مردان گذاشته شده و از زنان سلب مسئولیت شده است، شهادت زنان در برخى مواقع با شهادت مردان نابرابر است، از مشورت با زنان در برخى امور از جمله جنگ و جهاد پرهیز شده است، اوصافى چون بخل، جبن و تكبر (البته در تفسیرى خاص از این اوصاف) براى زنان صفت پسندیده و براى مردان صفتى ناپسند شمرده مى‏شود و ده‏ها مورد از این قبیل، نشان از آن دارد كه از نگاه دینى، چنین زمینه‏هاى ناهمسان میان زن و مرد، ریشه در امرى تكوینى دارد.

علامه طباطبایى در تفسیر المیزان، پس از آن كه زن را در فضائل انسانى و پیمودن مسیر قرب همچون مرد مى‏شمارد، در مخالفت با این دیدگاه مى‏گوید:

از اشكالاتى كه متوجه این رأى است، آن است كه: اجتماع از قدیمى‏ترین عهد پیدایشش، به تاخر زن از مرد در برخى امور قضاوت كرده است و اگر طبیعت مرد و زن مساوى بود، خلاف این حكم دست كم در برخى زمان‏ها ظاهر شده بود. مؤید این اشكال آن است كه تمدن غرب با تمام عنایتى كه بر پیش بردن زن دارد، نتوانسته مرد و زن را مساوى كند و پیوسته نتیجه سنجش‏ها، موافق نظر اسلام در تقدیم مردان بر زنان در امر حكومت و قضاوت و جنگ است.(37)

دیدگاه سوّم: گروه دیگر بر این عقیده‏اند كه زن و مرد در بهره‏مندى از قوه عقل یكسانند؛ اما به دلیل غلبه احساسات و عواطف كه لازمه زندگى زناشویى و ایفاى نقش مادرى و همسرى است، جنبه تعقلى زن در مقایسه با مرد كمتر فعال است. بنابراین، زن و مرد به طور یكسان از عقل برخوردارند؛ اما احساسات قوى زنانه در بهره‏گیرى از عقل، گاه به مثابه مانع عمل مى‏كند.(38) بدین منظور در باب شهادت، از آن جا كه احساسات سرشارِ زن ممكن است مانع از اتخاذ موضعى صحیح گردد، انضمام شاهدى دیگر به منظور حصول اطمینان پیش‏بینى شده است. بر طبق این نظر، در صورتى كه زن احساسات سرشار خود را مهار كند، از قواى عقلانى برابر با مرد بهره خواهد گرفت. این نظریه بر خلاف دیدگاه دوّم، بر تفاوت زن و مرد در امرى تكوینى صحه مى‏گذارد و به این نكته باور دارد كه وضعیت طبیعى زن به گونه‏اى است كه معمولاً جنبه احساسى وى بركاركرد عقلانى‏اش تاثیر مى‏گذارد. نویسندگان تفسیر نمونه در ذیل آیه 282 سوره بقره، ظاهرا این احتمال را برگزیده‏اند:

«این كه چرا شهادت دو زن معادل شهادت یك مرد شمرده شده، به خاطر این است كه زن موجودى است عاطفى و احیانا ممكن است تحت تأثیر قرار گیرد، لذا یك نفر دیگر به او ضمیمه شده تا از تحت تاثیر قرار گرفتن او جلوگیرى كند».(39)


نقد و بررسى

به نظر مى‏رسد این نظریه هم نمى‏تواند پاسخ مثبتى براى پرسشى كه مطرح شده است، بوده باشد؛ زیرا در قرآن، به صراحت، ما مأمور و موظف شدیم كه عقل خودمان را به كار بیاندازیم، و از واژه‏هاى همچون تعقل، تدبر وتفكر... استفاده شده است. خداوند مى‏فرماید:

«إنا جعلناه قرآنا عربیا لعلكم تعقلون»(40)

ما آن را قرآن فصیح و عربى قرار دادیم؛ شاید شما (آن را) درك كنید. همچنین مى‏فرماید:

«... و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السمااء و الارض لایات لقوم یعقلون»(41)

... و (همچنین) در تغییر مسیربادها و ابرهایى كه میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه‏هایى است (از ذات پاك خدا و یگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‏اندیشند.

نیز مى‏فرماید:

«... قد بینا لكم الایات لعلّكم تعقلون»(42)

... ما آیات (خود) را براى شما بیان كردیم، شاید اندیشه كنید.

در این دسته از آیات ما موظف هستیم در آیات خداوند (اعم از تكوین و تشریع) از فكر و اندیشه وتعقل استفاده كنیم.

خداوند در تعدادى از آیات دیگر، كسانى را كه عقل خودشان را بكار نمى‏گیرند و از تفكر و اندیشه استفاده نمى‏كنند، توبیخ و مذمت كرده است.

خداوند در قرآن مى‏فرماید(43):

«و یجعل‏الرجس على‏الذین لایعقلون»، و پلیدى را بر كسانى قرار مى‏دهد كه نمى‏اندیشند.

نیز مى‏فرماید44)

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّه‏ِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه اندیشه نمى‏كنند.

نیز مى‏فرماید45)

«وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»

مثل (تو در دعوت) كافران بسان كسى است كه (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از خطر) صدا مى‏زند؛ ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى‏شوند؛ (این كافران) كر و لال و نابینایى هستند كه نمى‏اندیشند.

نیز مى‏فرماید46)

« وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»

و (كافران) مى‏گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل مى‏كردیم، در میان دوزخیان نبودیم.

با توجه به این دو دسته از آیات، مى‏گوییم خطابات شارع مقدس و قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است؛ همان اندازه‏اى كه مردها مورد خطاب قرار مى‏گیرند زن‏ها نیز به همان اندازه مورد خطاب خداوند هستند. پس نمى‏توانیم بگوییم زن‏ها از قوه عقل همانند مردها برخوردارند، ولى قوه تعقل آنها كمتر فعال است؛ زیرا این صریحا خلاف خواسته‏هاى قرآن است كه ما را به تعقل دعوت مى‏كند. به این ترتیب، نمى‏توانیم بین عقل و تعقل فرق بگذاریم؛ زیرا چیزى كه خداوند از ما مى‏خواهد تعقل است. دیدگاه چهارم : در این دیدگاه، عقل به معناى قوه ضبط و حفظ مطالب گرفته شده است و براى این معنى از قرآن استشهاد آورده مى‏شود «...فَإِنْ لَمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(47). محل استشهاد در آیه، قسمت «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...» مى‏باشد. صاحب دیدگاه، «تضل» را به معناى فراموشى گرفته و نتیجه مى‏گیرد كه زن فراموش كار است و نیازمند به یك زن دیگرى است كه او را یادآورى كند. بنابراین، صاحب دیدگاه معتقد است كه محتواى سخن حضرت این است كه حفظ و یادآورى و ضبط زن، نصف مرد است.(48)

نقد و بررسى

به نظر مى‏رسد این دیدگاه نیز نمى‏تواند پاسخ صحیحى باشد؛ زیرا اولاً، به هیچ وجه، عقل در لغت و اصطلاح، به معناى حفظ و ضبط نیامده است. ثانیا، ترجمه‏اى كه صاحب این دیدگاه از واژه «تضل» ارائه كرده و نتیجه خودش را بر آن متفرع ساخته است، درست نمى‏باشد؛ زیرا واژه «تضل» به معناى فراموشى نیست؛(49) تا بگوییم زن، فراموش كار است و در حفظ و ضبط مطالب، مشكل دارد و وقتى مى‏خواهد شهادت دهد باید زن دیگرى هم همراه او باشد كه به او تذكر دهد كه فلان مطلب را فراموش كردى تا شهادت كامل باشد. ثالثا، مشكل فراموشى تنها یك زن را نباید بگیرد بلكه همه زن‏ها باید دچار این مشكل بشوند، كه در این صورت، مشكل هم چنان باقى خواهد ماند.

دیدگاه پنجم: این دیدگاه نقصان عقل زنان را در حوزه عقل نظرى، در قوه استدلال و درك مسائل پیچیده علمى، مى‏داند (یعنى زنان در استدلال و درك مسائل پیچیده نقصان دارند) و قائل است كه مردان نسبت به زنان در قوه استدلال و درك مسایل پیچیده علمى، غالبا قوى‏ترند واز آیه 18 سوره زخرف: «أَوَمَنْ یُنَشَّأُ فِی الْحِلْیَةِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ»(50) استشهاد مى‏كنند.(51)

نقد و بررسى

در دیدگاه مذكور، به دو مطلب اشاره شده است:

1ـ زنان در استدلال ضعف و نقصان دارند؛

2ـ زنان در درك مسائل پیچیده عملى نقصان دارند.

در مورد مطلب اوّل باید بگوییم به علت این كه زن یك موجود لطیف و سرشار از عواطف و احساسات است و درجنبه تدبیرى عقل، ضعف ونقصان دارد؛ نمى‏تواند در دعواها(جدل و مخاصمه) استدلال خودش را به طور شایسته تبیین نماید و برخصم غلبه كند؛ زیرا امكان دارد طرف، احساسات او را تحریك كند و در نتیجه، حقیقت را گم كند. به همین دلیل، زن علاوه بر این كه نمى‏تواند، قاضى باشد، نمى‏تواند وكیل خوبى باشد. آیه مزبور تنها مطلب فوق را در بر مى‏گیرد.

در مورد مطلب دوّم باید گفت: اوّلا، دلیلى نداریم كه زن مسایل پیچیده علمى را نمى تواند به خوبى درك كند. ثانیا، مشاهده مى‏شود كه زنان در المپیادهاى علمى (خصوصا ریاضى و فیزیك) رتبه‏هاى خوبى به دست آورده‏اند. ثالثا، در قرآن، بارها از مردم خواسته شده كه در آیات تكوین این جهان (كه پیچیدگى خاص خودش را دارد) تعقل، تدبر و تفكر كنند و آن را وسیله قرار بدهند تا به حق برسند.

خداوند مى‏فرماید(52):

«إِنَّ فِی اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللّه‏ُ فِی السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضِ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ»(53)

نیز مى‏فرماید54)«سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الاْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»(55)

صدها آیه دیگر ما را به تفكر در آیات این جهان دعوت مى‏كند.

اكنون باتوجه به این آیات، آیا معقول است كه بگوییم درك و پیچیدگى معارف و مطالب فوق اختصاص به مردان دارد و زن‏ها نمى‏توانند آن را درك كنند و از این طریق به خدا برسند؟! به نظر مى‏رسد این دیدگاه نیز مانند دیدگاه‏هاى قبلى، پاسخ‏گوى مسئله نمى‏باشد.

دیدگاه ششم: براى این كه این دیدگاه روشن شود، چند واژه را معنا مى‏كنیم.

الف) عقل نظرى: مراد از عقل نظرى، قوه‏اى است كه متكفّلِ درك انسان از جهان واقع است؛ كه از جمله، درك بدیهیات و ترتیب مقدمات براى استنتاج امور نظرى است.

ب) عقل عملى: عقل عملى به معناى درك حُسن و قُبح اشیاء است. به كمك عقل عملى مى‏توان خیر را از شر تشخیص داد. در تعریف دیگر، عقل عملى قوه‏اى است كه علاوه بر درك حسن و قبح، تحریك به انجام نیكى‏ها و دورى از زشتى‏ها را نیز بر عهده دارد.

ج) عقل ابزارى: قدرت برنامه ریزى براى رسیدن به هدف مطلوب را عقل ابزارى یا عقل معاش گویند.

دیدگاه

زن و مرد در بهره مندى از قواى عقلانى با یكدیگر یكسان نیستند. زن از آن‏جا كه در طرح حكیمانه عالم تكوین براى فعالیت‏هاى ویژه‏اى انتخاب شده است، نیازى به برخوردارى از استعداد عقلانى مساوى بامردان ندارد. تفاوت عقلانى زن و مرد در سه مرتبه: عقل ابزارى، عقل نظرى و عقل عملى، قابل تصور است كه هر كدام باید جداگانه مورد بررسى قرار گیرد.(56)

نقد و بررسى

گرچه این دیدگاه تا حدودى در جنبه عقل ابزارى درست است، اما در مورد عقل نظرى و عقل عملى هیچ موقع درست نیست، به ویژه در عقل نظرى؛ چون در بررسى دیدگاه‏هاى قبلى به این نكته اشاره كردیم كه خطابات قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است و به طور یكسان از آن‏ها خواسته شد كه در آیات (چه آیات تشریع و چه آیات تكوین) تفكر، تعقل و تدبر كنند و شناخت پیچیدگى‏هاى این جهان را وسیله قرار بدهند تا به خالق این جهان برسند (تفصیل این مطالب در بررسى دیدگاههاى قبلى بیان كردیم). پس امكان ندارد كه بگوییم زن نمى‏تواند همانند مرد تفكر و تعقل كند و به یك نتیجه برسد كه در این صورت، این‏جور آیات باید مختص مردان باشد؛ كه این از خداى حكیم بعید به نظر مى‏رسد.

دیدگاه مختار

در شرع، عقل حداقل دو كاربرد دارد؛ اگر چه در لغت، به معانى متعددى آمده است57)

الف: به معنى فهم و ادراك58) در این جنبه و كاربرى زن و مرد اشتراك دارند و امكان ندارد كه زن نفهمد یا كمتر از مرد بفهمد؛ زیرا خلاف حكمت پروردگار است. در بسیارى از آیات، خداوند ما را (اعم از زن و مرد) موظف كرده كه در موضوعات مختلف، عقل خودمان را به كار گیریم، از جمله:

«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنا عَرَبِیّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(59)

«...وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ لاَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(60)

«...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمْ الاْآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(61)

و نیز در آیات زیادى، كسانى كه عقل خودشان را به كار نمى‏گیرند توبیخ و مذمت شده‏اند، از جمله:

«وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ» (62)

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّه‏ِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ»(63)

«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»(64)

اكنون با توجه به این دو دسته از آیات و با توجه به اطلاق و شمول این آیات نسبت به زن و مرد، اگر بگوییم زنان نمى‏فهمند و یا دقیق نمى‏فهمند، این خطابات نسبت به زنان لغو خواهد بود؛ زیرا خداوند آنها را به چیزى موظف كرده كه در اختیار آنها نیست (یا در مسایلى كه تعقل و تفكر بیش‏ترى نیاز دارد، بگوییم زنان از عقل و فهم كافى برخوردار نیستند) ولى خداى حكیم منزه از لغو گویى مى‏باشد. در نتیجه، باید بگوییم در این جنبه (فهمیدن) زن و مرد هیچ تفاوتى ندارند.

ب) تدبیر و مدیریت، یكى از جنبه‏هاى عقل تدبیر و اندیشیدن در امور و مدیریت مى‏باشد. این معنا و كاربرد نیز از روایات استفاده مى‏شود. حضرت على علیه‏السلام مى‏فرماید:«لامال اعود من العقل و لا وحدة اوحش من العجب ولا عقل كالتدبیر(65

هیچ سرمایه‏اى پایدارتر از عقل نیست و هیچ تنهایى وحشتناك‏تر از خودبینى نیست و هیچ فكرى مانند اندیشیدن و تدبیر و آینده‏نگرى نیست.

نیز مى‏فرماید: «أدل شى على غزارة العقل حُسن التدبیر(66

بهترین دلیل براى شكوفایى عقل، نیكو اندیشیدن است.

در این احادیث، جنبه دیگر عقل كه همان تدبیر و مدیریت باشد، بیان شده است و این همان جنبه و كاربردى است كه در فرمایش حضرت على علیه‏السلام از نقص و ضعف آن درباره زنان گفته شده است، به جهت مصالحى، زنان در جنبه تدبیرى عقل ضعف و نقصان دارند. به همین سبب، سرپرستى خانه به مرد واگذار شده است: «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض...». جنبه تدبیرى عقل در مردان قوى است. مقصود از قوام، قیم به اصطلاح فقهى و حقوقى نیست؛ زیرا به قیّم كسى مى‏گویند كه اختیار تصرف درمال و توجیه زندگى كسى دیگر را در اختیار داشته باشد؛ مانند قیم صغیر و دیوانه و سفیه. از جمله مصالح و حكمت‏ها، قوى بودن احساسات و عواطف در زنان است.(67)

چرا دو زن شهادت بدهند؟

در مورد این‏كه چرا زن به تنهایى نمى‏تواند شهادت بدهد، باید بگوییم بین رؤیت وقایع و شهادت دادن فرق قایل شویم. براى این كه بین رؤیت زن و مرد هیچ فرقى نیست؛ چون هر دو از یك حس رؤیت، به طور مساوى برخوردارند و زن از این ناحیه هیچ مشكلى ندارد. به دلیل این كه دادگاه محل تشنج، التهاب و درگیرى است و زن داراى احساسات و عواطف قوى مى‏باشد و به راحتى مى‏توان، حتى با اندكى گریه یا قسم خوردن، احساسات و عواطف او را تحریك نمود، شارع مقدّس شهادت یك زن را كافى ندانسته و براى این كه زن، مطلب را گم نكند و به بیراهه نرود، یك مكمِل دیگرى براى او به صورت زن دیگرى قرار داده است:«...فَإِنْ لَمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(68)؛ تا این خلع، جبران شود؛ ولى این جبران خلع در قضاوت امكان ندارد، چون تعددى در كار نیست. پس زن نمى‏تواند قاضى باشد. همین نكته باعث مى‏شود بالاصالة تا حدى كه ممكن است مردها باید شهادت دهند؛ چون مدیریت در آنها نسبت به زنان قوى‏تر است و احساسات آنها هم زود تحریك نمى‏شود و در صورتى كه مرد نباشد، زن باید براى انجام وظیفه وارد عمل شود و شهادت بدهد.

نتیجه‏گیرى

به این ترتیب معلوم شد معناى «نقص عقول» در فرمایش حضرت على علیه‏السلام «ضعیف بودن جنبه تدبیرى عقل در زنان مى‏باشد» و این هیچ ربطى به فضیلت یا عدم فضیلت و منقصت ندارد، بلكه ضعیف بودن این جنبه در زنان در مقابل قوى بودن احساسات و عواطف در آنها یك فضیلت به حساب مى‏آید. و نیز روشن شد كه در زنان جنبه فهم و ادراك هیچ ضعف و نقصى ندارند و مانند مردان از یك فهم سرشار برخوردارند و چه بسا زنان زودتر از مردان مطلب را بفهمند و درك كنند. همچنین دانسته شد كه این مسئله ربطى به تفاوت حقیقى و یا حقوقى زن و مرد ندارد، گرچه فقرات دیگر فرمایش آن حضرت به تفاوت حقوقى زن و مرد اشاره دارد.

3. معناى حظوظ و نقص آن در زن

سومین نكته‏اى كه در خطبه قابل دقت است، فرمایش آن حضرت نسبت به ارث زنان مى‏باشد: «نواقص الحظوظ».

پرسشى كه این جا مطرح مى‏شود این است كه چرا زن كمتر از مرد ارث مى‏برد؟ آیا این ظلمى در حق زن نیست؟ آیا این دلیل بر این نیست كه مردان بر زنان فضیلت دارند؟

قبل از این كه به تحلیل این پرسش‏ها بپردازیم، باید بگوییم كه مقسمِ ارث به این نحو، خالق كائنات و همه موجودات آن، بر نیازهاى همه موجودات خود آگاهى كامل دارد و به اندازه ضرورت، آنها را ارتزاق مى‏كند. در مورد ارث نیز باید بگوییم كه قانون ارث در اسلام و قرآن نیز بر اساس حكمت، ضرورت و نیاز بین زن و مرد تقسیم شده است؛ زیرا خداوند در آخر آیه ارث مى‏گوید: «ان الله كان علیما حكیما» خداوند، دانا و حكیم است. منشأ تقسیم ارث در اسلام، علم و حكمت و مصالح زن و مرد مى‏باشد و خداوند هرگز در مورد زن ستم را روا نمى‏دارد.

در مورد پرسش‏ها باید بگوییم:

الف) این قانون كه سهم مرد، برابر سهم دو زن مى‏باشد، در همه مسائل ارث كلیت ندارد و در مواردى استثناء مى‏خورد، از جمله: 1- اگر وارث میت، فقط پدر و مادر و یك پسر باشد، مال شش قسمت مى‏شود، چهار قسمت را پسر و هر یك از پدر و مادر، یك قسمت مى‏برند.

2- اگر میت، چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، مال به طور مساوى میان آنان تقسیم مى‏شود.

3- سهم‏الارث فرزندان برادر و خواهر مادرى میان زن و مرد، مساوى تقسیم مى‏شود.

4- اگر وارث میت، منحصر به جد و جده مادرى باشد، مال میان آن دو مساوى تقسیم مى‏شود.

5- اگر وارث میت، هم دایى و هم خاله باشد و همه آنها پدر و مادرى یا پدرى، یا مادرى باشند، مال به طور مساوى بین آنان تقسیم مى‏شود.

ب) برترى سهم الارث مرد بر زن، براساس كرامت مرد نیست. نظام ارزشى اسلام بر تقوا استوار است؛ نه مرد بودن یا زن بودن. در مواردى كه مرد دو برابر زن ارث مى‏برد، بدان جهت است كه معمولاً زنها كه اداره شئون خانواده را به عهده مى‏گیرند از شركت دائمى در مسائل اقتصادى جامعه و ورود در انواع گوناگون آن معذور مى‏باشند. لذا تهیه وسایل معیشت آنان بر مردان واجب است و این مردان هستند كه بار سنگین مخارج و اداره امور خانواده را به دوش مى‏كشند و زنان تحت تكفل مردان مى‏باشند. از طرف دیگر، مردان در معرض نوسانات اقتصادى، از نظر سود و زیان، بیش‏تر قرار مى‏گیرند؛ اینها مسائلى است كه در روایات نیز بدان اشاره شده است.

از امام صادق علیه‏السلام سؤال شد: چرا زن یك سهم ارث مى‏برد و مرد دو سهم؟ آن حضرت فرمود: زیرا جهاد و پرداخت نفقه بر زن واجب نیست؛ در حالى كه بر مردان واجب است.

امام رضا علیه‏السلام فرمود: علت آن كه بهره زنان از ارث، نصف بهره مردان مى‏باشد، این است كه زن، جزء عائله مرد است؛ اگر محتاج باشد بر عهده مرد است كه نفقه و سایر مخارج او را بدهد و بر زن چنین چیزى واجب نیست. از این جهت، حق مرد بیش‏تر است و در این رابطه خداوند متعال فرموده است:

«...الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّه‏ُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...»(69)

عبدالله بن سنان مى‏گوید: به ابوعبدالله گفتم: به چه جهت زنان نصف مردان ارث مى‏برند؟ آن حضرت فرمود: بدین جهت كه خداوند مهریه را براى زنان قرار داده است.(70)

مردان، مالكیت بیش‏تر و بهره كم‏ترى دارند و زنان بالعكس‏اند

در یك بررسى ساده و مقایسه بین سهم الارث زن و مرد، به این نتیجه مى‏رسیم كه اگر تمامى ثروت دنیا به وسیله ارث به نسل بعد منتقل شود، تدبیر «دوثلث» (3 - 2) ثروت جهان به دست مردان قرارگرفته و تدبیر «ثلث دیگر» (3 - 1) در اختیار زنان مى‏باشد؛ البته این كسرى و كمبود مقطعى در ارث زن از جهات مختلف جبران شده؛ زیرا خداوند متعال به مردان دستور داده است كه درباره زن‏ها به عدالت و مهربانى رفتار كنند و نفقه و سایر نیازهاى آنان را برآورند كه این امر موجب شركت بیش‏تر زنان در دو ثلث مردان خواهد شد؛ به اضافه این كه مهریه‏اى كه زن به مقدار عادلانه از مرد مى‏گیرد، مى‏تواند نوعى جبران سهم‏الارث او باشد. پس زنان كه مخارجشان بر عهده مردان است، در واقع از یك ثلث سهم مردان هم بهره‏ور مى‏شوند و آن را به خود اختصاص مى‏دهند و ثلث خود را هم دراختیار دارند و كسى نمى‏تواند آن را از آن‏ها بگیرد. در نتیجه مرد و زن در مالكیت و مصرف، عملاً عكس یكدیگرند؛ یعنى مرد مالكیت بیش‏تر دارد (دو ثلث) و عملاً بهره كمترى را مى‏برد، چون یك ثلث خود را در مورد همسر و خانواده مصرف مى‏كند و زن مالكیت كمتر دارد، ولى بهره بیش‏ترى مى‏برد؛ زیرا زن در مال خود و صرف آن، مستقل الاراده است و شوهر نمى‏تواند دخالتى داشته باشد

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.