| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
186
|
989
|
91/1/9 (21:02)
|
|
||
|
|
467
|
7757
|
89/1/19 (14:43)
|
|
||
|
|
17
|
157
|
90/10/2 (22:53)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/5/30 (21:32)
|
|
||
|
|
5
|
120
|
89/11/29 (19:41)
|
|
||
|
|
160
|
876
|
89/11/23 (16:25)
|
|
||
|
|
160
|
107
|
89/9/14 (21:35)
|
|
||
|
|
23
|
192
|
89/9/8 (21:26)
|
|
||
|
|
8
|
131
|
89/6/22 (15:04)
|
|
||
|
|
55
|
419
|
89/3/26 (22:48)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
89/1/4 (00:56)
|
|
||
|
|
1309
|
4324
|
88/12/19 (22:07)
|
|
||
|
|
9
|
82
|
88/6/12 (17:16)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
88/5/4 (08:41)
|
|
||
|
|
3
|
29
|
88/4/20 (23:57)
|
|
||
|
|
4
|
82
|
88/2/14 (12:06)
|
|
||
|
|
46
|
228
|
88/2/14 (11:59)
|
|
||
|
|
6
|
88
|
88/1/17 (18:32)
|
|
||
|
|
9
|
64
|
88/1/12 (21:05)
|
|
||
|
|
55
|
193
|
88/1/7 (19:07)
|
|
«««««سماع»»»»»
مگویم سماع ای برادر که چیست؟
مگر مستمع را بدانم که کیست؟
گر از بذرج معنی پرد طیر او
فرشته فروماند از سیر او
جهان پر سماع است و مست وشور
ولیکن چه بیند در آیینه کور؟
چو شوریدگان می پرستی کنند
به آواز دولاب مستی کنند.....
زمانی که خود رافراموش میکنی
جزاو نمیبینی
اویت میرقصاند
دراومیرقصی
دست در دستانش میرقصی
سماع آرام جان زندگان است
کسی داند که او را جان جان است
خصوصا حلقه ای کاندر سماعند
همی گردند و کعبه ای در میان است
سپاس از همه بزرگوارانی كه از شور و سرمستی نوشتند و حال عاشقان را خوش كردند! حتی خواندن در مورد سماع و شور و جذبه حق نیز روان انسان را به آسمان علیین می برد! 
به راستی كه این همه كشش و شوق و ذوق شوریدگان از برای چیست و چراست؟ این سماع و جوش و خروش ذرات جهان به فرمان كیست؟ این امواج جان بر لب همیشگی دریا، كه جان بر ساحل می كوبند و دست از جان می شویند، چه می گویند؟ چه می جویند؟ درخشش آذرخش و غریو تندر، گریه ابر و خنده صبح از چیست؟....
این اندیشه های لطیف در نزد مردمان جهان و به خصوص ایرانیان، همه جلوه عشق بیكرانی است كه هماره به هستی و آفرینش و جان جهان داشته و این همهمه و فریاد همیشگی، ترنم عاشقانه اوست! منتها هر كسی محرم پیغام ایزدی نیست:
از هزاران در یكی گیرد سماع
زانكه هر كس ، محرم پیغام نیست!
چه حال دلپذیر و با شكوهی كه در آن برای انسان جز سیر ملكوتی در آسمانها باقی نماند.... خوشا به حال آنانكه با نغمه و نوای خوش طبیعت در سماعند و این حال درونی شان مدتها بر جای می ماند...
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست ، انجام نیست!
صوفی چون بی خویش گردد و عاشق چون صادق شود از هرلحنی ندای
حق شنود
واز هر نغمه ای دعوت واشارتی از معشوق به گوشش رسد برای او دیگر
مجلس و
محبس ِخانقاه وخرابات ِ جمع و تنهایی مفهومی ندارد .در هرجا ودر هر
حال جلوه
یارش در نظر است و آهنگ جانانش در گوش. گاهی بر موج تندخیز نشیند
وبدمستی
کند وزمانی در دریای فنا ترک هستی.
گاه چون سرحلق عارفان علی (ع) از صدای ناقوس نغمه سبحان الله حقا
حقا ان المولی
صمد بیقی به گوشش می رسد ِ یا شبلی وار لز صدای فاخته ای که کوکو
می گوید هو هو
می زند . زمانی مانند مغربی از صدای چرخ چاه ندای الله الله می شنود.
چنین بود سماع عارفان کامل و عاشقان صاحبدل....
میر حسینی هروی گوید:
خوب گفتند آن خداوندان حال
نیست نفس زنده را این می حلال
صد هزار آشفته اینجا گمره است
مبتدی را زین سخن دوری به است
نی سماع اندیشه طبع وهوی است
تا برون نایی از این ره کی رواست؟
این مفرح بهر هر مخمور نیست
لایق آن جز دل پر نور نیست
این طریق پاکبازان خداست
نی محل مشت زرق بی حیاست........
انواع سماع و اهل آن:
شیخ روزبهان می فرماید:
سماع سه قسم است ..قسمی عام راست وقسمی خاص را و قسمی
خاص الخاص را.
عام به طبیعت شنوند و آن مفلسی است...
خاص به دل شنوند و آن طالبی است...
خاص الخاص به جان شنوند و آن محبی است نه نارسیدگان راست این
قول
که مشبه شوند و نه بیگانگان راست این خبر که مطلع شوند.....
ابوعلی دقاق گوید:
«اهل سماع سه گونه اند..متسمع و مستمع و سامع.....
متسمع به وقت شنود و مستمع به دل وسامع به حق...»
گفته اند اهل سماع سه گروهند.
گروهی اهل حقایق اند که سماعشان به آنجا می انجامد که خداوند آنها را
مخاب قرار می دهد....
گروهی دیگر اهل مناجات اند که خداوند را در دل به مفهوم آنچه که
می شنوند مخاطب قرار می دهند و ایشان در مطالب خد در آنچه به حق
اشارت می کنند راست می گویند...
گروه سوم صوفیان بی نیازند که از علایق دنیا و بلایای آن بریده اند
و سماع ایشان با دلی پاک باشد و اینان به خداوند نزدیک ترند...
خیلی خوبه که آشنا بشیم با بزرگان
اعمال و رفتارشان
مهم اینه که گیر قالب خاصی نباشیم
اجازه بدیم عشق در وجودمان جاری باشه
عشق گوارای وجودتان
عرفان مكتبی است پیشتاز و عارف انسانی است عالی همت و بلند پرواز زیرا از دیدگاه معرفت شناختی «فیلسوف» می خواهد حقیقت را بفهمد اما «عارف» میخواهد به حقیقت رسیده باشد و با آن متحد شده و در آن فانی گردد.
هدف نهایی فلسفه « علم الیقین» است اما غایت عرفان چیزی جز «حق الیقین» نیست. در مقام قایسه با « عابد» و « زاهد» نیز « عارف گوی سبقت را میرباید . عابد هم در قید دنیاست و هم در قید آخرت زاهد تنها در قید آخرت است و از دنیا میگذرد تا آخرت را از دست ندهد اما عارف جز معشوق حقیقی به چیزی نمیاندیشد و نه به دنیا و نه آخرت توجهی ندارد.
تصوف
اساسی ترین اصل تصوف در وحد وجود است. منظور از وجدت و جود آن است كه در عالم هستی تنها یك حقیقت وجود دارد و دیگر هر چه هست تجلیات و مظاهر آن حقیقت واحد است پس هستی حقیقت یكی بیش نبوده و دیگران همه نمودهای وهمی و خیالی اند. اما چرا این حقیقت واحد دارای مظاهر گوناگون میگردد پرسشی است كه عرفا آن را چنین پاسخ میدهند :
آن حقیقت واحد حقیقتی است در اوج كمال و جمال. ولازمه هر جمالی « جلوه و خود نمایی است» چنان كه درك این جمال سرچشمه عشق و دلبستگی است....
زمینه های تصوف
بدون شك زمینه اصلی پیداش عرفان « خود» انسان صرف نظر از محدوده جغرافیایی یا تاریخی وی است. انسان عشق و علاقه خاصی به كشف حقیقت دارد عرفان از همین عشق و علاقه پدید آمده اشكال مختلف عرفان را حتی در انسان های ماقبل تاریخ و بومیان دور از تمدن هم میتوان مشاهده كرد. تصوف اسلام هم نشأ ت گرفته از باطن مردم مسلمان است هر چند عناصری در تعالیم اسلام زمینه باروری این نیاز را فراهم آورند مانند تعالیم كتاب و سنت _ زندگانی محمد علی و ...و برخی از تعالیم اسلام در زمینه مبارزه با نفس و هوای نفسانی....
این وجد وسماع ما مجازی نبود
وین رقص که میکنیم بازی نبود
با بیخبران بگو که ای بیخردان
بیهوده سخن به این درازی نبود
سماع در لغت به معنی شنیدن است.در اصطلاح صوفیه
گوش دل فرا داشتن به اشعار والحان و نغمه ها و آهنگ های
موزون است .در حال جذبه وبیخودی ...
سماع را دعوت حق خوانند و حقیقت سماع را بیداری دل دانند
وتوجه آن را به سوی حق انگارند...
صوفی در حال سماع پشت پا به هر دو جهان می زند و جز حق همه چیز
را به آتش عشق می سوزاند....
سماع آتش محبت را تیزتر میکند و گوینده وشنونده را به هم نزدیک تر و
نزدیک تر
می سازد تا جایی که خواننده ونیوشنده یکی می شوند...
عالم ملکوت عالم نیکی وزیبایی است و هر جا نیکی وزیبایی است
تناسب است
به بیان دیگر هرچه موزون است از تناسب مایه دارد وبنابراین نموداری
از عالم ملکوت است...این است که سماع راهی به سوی ملکوت اعلا
دارد
واستماع اشعار ونغمه های موزون دل های صوفیان را به مصداق حدیث
نبوی:
ان الله جمیل یحب الجمال(به درستی که خدا زیباست وزیبایی را دوست
دارد)
متوجه بارگاه ملکوتی می سازد وکوه هستی آنان را به مدد انوار حق
متلاشی میکند وراه را بر عاشق صادق همار می گرداند.
روزبهان میفرماید:
«سماع سماع حق است و سماع از حق است وسماع بر حق است
وسماع در حق است وسماع با حق است...که اگر یکی ازاین
اضافت با غیر حق کند کافر است.»
لذا در سماع صوفیان هر کس خود را بیند لایق سماع نیست و سماع جز
کاملان را نشاید.
روزبهان می فرماید:
«مریدان محبت بی نفس سماع شنوند و سالکان شوق بی عقل
وشوریدگان
عشق بی دل وآشفتگان انس بی روح اگر با اینها شوند از حق محبوب
اند.»