| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
186
|
989
|
91/1/9 (21:02)
|
|
||
|
|
467
|
7757
|
89/1/19 (14:43)
|
|
||
|
|
17
|
157
|
90/10/2 (22:53)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/5/30 (21:32)
|
|
||
|
|
5
|
120
|
89/11/29 (19:41)
|
|
||
|
|
160
|
876
|
89/11/23 (16:25)
|
|
||
|
|
160
|
107
|
89/9/14 (21:35)
|
|
||
|
|
23
|
192
|
89/9/8 (21:26)
|
|
||
|
|
8
|
131
|
89/6/22 (15:04)
|
|
||
|
|
55
|
419
|
89/3/26 (22:48)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
89/1/4 (00:56)
|
|
||
|
|
1309
|
4324
|
88/12/19 (22:07)
|
|
||
|
|
9
|
82
|
88/6/12 (17:16)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
88/5/4 (08:41)
|
|
||
|
|
3
|
29
|
88/4/20 (23:57)
|
|
||
|
|
4
|
82
|
88/2/14 (12:06)
|
|
||
|
|
46
|
228
|
88/2/14 (11:59)
|
|
||
|
|
6
|
88
|
88/1/17 (18:32)
|
|
||
|
|
9
|
64
|
88/1/12 (21:05)
|
|
||
|
|
55
|
193
|
88/1/7 (19:07)
|
|
معنای كلماتی مثل عشق خیلی سخته و جایی میرسه كه هیچ وازه و كلمه ای یاریت نمیكنن. باید با تمام وجودت درك كنیش تا بتونی كمی از معنای عمیقشو متوجه شی. و بقول مولانا:
گرچه تفسیر زبان روشنگر است لیك عشق بی زبان روشنتر است
عشق یعنی
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
مولانا
عشق یعنی از قطره دریا ساختن 
به نظر من هیچ جمله ای نمی تونه معنی حقیقی عشق رو بیان کنه

درود بر ایرانیان پاک سرشت
عشق یعنی فرهاد شدن و کوه کندن
عشق یعنی زال و رودابه شدن و گیس بافتن
عشق یعنی مجنون شدن برای لیلی
عشق یعنی چیزی که امروزه پیدا نمیشه
بدرود
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم .
اگر عشق نبود دل به چه کار می آمد و بهشت را شب و روز برای چه می آراستند ؟
اگر عشق نبود هیچ کلمه ای به دنیا نمی آمد و شاعران لب به سخن نمی گشودند .
اگر عشق نبود دل ها در پستوی فراموشی و در شبستان خاموشی می پوسیدند .
اگر عشق نبود من همچنان در کوچه های بی مهتاب ازل محصور می ماندم و قدم بر زمین نمی گذاشتم .
اگر عشق نبود چه چیزی دلتنگی و انتظار را به من می آموخت و کدام دست به قول حافظ گیسوان سخن را به قلم شانه می زد ؟
اگر عشق نبود چه چیزی خورشید را در سینه ام می کاشت و الفبای دوست داشتن را بر زبانم می گذاشت ؟
اگر عشق نبود چه چیزی مرا تا کهکشان ها و ملکوت بالا می برد و برایم از کودکی ستاره ها قصه می گفت ؟
اگر عشق نبود چه چیزی مرا با پروانه های عاشق و سنجاقک های مهربان آشنا می کرد؟
اگر عشق نبود ، بند بند تنم از هم می گسست و یک قطره شبنم هم روی گلبرگ ها نمی نشست .
عشق بود که با ابرها و رنگین کمان برایم جامه دوخت و رویاهایم را در آغوش گرم خود جای داد . عشق بود که تک تک سلول هایم را با عطری که از بال و پر جبرئیل می چکید ، آغشت و برای استخوان ها یم لالایی خواند .
عشق بود که دستم را در دردست فرشتگان گذاشت و به آنها گفت که حتی یک لحظه از من جدا نشوند .
اگر عشق نبود ، اگر عشق را نمی دیدم ، این چشم ها به چه کار می آمد ؟