| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
8
|
90/6/7 (22:16)
|
|
||
|
|
4
|
70
|
90/3/30 (11:19)
|
|
||
|
|
7
|
93
|
89/7/25 (21:09)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/12/28 (19:53)
|
|
||
|
|
7
|
36
|
88/7/9 (21:35)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/6/24 (22:07)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
88/6/4 (11:20)
|
|
||
|
|
6
|
146
|
87/7/23 (23:07)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/5/26 (18:03)
|
|
||
|
|
2
|
89
|
87/3/4 (19:28)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
87/3/4 (18:54)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
87/3/4 (18:52)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
87/3/4 (18:36)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
87/3/4 (18:26)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/3/4 (17:43)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/11/17 (23:03)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/4/1 (16:58)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/4/1 (16:57)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
85/12/17 (19:00)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
85/12/6 (16:51)
|
|
ابن عربی و عصمت عمر بن الخطاب
با عرض تشکر از تشویقاتی که دوستان در مقاله قبل{انحراف ابن عربی در انتخاب بلا فصل امیر المومنین علیه السلام}از حقیر بجا آوردند.
در بین مسلمین تنها کسانی که خود مدعی مقام عصمت شده اند وکسی از آنها خطا و خطیئه ای ندیده است پیامبر و اهل بیت او بوده اند.
عصمت مقامی است که از ناحیه خداوند اعطا می شود که به سبب آن فرد گناه و سهو و اشتباه نمیکند یعنی چه عمدی و چه سهوی عمل نادرست انجام نمی دهد.که البته لازمه یک نماینده و سفیر الهی است چون اگر او عمدا و سهوا مرتکب عمل نادرست شود نقض غرض از برای حقتعالی محسوب شده و سبب انحراف مردم می شود.مثلا اگر سهوا دستوری را اشتباه بیان کنند مردم به انحراف می افتند و اگر عمدا خلاف دستور عمل کنند اعتماد مردم از او سلب می شود.و ادله قرآنی و حدیثی زیادی داریم که ائمه علیهم السلام معصوم بوده اند که الآن در جهت ارائه آنها نیستیم.
وباز ادله تاریخی زیادی را اهل سنت و شیعه نقل کرده اند که اعمال نادرستی از خلیفه دوم اهل سنت یعنی عمر بن الخطاب سر زده است که یکی از آنها هجوم به خانه حضرت فاطمه علیها السلام و شهادت طفلی که در شکم داشتند،که آنقدر این مطلب در صفحات تاریخ نوشته شده ومشهور است که حتی بزرگان اهل تسنن نتوانستند آن را رد کنند تا جاییکه محمد حسین هیکل نویسنده ی به نام سنی در کتاب الصدیق ابوبکر صفحه 163 می نویسد که:هجوم به خانه زهرا و آزار و اذیت نمودن او مشهور است و حتی روایاتی را اهل سنت آورده اند که حکایت از سقط محسن علیه السلام هنگام هجوم به خانه فاطمه دارد،از جمله ابن قتیبه دینوری در کتاب مثالب النواصب صفحه 419 و شهرستانی در کتاب الملل والنحل جلد1 صفحه 57 و ذهبی در میزان الاعتدال جلد 1 صفحه 139 و ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان جلد 1 صفحه 268 و000 این مطلب را تصریح نموده اند و حتی مکرر اهل سنت ذکر کرده اند که ابوبکر،عمر را به سوی منزل فاطمه علیها السلام فرستاد از باب مثال بلاذری که از علمای بزرگ اهل تسنن است در انساب الاشراف جلد 1 صفحه 587 می نویسد:ابوبکر،عمر را به سوی علی علیه السلام فرستاد و به وی دستور داد علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن و عجیبتر آنکه ابن ابی الحدید بعد از تایید وقایع هجوم به خانه فاطمه علیها السلام می گوید این اعمال نزد اصحاب ما از گناهان صغیره می باشد{شرح نهج البلاغه}در جواب ابن ابی الحدید می گوییم از کی تاحالا زدن دختر پیغمبر تا حد مرگ و قتل طفل او گناه صغیره می باشد.این تنها یکی از جنایات ابوبکر و عمر است.
آنوقت جای حیرت دارد با اینهمه جنایتهایی که آنها مرتکب شده اند جناب ابن عربی مظهر عرفان مصطلح اسلامی در کتاب فتوحات مکیه برمی گردد و می گوید که عمر معصوم بوده است.
در هیچ جای تاریخ خود عمر چنین ادعایی را نکرده وحتی علمای اهل سنت بر خلاف این تصریح داشته اند.
حقیر ترجمه عبارات ابن عربی را از مرحوم آیت الله محمد حسین بروجردی ذکر می کنم که دوستان فکر نکنند که عبارت خوب معنی نشده است و به خاطر اختصار متن عربی را حذف کرده که دوستان می توانند به سندی که داده می شود رجوع کنند:
{{فتوحات مکیه جلد 1 صفحه 200}}:یکی از اقطاب رکبان عمر بن الخطاب و دیگری احمد بن حنبل است و بدین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله راجع به نیروی خدادادی عمر فرمود:ای عمر ملاقات نکرد شیطان تورا در راهی مگر آنکه راه خود را تغییر داده و طریق دیگری را پیش گرفت،سپس میگوید:این سخن پیامبر گواه بر عصمت عمر است زیرا پیامبر معصوم شهادت(بر عصمت او)داده و مامی دانیم که شیطان به جز راه باطل پیش نگرفته به تصدیق پیامبر و او(عمر)کسی است که در راه خدا سرزنش ملامتگران جلوگیرش نخواهد بود و سپس می گوید:حق پایدار است.{بازگشت صفحه 158}
لذا جا دارد شیعه بر این مصیبت عظمی گریه کند که ادعا از شیعیان دنباله رو افکار نادرست کسی هستند که عمر را منزه از هر گناهی کرده بلکه از این بالاتر او را معصوم معرفی می کند و برای مطلب غلط خود استناد به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله می کند و با فرض صحت چنین حدیثی منظور این نیست که او استفاده می کند بلکه این از فرط گناه عمر است که شیطان از او فراری است.
آری وضعیت ما باید به جایی کشیده شود که عرفان ائمه علیهم السلا م کنار زده شود یا با عرفان ابن عربی و مقلدین او تفسیر به رای شود.
پس بیاییم همیشه تعقل را میزان تشخیص قرار دهیم و از تقلید کورکورانه از مشاهیر جدا پرهیز کنیم زیرا هر چقدر که مشاهیر محبوبیت داشته باشند باز معصوم نیستند.
والسلام علی من اتبع الهدی
وحید باقر پور
با عرض سلام خدمت دوستان
در بحثی که بین حقیر و برادر بزرگوارم جناب آقای مجذوب به صورت زنده صورت گرفت به این نتیجه رسیدیم که مباحث صوفیه را در کمال ادب در کلوب آیت الله سیدان ومکتب تفکیک http://www.cloob.com/clubname/SEYYEDANVATAFKIK در( بحث ومناظره آزاد در جایگاه عقل در صوفیه)
دنبال کنیم ایشان مباحثی را در ارتباط با مساله تعقل در مکتب تصوف مطرح کردند وبه این نتیجه رسیدیم در باب این مهم بحث کنیم لذا از دوستان در خواست می کنم در صورت تمایل در مبحث عقل در تصوف به این کلوب مراجعه نمایند
«اگر ابن عربی شیعه بود خود را خنزیر نمی نامید»
او در فتوحات مكیه، ج2، ص8 مدعی است كه شكل خوك علامتی است كه خداوند برای پیروان مذهب شیعه قرار داده است
« و هی العلامة التی جعل الله له فی أهل هذا المذهب». كه قبل از آن عبارت« شیعی رافضی». را ذكر كرده است http://www.cloob.com/clubname/SEYYEDANVATAFKIK
سلام.خسته نباشید خوبه که این تاپیک هم راه بیفته.
اما در مورد ابن عربی.ابن عربی همون طور که خودتون هم می دونید خیلی رو عرفانش تاکید دارن ، اما به قول استادم هیچ وقت
به پای ملای شیرازی نمی رسه.در عرفان به خصوص با عقل گرایی صدرالمتالهین در کنار عرفانش. همون طور که آقا وحید هم
گفتن خلیفه دوم ( عمر) جنایات مهمی در طول تاریخ مرتکب شده که مهمترین ومصیبت وارترین آن تحریک ابوبکر به دستور
سوزاندن خانه ی حضرت امیر(ع) .که حضرت زهرا (س) هم طبق روایات او را مورد لعن خود قرار داد و نفرین کرد.اینو همه می
دونن اما متاسفانه به قول اقای باقرپور بعضی به اصطلاح روشنفکرا نمی دونم چرا مداوم از اون حرف می زنن.به جای سخن از
ائمه تماما او را مد نظر دارند وهمچنین خلیفه اول .به جای اینکه از علی بگوین از ابوبکر می گویند ومدوام با لفظ "ابوبکر صدیق "
او تعریف می کنند.بگذارید روایتی از کتب "چگونه با فاطمه هدایت شدم" از عبدالمنعم سودانی سنی تازه شیعه شده بگم.
ایشون در این کتاب طبق مستندات وروایات نوشته اند:" ابوبکر در اواخر عمرش به شدت گریه می کرد ودلیل گریه او را پرسیدند
گفت: تا به حال به کسی چنان بدی نکردم اما این کاری که کردم( منظور آتش کشیدن خانه ی زهرا ودر پی آن مرگ ایشان) تا
قیامت شرمسارم ، که زهرا مرا نفرین کرد وورا لعنت فرستاد.نگاه کنید خود اهل سنت این روایات را دارند.واقعا نمی دونم بعضی
ها دارند به کجا میروند.
به امید اینکه همه به راه راست هدایت شوند.
یا حق
|
با سلام
استاد باقر پور زحمت كسیده و كلوبی را به عنوان آیت الله سیّدان و مكتب تفكیك ساخته اند و در آن مباحث زیاد اختلافی در نقد صوفیه و ابن عربی و مولوی ارائه داده اند
پیشنهاد می كنم كه اعضا با عضویت از این قدم علمی حمایت نمایند. |