| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
8
|
90/6/7 (22:16)
|
|
||
|
|
4
|
70
|
90/3/30 (11:19)
|
|
||
|
|
7
|
93
|
89/7/25 (21:09)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/12/28 (19:53)
|
|
||
|
|
7
|
36
|
88/7/9 (21:35)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/6/24 (22:07)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
88/6/4 (11:20)
|
|
||
|
|
6
|
146
|
87/7/23 (23:07)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
87/5/26 (18:03)
|
|
||
|
|
2
|
89
|
87/3/4 (19:28)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
87/3/4 (18:54)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
87/3/4 (18:52)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
87/3/4 (18:36)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
87/3/4 (18:26)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/3/4 (17:43)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/11/17 (23:03)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/4/1 (16:58)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/4/1 (16:57)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
85/12/17 (19:00)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
85/12/6 (16:51)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نمونه اى از سخنان ازعرفاء و فلا سفه
"ابنعربى" بر این پندار است كه:
شخص او داراى مقام "ختم ولایت" بوده، و از تمامى انبیا و اولیا بالاتر مى باشد!شرح قیصرى، فص شیثى؛ شرح خواجه محمد پارسا، 75 ـ 81.
آنچه خاتم انبیا صلى الله علیه وآله و سایر پیامبران به واسطه ملك از خداوند دریافت داشته اند، او بدون واسطه از خداوند استفاده نموده است!فصوص ا لحكم، فص شیثى، 111، طبع بیدار.
ابوبكر، عمر و عثمان و عمر ابن عبدالعزیز و متوكل داراى مقام خلافت ظاهرى و باطنى بوده اند! فتوحات، 2 / 6. و یا در عالم كشف و شهود، حقیقت و باطن شیعیان به صورت خوك دیده مىشود!همان ص 8.
مقام ابوبكر و عمر و عثمان را از امیرالمؤمنین علیهالسلام برتر دیده است!! فتوحات مكیه، 3.
پیامبر صلىاللهعلیهوآله هیچ كس را به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین نفرموده است.فصوصالحكم، 393.
حضرت ابوطالب علیهالسلام كافر از دنیا رفته است.فصوص الحكم، 296.
شیعیان اهلبیت علیهمالسلام گمراه و گمراهكننده و گولخورده شیطان بوده، و دشمنى ایشان با دشمنان اهلبیت علیهمالسلام از خدعههاى شیطان در مورد ایشان مىباشد. رجوع كنید به: اثناعشریه، 177.
"ابنعربى" در فص ابراهیمى از كتاب "فصوص الحكم" مىگوید: فیحمدنی وأحمده، ویعبدنی وأعبده. او مرا حمد مىكند و من او را، او مرا مىپرستد و من او را. و نیز مىگوید: إنی كنت فی أوقات فی حال غیبتی أشاهد ذاتی فی النور الأعم والتجلی الأعظم... أشاهدها بین یدیه راكعة و ساجدة وأنا أعلم أنی ذلك الراكع والساجد... وكنت أتعجب من ذلك، وأعلم أن ذلك لیس غیرى ولا هو أنا. فتوحات مكیه، 1 / 325.
ابن عربى معتقد است كه قوم حضرت نوح در بتپرستى خود بر حق بودهاند و حضرت نوح هم این مطلب را مىدانسته است ولى از روى مكر آنها را از بتپرستى نهى مىكرده است!( . خلاصهاى از سخن ابن عربى و شارح قیصرى در فصّ نوحى این است: إن قوم نوح فی عبادتهم للأصنام كانوا محقّین؛ لكونها مظاهر الحق كما أن العابدین لها كذلك؛ لأنهم أیضا كانوا مظهر الحق وكان الحق معهم بل هو عینهم، وكان نوح أیضا یعلم أنهم على الحق إلا أنه أراد على وجه المكر والخدیعة أن یصرفهم عن عبادتها إلى عبادته، وإنما كان هذا مكرا منه علیهالسلام ؛ لأنه كان یقول لهم ما لم یكن معتقدا به، ویموّه خلاف ما أضمره واعتقده؛ إذ كان عالما وعلى بصیرة من ربه بأن الأصنام مظاهر الحق وعبادتها عبادته، إلا أنه علیه السلام أراد أن یخلصهم من القیود حتى لا یقصروا عبادتهم فیها فقط بل یعبدوه فی كل معنى وصورة. ولما شاهد القوم منه ذلك المكر أنكروا علیه وأجابوه بما هو أعظم مكرا وأكبر من مكره، فقالوا: لا تتركوا آلهتكم إلى غیرها؛ لأن فی تركها ترك عبادة الحق بقدر ما ظهر فیها، وقصر عبادته فی سائر المجالی وهو جهل وغفلة؛ لأن للحق فی كل معبود وجها یعرفها العارفون سواء أكان ذلك المعبود فی صورة صنم أو حجر أو بقر أو جن أو ملك أو غیرها. رجوع شود به شرح قیصرى بر فصوص الحكم، فص نوحى 136 ـ 142، طبع قم، بیدار
سبحان من أظهر الأشیاء وهو عینها. فتوحات (ابنعربى) 2 / 459. منزه آنكه اشیا را ظاهر كرد، و او عین آنها است.
"غزالى" نیز ـ چنانكه مرحوم شیخ حرّ عاملى قدسسره اشاره نموده است رجوع كنید به: اثناعشریة، 164 ـ 168 ـ مدعى است كه:
پس از مجاهدتهاى عظیم و ریاضتهاى فراوان و رسیدن به مقام شهود، برایش كشف شده است كه مقام ابوبكر از امیرالمؤمنین علیهالسلام بسى برتر است. ظلم و كفر و شرك مستند به خداوند است. لعن یزید و حجاج جایز نیست. مذهب شیعیان و رجوع ایشان به معصومین علیهم السلام باطل است. اعتقاد به امام غایب عقیدهاى مسخرهآمیز است. درباره شیعیان اهل بیت علیهمالسلام پیوسته مىگوید: "قالت الروافض خذلهم اللّه!" شیطان را سید الساجدین مىداند. غنا را جایز مىشمارد. ابراهیم خلیل اللّه علیهالسلام را مرتكب خطاى فاحش، و پیرو شیطان مىداند. شیعیان اهلبیت علیهمالسلام را كافر مىداند.
" ملاصدرا" مىگوید:
كل ما ندركه فهو وجود الحق فی أعیان الممكنات ... وإذا كان الأمر على ما ذكرته لك، فالعالم متوهم ما له وجود حقیقی، فهذا حكایة ما ذهب إلیه العرفاء الإلهیون والأولیاء المحققون.اسفار (ملاصدراى شیرازى) 2 / 294: آنچه ادراك مىكنیم نفسِ وجود حق در وجود عینى مخلوقات است... و حال كه امر بدینسان است كه برایت گفتم نتیجه این مىشود كه عالم موجودى وهمى و خیالى است و وجود حقیقى ندارد، این است بیان آنچه كه عرفاى الهى و اولیاى محقق بدان اعتقاد دارند. ) (عالم خیال است، و داراى وجود حقیقى نیست). و مىگوید: أما الواجب جل ذكره فلیس له حد محدود ... ولا نهایة لوجوده ... فلا یخلو عنه سماء ولا أرض ولا سماء ولا بر ولا بحر ولا عرش ولا فرش. اسفار 6 / 271 ـ 272: واجب جل ذكره محدود نیست ... و وجود او را نهایتى نباشد ... پس نه آسمانى از او خالى است و نه زمینى و نه خشكىاى و نه دریایى و نه بلندىاى و نه پستىاى.
اهل عرفان مىگویند:
(فاذا شهدْناه شهدْنا نفوسَنا) لأن ذواتنا عین ذاته، لا مغایرة بینهما إلاّ بالتعیّن والإطلاق... و(إذا شهدَنا) أی الحقّ (شهِدَ نفسَه) أی ذاته التی تعینت وظهرت فی صورتنا. شرح فصوص الحكم، 389. و مىگویند:اگر مسلمان كه قائل به توحید است و انكار بت مىنماید بدانستى و آگاه شدى كه فىالحقیقه بت چیست و مظهر كیست و ظاهر به صورت بت چه كسى است، بدانستى كه البته دین حق در بتپرستى است. بت را هم حق كرده و آفریده است، و هم حق گفته كه بتپرست باشند... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است... و چون او به صورت بت متجلى و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است... چون فى الحقیقه غیر حق موجود نیست، و هر چه هست حق است. شرح گلشن راز (لاهیجى، محمد) 639 ـ 647.
|
مسلمان گر بدانستى كه بت چیست |
بدانستى كه دین در بت پرستى است . همان: 641. |
و مىگویند: إن المعبود هو الحق فی أی صورة كانت، سواء كانت حسیة كالأصنام، أو خیالیة كالجن، أو عقلیة كالملائكة. شرح فصوص الحكم قیصرى524.
همانا آنچه پرستش مىشود همان حق است، در هر صورتى كه باشد، چه حسى باشد مانند بتها، و چه خیالى باشد مانند جن، و چه عقلى باشد مانند ملائكه. نیز اهل عرفان مىگویند: واجب الوجود كل الأشیاء، لا یخرج عنه شیء من الأشیاء. الهى نامه (حسنزاده، حسن) 49چاپ اول واجبالوجود كل اشیا است، هیچ چیز از او بیرون نیست. إنها [الذات الإلهیة] هی الظاهرة بصورة الحمار والحیوان. شرح قیصرى بر فصوص الحكم، 252: به تحقیق كه آن [ذات الهى] به صورت الاغ و حیوان ظاهر شده است. الهى تا به حال مى گفتم " لاتاخذه سنة ولانوم"الآن مى بینم مرا هم لا تاخذنی سنة و لانوم الهى نامه 66چاپ اولالهى از گفتن نفى و إثبات شرم دارم كه اثباتیم "لا اله الا الله" را دیگران بگویندو"الله" را حسن الهى نامه 76چاپ اول
و مى گویند :
آنان كه طلبكارخدایید خدایید بیرون زشما نیست شمایید شمایید
چیزى كه نكردید گم ازبهرچه مى جویید واندرطلب گم نشده بهر چرایید
اسمید و حروفید و كلامید و كتابید جبریل امینید و رسولان سمایید
در خانه نشینید مگردید به هر سوى زیرا كه شما خانه و هم خانه خدایید
ذاتید و صفاتید و گهى عرش و گهى فرش در عین بقایید و منزه ز فنایید
خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید
هر رمز كه مولا بسراید به حقیقت مىدان كه بدان رمز سزایید سزایید
شمس الحق تبریز چو سلطان جهان است آنها كه طلبكار سخایید كجایید
دیوان شمس، غزلیات، 269، 1377، انتشارات صفىعلىشاه
و مىگویند:
انا الحق كشف اسرار است مطلق به جز حق كیست تا گوید انا الحق
هر آن كس را كه اندر دل شكى نیست یقین داند كه هستى جز یكى نیست
جناب حضرت حق را دویى نیست در آن حضرت من و ما و تویى نیست
من و ما و تو و او هست یك چیز كه در وحدت نباشد هیچ تمییز
حلول و اتحاد اینجا محال است كه در وحدت دویى عین ضلال است مثنوى گلشن راز (شبسترى(
و مىگویند:
من توأم، تو با منى و ما توئیم محو گشتم در تو، گمگشته توئى
خود یكى بود و نبود او را دوئى هم منم برخیزد و آنجا توئى
من به وصلت عارفى مطلق شدم عارفى رفته تمام حق شدم
من خدایم من خدایم من خدا فارقم از كبر و كینه وز هوا
بى سر نامه (عطار)
براى دیدن شواهد بیشتر سخنان عرفا وفلاسفه ویافتن پاسخ حلى به شبهاتى كه موجب شده است ایشان به اینگونه مطالب روى آورند رجوع كنید به :
1- "فراترازعرفان" درنقد نظریات آقاى جوادى آملى نوشته آقاى حسن میلانى .
2- "وحدت یا توحید درنقد آراء آقاى حسن زاده آملى نوشته آقاى حسن میلانى .
3- "سراب عرفان" درنقد سخنان آقاى الهى قمشه اى و ..... نوشته آقاى حسن میلانى .
4- "تنزیه المعبود فی الرد علی وحدة الوجود" نوشته آقاى سید هاشم على احمدى .
5- "وجود العالم بعد العدم" نوشته آقاى سید هاشم على احمدى .
6- "هدایة الائمة الی هدایه الامة" نوشته شیخ محمد جواد خراسانى .
براى تهیه كتابها رجوع شود به :
1- تهران كتابفروشى مسجد ارك . تلفن : 02133927412
2- قم انتشارات دلیل ما . تلفن : 02517744988
3- مشهد كتابفروشى طالبیان . تلفن : 05112257257
4- همچنین مى توانید به آدرس {www.taghrirat.com } نیزمراجعه كنید .
والسلام علی من اتبع الهدی
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
|
|
| |||
سلام آقا دمت گرم.
جیگرم حال اومد از این شستشویی که به حضرات دادی.بیشتر مطلب بذار.امیدولرم خدا به آقای سیدان طول عمر بده و دستش رو باز تر کنه اونوقت دست خیلی از حضرات فعلی هم رو میشه.که الحمدلله داره میشه