| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
32
|
89/7/14 (20:59)
|
|
||
|
|
33
|
157
|
89/3/21 (00:49)
|
|
||
|
|
18
|
113
|
89/2/22 (03:26)
|
|
||
|
|
47
|
143
|
89/2/22 (03:01)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
87/11/4 (17:18)
|
|
||
|
|
8
|
149
|
87/10/25 (19:52)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
87/9/22 (17:20)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
87/7/7 (12:50)
|
|
||
|
|
27
|
381
|
87/6/6 (19:58)
|
|
||
|
|
3
|
27
|
87/3/1 (19:56)
|
|
||
|
|
3
|
38
|
86/11/5 (22:37)
|
|
||
|
|
6
|
123
|
86/6/30 (00:26)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
86/2/30 (11:02)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
86/1/28 (10:17)
|
|
||
|
|
3
|
34
|
86/1/25 (20:13)
|
|
||
|
|
6
|
87
|
85/10/4 (23:16)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
85/8/20 (08:14)
|
|
||
|
|
7
|
83
|
85/8/19 (16:05)
|
|
||
|
|
9
|
72
|
85/8/4 (07:38)
|
|
||
|
|
0
|
36
|
85/8/2 (22:40)
|
|
فلسفه و سینما
شك گرایى و صهیون
(نقد محتوایى فیلم ماتریكس)
چكیده
اخیراً در هالیوود (سینماى آمریكا) فیلمى ساخته شد، به نام «ماتریس / ماتریكس»1 كه با استفاده از مفاهیم فلسفى و اسطوره ها و نمادهاى بسیار، به ترویج انواع سوفیسم، شك گرایى و نسبى اندیشى مى پردازد. این فیلم با هزینه اى بیش از چهارصد میلیون دلار2 ـ با احتساب هر دلار 800 تومان، یعنى قریب 320 میلیارد تومان ساخته شده است.
در سه قسمت جداگانه از فیلم، یك داستان یهودى مسیحى دنبال مى شود و با خلط بین حقیقت و مجاز، به شدت شك و نسبى گرایى ترویج مى گردد. فیلم جلوه هاى ویژه فنى بسیار دارد3 و در كنار آن، جذابیت هاى خشن زیادى دارد. این فیلم چهار اسكار گرفته4 و مراكز و بنگاه هاى تبلیغاتى دنیا، كه غالباً هم صهیونیستى هستند،5 بسیار از آن تعریف و تبلیغ مى كنند. ماتریكس مجموعاً در سه قسمت، فروشى قریب پنج برابر هزینه ساخت یعنى 5/2 میلیارد دلار (قریب دو هزار میلیارد تومان) داشته است.6 بیشتر بینندگان این فیلم ایرانى ها بوده اند. به همین دلیل، نباید از كنار آن بى تفاوت گذشت و باید آن را مورد تأمّل قرار داد.
آنچه در بسیارى از نقدها و تحلیل هاى سینمایى و تلویزیونى مورد غفلت وسیع قرار گرفته، ارتباط سینما با فلسفه7 است. در بررسى تعاملات بین «فلسفه» (به معناى اعم وجودشناسى) و «سینما»، این جهات را مى توان مدّنظر قرار داد:
1. فلسفه را «مادر علوم» مى خوانند;8 چرا كه براى اثبات موضوع علم و اثبات اصول موضوعه و مبادى آن ها به فلسفه محتاجیم. علوم مرتبط با سینما هم به طور عام از این قانون مستثنا نیستند; علومى مانند فلسفه هنر، تاریخ سینما، فنون عكاسى و فیلم بردارى، روان شناسى لباس و رنگ و شخصیت ها (كاراكترها)، و نقد فیلم.
2. مبانى هنر، بخصوص هنرهاى صوتى و تصویرى مرتبط با سینما، قطعاً از جانب فلسفه اى خاص پشتیبانى مى شوند. مسلّم است سینمایى كه زمینه هاى فكرى اش گزاره هایى همچون وجود حقیقت، قابل فهم بودن حقیقت، قابلیت انتقال فهم ها، وجود خدا و معاد و نبوّت، جاودانگى، و انسان دوبعدى (روح و جسم) باشد، با سینمایى كه ریشه در نسبى انگارى معرفتى، شك گرایى فلسفى و معرفت شناسانه، پوچ گرایى، نفى مبدأ و معاد، ماده گرایى، اصالت حس و شیطان پرستى داشته باشد، تفاوت هاى فاحشى خواهد داشت. نمى توان یك فیلم یا مستند یا حتى نماهنگ كوتاه را هم منهاى این موارد و در خلأ بررسى كرد.
3. نوع نگاه فلسفى به انسان و نوع نیازهاى او و چگونگى ارضاى احتیاجاتش حتى باعث مى شود روش استفاده از تكنیك ها، تعریف كلیات و نظام هاى فیلم سازى و سینمایى و نوع جلوه پردازى و فیلم بردارى و نمادها و گفتوگوها و رنگ ها متفاوت گردد.
انسانى كه محور همه چیزش اقتصاد باشد، با انسانِ داراى اراده آزاد و رها از هر قید (انسان خداپرست)، در عرصه سینما، رهاوردهاى مختلفى خواهند داشت و مكاتب مختلف سینمایى ایجاد خواهند كرد. نباید همیشه فكر كرد روش درست فقط راه حل هایى است كه «هالیوود» تجویز مى كند. باید اندیشید كه در نظام گزاره اى و مفهومى اسلام، چطور باید بود.
4. سینما از راه ایجاد زمینه هاى جدید براى تحلیل هاى فلسفى، در روند تفلسف تأثیرگذار است; همان گونه كه پس از تولید سه گانه ماتریكس، «ماتریكسولوژى» به معناى خیال پندارى جهان حقیقى و جبر و عدم اطمینان به واقع در بسیارى از مقالات و مراكز آكادمیك جهان طرح شد و مورد مناقشه قرار گرفت.9
5. سینما با كمك گرفتن از جلوه هاى بصرى و قابلیت هاى موسیقیایى و زیبایى هاى نظم و نثر فیلمنامه ها و بازى هنرمندانه با احساس و اندیشه بشر، به راحتى مى تواند در سطح وسیع و میلیونى، تفكرى را تثبیت كند، فلسفه اى را به عرش ببرد یا اندیشه اى را بى محتوا و سبك جلوه دهد، توهّمى فلسفهوش را كارا و موفق بنماید یا دین و تفكرى را مایه بدبختى و شقاوت جلوه دهد، در حالى كه حق چیز دیگرى است. سینما در انگاره سازى و اسطوره پردازى بسیار كاراست. براى نمونه، در فیلم مادام كورى مى بینیم دو دانشمند تجربى (ساینتیست) كه بسیار جدّى و با انگیزه فعالیت مى كنند و با اخلاقى نیكو در راه علم، چه زحمت ها كه نمى كشند، در صحنه اى حسّاس هر دو به صراحت، به پوزیتویست (اثباتگرا) بودن خود افتخار مى كنند; یعنى این «حس گرایى افراطى» است كه ما را چنین تلاشمند كرده. این در حالى است كه فلاسفه به راحتى اثبات كرده اند «پوزیتویسم» اندیشه اى سست و فاقد بدیهیات اولیه محكم است و براى بشر نتایج مخرّبى داشته و حتى خود پوزیتویست ها هم متوجه ضعف ادعاهاى خود شده اند.10در فیلم تك تاز (محصول آمریكا) هم مى بینیم به فرضیه «جهان هاى موازى یا مجازى» پرداخته مى شود كه فرضیه اى جدید در فیزیك و فلسفه به شمار مى رود.11 در فیلم سفر تك شاخ (محصول آمریكا) نیز شاهدیم كه قدرت را در قدرت مادى و علم تجربى منحصر مى كند.12 در بسیارى از فیلم هاى اخیر غربى هم شاهدِ ناجوان مردانه ترین فریب هاى تاریخ هستیم. در فیلم محاصره (محصول آمریكا) اسلام را دلیلِ تروریسم قلمداد مى كند! و براى مخاطبان خود، با صرف هزینه هاى هنگفت، این مطلب ناحق را عینیت مى بخشد.13
البته در نقد منصفانه فلسفه ها و اندیشه هاى كلى هم سینما مى تواند به عنوان ابزارى قوى عمل كند; مثلا، در فیلم هاى مریم مقدّس و اصحاب كهف (محصول ایران) مادى گرایى بنى اسرائیل به نقد كشیده مى شود و در ذهن مخاطب به حقّانیت و اندیشه هاى قرآن عینیت مى بخشد.
6. سینما با استفاده از امكانات و گستردگى مخاطبانش در مسیر معرفى و آموزش فلسفه هاى خاص، قدم هاى بسیارى مى تواند بردارد. اگر این نكته را نیز مدّنظر داشته باشیم كه استحمارگران و استعمارگران بسیارى از حرف هاى باطل را براى سرگرم كردن مردم نشر مى دهند تا خود به كار خویش مشغول بوده و مزاحمى نداشته باشند، احساس خطر بیشترى خواهیم كرد; همان گونه كه در نوشته هاى اندیشهوران صهیونیسم مى خوانیم: «ما با اینكه مى دانیم بسیارى از اندیشه ها و فلسفه ها و علوم نادرست هستند. باز هم آن ها را در مجامع كلاسیك و عمومى تبلیغ مى كنیم تا غیریهود در اندیشه هاى واهى رها شود و ما خودمان به دنبال علوم مفید برویم و تسلط خود را بر دنیا بسط دهیم.»14 خطر زمانى زیادتر مى گردد كه به گفته برخى كارشناسان فن، نود درصد سینماى آمریكا و یهودى صهیونیستى است.15 ما هم كه به گفته مقام معظّم رهبرى حفظه اللّه باید در پى عمومى كردن و آموزش و عملى كردن فلسفه و جهان بینى و اندیشه دینى خود در بین توده ها باشیم،16 باید از فیلم و انیمیشن نهایت استفاده را ببریم. با توجه به اهمیت فلسفى فكرى فیلم ماتریكس، ابتدا گزارشى اجمالى از سه قسمت آن و سپس تحلیل ها و نقدهایى در این باره ارائه مى شود:
داستان فیلم گویا از سال 2199 میلادى آغاز مى شود. در آن هنگام، حادثه عجیب و حیرت انگیزى رخ مى دهد و ابررایانه اى هوشمند كنترل عالم را به دست مى گیرد. این دستگاه بسیار پیشرفته،17 كه خود مصنوع بشر بوده، با هوش سرشارش از دست خالقان انسانى خود رها شده و بشر را به اسارت مى كشد. همه شهرهاى روى زمین را به وسیله ماشین هایى اختاپوسى، كه خود ابداع كرده، تخریب و تصرف مى كند، بجز یك شهر: «صهیون» یا «زایان» (Zion)18 كه آخرین امید آدمى براى نجات از سیاهى و نیل به سعادت ابدى است.
این ابررایانه، كه در هیبت اهریمنى شریر، خلّاقیت هایى نیز دارد، ابتكارى جالب به خرج داده است; فضایى مجازى و نرم افزارى ترسیم كرده كه در آن فضا، هیچ واقعیتى جز مجاز وجود ندارد. جسم انسان ها بدون اینكه بدانند، به مثابه باترى و انرژى بخش دستگاه عظیم ماتریكس عمل مى كند. این فناورى شریر، جسم انسان ها را درون خمره هایى قرار داده است تا هیچ گونه تحرّكى نداشته باشند و با سیم ها و الكترودهایى كه به بدن افراد بشر وصل كرده است، از یك سو، انرژى آن ها را مى گیرد و مصرف مى كند تا ادامه حیات دهد و از سوى دیگر، در توهّمات و تصورات، به انسان ها چنین القا مى كند كه زندگى خوش بختى را ادامه مى دهند و آسمان آبى و كوه و بیابان را لمس مى كنند و تمدن با شكوهى دارند.
این دستگاه به تدریج، چنان قدرتمند مى شود كه حتى براى تولیدمثل باترى هاى جدید! (افراد انسانى جدید) كه در حكم سوختش هستند، نیازى به سایر انسان هاى بزرگ تر ندارد و مانند مزرعه اى تجارى، جسم انسان ها را كشت و پرورش مى دهد و نهایت استثمار را از جسم آن ها مى برد و روح آن ها را هم به هر نحو بخواهد رهبرى و انگاره بخشى مى كند; یعنى انسان ها از برده ها هم حقیرترند.
طراحى و كنترل فضاى مجازى ماتریكس را مردى به نام آرشیتكت19 و تا حدى پیرزنى مرموز به نام اوراكل بر عهده دارند. البته خود این ها هم فقط وجودى مجازى و نرم افزارى درون مغز ماتریكس دارند و از نرم افزارهاى ساخته شده ماتریكس اند. این دو پیچیده ترین و ابهام انگیزترین شخصیت هاى داستانند كه بدون تحلیل و رازگشایى از افعال و گفتار آن ها، نمى توان تصویرى روشن از ماجراها و پیام هاى فیلم ارائه داد.
فضاى مجازى ماتریكس هرچند برآمده از طراحى هاى برنامه ریزان هوشمند رایانه اى است، اما فارغ از خطا و اشتباه نمى باشد. نمونه این موضوع در ویروسى رایانه اى است به نام «اسمیت» كه علیه ماتریكس طغیان كرده و با قدرتى كه در تكثیر خود پیدا كرده است، مى كوشد تا همه فضاى مجازى درون ماتریكس را اشغال كند. آرشیتكت براى اینكه ماتریكس را از این خطر مصون نگه دارد، اوراكل را مأمور پروژه «زایان» مى كند.
«زایان» خارج از محیط مجازى، در مركز كره زمین قرار داد كه از ترس مأموران اختاپوس و ماتریكس، به آن جا پناه برده است. ساكنان شهر «صهیون» علیه ماتریكس مبارزه مى كنند تا دوباره زمین را به دست آورند. اوراكل از این فرصت استفاده كرده، آن ها را فریب داده است. مورفیوس، كه فرمانده یكى از سفینه هاى نجات بخش20 شهر است، مدام با وصل شدن به كامپیوتر، به درون ماتریكس مى رود گرچه جسمش بیرون دستگاه است و اعتقاد عجیبى به اوراكل دارد. مورفیوس تحت تأثیر آموزه هاى اوراكل به دنبال یك «منجى» مى گردد تا «زایان» را در برابر ماتریكس پیروز گرداند. منجى از بین هكرهاى كامپیوترى شهر مجازى درون ماتریكس برگزیده مى شود و با زحمات زیاد، جسم خود را با همكارى گروه مورفیوس نجات مى دهد و با تعلیمات رزمى و روحى مورفیوس آماده مى شود كه وظیفه خود را به انجام برساند. ابتدا منجى، كه با نام «نئو» شناخته مى شود، باور ندارد كه منجى است، ولى پس از آمد و شدهاى زیاد با مورفیوس و یارانش، به این ایمان مى رسد و همان زمان با نیرویى فوق العاده در برابر اسمیت مى ایستد و با انفجار خود در درون بدنِ اسمیت هر دو كشته مى شوند. در انتهاى فیلم، ماتریكس از دست ویروس اسمیت رها مى شود و مردم «زایان» هم از حمله وسیع ماشین هاى اختاپوسى ماتریكس نجات مى یابند. در این فیلم، زنى به نام ترینیتى هم در گروه مورفیوس هست كه معشوق نئو مى شود و با هم همكارى مى كنند.
ظاهراً نئو طرح اوراكل بر ضد ویروس هاى ماتریكس است و اوراكل و آرشیتكت بقیه را به بازى گرفته اند. مورفیوس، نئو، اسمیت، ترینیتى و فرماندهان عالى «صهیون» بر پایه توانایى هاى ذهنى خود، مسائل پیرامونى را تحلیل مى كنند، اما نمى داند كه كاملا اشتباه مى كنند و معرفت هاى دیگرى هم هست كه اگر مى دانستند، تحلیل هایشان فرق داشت; حقایقى فراتر از معرفت ها آن ها كه فقط اوراكل و آرشیتكت مى دانند.
اوراكل شخصیتى پیچیده دارد كه بدون رمزگشایى آن، نمى توان به تحلیلى دقیق از فیلم رسید. او مى كوشد حقایق را به نئو بگوید و به او بفهماند كه او ششمین21 ناجى است كه در «زایان» برگزیده شده تا فضاى ماتریكس را از شرّ ویروس ها نجات دهد; چرا كه قبلا این «زایان مقاوم» پنج بار ویران شده است. نئو وقتى به حضور آرشیتكت مى رسد، پس از گفتوگویى فلسفى، پى مى برد كه چنین بوده است و باید وظیفه خود را همین طور انجام دهد. در این فیلم، نكته جالب، انتقال افراد بیرون از ماتریكس به درون آن و بیرون رفتن دوباره آن ها مى باشد كه به وسیله اتصال با كامپیوتر و تلفن انجام مى گیرد. فضاهاى فیلم غالباً تاریك و ظلمانى و وحشت بار هستند و زد و خوردهاى مسلّحانه زیادى در آن شكل مى گیرند.
چیزى كه این فیلم بر آن پامى فشارد، نوعى نقد تكنولوژى و مدرنیسم و ماشینیسم مى باشد. البته نقدها انسجام دقیقى ندارند و به نوعى، پست مدرنیستى هستند و راهكار خوبى براى رهایى ارائه نمى شود.22 ظاهراً این نقدها هدف اصلى فیلم نیستند; بحث دیگرى كه فیلم بر آن بسیار تأكید دارد، مقاومت مظلومانه آوارگان شهر «زایان» است كه سرسختانه حاضرند در «مركز زمین» شهرى بسازند و جلوى اهریمن فریب كار بایستند. نكته جالب این است كه مردم این شهر هم نیازهاى بسیارى براى تأمین انرژى خود به ماشین ها دارند. شاید فیلم مى خواهد بگوید كه تكنولوژى لامحاله نیاز بشر است و اگر تبدیل به دشمنى براى بشر شود، ضرر دارد، وگرنه ماهیتاً بد نیست. این در حالى است كه مبانى تكنولوژى موجود اومانیستى اند و قابلیت نقد فراوانى دارند.23
برخى دیگر خواسته اند «نقد نظام سرمایه دارى موجود و رسانه هاى فریب كار» را از این فیلم استخراج كنند. قطعاً این برداشتى اشتباه از هدف فیلم است; چرا كه آرم بزرگ شركت «برادران وارنر» (Warner Brothers) در ابتدا و انتهاى فیلم، خود را به وضوح مى نمایاند. حروف «WB» ما را به یاد شركت صهیونیستى ـ یهودى «هالیوود» مى اندازد; شركتى كه گوى سبقت را از سایر رقباى دغل خویش ربوده و در مسیر پول سازى و انگاره سازى و مادى گرایى، دلِ اربابان صهیونیستى خود را طراوت بخشیده است; طراوتى دروغین كه روزى با ظهور حجت حق پشیمانى به بار خواهد آورد.
در اینجا مناسب است به حدود سال 1920 م بازگردیم; سالى كه شش شركت یهودى از میان اولین نسل مهاجران یهودى به آمریكا، «هالیوود» رادر حومه «لس آنجلس» پایه گذارى كردند تا قریب سى سال حاكم مطلق در عرصه هنر تازه به دوران رسیده سینما باشد. این مهاجران اروپایى برادران وارنر بخصوص جك وارنر ساموئیل گلادین، لویى مایر، كارل لمله، آدولف زوكر و ویلیام فاكس بودند كه استودیوهاى «برادران وارنر»، «مترو گلدن مایر»، «یونیورسال»، «پارامونت»، «كلمبیا» و «فوكس» قرن بیستم را تأسیس كردند.24 آن ها از هر ابزارى براى بسط سلطه اهریمنى مادى گرایى یهودى بهره مى بردند و روز به روز با ترویج فساد و فحشا و خشونت و اسلحه و خیال و توهّم و جادو، به سمت دور كردن انسان ها از حقیقت انسانیت پیش مى رفتند تا با استحمار بشر، او را به بند بردگى نوین بكشانند. هنوز هم همین ها از مهم ترین حكمرانان هنر دنیایند25 و هنرمندان بسیارى افسار اندیشه خویش را به این ها سپرده اند و سینماى حقیقى را با ملاك و محك این زرسالاران حیوان صفت مى سنجند.
با این وصف، هدف اساسى فیلم چیست؟
به نظر مى رسد در رأس آموزه هاى القایى این فیلم، «شك گروى» با تمام اشكالش قرار دارد: سوفیسم، نسبى گرایى، لاادریگرى و شك گرایى به معناى خاص كه در تاریخ فلسفه، در پیرهون (Pyrrhon) و یارانش تجلّى یافت. حتى خلط بین حقیقت و مجاز و شك گرایى زبانى هم در این داستان مورد تبلیغ قرار گرفته است. واضح است تفكرى كه تكیه گاه اندیشه (یقین) را تخریب كند و به انكار واقع یا شك در همه چیز بپردازد، بنیان برافكن ترین اندیشه،26 بلكه ضد اندیشه و عمل است،27آدمى را از هستى ساقط مى كند و به حضیض ذلّت مى نشاند. فردى كه هیچ حقیقتى را نپذیرد و یا در واقعى بودن خود مشكوك باشد، روانى پریشان و آشفته خواهد داشت و در حیرت و لذت گرایى بى هدف و پوچ گرایى گوى سبقت از هر حیوانى خواهد ربود. دودلى و فقدان یقین زمینه روحى پذیرش ذلّت و استعمار دنیاپرستان را به راحتى مهیّا خواهد كرد و از انسان موجودى وظیفه نشناس و حق كُش و ظاهربین خواهد ساخت.
در اینجا دلایل متعددى ارائه مى گردند تا معلوم گردد كه چگونه و با چه روشى در این فیلم شكّاكیت ترویج مى شود. براى فهم بهتر این قسمت ابتدا توضیح كوتاهى درباره شك گرایى و انواع آن ارائه مى شود و سپس شواهدى از فیلم بر تبلیغ شك گرایى ذكر مى گردند:
در تاریخ اندیشه، چندین دسته شكّاك وجود داشته اند: گروهى اصل وجود را منكر بوده اند; گروهى با پذیرش وجود، آگاهى و شناخت را منكر شده اند; و گروه دیگرى با پذیرفتن امكان شناخت، تفهیم و تفهّم و انتقال شناخت ها را غیرممكن پنداشته اند. مدّعیات سست این هر سه گروه در حرف سوفسطایى مشهور، گرگیاس، جمع شده اند.28
گروه دیگر رسیدن به علم و شناخت را مورد شك و تردید قرار مى داده اند; نه انكار كرده اند، نه رد; مانند شك گرایان به معناى خاص29 و لاادریون.30 گروهى هم قایل به هیچ انگارى فلسفى31 بوده اند.32
در مقابل تمام این نحله ها، پیامبران الهى و سپس عقلاى عالم همچون سقراط و افلاطون و ارسطو و ابن سینا و ملّاصدراى شیرازى ایستاده اند و با براهین و دلایل مستحكم عقلى و تجربى و وحیانى و شهودى، ضعف مدّعیات آنان را بر ملا كرده اند. اما هنوز هم داریم كوته اندیشان پسامدرنیستى را كه همان حرف هاى ابطال شده را تكرار مى كنند.33
از سوى دیگر، نتیجه بسیارى از این حرف ها نسبیت گرایى34 است كه معرفت و حقیقت را ثابت نمى داند و آن را بر نفس هاى انسانى یا فرهنگ هر جامعه یا تربیت یا شناخت فردى یا زمان و مكان مبتنى مى داند و هیچ تكیه گاه محكمى براى اندیشیدن نمى شناسد كه در تاریخ باستان و غرب پسامدرن، قایلانى در بین افراد ضعیف العقل دارد.
اما باید گفت: با كمى اندیشهورزى مى یابیم كه بدون وجود شناخت ثابت، سنگ روى سنگ بند نمى شود و اصلا همین كه قایلان به انحاى گوناگون در شك خود یقین داشته اند، در ادعاى خود مبنى بر شك گرا بودنشان نقض وارد كرده اند، یا نسبیت گرایى كه مى گوید: همه چیز بستگى به فهم شخصى دارد و هیچ چیز حقیقتاً ثابتى وجود ندارد چرا كه فهم ها مختلف هستند در واقع، این گزاره را قطعاً ثابت مى داند كه «همه چیز متغیّر است!»
اگر كمى عمیق تر شویم، مى بینیم اصلا به زبان آوردن همین گزاره هم مستلزم وجود چندین علم است: علم به وجود همه چیز، علم به وجود تغییر، علم به وجود رابطه بین همه چیز و
تغییر، و علم به این یقین ناخواسته. به هر حال، واضح است كه حرف شكّاكان مستند دقیقى ندارد. فلاسفه گوناگونى در شرق و غرب و جهان اسلام به تفصیل، این عقاید تار عنكبوتى و ضعیف را مورد بررسى و نقد قرار داده اند; مثلا استاد مصباح در نقد این حرف یك شكّاك كه مى گوید: «من در حرف شما شك دارم»، چندین نوع علم و یقین را بازكاوى مى كند; مثل اینكه آن شكّاك باید در «وجود خود» و «وجود شما» و «وجود حرف شما» و «فهم حرف شما» و «فهم طرفینى» و «قابلیت گفتوگو» و «وجود شك» علم و یقین داشته باشد تا بتواند این ادعا را مطرح كند، وگرنه نمى تواند ادعا كند و اصلا هیچ حرفى نباید بزند.35
در فیلم ماتریكس، انوع شك گرایى ترویج مى شوند، از شك در اصل وجود تا شك در انتقال مفاهیم كه در صحنه هاى گوناگون به وضوح همراه با جلوه هاى ویژه فراوان هیبت انگیز تبلیغ مى شوند.
مثلا، در صحنه هاى فراوانى شاهدیم كه شخصیت هاى اصلى قصه با نشستن بر صندلى مخصوص و اتصال الكتریكى به رایانه، به درون ماتریكس نفوذ مى كنند و همه مى دانند درون ماتریكس چیزى جُز دنیاى مجازى و نرم افزارى وجود ندارد. آنجا حقیقتى عینى نیست، بلكه فضایى غیرحقیقى است كه توسط مغز پردازنده ماتریكس خلق شده است. جالب آنكه فردى كه درون این فضاى غیرحقیقى است، اگر توسط نگهبانان (مأموران اسمیت) كشته شود، حقیقتاً كشته شده است. به عبارت دیگر، جسد بى جانى كه بیرونِ دستگاه ماتریكس روى صندلى نشسته، علایم حیاتى خود را از دست داده و جان او درون فضاى غیرواقعى ماتریكس از بین رفته است. این خلطى عظیم در به هم ریختن فضاى حقیقت و مجاز (عدم) است و تناقضى بزرگ براى تهیه كنندگان فیلم; چرا كه با این صحنه ها باید بپذیریم روح به فضاى مجاز یعنى عدم رفته و نابود شده است. پس چطور باز درون فضاى عدم مى میرد.36
دلیل دیگر بر این موضوع، شخصیت پیچیده اوراكل است; پیرزنى نرم افزارى كه وجودى حقیقى ندارد و در درونِ ماتریكس وظیفه كنترل و محافظت دستگاه را عهده دار است. او یك نرم افزارى كنترلگر بیش نیست، اما با كمال تعجب مى بینیم خط دهنده اصلى افكار مورفیوس و نئو یعنى ابرقهرمانان فیلم است كه در فیلم وجودى حقیقى دارند! آیا این قابل پذیرش است كه زبده ترین هوشمندان «صهیون» تحت تأثیر كامل یك شخصیت مجازى باشند؟ علاوه بر این، اوراكل با زدن حرف هاى بعضاً متناقض به نئو و مورفیوس، شك گرایى تفهّمى را هم تبلیغ مى كند.37
در این صحنه ها، ماتریكس، كه وجودش مرهون فضاى مجازى و نرم افزارهاست و بدون نرم افزارها آهن پاره اى بیش نیست، با برنامه هاى هوشمندى همچون اوراكل و آرشیتكت، تمامى اهالى مبارز و سختكوش شهر «زایان» را سال ها فریب داده است و چنان حیله مى كند كه آن ها بپندارند در حال مبارزه اند، در حالى كه تمام تلاش هایشان توهّم و انگاره اى بیش نیست. اگر به این مطلب بیفزاییم كه انسان هاى بى شمارى تحت اسارت ماتریكس اند و در خمره هاى شیشه اى در مایعى لزج و مغذّى گرفتارند و از انرژى بدنشان سوخت ماتریكس تأمین مى شود و این ابررایانه شریر با سیم هاى اتصالى، به ذهن آن ها چنین القا مى كند كه در حال كار و تلاش و فعالیت هستند، شدت شك گرایى موجود در فیلم صد چندان مى شود; چرا كه در واقع، وجود زندگى آزاد مورد انكار واقع شده و توهّم نشان داده شده است.
استدلال دیگر بر این موضوع آن است كه با اوصاف مزبور، هر دانش پژوه ابتدایى فلسفه با دیدن این ابررایانه شریر به یاد شیطان فریب كار (اهریمن خبیث) دكارت مى افتد. زمانى كه مورفیوس و یارانش نئو را از جهان فریبنده زندگى درون
ماتریكس مى رهانند و به تدریج، حقیقت امر را به او مى فهمانند، شرارت مطلق این شیطان رایانه اى ما را به یاد شك عام دكارت در همه چیز مى اندازد.38 البته شك عام دكارتى هیچ گاه در فلسفه سست بنیان غرب اثبات نشد، ولى با این گونه فعالیت هاى فرهنگى در جهان جا انداخته مى شود. بجاست درسى از این تلاش درخور غربیان در مسیر اهداف باطلشان بگیریم و براى عینى كردن فلسفه مستحكم خود به فكر عمل باشیم. شدت به هم ریختن فضاى واقع و غیرواقع زمانى بیشتر مى شود كه بدانیم در فیلم، دستگاهى را كه خود انسان ها ساخته اند، توانسته با كنترل درونى خویش، بر خالق خود و تمام جهان مسلّط شود; یعنى هوش مصنوع بشر (ماتریكس) بر هوشِ مصنوع خداى هستى (انسان) تسلّط یابد; چیزى كه تاكنون واقع نشده است و دانشمندان در پذیرش آن، اما و اگرهاى فراوانى دارند.
همان گونه كه گفته شد، این فیلم پهلو به پهلوى نظریه شك گرایانه «مغز در خمره»39 مى زند.40 این نظریه شك گرایانه افراطى عمر چندانى ندارد، ولى متفكران حوزه معرفت شناسى به نقد و بررسى آن برخاسته اند; افرادى همچون هیلارى پانتام (1926)، فیلسوف آمریكایى در كتاب عقل، واقعیت و تاریخ و لارنس بونجو و دیوید چالمرز و كیت دروز. اما این فیلم بدون هیچ گونه توجهى، آن فرضیه غلط را دست مایه اصلى خود قرار داده و بر مبنایى باطل، ساختمانى به قیمت نیم میلیارد دلار همچون ماتریكس ساخته است!
قطعاً ظاهر بینایى كه اسیر زرق و برق و عالِم نمایى ماتریكس شوند، مستحق فرو بلعیده شدن در ویرانه هاى این ساختمان سست، با كوچك ترین بادى هستند. در این نظریه، چنین فرض مى شود كه به رغم تمام دانایى هاى ما، تمام تجربیات یك موجود اندیشمند مى تواند توهّمى باشد كه به واسطه یك مغز جدا شده از سر و بدن تغذیه مى شود.41 این فرضیه به گمانه ها و فلسفه بافى هاى باركلى42 بسیار نزدیك است كه وجود ذهنى خود و خدا را مى پذیرفت و لاغیر و در جاى خود، به تفصیل مورد نقد قرار گرفته است.43
در كتاب دنیاهاى ممكن، اثر روبرت لوپاژ، شوخ طبعانه همین نظریه شكّاكانه مورد بحث قرار گرفته است. در این كتاب، قهرمان داستان «توده اى ماده خاكسترى» از آب درمى آید كه از یك خمره آویزان است، در حالى كه گمان مى شد در حال فعالیت و تلاش است.44 در نقد این مزخرفات، جواب هاى بسیارى مى توان داد. حداقل جواب این است كه مثل در انتهاى فیلم، ما به این «یقین» مى رسیم كه خمره و ماده خاكسترى وجود دارند و اینكه «من وجود دارم» و «این فیلم را دیده ام» و «پیامى از فیلم به من منتقل شده است.» جالب آنكه فیلم مى خواهد شك گرایى را ثابت كند، ولى در واقع مطلب، آنچه را به وضوح مشخص مى كند شك گرایى بى دلیلى است كه هر دلیلى براى آن بیاورید در واقع، خود شك گرایى را باطل كرده اید.
باید تذكر داد كه در دستگاه مفهوم سازى و تبلیغات غرب، نباید صرفاً یك محصول فرهنگى را مجزّاى از نظام تبیلغاتى دید، بلكه باید «جامعیت دید» داشت و زنجیرهاى یك سلسله را با هم نگریست; مثلا، در فیلم مورد بحث، با نوعى انكار وجودهاى عینى و شكّاكیت در صحنه هاى گوناگون روبه رو هستیم و در كنار اكران فیلم، شاهد مقالات و كتب بى شمارى هستیم كه مستقیم و غیرمستقیم به سمت پر كردن خلأ نوشته اى و مكتوب مى باشند. براى نمونه، كتاب خوردن قرص قرمز: دانش، فلسفه و مذهب در ماتریكس45 و مقاله «از اهریمن شریر دكارت تا ابررایانه خبیث ماتریكس; نگاهى به فرضیه هاى فلسفى ماتریكس»46 یا مقاله هاى «همه آنچه را كه به تو خواهم گفت درك نخواهى كرد!»47، «مذهب، هگل و هایدگر به زبان تكنولوژیك»48، «ماتریكس به مثابه متافیزیك»49 و «اتوپیاى پراگماتیستى»،50 هر كدام به شكلى و از زاویه اى این فیلم را به بحث نشسته اند و در مجلات انگلیسى زبان و سپس سایر زبان ها و كشورها به وفور یافت مى شوند. این كتاب ها و مقالات در بازاریابى فیلم نیز بسیار مؤثر بوده اند.
در نظام رسانه اى غرب، رسانه ها با كمك هم مفهومى را منتقل مى كنند و با سطوح گوناگون فكر مردم برخوردهاى متفاوتى دارند و سعى مى كنند مفاهیم حق یا باطل خود را به خورد طبقات گوناگون اجتماع بدهند. درباره این فیلم هم برادران واچوفسكى (كارگردانان فیلم) با سفارش دادن 9 فیلم انیمیشن كوتاه، كه هر كدام بین 5/7 تا 17 دقیقه طول مى كشد و درون مایه شان هم به ماتریكس شبیه است، بهترین تبلیغ را براى سه گانه خود داشتند. این انیمیشن ها، كه انیماتریكس نام دارند، به صورت یك DVD جداگانه خردادماه 82 به بازار آمدند و با همان صحنه هاى سیاه و خشن و فلسفى، اهداف فیلم مادر (ماتریكس) را تعقیب و تثبیت مى كنند. هزینه این ها قریب 10 میلیون دلار (حدود هشت میلیارد تومان) اعلام شده است.
علاوه بر این، یك بازى ویدئویى با نام ویدئوگیم ماتریكس نیز روانه بازار كرده اند كه ساخت آن قریب 20 میلیون دلار (قریب شانزده میلیارد تومان) خرج برداشته
است.51 این عدد زمانى جالب تر مى شود كه بدانید پرخرج ترین فیلم سینمایى ایرانى فیلم دوئل بود كه در سال 1382 قریب یك میلیارد و دویست میلیون تومان خرج برداشت.52
سایت ها و وبلاگ هاى فراوانى هم به تبلیغ این فیلم همّت گماشته اند; مثل Whatisthematrix.com. كمپانى سازنده فیلم هم سال 2003 م را «سال ماتریكس» نام گذارى كرد!53این همه به امید پر پول شدن جیب كمپانى داران صهیونیست شركت «برادران وارنر» و شكّاكیتگرا كردن مردم و استحمار بیشتر و استثمار فراوان تر آن ها صورت مى گیرد. جالب است زمان نمایش این فیلم همان زمانى است كه جنگ عراق و افغانستان در شدیدترین مراحل خود بودند و مردم دنیا مشغول اسطوره ماتریكس و در غفلت عمومى.
به قول پروفسور محمد لگن هاوزن آمریكایى، یك شهروند خوب آمریكایى بین «سیك»54 و «مسلمان» فرق نمى گذارد; چون هر دو عمامه دارند! (البته عمامه سیك ها بعضاً زرد است و نوع بستن آن هم فرق دارد) و یا به قول پروفسور حمید مولانا، كه قریب چهل سال در آمریكا بوده است، بیشتر جوانان آمریكایى حتى محل عراق روى نقشه را هم نمى دانند!
در كنار این ها، تبلیغات تلویزیونى و پوسترهاى جذّاب این فیلم همه جا را پر كرده و روح جهانیان را خطاب قرار داده است كه «اگر چنین فیلمى را نبینند روشن فكر نیستند، به روز نیستند، از دنیا اطلاع ندارند و اصلا بشر متمدن نیستید!» قریب یكصد میلیون دلار (000/000/800 تومان) فقط خرج چنین تبلیغاتى شده است.
همچنین نباید فراموش كرد كه در نظام تبلیغات تفكربرانداز غرب، زبان هاى گوناگون دست به دست هم مى دهند تا تأثیر پیام هاى القایى چند برابر شوند. سابقه القائات موجود در فیلم ماتریكس را در مجلات، كتاب ها و فیلم هاى دیگر به راحتى مى توان پى گیرى كرد، از كتب فلسفى شكّاك تا مقالاتى كه تقابل انسان و ماشین و برنده شدن ماشین ها را به تصویر مى كشند و تا فیلم هایى همچون «گزارش اقلّیت، بلید رانر، اثر فیلیپ ك. دیك; نمایش ترومن، اثر پیترویر (1998); آسمان وانیلى، اثر كامرون كرو (2001); شهر تاریك، اثر الكس پرویاس (1998) و (2001); یك اودیسه فضایى (1968) و نابودگر (1)و (2)، اثر جیمز كامرون; و بیگانه، اثر رایدلى اسكات (1975) و بسیارى فیلم هاى دیگر.55 همچنین است كتاب دنیاهاى ممكن كه توصیفش گذشت مقالات هیوبرت دریفوس (استاد فلسفه دانشگاه «بركلى») و كوین وارویك (استاد انگلیسى علم سایبرنتیك، فرمانش شناسى) درباره ماتریكس در سایت رسمى فیلم تحت نام «كمپانى وارنر»56 و تبلیغات مجلات داخلى گرفته و حرف و حدیث هاى ناشیانه و جاهلانه مردمى كه مظلومانه تیرهاى زهرآگین و بنیان افكن این فیلم را پذیرفته اند. آرى، تمام آن ها كه القا مى كنند با دیدن فیلم، باید به این فكر فرو رفت كه شاید «سوپر ماتریكسى» وراى اهالى «زایان» و یك «ابر سوپرماتریكسى» وراى شما فعّال است و تمام آنچه تصور مى كنند حقیقت دارد توهّم و انگاره است، در مسیر بسط سوفیسم و پوچ انگارى پیش مى روند، چه بفهمند و چه نفهمند; و مایه تأسف است كه در بیشتر مقالات داخلى هم این حرف هاى به ظاهر زیبا، ولى درون تهى و بى دلیل و سست غربى ها طوطىوار توسط بعضى نقد فیلم نویسان (!) تكرار شده است، بدون اینكه به واقع كوچك ترین نقدى داشته باشند.57این ها در حقیقت، دستگاه هاى كپى تبلیغات غرب هستند و جاده صاف كن اومانیسم و شكّاكیت. با اندكى تأمّل، مى توان به وضوح دریافت كه وجود همین تردیدها اثبات مى كنند حقیقتى وجود دارد و ما آن را مى فهمیم و ثابت مى كنند كه حقیقتِ قابل شناخت، قابلیت انتقال هم دارد.
این بحث ها به تفصیل، در علم «معرفت شناسى» و «هستى شناسى» مورد مداقّه قرار گرفته اند58 و دلیل نماهاى شكّاكان در مقابل استدلالات محكم فلاسفه جاى كوچك ترین عرض اندامى ندارند.59 اما نظام رسانه اى باطل به دلیل نگاه نمى كند، بلكه اهداف استعمارى و استحمار مردم سطحى اندیش را هدف غایى دارد تا بهره كشى و انباشت ثروت را با ترویج شكّاكیت تسهیل كند. در فیلم ماتریكس این فیلسوف نمایان حقوق بگیر و به قول پروفسور مولانا، این «پیمان كاران اندیشه» تا بدانجا پیش رفته اند كه مكتبى فلسفى شكّاكانه به نام «ماتریكسولوژى» ساخته اند و اسطوره اى مدرن (!) بر تمام اسطوره هاى فریبگر60 خود افزوده اند.
مطلبى كه بسیارى از منتقدان غربى هم بر آن تأكید دارند ابهامات و سؤالات بى پاسخ فیلم است كه عمداً و با قصد مطرح شده اند تا مشغولیت هاى كاذبى ایجاد كنند و از راه بسط غفلت، انسان ها را از اهداف اصلى زندگى به دور بدارند. به گفته برخى منتقدان متأمّل،61 پیچیدگى هاى فلسفى، اسطوره اى، ادیانى و تبلیغات زیاد براى فیلم، اولا اسطوره ماتریكس را باورپذیرتر مى كنند. ثانیاً، اهداف پشت پرده را بیشتر پنهان مى كنند. ثالثاً، بحث ها را راجع به فیلم بیشتر مى كنند و باعث نوعى تبلیغ و بازاریابى براى فیلم مى شوند. در كنار تمام این ها، ظرافت هاى هنرى و جلوه هاى ویژه بالاى فیلم هم اثرى مستقیم در پذیرش اثر و پیام فیلم در مخاطب دارد.62
در قرآن كریم، بارها از ابزارهاى جنگ و عملیات روانى شیاطین انس و جن براى دور ساختن انسان ها از خدا، كه غایت القصواى هستى است، سخن به میان آمده و بسط غفلت و زینت بخشى ها و ترویج ماده گرایى و مشغولیت هاى كاذب از همین جمله شمرده شده اند.63
در برنامه هاى بزرگان یهود بین الملل براى تسخیر جهان، آمده است: «این حیوانات الكلى (جوانان غیریهود) فكر مى كنند با رسیدن به آزادى، به حقوق خود مى رسند... باید زور و مكر و تزویر اساس و اصل ما باشد و طورى باید فریب را به خورد مردم دهیم كه آن را امرى صحیح تلقّى كنند... ما نخستین كسانى بودیم كه شعار آزادى، عدالت، برابرى و برادرى را سر دادیم و عده اى طوطى صفت آن را تكرار كردند و به دام ما افتادند و غیریهودیان هم كه خود را فرزانه مى پندارند، نفهمیدند كه معناى دقیق این شعارها چیست و تسلیم شدند... باید مردم را به سمت الكل و مشغولیت هاى كاذبى همچون تماشاى ورزش و... بكشانیم...»64
به قول یكى از دست اندركاران فیلم مورد بحث، به قریب چهارصد نماد، مذهب و مكتب فكرى در این فیلم اشاره شده است،65 اما اشارات مسیحى و یهودى فیلم از همه بیشترند. در نگاه ابتدایى، چنین تصور مى شود كه بیشتر فیلم سمبل ها و نمادهاى انجیلى است و به نحوى تبلیغ مسیحیت را در لایه هاى پنهان خویش دارد، ولى آیا نگاه عمیق هم ما را به این گزاره مى رساند؟
بعضى منتقدان و تحلیلگران فیلم، شخصیت ترینیتى را نماد سه اقنوم گرایى مسیحیت (سه خدایى) مى دانند و نئو را همان مسیح(علیه السلام)و مورفیوس را تعمیددهنده مسیح و اعضاى سفینه مورفیوس را حواریّون مى پندارند. این ها «زایان» (صهیون) را تصویر آسمانى شهر خدا در مكاشفات یوحنّا، و اسمیت را ضدمسیح یا دجّال، و سایفر را یهوداى خائن تصور مى كنند و ارتباط تلفنى را وحى و پل ارتباطى بین دنیاى واقع و دنیاى كاذب مى دانند و توان نهایى نئو در انتهاى فیلم را تعالى و رستگارى و عروج مسیح تفسیر مى كنند.66
اما این تحلیلگران نفوذ بالاى نوددرصدى صهیونیست هاى یهودى در «هالیوود»67 و سابقه یهودى شركت «برادران وارنر» و یهودى بودن جوئل سیلور (تهیه كننده فیلم)68 و تفكرات مادى گرایانه و شك گرایانه فیلم و تصریح به شهر صهیون را چه مى كنند؟ در این فیلم، نام سرزمین «صهیون» (Zion)، كه نام كوهى در نزدكى بیت المقدس است و یهودیان و مسیحیان صهیونیست آن را پایتخت آخرالزمانى یهود مى دانند، در سرتاسر فیلم بارها تكرار مى شود. این شهر آرمانى، همان سرزمین موعود69 یهود است. در فیلم، این شهر محل «مُنجیان واقعى بشر»70 است و فرماندهان این شهر هستند كه منجى را مى یابند و به مبارزه یا رایانه اهریمنى برمى خیزند. تمام انسان هاى دیگر دربند توهمّات و خیال پردازى هایى هستند كه ماتریكس به دروغ به آن ها القا مى كند، مگر اینكه نیروهاى «زایان» آن ها را مانند نئو از بند تخیّلات برهانند. در آن زمان است كه این انسان هاى آزاد به جمع نیروهاى رزمنده «صهیون» مى پیوندند و علیه خباثت و فریب رایانه جهنمى وارد مبارزه مى شوند. دیگر انسان ها در این فیلم، در واقع، برده و اسیر اهریمن شریر ماتریكس اند و صورت انسانى دارند، فقط اهالى «صهیون» انسان هاى واقعى هستند كه مى اندیشد و مبارزه مى كنند و به هدف خود ایمان دارند و حقیقت را مى دانند.
با نگاهى عمیق تر، درمى یابیم كه سه گانه گرایى را، كه برخى از تحلیلگران نمادى از مسیحیت گرفته اند، توسط پولس به مسیحیت راه یافته است. به ادعاى كتاب مقدّس، او عالمى دربارى و یهودى بود كه به مسیحى كُشى شهرت داشت و سپس از شكنجه مسیحیان توبه كرد و مؤمن مسیحى شد.
امروزه «مسیحیت پولسى» قوى ترین تفكّر در مسیحیت است و پروتستان ها به شدت تحت تأثیر آموزه هاى پولس هستند، گرچه كاتولیك ها و ارتدوكس ها هم تأثیرات فراوانى از او گرفته اند.71
با كمى دقّت، مى یابیم كه نئو نه تنها نماد مسیح نیست، بلكه از لحاظ تلفظ هم به «مسیح جدید» یا «مسیح راستین» نزدیك تر است.72 به عقیده یهودیان، عیساى ناصرى(علیه السلام)كذّاب بود نعوذ باللّه و به خاطر همین گناه، (توسط رومیان با شیطنت هاى یهودیان) به صلیب كشیده شد و مسیح جدید و راستین در آخرالزمان طلوع مى كند و در سرزمین موعود در كنار كوه «صهیون» حكومت جهانى یهود را ایجاد مى نماید و غیریهودیان را خدمتگزار یهود خواهد كرد و بهشت زمینى را مى آفریند. با تأمّل در همزمانى نمایش پر سروصداى فیلم مزبور با جنگ عراق، كه در «خاورمیانه بزرگ» رخ داد، این تحلیل خود را به حقیقت نزدیك تر مى نماید.73
در نگاهى مدقّقانه به فیلم، مى یابیم كه «ناجى» (نئو) در این فیلم، نه تنها «عصمت» ندارد، بلكه دوستانى عیّاش هم دارد كه در سكانس هاى آغازین فیلم به دنبال او مى آیند و علاوه بر این، او در خفا یك دزد كامپیوترى (هكر) ورزیده است. این نوع نگاه به ناجى، كه اهمیت او را در نجات اهالى «زایان» مى دانند، نه عصمت و برگزیده خدا بودن، نگاهى قوم گرایانه است; چرا كه اصلا این ناجى برگزیده خدا نیست، بلكه انتخاب شده مورفیوس، از اهالى «زایان»، است.
این ناجى اصلا جنبه الهى ندارد و نشانى از ایمان به خدا در او دیده نمى شود، بلكه ایمان به قدرت و توان خود، كه نگاهى اومانیستى و مادى انگارانه است، موجب موفقیت نئو در مأموریتش مى شود. یهودیان پیامبران بزرگى همچون حضرت داود و موسى(علیهما السلام) را هم داراى عصمت نمى دانند و گناهان زشتى در تورات و سایر متون مقدّس خود، به آن ها نسبت مى دهند كه قلم از بیان آن ها شرم دارد و صرفاً آن ها را قهرمان هاى قومى و ناجیان نژاد «صهیون» مى دانند و احترامى كه به آن ها مى گذارند احترامى مادى، اومانیستى و نژادپرستانه است. این نگاه در فیلم هاى ده فرمان (زندگى حضرت موسى(علیه السلام)) و انیمیشن پرنس مصر و داستان زندگى پیامبران (محصول آمریكا) به وضوح نمایان است. استاد مصباح بارها هشدار داده اند: اكنون تبلیغات زیادى علیه عصمت انبیا و ائمّه اطهار(علیهم السلام) حتى در كشور ما هم جریان دارند; چرا كه وقتى عصمت را از یك پیام آور الهى گرفتند، دیگر حرف هایش هیچ حجیّتى نخواهد داشت، در حالى كه براهین عقلى مقتضى عصمت است.74
نكته اى كه همیشه در فیلم هاى صهیونى ـ یهودى دیده مى شود. مظلوم جلوه دادن یهودیان یا ساكنان سرزمین مادرى (ارض موعود) مى باشد. در این اثر هم مظلومیت همراه با اعتماد به نفس و اقتدار، از مردم «زایا
| Reexamining Reloaded: A Christian Perspective on the Matrix Trilogy |
by Keith Miller | bio | email | print version |
|
The 1999 release of The Matrix created a stir by combining groundbreaking special effects with an unusually intellectual story. This combination elevated the film above the average action movie, won it a cult following, and inspired endless message-board debate over the myriad answers to Neo’s question, “What is the Matrix.” The interpretations vary from Christian parable to anti-Christian diatribe and none of them are completely without credence. The writer/director team of Andy and Larry Wachowski purposely included poignant imagery to give the film a deep, religious feeling and even released the film on Easter weekend. Now, the super-franchise has returned with its second installment, The Matrix Reloaded, and though the final film will modify its message, there is now enough information to establish the message of this science-fiction trilogy. As mentioned earlier, there are many Christians who have attempted to construe the movie as a Christian allegory. Admittedly, there are delicious morsels of symbolism that support this view. In interviews, Lawrence Fishburn makes the connection between Morpheus and John the Baptist by pointing out their common role heralding the coming of “the One.” Other names like Trinity, Nebuchadnezzar, Cipher (a play on Lucifer?), and even Mr. Anderson (andro is Greek for Man, thus "Son of Man"), are all tantalizing in their suggestion. Of course, the piece d'resistance is that the hero, born as a man, gives his life as a sacrifice, is brought back to life and then has the power to set the people free. But all of this familiar imagery does not guarantee that the movie is indeed Christian. Jesus said, "Not everyone who says to me, “Lord, Lord,” will enter into the kingdom of heaven" (Matthew 7: 21, NIV). The message that lies beneath the religious imagery may compromise the faith. Despite the use of biblical nomenclature, the efforts to render this story a Christian allegory inevitably fail. One lack is any reference by the messiah figure to God the Father, which Christ did unceasingly. Also there is no substitutionary element in Neo’s death. Instead of Christ’s call to salvation through belief in him, the “gospel” of the Matrix is “Free your mind.” Failing a complete allegorical interpretation, it must be asked, "What do we mean by a Christian movie?" The inclusion of Christian elements in a syncretic stew does not make the product any less false. Indeed, some of the Evil One's best lies are those flavored with truth. Most of the world's false religions contain elements very similar to those of Christianity, but God's righteous judgement against these forms of worship is unequivocal condemnation. Paul reports that those "Who changed the truth of God into a lie" earned disfavor and damnation, not consolation prizes for making an effort. So, although Christians may see figures that look familiar, the inclusion of Buddhist, Hindu, or any other false faith serves to corrupt the entire product. Indeed, the best allegorical interpretations of the first film find that the Wachowskis’ message is much more Buddhist or Gnostic than Christian. This article, found on the official movie website, shows that the Christian elements are best understood in a broader Gnostic or Buddhist worldview. Both of these systems claim Christ as one of their stable of enlightened teachers who call on people to “Free their minds.” That article has sympathies with these anti-Christian beliefs, while this one, from a Catholic journal, further proves the presence of a Gnostic message within the first movie and details the dangers which that poses to Christian orthodoxy. (If anyone comprehends the Catholic preoccupation with Gnosticism please email me) Reloaded mitigates some of the allegorical weight of the story by placing the vast majority of the action outside of the Matrix. But even if the Matrix trilogy cannot be cast as an allegory, its dialogue contains plenty of philosophically ponderings remains very relevant to the culture in which we live. Indeed, once we forego the effort to fit the movie into a mold, it can become very informative of post-modern man’s intellectual understanding of the essence of humanity. Reloaded’s overriding theme is that humans are defined by their instinctive, irrational tendency to love and to hope. The impulse to love passionately and the impulse to hope against hope are two forces entirely foreign to the AI of the Matrix. Because of this, the liberated humans extol these irrational impulses. In the first film, Mouse justifies his lust for the woman in the red dress by saying, "To deny our own impulses is to deny the very thing that makes us human." This quote, seemingly insignificant at the time, presages the philosophical emphasis of the second movie. The praise of irrational love basically reduces to a celebration of sex. Impulses drive the five-minute sequence interspersing shots of private sexual intercourse with views of a neo-primitive form of freaking. Both instinctual group sex and romantic monogamous attachment are equated as acts of machine-defying forms of humanism. Morpheus encourages the people of Zion to indulge their passions as a method to tell the machines, “We are not afraid.” There is one caveat in the endorsement of hedonism: the Merovingian and his calculative and exploitive sex are castigated. This reinforces that the Wachowskis believe irrationality is the fundamental virtue of sexual attraction. A corrupt French-program manipulating reality for adulterous ends is recognized as evil even by the Wachowskis’ humanistic standards. Irrational hope also receives praise. The constant dialogue about the possibility of human choice hints at a conclusion, likely to be made explicit in Revolutions, that humanity is different than a computer because its final outcome is unsure. Dramatizing this opposition between man and machine, the Architect confronts assures Neo that Trinity will die and then mocks his hope that he can save her. Neo’s belief that he can forestall the “inevitable,” separates him from the Architect. In review, there are three themes that Christians should remember
when viewing The Matrix Reloaded. First, the Christian imagery is set
within in a broad collage of symbolism in a way that the exclusive claims of the
Christian faith are compromised. Indeed, as developed in the linked articles,
the best allegorical renderings of the Matrix trilogy are those that interpret
it as a Gnostic or Buddhist gospel. It will be interesting if the final scene,
in which Neo stops the machines with his hand, anticipates the further elevation
of the spiritual over the physical—even outside the Matrix—that will take place
in the final film. Secondly, Reloaded conveys the postmodern faith in the
irrational element of human nature. This corrupts the Christian virtues of hope
and love, which, properly understood, are based on both faith and reason. The
elevation of impulsive sex also presents difficulty to Christian men attempting
to keep their thought life pure. If any reader falls into that category, the
author strongly advises that he turn away during that scene. Finally, the
Gnostic overtones should not prevent Christians from using this film as starting
point for witnessing. Undeniably, the Wachowskis have crafted a movie that
combines spiritual depth with eye-popping action sequences. This may prepare the
hearts of many people to hear the gospel. Christians must seize on opportunities
such as this, replacing the false doctrine with the truth. |
من نمی دونم خانم شکوه این متن کاملا یکطرفه را روی چه حسابی اینجا گذاشته اند ؟
اگر این متن را کامل خوانده باشید می بینید که نویسنده این مطلب کاملا یکطرفه قضاوت کرده و تا توانسته ماتریکس را بی دلیل یا با دلایل خیلی سطحی کوبیده ...
بهتره سری به چند نقد جاندار بزنید تا ببینید نقد درست یعنی چی
این نقد تنها چیزی که نداره محتوا است .
مثلا این یک نقد بسیار مفید تر از آنچه که خانم شکوه قرار داده اند :
فلسفهء حضور ماتریکس : زندانی برای ذهن تو !
شاید اگر دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی ( قرن 18 ) فیلم ماتریکس (1) رو می دید ، از روی صندلی خودش بلند می شد و فریاد می زد : " هورا .... این دقیقا" همون چیزیه که من می گم !"
برای فهم فلسفهء دیوید هیوم و نیز توضیح فلسفی فیلم ماتریکس (1) شاید لازم باشه اول در بارهء تجربه باوران توضیح بدم .
یک شاخه گل رو در نظر بگیرید ، اگر قصد داشته باشیم شناختی از این " شئ بیرونی " به دست بیاریم ، قاعدتا" یک از راهها بررسی این گل با استفاده از حواس پنجگانه هست . یعنی دیدن ، لمس کردن و بوییدن این گل . و به این ترتیب ادعا می کنیم که به شناختی شهودی ( هرچند ابتدایی ) از این گل دست پیدا کردیم و این شناخت بر مبنای " تجربه " هست .
جان لاک فیلسوف انگلیسی ( قرن 17 ) یکی از کسانی بود که سرسختانه از ایدهء تجربه باوری دفاع می کرد . طبق نظریهء تجربه باوری لاک ، تمامی دانش بشر از تجربه حاصل میشه و تجربیات ما در بارهء جهان بیرونی ، با شکلها ، امتدادها و حرکتهاش به دقت نشون دهندهء خود اشیای بیرونی هستند .
جان لاک معتقد بود که حتی تصورات و توهمات ما هم از تجربیات ما ناشی میشوند .یعنی به عنوان مثال اگر من در ذهن خودم یک پری دریایی ( ترکیبی از ماهی و دوشیزه ) رو تصور کنم ، با وجود اینکه تا بحال چنین چیزی رو تجربه نکردم ( ندیدم ) اما خود این تصور حاصل ترکیب دو ایدهء تجربی با هم هست ( ماهی و دوشیزه ) .
دیوید هیوم اولین فیلسوفی بود که خیلی جدی با نظریات شک اندیشانهء خودش ، شوک بزرگی به تجربه باوران وارد کرد . ایدهء هیوم از این قرار بود که معرفت و شناخت ، ظاهرا" حاصل تجربهء دنیای بیرون هست اما هیچ برهان عقلی مبنی بر وجود این دنیای بیرون وجود نداره ! منظور هیوم این بود که درسته که حواس و احساسات ما وجود دنیای بیرون رو با کیفتی خاص با ذهن ما مخابره می کنند ، اما آیا واقعا" این اخبار که از اعضای بدن ما به ذهن ما می رسند ، مطابق با حقیقت هستند ؟ منظورم اینه که اگر اعضا دروغ بگن چی ؟ یا اصلا اگر عضوی در کار نباشه چطور ؟
اگر تا اینجای بحث دوام آورده باشید و به سراغ وبلاگ دیگه ای نرفته باشید حتما" کمی گیج شدید . موضوع رو بازتر می کنم :
گلی رو که اول مطلب مثال زدم در نظر بگیرید . چشم ، بینی و حس لامسهء شما " پیامها " و سیگنالهای خاصی رو به مغز می فرستند و مغز بعد از تجزیه و تحلیل این پیامهای عصبـــــــی " تصور " ی از این گل رو در ذهن شما مجسم می کنه و ذهن شما این " تصور " رو یک " ملاک " برای شناخت گل قرار می ده . حال در نظر بگیرید که مغز شما رو در یک آزمایشگاه فوق پیشرفته درون یک آکواریوم ( احتمالا" حاوی یک مایع شفاف و لزج ) معلق کردن و سیمها و الکترودهای بیشماری به این مغز وصل کرده اند . این سیمها مسئول رسوندن " پیامها " یی از چند کامپیوتر به مغز هستند و کامپیوترها به مثابهء اعضای بدن ، اطلاعات و پیامهای عصبی رو بازسازی و به مغز منتقل می کنند و مغز طبق معمول پیامها رو دریافت و تجزیه و تحلیل می کنه ، بدون اینکه بدونه که این " پیامها " ساختگی و دروغ هستند . کامپیوترها ( به جای اعضای بدن ) به مغز گزارش میدن که او دارای بدن ( از بدن در فیلم ماتریکس 1 به مثابهء " خویشتن باقیمانده " تعبیر می شه ) هست و در ساحل یک جزیرهء زیبا در حال گرفتن حمام آفتاب و نوشیدن آب پرتقال هست و مغز هم این رو باور می کنه .
دیوید هیوم عقیده داشت که " تصور " ما از یک چیز حاصل تـأثر ذهنی ماست . رنگ ، بو ، صدا ، لذت و درد نمونه ای از این تأثر ذهنی هستند و از اونجا که ما نمی دونیم دقیقا" چه چیزی این تأثیرات رو بر ذهن ما گذاشته ( اعضای بدن و یا کامپیوتر ها ؟ ) بنابر این تعیّن عقلی برای چیزی که " تصور " می کنیم وجود نداره . یعنی اون گل فقط یک تصور هست و این دلیل عقلی بر " وجود داشتن " اون نیست !
فیلم ماتریکس فردی رو نشون میده که " گمان می کنه " اسمش توماس اندرسون هست و در سال 1999 در شهری بزرگ زندگی می کنه . او گمان می کنه که مو داره و دارای شغل هست ( تجسم از خویشتن باقیمانده ) و از همه مهمتر اینکه باور داره که به زندگی خودش کنترل داره و بنابراین به سرنوشت معتقد نیست . در حالی که بعد از آشنایی با مورفیوس ( که نام الهه خواب در یونان باستان نیز هست ) و دوستانش که تام رو با نام " نئو " خطاب می کنند ، می فهمه که تا بحال در رویا زندگی می کرده . رویایی که ماتریکس برای او ساخته . در حالی که " حقیقت " چیز دیگری هست : او در سال 2199 در دنیایی سیاه و غبار آلود که فقط بخش کوچکی از اون ( زایان ) قابل سکونت هست زندگی می کنه . مو نداره و نامش " نئو " هست و به قدری فعالیت نکرده که ماهیچه هاش ضعیف و فرتوت شدن . در این دنیا تولد انسان در اثر یک پروسهء ماشینی انجام میشه و نه ( اونطور که ما " تصور " می کنیم ) در رحم مادر . هر انسان با سوراخی در پشت سرش ساخته میشه که از طریق همین سوراخ ماتریکس اطلاعات رو به مغز او منتقل می کنه و رویاهایی رو برای او شبیه سازی می کنه .
در حقیقت ماتریکس برای ذهن نئو یک " توهم هویت " رو شبیه سازی می کنه . ماتریکس برنامهء قدرتمند کامپیوتری هست که به مثابهء یک زندان ذهنی عمل می کنه .
مورفیوس سعی داره به ما بفهمونه که ذهن هر انسان در زندانی از " پیامهای محبوس " به سر می بره و این پیامها تصورات ، توهمات ، و حتی قوانینی رو برای ذهن ترسیم می کنند . هر وقت انسان موفق بشه از این زندان رها بشه ، به راحتی قادر هست قوانینی نظیر جاذبه رو ندیده بگیره . کافیست از ذهن خودش رها بشه و باور کنه که جاذبه چیزی جز یک توهم نیست ! و آنگاه از یک ساختمان بلند بپره !
مورفیوس : باید بدانی که این قوانین نیز با قوانین سیستم کامپیوتر تفاوتی ندارند . به برخی می توان وابسته بود و برخی را می توان شکست .
در سکانسی از فیلم که نئو و مورفیوس در فضای ماتریکس هستند ، نئو مبلمانی رو لمس می کنه و میگه :
نئو : این که واقعی است . مورفیوس : چه چیز واقعی است ؟ تعریف تو از آن واقعی است . اگر در بارهء آنچه که می توانی احساس کنی یا ببویی یا مزه کنی یا ببینی ، کمی بیاندیشی ، به سادگی در میابی که چیزی جز یک پیام محبوس نیستند .
یا در جای دیگه مورفیوس به نئو می گه : ذهن توست که واقعیت را میسازد .
ذهن به کمک پیامهای دریافتی و در یک زندان ذهنی " واقعیت " رو تجربه می کنه . لیکن تجربه ای سرشار از توهم . حال اینکه اگر از این زندان ذهنی رها بشه می تونه " واقعیت " رو به " حقیقت " تبدیل کنه و در یک تجربهء حقیقی ، قوانینی رو که " گمان می کرده " حقیقی هستند ، بشکنه و زیر پا بذراه .
یکی از اصول فلسفهء کوانتوم این هست :هیچ قانونی وجود ندارد , هر چه هست فرضیه هایی موقت هستند .
قبول کردن این اصل به ما کمک می کنه که به رهایی از زندان ذهنی نزدیک تر بشیم .
من به نوبه خودم از هیچ فیلمی تعریف نمیکنم اما اگه بگن بین 2 فیلم راز تابلو داوینچی و ماتریکس کدوم بهتره من میگم بدترین فیلم راز تابلو داوینچی و بهترین فیلم ماتریکس
dar asl kolle se ganeye matrix mikhad eteghad be najie mo ood ro esbat kone
yani in ke dar tamame adyan belakhare yeki miad va donya ro az zolm va badi pak mikone
midoonam maghzetoon nemikeshe
chon tafsiresh dar morede ...
yani esmi barash entekhab nashode