| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
73
|
349
|
87/6/17 (11:06)
|
|
||
|
|
57
|
230
|
87/5/27 (10:51)
|
|
||
|
|
31
|
350
|
87/5/12 (12:16)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
87/5/12 (10:46)
|
|
||
|
|
13
|
21
|
87/5/1 (14:29)
|
|
||
|
|
159
|
391
|
87/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
8
|
51
|
87/2/15 (21:41)
|
|
||
|
|
66
|
170
|
87/2/5 (23:36)
|
|
||
|
|
8
|
111
|
86/10/27 (15:29)
|
|
||
|
|
6
|
37
|
86/10/27 (10:57)
|
|
عنوان بحثكتاب معرفی كنید 9 اسفند 85 - 19:20 | ||||||||
دوستان عزیز اگر برای ایام عید و روزهای فراغت از كار و تحصیل متمایل به مطالعه هستید كتاب ارابه ی خدایان و یا كتاب تمدنهای روزگاران پیش از نوح را بخوانید . بحثها و نظرات عنوان شده در این كتابها به هیچ وجه ارتباطی با افریدگار جهان ندارد اما این كتابها علامت سوالهای بسیاری را پیش روی خواننده قرار میدهد درارتباط با یافته های كنونی بشر به طوریكه تمام علوم روز را به چالش میكشاند . نظریه هایی كه در این كتابها مطرح شده با ذكر مستندات و شواهدی است كه خواننده را به صحت ادعای نویسنده رهنمون میگردد برای اطلاعات بیشتر نام نویسنده و مترجم و ناشر این كتابها را هم خدمت شما عرض میكنم ارابه ی خدایان تالیف اریك فون دانیكن و ترجمه ی مهرداد شاهین انتشارات نگارستان كتاب تمدنهای روزگاران پیش از نوح تالیف توماس اندرو ترجمه ی اسماعیل قهرمانی پور نشر كلبه . آیا بشر را تمدنی شكوفان پیش از تمدن امروز بوده است ؟ ایا اهرام ثلاثه و مجسمه های عظیم فونیكس و ابوالهول دستاوردهای انسانهایی است كه تمدنی شكوفان تر از امروزیان میداشته اند و ان گاه بر اثر حادثه ای مثل یك انفجار اتمی همه ی این تمدنها نابود شده است ؟؟ این پرسشی است كه بی تامل نمیتوان از ان گذشت و پاسخی سرسری به ان داد كتاب تمدنهای پیش از نوح نگاهی است از درون به این پرسش شگفت انگیز. و سرانجام خواننده میماند و انبوهی از پرسشها كه در اندیشه اش به غلیان در میاید و شاید روزگاری انسان بتواند نشانه هایی از تمدنی عظیم بیابد .... پیام در تاریخ 85/12/9 ویرایش شده است. پیام در تاریخ 85/12/9 ویرایش شده است. پیام در تاریخ 86/2/20 ویرایش شده است. | ||||||||
پاسخ ها8 27 دی 1386 ساعت 15:29 | |
عنوان : لذات فلسفه ویل دورانت - ترجمه ی دكتر عباس زریاب خوئی
عنوان : مشرق زمین گاهواره ی تمدن ویل دورانت - ترجمه ی احمد ارام |
7 21 اردیبهشت 1386 ساعت 07:03 | |||
سلام و شب به خیر خدمت دوستان عزیز كتابی كه معرفی میكنم از اثار استاد پر اوازه و برجسته ی حقوق , دكتر ناصر كاتوزیان است آزادى اندیشه و بیان: دكتر كاتوزیان این كتاب را به سفارش سازمان ملل متحد در مورد آزادى اندیشه و بیان در ایران نوشته است. اولین قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز توسط دكتر كاتوزیان تدوین شده است.
ناگفته نماند كه من از طرفداران سرسخت دكتر كاتوزیان و پیرو مكتب عدالت گرایی هستم به مقاله ای كه اقای احمد جلالی فراهانی در مورد استاد كاتوزیان نوشته اند توجه بفرمایید (علی الخصوص ان قسمتی از متن زیر را كه پررنگ شده است بخوانید تا با طرز اندیشه ی این استاد ارجمند اشنا شوید ) ...................................................................................................................... دكترناصر كاتوزیان
زندگى براى عدالت
احمد جلالى فراهانى:
بهتر است از آخر شروع كنیم. غروب آویزان شاخه ها بود كه دكتر «ناصركاتوزیان» جمله آخرش را گفت. جمله اى كوتاه، پرمغز و ماندنى. حكایت آینه و جوان و پیر و خشت خام. «به جوانها مى گویم اگر از چیزى عصبانى هستید مراقب باشید، میراث گرانبهاى چندین و چندساله پدرانتان را از روى عصبانیت به زمین نزنید...» و این تمام پختگى و حوصله پیرمردى سفیدموى و مرتب را نشان مى دهد كه شمرده شمرده سخن مى گوید و هیچ عجله اى براى گفتن ندارد. دكتر ناصر كاتوزیان حالا درآستانه 73سالگى است. با آنكه جدى است اما مهربانى و شفقت در چشمانش موج مى زند. متین، صبور، مؤدب و خوش سخن و البته آراسته. «امیرناصر كاتوزیان» دركوچه در دار درخیابان رى به دنیا آمده است. ده سال پیش از آنكه رضاشاه اریكه قدرت را به قماش انگلیس و دارودسته متفقین بسپارد. او درباره 73سالگى اش با خنده مى گوید: «به نظر شما زیاداست اما اگر 73ساله باشید متوجه مى شوید كه چقدر كم است» . خاندان كاتوزیان ازخانواده هاى باسابقه و كهن در تهران است و نام خانوادگى اصلى آنها تهرانى بوده است كه درزمان رضاشاه وقتى مجبور به دریافت شناسنامه مى شوند به دلیل علاقه به زبان اصیل پارسى، لغت «كاتوزیان» را از شاهنامه براى نام خانوادگى خویش اقتباس مى كنند و كاتوزیان به معناى پارسایان است. «گروهى بودند كه تقریباً روحانیون دربار ساسانى را تشكیل مى دادند و درواقع طبقه باسواد زمانه خود بودند و از نفوذ فراوانى برخوردار بودند و چون خانواده ما خانواده اى روحانى بود. حتى عموى من قبلاً روحانى بود و بعدها به اجبار دربار عمامه ازسر برمى گیرند و این فامیل را از شاهنامه مى گیرند. آنجا كه مى گوید «گروهى كه كاتوزیان خوانى اش/ به رسم پرستندگان دانى اش» و این شعر فردوسى است.» چرا دكتر ناصر كاتوزیان رشته حقوق را انتخاب كرده است؟ دلیلش براى این كار متواضعانه است. مى گوید: «اتفاق باعث آشنایى من با علم حقوق شد.» و همین اتفاق باعث مى شود تا سرآمد دوران خود دراین رشته شود و شاید اگر او كاپیتان تیم والیبال مدرسه اش نمى بود و اصرار مدیرمدرسه براى حفظ این دانش آموز نبود او هرگز وارد عرصه حقوق نمى شد. «و البته اتفاق تنها هم نبود. بعدها كه وارد دانشگاه شدم از انتخاب خودم كاملاً راضى بودم و به آن افتخارمى كنم.» شاید انتخاب رشته حقوق درخانواده كاتوزیان یك سنت نباشد اما اغلب بزرگان و مشاهیر این خانواده براى ادامه تحصیل خود رشته حقوق را انتخاب مى كنند و خود استاد دراین باره مى گوید: «خانواده ما بیشتر حقوقدان هستند. بزرگان خانواده ماقبل از من هم به حقوق خیلى علاقه مند بودند. حتى یكى از قوم و خویش هاى ما اول دانشكده پزشكى را انتخاب كردو بعد پشیمان شد و درانگلستان اقتصاد سیاسى را برگزید.» و البته منظور استاد كسى نیست جز «محمدعلى كاتوزیان » كه بسیارى از آثارش در ایران چاپ شده و مورداستفاده قرارمى گیرد. خواسته هاى مغفوله خاندان كاتوزیان البته نقش فراوانى درهدایت استاد به رشته حقوق داشته و خود نیز معترف این ماجراست. زراندوختن و جمع ثروت صفتى نیست كه اهالى علم و تحقیق را تحریك كند و این روحیه البته از ویژگیهاى دكتر كاتوزیان هم هست. چنانكه پس از اتمام دوران دانشكده حقوق در مقطع لیسانس از سال 1334 تا 1345 در دادگسترى روزگار مى گذراند و مشاغل مختلفى را تجربه مى كرد تا جایى كه حتى به ریاست دادگاه اراك و مستشار دادگاه استان و معاون ادارى و حقوقى هم مى رسد، اما داشتن روحیه تحقیق و پژوهش از یك طرف و عشق و علاقه او به تدریس و همچنین مخالف خوانى هایش با دستگاه حاكم از طرف دیگر سبب شد تا كنج خلوت تحقیق و تفحص را به دنیاى پراضطراب و جنجال دادگسترى ترجیح دهد و به دنیاى علم و آرامش نقل مكان كند. «روزى كه لیسانسم را گرفتم، درس وصیت را كه درس بسیار مشكلى هم بود، در كتابهاى فقهى هم مى دیدم كه البته مفصل ترین مبحث آن كتابها هم همین مسأله وصیت است. این انگیزه كه بتوانم در باب این مسأله تحقیق كنم، باعث شد تا از همان روزى كه قلم دانشجویى را زمین گذاشتم، قلم تألیف را به دست بگیرم.» «من هم مثل هر جوانى در آن ایام آرزویى داشتم. من همیشه آرزو داشتم تا یك نویسنده و محقق بزرگ شوم. هیچ وقت آرزو نداشتم یك ثروتمند بزرگ یا یك سیاستمدار مشهور یا یك قدرتمند واقعى شوم.» آیا او به آرزویش رسیده؟ در جواب این پاسخ چیزى جز لبخند از دكتر ناصر كاتوزیان نخواهید شنید. او رسیدن به آرزو را به مثابه توقف مى داند. مى گوید «وقتى میكل آنژ مجسمه «پتیا» را ساخت و در كلیسا خیلى مورد توجه قرار گرفت، خودش گریه مى كرد. وقتى از او پرسیدن چرا گریه مى كنى؟ گفت: براى اینكه این پایان كار من است. چون از این كار خوشم آمده.» و این گفته كاتوزیان نشان دهنده تلاش او براى نگه داشتن روحیه نارضایتى از خود و طلبگى است. او از كارهاى خود به معناى واقعى راضى نیست و در جواب این سؤال كلیشه اى كه اگر دوباره به دنیا بیایید، آیا همین مسیر را طى خواهید كرد؟ مى گوید: «اگر دوباره به دنیا بیایم، دوست دارم كارهاى قبلى ام را ادامه دهم.» بزرگترین معضل نظام حقوقى ما چیست؟ چرا خیلى از آنها كارایى خود را از دست داده اند؟ دكتر كاتوزیان فراموش شدن جامعه از سوى حقوقدانان را عامل عمده نقصان مى داند و مى گوید «آنها فكر مى كنند همه چیز در قانون باید گفته شود و منبعث از قانون است، درحالى كه حقوق غیر از قانون است. قانون بخشى از حقوق رسمى است كه توسط قوه مقننه و مجریه وضع مى شود، ولى این اندیشه ها هستند و جامعه و سازمانهاى اجتماعى كه حقوق را مى سازد و زمینه هاى اصلى اش را فراهم مى كند.» دكتر كاتوزیان دو دلیل را علت عقب ماندگى مان از كاروان تمدن و چسبندگى بیش از اندازه مان به قانون مى داند. اول آنكه حقوق ما نتوانسته است معناى واقعى فقه را بشناسد و همین ضعف عمده به قوانین ما سرایت كرده است و فكر مى كنیم همه چیز باید در قانون باشد و همه چیز را قانون به ما بگوید. در واقع ما فراموش كرده ایم كه عرف و عادت و هنجارهاى اجتماعى و نیازهاى آن نیاز مبرم به مراجعه ما به قوانین فقهى و بررسى دوباره آنها دارد. ضمن آنكه این عوامل خود نیازهایى را به وجود مى آورد كه این نیازها موجب به وجود آمدن قواعدى مى شود كه حتى دولتها را مجبور به وضع قانونى آنها مى كند. او در این باره مى گوید «درست است كه دولتها مقتدر هستند. اما این اقتدار كاملاً ظاهریست و دولت از اطراف تحت فشارهاى متعدد اجتماعى است كه بخش عمده اى از آنها منبعث از نیازهاى اقتصادى و حتى سنتها واخلاق و مذهب است و این ها در واقع در حال مبارزه با یكدیگرند. قانونى كه وضع مى شود نتیجه پیروزى یكى از این فشارها بر سایر نیروها است. ما فراموش كرده ایم كه قوه قضاییه مى تواند در قلمرو قوانین و تفسیر آنها خود كارگزار باشد.» در واقع از نظر دكتر كاتوزیان دلیل اول عقب ماندگى نظام حقوقى ما از نیازهاى امروز سنت گرایى شدید است كه در ما وجود دارد و اجازه خلاقیت و تصمیم گیرى نمى دهد. و اما دلیل دیگر این عقب ماندگى: «ما از نظر نظام ادارى و حقوقى خیلى تحت تأثیر نظام حقوقى فرانسه قرار گرفتیم. آنها براى حقوق مدنى بعد از ناپلئون همین ارزش و تقدس را قائل بودند ولى حالا این طور نیست و آنها از این حیث خود را نو و مدرن كرده اند و ما همچنان و همان سر كلاه آى با كلاه مانده ایم.» او معتقد است «حقوقدانان حتماً باید با این شیوه هاى كهنه و منسوخ مبارزه كنند و نداى عدالت و نداى وجدان و آن عرفان حقوقى را كه به هركسى كه حقوقدان هم نیست اما وقتى یك قضیه حقوقى پیش او مطرح مى شود مى تواند تشخیص دهد كه عدالت كدام طرف است را بیشتر مد نظر قرار دهند و به آن توجه بیشترى بكنند.» از نظر او ما براى اینكه بتوانیم از یك نظر حقوقى مدرن و كارآمد برخوردار باشیم باید ابتدا جامعه مان عادت كند به اینكه قانون را درست اجرا كند و بعد از آن وقتى كه به قانونگرایى كامل رسیدیم آن زمان بهترین زمان براى یافتن راه حل مناسب براى دور زدن قوانین ـ در جهت بهبود شرایط زیست اجتماعى ـ و تنظیم دوباره آنها در استنباطها براى رسیدن به عدالت واقعى خواهد بود. دكتر كاتوزیان مى گوید: «هدف حقوق و تمام زیر و بم آن اجراى كامل عدالت و مصونیت جامعه از ظلم و بى عدالتى است.» او علت اصلى ماجراى مشروطیت را هم در همین نكته مى بیند و مى گوید : «عموى من یكى از سران اصلى مشروطیت بود و از او یادداشتهاى متعددى هم در این باره به دست من رسیده كه آن را در كتابى تحت عنوان «برداشتهایى راجع به تاریخ مشروطیت» به چاپ رسانده ام. در آنجا در مقدمه اش نوشته ام كه انقلاب مشروطیت در واقع قیامى براى دموكراسى خواهى نبوده است بلكه حكومت عادل مى خواسته اند و عدالتخانه.» او علت مشروطیت را آراى متضادى مى داند كه قضات آن زمان صادر مى كردند و فساد شدیدى كه در دستگاه قضاى آن دوران رخنه كرده بود را عامل اصلى آن قیام مى داند. دكتر كاتوزیان در باره آزادى مى گوید: «آدمى اگر نتواند آنگونه كه مى اندیشد افكارش را بیان بكند و اصلاً جرأت بیان فكرش را نداشته باشد مطمئناً اندیشه شكوفا نخواهد شد» و این یكى از دغدغه هاى اصلى اوست. از نظر او هنوز سنگینى سالیان دور و دراز حكومتهاى مستبد در تاریخ ایران بر رفتار و سكنات ما سایه انداخته است و ما هنوز تحت تأثیر بیش از چند هزار سال استبدادى هستیم كه در تاریخ مان به ثبت رسیده و تازمانیكه سنگینى این سایه از شانه هاى ما جدا نشود در بحث آزادى و عدالت همچنان در خم اول این وادى باقى خواهیم ماند و این حاصل نمى شود مگر زمانى كه هر كس هر آنچه مى اندیشد را بیان كند و برخورد اندیشه ها براثر همین اصل پیش پا افتاده میسر گردد. او مى گوید: «در همین حقوق موانع فراوانى براى آزاد اندیشى وجود دارد و تا این موانع از سر راهش برداشته نشود پاى نظام حقوقى ما همچنان مى لنگد پیام در تاریخ 86/2/20 ویرایش شده است. |
6 12 اردیبهشت 1386 ساعت 01:13 | |
سلام و روز به خیر دوستان ایا تا به حال فکر کرده اید که چرا قران نازل شده است ؟ اصلا نزول قران به چه معنی است ؟ چرا برخی از ایات قران را تفسیر میكنند ؟ نزول یعنی انچه که از عالم بالا به عالم پایین فرود میاید . قران نازل شده یعنی از عالم بالا فرود امده و انقدر مفاهیم ان شکسته شده و در قالب الفاظی درامده كه قابل فهم برای بشر باشد که به ان نزول گفته میشود . مفاهیم در قالب الفاظی جاری شده که برای بشر 1400 سال قبل نیز که بسیار به دور از تمدن و فرهنگ بوده قابل فهم شده . مایلم شما را به مطالعه ی کتابی در این زمینه دعوت کنم هرمو نوتیک کتاب و سنت تالیف محمد مجتهد شبستری
( البته این جا یک تشابه نام خانوادگی بین این مولف و امام جمعه ی تبریز وجود دارد که البته شاید این مولف از اقارب و بستگان امام جمعه ی تبریز باشند ) پیام در تاریخ 86/2/12 ویرایش شده است. |
5 2 اردیبهشت 1386 ساعت 06:10 | ||
|
4 2 اردیبهشت 1386 ساعت 06:08 | |
محمد پیامبری كه از نو باید شناخت تالیف كنستان ویرژیل گئوركیو و ترجمه ی ذبیح الله منصوری |
2 10 اسفند 1385 ساعت 20:20 | |
عشقهای خنده دار هم عنوان كتابی است از میلان كوندرا . آه خانها و اقایان , ادمی كه نتواند هیچكس و هیچ چیز را جدی بگیرد زندگی غم انگیزی دارد ! و به همین دلیل است كه ادوارد آرزوی خداوند را داشت . زیرا فقط خداوند از الزام آشفته كننده ی ظهور آسوده است .و میتواند صرفا وجود داشته باشد . زیرا تنها اوست (خودش به تنهایی و در نا بودن ) كه دنیای ذات را در تقابل با این دنیای غیر ذات (اما به مراتب موجود تر ) تشكیل میدهد . و بنابراین ادوارد گاهی در كلیسا مینشیند و متفكرانه به گنبد مینگرد ..... (میلان كوندارا ) پیام در تاریخ 85/12/10 ویرایش شده است. |
1 9 اسفند 1385 ساعت 20:07 | ||
همانطور كه در بحث اغازین هم گفتم هدف عمده ام از ایجاد این تاپیك معرفی كتاب به علاقه مندان كتاب خوانی است و خوشحال میشوم اگر در این راستا از مساعدت اعضا هم بهرمند شوم مجددا توجه شما را به دو كتابی كه اخیرا خریداری كردم و در حال مطالعه میباشم جلب میكنم
دوستان عزیز در این كتاب میخوانیم كه عیسی مسیح كه تاكنون فكر میكردیم ازدواج نكرده است ولی چنین نبوده و و ازدواج نكردن عیسی مسیح فقط یك دروغ است .دروغ كلیسا . بیشتر از این نمی خواهم توضیح بدهم و بهتر است خودتان بخوانید و ببینید كه قضیه چیست ;)
پیام در تاریخ 85/12/9 ویرایش شده است. |











