| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
73
|
345
|
87/6/17 (11:06)
|
|
||
|
|
57
|
229
|
87/5/27 (10:51)
|
|
||
|
|
31
|
347
|
87/5/12 (12:16)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
87/5/12 (10:46)
|
|
||
|
|
13
|
21
|
87/5/1 (14:29)
|
|
||
|
|
159
|
389
|
87/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
8
|
51
|
87/2/15 (21:41)
|
|
||
|
|
66
|
170
|
87/2/5 (23:36)
|
|
||
|
|
8
|
111
|
86/10/27 (15:29)
|
|
||
|
|
6
|
36
|
86/10/27 (10:57)
|
|
عنوان بحثچگونه مسلمان شدید؟ 30 اردیبهشت 85 - 03:59 | |
از دینتان می پرسم در این دنیا پیش از آنكه كار از كار گذشته باشد !! چگونه به حقانیت این دینتان ایمان آوردید ؟ می دانید كه در اصول اعتقادی تقلید مجاز نیست و دینی مه بر پایه تقلید باشد از سوی پروردگار پذیرفتنی نیست! مشكل جوامع اسلامی امروز این است كه مسلمانان فقط به اسم مسلمانند و از واقعیات دینشان بی خبرند و چه بسیار كه فقط مسلمان شناسنامه ای باشند ... آنگونه كه جمال الدین اسد آبادی یاد می كند كه در غرب اسلام دیدم .. ولی مسلمان ندیدم ... و در شرق اسلام دیدم اما ... میلمان ندیدم ! از ایمانتان می پرسم ... چگونه به حقانیت دینتان پی بردید ؟ از این رو مسلمانید كه پدر و مادرتان مسلمان بودند ..و آن هم از نوع شیعه اش ... آن هم 12 امامی ولایی !! یا اینكه با سبك و سنگین كردن اعتقادات مختلف به حقانیت این دین دست یافتید !! | |
57 27 مرداد 1387 ساعت 10:51 | |
به طور مادرزادی ! |
56 22 خرداد 1387 ساعت 19:55 | |
درود بر شما اگر اشتباه نکرده باشم بحث حضرتعالی باید ادامه ای هم داشته باشد از اینرو منتظر بودیم فرمایشتان تمام شود و با اطلاعات خوبی که در اختیار دارید و در صورت تمایل بحث را ادامه دهیم چراکه بعید میدانم از متن فعلی چیزی را بتوان ثابت کرد و یا اینکه بطور مثال هم خانواده بودن ایران با فرهنگ هند اروپائی را استناد داد به چند خدائی بودن ایران باستان . ( این را عرض کنم که استناد بنده به سخن یکی از دوستان زرتشتیم بود که ادعا میکرد اولین کیش یکتا پرستی مال آنهاست .. ) بنده پیشتر نیز بعرض رسانیده ام که هیچگونه تعصبی نه به افتخارات ایران باستان دارم و نه به اشکالات آن . و به نوعی از تعصب برخی در عجب نیز هستم گوئی تمام لشگرکشی و جهان گشائیها را درون خانواده خود یافته اند و از آنطرف هم در عرب پرستی برخی دیگر در عجب هستم گوئی قبول کرده اند که عربها اجداد واقعیشانند . |
55 21 خرداد 1387 ساعت 04:00 | |
سلام راستش علت عضویت من در این کلوب صرفا همین بحث بود مخصوصا پست های جناب منوچهر که با لطبع اول اخرین انها را دیدم و به نظرم جالب امد و اما برای اینکه بهتر در جریان روند بحث باشم مطالب را از ابتدا خواندم و البته با تاکیید بیشتر بر نوشته های جناب منوچهر و اگر فید بک به پست های گذشته میکنم به خاطر تاخیر در ورود به بحث است با خواندن نخستین پاسخ های جناب تهرانی در واقع به یک باره نا امید شدم و ان تصوری که پاسخ های واپسین از یک بحث مستند و منطقی در ذهنم ساخته بود نقش بر اب شد چرا ؟ داستان تاریخی جناب تهرانی علی رقم زیبایی دو اشکال عمده داشت که اصرار ایشان بر منطق و عقل و استناد در بحث های پایانی تفاوتی عمده دارد . این دو اشکال را به طور خلاصه میتوان به : 1) عدم توجه به اینکه هر حرکت و تفکر و ایده را باید با توجه به محتوای زمانی و شرایط خاص ان تجزیه و تحلیل کرد 2) بی توجهی عمدی یا سهوی به واقعیت های تاریخی تقسیم کرد اینکه داستان و حکایت چگونگی اسلام اوردن اجداد و نیکانمان را نقل کنیم اگر به این معنی نباشد که مسلمانیم چون 1400 سال پیش اجدادمان ( بهر طریق ) مسلمان شده اند قیاس مع الفارقاست و با توجه به تاکید مکرر جناب تهرانی بر عقل گرایی بعید میدانم ایشان چنین نظری داشته باشند . اما اینکه بخواهیم دلیل مسلمان بودن خود را به روش اسلام اوردن نیاکانمان پیوند دهیم بی توجهی به شرایط و موقعیت زمانی است ان هم در شرایطی که میدانیم که اب یک رودخانه هرگز دوبار به طور کاملا یک نواخت ما را خیس نخواهد کرد ولو فاصله این دو بار خیس شدن فقط چند ثانیه باشد ! اما در داستان اسلام اوردن جناب تهرانی جمله ای به چشم می خورد که سخ گفتن در باب ان نیازمند کمی تحقیق در باب تاریخ تمدن می باشد انجا که جناب تهرانی می فرمایند : اینبار من پاسخ دادم : فكر كنم شما اشتباهی اینجا آمده اید . حقیقت اینه كه ما هزاران ساله فقط یه خدا رو می پرستیم و اینجا همه به هم احترام میزاریم و حقوق همه با هم مساویه .. از شوخی بامزه مساوات در جامعه طبقاتی ایران ان روز که بگذریم در باب فرهنگ و تمدن حاکم بر جهان در سالهای قبل از اسلام فرهنگ های باستانی را به دو فرهنگ عمده سامی و هندی-اروپایی تقسیم کرده اند فرهنگ هند اروپایی شامل تمام ملتها و فرهنگ هایست که زبانهای هندی-اروپایی را به کار می برند به استثنای زبانهای فینو اویغوری ( لاپها فنلاندیها استونی ها و مجار ها ) و ایران را هم در همین خانواده به حساب می اورند 4000 سال پیش هند-اروپایی ها در نواحی مجاور دریای سیاه و دریای خزر میزیستند و مهاجرت انها به ایران و هند در جنوب شرق و در جنوب غرب به یونان و ایتالیا و اسپانیا رسید و در غرب فرانسه و بریتانیا و اسکاندیناوی و در شمال به روسیه و اروپای شرقی از وارد شدن در بحث خویشاوندی زبانها علی رقم تاثیر پذیری از زبان های محلی صرف نظر میکنیم و تنها به خویشاوندی در اندیشه های این ملتها اشاره میکنیم که انچه بیش از هر چیز بر فرهنگهند-اروپایی اثر نهاد polytheismیا مشرب چند خدایی بود هندیان باستان دیئوس را میپرستیدند که به معنی اسمان و بهشت است و یونانیان زئوس و در لاتین ژوپیتر ( jov- paterپدر بهشتی ) وایکینگ ها اسر را داشتند و سانسکریت به اسورا و ایرانی اهورا معادل دیگر خدا در سانسکریت دوا ( به کسر دال ) و در ایران باستان دئوه این مختصری بود در باب اینکه چرا ایران در زمره فرهنگ هند اروپایی امده است از باب مشترکات جهانبینی میتوان به تشبیه جهان به صحنه جنگ بی امان خیر شر اشاره کرد در فرهنگ هند اروپایی ( شامل بوداییسم ) معتقدن خدا در همه چیز حضور دارد و بشر میتواند از راه بینش دینی با خدا یکی شود ( عرفان ) اما فرهنگ سامی سامی ها به فرهنگ و زبانی کاملا متفاوت تعلق داشتد از عربستان برخاسته بودند و انها نیز به اقصا نقاط جهان مهاجرت کردند داستان اوارگی قوم یهود که زبانزد خاص و عام است و مسیحیت گستره این فرهنگ را افزون کرد و جالب انکه هر سه دین مهم توحیدی یعنی اسلام و مسیحیت و یهودیت پیش زمینه سامی دارند قران و عهد عتیق به زبان سامی نوشته شده اند
|
54 4 خرداد 1387 ساعت 11:37 | |
برگزیده از متن اقای منوچهر تهرانی : {"اما همانطور که فرمودین ما هر کدام با عقل و منطق خود در جستجوی حقیقت هستیم . عقل و منطقی که برای هر یک از ما بگونه ای متفاوت طراحی شده . میخواهم بگویم بواقع ما مسئول آنهم نبوده ایم . طی یک فرایندی ما به این تفکر رسیده ایم فرایندی که جبری بوده و جبرش هم از بیرون بوده . قدر مسلم اینستکه ما همه دنبال حقیقت بوده ایم و در آخر به چیزی رسیدیم که نخواهیم فهمید چقدرش حقیقی است اما میدانم اینهم باز تقصیر ما نیست و نباید هیچگاه بخاطر آن استنطاق بشویم چون حتی اگر راه اشتباهی هم برگزیده باشم مطابق عقل و منطقی که منشا اش نمیدانم چیست انتخابش کردم . در واقع اصلا چیزی را پیدا نکردم که انتخابش کنم"}
تا حد زیادی با گفته های شما موافقم . من گمان میكنم والاترین و بلند مرتبه ترین انسانها كسانی هستند كه ذهنشان همواره كاوشگر و جستجوگر حقیقت است . كسی كه نیت و مقصدش كشف حق و عمل به حق باشد حقیقتا انسان بزرگی است حتی اگر در یافتن حقیقت اشتباه كرده باشد . اما كسانی هم هستند كه نیت و هدفشان كسب سود و منفعت طلبی است نه حق طلبی . خداوندی كه من به ان ایمان دارم قطعا از نیت هر كسی اگاه است . خداوند اشتباهات و خطاهای كسی را كه نیتش نیك است میبخشد . اما انكه نیتش شر است حتی اگر تصادفا نیت شر او سبب خیری شود ان خیر از او پذیرفته نیست . همانطور كه در بخش اول نوشته هایتان اشاره كردید اكثر ما كه در بلاد اسلامی متولد شده ایم عموما از روی عادت مسلمان هستیم نه از روی تحقیق اما در همین ایین اسلام گفته شده كه تقلید در اصول دین جایز نیست . و توحید و نبوتی كه از روی تقلید و عادت پذیرفته شود ارزش ندارد هم پذیرش توحید و هم پذیرش نبوت و هم پذیرش سایر اصول دین نیاز به تحقیق و تفحص و ژرف اندیشی دارد و به قول مولوی "خلق را تقلیدشان بر باد داد "
|
53 2 خرداد 1387 ساعت 17:40 | |
درست میفرمائید حقیقت مطلب اینستکه بنده در یک خانواده مسلمان بدنیا آمدم و چون همگی مسلمان بودیم از روی عادت و شاید برای برخی مان از روی علاقه به تکالیف دینی احترام میگذاشتیم و انجامشان میدادیم . در وهله اول دین بعنوان یک عنصر ثابت و پایه گذار در نگرش خانواده برای زندگی بحساب می آمد . اگر واقع بینانه تر بخواهم بگویم تقریبا" گوئی به جای مغز ما یک دین در سر داشتیم چراکه تمامی حرکات و نگرش ما حتی گفتگوهایمان باید بوی دین میداد . خلاصه تشخیص همه چیز با دین بود نه با ما .. ما فقط باید آنرا که در سر داشتیم اجرا میکردیم نه بیشتر . اینها را برای این گفتم که بگویم نمی توانستم ابتدا به ساکن به مقوله دین با عناد برخورد کنم .اتفاقا" برعکس در مجالس مذهبی خیلی هم تحت تاثیر قرار میگرفتم و خیلی احساسی با موضوع برخورد میکردم. اساسا" این خود دین بود که خودش را پس زد ..نمیدانم شاید دلش به حالم سوخت و مرا به حال خود واگذاشت ! اما همانطور که فرمودین ما هر کدام با عقل و منطق خود در جستجوی حقیقت هستیم . عقل و منطقی که برای هر یک از ما بگونه ای متفاوت طراحی شده . میخواهم بگویم بواقع ما مسئول آنهم نبوده ایم . طی یک فرایندی ما به این تفکر رسیده ایم فرایندی که جبری بوده و جبرش هم از بیرون بوده . قدر مسلم اینستکه ما همه دنبال حقیقت بوده ایم و در آخر به چیزی رسیدیم که نخواهیم فهمید چقدرش حقیقی است اما میدانم اینهم باز تقصیر ما نیست و نباید هیچگاه بخاطر آن استنطاق بشویم چون حتی اگر راه اشتباهی هم برگزیده باشم مطابق عقل و منطقی که منشا اش نمیدانم چیست انتخابش کردم . در واقع اصلا چیزی را پیدا نکردم که انتخابش کنم . زیاده اینکه فکر میکنم خانواده ام در یک انکار ساده زندگی قانونمند خودشان را دارند و فقط این من هستم که بخاطر تن دادن به فرمانهای عقل و منطقم یا بعبارتی در جستجوی فرامین الهی کیفر و مجازات میشوم . |
52 1 خرداد 1387 ساعت 11:50 | |
اسرار و قوانین حاكم بر طبیعت یا قوانین حاكم بر ماده را علوم تجربی كشف میكند و به ما نشان میدهد پس به مدد علوم پی میبریم كه جهان قانونمند است و البته علوم كاری با این موضوع ندارد كه این قانونها چه منشا و مبدائی دارند . صرفا اسرار ماده را كشف میكند و بس . هیچ حكم و دستوری هم ندارد و هیچ تكلیفی هم برای كسی معین نمیكند .
اكنون و در این عصر , هر انسانی معترف است كه ماده قانونمند است.
گروهی میگویند این قانونها در ذات ماده است و از جایی نیامده و ماده به همراه قوانینش همیشه بوده و همیشه خواهد بود و نیازی به خالق و مبدا و غیره وجود ندارد (قانون بقای ماده )
گروهی از انسانها هم با منطق بی علت بودن ماده كنار نیامدند و با استناد به اصل علیت, ماده را دارای علت میدانند و با استناد به بطلان دور و تسلسل به وجودی لاجرم غیر مادی قائل هستند كه اغازگر هستی باشد و ان وجود را خدا یا علت العلل و یا واجب الوجود مینامند .
ما انسانهای گروه اول را فعلا كنار میگذاریم چون انها قائل به افرینشی نیستند كه به دنبال فلسفه ی ان هم باشند .
بحث ما بر سر گروه دوم است كه به افرینش قائلند و در صدد پاسخ به سوالات بیشماری هستند كه به ذهنشان هجوم می اورد از قبیل چرایی ماده و چرایی و فلسفه ی افرینش و حیات و غیره
ایا این علت العلل یا واجب الوجود هوشمند و قادر و تواناست ؟
دهها سوال از این دست و دهها برهان و دلیل و دست اخر به این نتیجه رسیده اند كه واجب الوجود علم و قدرت مطلق دارد و بینیاز مطلق است و...
بعد هم با خود می اندیشند كه این خداوند قادر متعال برای ما انسانها چه راهی را می پسندد و چه توقعاتی از ما دارد ؟ چرا ما را به این جهان فرا خوانده و چرا میمیریم و بعد از مرگ چه میشود و فلسفه ی زندگی و مرگ چیست و غیره ؟؟
قرنها از پس هم سپری شده و در هر دوره و عصری مردمان به فراخور درك و شعورشان پاسخهایی برای پرسشهایشان اندیشیده اند و فلاسفه و اندیشمندان و حكام هر عصری نیز مكاتبی را پی ریزی كرده و به عنوان راه حق به خورد مردمان داده اند
در بین انسانهای گروه دوم عده ای نیز ظهور كرده اند كه خودشان را فرستاده ی ان علت العلل معرفی كرده اند .
طبیعی است كه كسانی كه خود را فرستاده ی خدا معرفی نمیكنند و ادعایی هم در این زمینه ندارند فرستاده ی خدا نیستند و از دور خارج میشوند .
اكنون برای ما انسانهای گروه دوم كه در جستجوی فلسفه ی هستی و جهان هستیم یك كلیدی پیدا میشود كه شاید با چرخاندن ان در قفل بتوانیم راهی برای خود گشوده و پیش برویم و از درماندگی نجات پیدا كنیم و شاید هم نه .
بحث بر سر انسانهایی است كه پیامبر هستند و مدعی ارتباط با خالق جهان هستند . اگر انها حقیقتا راستگو باشند و مكتبی كه ادعا میكنند حقیقتا منتسب به خدا باشد پس كلید ما واقعا راهگشاست و شكی در ان نیست و هرچه در ان مكتب امده باشد دستور و حكم خداوند و تكلیف انسانهاست و سعادت دنیا و عاقبت انسانها در ان مكتب است
اما ما چگونه بفهمیم كه ادعای انها حقیقت دارد ؟؟؟؟
این جستجو وظیفه ی هركس است و هركسی میتواند در این باب مطالعه كرده و با عقل و منطق خویش و با دانشی كه كسب مبكند برای خودش پاسخی بیابد و خود را قانع كند .
یا می گوید این ادعاها هیچكدام حقیقت ندارد و به انسانهای گروه اول می پیوندد و یا اینكه میگوید خالقی هست اما فرستاده ای در این میان نداشته و ندارد و البته شاید بعدها داشته باشد فعلا كه خبری نیست !
یا اینكه اصلا كاری به قانون و حكم ندارد و به دنبال كارهای روزمره اش میدود تا روزی عمرش به پایان برسد و راهی را كه همه رفته اند طی كند
بسیار خوب اقای منوچهر تهرانی اكنون من نمیتوانم به شما بگویم كه حكم و دستور خداوند چیست . من با دانش و منطق و عقل خودم پی برده ام كه پیامبران همگی راستگو بودند و مكتب اخرین پیامبر را هم پایان بخش سلسله ادعاهای نبوت میدانم پس طبیعی است كه احكام الهی برای من احكام اسلام است اما برای كسانی كه هنوز در جستجو هستند یا اینكه در دلشان نسبت به نبوت تردید هست یا اینكه اصلا به ان قائل نیستند فعلا هیچ مكتب و هیچ حكم و دستور الهی هم معنی و مفهومی ندارد .
|
51 31 اردیبهشت 1387 ساعت 20:31 | |
با درود برای اینکه موضوع بازتر گردد لطفا" تفاوت بین قوانین الهی را با احکام الهی بفرمائید چون اصلا متوجه نشدم . |
50 31 اردیبهشت 1387 ساعت 15:11 | |
نقل قول از : منوچهر تهرانی دوست عزیز سرکار خانم زهرا با عرض سلام و ارادت برای اینکه مسیر بحث کمی تغییر کند ( به این دلیل که شاید بعد از این قسمت مسائل کاملا" اعتقادی باشد و انتخابی ) و راجع به مفاهیم کلی بپردازیم بنده در باب قسمت نهم فرمایشات سرکار این سوال را مطرح میکنم : قبلا " درباره ضمانت اجرای قوانین اخلاقی زیاد گفتیم اما واقعا" ضمانت اجرای قوانین الهی چیست ؟ در این بین مرز میان قانون یزدانی با عنایت یزدانی کدامست ؟ با درود و سلام دوست ارجمند جناب منوچهر به زعم من قوانین الهی همان قوانین حاكم بر طبیعت است. اما احكام و دستورات اخلاقی و احكام و ایین زندگی و احكام و ایین عبادات با توجه به بینش و ایدئولوژی و مكتبی كه هر فرد متناسب با جهان بینی اش انتخاب میكند تعین میشود و ضمانت اجرای این احكام هم در همان مكتب معین شده است .
|
49 30 اردیبهشت 1387 ساعت 23:47 | |
با اجازتون من با شمشیر مسلمان شدم.مثل اجدادم در زمان حمله ی اعراب به ایران ![]() |
48 30 اردیبهشت 1387 ساعت 17:33 | |
دوست عزیز سرکار خانم زهرا با عرض سلام و ارادت برای اینکه مسیر بحث کمی تغییر کند ( به این دلیل که شاید بعد از این قسمت مسائل کاملا" اعتقادی باشد و انتخابی ) و راجع به مفاهیم کلی بپردازیم بنده در باب قسمت نهم فرمایشات سرکار این سوال را مطرح میکنم : قبلا " درباره ضمانت اجرای قوانین اخلاقی زیاد گفتیم اما واقعا" ضمانت اجرای قوانین الهی چیست ؟ در این بین مرز میان قانون یزدانی با عنایت یزدانی کدامست ؟ |
47 22 اردیبهشت 1387 ساعت 11:22 | |
نسخ در قران واقع شده یعنی ایاتی از قران ناسخ ایات دیگر است و رسالات و كتبی درباره ی ناسخ و منسوخ قران تالیف شده مانند "التقان فی علوم القران "تالیف جلال الدین سیوطی و دیگر بحث در این مورد زاید است ولی نكته ی قابل توجه این است كه علمای اهل تسنن نسخ قران را پس از رحلت پیامبر اكرم ص نمی پذیرند چه چیز میتواند ناسخ قران باشد ؟ هر دلیل قطعی میتواند ناسخ قران باشد مانند خود قران - اجماع و سنت متواتر . ولی دلیل ظنی مانند خبر واحد نمیتواند ناسخ قران باشد . این عقیده ی شیعیان است ولی علمای اهل تسنن در ان اختلاف دارند. شافعی موافق با عقیده ی فوق است و برخی از مذاهب سنی مخالف . نمونه هایی از نسخ قران : عده ی وفات در صدر اسلام یكسال بود و ایه ی" والذین یتوفون منكم و یذرون ازواجا وصیه لازواجهم متاعا الی الحول" بدان ناطق است ولی این ایه با ایه ی "والذین یتوفون منكم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعه اشهر و عشر" نسخ شده و مدت ان چهار ماه و ده روز تعین گردیده است
به موجب ایه ی 180 از سوره بقره وصیت برای پدر و مادر و خویشان د رصدر اسلام واجب بوده ولی این حكم به موجب ایات ارث 11-7 سوره نسا منسوخ گردید
برای نسخ ایه ای از قران توسط ایه ای دیگر میتوان دو ایه ی 65 و 66 سوره ی انفال را مثال اورد .
وجود ایات محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و مجمل و مبین و غیره همگی حكمت و فلسفه ای دارند . باید بدانیم كه قران كتابی است كه نخست با مردمان 14 قرن قبل سخن گفته است . پس باید درخور فهم انها هم باشد . در عین حال این كتاب توجه دانشمندان امروزین را هم جلب كرده و انها نیز جنبه های اعجاز امیز این كتاب را نمایانده اند و شرحها و تفسیرها بر ان نوشته اند پس طبیعی است كه متون این كتاب كه درخور فهم همه جور انسانی است تعابیر و تفاسیری دارد كه روشنگر حكمت و فلسفه و شان نزول و حكمت نزول این ایات هستند . هم انسان بدوی و هم انسان امروزین و هم خواصی چون پروفسور حسابی و امثالهم از این كتاب بهره مند شده اند بنابراین ما به تفاسیری كه خواص از قران دارند توجه خواهیم كرد نه به ظاهر ایات قران كه با عوام الناس 14 قرن قبل سخن گفته است . محتوای قران حاوی مطالبی است به شرح ذیل 1- خداشناسی و یكتا پرستی و صفات كمال و جلال خداوند 2- معاد و زندگی دوباره و وصف بهشت و دوزخ و مراحل و درجات انها 3- نبوت عامه و خاصه 4- عبادت و پرستش 5- اخلاق و مكارم انسانی 6- معاملات و احكام مربوط به روابط مردم با یكدیگر مانند بیع و قرض و دین و رهن 7- احكام دیگر از نوع ارث و وصیت و حلال و حرام بودن خوردنی ها و اشامیدنیها 8- قضا و شهادت و ادله ی اثبات دعوا و ایین دادرسی 9- جزائیات و ضمانت اجرا های دنیوی برای تخلف از دستورات دینی 10- اشاره به تاریخ گذشتگان برای پند و اندرز 11 - سرانجام قران مجموعه ی معارفی است كه شرح ان را باید از تفسیرهای متعدد و مفصل كتاب هایی كه در این زمینه تالیف شده است مطالعه كرد
|
46 18 اردیبهشت 1387 ساعت 19:41 | |
تناقضات در اسلام
افشین زند ـ تورونتو
مجموعه تناقضات، یا بقولی ضدو نقیض گوئی ها در اسلام و خصوصا کتاب قران به حدی وسیع و متنوع است که بلافاصله ذهن شگفت زده را با یک سئوال اصولی درگپر می کند: "پس چه عواملی سبب شده که خیل عظیمی از انسان های جهان درگیر چنین ائینی شوند؟ گذشته از "انتقال ارثی مذهب، تبلیغات عظیم دکانداران دین و کمبود دانش، و هراس انسان در قبال نادانسته ها و بطبع جستن علتها در ماورا الطبیعه"، دلیل اصلی نبریدن مسلمانان از پندارهای خود عدم اطلاع کافی در مورد دین اسلام است. در جهان ما، بهغیر از نقدهای کلاسیک در مورد مذاهب، از عصر فروغ اروپا بدین سو پژوهشگران بسیاری در زمینه نقد ادیان سامی از جمله یهودیت، مسیحیت و اسلام، تحقیقات دامنه داری را انجام داده اند که ثمره ان انتشار صدها کتاب و رساله و مقاله با ارزش روشنگرانه در جهان غرب است. نتیجه کنگاش این محققان، گذشته از زمینه ها و دیدگاه های متفاوت نقد تاریخی، در یک اصل مشترک است و ان کپی برداری و اقتباس های ادیان از دیگر ادیان ماقبل خود است. این کپی برداریها عمیقا برای بنا کردن یک دین ـ چون اسلام ـ لزوم داشتند زیرا دین جدید نه تنها میتوانست از نفوذ عقاید نشر یافته در گذشته بهره گرفته آن را به اسم خود ثبت کند، بلکه از آن سوی مزید بر علت، در صدد بودن ثبوت یگانگی خدای جدید با خدایان قدیمی بود. اما این کپی برداریها با ملحقات جدید عاری از تضاد نمی توانست باشد زیرا: 1- ادیان قبلی نیز در خود مملو از تضادهای بی پاسخ بودند که از ان ادیان مستقیما به دین جدید راه می یافت. و دلیل دیگر 2- عدم اگاهی و شناخت دقیق از دین مورد نقل بعلت فقدان امکانات کافی ثبت مطالب در گذشته های دور بود، زیرا انان تحقیقا فقط به متون اساطیری تمدن های ما قبل خود دسترسی داشتند و نیز قسمتی از اطلاعات خود را در سفرها و از طریق انتقال شفاهی می اموختند. عصبپت و عجله در جاانداختن دین مزبور بمنظور ندادن فرصت عکس العمل ـ و تفکر ـ به مردم و تغییرات ماهیتی اثر گرفته از شرایط امروز و دیروز متولیان دین نیز خود سبب حالتهای گوناگون تبلیغ دپن و بطبع ضدو نقیض گوئی می شدند؛ که نمونه برجسته ان طریق دعوت محمد در مکه بزمان آغاز، و بعد در مدینه پس از قدرت گیری نسبی بود که تغییراتی اساسی را در دیدگاه و عملکرد محمد و یارانش به نمایش می گذارد. اما با وجود کلیه اپن تضادهای شگفت آور می بینیم که در جهان اسلام تحول عمیقی در مقوله گسست استبداد سپاه مذهبی ـ و تجدد ـ صورت نگرفته است. بعضی از علل را برشمردیم و اما ـ به تکرار ـ برجسته ترین علت این موج عقب ماندگی، عجین شدن فرهنگ مبدع با تحجر دینی و تفکر نکردن ملل و نداشتن شناخت کافی از ساختار و ماهیت دین اسلام است که سبب را تحقیقا می توان فضای بسته اجتماعی ـ سیاسی آن سامان و حمایت برخی قدرت ها از جهل دانست. پس با روشنفکران و پژوهشگران است که در اپن راه خطیر همتی کنند و با تحقیق و تفحص در ریشه ها و نشر و ترجمه آثار پپشگامان روشنگری بکوشند تاقفل هزاران ساله جهل و خرافات و واپسگرائی شکسته شود. پر امپد که چنپن باد.
**** محمد( یا خدا؟!) برای اثبات اینکه قران کلام خداست مدعی می شود که: "اگر در انچه بر بنده خویش نازل فرموده ایم در تردید هستید سوره ای همانند ان بیاورید و جز خدای، همه حاضرانتان را هم{برای کمک} فرا خوانپد اگر راست می گوئپد"(البقره ۲۳). زنده یاد علی دشتی بعنوان زبانشناس، در کتاب معروف بیست و سه سال خود به غلط های دستور زبانی متعددی در قران اشاره می کند که حاکی از کم سوادی نویسندگان آناست. جالبتر اینکه عبدالله بن ابی سرح از صحابه خاص پپامبر و از معدود کاتبین وحی الهی جزو اولین کسانی بود که اصالت ایات قرانی را مورد تردید قرار داد، زیرا او شخصا چندین بار در متن آیاتی از قران تغییراتی ایجاد کرد که مورد پذیرش محمد واقع گردید. از مهمترین این تغییرات می توان از اضافه کردن سلیقه ای فتبارک الله احسن الخالقین به پایان آیه ۱۴ سوره مومنون یاد کرد. وی بلافاصله پس از یقین از شخصی نویس بودن قران، اسلام را ترک گفت و محمد نیز سراسیمه فتوی به قتلش صادر کرد. دیگر تناقضی که در قرآن به چشم میخورد افسانه افرینش است. بدین صورت که" ابتدا ادم و سپس حوا از پهلوی ادم خلق شد"(النسا ۱). اما این سرگذشت، گذشته از علمی نبودن، ضد اخلاقی نیز هست، زیرا بقول شجاع الدین شفا: "قران نیز چون تورات همه آدمیان را زاده زنا، یعنی حاصل همخوابگی پسران آدم با مادر یا خواهرانشان و پا با محارم نزدیکشان (خواهرزاده یا برادرزاده یا عمه و خاله) می شمارد که همه این همخوابگی ها در هر دو کتاب منع شده اند" (تولدی دپگر؛۲۲۱). قسمت دوم سریال آفرینش نیز سئوال بر انگیز است، زیرا اگر خدا محل سکونت آدم و حوا را از ابتدا بهشت (یعنی محلی در اسمان ) معین کرده بود (طه؛ ۱۱۸و۱۱۹)، پس دیگر به چه دلیل بر خود زحمت ساختن زمین و کائنات را در شش روز هموار کرد؟! و بر فرض اینکه خداوند بر همه چیز آگاه است، پس حتما از قبل می دانسته که آدم و حوا از میوه ممنوعه خواهند خورد و آنوقت او هم آنها را از بهشت خواهد راند، پس دیگر چرا تقصیر گمراهی آنها را به گردن شیطان می اندازد؟ و اصولا چرا پیشاپیش شیطان را خلق کرد تا موجب گمراهی انسان شود و اصولا علت اپن خیمه شب بازی بنام آزماپش درجه ایمان انسان چیست؟ همانگونه که ذکر شد، به تصریح قران زمین و زمان، انسان و حیوان و هر چه هست در شش روز آفریده شد (البقره ۱۱۷/نازعات ۲۷تا ۳۲/فرقان ۵۳/آل عمران ۵۹). اما درست همین خدا در سوده فصلت آیات ۹ تا ۱۲ متذکر می شود که "زمین را در دو روز و موجودات و کوهها را در چهار روز و هفت اسمان را در دو روز دیگر آفریدیم"، که جمعا می شود هشت روز!! خود جریان آسمان هفت طبقه و چراغانی یکی از آنها بنام فرودین بوسیله ستاره ها برای تزئین و البته راهنمائی مومنین در شبانگاهان(فصلت ۱۲و۳۷/ انعام ۹۷)، و غروب کردن خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه(کهف ۸۶)، و بر افراشتن کوهها بمانند ستونهائی برای جلوگپری از افتادن اسمان روی زمپن(نبا ۷ / حج ۶۵)، جلوگیری از برخورد خورشید و ماه به امر الهی (پس ۴۰)، و جریان اجنه مسلمان و کافر(سوره جن)، و اینکه: "اگر از تو در باره علت هلالهای ماه پرسیدند بگو: علت ایناست که مردم وقت معاملات و اوقات حج را بشناسند "(البقره ۱۸۹)، و افرینش شب فقط برای خوابیدن انسان ـ که احتمالا خداوند در اینجا فراموش می کند که مناطقی بر روی کره زمپن وجود دارند که در انجا شش ماه شب و شش ماه روز است! بگفته تورات و به تصدیق انجیل و قران، اولین انسان ـ حضرت آدم ـ در حدود شش هزار سال پیش خلق شد. این در حالیست که امروزه باستان شناسان فسیل هائی را با قدمت بیش از سیصد هزار سال در یخچالهای طبیعی جهان کشف کرده اند که عملا بر فرضیه الهی آفرینش خط بطلان می کشد. علاوه بر این، با وجود حقایق آشنا و انکار ناپذیری همچون اطلاع از عمر شانزده میلیارد ساله کائنات و عمر تقریبی شش میلیارد ساله منظومه شمسی و قدمت سه میلیارد ساله پیدایش اولین زندگی بر روی کره خاکی، دیگر چنین قصه هائی جائی ندارند بجز موزه اسطوره های تاریخی. افسانه هفت طبقه آسمان خداوند(البقره ۲۹)، پیام یوری گاگارین اولین فضانورد جهان را (البته پیرو آیه هشت سوره جن، اولین فضانوردان اجنه بوده اند!) به یادها می اورد که خبر داد "در اینجا نه خدائی هست و نه عرش الهی و ملائک نگهبان"! در ادامه افسانه آفرینش، خداوند در ایات متعددی این امتیاز را برای انسان قائل می شود که: "خورشید و ستارگان و همه موجودات زمین و دریاها و غلات و نخلستانها و تاکستانها را {فقط} برای استفاده آدمیان آفریدیم"( بقره ۲۹/ مومنون ۱۸/ رعد ۳). طبق این آیات و پیرو هسته مرکزی اسطوره آفرینش ـ خلق همه چیز در شش روز ـ فاصله چندانی بین بوجود آمدن اولین نباتات و تک سلولی ها و انسان نمیتواند وجود داشته باشد ( چیزی کمتر یک هفته). اما بر طبق آخرین کشفیات دانشمندان ـ مطالبی که امروزه حتی در کتابهای درسی دوره راهنمائی متوسطه هم قابل دسترس است ـ خورشید میلیاردها سال و گیاهان و حیوانات میلیونها سال پیش از پیدایش انسان وجود داشته اند، بدون اینکه علت وجودی انها مورد استفاده قرار گرفتن توسط انسان باشد!! *** همانطور که همگان میدانند، در قران بدفعات و به جدیت تاکید شده که سخنان و فرامین خداوند به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ضمنا همه زمان ها و مکان ها را در بر میگیرد( کهف ۲۷/ انعام ۳۴/ یونس ۶۴/... ). اما همین خداوند مظهر کمال راستگوئی و پیامبرش که بغیر از دستورات او چیزی به زبان نمی اورد، بارها سخنان خود را ـ که جزو لاینفک اصول اسلام است ـ تغییر می دهند و حتی گاه بکل زیر آن می زنند! چند مورد ازین تناقضات به شرح زیر است: · در مکه، در ابتدای یروژه اسلام، محمد به قصد فشار نیاوردن به تازه مسلمانان از آنان خواست که فقط دو بار در شبانه روز، صبح و شب، نماز بخوانند (طه ۱۳۰). اما ارباب آسمانی محمد بعدا تصمیم گرفت که ان را به سه بار در شبانه روز افزایش دهد (هود ۱۱۴). و می بینیم که در انتها، بهنگام قدرت گیری نسبی اسلام و به زمانی که شعار "یا مسلمان شوید و یا خود را برای مرگ ـ وبا یک درجه تخفیف قطع شدن دست آماده کنید " به سرلوحه فرامین اسلامی تبدیل گردید (انفال ۱۲/ محمد ۴/مائده ۳۳)، بجا آوردن نمازهای "پنجگانه" به امری ضروری و به مثابه ستون دین، به خیل واجبات اسلام پیوست. · ایام نخستین اسلام با نیایش به درگاه خدائی اغاز گردید که همچون خدای یهودیان در مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس ساکن بود. اما همین خدا به محض اینکه رسولش پس از گذشت شانزده ماه از هجرت به مدینه با یهودیان آن دیار درگیر شد، از شمال غربی مدینه به خانه کعبه واقع در شهر خشک و بی آب و علف مکه نقل مکان کرد! علت اینکه در ابتدا بیت المقدس بعنوان قبله مسلمانان برگزیده شد، نوپایی اسلام ، و سابقه مقدس بودن آن شهر وثابت کردن این مطلب حیاتی بود که "خدای معرفی شده توسط محمد، همان خدای عیسی و موسی است". وبدین خاطر یک خدای واحد عملا نمی تواند دو دستور متضاد صادر کند. علاوه بر این، طبق روایت خود قران، سابقه بت خانه بودن خانه کعبه و نا هماهنگی آن با فلسفه بت شکنی محمد و بطبع مناسب نبودن آن بعنوان خانه خدا، خود دیگر علتی بود که محمد را وادار به روی آوردن به بیت المقدس کرد. و مهمتر از همه، محمد بیت المقدس را بعنوان بدیلی در مقابل مکه قرار داد که این خود از حس رقابت با متولیان خانه کعبه یعنی اقوامش ناشی میشود. خداوند در توجیه اینکه چرا زیر حرفش زده چنین می گوید: "مردمی که کم خردند خواهند یرسید: چه چیز انها را از قبله ای که روبروی ان می ایستادند بر گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از ان خداست و بدان سبب ان را دگرگون کردیم که انان که از اوامر خداوند و ییامبر ییروی می کنند را از انان که مخالفت می ورزند بازشناسیم" (بقره ۱۴۲ و ۱۴۳) در همین رابطه، موسم روزه داری نیز از سوی خداوند دچار چند تغییر میشود. بدین قرار که ابتدا محمد در سال اول هجرت، روز دهم محرم(یکی از روزهای مقدس ییش از اسلام) را بعنوان روزه داری برمی گزیند و اما یس از چندی به تبعیت از یهودیان ـ و البته خدای یهودیان! ـ کل ماه "کییور" انان را برای روزه تعیین می کند، ولی بعد از کدورت با یهودیان مدینه، به موازات تغییر روز تعطیل عبادی از شنبه به جمعه، و تغییر قبله از مسجدالاقصی به کعبه، ماه روزه داری نیز از "یوم کییور" به رمضان تغییر می یابد. همانطور که اشاره شد در ابتدا روز تعطیل هفته، روز شنبه بود. قران نیز همچون تورات، از طریق ایاتی چند بر این نکته تاکید می ورزد که شنبه روزیست مقدس که خداوند ـ یس از یکهفته تلاش بی وقفه برای افرینش ـ در ان روز به استراحت می یردازد. حتی در ایاتی صریحا اشاره می کند که خداوند یهودیانی را که در روز شنبه بجای عبادت و شکرگذاری به درگاه خداوند، به صید ماهی یرداخته بودند، به بوزینه تبدیل کرد (بقره ۶۵/ مائده ۶۰/ اعراف ۱۶۶)! اما همین خداوند در یک سوره کامل روز جمعه را بعنوان روز تعطیل و عبادت معرفی میکند: "ای کسانی که ایمان اورده اید، چون |












