| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
71
|
340
|
87/6/15 (11:47)
|
|
||
|
|
58
|
196
|
87/5/27 (10:51)
|
|
||
|
|
31
|
338
|
87/5/12 (12:16)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
87/5/12 (10:46)
|
|
||
|
|
13
|
20
|
87/5/1 (14:29)
|
|
||
|
|
159
|
384
|
87/3/5 (20:30)
|
|
||
|
|
8
|
49
|
87/2/15 (21:41)
|
|
||
|
|
66
|
165
|
87/2/5 (23:36)
|
|
||
|
|
8
|
109
|
86/10/27 (15:29)
|
|
||
|
|
6
|
31
|
86/10/27 (10:57)
|
|
عنوان بحثدر جستجوی نشانه ای از روح - یا - چگونه باور کنم ؟ 2 مهر 86 - 19:28 | |
با سلام نمیدانم دیندارم یا بی دین, و می ترسم که در هر مسیر که انتخاب کنم به اشتباه باشد, در حالیکه معتقدم انتخاب مسیر بی اهمیت ترین عملکرد از انسانیت یک انسان است و انسانیت انسان کمترین ربطی به دینداری یا مادی گرایی وی ندارد. --- اما سوال من, با هر دیدگاهی که مرا راهنمایی می کنید (بهرحال عقاید شما, فرض اولیه جوابهای شماست) : اینگونه آموخته ام که هر موجودی را با بیان صفات آن, تعریف و از سایرین متمایز می کنند, یعنی موجودیت با درک صفات است. لذا هر انسانی (من- شما - سایرین) به عنوان یک موجود, با صفاتش بیان میشود : صفات فیزیکی : از رنگ چشم و پوست تا آلرژی و هوش و نبوغ غیره صفات رفتاری یا اخلاقی یا به اصطلاح روحی : مهربانی - بخشندگی - وسواس - صبر و حوصله و ... از طرف مقابل به تجربه شاهدیم که علم تلاش فراوان در توجیه هریک از این صفات براساس 2 اصل کلی : ژنتیک و تاثیر محیط دارد و تقریبا به جایی رسیدیم که برای هر صفت رفتاری رفرنسی ارائه میدهند : مثل : - تاثیرات تغذیه حتی قبل از بارداری مادر در هوشمندی آتی فرزند. - تاثیرات ضربه به پیشانی در کودکی که منجر به پرخشاگری در بزرگسالی می شود - کشف ژنهای متعدد مانند ژن وسواس بعنوان شاهدی دیگر هم کافی است : تمامی صفات جسمی و رفتاری کودکی خردسال را بررسی کنید از سخاوتش تا قهرکردنش ... و ببینید که چگونه وجود آنها را در فامیل نزدیک ردیابی می کنند!!! خوب حال سوال اینجاست : اگر تمام صفات جسمانی و رفتاری من, متاثر از ژنتیک و سپس تاثیر محیط است, پس کدام صفت یا شناسه رفتاری باقی می ماند که بتوانم آنرا مستقل از ژنتیک و محیط به وجود روح توجیه کنم ؟ در این باره همچنین وجود صفاتی چون هاله و انرژیهای خاص را صفاتی مکمل انسان, و نه به مفهوم روح یعنی ماهیت وجودی انسان می دانم. خلاصه کنم : من روحم را نمی شناسم و از آن بی خبرم. در نهایت 2 مورد علمی : پیوند اعضا و شبیه سازی آیا با باور وجود روح در تضاد نیستند؟ با تشکر. | |
159 5 خرداد 1387 ساعت 20:30 | |
علم بشر ناقص است !!! آن جهان همانند و هم جنس این جهان نیست... آب روان و آتش سوزان ..... خداوند دانای مطلق ....... جملاتی آشنا برای این که به همین بن بست فکری کفایت داده و پا فرا تر نگذاریم ...... برای اینکه سودجویان به قدرت رسیده هر چه بیشتر بر جان و مال انسان حمله کنند و خود برای همیشه فرمانروای همه چیز باشند -- خدا ، جانشین و پیروانش واقعند هر چیزی ظرفیت می خواهد حتی قدرت ....... ما موش های آزمایشگاه هم منتظر نتیجه آزمایش باشیم - خوب یا بد - بهشت یا جهنم کتب انتشارات آسمان برای فریب هر چه بیشتر - توهین به آن نا بخشودنی صفات با پسوند تر برای خداوند عالمیان و بقیه ............. |
158 27 دی 1386 ساعت 11:01 | |
عالی بود .... ما تسلیمیم |
157 26 دی 1386 ساعت 12:36 | |
جناب منوچهر
گویا عقل قاصر ادمیان جز مفاهیم نسبی و محدود را نمیتواند درك كند .
همانطور كه قادر به درك خداوند و روح نیستیم قطعا قادر به درك اوصاف واقعی و حقیقی عالم بعد از مرگ هم كه گفته شده غیر مادی و مطلق و نامحدود است نخواهیم بود .
چنانچه وقتی میخواهیم خداوند را توصیف كنیم برای او صفاتی زمینی قائل میشویم و بعد ان صفات را به مرتبه ی بی نهایت می رسانیم بدون انكه مفهوم بی نهایت را بدانیم !
و اوصاف مادی را كه برای ان عالم ذكر شده به دلیل قصور عقل ادمیان در درك اوصاف غیر مادی میدانم . چنانچه اگر به خاطر داشته باشید در بحث خودتان در كلوب فلسفه (جهان توهم یا توهم این جهان ) بیتی از مولانا را نوشتم كه در تمثیل انچه در طور گذشته سروده شده و ان بیت همین بود :
من گنگ خوابی دیده ام و عالم تمام كر من عاجز از گفتنش و خلق از شنیدنش |
156 24 دی 1386 ساعت 20:16 | |
بین واژه های معقول و معقول تر بدیهی است عقل واژه دوم را می پذیرد اما بین بد و بدتر چه ؟ اینكه انسان ناگزیر از انتخاب یك گزینه و از قرار تنها گزینه باشد عقلانی بودن آن گزینه را ثابت نمیكند . صرفا" مثل یك ( بله ) ای است كه عروس خانم در خطبه عقد می گوید و نه بیش از آن . خوشبختی یا بدبختی عروس منوط به آن بله ای كه گفته نیست بلكه به وعده هائی است كه از طرف داماد گرفته . حال برسیم به اینكه آیا اصلا" ما به ادعای پیام آوران وعده ای گرفته ایم ؟ یا اینكه بیشتر به نظر میاید از چیزی ترسانده شده ایم ؟ پیامبران به باید و نبایدها زیاد پرداخته اند و اتفاقا" به زبان كاملا" زمینی و گویا سخن رانده اند طوری كه به مخاطبان تفهیم و اغلب توجیه نیز شده است اما همینكه به بعد از مرگ می رسیم بیانات آنان دیگر گویا و توجیه پذیر نیست از دید انسان صرفا" یك ادعا است . ما قبلا" نیز به این بحث رسیده بودیم و نتیجه تقریبا" در نمی دانیم چه اتفاقی قرار است بیافتد خلاصه میشد . موضوع اینست كه اگر كلیه بیانات یك پیامبر را كه به او نیز وحی شده برای انسان و در چهارچوب عقلانیت او بدانیم در مجموع باید عقلا" ترجمه پذیر باشد یا اینكه در كل كتاب او را ماورائی به پنداریم . اما میدانیم فرض بر اینست كه كتابهای آسمانی برای آسمان نوشته نشده و قطعا" برای زمینیان كاربرد دارد . حال اگر یك قسمت از این كتاب ( آنهم قسمت مهمش ) عقلا" ترجمه نشود و مخاطب را وادارد كه آن قسمت از كتاب را حدس بزند خب طبیعی است كه نتیجه مطلوب نیست و در حدسیات باقی خواهد ماند . اگر من مخاطب وعده ای را وعده سر خرمن فرض كنم اینهم یك حدس خواهد بود و ایرادی به آن وارد نیست . |
155 23 دی 1386 ساعت 20:54 | |
خوب این صحنه سه دسته بازیگر دارد بازیگرانی كه خودشان برای خودشان فیلمنامه می نویسند بازیگرانی كه برای دیگر بازیگرها فیلمنامه مینویسند . و در نهایت بازیگرانی كه به ادعای كسانی كه از جانب كارگردان, فیلمنامه اورده اند اعتماد میكنند و همان فیلمنامه ی ارسالی را تا جایی كه میتوانند اجرا میكنند .
به نظر شما كدامیك از این بازیگرها معقولترند ؟
اگر ادعای پیام اوران , حقیقی باشد در ان صورت این دیگر یك بازی ساده و یك فیلم بی منظور نیست . |
154 23 دی 1386 ساعت 13:33 | |
البته اینكه انسانها به رموز و اسرار همدیگر آشنا شوند با اینكه بدانند در این زندگی دنیوی چه هدفی را دنبال میكنند فرق میكند . هنرپیشه ای كه قرار است در یك فیلم بازی كند اگر كارگردان فیلمنامه ای به دستش ندهد راحت میتوان حدس زد چه فیلمی از آب در می آید . ملاحظه می كنید نمونه اینگونه فیلمها در زندگی روزمره انسانها روی اكران است . تفاوت در اینجاست كه عقل انسان با دیدن این مناظر نه میتواند عاقل بنماید و نه بی قید . شما در طول روز حماقت انسانهائی را می بینید كه نمیشود آن را صرفا" بازی انگاشت . براستی آنها بازی نمیكنند بلكه اینگونه زندگی میكنند و البته این حماقت از روی جهالتشان برای آنان دردسرهای فراوانی نیز بهمراه دارد . حال باید اینرا چگونه معنا كرد ... كارگردانی كه هنرپیشه ها را بر روی سن فرستاده تا سكندری خوردنشان را تماشا كند .. یا اینكه هنرپیشه ها هر یك خود باید فیلمنامه ای برای خود بنویسند .. یك فیلمنامه برای آدم خوبها ..یكی برای آدم بدها .. اگر آدم بدها بخواهند خودشان را خوب جا بزنند چه ؟!!! البته اینكه ما باید خود فیلمنامه ای برای بازی در زندگی خود بنویسیم حرفی نیست اما واقعا" باید دید اینگونه بازی های مسخره به چه كار یك كارگردان می آید . حتی اگر خودتان را بنشانند فیلم زندگی خود را از سر ببینید آیا تمایل نشان میدهید؟ شاید چند صحنه جدی برایتان قابل تامل باشد اما بقیه اش مطمئنا" حوصله خودتان را سر میبرد . چه رسد به كارگردان ! |
153 23 دی 1386 ساعت 12:13 | |
بله اساسا هیچ چیز در این دنیا مطلق نیست . نه عدالت نه خوبی و نه بدی و نه زیبایی و نه زشتی و نه بیماری و .... در كل همه چیز نسبی است اعمال انسان و خوب بودن یا بد بودن ان اعمال منوط به موقعیتی است كه انسان در ان قرار گرفته است به قول خوزه ساراماگو اعمال انسان در موقعیت معنی می یابد . این نویسنده ی شهیر كه رمان" كوری" هم از اوست به حق كه جمله ی ارزنده ای را بیان كرده است .( این نویسنده ی شهیر اكنون در بستر بیماری است و اوضاع وخیمی دارد كه امیدوارم هرچه زودتر صحت و عافیت نصیبشان شود ) خلاصه اینكه عدالت هم نسبی است . خالق هم در این دنیا درجه ای از عدالت را تحقق بخشیده نه همه ی ان را . مثلا انسان را بی نصیب از دانایی مطلق قرار داده است . ولی اگر كمی دقت كنیم خواهیم دید كه این به ظاهر بی عدالتی هم حكمتی دارد اگر انسان به هر چیزی علم مطلق داشت در ان صورت زمام امورش از هم میپاشید . تصورش را بكنید اگر من به ذهنیت همه ی دوستانم علم مطلق داشته باشم و بدانم در فكر انها چه میگذرد چه اتفاقاتی میافتد ؟؟!! زمام تمام امورم از هم پاشیده میشود
تصور چنین علمی به نظر من خیلی وحشتناك است . انسانها به تمام رموز و اسرار همدیگر و اسرار جهان واقف باشند . مثلا بدانند دقیقا در چه روز و ساعتی خواهند مرد یا بدانند در ذهن دوستشان چه میگذرد یا در خلوت فلان كس چه خبر است . دارا بودن چنین علم مطلقی برای انسان خیلی لغو و بی حكمت به نظر میرسد . اما در این مورد با شما موافقم كه نادانی انسان جلوه ای از نقص در عدالت این دنیاست ولیكن این نقص در عدالت هم عین حكمت است و اگر غیر از این بود كاری بس غیر منصفانه بود .
اما یك قاضی مورد اعتماد در این دنیا هست كه انهم وجدان است . (قاضی درونی ) كه البته این قاضی هم نسبت به دیگر قضات مورد اعتماد تر است . توجه كنید كه این یكی هم نسبی است به هر صورت راه گریزی از نسبیت در این عالم وجود ندارد شما نیز ارزوی وجود جهانی مطلق با صفات و خصوصیات مطلق را دارید و من نیز . امیدوارم چنین امید و ارزویی حقیقی و قطعی باشد
|
152 22 دی 1386 ساعت 20:38 | |
فرمایش شما كاملا" درست است . بنده خود درگیر پرونده ای در دادگاه هستم كه قاضی پرونده بنا به اقرار خود ناگزیر از صدور حكمی است كه از دید او مغایر با اصول اخلاقی است اما چاره دیگری ندارد او نیز خود درگیر با ماده و تبصره های فراوانی است كه یك یا چند انسان كند ذهنی قبل از او اختراع كرده اند . اساسا" هیچ معیاری برای عدالت وجود ندارد چون عدالت یك چیز تزئینی است و نه بیشتر از آن . هر چیزی را كه شما عادلانه میخوانید از نظر فرد دیگری ناعادلانه ترین چیز خواهد بود . اما نكته قابل توجه در مورد مكافات اخروی اینست كه چطور ناعادلانه ترین حكم كه به نظرم همانا جهالت انسان ( شما هم در سطر اول پست قبلی بكار بردید ) در برابر ذهن اندیشنده صادر شده دست كم گرفته شود و چشم به عدالت در جهانی دیگر ببندیم . اصلا" چرا باید به مكافاتی در دنیای دیگر چشم بدوزیم ؟ چونكه اینجور شایعه شده ؟ !! ما براستی از خدا چه میخواهیم ؟ سعادت و نیك بختی مان را ؟ مگر میتوانیم بفهمیم آن چیست ؟ مگر غیر اینست كه فقط وعده گرفته ایم . دل به شایعاتی بسته ایم كه حتی نسبت به آن درك درستی نداریم . ما همه چیز داریم و اتفاقا" بیشتر از همه چیز ... اما نمیدانیم با این همه چیز چكار كنیم . به ما میگویند راجع به همه چیز بیاندیش! اما همینكه می اندیشیم سرگشته تر میشویم . بدبختانه مسیر برگشتی نیز نیست . برگردی و خودت را در این زندگی رها كنی .... هر چه گفتند بپذیری .. هر چه پیش آمد استنتاج غیر منطقی بكنی و خلاصه خرافه پرست شوی .. تنها چیزی كه میتوان به آن دل جست امیدواری است و امیدواری یعنی چیزی كه دیگر دست ناپذیر است و بس ..... |
151 20 دی 1386 ساعت 11:30 | |
بله طرح این پرسش دغدغه ی ذهنی من هم هست ولیكن نسبت به پاسخ ان در جهالت محض قرار دارم .
اكنون این مطلب را بخوانید و نظرتان را بگویید
یك انسان بزهكار را در نظر بگیرید . ساختار زیست شناختی این فرد و ساختار روانی و تاثیر عوامل محیطی و تربیتی را بر روی این فرد مد نظر بگیرید مثلا فرزند طلاق است و دوران كودكی اش زیر دست ناپدری یا نامادری سپری شده . از مهر و محبت به دور مانده و هر روز مورد ضرب و شتم بوده وضعیت روانی این مجرم را با اطلاعاتی كه از او دارید ارزیابی كنید و همچنین ساختار فیزیكی و زیستی اش . همه ی این عوال را برسی كنید انگاه محاسبه كنید كه اراده ی این فرد هنگام ارتكاب جرم در چه حدی بوده است ؟ با این همه جیر بیرونی و درونی كه بر او حكمفرما بوده است ایا میتوان به طور مطلق صحبت از اراده ی ازاد نمود و برای او یك كیفر قطعی و مناسب تعین كرد ؟
قضاتی كه در این دنیا كیفر تعین میكنند هرگز نمیتواند برای تك به تك افراد مجرم با در نظر گرفتن همه یاین سلسله عوامل یك كتاب قانون مجازات تدوین كنند
متاسفانه قانون, كلی و عمومی است . مثلا میگوید سرقت یعنی ربودن مال غیر و مجازاتش فرضا 3 الی 16 سال حبس است . برای همه همین است . قانون مجازات دنیوی كاری با این ندارد كه این فرد چرا سرقت كرده و در حین سرقت چه انگیزه ای داشته و در كجا بزرگ شده و چگونه تربیت شده و وضعیت اقتصادی اش چگونه بوده ..... بنابراین قاضی برای هر سارقی بدون در نظر گرفتن ساختار زیستی و روانی و اجتماعی ان فرد یك حكم تعین میكند كه نود درصد نا عادلانه است
یا برای هر قاتل و منحرفی یك حكم تعین میكند بدون اینكه شخصیت تك به تك انها را مد نظر قرار دهد.
بنابراین در این دنیا مكافاتهای دنیوی در اغلب موارد منطبق بر عدالت نیست . چون منطبق بر شخصیت بزهكار نیست
درست است كه مكافات هست اما عادلانه بودنش محرز نیست .
پس دراین دنیا نمیتوان به عدالت مطلق چشم امید داشت .
تعداد بیشماری از بزهكاران هم از چنگال قانون میگریزند و یا مشمول مرور زمان میشوند و تعقیب و جزای انها موقوف میشود .
البته علیرغم گریز از چنگال قانون معمولا به عقوبت عمل خود گرفتار میشوند و عمری را در بدبختی و ترس و زجر سپری میكنند و همین تاوان عمل زشت و ضد اجتماعی انها است
اما هیچیك از این عقوبتها كه در بالا ذكرش رفت ما را به عادلانه بودن این كیفرها و عقوبت ها قانع نمیكند
ما امروز "بیچه" را به جرم تجاوز به پسر بچه ها اعدام میكنیم ولی نمیدانیم كه ایا واقعا این حكم متناسب با تمام جنبه های عدالت بوده است یا فقط رضایت خانواده های شاكی را فراهم كرده و نسبت به شخص بیچه ظلم شده است ؟ چه كسی میداند بیچه از دورن و بیرون تا چه حد تحت جبر و فشار بوده و چرا دست به این اعمال شنیع زده است .
قاضی فقط جرم را میبیند و حكمش را صادر میكند و كاری به مجرم و شخصیت و وضعیت او ندارد پس به جرات میتوان گفت كه این كیفری كه او تعین كرده جز رضایت شاكی هدف دیگری را دنبال نمیكند و عدالت فقط نسبت به شاكی برقرار میشود نه نسبت به محكوم
در این دنیا مكافات هست اما ایا عدالت هم هست ؟؟!!
به نظر من جایی باید باشد كه هر بنده ای با خالقش روبرو شود و به دست همان خالق پاداش و جزا داده شود . چون خالق انسانها با همه ی شرایط جبری كه به بندگانش تحمیل كرده و خود بهتر از هر كس میداند كه بندگان خطا كار و عاصی اش تا چه حد از اراده برخوردار بوده اند كه دقیقا متناسب با اراده ی ازاد انها به انها پاداش یا جزا در قبال اعمالشان بدهد . با در نظر گرفتن همه ی عوامل جبری كه د رخلقت و محیط زندگی انها وجود داشته است .
خدایی كه كسی را كوته خرد و كم هوش افریده و این كوته خردی باعث ارتكاب جرم شده است چگونه میتواند او را به واسطه ی عاملی كه خودش مسبب ان نیست كیفر دهد ؟؟؟؟؟
بنابراین در پایان بر میگردیم به بحث شما كه گفتید در این دنیا هیچ دادگاهی وجود ندارد اما من به جمله ی شما این را اضافه میكنم و میگویم در این دنیا دادگاه های بیشماری وجود دارد اما از عدالت مطلق خبری نیست .
پس جایی و كسی باید باشد كه عدالت مطلق را تحقق بخشد . كه اگر چنین نباشد باید اعتراف كنیم كه بیهوده زنده هستیم .
اما از نوع و نحوه ی تحقق این عدالت هیچ چیز نمیدانیم .
و این را نیك میدانیم كه تمثیلاتی مانند بهشت و جهنم هم واقعیت و حقیقت امر انطور كه باید باشد نیستند و پیامبران نیز كه مدعی رسالت از جانب خالق هستند در اوصاف سرای اخروی از صنعت تمثیل استفاده كرده اند و اوصاف ان عالم به طور قطع معلوم نیست
فقط به همین بسنده كنیم كه در سرای جاوید بر خلاف مكافات های دنیوی كه عموما ناقص و نسبی و محدود هستند عدالت مطلق و قطعی در مورد هر كس اجرا خواهد شد .
مكافاتهای ناقص و نسبی و محدود از جلوه های بارز همین دنیای نسبی و ناقص و محدود است . مكافات دنیوی هم از جنس خود این دنیاست در دنیایی كامل و نامحدود مكافاتی كامل و قطعی و عادلانه مورد انتظار است . (امیدوارم ) |
150 19 دی 1386 ساعت 21:26 | |
خب پس اصل را بر این میگذاریم كه این دنیا دار مكافات میباشد و از استثنائات هم بدلیل استثنا بودنشان صرف نظر میكنیم . قبل از ادامه میخواستم نظر حضرتعالی را راجع به مكافات اخروی بدانم چون بعید است كه خداوند نیز یك دادگاه عالیه را برای چند استثنا برقرار كند و بر فرض تشكیل همچین دادگاهی اصولا" به ما كه حتما" جزو استثنائات نخواهیم بود مربوط نمیشود . این را بدین جهت عرض میكنم كه بنده هم مثل شما اصل عمل و عكس العمل را در این دنیا قبول دارم حال هر نامی كه داشته باشد مكافات دنیوی یا هر چیزی شبیه آن . فقط میماند مكافات اخروی و درگیری روح كه موضوع و عنوان بحث نیز میباشد . |
149 18 دی 1386 ساعت 14:24 | |
دوست عزیز برداشت شما از نوشته های من كاملا صحیح است . (البته گزاره های 4 و 5 چندان مطابق مقصود من نیست كه در این بحث سعی میكنم اشكالات وارده را توضیح دهم )
من به اینكه انسان سردر گم باشد و به حال خود رها شده باشد معتقد نیستم به نظر من اصول مشخص و معینی وجود دارد كه تبعیت از ان اصول مایه ی سعادت و نیكبختی انسان است . این اصول مورد تائید عقلا و خردمندان است . پیامبران الهی نیز این اصول و باورهای عقلایی را خاطرنشان كرده اند . زیر پا گذاشتن و نادیده گرفتن اصول اخلاقی مكافات دارد و اگر در این دنیا استثنائا مكافاتی به وقوع نپیوست لاجرم پس از مرگ باید این مكافات محقق شود . پس اصل بر این است كه این دنیا دار مكافات است . و به ندرت دیده شده كه كسی استثنا شود و از مكافات دنیوی بگریزد و در این دنیا به سزای اعمالش نرسد و بی حساب و كتاب از دنیا برود .
امیدوارم هیچیك از ما جزو استثنائات این اصل نباشیم و حساب و كتاب ما در همین دنیا صاف شود تا پس از مرگ از یك ارامش ابدی برخوردار باشیم نه اینكه روح ما در جهنم و برزخی كه حاصل اعمال و كردار زشتمان باشد گرفتار امده و موجب خسران ابدی شود .
|
148 17 دی 1386 ساعت 20:33 | |
از پاسخ گوئی و تاملی كه میفرمائید سپاسگزارم . اولا" مطالب پست آخر یك برداشت عقلانی و باور پذیر بود كه به روشنی عنوان شد . اما مورد شك از اینجا شروع شد كه فرمودید : حال یك اشكال در مورد قانون سوم نیوتن(عمل و عكس العمل ) : ما دراین دنیا ظالمانی را هم میبینیم كه تا اخر عمر بر روی لحاف پر قو می خسبند و بی هیچ رنج و ملالی و بی هیچ محكمه ی دنیوی و بی هیچ عذاب وجدانی عمرشان به اخر میرسد بدون انكه عكس العمل ظلمهایشان را در این دنیا ببینند . یعنی ظاهرا قانون سوم نیوتن نقض میشود ! اما من به نقض این قانون باور ندارم . یقین دارم این ظالمان در دنیایی دیگر عكس العمل ظلمهایشان را خواهند دید . قانون عمل و عكس العمل هرگز نقض شدنی نیست . اگر دراین دنیا عكس العمل به وقوع نپیوست مطمئنا دنیای دیگری هست كه این عكس العملها تحقق بیایند نظر شما چیست . قانون سوم نیوتن جهانشمول است یا نه ؟ شما می فرمائید انسان جزئی از طبیعت است و فراتر از طبیعت نیست و تنها تفاوتش با سایر موجودات در اراده و اختیاری است كه به او داده شده . قصه پیچیده مكافات در اصل از همین جا شروع میشود ! از گزاره های بالا چند نتیجه حاصل میگردد . ( البته اگر به مكافات اعتقاد داشته باشیم ) 1 - مكافات فقط مربوط به این دنیا نیست . 2 - استفاده درست یا نادرست از اراده در عكس العمل مكافات تاثیرپذیر است . 3 - خدا : اراده از شما عكس العمل از ما ! 4 - اراده خیلی هم بد نیست شاید استثنا" خوب باشد ( یعنی شاید به بهشت بروید ) 5 - اگر انسانی نخواست اراده داشته باشد و ریسك جهنم و بهشت را نكند بهتر است برود به جهنم ! بحث از دو حالت خارج نیست . یا اینكه انسان با وجود یك اراده آزاد در این دنیا به حال خود رها شده ... و یا اراده و اختیارش زیر دقیق ترین دوربین ها كنترل میشود . البته طبق اصل مورد نظر شما گزینه اول درست تر است مگر اینكه خلافش ثابت شود . خب این خیلی با اعتقادات ما جور در نمی آید پس باید ثابت كنیم كه این انسان سر در گم به حال خود رها نشده ...
|
147 17 دی 1386 ساعت 14:46 | |
فرمودید :" آیا فتوسنتز كردن یك گیاه یا تمكین كردن سنگ به جاذبه یك قانون طبیعی بشمار می آید یا شعور طبیعی ؟ مگر یك گیاه میتواند از خود برگهای بیشتری بدهد یا یك سنگ اختیارا" بیشتر به زمین بچسبد ؟ " .................................................................................................................................................
"قانون طبیعت" اصطلاح مناسبی است كه بیانگر همان شعور حاكم بر طبیعت است . قانونگذار طبیعت كیست ؟ این قانونها در ذات طبیعت است یا اینكه قانونگذاری هست كه این نظم و نظام را افریده است ؟
در این بحث با علت و منشا قانون های طبیعی و شیوه ی قانونگذاری كاری نداریم همانقدر كه معترف به قانونمندی نظام مادی هستیم كافیست .
ما به عنوان انسان جزئی از همین طبیعت هستیم و مانند سایر موجودات سر از همین خاك و گل در اورده ایم بنابراین نمیتوانیم ادعا كنیم كه ما چیزی فراتر از طبیعت هستیم و بر ان حكومت فائقه داریم . تفاوتی كه ما به عنوان انسان با سایر موجودات داریم در همین اراده و اختیار است كه كم و بیش از ان بهره مند هستیم و میتوانیم روی طبیعت و قوانین طبیعی تاثیر گذاری كنیم
رسالت ما به عنوان انسان این است كه طبیعت را همراه با قوانین حاكم بر ان كشف كنیم و در ان غور و تفحص كنیم .
اگر بتوانیم قوانین طبیعت را كشف كنیم انگاه میتوانیم رفتار جهان را پیش بینی كنیم و خود را برای مقابله با حوادث اینده تجهیز كنیم و این رسالتی است كه عالمان و دانشمندان ان را عهده دار هستند و ما نیز از ثمرات تلاش انها بهره مند میشویم .
تاكنون شاید كمتر از یك درصد قوانین طبیعی را كشف كرده ایم و نامش را علوم طبیعی یا علوم تجربی گذاشته ایم اما بشر هزاره های بعدی شانس بیشتری از ما خواهد داشت چون یقینا انها متكاملتر از ما خواهند شد و علم و تكنیك و تجهیرات بیشتری در اختیار خواهند داشت و به مراتب بیش از ما بر طبیعت غلبه كرده و ان را در اختیار خواهند گرفت
فرمودید :"( آیا انسان در خدمت طبیعت آفریده شده یا طبیعت در خدمت انسان و یا اساسا" هر كدام راه خود را میروند و در نقاطی با هم تلاقی دارند ؟!!!! )"
در پاسخ این پرسش نظر من این است كه نه طبیعت بر انسان حكومت محض دارد و نه انسان بر طبیعت حاكمیت محض دارد . انسان جزئی از طبیعت است اما میتواند بر طبیعت تاثیر گذار باشد و این امری است كه فقط از انسان بر می اید .
در اخر فرمودید كه یك مثال از مكافات طبیعی ذكر كنم كه البته لازم به یاد اوری است كهدراین زمینه قبلا در بحث 143 هم مثالی ذكر شد . اكنون نیز برای روشن شدن مطلب به چند نكته اشاره میكنم
اصل بر این است كه اگر به كسی خوبی كنید او نیز به شما خوبی میكند و اگر بدی كنید با شما بدی میكنند . ایا این گفته را به عنوان یك اصل قبول دارید ؟ (اصل یعنی قاعده ای كه غالبا اتفاق میافتد و جنبه ی طبیعی و عادی دارد )
اگر چیزی خارج از اصل باشد میگوییم استثنا است .
اصل بر این است كه هر نوزادی سالم به دنیا بیاید اگر سالم نباشد استثنا است اصل بر این است كه هر كسی بیگناه است مگر انكه خلافش ثابت شود و دهها مثال دیگر نیز میتوان ذكر كرد كه همه ی ما مشتركا انها را به عنوان اصول قبول داریم .
اصول را عادتا و نوعا و غالبا تجربه میكنیم و بنای عقلا بر این اصول استوار است . هیچ عاقلی بنای زندگی خود را بر استثنائات قرار نمیدهد به عنوان مثال هر عاقلی میداند كه اگر در هوای سرد و طوفانی با لباس نازك به بیرون برود سرما میخورد اگرنخورد استثنا است . پس بنابر این خود را می پوشاند و شال و كلاه میكند و بدین نحو خود را از گزند اب و هوای بد در امان نگه میدارد . اگر در هر چیزی اصل و قاعده را بدانیم میتوانیم درست و به قاعده عمل كنیم و اگر اصول را مراعات نكنیم باید خود را برای عواقب و مكافات ان اماده كنیم . مثلا اگر من اصول راهنمایی و رانندگی را مراعات نكنم تاوان ان احتمالا جان باختن خواهد بود مگر انكه شانس بیاروم ! و هیچ عاقلی زندگی خود را بر پایه ی شانس قرار نمیدهد شما اگر اصول اخلاقی را نسبت به پدر و مادر خود نادیده بگیرید فرزندی كه شما او را تربیت میكنید اصولا با شما چنان رفتار خواهد كرد كه شما نیز با پدر و مادر خود میكردید . این كاملا قابل انتظار است . و اگر غیر از این باشد استثنا است . مكافات طبیعی دقیقا همان چیزی است كه اصل است و عقل نیز ان را پیش بینی میكند حال اگر به جای اصل , استثنا رخ بدهد امر نادری خواهد بود كه حكمت و فلسفه اش نا معین است .
در همان تصادف ماشین ژیان و مرسدس هم اصل بر این است كه مرسدس سالم بماند و ژیان داغون شود حال اگر بر عكس شد انوقت علتی دارد كه شاید به محل اصابت خود روها مربوط میشود و كاملا استثنایی و اتفاق نادری است . یا در وقوع زلزله در توكیو اصل بر این است كه تلفات جانی و مالی به بار نیاید ( به دلیل مقاومت ساختمانها ) اما در تهران اگر چنان زلزله ای با قدرت بالا رخ بدهد اصل بر این است كه تلفات جانی و مالی عدیده ای اتفاق بیفتد پس وقتی اصل را بدانیم مكافات را هم پیش بینی میكنیم . مگر اینكه چشم خود را به واقعیتها ببندیم و در اوهام سیر كنیم
|
146 16 دی 1386 ساعت 14:33 | |
سركار خانم زهرا بنده متوجه نشدم چیزی را كه شما فرمودید قانون طبیعت است یا شعور طبیعت . در هر حال منظور بنده از شعور طبیعت در مثال ... ... و طبیعت هم كه میدانیم شعور ندارد بعد از نیروی عمل صبر كند و بگوید یك میلیون سال دیگه نیروی عكس العمل را نشانت خواهم داد . یا این دنیا هم نشد در دنیائی دیگر اینكار را میكنم . پس فاصله دو نیروی عمل و عكس العمل تنها یك ( و ) است . همان عدم اراده آزاد به دلیل برخوردار نبودن از شعور و آگاهی در تصمیم گیری است . آیا فتوسنتز كردن یك گیاه یا تمكین كردن سنگ به جاذبه یك قانون طبیعی بشمار می آید یا شعور طبیعی ؟ مگر یك گیاه میتواند از خود برگهای بیشتری بدهد یا یك سنگ اختیارا" بیشتر به زمین بچسبد ؟ البته این موضوع بحث نبود و خیلی هم اهمیت چندانی ندارد كه طبیعت شعورمند است یا خیر . در مورد طبیعت چیزی كه از اهمیت بیشتری برخوردار است ارتباط آن با زندگی انسان است كه بایستی مورد بحث قرار گیرد . ( آیا انسان در خدمت طبیعت آفریده شده یا طبیعت در خدمت انسان و یا اساسا" هر كدام راه خود را میروند و در نقاطی با هم تلاقی دارند ؟!!!! ) در مثال راننده ژیان و مرسدس هم بنده میخواستم یك نمونه عینی از مكافات طبیعی بیاورم كه شما آنرا انكار كردید . ممكن است خود حضرتعالی یك مثال از مكافات طبیعی بیاورید تا موضوع تفهیم شود .
|
145 13 دی 1386 ساعت 13:06 | |
نقل قول از : منوچهر تهرانی نقل قول از : زهرا ... انسان انچنان اختیار مطلقی ندارد كه بتواند به كل طبیعت حكومت كند . ممكن است نقطه نظر حضرتعالی را نیز در اینباره جویا شوم كه : انسان اساسا"چه چیز مطلقی از خود دارد؟ البته منظورم در باره داشتن چیزی برای حكومت كردن نیست . چیزی كه بتواند به ان استناد كند .. برداشت كند .. نوع زندگی و رفتار خود را تعیین كند .. اگر به او حق انتخاب داده شده مطمئن باشد كه در صورت انتخاب به جهنم نمیرود ! و ............. (راستی فكر كنید هنوز پیامبران نبوده اند )
این نیازمندی و ارزو برای همه ی انسانهای عاقل و بالغ است . در اخر فرمودید كه اگر پیامبران نبودند انسان به چیز استناد میكرد . باید گفت كه قبل از پیامبران نیز این ارزومندی در انسان وجود داشت . بتهایی را سمبول ذات مطلق میدانست و فرزندانش را در راه انها قربانی میكرد!!! پیامبران امدند و این احساس و ارزومندی و عطش شدید بشر را تعدیل كردند و گفتند لازم نیست صد تا بپرستید یكی را بپرستید كافی است و لزومی ندارد كه فرزندان خود را در راه او قربانی كنید .
بنابراین بشر همواره ارزومند ذات مطلق است و پیامبران هم برای شناساندن ان ذات نیامدند صرفا امدند تا این نیاز و احساس را تعدیل كنند و راه صحیح را نشان دهند و راهنمایی كنند . اكنون هم این رسالت به پایان رسیده است . قبل از امدن پیامبران انسانها به واسطه ی انتخابشان هیچ مسولیتی نداشتند . و بهشت و جهنم هم قبل از برانگیخته شدن پیامبران مفهومی ندارد . (قاعده ی قبح عقاب بلا بیان . عقوبت برای چیزی كه بیان نشده قباحت دارد و خداوند هیچكس را به خاطر چیزی كه نمیداند و به او ابلاغ نشده محاكمه نمیكند ) |















