نام کلوب :ماده گرایان
نام انگلیسی : materialist
تاسیس : 19 فروردین 1384
252 عضو ، 102 بحث ، 14 آلبوم ، 7 مقاله ، 1 لینک

ماده گرایان

__
عنوان بحث
همه چیز تكراری است !
31 خرداد 86 - 12:24

دوستان به نظر شما ایا حرف تازه ای در جهان وجود دارد یا همه چیز تكرار اثار گذشتگان است ؟

به عقیده ی من هیچ حرف و  تز و ایده  و باب جدیدی در عصر ما گشوده نشده . هر اندیشمند و متفكری هم فقط اثار گذشتگان را میكاود و با رنگ و بویی دیگر و به نام خود به ثبت میرساند

هیچكس حرف تازه ای ندارد

 

همه چیز تكراری است

 

 

هیچ پیام جدیدی وجود ندارد

 

 

هیچ  ایده و  مرام  تازه ای وجود ندارد

 

من قبلا هم این بحث را د رجایی مطرح كردم كه یكی از دوستان با لحنی معترضانه , مثالی زد

 

نظر ان دوست این بود كه دموكراسی تز جدیدی است !

اما همه ی شما دوستان میدانید كه قدمت دموكراسی  اگر اشتباه نكنم به روم باستان میرسد  رومیها به طور مستقیم این شیوه ی حكومتی را به كار میبستند  و دموكراسی امروز هم یادگار همان ایام است با این تفاوت كه از حالت مستقیم بیرون امده و به طور غیر مستقیم و از طریق نمایندگان مردم اعمال میشود

 

خوب ایا كسی هست كه ادعا كند روشنفكری  در این عصر  حرف تازه ای زده  و بابی تازه  در این عصر  گشوده است ؟

 

ایا كسی هست كه حرفی كاملا  تازه و متفاوت بزند ؟؟؟!

 

 

سخنی كه تاكنون همانندش  را ندیده و نشنیده باشیم

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
19
8 آبان 1386 ساعت 18:02

 سوال : آنچه از گفتار ها مشخص است میدانم که کسی قصد به رخ کشیدن اطلاعات ندارد.

خواستم بگویم حق با شماست زهرا خانم وقتی  گفتارهای سه هزار سال پیش  و بیشتر هنوز اینجا بحث شود

و ما وقت خودمان را برای این گفتار بگیریم چیزی جز بیهوده به هدر دادن وقت نگذراندیم .

 

18
8 آبان 1386 ساعت 00:19
سلام دوست جدید 16.gif  علیک سلام

واقعا چیزی به تكامل رسیده ؟؟!!  تو واقعا فکر میکنی من گفتم چیزی به کمال رسید!!! یا گفتم در جهت کمال و زوال؟

چه قدم مثبتی رو به جلو در عرصه ی فرهنگ و ادب و فلسفه برداشته شده ؟  یه سری قدم ها را من دارم بر میدارم اما

در عرصه فرهنگ و ادب من یک سری مفاهیم را بیان کردم که ادامه دارد این بیانات ،اما فلسفه را نمیشناسم!!

چی هست؟ برای دیدن نظرات بنده در ارتباط با ادب و فرهنگ به وبلاگم رجوع بشه مطالبی در مورد گیر دادن استادی و.. هم نوشته است که حدس میزنم کسی نگفته باشه  و اگر گفته باشه من اونو به کمال رسوندم دلیلشم تکراری بودنه!!اگر تکراری نیست پس جدیده!!و اگر تکراریه شما ورای آن مطلب مطلب بیار!!. در مورد فلسفه شما منو راهنمایی بکنید شاید بدانم و این واژه برام غریبه باشد.                                  http://hypnoz.persianblog.ir/

17
7 آبان 1386 ساعت 23:24

 سلام دوست جدید

واقعا چیزی به تكامل رسیده ؟؟!!

 

چه قدم مثبتی رو به جلو در عرصه ی فرهنگ و ادب و فلسفه برداشته شده ؟

 

 

 

16
7 آبان 1386 ساعت 16:27

همه چیز در هستی یا به سمت تکامل یا زوال  در حرکتند مثلا یک درخت وقتی به تکامل میرسد که میوه دهد

دموکراسی برخی هم همینطور...مسلما وقتی چیزی به تکامل رسید تکرار میشه !! خوب که چی!!

منظور؟ مقصود چیه؟ میخواهیم به چه چیزی برسیم؟ میشه نتیجه رو بگید ؟ تا در اون مورد اندیشه کنیم؟

http://hypnoz.persianblog.ir/

15
6 آبان 1386 ساعت 17:31

سامان عزیز .  ابدا در حوزه ی علم و تکنولوژی  چنین مقصودی ندارم .

تاکید من روی تکراری بودن  ایده ها در حوزه ی فلسفه و جامعه شناختی است  نه علم و تکنیک

14
5 آبان 1386 ساعت 20:34

سلام زهرا جان:

من تصادفا این تاپیک را دیدم.از شما بعید بود این حرف.یعنی مثلا شما موارد زیر را تغییر لباس ساده حرفهای گذشتگان می دانید؟؟

نظریه نسبیت انیشتن، نظریه مهریزش کیهان، نظریه هوش عاطفی،نظریه نوین ترمودینامیک،انقلاب زبانی ویتگنشتاین، ...

این جوابی عامیانه بود، اگر مایل به جواب تخصصی تر هستید، بحثی در نقد ادبی در باب صورت گرایی روسی ،  موجود است  که به بحثی مشابه می پردازد.

13
2 آبان 1386 ساعت 21:14
زیر  نور  افتاب  هیچ  چیزی  تازه  نیست !
12
29 مهر 1386 ساعت 21:53
نقل قول از : کوروش کبیری
 اما درها همیشه برای تکامل و نکته های جدید و نو باز است ...ما با چه دیدی به این موضوع میخواهیم نگاه کنیم؟؟؟؟


 

 

سلام كوروش عزیز . از كلوب تحلیل رفتار متقابل میانبر زدید به اینجا

خوشحالم از ملاقتتون

 ایده های نو و تازه ...

سالهای متمادی است كه د رحوزه ی  فلسفه  به ورطه ی تكرار افتاده ایم

گویا كسی حرف تازه ای كه قبلا گفته نشده باشد ندارد

11
28 مهر 1386 ساعت 21:56
چیز تکراری را من بوجود می آورم اما درها همیشه برای تکامل و نکته های جدید و نو باز است ...ما با چه دیدی به این موضوع میخواهیم نگاه کنیم؟؟؟؟
10
27 مهر 1386 ساعت 19:08
هر ایده و نظر و تز که بشر ارائه میداد اقتضایی داشته. اینقدر محک و مطلق نظر ندید
9
8 مهر 1386 ساعت 14:18

ظاهرا ابن خلدون فقط دو طبقه میشناسد  طبقه ی حاكم و طبقه ی محكوم  كه اینها معمولا جایشان عوض می شود

من نظرات ابن خلدون را می پسندم

ولی مایلم نظر شما و فلسفه ی دیالیكتیك را در مورد طبقات بدانم

 

8
8 مهر 1386 ساعت 13:50
درک علمی از طبقات و روابط متقابل آنها جبرا نمی توانست قبل از قرن 16 صورت بگیرد- البته این درک در قرن 19 صورت گرفت-همچنان که اختراع ماشین بخار( مثال را صرفا جهت درک بهتر به کار بردم ) . مطمئنا اگر زهرا تمام آثار ابن خلدون را جستجو کند اثری از مفاهیمی همچون دیالیکتیک پیدا نخواهد کرد.
عدم درک صحیح از طبقه را حتی در سخنان سران این کشور نیز می بینیم تا آنجا که حتی از شناخت تفاوت مابین قشر و طبقه عاجز اند!


7
8 مهر 1386 ساعت 09:24

 ولی همین طبقات زیر دست هم وقتی روی كار بیایند بعد از مدتی فریفته ی زر و زور میشوند و از مملكت غافل شده و   به تدریج بی عدالتی و نا بسمانی ها  شروع میشود و  باز هم طبقات زیر دست دیگری  قوت میگیرند  و به انها فشار میاورند و  انها را تضعیف میكنند و بعد كه به قدرت رسیدند باز هم این چرخه  تكرار میشود و همچنان ادامه  دارد ....

این دقیقا نظر ابن خلدون در مورد چرخه ی تغییر حكومتهاست

 

 

 

6
7 مهر 1386 ساعت 14:32

بحث خود را با دو پیش فرض آغاز میکنم: 1- انسان موجودی اجتماعی است.  2- هر جامعه ای تا کنون حداقل از دو طبقه تشکیل میشده.

اصولا منافع متفاوت و بعضا متناقض طبقات باعث به وجود آمدن ارزشهای متفاوت طبقاتی می شده. حال طبقه ی توانمند تر به واسطه ی امکانات خود همچون دولت،دین و ... به تبلیغ ارزشهای خود پرداخته و توده ها را هم اثتثمار فکری می کند و هم مادی.

طبعتا در جامعه ی کهن ( جامعه ی مورد بحث ) هنر، ادبیات ، سیاست، مذهب و دیگر رو بناهای اجتماعی همه خود را با منافع مادی( و طبیعتا معنوی) طبقه ی حاکم وفق می دهند. آنچه به نظر میرسد آن است که هیچ چیز جدیدی برای عرضه وجود ندارد. تمام این شرایط پایدار است تا آن کهاز سویی پتانسیل های ساختار موجود به  پایان رسیده و از سویی طبقات دیگر به موجودیت ساسی دست یابند. بلافاصله سیل ارزشها ، هنر ها و تئوری های جدید سرازیر می شود.

چند مثال می زنم : یونانیها به پیشینه ی درخشان فکری مشهورند. در حقیقت مغر آنها از زمانی شروع به درخشیدن کرد که برده داری را آموختند! در حالی که افلاطون در رویاهای خود غرق بود و جهانی می اندیشید برده ها در زیر شلاق تنها به نان شب خود می اندیشیدند!.آری افلاطون به دموکراسی معتقد بود اما ان را منحصر به انسان های آزاد می دانست.

حال فئودال ها را در نظر بگیرید. دیگر از ارزشهای نظام برده داری خبری نبود. دیگر رومی ها برده ها را  برای سرگرمی جلوی شیر نمیانداختند.چون ساختار تغییر کرده بود. اینک خدای واحد( انمانوئیل) قدرت مطلق بود. خدایی که خود زاییده ی  قدرت طلبی فرائنه بود( اولین بار اعتقاد به خدای واحد را حدود 3200 سال پیش یکی از فرائنه - عموی توتان خامون - به جهانیان معرفی کرد. زیرا همان گونه که حکومت های محلی جای خود را با امپراطوری ها عوض می کردندخدایان محلی نیز ناچار جای خود را با خدای واحد عوض می کردند! ). آنچه فئودال ها بدان نیازمند بودند وفاداری، شرافت، اصالت و ... بود. تئوری ها و اندیشمندان درباری مثل قارچ سبز شدند: کنت آکویناس، سنت آگوستینوس و ... .

تمام تاریخ جوامع طبقاتی را میتوانید در کتاب های تاریخچه ی هنر نیز ببینید!. اما همان گونه که تاریخ یونانباستان وهخامنشیان خودمان را زیر گرفت، از فئودالیسم نیز غافل نماند. بورژوازی در حال تشکل بود و همان گونه که از زیر بنا با فئودالیسم درگیر بود از روبنا نیز غافل نماند. فلاسفه ی جدید اینک ارزش های جدیدی داشتند:آزادی، برابری، جمهوری و بالاخره جنبش ضد دین( منظور مسیحیت است) در قالب متریالیسم. انقلاب با خود دنیایی جدید آورد. البته همان گونه که کوروش به آزادی معتقد بود، افلاطون هم بود، هگل هم بود؛ همه به عدالت اعتقاد داشتند و البته هیچکدام دنیا را مثل دیگری نمی دید. در حقیقت تنها ظاهر کلمات ثابت ماند محتوا مدام در حال تغییر بود.

اما همه چیز دوباره به حال سابق برگشت با این حال طبقات زیر دست ارزشهای جدیدی را برای آینده در سر دارند. پیکاسو ها فقط منتظر فرصتی مناسب اند!

5
19 شهریور 1386 ساعت 23:28

عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

__