نام کلوب :ماده گرایان
نام انگلیسی : materialist
تاسیس : 19 فروردین 1384
248 عضو ، 102 بحث ، 14 آلبوم ، 7 مقاله ، 1 لینک

ماده گرایان

__
عنوان بحث
اخلاق دینی یا اخلاق تکاملی؟ کدامیک را موثرتر میدانید؟
12 خرداد 86 - 13:40

به نظر من دو مکانیسم در جامعه ایجاد اخلاق میکند: 1- اخلاق تکاملی یا داروین 2- اخلاق دینی.

ابتدا اخلاق تکاملی: مطمئناً خویشتن خواهی نتیجه تکامل طبیعی است. از آنجایی که هر انسانی که بیشتر به خود و نیازهای خود اهمیت می­دهد شانس بیشتری برای بقا خواهد داشت؛ پس تکامل در مسیر خود انسان­هایی را برمی­گزیند که بیشتر به خود توجه دارند. شاید با توجه به این مسئله بتوان نتیجه گرفت که تکامل طبیعی با اخلاق در تضاد است. متاسفانه این برداشت غلط باعث شد که بسیاری جنایات خود را با استناد به این مسئله و استفاده  از عباراتی مانند "انتخاب طبیعی" یا "بقای اصلح"  توجیه کنند. ولی این برداشت کاملاً اشتباه می­باشد؛ چنانچه خود داروین و بسیاری از دانشمندان معتقد بودند که اخلاق واقعی نتیجه تکامل طبیعی است؛ به این صورت که:

انسان نیز به مانند خیلی از جانداران دیگر به این نتیجه رسید که برای بقای بیشتر و بهتر می­بایست بصورت اجتماعی زندگی کند (دلایلش را خودتان بهتر می­دانید). در نتیجه مسیر تکامل در جهت انسان­های اجتماعی پیش رفت. از طرفی در بین جوامع، آنهایی که قوی­تر بودند، شانس بقای بیشتر پیدا کردند. در واقع جوامعی که افراد آن جامعه دارای خصوصیاتی بودند که به بقای بیشتر جامعه کمک می­کرد، شانس بقای بیشتری داشتند. در نتیجه مسیر تکامل به سمتی رفت که نتیجه آن انسان­هایی بود که علاوه بر خود به دیگران نیز اهمیت می­دادند. یعنی جامعه هایی که در آن انسانهای با حس دگرخواهی قوی بیشتر وجود داشت (انسانهایی که از کمک به دیگران و جامعه احساس لذت فراوان می­برند) موفق تر و پایدارتر بوده  و مسیر تکاملی آنها را برمی­گزیند. فرهنگ و احساس وجدان نتیجه این تکامل طبیعی می­باشد و تکامل در جهت انسان­های با وجدان در حرکت است. وجدان شاید نرم افزاری در ذهن ما باشد که ما را به کمک به دیگران و عدم آزار دیگران تشویق می­کند که پیروی از آن برای شخص بسیار لذت بخش نیز خواهد بود. حال می­توان با گوشزد کردن این مسئله برای انسان­های یک جامعه ارزش واقعی را به آنها یادآور شد. حال ببینیم اخلاق دینی چگونه است.

اخلاق دینی: دین با ارائه تئوری معاد (صرف نظر از واقیت یا عدم واقیت آن)  با توجه به این فرض که انسان ذاتا بیشتر به فساد و ظلم تمایل دارد، سعی در ایجاد یک مکانیسم دارد که در آن فرد خود را همواره تحت نظارت موجودات ماورائی و در نهایت پاسخگو به قدرت مطلق بداند. این مکانیسم که شاید در زمان هایی مفید بوده  و باعث ایجاد اخلاق (البته نه ارزش) در جامعه می­شده ولی به نظر من در دنیای امروز ناکارآمد و شاید مضر هم باشد. باید اشاره شود که نظام اخلاقی دین یک نظام ارزشی نیست. طبق تعریف (کتاب اسلام شناسی، دکتر علی شریعتی، ص237) :"ارزش، عبارت از رابطه خاصی است که انسان با شیء، فرد و یا یک رابطه خاص دارد که در آن سود و نفع نیست و انتظار سود و نفعی هم در کار نباشد." یعنی یک کار زمانی دارای ارزش است که انسان صرفاً به خاطر خوب بودن و لذت وجدانی آن را انجام دهد و نه محاسبات سود و منفعتی. مسلماً وقتی تئوری معاد مدنظر باشد کارهای نیک ارزش خود را از دست خواهند داد. به قول انیشتین "اگر به خاطر پاداش یا ترس از مجازات خوب هستیم واقعاً باید متاسف باشیم.". حالا اشکال کار کجاست؟ مشکل اینجاست که این مکانیسم کم کم باعث از بین رفتن ارزش­ها می­شود. وقتی افراد از حس لذت این ارزش­ها محروم می­شوند به مرور زمان این حس در آنها کمرنگ می­شود. امتحانش بسیار ساده است، فقط کافی است که از افراد مذهبی سوال کنید چنانچه خدا و یا دنیای دیگری در کار نباشد چه می­کنید؛ در پاسخ خواهند گفت هرکاری که منافع شخصیمان در آن باشد و به هر قیمتی حتی جنایت و می­گویند که دیگر دلیلی برای خوب بودن نیست. من خودم این سوال را از خیلی ها پرسیدم  و دقیقاً همین جواب ها را شنیدم. برای همین جوامع مذهبی که به سمت سکولار شدن میروند در ابتدا دچار یک بحران اخلاقی می­شوند، چون در نظام دینی اصولا چیزی به نام وجدان وجود ندارد و نتیجه آن انسانهای نا آشنا با ارزش و لذت آن می­باشد. به تجربه 27 سال نظام دینی در ایران توجه کنید آیا چیزی به نام وجدان در مردم می­بینید؟

مسئله دیگر این است که پویایی و حرکت رو به تکامل نظام اخلافی و ارزشی انسان که در تکامل طبیعی وجود دارد، به وسیله قوانین ثابت، مطلق و لایتغیر نظام اخلاقی دینی متوقف می­شود. و نظام اخلاقی دینی که معمولا براساس فرهنگ همان جامعه و همان عصر پایه ریزی می­شود، برای مدت زمانی طولانی پابرجا می­ماند و مانع از حرکت طبیعی تکامل می­شود. برای مثال به دلیل اینکه برده داری وکنیزداری مورد تائید اسلام قرار گرفت (مانند بسیاری از جوامع آن زمان)، کشورهای اسلامی جزو آخرین کشورهایی بودند که قانون منع برده داری را امضا کردند که البته هنوز هم به طور پنهانی در بسیاری از کشورهای اسلامی خرید و فروش برده صورت میگیرد (برده داری در ایران از زمان ورود مسلمانان تا زمان رضاشاه پهلوی ادامه داشت که بوسیله رضا شاه  ممنوع گردید.).

در یک مقاله میخوندم که لیست جنایتکاران بزرگ تاریخ آورده شده بود که همه مذهبی یا خیلی مذهبی بودند و از آن جمله می­توان به هیتلر، صدام، بوش و علی ابن ابیطالب، امام اول شیعیان (البته قصد توهین نیست این چیزی بود که در آن مقاله آمده بود) اشاره کرد. . علت این است که هرچند انسان طبیعتا تمایل به جنایت و کشتار ندارد و این با وجدان انسانی که حاصل تکامل طبیعی او است در تضاد است، ولی وقتی که یک توجیه مذهبی در کار باشد دست به هر کاری و هر جنایتی می­زند بدون اینکه اندکی عذاب وجدان احساس کند.

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
30
7 دی 1386 ساعت 14:15

اخلاق تكاملی می كوشد بر شكاف میان فلسفه و علوم طبیعی پل بزند. به این ترتیب كه استدلال می كند انتخاب طبیعی حسی اخلاقی را در انسان القا كرده است، طبعی برای نیك بودن. اگر چنین باشد اخلاق را می توان همچون پدیده ای كه ضمن تكامل موجوداتی اجتماعی و هوشمند خود به خود پدید می آید درك كرد و نه آن طور كه الاهی دانان یا فیلسوفان می گویند، همچون نتیجه وحی الاهی یا كاربرد قوای ناطقه. از این دیدگاه اخلاق به عنوان سازشی سودمند تفسیر می شود كه با فراهم ساختن امتیازی انتخابی شایستگی دارندگان خود را افزایش می دهد. این قطعاً با نگرش ادوارد ویلسون (E.Wilson) پدر زیست شناسی اجتماعی، تطبیق می كند. ویلسون در فصل پایانی كتاب «سوسیوبیولوژی: تلفیق نوین» (1975) می نویسد «اكنون دانشمندان و متخصصان علوم انسانی همه باید این احتمال را در نظر بگیرند كه زمان آن فرا رسیده است تا اخلاق موقتاً از دست فیلسوفان خارج شده و زیست شناختی سازی شود.»چالشی كه پیش روی زیست شناسان تكاملی نظیر ویلسون قرار دارد آن است كه نیكی1 را با ارجاع به نظریه تكامل تعریف كرده و سپس تبیین كنند چرا انسان باید نیك باشد.

زیست شناختی سازی اخلاق در سال 1871،با انتشار كتاب «تبار انسان» اثر چارلز داروین آغاز شد. در این دنباله «اصل انواع» داروین ایده هایش درباره تكوین تكاملی را در مورد انسان به كار برد. او نشان داد كه انسان باید از شكلی كم سازمان یافته تر _ در واقع از چهار پایی دم دار و پرمو... ساكن دنیای قدیم (آفریقا و آسیا _ م) اشتقاق یافته باشد.

مهم ترین مشكلی كه داروین در این تبیین می دید، استاندارد بالای كیفیات اخلاقی مشهود در انسان بود. داروین در مواجهه با این معما، فصل بزرگی از كتاب خویش را به تبیین های تكاملی حس اخلاقی اختصاص داد و استدلال كرد كه باید در دو گام اصلی تكامل یافته باشد.

نخست آنكه، ریشه اخلاق انسان در غرایز اجتماعی نهفته است. بر بنیان همین ادعای داروین، زیست شناسان امروزی مسئله را به شرح زیر تبیین می كنند. جامعه پذیری صفتی است كه منشاء فیلوژنتیك آن را می توان تا زمان «اختراع» روی تخم و جوجه خوابیدن، از تخم درآوردن و مراقبت از نوزادان توسط پرندگان دنبال كرد. برای آنكه موجودی قادر به انجام مسئولیت های والدینی باشد نیازمند مكانیسم هایی اجتماعی است كه در مراحل پیشین تاریخ تكاملی لازم نبودند. برای مثال نه آمیب (كه با تقسیم دوتایی تولید مثل می كند) و نه قورباغه (كه نوزادانش را رها می كند تا روی پای خود بایستند) نیازی به غرایز اجتماعی موجود در پرندگان ندارند.

غرایز اجتماعی همزمان با تسهیل پرورش فرزندان در پرخاشجویی ذاتی نیز تعادل ایجاد كرد. تمایز میان «برای آنها» و «برای ما» امكان پذیر شد و پرخاشجویی را متوجه افرادی ساخت كه به گروه خودی تعلق نداشتند. این رفتار آشكارا رفتاری سازشی است چرا كه بقای خانواده آن فرد را تضمین می كند.دوم آنكه با توسعه قوای عقلی، انسان توانست درباره اعمال گذشته و انگیزه هایشان بیندیشد و به این ترتیب با اعمال و انگیزه های دیگران و نیز خودش موافقت یا مخالفت كند. این به ایجاد یك وجدان انجامید كه تبدیل به «مراقب و داور برین» تمام اعمال شد. داروین تحت تاثیر مكتب فایده باوری معتقد بود كه اصل بیشترین خوشبختی، از سوی موجودی اجتماعی با ظرفیت های فكری بسیار تكامل یافته و دارای وجدان، ناگزیر به عنوان معیاری برای شایست و ناشایست در نظر گرفته خواهد شد.آیا داروین براساس این ادعا ها می تواند به دو پرسش بنیادی اخلاق پاسخ گوید؟ نخست آنكه چگونه می توان خیر و شر را از هم تمییز داد؟ و دوم، چرا ما باید نیك باشیم؟

چنانچه تمام ادعا های او درست باشند واقعاً خواهند توانست به پرسش های فوق پاسخ دهند. تمایز داروین میان خیر و شر با تمایزی كه فایده باوران لذت اندیش (هدونیستی) قائل می شوند یكسان است. داروین اصل بیشترین خوشبختی را به عنوان معیار شایست و ناشایست می پذیرد. به این ترتیب در صورتی می توان حكم به نیك بودن یك عمل داد كه بیشترین خوشبختی را برای بیشترین تعداد فراهم آورد، خواه لذت را افزایش دهد خواه درد را كاهش.و پرسش دوم _ چرا باید نیك باشیم؟ - با آن جدیتی كه مثلاً برای افلاطون مطرح بود برای داروین مطرح نبود (از همه مشهورتر آنجا كه تراسیما خوس در «جمهور» از سقراط می پرسد چرا قوی، كه نیازمند كمك نیست، باید قاعده زرین را به عنوان رهنمود عمل بپذیرد.)داروین در پاسخ این پرسش خواهد گفت انسان به لحاظ زیست شناختی تمایل دارد كه همدل، فداكار و اخلاقی باشد زیرا در تنازع بقا امتیاز محسوب می شود.
29
18 آذر 1386 ساعت 20:24

در مورد سنجش اخلاق تکاملی این مقاله را حتما بخوانید:

http://www.secularismforiran.com/EvolutionaryEthics.htm

با فیلترشکن:

http://www.domainam.info/?__proxy_url=aHR0cDovL3d3dy5zZWN1bGFyaXNtZm9yaXJhbi5jb20vRXZvbHV0aW9uYXJ5RXRoaWNzLmh0bQ==

28
11 آبان 1386 ساعت 12:44

در پاسخ به پست 12:

ابتدا تشکر میکنم از نقد زیبای شما و اینکه وقت گذاشتید و از اینکه اینقدر دیر پاسخ میدهم عذر میخواهم چون مدت ها بود به این کلوب سر نزده بودم و در آینده هم خیلی نمیتونم سر بزنم. و اما پاسخ به نقد شما:

در ابتدای پست از تعصب و کوبیدن عقاید نوشتید ولی مطمئن باشید که من شخصا ذره ای تعصب نداشته و هیچ خصومت خاصی با هیچ دینی ندارم صرفاً نقد است آن هم با دلیل و اگر این نقدها در تضاد با عقاید شخصی شما است دلیل متعصب بودن طرف بحث شما نیست.

فرمودید: "صرفا فقط و فقط بعنوان یك مثال در پاراگراف آخر پیام آغازین اشاره شده : "اكثر جنایت كاران بزرگ تاریخ مذهبی هستند" و از این مطلب به "تاثیر مذهب در توجیه جنایت و كاهش عذاب وجدان " نتیجه گیری شده است."

من با نتیجه گیری از موارد مصداقی اصلاً موافق نیستم در واقع اینگونه نتیجه گیری ها به هیچ عنوان صحیح نیست در متن بحث هم اگر بار دیگر با دقت بخوانید متوجه خواهید شد که به هیچ عنوان من از مطلب گفته شده نتیجه گیری نکردم بلکه گفته شد که اکثر جنایت کاران بزرگ تاریخ انسان های مذهبی بوده اند و از نظر خود دلیل آن را ذکر کردم و نه اینکه نتیجه بگیرم. نقایص اخلاق مذهبی در متن بحث بدون مثال های مصداقی و کاملا با دلایل منطقی مطرح شده است.

سوال کردید که: "1- چرا اخلاق مذهبی را صرفا مترادف به اسلام می كنید ؟ و سپس بر این اساس به نقد می پردازید ؟"

اگر با دقت بیشتر متن را مجدد بخوانید خواهید دید که اصلا این گونه نیست و اگر من یکی دو مثال از اسلام زدم صرفاً به این علت بود که آشنایی بیشتری با آن داریم (حداقل در مورد خودم اینطور است) وگرنه وقتی که در مورد اخلاق دینی و اینکه چرا نظام اخلاقی دینی یک نظام ضدارزش است صحبت شد به هیچ عنوان به دین یا مذهب خاصی اشاره نشد البته توجه داشته باشیم که منظور از دین بیشتر ادیان ابراهیمی مدنظر است به خاطر فراگیرتر بودن آنها و شاید ادیان و مذاهبی وجود داشته باشند که مکانیسم متفاوتی داشته باشند.

فرمودید: "در این مرحله، من شخصا مایلم تمامی عقاید دینی ام را بدور بریزم و فقط با تعاریف و فرضیات پیش برم."

یک فرد مذهبی به سختی میتواند اینگونه باشد و هر چقدر هم که تلاش کند چون تمام ضمیر ناخودآگاه فرد را عقاید و تفکرات مذهبی پر کرده است، امکان کنار گذاشتن آنها و بدون تعصبات مذهبی فکر کردن برای او بسیار مشکل و شاید در مواردی غیر ممکن است و این صحبت شما اگر چه چیزیست که من شدیداًً از طرف های بحث طالب آن هستم ولی صرفاً در حد یک شعار یا راضی کردن خودتان می باشد. در ادامه نقش این تعصبات را در نوشته هایتان مشاهده میکنیم.

فرمودید: "طبیعی است كه الویت هر موجودی منفعت فردی است و سپس منفعت اجتماعی."

نمی توان با قطعیت این موضوع را بیان کرد چون موراد متناقض با این مطلب بسیار است که نشان میدهد این قضیه همیشه نمیتواند صادق باشد. برای مثال کمونیست هایی که در قبل از انقلاب دستگیر میشدند معمولاً خود کشی می کردند تا اطلاعاتی از آنها گرفته نشود. با توجه به این که کاملا مادی گرا بودند این عمل آنها صحبت شما را نقض میکند.

فرمودید: "عبور از چراغ قرمز به معنی عدم احترام به حقوق دیگران بوده و جریمه دارد. حال فرض كنید شخصی بخاطر تعجیل (منفعت شخصی) نقض قانون و پرداخت جریمه را متقبل میشود (دیگر مشكل قانونی ندارد) آیا عمل وی مورد تائید است ؟
جواب : خیر، پرداخت جریمه (خرید قانون شكنی) نمیتواند عدم احترام به حقوق دیگران را عملی غیراخلاقی است جبران كند.

- یك سخن و اعتقاد رایج شده این است : "هر عملی تا آنجا كه حقوق دیگران آسیبی نزند مجاز است" و تبعا وقتی آسیبی هم وجود داشته باشد ولی شخص فاعل قادر به تشخیص آن نبوده باشد گناه (نیت خلاف) بر وی وارد نیست.
خوب چند نمونه از عقیده فوق : خیانت پنهان همسر (با تصور اینكه از همسرش هیچ كم نخواهد گذاشت) - توجیه اختلاس و رشوه خواری در بسیاری از موارد كه بنظر به حقوق هیچ كس لطمه وارد نمیشود (مثلا فروش نمره به دانشجو درجایی كه رقابت دانشجویی و مدركی وجود ندارد) و ...
توجه : بعبارتی عقیده "هر عملی تا آنجا كه حقوق دیگران آسیبی نزند مجاز است" همان عقیده "حفظ آبرو" بجای "پایبندی به وجدان" است (مثالی از جامعه برره ای)

"

امیدوارم که اخلاق تکاملی را مترادف با قراردادهای اجتماعی ندانید و قانون را ضامن اجرای اخلاق تکامل در نظر نگرفته باشید؛ اگر متن بحث را خوانده باشید نیروی دیگری که در درون انسان وجود دارد و میتوان آن را وجدان نامید ضامن اخلاق اجتماعی است.

یک فرد با وجدان و متمدن از چراغ قرمز عبور نمیکند چون وجدانش به او اجازه نمیدهد، چون در این صورت خود را یک انسان بی فرهنگ و غیر متمدن میبیند ولی شاید اگر یک فرد مذهبی مشکل شرعی ای نبیند این کار را انجام دهد حتی اگر مشکل شرعی داشته باشد باز هم ممکن است این کار را انجام دهد چون به هر حال فکر میکند این کار به نفع او است و عذاب اخروی آن را به جان میخرد (نقد رو بچسب نسیه رو بی خیال).

شخصی که دارای وجدان است شاید راضی نشود که لذت وفاداری به همسر را به خاطر یک ارتباط از بین ببرد. همچنین خیانت به همسر باعث میشود که فرد دیگر مانند قبل از همسر خود لذت نبرد.و مسلماً ارتباط سردتری با همسر خود خواهد داشت و هر دو متضرر میشوند.ولی فرد با تفکر مذهبی گمان میکند که خیانت به همسر بسیار لذت بخش است و از نظر دنیوی کاملا به نفع فرد است و فقط گناه و عذاب اخروی آن مشکل ساز است که دو حالت وجود دارد: یا یک راه شرعی پیدا میکند (صیغه، همسر دوم، ...) یا عذاب اخروی را به جان میخرد و از این لذت استفاده میکند. اصولا اشخاص مذهبی که چندان پایبند به مذهب و اعمال مذهبی نیستند (به هر دلیل، مثلا تحث تاثیر خانواده یا محیط، ولی به هر حال معتقد هستند) راه حل دوم را انتخاب میکنند چون در هر صورت آموزش های مذهبی وجدان را در آنها از بین برده و عذاب و پاداش را تنها علت اخلاق میدانند.

در مورد مثال های دیگر هم در هر صورت عمل فوق حق عده ای را ضایع خواهد کرد. اگر به یک یا تعدادی دانشجو بی جهت نمره اضافه شود به نظر شما بقیه دانشجویان ناراحت نمیشوند؟!!! یا اختلاس و رشوه خواری مطمئنا حقوق عده ای را پایمال میکند که اگر اینطور نباشد اصلا کار غیر اخلاقی ای نیست.

فرمودید: "عملكرد مذهب در زندگی :
1-
سعی در تامین و تلقین آرامش روانی، امنیت و رضایت باطنی در طول زندگی، با استفاده از ایجاد باورها، ارزشها و ترویج آنها.
2-
سعی در كنترل و جلوگیری از خلاف و تضمین اخلاق با نهی از خلاف و ترساندن از جهنم."

مورد اولی که عنوان کردید تاثیرات فردی مذهب میباشد و نه تاثیر مذهب، که ارتباط چندانی با بحث ندارد ولی اگر تمایل داشته باشید در بحثی جداگانه مورد تحلیل قرار گیرد. مورد دوم هم که در متن بحث مورد تحلیل قرار گرفت و اشکالات و نقایصی که این مکانیسم دارد توضیح داده شد و اینکه چرا یک مکانیسم کارا نبوده است.

در ادامه نمونه هایی از آموزه ها و توصیه های اخلاقی را عنوان کردید ولی دوست عزیز مشکل این نیست من نگفتم آموزه های اخلاقی در دین مشکل دارد (که هرچند در موارد زیادی مشکل دارد چون بر پایه فرهنگ جامعه ای که دین و مذهب در آن شکل میگیرد پایه ریزی میشود) بلکه مشکل اصلی مکانیسمی است که برای اجرای آن در نظر گرفته شده است و آن ترس از مجازات و مژده ی پاداش است. یعنی وقتی عذاب و پاداش توجیه عمل اخلاقی میشود دیگر علت اصلی آن که لذت وجدانی است کم کم نادیده و کم رنگ میشود و همین باعث بی ارزش شدن اصول اخلاقی میشود. من شخصاً خودم تا وقتی که مذهبی بودم نمیدانستم مفهوم وجدان چیست و فکر میکردم یک مفهوم غیر واقعی است و همچین حسی وجود ندارد.

در آخر اینگونه نتیجه گیری کردید: "نتیجه : رفتار اخلاقی در جامعه مذهبی برپایه باور به بازخواست كوچكترین نیات و اعمال شخص، دركنار ترغیب و تلقین رضایت و رسیدن به آرامش باطنی و روانی باعث ایجاد "وجدان" در شخص می گردد."

اولاً نمیدانم چگونه این نتیجه گیری را کردید! فکر میکنم همان تعصبی که گفتید کنار میگذارید شما را مجاب به همچین نتیجه گیری کرد.

دوم: همانطور که خودتان هم گفتید بحث ما در مورد تاثیر و کارایی است و نه اینکه شما آرمان های خود را مطابق مذهب بدانید و بعد بگویید مذهب خوب است. چیزی که هست تقریبا همه ی مذهبیون پاداش و مجازات را علت عمل اخلاقی میدانند و اثرات ناخوشایند و نامطلوب آن هم قبلا عنوان شد. حالا این که شما برداشت و توصیفی جالب تر در مورد مذهب بیان میدارید بحث دیگریست باید کارایی آن را در جامعه دید. بدون شک عذاب پاداش اصلی ترین علت عمل اخلاقی در اکثر مذاهب عنوان شده و شدیدا مورد تاکید قرار گرفته تعبیرات و تفاسیر شخصی شما در این مورد قابل قبول نیست.

 

27
3 مهر 1386 ساعت 00:28

خانم زهرا و خانم لیلا به نوبه ی خود از سهمی كه در انحراف بحث داشتم پوزش می طلبم ولی مسلما قصدی جز روشن شدن برخی مسایل برای خودم نداشتم

26
2 مهر 1386 ساعت 17:52

لیلا جان حق باشماست

قصد نداشتم در این تاپیك در مورد معاد و عالم قبل و غیره مطلبی نوشته شود  ازانجاییكه دوستمان امیر در بحث شماره ی 7 تعبیرات ناصحیح خودشان از ایات قران را دستاویز محكوم كردن اخلاق مذهبی قرار دادند لذا محوریت بحث تغییر یافت

 بحث شماره ی  11  را اگر ببینید  سراغاز  بحث , مطلبی است كه از دوستمان امیر نقل شده كه ایه ای از قران را بدان  شكل تعبیر كرده اند  و من در صدد پاسخگویی به تعبیر ناصحیح  ایشان بر امدم

متعاقب  بحث   شماره 11 من و پرسشهای دوستمان میلاد ,  بحث از عنوان  اصلی خود دورتر شد

 

از تذكر منطقی و به جای شما  بینهایت متشكرم و در اولین فرصت  سعی خواهم كرد نظمی به این بحث  بدهم

ولی انتقال این مطالب فعلی  كه به صورت  جسته گریخته  بیان شده  به تاپیكی مستقل به نظرم مقدور نخواهد شد 

اما خوشحال میشوم اگر شما در خصوص مطالبی كه نظرتان را جلب كرده عنوانی را پیشنهاد كنید تا در خصوص ان عنوان یا عناوین,  به اتفاق همدیگر   بحثهایی ایجاد كنیم

اشاره فرمودید به مطلبی تحت عنوان  نشانه ای از روح در صفات انسانی

به نظر من هم بحث خیلی جالبی خواهد بود به شرطی كه شما زحمت ایجاد و پیشبردش را بكشید تا ما هم استفاده كنیم و اگر مطلبی هم داشتیم مضایقه نخواهیم كرد

 

 خلاصه اینكه   نظم درتاپیكها  میسر نخواهد شد مگر اینكه همه ی دوستان  همكاری كنند

 

25
2 مهر 1386 ساعت 17:27
این بحثها برای من هم جذابیت و هم تازگی دارد و البته من نیز سوالاتی دارم که منتظر فرصت برای بیان آنها هستم (مثل :نشانه ای از وجود روح در صفات انسانی) , اما نمیدانم چرا تاپیک مستقلی برای آنها ایجاد نمی کنید تا از آشفتگی کم شده و بحثها قابل مراجعه بعدی باشند ؟
پیشنهاد میکنم درصورت امکان : هرچه پیام خارج از موضوع این تاپیک است را به تاپیک مستقلی منتقل کنید, تا بدانیم چه محوری را باید ادامه داد.
من تازه به این کلوب آمدم و حس می کنم مطالب بسیار زیاد و ارزشمندی برای خواندن و تفکر دارد اما آیا فرصت کافی دارم که صفحه به صفحه تاپیکها را مرور کنم ؟
24
2 مهر 1386 ساعت 15:48

با وجود عالم ذر می توان فهمید كه عالم  وجود و خلق ,  مراتب و درجاتی  دارند   همه از یكجا و مقام نیامدند و به یك جا و مقام باز نخواهند گشت

و انطو ركه صوفیه و وحدت وجودی ها میگویند صحیح نیست  انها معتقدند  اصل همه یكی است و حق است و در هنگام بازگشت همه به یكجا و مقام  میرسند و هر تفاوتی هست فقط در  صورتها و  اعراض است

 با درك عالم ذر می فهمیم كه پیامبر ما و معصومین را مقام و مرتبه ای است كه در ان مقام احدی با انها شریك نیست و در بازگشت هم به انجا نمیرسد  مراتب خلق در علم الهی ثبت شده و علم خداتغییر و تبدیل نمی یابد  و هیچكس از مقامی كه در عالم ذر داشته ذره ای فراتر نخواهد رفت

همانطور كه جماد نبات نمیشود و نبات حیوان نمیشود و حیوان به مقام انس نمیرسد و مقام انس هم به مقام معصومین و پیامبران نمیرسد و الی اخر

 

می فهمیم كه تكامل در اصل و روح  عالم نیست در جسم  و ظاهر عالم  است . اصلها در عالم قبل معلوم  شده و در این عالم هركسی بر فطرت خود میرود     تا به اصل خویشتن ملحق شود

پیامبران در این عالم  نیامدند تا كفر و ایمان در كسی خلق كنند انها امدند تا عهد قدیم را یاد اور شوندو هر كس را به اصل خویش ملحق كنند مومن را به اصالت ایمانش و كافر را به اصالت كفرش .

به خاطر همین است كه خدا به پیامبرش  میگوید تو فقط ابلاغ كننده هستی   پیام و رسالت  تو در برخی ها  هیچ  تاثیری ندارد و برخی ها با تو  دشمنی میورزند و برخی دوست تو هستند

واقعا هم چنین است .برخی ها به محض شنیدن دعوت پیامبران چنان این پیام در دل انها مینشست  و مجذوب میشدند  و دوست و همرا ه  پیامبران میشدند و برخی ها مثل سنگ هیچ تاثیری نمی گرفتند كه هیچ  , ان كفرهای باطنیشان هم قوت میگرفت و دشمنی میكردند 

بار دیگر   عقیده ی پیروان تصوف در مورد معاد را مینویسم

چون كه بی رنگی اسیر رنگ شد           موسییی با موسیی در جنگ شد

چون به بی رنگی رسی كان داشتی         موسی و فرعون دارند آشتی

  مقصود از بیرنگی همان وجود است انها معتقدند كه در این عالم هرچه هست جنگ زرگری است اصل همه حق است و در عالم بازگشت همه با هم یكی هستند و هیچ اختلافی بین موسی و فرعون نیست

 اما  شیعه معتقد است اصل موسی و فرعون یكی نیست و به هنگام بازگشت هم به یكجا نمیرسد چنانچه  از یكجا نیامدند و  به یكجا هم بر نخواهند گشت

عالم ذر برای درك مراتب خلقت و مراتب وجود است 

كسانی كه بانگ اناالحق میزنند و میگویند ما انقد رعبادت كردیم كه اكنون تكلیف از ما ساقط شده یعنی  خودمان مكلف (با كسر لام ) شده ایم ,  تكلیف كننده ی خلق هستیم و خدا شده ایم و به خدا رسیده ایم و چیزی جز حق در ما نمانده و ....

 

این دیدگاه با درك عالم ذر رد میشود چون  هیچ احدی  نه تنها نمیتواند به خدا برسد بلكه به مقام و جایگاه  نبی و ائمه هم نمیتواند برسد.

 

چگونه ممكن است بنده ی ذلیل به مقام خدای جلیل برسد  یعنی از  انبیا و ائمه هم پیشی بگیرد و بگوید من حق هستم و به حق رسیدم !

 

اگر اصل همه یكی باشد و همه حق باشند پس لازم می اید كه خدا خودش را به همه ی خلقش  به طور یكسان شناسانده باشد یعنی از بابت معرفت الهی  فرقی بین سنگ و محمد ص نباشد  

 

 وقتی اصل همه ی موجودات یكی باشد پس همه قابلیت این را دارند و  میتواننند پیغمبر شوند و چون همه پیغمبر شدند معلوم نیست پیغمبر بر كه هستند ؟!

 

 و اگر اصل همه یكی باشد  لازم میاید كه همه بتواننند مثل محمد ص خدا را بشناسند و عبادت كنند  حال انكه در قران میفرماید لا یكلف الله نفسا الا ما اتیها   یعنی همه به یك میزان مكلف نیستند چون به همه به یك میزان معرفت اعطا نشده

 

از اینجا میفهمیم كه پیروان وحدت وجود اشتباه میكنند و درك ناصحیحی دارند و همه اینها  قابل اثبات نیست مگر با عالم ذر و پذیرفتن این حقیقت كه خلق را مراتب و درجاتی است و همه از یك اصل  نیستند و به یكجا هم نخواهند رسید هركس به مقام و مرتبه ی خود باز خواهد گشت

 

.......................................

میلاد جان امیدوارم روی این مطالب تامل كنید .

تمام این نوشته ها پشت بند ایات قران و احادیث هستند

من نمی دانم شما به عنوان انسان قرن 21 میخواهید چه چیز را برای خود ثابت كنید

قضیه خیلی واضح است

یا به یك مبدا اعتقاد دارید یا ندارید

خواه با اعتقاد به یك مبدا و معاد  از دنیا بروید خواه بی اعتقاد  و كافر 

چه فرقی به حال جهان و جهانیان  دارد ؟؟

اگر پیامبری امده و ادعا كرده از جانب خداست و شما هیچ نقطه ی روشنی در او  نیافتید و به حرفهایش باور ندارید باز هم هیچ تاثیری در گردش روزگار ندارد

این اعتقاد یا بی اعتقادی هر پیامد مثبت یا منفی كه داشته باشد متوجه شخص خودتان است

 پس دوست من  تامل كنید - فكر كنید و مطالعه كنید . من ناچیز چیزی در چنته ندارم كه بخواهم نقش هدایت گری برای دوستان هم تراز خودم ایفا كنم . من هم مثل شما د رحال موشكافی و مطالعه هستم .

انچه را خوانده ام با شما درمیان گذاشتم . نه وكیل خدا هستم نه وكیل مدافع رسول خدا

نه از اینهمه سردرد گرفتن و وقت صرف كردن چیزی نصیبم میشود

صرفا خواستم از  بیان انچه به نظرم صائب و صحیح می اید مضایقه نكنم  و فكر نمیكنم كه كسی مسوول باشد    باورهایش  را به كسان دیگر اثبات كند  

من   هم یك مبتدی جویای حقیقت هستم

 به هر تقدیر امیدوارم كه راه درست پیش رویتان باشد

 

 

 

 

 

 

 

23
2 مهر 1386 ساعت 11:17

بله مسلما از آن كار عاجزند.ولی اثبات ضرورت وجود چنین جهانهای ناشناخته ای اگر در 1400 سال پیش برای كسی اهمیتی نداشته ولی امروزه برای بشر قرن 21 مهم است .مسلما هر حرفی بدون دلیل و اساس خریداری ندارد.در ضمن بنده منظورم این نیست كه حضرات آیات بیایند و بگویند كه عالم ذر مثلا 10000 سال پیش وجود داشته !!!

از منظر منطقی ضرورت وجود آن را اثبات كنند،حتما متوجه تفاوت وجود و ضرورت وجود در منطق هستید.ممكن است چیزی وجود نداشته باشد ،ولی وجود آن ضرورت باشد.در منطق زمان و مكان مطرح نیست.میتوان نشان داد كه ضرورت دارد یا خیر.

22
2 مهر 1386 ساعت 01:27

از كی تا به حال علمای اسلام دست اندركار اثبات ایات قران شده اند؟؟؟

شاید منظورتان از اثبات , تفسیر است؟

..........................................................

 دقت كنید

خدا انگونه كه خود را به محمد ص شناسانده به من نشناسانده . بنابراین من مكلف نیستم كه بیش از انچه كه خدا به من عنایت فرموده او را بشناسم و ترقی كنم

لایكلف الله نفسا الا ما اتیها

خدا تكلیف نمیكند نفسی را مگر به قدر انچه كه به او داده است

 پیامبر ص اولین و بالاترین  مرتبه ی خلق هستند . بعد از ایشان معصومین و  پیامبران صاحب كتاب و سپس نقبا و نجبا و صلحا و عباد و ....

 محمد ص اول ما خلق  الله  هستند 

ما مكلف نیستیم كه به اندازه ی محمد ص خدارا بشناسیم ما هم به حد وسعمان مكلف هستیم

......................................................................

در عالم ذر فطرت همه بر توحید بود و همه ازاد بودند  اما همه به یك میزان  مطیع امر خدا نشدند و همانجا رتبه ها و درجات  معلوم شد

..................................................................

تفسیر علامه طباطبایی از عالم ذر طور دیگری است . تفسیری كه من نوشتم از قول عالم  دیگر ی بود

علامه  معتقدند كه در عالم قبل همه به یك میزان لبیك گفتیم به ندای حق و فطرت همه بر خداشناسی است و همه با ان فطرت پا به این جهان گذاشته ایم و تفاوتها در این جهان معلوم میشود

 

 

 

 

 

.......................................

21
2 مهر 1386 ساعت 00:17

فروتنی شما قابل ستایش است احدی از علمای اسلام با استفاده از منطق نتوانست وجود چنین چیزی(عالم ذر) ویا مشابه آن را اثبات كند.

در ضمن در پست 15 استدلال بر این پایه بود كه خداوند خارج از زمان و مكان است و به همین خاطر میداند كه در مختصات زمانی و مكانی فلان چه روی میدهد...درهر صورت دور باطلی طی میشود ؛گیریم كه خداوند میدانست كه شخص الف با اختیار خودش چه خواهد كرد (همان طور كه فرمودید چون خداوند به ذات انسانها آگاه است میداند) اما از طرفی خود او انسان را سرشته و روحی را به او عطا كرده كه لیاقتش را داشته و انسان بر اساس آن روح و ذات تصمیم میگیرد،حال اینجا میپرسیم چرا سرشت والا تری به وی داده نشده ،پاسخ این است كه در عالم ذر امتحانش را پس داده ،باز میپرسیم در عالم ذر چرا اینگونه عمل كرده كه شایسته ی چنین روحی شده؟چرا پیامبران شایسته ی چنین روحی نیستند؟مگر در عالم ذر تفاوتی بین آنها و سرشتشان بوده.....الی ماشاالله

20
1 مهر 1386 ساعت 18:23

اگر توانایی من د راثبات عالم ذر برای شما ملاك وجود یا عدم وجود  ان عالم است  دراین صورت من از خودم سلب صلاحیت میكنم

من شایستگی اثبات معاد یعنی بازگشت به عالم قبل  و همچنین اثبات عالم قبل را ندارم و ضررورت انها را هم نمیدانم . حكمت و قصد خدا را هم از خلق  این عوالم نمیدانم

از خدا شناسی همینقدر برای من مكفی است كه صفات  خدا را با صفات  خودم قیاس نكنم !

 

همان برهانی كه در بحث شماره ی 15 نوشتید برای رد كردن یك خدای زمینی و مادی بهترین برهان است

در انجا شما ان خدا را هم در همان مختصات زمانی و مكانی و در عرض و كنار همان شخص الف قرار دادید طبیعی است كه این تناقض ایجاد میكند

وقتی گفته میشود كه خداوند فراتر از این مختصات زمانی و مكانی است و خالق این زمان ومكان و خارج از ان و مارای ان است پس نظارت  او به زمان آینده  دخالتی در افعال ما ندارد

شما وقتی در یكجا سخنرانی می كنید  ناظران باعث سخنگویی شما نیستند .

نظارت خدا هم  به همه ی زمانها و مكانها  هم همینطور است و هیچ جبری به ما تحمیل نمیكند

 نگاهی به این برهان كه نوشتید بكنید

خداوند  میداند كه شخص الف در مختصات زمانی و مكانی خاص  از بین دو فعل a ,b فعل a را بر خواهد گزید

حالت اول:شخص  الف گزینه ی bرا با توجه به اختیار خود برمیگزیند ،در این حالت علم خدا به جهل تبدیل شده و فرض یك باطل است

 .........................

پاسخ این است كه خداوند میدانست  كه شخص الف با اختیار خودش فعل b را بر خواهد گزید

 تناقضی  بین علم خدا و اختیار این فرد ایجاد نمیشود

.....................................................................

این چنین برهانهایی برای درگیر كردن دو فرقه ی باطل كلامی مثل معتزله و اشاعره  خوب است

چون معتزله انسان را دارای اختیار مطلق میدانند  اشاعره هم به جبر قائلند

ما به هیچكدام قائل نیستیم

نه این درست است نه ان ,  بل امر بین الامرین درست است

نه جبر مطلق بر ما حاكم است نه اختیار مطلق داریم

 

 

19
1 مهر 1386 ساعت 14:28

بنده عرض كردم شما در ابتدا وجود عالم ذر را ، و ضرورت وجود عالم ذر را با منطق اثبات كنید تا حداقل بتوان راجع به صحبتهای دیگر شما فكر كرد و  ضرورت وجود آنها را رسیدگی كرد.(وقتی صحبت از ضرورت منطقی میكنیم بدون شك تقدم و تاخر زمانی برای ما مطرح نیست و اصولا با دایره مكان و زمان كاری نداریم).

وقتی اثباتی برای آن نیست چگونه میتوان شایستگی و عدم شایستگی انسانها در نطفه را پیش كشید(چون میگویید كه این شایستگی از قبل در عالم ذر آزموده شده)