حتماً اسم "شرح جامع مثنویمعنوی" و مولف آن "کریم زمانی" را شنیدهاید. یکی از شرحهای خوب نوشتهشده بر مثنویمعنوی مولانا همین شرح است که اگرچه موجز است اما بنوعی جامع شروح قبلی نوشتهشده بر مثنوی است.
آقای زمانی تالیفات خوبی در مورد مثنوی دارند که بجز همین شرح مذکور میتوانم از دو کتاب "بر لب دریای مثنوی" و "میناگر عشق" نام ببرم. اولی توضیحات زیادی ندارد و فقط قبل از هر داستان و عنوان، و نیز قبل از هر موضوعی در مثنوی، بصورت بسیار کوتاه(در یک سطر) مقصود مولانا از آوردن ابیات را آورده است. اما کتاب دوم (میناگر عشق) کتابی بسیار خوب و مفید برای علاقمندان مثنوی است. این کتاب در حقیقت شرح موضوعی مثنوی معنوی است. آقای زمانی موضوعات مطرح شده در مثنوی را در این کتاب فهرست کردهاند و ابیات مربوط به هر موضوع را ذیل آن موضوع آوردهاند. ضمن اینکه در ابتدای فصل مربوط به هر موضوع، چند پاراگراف دربارهء آن موضوع (و بخصوص نگاه مولانا به آن موضوع) نوشتهاند.
فهرست موضوعی دیگری برای مثنوی هست که قبلاً توسط مولفی بنام تلمذ حسین تالیف شده است و توسط آقای خرمشاهی تصحیح و نشر گفتار آن را منتشر کرده است. این کتاب هم خوب است اما به غنا و ترتیب و تدوین "میناگر عشق" نمیرسد. نام این کتاب، "مرآت المثنوی" است.
اخیراً نیز در جایی خواندهام كه آقای کریم زمانی مشغول کار بر روی شرحی بر دیوان شمس هستند و این خبر خوبی میتواند برای علاقمندان به غزلیات مولانا باشد.
متن و صدای صحبت آقای زمانی دربارهء مثنوی معنوی را ذیلاً میتوانید بخوانید و بشنوید. این مقدمه از CD بسیار خوب مثنوی معنوی که توسط مرکز تحقیقات کامپیوتر علوم اسلامی تهیه و منتشر شده است، برگرفته شده است.
یکشنبه 22 مرداد 85
پانویس!
این همه گفتیم لیكن در بسیچ بى عنایات خدا هیچیم هیچ
بى عنایات حق و خاصان حق گر ملك باشد سیاه هستش ورق
اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو یاد هیچ كس نبود روا
مثنوى در اصطلاح عبارت است از اشعارى كه در یك وزن سروده مىشود و در هر بیت دو مصراع با یك قافیه مىآید. شاعران غالبا مطالب دامنهدار و حكایات و وقایع تاریخى و مضامین بلند عرفانى را در این قالب بیان داشتهاند.
پیش از مولانا و پس از او نیز شاعران باریك اندیش و ظریف طبع، مثنوىهاى بسیار سرودهاند اما این فقط مثنوى مولانا بود كه ماه مجلس شد به طورى كه هر جا نام مثنوى مىآید بى اختیار اثر گران سنگ مولانا تداعى مىشود.
مثنوى مولانا دایرة المعارف كبیر بشر است و این موسوعهء عظیم و دریاوش فلسفه هاى گوناگون و معارف دراز آهنگ آسمانى و زمینى را به نحو ماهرانهاى در خود جمع كرده است.
اصولا بیان دقایق عرفانى و لطایف حساس باطنى در ظرف محدود الفاظ بسى دشوار است و نیزه بازان معانى از تنگ ناى واژگان به تنگ مىآیند چنان كه خود فرموده است:
نیزه بازىها در این گوهاى تنگ نیزه بازان را همى آرد به تنگ
در این عرصه یعنى در عرصهء معانى، كمیت زبان و مجال وسیع نثر نیز در تك و پو باز مىماند تا چه رسد به زبان تنگین شعر:
معنى اندر شعر جز با خبط نیست چون فلاسنگ است اندر ضبط نیست
اما مولانا این صراف معانى، دقیقترین مسایل لاهوتى و ناسوتى را با مهارتى تام و حذاقتى شگفت انگیز در بیان آورده است.
مثلا موضوع ژرف و خردساى تبدل امثال كه بزرگان اندیشه را در توضیح و بیان آن به زحمت افكنده اینسان با زبانى تمثیلى و گویا بیان مىدارد كه گویى هیچ مشكلى در میان نیست:
هر زمان نو مىشود دنیا و ما
بى خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنماید در جسد
آن ز تیزى مستمر شكل آمده است
چون شرر كش تیز جنبانى به دست
شاخ آتش را بجنبانى به ساز
در نظر آتش نماید بس دراز
یا در بیان عقدهء روانى این پدیدهى منفى و ناپیدا و در عین حال قدرتمند روان به تمثیلى بس ساده و روشن دست مىیازد:
چون كسى را خار در پایش جهد
پاى خود را بر سر زانو نهد
و ز سر سوزن همى جوید سرش
ور نیابد مىكند با لب ترش
خار در پا شد چنین دشوار یاب
خار در دل چون بود وا ده جواب
خار دل را گر بدیدى هر خسى
دست كى بودى غمان را بر كسى
در ادامهء این تمثیل، تمثیل دیگرى مىآورد تا بگوید كه آدمى به گاه رویارویى با مشكلات به جاى آنكه تدبیرى صد رنگ افكند و راه برونشو و نجات را از اهل خرد بیابد با بى تابى و آسیمگى راه رهیدن را برخود مىبندد:
كس به زیر دم خر خارى نهد
خر نداند دفع آن برمىجهد
برجهد آن خار محكمتر زند
عاقلى باید كه خارى بركند
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
جفته مىانداخت صد جا زخم كرد
شیوهء بیانى مولانا در مثنوى بر سه پایه استوار است: اجمال و تفصیل، بیان تمثیل و قطع و وصلهاى ضرورى و مناسب.
از آنجا كه مثنوى تابع فصلبندىهاى مرسوم نیست موضوعات به صورت پراكنده، گاه به صورت مجمل و گاه مبین آمده است، یعنى مولانا مطلبى را گاه به اشارت و سرعت یاد آورده و گذشته است و در جاى دیگر همان مطلب را به صورت مبین و مفصل در بیان آورده است.
این شیوهء بیانى كار سنگین تحقیقى را بر محقق الزام مىكند و او را از قضاوتهاى سرسرى و موضعى اكیداً پرهیز مىدهد و وامىدارد كه محقق به سوى تفسیر مثنوى به مثنوى گام بردارد و اینگونه تفسیر نیز سخت نیازمند غور و تفحص جدى است.
مثنوى همچون دژى است در بسته با دیوارهاى آسمان فرساى كه كلید گشایش آن، حكایات و امثال است. یعنى بى جستار محققانه در حكایات و امثال نمادین مثنوى نمىتوان بدین دژ در آمد.
قاعدهء بیانى «ایاك اعنى و اسمعى یا جاره» به تمام معنى در مثنوى جارى است. این دو بیت اساس كار مثنوى است:
گفتمش پوشیده خوشتر سر یار
خود تو در ضمن حكایت گوش دار
خوشتر آن باشد كه سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
این نكته نیز باید گفته شود كه مثنوى سه نوع مخاطب دارد: عام، متوسط و خاص.
پاره اى از ابیات مثنوى متوجه عامهء مردم است گویى كه مولانا در مجلس وعظ و خطابه حاضر شده و سخنانى پند آگین در سطح فهم عموم ایراد مىكند مانند:
این جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آید نداها را صدا
یا:
از خدا جوییم توفیق ادب بى ادب محروم ماند از لطف رب
بخش دیگرى از ابیات مثنوى مخاطبان میانه دارد و این وسیعترین بخش مثنوى را شامل مىشود. در این بخش دقایقى براى راه رفتگان و پویندگان عرصهء اندیشه و تجارب باطنى در بیان آورده است نظیر این ابیات:
وصف صورت نیست اندر خامه ها
عالم و عادل بود در نامه ها
عالم و عادل همه معنى است و بس
كش نیابى در مكان و پیش و پس
مىزند بر تن ز سوى لا مكان
مىنگنجد در فلك خورشید جان
و بخش سوم مخاطبان خاص دارد. این بخش، خاص پاكدلان و وارستگانى است كه به حقیقت رازگویىهاى مولانا پى مىبرند و جز این سه بخش ابیاتى است كه نوعى حدیث نفس است كه مولانا در حالت جذبه و شور و عشق و استغراق تام گفته است و این سنخ ابیات اندك شمار است و پوشیده.
اما چرا امروزه آثار مولانا به ویژه مثنوى مورد توجه جهانى واقع شده؟
مثنوى تنها یك اثر كلاسیك ادبى نیست، یعنى اگر جامعهء امروزین جهان به سوى پیام و كلام مولانا جذب شده بدین خاطر نیست كه یكى از آثار كهن ادبى را بخواند، چنان كه مثلا حماسهء ایلیاد و ادیسهء هومر را مىخواند، بلكه عمده توجه جهانى به آثار مولانا بدین جهت است كه او براى سعادت بشر سخن تازه و صمیمى دارد.
كلام گرم و آتشین مولانا هویت فراموش شدهء بشر را به او نشان مىدهد و غبار غفلت را از گوهر تابناك او مىسترد. بدین روى جامعهء امروزین براى رسیدن به بام سعادت، مثنوى را نردبان عروج خود كرده است. مثنوى مولانا الهام یافته از معارف قرآنى و تجارب باطنى و شخصى خود او بوده است.
نویسنده: کریم زمانى