| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1630
|
1502
|
91/3/12 (07:59)
|
|
||
|
|
1865
|
16658
|
91/3/9 (17:07)
|
|
||
|
|
361
|
5428
|
91/3/4 (19:47)
|
|
||
|
|
170
|
1815
|
91/1/19 (17:10)
|
|
||
|
|
1518
|
3323
|
91/3/12 (08:00)
|
|
||
|
|
6
|
4
|
91/3/11 (22:01)
|
|
||
|
|
49
|
453
|
91/3/11 (11:29)
|
|
||
|
|
1074
|
8790
|
91/3/11 (01:27)
|
|
||
|
|
227
|
1326
|
91/3/11 (01:22)
|
|
||
|
|
411
|
1930
|
91/3/10 (17:59)
|
|
||
|
|
555
|
2234
|
91/3/8 (23:25)
|
|
||
|
|
1801
|
6216
|
91/3/6 (15:47)
|
|
||
|
|
69
|
214
|
91/3/5 (22:49)
|
|
||
|
|
1036
|
4365
|
91/3/5 (18:23)
|
|
||
|
|
1105
|
4670
|
91/3/4 (03:26)
|
|
||
|
|
664
|
1270
|
91/3/3 (15:38)
|
|
||
|
|
327
|
2213
|
91/3/2 (17:21)
|
|
||
|
|
23
|
49
|
91/3/2 (12:20)
|
|
||
|
|
30
|
168
|
91/3/1 (19:48)
|
|
||
|
|
190
|
974
|
91/3/1 (17:07)
|
|
در این قسمت به زندگینامه و آشنایی با آثار بزرگان شعر و ادب ایران می پردازیم بیشتر معاصر


شاعران و نویسندگان از محیط اطراف خودبسیار تاثیر پذیر هستند و در نوشتار نویسندگان و شیوه شعر گفتن آنان کاملا مشهود است یکی از این مصادیق ناصر خسرو نویسنده ,شاعر, ادیب ,فیلسوف , مسلط به علم کلام وطب ونیز موسیقی بهره فراوانی یافته اما به جهت اینکه روزگارش در عصر جنگ های غزنویان گذشته و زندگی پرنشیب و فرازی طی کرده و سرانجام پس از فرو پاشی غزنویان به نزد سلجوقیان شتافته همواره شیوه شعرش با آهنگ صلابت و کوبندگی و قاطعیت و غرندگی همانند تندر وصاعقه همراه است.
ما بسیار از شاعران را در طول اعصار گذشته علیرغم اینکه خود در زمان حیات آنان نبودیم. اما با خواندن متون نثر و شیوه شعر آنان می توان به خصوصایت اخلاقی و تفکراتی و نحوه نگرش ان به محیط اطراف واقف شویم اساسا ناصر خسرو نیز شعر را وسیله تبلیغ مذهب و اخلاقیات قرارداده است هنر بزرگ شاعران پارسی در طول اعصار گذشته تا حال بیشتر براین منوال بوده که محوریت شعر براساس عقلایت و اخلاقیات استوار باشد.
ضمنا بسیاری از شاعران در کنار فقیه بودن فیلسوف بودن طیب بودن منجم بودن به سراغ شعر و شاعری نیز می رفتند و از این جهت بزرگان ما همواره انسان های تحصیل کرده و از دانشوران ونخبگان جامعه خود بودند. ناصر خسرو در کنار این علوم زمانه نویسنده، واقعه نگار، جهانگرد و سیاح خوبی نیز بوده. در سفرنامه خود که حاصل سفر هفت ساله از بلاد مختلف از شرق آسیا تا خاورمیانه و افریقا بوده و با افراد سرشناس ملاقات نموده. هنر عمده ناصر خسرو در توصیف سفر بسیار شیوه مطلوبی دارد علیرغم اینکه جملات در حد ایجاز است اما نگاه ونگرش ناصر خسرو بسیار دقیق است بسیار موشکافانه مطالب را بیان نموده همانند یک استاد معمار عمارت ها و شهرها را چنان به تصویر کشیده که قابل وصف نیست این شیوه نثر نویسی او آدمی را به یاد ابولفصل بیقهی صاحب کتاب بیهقی می اندازد که او نیز در درباره سلطان محمود و سلطان مسعود غزنویان بوده و واقعه نگاری بی همتااست.
چنین گوید ابومعین الدین ناصر خسرو القبادینی المروزی تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده در میان اقران شهرتی یافته بودم.
یا در جای دیگر از همین سفرنامه خود می نویسد :
اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم. روز پنجشنبه ششم جمادی الاخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه نیمه دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و ده یزدجردی. سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز بکردم و یاری خواستم از باری تعالی به گذاردن آنچه بر من واجب است و دست بازداشتن از منهیات و ناشایست چنان که حق سبحانه و تعالی فرموده است.
پس از آن جا به شبورغان رفتم. شب به دیه باریاب بودم و از آن جا به راه سنکلان و طالقان به مروالرود شدم. پس به مرو رفتم و از آن شغل که به عهده من بود معاف خواستم و گفتم که مرا عزم سفر قبله است.
پس حسابی که بود جواب گفتم و از دنیایی آنچه بود ترک کردم الا اندک ضروری.
بسیاری از شاعران در کنار فقیه بودن فیلسوف بودن طیب بودن منجم بودن به سراغ شعر و شاعری نیز می رفتند و از این جهت بزرگان ما همواره انسان های تحصیل کرده و از دانشوران ونخبگان جامعه خود بودند.
یا در سفرنامه خود با ذکر تاریخ ومکان شرح سفر می دهد :
و بیست و سیوم شعبان به عزم نیشابور بیرون آمدم و از مرو به سرخس شدم که سی فرسنگ باشد و از آن جا به نیشابور چهل فرسنگ است. روز شنبه یازدهم شوال در نیشابور شدم.
چهارشنبه آخر این ماه کسوف بود و حاکم زمان طغرل بیک محمد بود برادر جعفری بیک.
و مدرسه ای فرموده بود به نزدیک بازار سراجان و « را عمارت میکردند. و او به ولایت گیری به اصفهان رفته بود بار اول و دوم ذی القعده از نیشابور بیرون رفتم در صحبت خواجه موفق که خواجه سلطان بود.
در سفرنامه از شمیران تا تبریز و زلزله آنجا با ذکر تاریخ می نویسد.
بیست و ششم محرم از شمیران میرفتم چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد گذشتم. بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و اربعمائه به شهر تبریز رسیدم و آن پنجم شهریور ماه قدیم بود و آن شهر قصبه آذربایجان است شهری آبادان.
طول و عرضش به گام پیمودم هریک هزار و چهارصد بود و پادشاه ولایت آذربایجان را چنین ذکر میکردند در خطبه الامیر الاجل سیف الدوله و شرف المله ابومنصور و هسودان بن محمد مولی امیرالمومنین.
مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول سنه اربع و ثلثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.
***
ناصر خسرو ؛کلامش اشعارش همگی پند وموعظه و عبرت گرفتن از اوضاع زمانه است؛که ادمی بایست قدر عمر وفرصت ها را بداند و سرگردان وبی هدف نباشد، به کار و توسعه آن اشتغال ورزد،، اهل صداقت درستی و راستی و یکرنگی باشد، سلیم نفس و درویش مسلک باشد، یاوه گو وگزاف گو مباشد ،زیاده خواه نباشد پیرو حق وحفانیت باشد و در دین خود استوار و پر تلاش واهل علم و تحقیق تدبر تدبیر تفکر تعقل باشد.
شعرش دارای پیام برای بشریت است ،همانند ؛پدری پیر خردمند مهربان همواره نسلهای بعد خودرا به یادگیری علم ادامه تحصیل وتحصیلات عالیه تشویق وترغیب نموده :
نکوهش مکن چرخ نیلوفریرا | |
برون کن ز سر باد و خیرهسری را | |
بری دان از افعال چرخ برین را | |
نشاید ز دانا نکوهش بری را | |
| چو تو خودکنی اختر خویش را بد | |
مدار از فلک چشم نیکاختری را | |
به چهره شدن چون پری کی توانی | |
به افعال ماننده شو مر پری را | |
| درخت ترنج از بر و برگ رنگین | |
حکایت کند کله قیصری را | |
سپیدار ماندهست بیهیچ چیزی | |
ازیرا که بگزیده او کمبری را | |
درخت تو گر بار دانش بگیرد | |
بهزیر آوری چرخ نیلوفری را | |
نگر نشمری ای برادر گزافه | |
به دانش دبیری و نه شاعری را |
در خصوص اینکه اگر افراد به شعر وشاعری اگر همت گماشتند؛ آنان را سفارش می کند؛ که یاوه گویی ومدح و ثنایی بی ارزش وبی اعتبار نکنید، هدف از سرایش شعرش، مقدس تر از اهداف دنیوی است .
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی | |
یکی نیز بگزیده خنیاگری را | |
تو برپایی آنجا که مطرب نشیند | |
سزد گر ببری زبان جری را | |
| به علم به گوهر کنی مدحت آنرا | |
که مایهست مر جهل و بدگوهری را | |
| پسند است با زهد عمار و بوذر | |
کند مدح محمود مر عنصری را |

اگر بپذیریم که شعر محصول تعارضات میان «عینیت» و « ذهنیت» شاعر میباشد و یا به دیگر سخن، شاعر فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» را با معراج شعر در می نوردد. بدین ترتیب هر قدر میزان این تعارض بیشتر باشد مسلما واکنش عاطفی بیشتری را از شاعر در پی دارد .
در سال 1333 خورشیدی یک سال پس از کودتای مرداد 1332 دفتر شعری به نام «کوچ» با مقدمه «نیما یوشیج» در صد و سه صفحه توسط انتشارات صفی علیشاه منتشر می شود و جامعه با شاعری تلخ، عصبی و آشتی ناپذیر مواجه می شود که در صفحه اول آن و در کنار واژه شاعر نام «نصرت رحمانی» به چشم می خورد.
دندانهای مرا سوراخ کن با مته چشمت نخی بر آن بکش وردی بخوان آویز بر سینه!
تا اگر آزادهای پرسید روزی پس چه شد شاعر؟ نگوید مرد از حسرت! بگوید مرد از کینه (ساقی – کوچ – نشر صفی علیشاه - 1333)
«نصرت رحمانی» متولد دهم اسفند 1308 در تهران می باشد و کار قلم زنی در مطبوعات را از اواخر دهه 20 آغاز می کند، اعتراض و عصیان و تلخی نصرت در دفتر «کوچ» تا آن اندازه است که از او به عنوان سمبل نسل شکست خورده در جریان کودتای 28 مرداد 1332 نام برده می شود.
«شهریست در خموشی و دیوارهای شهر گشتند تکیهگاه من هرزه گرد مست
با خویشتن به زمزمهام این حدیث را یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست!»1
نصرت رحمانی بیش از نیما خود را وامدار هدایت می داند و در اشعار رحمانی دیدگاه هستی شناسی مشابهی با نوشته های صادق هدایت به چشم می خورد. از دیدگاه فلسفی هدایت و رحمانی به نوعی تحت تاثیر فلسفه بد بینانه نفی هستی «آرتور شوپنهاور» فیلسوف آلمانی قرن 19 می باشند. این نوع نگرش فلسفی با دیدی سیاه و بد بینانه نسبت به هستی، عشق، زن و ... در جایجای نوشته های هدایت یا اشعار رحمانی نمود دارد. به عنوان مثال به تشابه این جملات نگاه کنید.
«شادی تنها لحظه ای است که در آن غم و اندوه وجود ندارد.»2
«زندگی شر است برای آنکه رنج مایه و حقیقت اصلی آن است و لذت فقط امری منفی ست و عبارت است از فقدان رنج ...»3
به این ترتیب است که نوعی شعر رمانتیسم خیابانی که گهگاه با جنبه های «اروتیکی» نیز همراه است، با نصرت رحمانی به راه می افتد که بعدها شاعران دیگری چون «منوچهر نیستانی» را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.
رحمانی در سالهای 1334 و 1337 به ترتیب مجموعه شعر «کویر » و رمان «مردی که در غبار گم شد » را به چاپ می رساند که اولی در تداوم دفتر «کوچ» میباشد و دومی اتوبیوگرافی جسورانه ای از شاعر می باشد.
در زمستان 1336 سومین دفتر شعر نصرت با نام «ترمه» توسط انتشارات خوشه انتشار می یابد. در ترمه شعر رحمانی از نظر مضمون شباهت های بسیاری با فضای شعری «کوچ و کویر » دارد ، اما از نظر فرم نصرت حرکت از «چهار پاره» را به سمت شعر موزون نیمایی آغاز می کند. آنچه که به وضوح در این سه دفتر شعر به چشم می آید همانا ضربه مهلک کودتای لمپنیسم 28 مرداد بر طیف روشنفکری این دهه می باشد. خود نصرت در مصاحبه ای چنین می گوید: «شکست سبب شد که ما، ما که مبارزان جوان آن دوره بودیم و یکسره درخدمت آرمانهای مبارزه، تبدیل شدیم به مشتی آواره خیابان ها و میخانهها و قهوهخانهها...»4
«بگذار تا خدایان
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت
بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خون ها ز سینه ما
شاید شکفته گردد گلهای کینه ما...»5
پس از انتشار «ترمه» یازده سال طول می کشد تا نصرت، «میعاد در لجن» را به عنوان ادعانامه انسان عاصی عصر به چاپ برساند. «میعاد در لجن» در اوج سالهای نظم موریانه وار نظام های سرمایه داری، به عنوان بمباران آنارشیسمی ادبی انتشار می یابد. در حقیقت نیهیلیسم رحمانی و یاس درونی شاعر، گرایش به نوعی «آنارشیسم» یعنی شورش علیه هر چیز مستقر در راه آرمانخواهی آزادی و عدالت را به وجود می آورد.
«...بانک های رهنی پردگی دخترکان را اقساط
می خرند، می فروشند به بازار سیاه
چه سپیدی چه سیاه؟
رنگ و یک رنگی و کم رنگی وهم رنگی و رنگارنگی، بیرنگند!
کلمات گره اند
جملات گرهی پشت گره، پشت گره، زنجیرند!
خط دگر جاری نیست
روی هر خط بنویسید: که دیوار بزرگ چین است...»
در سال 1349، نصرت دفتر شعر موفق دیگری را به نام «حریق باد» عرضه می دارد که این دفتر علاوه بر فرم از منظر مضمون نیز از کامل ترین مجموعه اشعار ادبیات معاصر می باشد. «حریق باد» از دیدگاه فلسفی، شکل یافته ترین دفتر نصرت است که بینش او در اشعاری چون «هفت تاول» به زیباترین شکل بیان می گردد.
نصرت در سالهای پس از انقلاب، دفترهای «شمشیر معشوقه قلم»، «پیاله دور دگر زد» را منتشر می کند و همچنین اشعار چاپ نشده اش پس از مرگ او توسط فرزندش «آرش» تحت عنوان «بیوه سیاه» به طبع می رسد.
«عشق، تنهایی و اندوه» همواره در زندگی و اشعار نصرت پنجه بر گریبان شاعر داشتند و بدین گونه بود که نوشت: «خدا غم را آفرید، نصرت را آفرید». سر انجام این شاعر آتش به جان که از کویر کوچ کرد و از ترمه گذشت و میعاد در لجن نهاد و در حریق باد سوخت، پیاله اش در 27 خرداد 1379 از مرگ، مرگی که یقینا برای او رهایی بخش بود لبریز گردید و اما هنوز هم، طنین صدایش از اعماق گور به گوش می رسد که:
«چهار تاول چرکین
چهار جیب بزرگ
بدوز بر کفنت!
تونیز نگاه کن!
هیچ بگو، بگذر!
وگرنه این تو و این مرزهای ویرانی...»
ابتهاج متخلص به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه است و موسیقی پژوه نیز میباشد.
وی دوره دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران تحصیل کرد و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمهها منتشر کرد.
ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت و از سال1350 تا 1356 برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی میکرد.

ابتهاج با سرودن شعرهای احساسی آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از سال 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد.
برخی از آثار هوشنگ ابتهاج:
(زادهٔ ۲ بهمن ۱۳۲۲ رشت- درگذشتهٔ ۲۹ بهمن ۱۳۵۲) شاعر و نویسندهٔ مارکسیست ایرانی و از فعالان سیاسی چپگرامحمدرضا پهلوی به همراه کرامتالله دانشیان محاکمه و اعدام شد. محاکمه و سخنرانی او در این محاکمه همان زمان بهطور ناقص از تلویزیون پخش شد و در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، در سالگرد اعدام او و تنها چند روز پس از وقوع انقلاب، بهطور کامل پخش شد و شهرت بسیاری یافت. گلسرخی ازآنپس از چهرههای شناختهشدهٔ چپ بوده و بسیاری یادش را گرامی میدارند. بود. گلسرخی در دوران حکومت
گرچه در زمان خود او اشعارش بهصورت کتاب چاپ نشدند، پس از مرگش چندین کتاب مختلف در بزرگداشت او و ازجمله مجموعه اشعار او به چاپ رسیدند.
فهرست مندرجات
|
خسرو گلسرخی در روز دوم بهمن ۱۳۲۲ در شهر رشت زاده شد. پدرش قدیر گلسرخی و مادرش شمسالشریعه وحید، هردو از روشنفکران و آزادیخواهان گیلان بودند. هنگامی که خسرو هنوز بیش از ۵ سال نداشت، قدیر درگذشت و بهناچار همسر جوانش به همراه خسرو و برادر دوسالهاش، فرهاد گلسرخی، به خانهٔ پدرش، محمد وحید در قم، پناه برد. پدربزرگ خسرو، محمد وحید، از یاران میرزا کوچکخان جنگلی در جنبش جنگل بود و درکنار کوچکخان در برابر نیروهای دٌشگانهٔ انگلیس جنگیدهبود، و این از سرودههایش بهآشکار میتراود؛ بهویژه آنهایی که به نام مستعار «جنگلیها» و «دامون» سروده شدهاند [۱].
خسرو، آموزش ابتدایی را در دبستان حکیم سنایی و آموزش متوسطه را در دبیرستان حکیم نظامیبهپایان رساند. هنوز بیش از نوزده سال نداشت که پدربزرگش نیز درگذشت. اینک بار گرداندن چرخ روزگار در خانواده به دوشش افتاد. و چنین بود که او به همراه برادرش فرهاد، راهی تهران شد. دو نوجوان در محلهٔ امینحضور خانهای کوچک یافتند. خسرو بهناچار کاری پیدا کرد که همهٔ روز او را دربرمیگرفت. بااینهمه، او شبها را به آموختن زبانهای فرانسه و انگلیسی و پژوهشهای فرهنگی میگذراند. نوشتهها و سرودهها و بررسیهایش را با خامه-نامهایی مانند «دامون»، «خ.گ.»، «بابک رستگار»، «افشین راد»، و «خسرو کاتوزیان» بهچاپ میرساند.
در سال ۱۳۴۷، هنگامی که سردبیری بخش هنری روزنامهٔ کیهان را داشت، با عاطفه گرگین، شاعر، نویسنده و پژوهشگر، پیوند زناشویی بست. در سال ۱۳۵۰، نوشتهای از او در ماهنامهٔ نگین با سرنبشتهٔ «گرفتاری شعر در شبهجزیرهٔ روشنفکران» بهچاپ رسید که بسیار گفتگوبرانگیز بود. گلسرخی در این نوشته شاعران آن روزگار را سرزنش میکرد که:
شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفتهاست... او از کلمات و شرایط عینی زندگی میترسد. شاعر در مقام تولیدکنندهای تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی مینماید. آیا شعر نمیتواند دهانبهدهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟... شاعر جا خالی کردهاست. او گوشهنشین، حاشیهپرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشستهاست... شاعر چون در کوران واقعیات نیست، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمیشود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی.[۲] "
در مردادماه همان سال، بخش نخست نوشتهٔ دیگری از او با عنوان «سیاستِ هنر، سیاستِ شعر» در نگین به چاپ رسید. او در این نبشته گروهی از شاعران از فرنگ برگشتهٔ آن دوران را سوداگران هنر و عروسکهای کوکی خواند و نبشت
«ما شاهدیم که این ٌعروسکان کوکی ٌ معصوم! مشتی کلمات قصار از قلب پر عفونت سیاست هنر سوداگرانه حفظ کردهاند و هر جا که فرصتی دست میدهد، همانها را تکرار میکنند: ُهنر مردم یعنی حرف مفت، حالا هنگام آن ست که در بند معماری شعر باشیم[۳]»
بخش دو دیگر این نبشته در شهریور ماه در نگین چاپ شد. این مقاله سپس در کتابچهیی از سوی انتشارات (کتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور چاپ شد.[۴] ورا که سپس ساواک از دنبالهٔ چاپ آن در نگین پیش گیری نمود. از دیگر نبشتههای مهم خسرو در نگین, میباید همچنین از نبشتهٔ او در یادبود پنجمین سالگرد مرگ فروغ نام برد او در این باره نوشت:
«او زیبایی را در بافت خشن زندگی جستجو میکرد. شعر فروغ، شعرهای اجتماعی او، شاید مردمی ترین شعر روزگار ما باشد[۵]»
دو مجموعه به نامهای ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در کجای جهان ایستاده ام” را کاوه گوهرین پس از کشته شدن او منتشر کرده ست. دوران زندگی خسرو با عاطفه چهار سال بود و بهرهٔ این همزیستی فرزند پسری ست به نام دامون. عاطفه گرگین اندکی پس از دستگیری گلسرخی در دادگاه ارتشی به چهار سال زندان کیفر شد و سرپرستی دامون بر دوش فرهاد، برادرش نهاده شد.
خسرو گلسرخی در ۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی در دادگاه ارتشی به اعدام محکوم و در میدان چیتگر تیرباران شد. به سبب فشار رسانهها و سازمانهای دادخواه جهانی شاه پروا داد تا از پدآفند گلسرخی در دادگاه فیلمبرداری شود. خسرو در پدآفند از خود، دادگاه را فرمایشی خواند و گفت:
"در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. چنانکه گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه میکند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است. یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده میشود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده میشود. در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونهاست که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیدهاست و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه میکند. ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت میگیرد، با تمام خفقان، میتوان جلوی اندیشه را گرفت؟ [۶] "
او به همراه تنی چند از دیگر فعالان سیاسی زمان شاه مانند کرامتالله دانشیان (دوست و همرزمش که با او اعدام شد)، محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان (از پایهگذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپههای اوین کشتهشدند، در قطعه سی و سهبهشت زهرا به خاک سپرده شد.
دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیریاش ازاسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخشهایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفتهای از مولا حسین شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه آغاز میکنم.
-
من که یک مارکسیست-لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. -
هنگامی که مارکس میگوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته میشود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی میگوید: «قصری بر پا نمیشود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ میتوان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسیها واباذر غفاریها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» - -
در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۵ از شبکهٔ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم دادگاه خسرو گلسرخی در برنامهای به نام «فوقالعاده» با حذف بخشهایی پخش شد. -
همچنین در تاریخ ۱۴/۱۱/۸۷ ساعت ۲۱ در برنامه اختصاصی از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی , بخشهای دیگری از این دادگاه با سانسور مجدد پخش شد , در این قسمت فرجام خواهی متهمان نشان داده میشود که خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان هرگونه فرجام خواهی از شاه و فرح را رد میکنند.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.
منبع: كتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان
- گلسرخی عمده آثار خود را با نام مستعار منتشر میکرد. در زیر به برخی آثار وی اشاره شدهاست:
همچنین وی آثاری را با نامهای مستعاری نظیر دامون و خ. گ. منتشر کردهاست.


آتشی، متخلص به سرنا، شاعر، منتقد، مترجم و روزنامهنگار است.
وی تحصیلات ابتدایی و دوره متوسط را در بوشهر گذراند و برای گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی به شیراز رفت.
آتشی در سال 1333 آموزگار شد و در شهر بوشهر و اطراف آن به تدریس پرداخت و در سال 1339 به دانشسرای عالی تهران وارد شد و در رشته زبان انگلیسی لیسانس گرفت.
او در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی، فارغالتحصیل شد و در دبیرستانهای قزوین، به امر دبیری پرداخت.
وی در پایان سالهای خدمت دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار پرداخت و در سال 1359 بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت.
آتشی از سال 1333 انتشار شعرهایش را شروع کرد و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید.
نخستین مجموعه شعر او با عنوان آهنگ دیگر در سال 1339 در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه، دو مجموعه دیگر با نامهای آواز خاک و دیدار در فلق انتشار یافت.
وی در دهههای 40 و 50 و 60 به سبک نیمایی شعر میسروده در دو دهه آخر عمر به شعر سپید روی آورد.
منوچهر آتشی سال 1384 بر اثر ایست قلبی در سن 74 سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و در زادگاهش بوشهر به خاک سپرده شد.
وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهرههای ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.
برخی از آثار منوچهر آتشی:

دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.
امینپور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد.
وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امینپور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در سال 1366 به دریافت مدرک کارشناسی نائل آمد.
وی در همان سال به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1369 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را کسب کرد و در ادامه این راه در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد.
دکتر قیصر امینپور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیتهای حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شبهای شعر برگزار شده در جبهههای دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.
وی عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤثر و ارزندهای داشت. فعالیتهای امینپور در حوزه اندیشه و هنر تا اواخر سال 1366 ادامه یافت.
کارنامه قیصر امینپور
وی سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست.
همچنین دکتر امینپور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه اشتغال داشت. وی در آخرین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.
شدت جراحات وارده به دکتر امینپور به حدی بود که وی به دفعات تحت عملهای مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت.
دکتر قیصر امینپور در سال 1367 از مؤسسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهههای 60 و 70 برگزیده شد.
سر انجام در آبان ماه 1386 این خبر منتشر شد؛ قیصر امینپور درگذشت.
وی در خانوادهای که به شعر و ادبیات علاقه داشتند، بزرگ شد. پدر بزرگ مادری وی، شاعری خوش قریحه بود که در شعر رعنا تخلص میکرد.
مهرداد استعداد فراوانی برای شعرگویی داشت به گونهای که از کلاس پنجم ابتدایی با تشویق معلمان خود به سرودن شعر پرداخت.
شعرهای دوران نوجوانی وی کمتر به انتشار رسیدند. علت آن، تمایل وی به قصیدهسرایی بود که سنگینتر از نوع اشعار متداول آن روزگار بود.
در سال ۱۳۲۰ و هنگامی که مهرداد نوجوانی دوازده ساله بود به همراه خانوادهاش به تهران آمد و دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستانهای شبانه به پایان رساند.
وی تحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۲۷ با ورود به دانشکده معقول و منقول (الهیات)دانشگاه تهران آغار کرد و ابتدا لیسانس معقول و منقول گرفت و سپس با ادامه دادن تحصیل، با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.
مهرداد اوستا همزمان با تحصیل در دانشگاه، به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و به عنوان دبیر در چندین دبیرستان تهران به تدریس پرداخت.
وی در سالهای ۱۳۳۳ و ۱۳۴۵ دو بار ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر و سه دختر بود.
مهرداد اوستا شعرهایی در مخالفت با رژیم پهلوی سرود و مدتی به عنوان زندانی سیاسی در زندان بود.
ژان پل سارتر از وی به عنوان یکی از متفکران برجسته مشرق زمین نام بردهاست. اوستا علاوه بر شاعری، در زمینه فلسفه، موسیقی و ادبیات فارسی نیز فعالیت داشت.
در سال ۱۳۲۷ وی به عنوان مسئول ساماندهی کتابخانهها و مقالات و کتابهای ادبی در وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) مشغول به کار شد.
از سال ۱۳۳۳ و هنگامی که تنها ۲۵ سال سن داشت به عنوان جوانترین استاد به تدریس در دانشگاه (تهران) در رشتههای گوناگون علوم انسانی پرداخت.
رشتههای تدریس شده توسط وی شامل فلسفه، زبان فارسی، ادبیات فارسی، فلسفه تاریخ، تاریخ هنر، تاریخ اجتماعی هنر، زیباییشناسی، روش تحقیق در زیبای شناسی و تاریخ موسیقی میشد.
نبوغ و پشتکار اوستا باعث شد تا در سال ۱۳۳۶ به عضویت شورای بررسی رسالههای دکترای دانشجویان دوره دکتری ادبیات فارسی درآید.
در سال ۱۳۳۲ نخستین اثر وی که تصحیح دیوان سلمان ساوجی بود، بهوسیلهٔ انتشارات زوار به چاپ رسید.
وی در سال ۱۳۷۰، در حالی که مشغول تصحیح شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود دچار عارضه قلبی شد و درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
استاد اوستا بیش از 40 اثر تحقیقی و یا تألیفی در زمینه ادبیات و هنر از خود به یادگار گذاشته که بیش از 20 اثر آن در زمان حیات ایشان و بقیه بعداً منتشر شده است.
آثار مهرداد اوستا:

وی از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال 1346 به عنوان شاعر خود را مطرح کرد و غزلهای او مورد توجه غزلسرایان قرار گرفت.
منزوی در سال 1346 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. اما این رشته را رها کرد و به جامعهشناسی رو آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد و در سال 1350 مجموعه شعر حنجره زخمی تغزل را منتشر کرد.
این کتاب در بخش شعر جهان جایزه فروغ فرخزاد؛ که در آن دوران جزء معتبرترین جوایز ادبیایران بود، را به دست آورد.
پس از انتشار این کتاب در صدا و سیما مشغول به کار شد و در این دوران برنامه یک شعر یک شاعر را تهیه وکارگردانی کرد.
در همین دوران منزوی بسیاری از ترانهها و تصنیفهایش را ساخت و تعدادی از آنها مورد توجه قرار خوانندگان مطرح آن روز قرار گرفت.
وی مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سالهای پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.
حسین منزوی هرگز کار دولتی نداشت و تنها با انتشار شعرهایش گذران عمر کرد. وی در شعر سپید نیز دستی داشت، موسیقی را خوب می شناخت و صدا و خط خوبی نیز داشت.
حسین منزوی در سال 1383 پس از مدتها رنج از بیماری قلبی در بیمارستان شهید رجایی تهران درگذشت.
برخی از آثار حسین منزوی:

رحیم معینی کرمانشاهی در سال 1304 در یک خانواده اصیل در کرمانشاه دیه به جهان گشود . پدرش کریم معینی، ملقب به سالارمعظم، مردی شجاع و دلیر بود و به واسطۀ رفاقتی که با نصرت الدّوله فیروز داشت، چندی از طرف وی به حکومت فارس منصوب شد و مدتی نیز برای سرکوبی یاغیان کردستان با سپهبد امیر احمدی همکاری کرد و پس از فوت نصرت الدّوله برای همیشه از کارهای سیاسی کناره گیری کرد و در گوشۀ انزوا به سر بُرد. نیای معینی حسین خان معین الرّعایا مردی لایق و با سواد و مردم دار بود و از نظر بخشش و کمکی که به مردم می کرد مورد توجه و احترام بود و نسبت به ائمۀ اطهار - ع) اخلاص فراوان داشت و حسینیهای در کرمانشاه بنا کرد که اکنون هم به نام او مشهور است و در نهضت مشروطه و استبداد به دست مردی ناشناس به تحریک عدهای از مالکین کشته شد.
ابندا به نقاشی پرداخت ولی با مخالفت خانواده آن را رها کرد در شهریور 1320 و هم زمان با اشغال نظامی ایران و سقوط رضا شاه فعالیت های سیاسی خود را آغاز کرد و از طریق نوشتن مقاله های تند و صریح مخالفت های خود را آشکار ساخت از جمله فالیت های عمده ی او انتشار روزنامه انقلابی سلحشوران غرب بود که در پی ان گرفتار زندان و تبعید شد .
بعد از مدتی به تهران باز گشت ، شیوه تازه ای در پیش گرفت و این بار غزل هایش وسیله نشان دادن خشم و اعتراضش نسبت به اوضاع اجتماعی قرار گرفت . حاصل فعالیت های ادبی او کتاب فطرت و مجموعه ای از اشعار است به نام ای شمع ها بسوزید .
استاد معینی کرمانشاهی قبلا "عشقی" و بعد از مدتی "شوقی" و سپس "امید" و بالأخره "معینی" را برای تخلص برگزید.
در مقدمه دیوان خود در سال 1344 شاعر درد مند و متعهد را چنین توصیف میکند
« زحمت کشیدگان همیشه در آتش رنج دیگران می سوزند و شاعر واقعی نمونه ی زنده ایس از این سوز و ساز است . دردهای روحی و سخنان غم آلود یک شاعر برجسته نمیتواند انفرادی و شخصی باشد . او در سایه ی سعادت اجتماعی ، سعادت فردی خود را می جوید . همیشه در اختلافات شدید طبقاتی و ظلم های فاحشی که ناشی از این تلاطم اجتماعی بوده است . هنرمندان و شعرای برجسته در ملت های آلوده به این مفاسد ظهور کرده و آیینه ی شفاف تصویر نمای زمان خویش بوده اند »
امید از سال ۱۳۴۱به کار نقاشی پرداخت و در این راه پیشرفت کرد و تابلوهایی نیز به یادگار گذارد که از جمله تابلو حضرت مسیح - ع) با کار سیاه قلم است و در ضمن کارهای نقاشی به نظم شعر می پردازد . داستان اختر و منوچهر را در چهار تابلو به رشتۀ نظم کشید و در آن حقایقی از اجتماع زمان را مجسم کرد. امید شاعری توانا و خوش ذوق و دوست داشتنی است و ضمن سرودن شعر چندی به تصنیف سازی پرداخت و تصانیف او که توسط خوانندگان رادیو خوانده می شد از شهرت به سزایی برخوردار گردید.

آثار:
فعالیتها :
دارای سابقه کار ادبی از سالهای ۱۳۲۰
مدیرروزنامه «سلحشوران غرب» در سالهای ۱۳۳۲-۱۳۲۸
ترانه سرایی ازاوایل دهه ۱۳۳۰ و کار در رادیو تهران و وارد کردن مضمونهای تازه و تأکید بر تصویرسازی در ترانه سرایی.
آثار موسیقی :
وی در کنار استاد تجویدی ۴۰ ترانهٔ ماندگار بر جای گذاشته و با اساتیدی چون پرویز یاحقی و همایون خرم نیز همکاری داشته

پدرش محمد علی ترقی از جمله ناشران شناخته شده زمان خود بود که انتشارات خیام را بنا گذاشت که در زمان خود آثار فراوانی در حوزه فرهنگ و هنر را به بازار کتاب ایران عرضه کرد. پدر بزرگ بیژن، حاج باقر کتابفروش، هم در کتاب و نسخه شناسی فردی خبره بود و از جمله نخستین ناشران زمان ناصرالدین شاه به شمار میرفت که در زمان خود با امکانات چاپ سنگی به چاپ کتابهای فراوانی دست یازید.
بیژن در چنین فضای فرهنگی رشد یافت و در سال 1318 درس و مکتب را در مدرسه اقدسیه آغاز کرد.
از سال 1320 به دلیل آنکه خانه پدرش محل رفت و آمد شاعران بنامی چون گلچین معانی، امیری فیروزکوهی، استاد شهریار و ... شد ، ذوق فرهنگی وی هم به سمت شعر و شاعری سوق پیدا کرد.
در سال 1324 استاد امیری فیروزکوهی وی را تشویق میکند مطالعه نسخه خطی دیوان صائب تبریزی را آغاز کند. یک سال بعد وی سرودن شعر در قالبغزل و مثنوی را می آغازد.
سال 1331 دیوان صائب تبریزی با مقدمه استاد امیری فیروزکوهی رامنتشر میکند و و سه سال بعد دیوان کلیم کاشانی هم فرصت انتشار مییابد.
از سالهای میانی دهه 30 وی با جمعی از اهل موسیقی، همانند مرحومان علی تجویدی، غلامحسین بنان، روح الله خالقی، پرویز یاحقی و ... آشنا میشود و همین آشنایی اسبابی را فراهم میآورد تا وی برای آهنگهای این بزرگان ترانه بسراید.
برخی از ماندنیترین ترانههای این دوران، که به دوران طلایی گلها معروف است، حاصل همکاری ترقی با موزیسنهای نامدار آن دوران است.
ترانههایی چون آتش کاروان، برگ خزان، تا بهار دلنشین، گل اومد بهار اومد و... از جمله کارهای درخشان وی در این دوره به شمار میرود. خود وی در مصاحبهای گفته است که صدها ترانه وتصنیف را در این دوره ساخته است.
ترقی در سال 1350 نخستین مجموعه اشعار خود را با عنوان «سرود برگریزان» منتشر کرد و در همین سالها پژوهش خود روی دیوان حزین لاهیجی راهم به بازار کتاب عرضه کرد.
بعدها وی مجموعهای از شعرهای در برنامهی "گلها" را شامل مثنویها، رباعیها، طنزها، اخوانیات، شعرهای نو و غزلیات و ترانههایش را در کتاب «آتش کاروان»، منتشر کرد.
در این کتاب همچنین برخی اظهار نظرات اهل فرهنگ و شاعران و هنرمندان درباره جایگاه ترقی در شعر و موسیقی و ترانه سرایی آمده است.
کتاب «از پشت دیوار خاطره» هم دیگر کتابی است که مجموعهای از خاطرات ترقی را شامل می شود.
بیژن ترقی در سال 1375 از کار نشر کنار کشید و انتشارات خیام را تعطیل کرد.
ترقی همزمان با آغاز به کار ارکستر ملی روی آهنگی از علی تجویدی ترانهای سرود که محمد رضا شجریان آن را با رهبری فرهاد فخرالدینی خواند.
ترقی در سالهای پایانی عمر خود یکی از ترانههای ماندگارش را سرود تا نشان دهد که دود همچنان از کنده بلند میشود، این ترانه ایران جوان نام دارد که با رهبری پیمان سلطانی بر روی آهنگی از مسیولومر، نخستین سرود ملی ایران، اجرا شد.[اختلاف صهبایی و سلطانی بر سر نخستین سرود ملی ایران]
ترقی در سالهای آخر عمر به بیماری قلبی دچار شد و روز جمعه، چهارم اردیبهشت سال 1388 دار فانی را وداع گفت.

در عالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود
دستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهر
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود
مادر سپهری فروغ ایران سپهری بود. او بعد از فوت شوهرش، سرپرستی سهراب را به عهده گرفت و سپهری او را بسیار دوست می داشت. دوره کودکی سپهری در کاشان گذشت. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام این شهر گذرانید. سپهری دانش آموزی منظم و درس خوان بود و درس ادبیات را دوست داشت و به خوش نویسی علاقه مند بود. سپهری در سال های کودکی شعر هم می گفت، یک روز که به علت بیماری در خانه مانده و به مدرسه نرفته بود با ذهن کودکانه اش نوشت:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان
ز درد دل شب و روزم گرفتار
ندارم من دمی از درد آرام
در مهرماه ۱۳۱۹ سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه ۱۳۲۶ آن را به پایان رساند. سهراب از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه ۱۳۲۵ یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور ۱۳۲۷ در این اداره ماند. در این هنگام در امتحانات ادبیات شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را نیز گرفت. سال بعد او به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت.
شهرت سپهری از سال ۱۳۴۴ و با انتشار شعر بلند “صدای پای آب” آغاز شد. در “صدای پای آب” است که محتوای ویژه ی شعر سپهری فرمش را می یابد. فرم و محتوای شعر سپهری، از “صدای پای آب” به بعد به هماهنگی می رسند. “صدای پای آب”، کنایه از صدای پای مسافری در سفر زندگی است. این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی آرش در آبان همان سال منتشر شد.

پروین اعتصامی که نام اصلی او "رخشنده " است در بیست و پنجم اسفند 1285 هجری شمسی در تبریز متولد شد ، در کودکی با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردی بزرگ بود در زندگی او نقش مهمی داشت ، و هنگامیکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروین در زمینه سرایش شعر کمک کرد.
" پدر پروین"
یوسف اعتصامی معروف به اعتصام الملک از نویسندگان و دانشمندان بنام ایران بود. وی اولین "چاپخانه" را در تبریز بنا کرد ، مدتی هم نماینده ی مجلس بود.
اعتصام الملک مدیر مجله بنام "بهار" بود که اولین اشعار پروین در همین مجله منتشر شد ، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و یک دختر است.
"مادر پروین"
مادرش اختر اعتصامی نام داشت . او بانویی مدبر ، صبور ، خانه دار و عفیف بود ، وی در پرورش احساسات لطیف و شاعرانه دخترش نقش مهمی داشت و به دیوان اشعار او علاقه فراوانی نشان می داد.
"شروع تحصیلات و سرودن شعر"
پروین از کودکی با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وی مطالب علمی و فرهنگی به ویژه ادبی را از لابه لای گفت و گوهای آنان درمی یافت در یازده سالگی به دیوان اشعار فردوسی ، نظامی ، مولوی ، ناصرخسرو ، منوچهری ، انوری ، فرخی که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسی به شمار می آیند ، آشنا بود و از همان کودکی پدرش در زمینه وزن و شیوه های یادگیری آن با او تمرین می کرد.
گاهی شعری از شاعران قدیم به او می داد تا بر اساس آن ، شعر دیگری بسراید یا وزن آن را تغییر دهد ، و یا قافیه های نو برایش پیدا کند ، همین تمرین ها و تلاشها زمینه ای شد که با ترتیب قرارگیری کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بیاندوزد.
هر کس کمی با دنیای شعر و شاعری آشنا باشد ، با خواندن این بیت ها به توانائی او در آن سن و سال پی می برد برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی ، یعنی یازده تا چهارده سالگی او می باشد ، شعر " ای مرغک " او در 12 سالگی سروده شده است:
ای مُرغک خُرد ، ز آشیانه
پرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمی شود زمانه
رام از چه شدی ؟ رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نه
بر مردم چشم ، دیدن آموز
شو روز به فکر آب و دانه
هنگام شب آرمیدن آموز
با خواندن این اشعار می توان دختر دوازده ساله ای را مجسم کرد که اسباب بازی اش " کتاب" است ؛ دختری که از همان نوجوانی هر روز در دستان کوچکش ، دیوان قطوری از شاعری کهن دیده می شود ، که اشعار آن را می خواند و در سینه نگه می دارد.
شعر " گوهر و سنگ " را نیز در 12 سالگی سروده است.
شاعران و دانشمندانی مانند استاد علی اکبر دهخدا ، ملک الشعرای بهار ، عباس اقبال آشتیانی ، سعید نفیسی و نصر الله تقوی از دوستان پدر پروین بودند ، و بعضی از آنها در یکی از روزهای هفته در خانه او جمع می شدند ، و در زمینه های مختلف ادبی بحث و گفتگو می کردند. هر بار که پروین شعری می خواند ، آنها با علاقه به آن گوش می دادند و او را تشویق می کردند.
" ادامه تحصیلات"
|
پروین ، در 18 سالگی ، فارغ التحصیل شد ، او در تمام دوران تحصیلی ، یکی از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پیش از ورود به مدرسه ، معلومات زیادی داشت ، او به دانستن همه مسائل علاقه داشت و سعی می کرد ، در حد توان خود از همه چیز آگاهی پیدا کند. مطالعات او در زمینه زبان انگلیسی آن قدر پیگیر و مستمر بود که می توانست کتابها و داستانهای مختلفی را به زبان اصلی ( انگلیسی ) بخواند . مهارت او در این زبان به حدی رسید که 2 سال در مدرسه قبلی خودش ادبیات فارسی و انگلیسی تدریس کرد.
"سخنرانی در جشن فارغ التحصیلی"
در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصیلی پروین و هم کلاس های او در مدرسه برپا شد. او در سخنرانی خود از وضع نامناسب اجتماعی ، بی سوادی و بی خبری زنان ایران حرف زد. این سخنرانی ، بعنوان اعلامیه ای در زمینه حقوق زنان ، در تاریخ معاصر ایران اهمیت زیاد دارد.
پروین در قسمتهای از اعلامیه "زن و تاریخ" گفته است:
« داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تعلیم و تربیت است ، تربیت و تعلیم حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفیذ نماید. »
و درباره راه چاره اش گفته است :
« پیداست برای مرمت خرابی های گذشته ، اصلاح معایب حالیه و تمهید سعادت آینده ، مشکلاتی در پیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک این پرتگاه را عبور کند. »
"اخلاق پروین"
یکی از دوستان پروین که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :
« پروین ، پاک طینت ، پاک عقیده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستی فروتن و در راه حقیقت و محبت پایدار بود. کمتر حرف می زد و بیشتر فکر می کرد ، در معاشرت ، سادگی و متانت را از دست نمی داد . هیچ وقت از فضایل ادبی و اخلاقی خودش سخن نمی گفت.»
همه این صفات باعث شده بود که او نزد دیگران عزیز و ارجمند باشد.
مهمتر از همه این ها ، نکته ای است که از میان اشعارش فهمیده می شود . پروین ، با آن همه شعری که سروده ، در دیوانی با پنج هزار بیت ، فقط یک یا دو جا از خودش حرف زده و درباره خودش شعر سروده و این نشان دهنده فروتنی و اخلاق شایسته اوست.
"نخستین چاپ دیوان اشعار"
پیش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمی دانست. او فکر می کرد که دیگران ممکن است چاپ شدن اشعار یک دوشیزه را ، راهی برای یافتن شوهر به حساب آورند!
اما پس از ازدواج پروین و جدائی او از شوهرش ، به این کار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین ، حاوی اشعاری بود که او تا پیش از 30 سالگی سروده بود و بیش از صد و پنجاه قصیده ، قطعه ، غزل و مثنوی را شامل می شد.
مردم استقبال فراوانی از اشعار او کردند ، به گونه ای که دیوان او در مدتی کوتاه پس از چاپ ، دست به دست میان مردم می چرخید و بسیاری باور نمی کردند که آنها را یک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزوینی ، هر کدام مقاله هایی درباره اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.
" کتابداری"
|
پروین مدتی کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی تهران (دانشگاه تربیت معلم کنونی) بود . کتابداری ساکت و محجوب که بسیاری از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمی دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ دیوانش وزارت فرهنگ نیز از او تقدیر کرد.
" دعوت دربار و مدال درجه سه"
معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طی برگزاری مراسمی خاص ، مورد ستایش و احترام قرار می دهد . در چنین مراسمی وزیر یا مقامی بالاتر ، مدالی را که نشانه سپاس ، احترام و قدردانی دولت از خدمات علمی و فرهنگی فرد مورد نظر است ، به او اهدا می کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لیاقت را به پروین اعتصامی اهدا کرد ولی او این مدال را قبول نکرد.
گفته شده که حتی پیشنهاد رضا خان را که از او برای ورود به دربار و تدریس به ملکه و ولیعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذیرفت ، روحیه و اعتقادات پروین به گونه ای بود که به خود اجازه نمی داد در چنین مکان هایی حاضر شود . او ترجیح می داد در تنهایی و سکوت شخصی اش به مطالعه بپردازد.
او که در 15 سالگی درباره ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه می تواند به محیط اشرافی دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟
او که انسانی آماده ، دارای شعوری خلاق و همواره درگیر در مسائل اجتماعی بود به این نشان ها و دعوت ها فریفته نمی شد.
در این جا یکی از اشعار پروین در مذمت اغنیای ستمگر را می خوانید :
برزگری پند به فرزند داد، کای پسر
این پیشه پس از من تو راست
مدت ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
….
هر چه کنی نخست همان بدروی
کار بد و نیک ، چو کوه و صداست
….
گفت چنین ، کای پدر نیک رای
صاعقه ی ما ستم اغنیاست
پیشه آنان ، همه آرام و خواب
قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست
ما فقرا ، از همه بیگانه ایم
مرد غنی ، با همه کس آشناست
خوابگه آن را که سمور و خزست
کی غم سرمای زمستان ماست
تیره دلان را چه غم از تیرگیست
بی خبران را چه خبر از خداست
" دوران بیماری و مرگ پروین"
پروین اعتصامی ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زمانی که برادرش – ابوالفتح اعتصامی - دیوانش را برای چاپ دوم آن حاضر می کرد ، ناگهان در روز سوم فروردین 1320 بستری شد پزشک معالج او ، بیماری اش را حصبه تشخیص داده بود ، اما در مداوای او کوتاهی کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و شبی حال او بسیار بد شد و در بستر مرگ افتاد.
نیمه شب شانزدهم فروردین 1320 پزشک خانوادگی اش را چندین بار به بالین او خواندند و حتی کالسکه آماده ای به در خانه اش فرستادند ، ولی او نیامد و …. پروین در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست .
پیکر پاک او را در آرامگاه خانوادگی اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعری از او یافتند که معلوم نیست در چه زمانی برای سنگ مزار خود سروده بود . این قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه یاد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزیده ای از این شعر در ذیل آمده است :
این که خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است
آدمی هر چه توانگر باشد چون بدین نقطه رسد مسکین است
![]()
سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس و حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. است. پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمانهای متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.
مادر او فخرعظما ارغون دختر مرتضی قلی ارغون از بطن قمر خانم عظمت السلطنه بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطنخواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت میکرد.
سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سالها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.
او در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنكه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. در همان دوران دانشجویی بود که با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج کرد. سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.
در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی ، هوشنگ ابتهاج ، نادر نادرپور ، یدالله رویایی ، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره میکردند . در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت .
در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.
بهبهانی، در روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ هنگامی که قرار بود برای سخنرانی درباره درباره فمینیسم در روز جهانی زن به پاریس برود، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شد. ماموران با توقیف گذرنامه بهبهانی، به او اعلام کردند که ممنوع الخروج است.
سیمین بـِهْبَهانی نویسنده و غزلسرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزنهای بیسابقه به «نیمای غزل» معروف است.
سیمین بهبهانی از موثر ترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر است .وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد که غالبا دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه - احساسات انسان دوستانه بود ند .رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نو پردازان ف رگه هایی از زبان و تخیل تازه ی رمانتیک در غزل های او پدیدار شد که مجموعه مرم نشانگر این تحول بود .بعد ها مجموعه ی غزل رستاخیز ، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت .
بهبهانی به قصد دمیدن روح تازه در پیکره غزل بعد ها علاوه بر نوگردانی زبان و تخیل ، از حوزه اوزان رایج غزل فارسی گام فراتر نهاده و وزنهای غیر رایج یا ابتکاری به کار گرفت که در سالهای بعد از انقلان نیز در آثار او تداوم داشت و کوشید تا با بهره گیری از فضا سازی های روایی ، توالی منطقی ابیات بافت موسیقایی نو و رگه های بینش فلسفی - اساطیری غزل را از روح سنتی تهی کند و به ان روحی تازه و متناسب با زمان بخشد
سهتار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)
جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)
چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)
مرمر (۱۳۴1/۱۹۶۱)
رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)
خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰)
دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)
گزینه اشعار (۱۳۶۷)
درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸)
آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)
کاغذینجامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)
کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)
عاشقتر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)
شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) [ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر ، چاپ دوم :۱۳۸۲]
با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶)
یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)
مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
یكی مثلا این كه(۲۰۰۵)