| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
33
|
617
|
90/12/22 (02:52)
|
|
||
|
|
158
|
2312
|
90/12/18 (20:23)
|
|
||
|
|
34
|
216
|
91/3/11 (17:26)
|
|
||
|
|
13
|
495
|
91/2/25 (13:34)
|
|
||
|
|
75
|
389
|
90/12/27 (02:07)
|
|
||
|
|
29
|
325
|
90/12/23 (19:29)
|
|
||
|
|
8
|
223
|
90/12/23 (19:19)
|
|
||
|
|
4
|
44
|
90/11/14 (20:40)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
90/8/28 (17:45)
|
|
||
|
|
160
|
1969
|
90/8/28 (17:43)
|
|
||
|
|
5
|
42
|
87/12/8 (11:30)
|
|
Enorme leçon de vie (درس بزرگ زندگی)
Oui, ceci est une belle leçon de vie. Certains se lamentent pour des choses insignifiantes.
آری، این آموزه ای زیبا برای زندگیست. عده ای بخاطر هیچ و پوچ دائم در حال آه و ناله هستند.
Qian HongYan - elle a perdu ses deux jambes dans un accident.
کیان هونگ یان هر دو پایش را در سانحه ای از دست داده است.

Sa famille chinoise est très pauvre et n'a pas les moyens nécessaires pour lui acheter des prothèses. Elle se sert alors d'un ballon de basket pour se déplacer.
خانواده چینی اش بسیار فقیر بوده و تونایی خرید پروتز را برایش ندارد. لذا از توپ بسکتبال برای جابجا شدن استفاده می کند.

Qian se sert de deux appuis en bois. Elle ne se plaint jamais. Elle a déjà usé six ballons de basket
کیان از دو دستگیره چوبی کمک می گیرد. هرگز گله و شکایت نمی کند. و تابحال از 6 توپ بسکتبال استفاده کرده است.

elle va à l'école.
او به مدرسه می رود.

Toujours avec un grand sourire.....
همیشه با لبخندی به پهنای صورتش...

همیشه با روحیه

Toujours positive. Avec ton aide, elle pourra avoir une paire de jambes.
همیشه مثبت اندیش. با کمک تو، او خواهد توانست یه جفت پا تهیه کند.




انسان وقتی بخواهد می تواند کاری را انجام دهد شاید این عکس ها مصداق کامل این جمله باشد
پیشنهاد میکنم این عکس ها رو برای دوستان خود ارسال کنید یا از لینک بالا به دستشان برسانید
چون همه ما در زمان های سخت در همه مراحل زندگی فراموش می کنیم توانایی هایی که داریم
هر زمان احساس ناتوانی کردید وفکر کردید کاری را نمی توانید انجام دهید این عکس ها را نگاه کنید
شادمهر
















قابل توجه آن دسته از عزیزانی که همیشه ناشکــــــر هستند
|
|
نمی دونم ایرانی ها از كی حقه بازی و
كلاشی رو یاد گرفتن و آیا این صفتهای زشت رو میتونند ترك كنند روزی یا نه؟هدی: salam chera korob 09:41
--هدی: va cloob
be m an dadi 09:41
--نسرین
: سلام
--نسرین
: متوجه نمیشم
--هدی: alan az
hesabe shoma 95 hezar 09:42
--هدی: korob be
hesab man rikhte shod 09:42
--هدی: babate
chi dadid 09:42
--نسرین
: جدی میگید؟
--هدی: bale 09:43
--هدی: ba 4
cloob 09:43
--هدی: mnam
daram miforoshameshon 09:43
--نسرین
: میشه بگید چطور ممکنه
--هدی: nidonam 09:44
--هدی: manam
tajob kardam 09:44
--هدی: goftam
in chera inghad korob be mma ndade 09:44
--نسرین
: میشه برگردونیدش
--هدی: manam
omadam beposam chera 09:44
--هدی: dadid 09:44
--نسرین
: من هک کشدم
--نسرین
: تورخدا
--هدی: chi 09:44
--نسرین
: کلوب و کروبام بدید
--هدی: chera
miforoshameshon 09:44
--نسرین
: شما من هک کردی
--هدی: chizi ke
dadi pas nemishe gereft 09:44
--هدی: che haki
09:45
--نسرین
: من ندادم
--هدی: che
kashki 09:45
--نسرین
: شما من هک کردی
--نسرین
: این نامردیه
--نسرین
: پسش بدید
--نسرین
:
--هدی: noch 09:46
--هدی:
miforosham 09:46
--هدی: mikhari 09:46
--نسرین
: شما خیلی پست و نامردی
--نسرین
: چطور اینکار کردی من چند سال زحمت کشیدم
--هدی: 09:47
--نسرین
: اگه پس ندی
--نسرین
: هیچوقت ازت نمی
--هدی: man
nidonam 09:47
--نسرین
: نمیگذذرم
--نسرین
: نامردی
--هدی: to bayad
az mohamad falah nagzari 09:47
--هدی: 09:47
--هدی: 09:48
--نسرین
: شما خیلی نامردید
--نسرین
: این واقعا اخر نامردیه
--نسرین
: من به شما لطف کردم
--نسرین
: تو عضو شدم
| مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد .... | |
|
فاطمه صالحی، دختری که هم سنتور مینوازد، هم طراحی و گریم انجام میدهد و هم دانشجوی موسیقی است؛ قصد دارد دکترا خود را هم بگیرد.
میتوان از فاطمه صالحی که به طور مادرزادی دو دست و یک پا ندارد، به معنای واقعی کلمه یک «بمب روحیه» نام برد. زمستان داشت تمام میشد. ساعت ۵ /۶ صبح روز ۲۳ اسفند ۱۳۶۵ بود. همه در هول و ولای به دنیا آمدن بچهها بودند. اول معصومه به دنیا آمد؛ بچهای سالم و طبیعی. اما هنوز همه چیز تمام نشده بود، یک ربع بعد قل بعدی فاطمه به دنیا آمد؛ نوزادی که دستهایش رشد نکرده بودند و فقط یک پا داشت. از همه بیشتر پرستار اتاق عمل ناراحت شد چون باید این خبر را به پدر این دوقلوها و بقیه اعضای خانواده که پشت در اتاق عمل منتظر بودند میداد. مادرم زمانی که ما را باردار بود زمین خورد. همین باعث شد که من گوشه شکم مادر بچسبم و نتوانم حرکت کنم و رشد خوبی نداشته باشم. حتی وقتی مادرم دکتر میرفت آنها فکر میکردند که فقط یک بچه در رحمش وجود دارد؛ غافل از آنکه ما دو قلو بودیم. اولین روز مدرسه را هیچ وقت فراموش نمیکنم. با آنکه با مادرمان رفته بودیم ولی من از نظر روحی خیلی اذیت شدم. چون مدرسه یک اجتماع کوچک بود و بقیه بچهها خودشان را با من مقایسه میکردند و این مرا اذیت میکرد. وقتی هم که مادرم مرا در مدرسه تنها گذاشت، کمبودها را بیشتر احساس کردم ولی به هر حال توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. اما تا دوران راهنمایی هم از نگاههای سؤالبرانگیز مردم ناراحت میشدم. او قبل از رفتن به مدرسه قلم را با پایش میگرفت و نقاشی میکشید و این روند تا سال دوم دبستان هم ادامه داشت تا اینکه معلم کلاس سومشان با او صحبت کرد و فاطمه قبول کرد که اگر بخواهد وارد دانشگاه شود باید مثل بقیه باشد بنابراین نوشتن با دستهایش را شروع کرد؛ اولش خیلی سخت بود ولی یواش یواش عادت کردم. هنوز هم خیلی از کارها را با پایم انجام میدهم؛ مثلا وقتی در خانه هستیم با پا غذا میخورم.
تا وقتی که فاطمه مدرسه میرفت برای آنکه از درسش عقب نماند به کلاسهای آزاد نمیرفت ولی وقتی دیپلمش را گرفت سنتور را پیش استادش، غلامرضا مشایخی شروع کرد؛ «از سازها به پیانو و گیتار علاقهمند بودم ولی شرایط فیزیکیام این اجازه را نمیداد. وقتی مشورت کردم متوجه شدم که میتوانم در ساز سنتور موفق باشم. اطلاعاتم درباره این ساز در حد این بود که میدانستم به شکل ذوزنقه است ولی اگر حمایتها و تشویقهای استادم نبود شاید هیچ وقت به این ساز علاقهمند نمیشدم. فاطمه برای اینکه بتواند نواختن سنتور را شروع کند به پروتزهایی برای دستانش نیاز داشت تا با آنها مضراب را در دست بگیرد. متخصصان هلال احمر این کار را انجام دادند و فقط ماند یادگیری نتها که فاطمه همیشه از آن میترسید ولی بالاخره توانست با تمرین زیاد نتخوانی را هم یاد بگیرد. بعد از اینها نوبت به گریم و آرایشگری رسید که فاطمه از کودکی به آن علاقه داشت؛ «وقتی ثبت نام کردم استادم گفت تو میتوانی این کار را انجام دهی؟چون خیلی ظریفکاری دارد. من هم جواب مثبت دادم. در کلاس صدای استاد را ضبط میکردم و خیلی دقیق به کارهایش نگاه میکردم تا بهتر یاد بگیرم. آموزش گریم به همین منوال تمام شد تا اینکه نوبت به روز امتحان رسید؛ روزی که اگر میتوانست قبول شود دیپلم چهرهپردازی میگرفت. فاطمه آن روز را به یاد میآورد و میگوید: «مسؤول برگزاری امتحان از مربیام پرسید من چه مدلی به او بدهم که بتواند انجام دهد؟ این حرفش ترحمآمیز بود و خیلی ناراحت شدم و مربیام هم به او گفت سختترین مدلی را که فکر میکنید به این هنرجو بدهید. او هم مدل خاتون را به من داد که خیلی سخت بود. بعد هم گفت یک ربع هم بهات وقت اضافه میدهم ولی من با خودم گفتم باید جوری کارم را پیش ببرم که به آن یک ربع وقت اضافه هم احتیاج پیدا نکنم». فاطمه آنقدر کارش را خوب انجام داد که تنها کسی در آن دوره بود که توانست با نمره ممتاز دیپلم گریم بگیرد. اما انگار اشتیاق این دختر به تجربه و یادگیری مهارتهای تازه تمامینداشت چون او مدرک گرافیک کامپیوتریاش را هم گرفت؛ «من همه این مدارک را گرفتم تا شاید بتوانم برای خودم کاری دست و پا کنم ولی متاسفانه هیچ کس حاضر نمیشود به یک معلول کار بدهد. آنها به معلولیت آدم نگاه میکنند نه به اینکه چه توانمندیهایی دارد. برای کار به جاهای زیادی مراجعه کردهام که تا الان به در بسته خوردهام». کنسرت در عشقآباد فاطمه وقتی نواختن آهنگ «ای الهه ناز» را یاد گرفت به سنتور بیشتر علاقهمند شد. اولین کنسرتی هم که داشت در فرهنگسرای بهمن با همین آهنگ بود. «تولد حضرت فاطمه(س) بود. مادرم هم بین جمعیت نشسته بود و وقتی نگاهش کردم دلم قرص شد. ای الهه ناز وای ایران را نواختم و وقتی تمام شد نفس عمیقی کشیدم و عکسالعمل مردم و تشویق آنها برایم خیلی غیر منتظره بود». مادر فاطمه آن شب را به یاد میآورد و میگوید:«صندلی فاطمه نامناسب بود و او مدام از روی آن سر میخورد ولی بالاخره توانست کنترل خودش را حفظ کند و اجرای خوبی داشته باشد». سنتور تا دکترا فاطمه سال ۱۳۸۷ بهعنوان دانشجوی موسیقی کنسرواتور ایران پذیرفته شد؛ «تصمیم گرفتم بروم موسیقی بخوانم». او ادامه میدهد:«روز اول دانشگاه برایم درست مثل روز اول مدرسه بود؛ با این تفاوت که آن موقع خواهرم همراهم بود ولی این دفعه تنهای تنها بودم. اما رفتار دانشجویان و استادان برخلاف آن زمان خیلی عادی بود. ترم یک که بودم همه فکر میکردند من از موسیقی سر درنمیآورم و به من یک هفته مهلت دادند تا نتها را حفظ کنم اما من این کار را قبلا یاد گرفته بودم». با تمام این تفاسیر فاطمه مثل خیلی از معلولان دیگر مشکلات زیادی در رفت و آمد دارد. خودش در این باره میگوید:«فاصله خانه ما تا دانشگاه خیلی زیاد است. روزهای اول آژانس میگرفتم و با مادرم میآمدم ولی الان خودم به تنهایی با آژانس میآیم که خیلی هزینهبر است. همین طور برای سوار شدن و پیاده شدن مخصوصا اگر وسیله و یا ساز دستم باشد از دوستان و همکلاسیهایم کمک میگیرم». او از ترم سوم ساز سنتور را به عنوان ساز تخصصی خودش انتخاب کرده و امیدوار است بتواند این رشته را تا مقطع دکترا و آهنگسازی ادامه دهد. فاطمه موفقیتهایش را مدیون خانوادهاش میداند؛ خانوادهای که او را محدود نکردند و مانند خواهر دوقلویش هر امکاناتی را که در توانشان بود در اختیار او هم گذاشتند. فاطمه میگوید:«سختترین لحظات برای من این است که مردم با نگاه ترحمآمیز به من خیره شوند. البته حس ششم خیلی خوبی هم دارم و تا متوجه شوم که کسی میخواهد از روی دلسوزی به من کمک کند کاری میکنم که با دیدن تواناییهایم از انجام این کار منصرف شود. من با معلولیت خودم کنار آمدهام و دلم میخواهد مردم هم این را بدانند و اجازه بدهند راحت زندگی کنم». |
![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید



















مرد نصفه چینی









| سومین فرزند کوتاه قدترین مادر دنیا در راه است | ||||||
| ایسکانیوز : انتظار کوتاه قدترین مادر دنیا برای به دنیا آمدن سومین فرزندش به زودی در آمریکا به پایان می رسد. | ||||||
وی پنج سال پیش در شرایطی با مردی 173 سانتی متری ازدواج کرد که پزشکان هشدار داده بودند بارداری و زایمان برایش خطرناک است.«رانی» اما تاکنون دوبار بچه دار شده و حالا برای به دنیا آمدن سومین فرزندش لحظه شماری می کند. این زن به به یک بیماری نادر ژنتیکی مبتلاست و بیش تر شبانه روز را در تخت خوابش سپری می کند.«رانی» نمی تواند کارهای خانه خود را انجام دهد و به شدت به فرزندانش وابسته است.وی می گوید : مهم ترین هدف من در زندگی خوشبختی بچه هایم است.120 |
||||||
|
| ||||||
احمد 26 ساله و همسرش فاطمه 25 ساله ، از زوج های معلولی هستند که مدت یک سال است با یکدیگر ازدواج کرده و درخانه های مخصوص زوج ها در آسایشگاه کهریزک زندگی می کنند. احمد دچار معلولیت از هر دو دست و فاطمه از هر دو پا می باشد.این زوج معلول، اما توانمند در زمینه کارهای هنری فعالیت هایی دارند.
|
| |
|

فاطمه در بستن موهای احمد به او کمک میکند

احمد و فاطمه در حال تماشای تلویزیون و صرف صبحانه

فاطمه در حال زدن ادکلن به لباس های احمد قبل از خروج از خانه

احمد و دوستش مرتضی در حال تمرین قطعه ای موسیقی

احمد و فاطمه در کارهای خانه به یکدیگر کمک می کنند

احمد و فاطمه در حال صرف ناهار

احمد و فاطمه در حال گپ زدن و مرور عکس های عروسیشان

فاطمه در آرامشی دوست داشتنی به ترانه ای که احمد برای او میخواند ، گوش می دهد
این دختر با اینكه از بدو تولد بدون دست به دنیا آمده اما كارهایی انجام میده كه شاید برخی از ما نتونه
Jessica Cox دختری بدون دست ولی با قابلیتهایی بی نظیر
پزشکان هنوز نمی دانند که چرا جسیکا بدون دست به دنیا آمد. سونوگرافی و سایر آزمایشات و تستها نیز نتوانست علت این اتفاق نادر مادرزادی را مشخص نماید. به هر حال از ابتدای تولد، این پاهای جسیکا بودند که نقش دست را برای وی ایفا میکردند.مدرسه، تحصیل در دانشگاه آریزونا، رقص، ژیمناستیک،شنا، تکواندو، رانندگی و پرواز با هواپیما... همه در برابر اراده جسیکا به زانو در آمدند. جسیکا از 10 سالگی تکواندو را شروع کرد و در 14 سالگی صاحب کمربند مشکی شد.
جسیکا بدون هیچ مشکلی و به طور کامل رانندگی میکند و سرعت تایپ وی نیز ، 25 کلمه در دقیقه میباشد. لنزهایش را خودش درون چشمهایش میگذارد و موهایش را نیز خودش شانه میکند و در یک کلام جسیکای بی دست با پاهایش گاهی کارهایی میکند که افراد سالم نیز به زور آنرا انجام میدهند










