| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
20
|
89/12/28 (21:30)
|
|
||
|
|
257
|
397
|
90/8/7 (21:17)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/4/29 (17:27)
|
|
||
|
|
35
|
68
|
89/9/5 (19:08)
|
|
||
|
|
16
|
65
|
89/8/24 (14:39)
|
|
||
|
|
5
|
85
|
89/1/25 (13:25)
|
|
||
|
|
12
|
53
|
89/1/25 (13:05)
|
|
||
|
|
58
|
115
|
88/10/30 (15:18)
|
|
سلام دوستان عزیز،این بحث به مناسبت روز 22 اسفند(روز بزرگداشت شهدا)گذاشته شده،هر کس هر شعری برای همت ها،خرازی ها،باقری ها،کاظمی ها،ردانی ها و ....مردان خدا داره یا علی

میگم عاشقم اما خودم بهتر میدونم که نالایقم
میگم عاشقم اما نماز اول وقتم و نمیخونم
کجا عاشقم؟
میگم مدیونم اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم
کجا مجنونم؟
کدوم عاشقی من که همیشه برای تو آینه دقم.
امر به معروف این روزا فدای آزادی شده
کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده
میگم علقمه و غافلم از غربت اروند
شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سربند
وااااااا حسرتا جامونده ام از شهدا
یه بابای شکسته
خیلی پهلوون،ولی
نحیف و زار و خسته
بپرس ازش تا بگه
چه جور میشه سوخت و ساخت
با فروش زندگی
اجاره خونه پرداخت
بپرس رنگ فاطمه
برای چی پریده
یا از کجا میاره
اجاره خونه میده
آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسته
مامان،بابا،بچه ها
کنارهم نشسته
حمیده پشت بابا
نشسته رو شونه هاش
محمد و ملیحه
دست میکشن رو موهاش
یه خورده اون طرف تر
مامان کنار دیوار
زل زده به باباجون
با اون دوچشم بیمار
تو خونه هر کی امروز
از بابا چیزی میخواد
چون که قراره بابا
با دستای پر بیاد
با صد هزاران امید
برای دریافت وام
بچه ها رو میبوسه
میگه،دست پر میام
کفشها رو پا کرد و بعد
اون بابای مهربون
برای دریافت وام
زد از تو خونه بیرون
الهی که بمیرم
با صد هزاران امید
اون بابای امیدوار
رفت و به مقصد رسید
پا گذاشت تو ساختمون
یه گوشه آروم ایستاد
وقتی که نوبتش شد
تقاضای وام رو داد
تقاضارو اون آقا
گرفتش و خیلی سرد
یک نگاه،به تقاضا
یک نگاه،به بابام کرد
با تلخی گفت: (ببینم
علی ملک تو نیستی؟)
من تورو میشناسم
چهل درصدی تو هستی!
اون که تیکه ترکش
جا خوش کرده تو سرش
یه جا ، سالم نداره
تو همه پیکرش
یه بار که وام گرفتی
دیگه واسه چی میخوای؟
مگه خونه خالته
راه به راه اینجا می آی؟
چرا جواب نمیدی؟
بگو،که نگرفتی؟
دیگه نداریم بدیم
به ما چه جبهه رفتی؟
سرروپایین میندازه
راه گلوش می گیره
آبروش رو میبرن
میگن برو،نمیره
قلب بابام شکسته
رنگ بابام پریده
اگر بره جواب
صاحبخونه رو کی میده؟
شیرخشک فاطمه
خرج دوا و درمون
اشکهای چشم مادر
آذوقه خونمون
فاطمه بی قراره
درانتظار شیره
قسطها عقب افتاده
باید وامو بگیره
صد دفعه توی اتاق
زنده میشه ، میمیره
میگن برو نمیره
میگن برو نمیره
هرچی غمه تو دنیا
تو قلب اون می شینه
یک دفعه پشت او میز
دوشکاچیو میبینه
حس میکنه تو فکه
توی کانال اسیره
فضای توی اتاق
پر از ترکش و تیره
خون جلوی چشمای
بابا جونو میگیره
میگن برو نمیره
میگن برو نمیره
داد میزنه: (نمیرم
چرا میگی نمیشه)
می زنه تو صورتش
با سر میره تو شیشه
بچه من مریضه
در انتظار شیره
صاحبخونه امرووز میاد
اجارشو بگیره
یقشو وا میکنه
سینه شو نشون میده
داد میزنه یا حسین
علی داره جون میده
اون مرده داد میزنه
(این همه دور ور ندار
اینجا دیگه جبهه نیست
صداتو پایین بیار)
سوء استفاده کردی
هرچی،هیچی نمیگیم
حالا که اینجوریه
داریم ولی نمیدیم
قلب بابام میگیره
با سوز و آه و با شرم
میگه دیگه نمیخوام
خیلی مردی ، دمت گرم
بیرون میاد از اتاق
سر رو میندازه پایین
با بغض میگه حسین جان
عشقه و عشقه ، همین
تکیه میده به دیوار
روی زمین می شینه
عکس حسینش رو بر
روی دیوار می بینه
اشک آقا می چکه
از توی چشم ترش
نشسته بود کنار
نعش علی اکبرش