userinfo close

  ,

مهدویون


mahdaviun

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حمید - معاونان
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** ادامه »
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو *** اما گله بی شمار اریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقا جان *** تنها همه انتظار داریم از تو!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
35
89/7/29 (17:33)
2
17
89/6/21 (00:57)
1
28
89/7/23 (23:35)
3
39
89/6/29 (09:53)
0
1
91/3/9 (01:50)
0
0
91/2/28 (00:25)
0
1
91/2/26 (00:09)
0
1
91/2/25 (23:40)
0
0
91/2/23 (18:49)
0
0
91/1/17 (12:13)
0
0
91/1/17 (12:11)
0
4
90/12/4 (00:42)
0
3
90/11/24 (11:29)
0
1
90/11/13 (13:25)
0
4
90/11/13 (12:28)
0
2
90/11/12 (23:31)
0
0
90/11/6 (18:30)
0
1
90/10/30 (00:01)
0
3
90/10/27 (16:05)
0
0
90/10/27 (16:02)

عنوان بحث

حمید  , hamid_alfa
حمید - 17:20 1390/04/9

«گناه» عامل محرومیت از لذت عبادت است

آیت‌الله روح‌الله قرهی:
 

خبرگزاری فارس: آیت‌الله روح‌الله قرهی در درس اخلاق خود اظهار داشت: ترك گناه خود به خود، عبادت لذّت بخش برای انسان می‌آورد، امّا وقتی روح و جسم مبتلا به گناه شد، دیگر لذّت عبادت برای انسان نیست.

A1059608.jpg

به گزارش خبرگزاری فارس، در آخرین جلسه درس اخلاق آیت‌الله روح‌الله قرهی كه در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج) برگزار شد به بررسی نقش گناه و ترك آن در پیدایش لذت عبادت، پرداخته شد؛ كه مشروح آن تقدیم می‌شود:

ذوالجلال و الاكرام دائماً در قرآن تذكار داده كه بشر مقام الهی خودش را متوجّه شود و مواظب یك مطلب باشد؛ كه اگر آن مطلب را رعایت كرد، حضرت حق به لطف و كرمش او را اوج میدهد تا جایی كه ملائكه الله به حال او غبطه میخورند.
حضرت حق نه تنها این تذكار مهم را در قرآن و به انبیاء عظامش، داوود، زكریّا، یحیی، موسای كلیم و عیسی بن مریم(علی نبیّنا و آله و علیهم الصّلوة و السّلام) در حال مناجات و اتّصال و در بهترین حالاتی كه داشتند، فرمود بلكه آن را از روز نخست به آدم ابوالبشر نه در دنیا بلكه در ابتدای خلقتش در بهشت بیان فرمود.
اگر انسان این یك چیز را رعایت كرد، خود ذوالجلال و الاكرام كفالت ما بقی آمورش را به دست می‌گیرد و او را به اوج می‌رساند و آن این كه انسان گناه نكند.
اگر انسان بتواند بر گناه چیره شود، ما بقی امور در دست خداست. فقط گناه نكند، ببیند چه قیامتی به پا می‌شود. پروردگار عالم او را بالا می‌برد، دیگر هیچ پابند و قفلی در عالم نیست كه بخواهد او را به زمین میخكوب كند.
گناه یعنی چه؟ معنی جدیدی از گناه بیان كنم كه عرفای عظیمالشّان آن را تبیین كرده‌اند و عندالعرفا عجیب است. گناه؛ یعنی انسان به آن فعلی كه خدا نهی كرده است - كه نهی حضرت حق حكمت او برای رشد بشر است - دچار شود.
عرفا میگویند: هر فعلی از ناحیه ذوالجلال والاكرام نهی شد؛ یعنی ای بشر! یك ریسمان از ریسمان‌هایی كه به پای تو است، برداشتم؛ چون گناه ریسمان و زنجیری است كه به پای انسان بسته می‌شود و او را از حركت و پرواز باز می‌دارد.

* نشانه حب خدا به انسان

ذوالجلال و الاكرام بندگانش را دوست دارد و نهی از افعال زشت و گناه، دلالت بر حبّ او است. تعبیر بسیار زیبا و عجیبی را عارف بزرگوار ملّا حسینقلی همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دارند. ایشان می‌فرمایند: هر كس بخواهد نشانه حبّ خدا را ببیند، در اوامر حضرت حق نبیند بلكه در نواهی حضرت حق جستجو كند؛ چون نواهی حضرت حق؛ یعنی ذوالجلال و الاكرام نمی‌خواهد بندهاش از مقام بندگی و قرب به او بیافتد.
لذا حضرت حق درباره هر چیزی كه نهی كرد و اسم گناه بر آن گذاشت، می‌خواهد بفرماید: بنده من! این عامل می‌شد تو اوج نگیری، من تو را دوست دارم و به تو عشق می ورزم، نمی‌خواهم تو به گناه؛ یعنی آن عاملی كه تو را از پرواز باز می‌دارد، مبتلا شوی و اوج نگیری!
سلطان‌العارفین، آیت‌الله سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی دارند، ایشان می‌فرمایند: حبّ ذوالجلال و الاكرام به بندگانش آنقدر زیاد است كه حتّی خصّیصین درگاه حضرت حق، این حب را بما هو حب درك نمی‌كنند.
ایشان در ادامه می‌فرمایند: چون خدا بندهاش را دوست دارد، قبل از اینكه اعلام كند حسنات را انجام بدهید، به لسان ناطقیّه و حكمتیّه خودش از لسان مولی‌الموالی، علیّ ابن ابیطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) بیان فرمود: "اِجتنابُ السیّئات اَولی مِن اِكتِسابِ الحَسنات "[1] - دوری از گناهان برتر است از اكتساب حسنات - و این عین حبّ است.

* تضمین رسیدن به مقام تالی تلو معصوم!

آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن عارف بزرگ به بعضی از شاگردان و خصّیصینشان بیان فرمودند: من تضمین می‌كنم، شما یك سال از هر گناه و فعل زشتی دوری بجویید، اگر به مقام رفیع تالی تلو معصوم نرسیدید، فردای قیامت نزد خدا هاشم را مؤاخذه كنید. حرف بسیار سنگینی است. این را برای خودتان تكرار كنید، ببینید چه به دست می‌آورید؟ اگر گناه نباشد، طبیعی است انسان به خودی خود در دریای رحمت خدا قرار می‌گیرد و به اوج؛ یعنی رسیدن به مقام تالی تلو معصوم پرواز می‌كند. تالی تلو معصوم جزء چهارده معصوم نیست؛ امّا فعل و عملش عین معصوم است- این را به عنوان كد به ذهنتان بسپارید-
حضرت امام (اعلی اللّه مقامه الشّریف)‌، آن امام العارفین راجع به شهید بزرگوار، عارف عظیم الشّأن، شهید چمران(اعلی اللّه مقامه الشّریف)می‌فرمایند: ایشان فردای قیامت با آبرو است. می‌دانید این حرف یعنی چه؟ یعنی ایشان تالی تلو معصوم است.
شما در دعای توسّل، وقتی می‌خواهید به اوج دعا برسید، در هر فرازی میگویید: "یا وجیهاً عند اللّه اشفع لنا عنداللّه " یا به بی بی دو عالم(سلام اللّه علیها) عرضه میدارید: "یا وجیهة عنداللّه اشفعی لنا عنداللّه " ای آبرومند نزد خدا، ای آبرومند نزد پروردگار عالم. امام فرمودند: شهید چمران آبرو دارد؛ یعنی مقام شفاعت دارد؛ یعنی تالی تلو معصوم است.
مناجات‌های شهید چمران را ببینید، حال عجیبی دارد. می‌دانید دلیل آن چیست؟ از ایشان سؤال كردند: این حالاتی كه شما دارید، از چیست؟ ایشان بدون تأمّل فرموده بودند: من از سن قبل از تكلیف مواظبت كرده‌ام كه نواهی ذوالجلال و الاكرام را انجام ندهم و گناه نكنم - خیلی حرف بزرگی است- بعد فرموده بودند: نمی‌دانم، من معصوم نیستم، خطا كرده‌ام، گناه كرده‌ام امّا سعی‌ام بر این بود.
"لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی "[2] سعی انسان بر این باشد كه گناه نكند، ببیند تا كجا می‌رود. اگر گناه نكردیم اوج می‌گیریم، اگر گناه نكردیم تالی تلو معصوم می‌شویم؛ یعنی معصوم می‌شویم.
آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نفرمودند: اگر یك سال گناه نكردید، آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌شوید - كه ایشان هم همین حال را داشتند- بلكه به طور كلّی بیان كردند: تالی تلو معصوم می‌شوید. اگر آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آیت‌الله قاضی شد و تالی تلو معصوم شد به خاطر این بود كه مواظبت كرد گناه نكند، دنبال این نرفت كه ثواب زیادی جمع كند، روزه‌های مستحبّی زیاد بگیرد؛ چون وقتی كسی گناه نكرد، این كارها خود به خود به وجود می‌آید.
شخصی در زمان طاغوت اهل قمار بود، در گود عرب‌ها یك عدّه از قماربازها را جمع می‌كرد و خودش هم تلكه بگیر آنها شده بود. ولی در ماه محرم، صفر و ماه مبارك رمضان از این كار خود دست می‌كشید، تا این كه با عنایت و نگاه آن مرد الهی، حاج میرزا علی اصغر صفّار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، عوض شد و خودش از اوتاد و اولیاء الهی گردید.
خود این شخص تعریف می‌كرد: حاج میرزا داشت به سمت مسجد می‌آمد، من هم داشتم از گود بالا می‌آمدم، به طور ناگهانی به هم برخوردیم، موقعی كه من داشتم نزدیك می‌شدم، احساس كردم الآن یك اتفّاقی می‌افتد، یك نگاه عمیقی به من كرد، من سلام كردم و او گفت: سلام. با نگاه او دگرگون شدم.
ایشان بعد از آن قضیه با ترك گناه و مطالبی كه داشت، به یكی از اوتاد تبدیل شد. من چیزهایی از ایشان دیده‌ام خودشان فرمودند: من قبلاً در ماه مبارك رمضان كه می‌خواستم روزه بگیرم حتّی در زمستان، در هوای سرد و روزهای كوتاه اصلاً حالی برای روزه نداشتم، وقتی هم كه روزه میگرفتم، دائم می‌گفتم: كی اذان میشود؟ بعدها وقتی در اوج گرما روزه می‌گرفتم، غروب كه می‌شد، می‌گفتم: تا نمازم را نخوانم، افطار نمی‌كنم و دائم از خدا می‌خواستم كه ای كاش ساعات زیادتر می‌شد.
یك روز با آیت‌الله انصاری همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) برخورد كردم، سلام كردم و دست آقا را بوسیدم، ایشان یك دفعه من را بغل كردند و با خنده در گوشم فرمودند: این قدر نگو ساعات زیاد شود، تو تنها نیستی، دیگران هم دارند روزه می‌گیرند. یعنی به خاطر لذّتی كه خودت از روزه در روزهای بلند تابستان در اوج گرما می‌بری، دائم میگویی: ای كاش ساعت زیادتر شود تا من از این روزه كیف كنم!

* محرومیّت از عبادت لذّت بخش

ترك گناه خود به خود عبادت لذّت بخش برای انسان می‌آورد - به این تعبیر دقّت بفرمایید- امّا وقتی انسان مبتلای به گناه شد، برای همین سه ركعت، چهار ركعت نماز واجب هم حالی ندارد. مگر این چند ركعت نماز چقدر از انسان وقت می‌گیرد؟ نمازی كه ما می‌خوانیم، چهار، پنج دقیقه، نهایت ده دقیقه طول می‌كشد، امّا انسان مبتلای به گناه، برای همین نماز معمولی كأنّ كوه عظیمی را می‌خواهد جا به جا كند، می‌گوید: نمی‌دانم چرا؟ وقت دارم امّا دائم می‌گویم: الآن بلند می‌شوم، ده دقیقه دیگر، پنج دقیقه دیگر، یك موقع نگاه می‌كنم نمازم قضا شده و به خواب رفتم. اوایل خودم از خودم بدم می‌آید، می‌گویم: من كه می‌توانستم بخوانم، دو ركعت، سه ركعت، چهار ركعت نماز كه وقتی نمی‌گرفت، چرا نخواندم؟ دلیل، همان گناه است.
وقتی روح و جسم مبتلا به گناه شد، دیگر لذّت عبادت برای انسان نیست، برای همین است كه از آنجا به بعد عبادت برای انسان سنگین می‌شود امّا وقتی انسان گناه را ترك كرد، روز طولانی، گرما و عطش برای او مهم نیست. چنان از روزه كیف می‌كند، چنان با عبادت حال می‌كند، چنان به خلوت با خدا عشق می‌ورزد كه اصلاً می‌خواهد تمام عمرش در این لحظات باشد "فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب "[3].
ذوالجلال و الاكرام به یحیی بن زكریا(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن نبّی مكرّم فرمود: یحیی! اگر بندگان خاصّ خودم را كه از گناه بریدند و به من متصّل شدند به حال خودشان بگذارم؛ چون از گناه بریدند و لذّت عبادت را می‌چشند، دیگر گرسنگی و تشنگی را درك نمی‌كنند، آنقدر به عبادت مشغول می‌شوند و آنقدر گرسنه و تشنه هستند كه در همین حال جان به من تسلیم می‌كنند. امّا من خودم یك حالاتی را برای آنها قرار می‌دهم، لحظاتی آنها را از آن حال بیرون می‌آورم كه احساس گرسنگی، تشنگی و نیازهای بشری و دنیوی كنند.
ببینید ترك گناه چه می‌كند! اوج می‌دهد تا جایی كه دیگر انسان نمی‌فهمد گرسنه یا تشنه است. اگر امتحان كنیم، می‌بینیم تشنگی در یك حدّی است، اوّل عطش می‌آید، اوج می‌گیرد، وقتی به آن محل نگذاشتی، جسم عادت میكند دیگر تشنه نیست.
امّا آن چیزی كه باعث می‌شود انسان از اوّل عطش را درك نكند، عطش به قرب خدا و دور شدن از گناه است. با عطش به قرب خدا، انسان عطش جسم را نمی‌فهمد و دلیل عطش به قرب خدا دوری جستن از گناه است. لذا عزیزان من! جوان‌های عزیز! فرزندان عزیزم! كد اصلی همین است، اگر كسی بفهمد كد اصلی این است، دیگر به جایی نمی‌رود.

* هر دو مدهوشند امّا این كجا و آن كجا؟

پیغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: گناه و خطا سكرآور است، مست می‌كند و وقتی انسان دائم بر گناهانش افزود، مستی او بیشتر می‌شود.
امشب رمزی را كه اولیاء داشتند، پرده برداری كنم: بدانید در هر دو طرف سكر است، هم گناه سكرآور است و هم عبادت. ترك گناه سكر دیگری دارد و مشغول شدن به گناه سكر دیگری. هر دو مستی دارند امّا خوشا به حال آن كسی كه در مستی عشق به خدا و عبادت به خدا غرق شود.
مست است كه در عالم مستی وصال با پروردگار عالم عطش را درك نمی‌كند و گرسنگی برای او معلوم نیست. خود پروردگار عالم فرمود: اگر من مانع نمی‌شدم و موانعی برای او ایجاد نمی‌كردم و لحظه‌ای او را از این حال خارج نمی‌كردم، آن‌قدر در این مستی، جوع و عطش را درك نمی‌كرد كه جان به جان‌آفرین تسلیم می‌كرد. چون مست، متوجّه نیست چه خبر است، یك جای دیگر است و این حال خوش اولیاء است.
می‌دانید اولیاء بعد از نماز عشاء یك چیز مختصری، یك دو لقمه نان و انگوری می‌خوردند و به ساعتی نمی‌گذشت كه شروع به نماز شب خواندن می‌كردند - حسب مطالب و حالاتی كه داشتند - و فقط یك ركعت می‌خواندند، طوری كه وقتی به ركوع می‌رفتند تا نزدیك اذان صبح و بعضی مواقع هنگام اذان كه صدای اذن الهی را باد صبا به گوش آن‌ها می‌رساند -كه اگر آن حال را هم خدا نمی‌آورد، دیگر صدای اذان را هم نمی‌شنیدند- سر از ركوع برمی‌داشتند.
چطور می‌شود كسی ساعت‌ها، آن هم در زمستان كه شب‌ها طولانی است، یك موقع مثلاً از هفت شب تا پنج صبح همین‌طور در حال ركوع باشد و با پرودگار عالم اینگونه عشق‌بازی كند، اصلاً چه می‌گوید؟ یك "سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ " را صد بار تكرار كن، بالاخره خسته می‌شوی، این چیست كه یك "سُبْحَانَ رَبِّیَ " می‌گوید، چنان با این "رَبِّیَ " عشق‌بازی می‌كند كه احساس می‌كند متعلّق به خودش است. "رَبِّیَ "، كدام ربّ من؟ ربّ من كه عظیم است "رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ ". آن‌وقت تكرار این هر بار یك معنایی دارد - مثل نماز وجود مقدّس مولا كه صد بار "إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ " بیان می‌كنند و هر كدام یك معنا و یك حالی برای آنها دارد، آن‌قدر معانی می‌آید و برای آنها باز می‌شود كه عشق، عبادت، كمك از او، خلوت با او، حالات حالیّه با او را می‌بینند و این زبان مدام می‌چرخد و می‌گوید: "إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ "، جسم در اختیار این اتّصال قرار می‌گیرد و اصلاً خستگی نمی‌فهمد -
از مرحوم آیت‌الله اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) كه معروف به مرحوم نخودكی است، سرّ ركوع اولیاء را سؤال كردند و پرسیدند: آقا! این چه حالی است كه پیرمردی كه دیگر به طور طبیعی وقتی می‌خواهد راه برود عصا به دست می‌گیرد، كمرش درد می‌كند، در آن حال ركوع نمی‌فهمد كمردرد چیست؟
فرمودند: آن كسی كه از گناه دور شد، آن‌قدر این جسم هم از عبادت لذّت می‌برد كه اینجا دیگر جسم است كه به روح قسم می‌دهد: ای روح! دائم بگو، بگذار من هم لذّت ببرم. جسم و روح یكی می‌شوند - حرف خیلی سنگینی است- برای همین است كه اجسام این اولیاء در قبر هم نمی‌پوسد، حتّی كفن هم نمی‌پوسد. دیگر این جسم نحیف اولیاء الهی به روح اجازه نمی‌دهد، می‌گوید: باز هم بگو، من دارم لذّت می‌برم. جسم هم دائم در اتّصال است! این حال خوش اولیاء است.
گناه كه نباشد، خود عبادت می‌آید و لذّت از عبادت برای انسان معلوم می‌شود. یك سال گناه نكنیم، ببینیم چه پیش می‌آید و چه حالی هست!

* بپرهیز از مستی گناه!

پیغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: "احْذَرْ سُكْرَ الْخَطِیئَةِ "[4] از مستی خطا و گناه بپرهیز- خطا تو را مست می‌كند، آن طرف یك مستی دارد و این طرف یك مستی - "فَإِنَّ لِلْخَطِیئَةِ سُكْراً كَسُكْرِ الشَّرَابِ " چون مستی هر گناهی عین مستی شراب است، عقلت را ضایع و زایل می‌كند.
شراب حرام است، چون مستی دارد. آن كسی كه مست شد متوجّه نیست، عربده می‌كشد، فریاد می‌زند، فحّاشی می‌كند، بی‌ادبی می‌كند، گاهی خودش را عریان می‌كند، آبرو و حیثیت خودش را می‌برد. گاهی حتّی به ‌جایی میرسد كه به محارم خودش تعدّی می‌كند؛ چون مست شده، هیچ چیز نمی‌فهمد، بی‌عقل شده و در حال خودش نیست.
پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، آن حبیب خدا می‌فرمایند: گناه هم مستی‌ای عین مستی شراب دارد. تو را غرق می‌كند، وجودت را می‌گیرد و نمیفهمی. گاهی انسان یك لحظاتی به هوش می‌آید، می‌فهمد این كار بد است امّا مجدّد بستر و زمینه گناه كه آماده می‌شود، به آن سمت می‌رود؛ چون مست شده، بی‌عقل شده و نمی‌فهمد، دست خودش نیست. خیلی باید مواظب بود.
آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: هشتاد درصد از مذنبین بعد از گناه برای یك لحظه هم شده پشیمان می‌شوند ولی می‌گویند: نمی‌توانیم تركش كنیم، عادت كردیم.
گناه مرض است و انسان گناهكار به مرض مبتلا شده، خودش هم می‌فهمد این مستی بد است، آبرویش را برده، می‌گوید: این گناه را انجام دادم، بعد چه شد؟ خودش هم می‌فهمد خطا كرد، چیزی به دست نیاورد، مقام انسانیّتش خرد شد، امّا نمی‌تواند ترك كند چون مست است و گرفتار شده است. پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می‌فرمایند: "بَلْ هِیَ أَشَدُّ سُكْراً مِنْهُ " مستی گناه از مستی شراب بدتر است.
شخصی برای مشاوره زنگ زده بود، اشك می‌ریخت، می‌گفت: به یك گناهی مبتلا هستم. بدم می‌آید امّا نمی‌دانم چرا در خلوت كه می‌روم دست خودم نیست، آن را انجام می‌دهم. بعد سرم را به دیوار می‌زنم امّا نمی‌توانم آن را ترك كنم، می‌دانم عمل زشتی است، من را عصبی‌ هم كرده است امّا نمی‌دانم چرا در خلوت یك‌دفعه دچار می‌شوم، بدبخت شدم، یك دارویی، یك چیزی به من بدهید، به دادم برسید، چه كنم؟ این فرد مست شده، مستی گناه انسان را با خودش می‌بَرد - إن‌شاءالله ما درمان هر كدام ‌از این گناهان را به موقع عرض می‌كنیم -
مستی گناه از مستی شراب بدتر است؛ چون مستی شراب بالاخره ساعاتی است، بعد از بین میرود امّا مستی گناه انسان را بیچاره می‌كند. وقتی مستی آن از بین رفت، به آن اعتیاد دارد، مجدّد می‌خواهد آن را انجام بدهد.
پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ادامه می‌فرمایند: "یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ " خدا میفرماید: چنین كسی دیگر كور، كر و لال می‌شود.
عزیز دلم! اینكه می‌گویند: "اجْتِنَابُ السَّیِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ "[5] به خاطر این است كه وقتی انسان مبتلا شد، دیگر برنمی‌گردد "فَهُم لا یَرجِعُون ". می‌گوید: من خودم هم بدم می‌آید امّا نمی‌دانم چرا مبتلا هستم؟! مواظب باشیم، دنبال ثواب نرویم.

* دیگر خدا را عبادت نكنید؟!

آیت‌الله آشیخ جعفر شوشتری(اعلی اللّه مقامه الشرّیف) حرف زیبایی را فرمودند، ایشان در به كار بردن تكّه‌های ناب معروف هستند. یك روز بالای منبر رفتند و بعد از حمد و ثناء فرمودند: مردم! همه آمده‌اند و شما را به عبادت پروردگار عالم دعوت كرده‌اند، من امشب می‌خواهم بگویم كه شما خدا را عبادت نكنید. ثواب جمع نكنید. والسّلام علیكم و رحمة الله و بركاته.
گفتند: این شیخ امشب می‌خواهد چه بساطی را برای ما پهن كند؟! فردی گفت: شیخ ما را بیچاره نكن! ما كه می‌دانیم یك مطلبی داری!
فرمودند: چه عجب، یك كسی چیزی گفت! بعد فرمودند: عبادت نكنید امّا گناه هم نكنید! همه فعلِ انجام دادن را ترویج می‌كنند، من فعلِ انجام ندادن را. عبادت نكنید، گناه هم نكنید. وقتی انجام ندادید اصلاً خودتان می‌بینید كه عبادت كردید! اگر گناه نكردید دیگر عابد هستید.

لذا رمز این است: گناه نكنید. امّا اگر گناه كردید و مبتلا شدید، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) میفرمایند: "فَهُم لا یَرجِعُون " است؛ یعنی دیگر برگشتی نیست.

* تنها راه بازگشت

البته یك راه وجود دارد، عزیز دلم! راهش این است كه انسان در مجالس موعظه، اخلاق و نزد اولیاء الهی برود.
عزیز دلم! جوان عزیز! دختر گرام‌یام! پسر عزیزم! من به فدای شما! انسان باید خودش را در حصن حصین قرار دهد! به خدا قسم كه این امر مولاجان است كه به اوتاد و اولیاء فرموده‌اند. فرمودند: به جوان‌ها بگویید تا می‌توانند خودشان را به اولیاء متّصل كنند، به چهره آن بزرگان نگاه كنند و در محضرشان باشند كه نفس آنها انسان را از آن حال و هوای گناه بیرون می‌كشد.
چطور در مجلس گناه حال و هوای انسان عوض می‌شود! مجلس الهی هم انسان را به یك حال دیگری می‌برد، از دنیا می‌بُرد! عزیز دلم! یك جایی برو كه از دنیا بِبُری! آن كسانی كه ما را به دنیا دعوت می‌كنند، به حسب روایت قُطّاع الطّریق هستند؛ دزدان گردنه هستند. ما خودمان دنبال دنیا می‌دویم، اهل دنیا هستیم، آنوقت فرد دیگری هم بیاید و ما را به دنیا پرتاپ كند؟! محبّت و عشق به دنیا را بیشتر كند؟!
یك مكانی برویم كه ولو ساعاتی ما را از این دنیا بكَنند. ما را از این قیل و قال‌ها، از این های و هوی‌ها، از این دنیای رنگارنگ بیرون بكشند، خودمان شویم! عزیز دلم! خود ما این نبودیم. خود ما همان حال خوشی است كه داریم. این كد را بدهم: آن لحظه‌ای كه حال خوش پیدا كردی، بدان كه تازه خودت شده‌ای!

* ماه دردانه خدا

رجب المرجّب دارد تمام می‌شود. چشم به هم بزنیم، شعبان المعظّم می‌آید. باورمان می‌شد كه به این سرعت بگذرد؟! خودمان را برای آن ماه خوبی، ماه مبارك رمضان، عشق اولیاء، محلّ رقص روح اولیاء و اكسیر رحمت خدا، آماده كرده‌ایم؟ عجب ماهی است؟! ماه عشق بازی، ماه سبك شدن، ماه خودمان شدن، ماه خدا شدن!
اولیاء ماه رجب المرجّب كه می‌آمد هر روز اشك می‌ریختند، ناله می‌زدند كه خدا! می‌شود جان ما را نگیری؟ میدانی ما جان عزیز نیستیم امّا ماه دردانه‌ات، ماه مبارك رمضان دارد می‌آید. ماه خلوتكده دارد می‌آید!
یك بریز و بپاشی است! ضیافت است! چه كسی بانی ضیافت است؟ ملكی نیست! خود خدا میزبان شده است! خود خدا می‌گوید: بنده من! آمدی! خوش آمدی! خودم برایت دعوت نامه داده بودم: "كُتِبَ عَلَیكُمُ الصیام ". در آغوش من بیا! بیا تا با هم خلوت كنیم! یك مهمانی راه انداختم، چه مهمانی؟! ملائكه را راه نمی‌دهم، فقط باید بوی آن به مشام ملائكه بخورد. من هستم و تو!
یك عشق‌بازی‌هایی است! یك ضیافت عجیبی است! اولیاء گریه می‌كردند كه خدایا! وقتی ماه مبارك رمضان تمام شد، اگر خواستی ما را ببر! برای همین است كه می‌بینید اكثر اولیاء و اوتادمان از شوّال به بعد از دنیا رفته‌اند. آنها فهمیدند كه چه خبر است! "لَیلَة القَدر خَیرُ مِن ألفِ شَهر "
وقتی در ضیافت آمدند می‌دانند كه فقط یك نفر هست، در این خلوتكده با خدا یك نفر همه كاره سفره ضیافت است، حجت بن الحسن المهدی(‌صلوات اللّه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف)! آقاجانمان می‌فرماید: آمدی؟! دیدی چقدر خلوت خوشمزه است؟! دیدی با خدا ضیافت داشتن چقدر می‌ارزد؟! حالا من مهدی فاطمه هم به امر خداوند تو را دوست دارم. بعد میبینی كه به خدا قسم، آقاجان دستانشان را باز می‌كنند و می‌فرمایند: در آغوش من بیا!
بعضی در ضیافت به جاهایی رسیدند! بعضی در دعای ابوحمزه كه اوّل عرفان بود، به جایی رسیدند! چه كسانی از سال گذشته تا به حال با آقاجانشان خلوت كرده‌اند و حرف زده‌اند؟ یكی از مسئولین نظام گفتند: از موقعی كه این مطلب را شما فرمودید و من انجام دادم، یك مطالبی برای من اتّفاق افتاده است.
با آقاجانمان خلوت كنیم، بگوییم: آقاجان! من هر شب با شما خلوت می‌كردم، اسم من از لیست خط نخورد؟! من در ضیافت الله و مهمانی باشم. آقاجان! شما اسامی را می‌نویسید، دعوت نامه‌ها را شما باید بدهید. ذوالجلال و الاكرام می‌فرماید: مهدی جان! این دعوت نامه‌ها را به هر كسی می‌خواهی بده، دست توست! یكی را پاك می‌كنی، یكی را اضافه می‌كنی! حجّت خدا تو هستی! آقاجان! من هر شب داشتم با شما حرف می‌زدم. آقا اسم من خط نخورد؟!
از امشب به بعد اینگونه با آقا حرف بزن! ضجّه بزن! بگو كه آقا ماه مبارك دارد می‌آید، من را فراموش نكن! وقتی كسی دارد به زیارت می‌رود، پیش او می‌آیند و می‌گویند: ما را یادت نرود! ما آخرآمدیم كه در ذهن شما بمانیم. هرشب به آقا بگو: آقاجان ما را یادت نرود!

منابع
1. غررالحكم،ص: 185
2. نجم/39
3. الشرح/7
4. بحارالأنوار، ج: 74، ص: 104، باب: 5
5. غررالحكم، ص: 185، حدیث: 3514

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.