| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
35
|
89/7/29 (17:33)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
89/6/21 (00:57)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
89/7/23 (23:35)
|
|
||
|
|
3
|
39
|
89/6/29 (09:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/3/9 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/28 (00:25)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/2/26 (00:09)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/2/25 (23:40)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/23 (18:49)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/1/17 (12:13)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/1/17 (12:11)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/12/4 (00:42)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/11/24 (11:29)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/13 (13:25)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/11/13 (12:28)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/11/12 (23:31)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/6 (18:30)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/10/30 (00:01)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/10/27 (16:05)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/10/27 (16:02)
|
|
تاریخ دانش شرقشناسى عموماً با تحریفها، كتمان حقایق و نوعى بىانصافى همراه بودهاست. اما در این میان گاهى برخى چهرههاى شاخص شرقشناسى، در مواجهه با منطق مستحكمبرخى اندیشههاى شرقى، شیفتة آنها شده، به آن گرایش و میل باطنى و ایمان قلبىیافتهاند.
مرحوم پرفسور "هانرى كربن"، ایران شناس مشهور فرانسوى از جملهاروپائیانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشههاى وجود شناختىاندیشورانى همچون "هایدگر" و "ادموند هوسرل"، با حكمتشرقى شیعى آشنایى شده و بهدنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارك امامعصر، عجلالله تعالىفرجهالشریف، ومعنویتبىبدیل سایر ائمه شیعه، علیهمالسلام، تمایل قلبى، و یقین عینى و عقلانىیافته است.
در این گفتار كوتاه بر آنیم تا با مرورى بر برخى آثار او، میزانعشق و علاقه او را به امام زمان(عج) مورد بررسى قرار دهیم. پیش از ورود به محوراصلى بحث در این نوشتار، یادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشاریادنامهاى از كربن - از سوى یكى از شاگردان او در ایران و اروپا - برخى ازاندیشمندان داخلى نسبتبه این خاور شناس منصف اروپایى از در بى انصافى وارد شده ومعالاسف پارهاى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانة حمله شدیدبه او قرار دادهاند. غافل از اینكه صرف توجه كربن به مسأله وجود امام عصر(عج) وتحلیل شایسته او از وجه معنوى غیبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثارارزشمندى بوده كه از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است. فى المثل در حالى كهبرخى روشنفكران غربگراى بومى، مفهوم ولایتباطنى و هدایت تكوینى ائمة اطهار،علیهمالسلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان كامل و قطب عالم امكان را براىحضرت قائم(عج)، حاصل سرقت ادبى شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد كردهاند(!!)
پرفسور كربن در كتاب تاریخ فلسفه اسلامى خود كه قریب سى و اندى سال پیش بهرشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلى تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانى را ازلسان ائمه اطهار(ع)، به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطتفیض را براى وجود مقدس امام غایب به اثبات میرساند.
مرحوم علامهسیدمحمدحسین طباطبایی، رضواناللهتعالیعلیه، در مقدمه كتاب خود با عنوان "ظهورشیعه" كه در واقع متن گفتگوها و مكاتبات ایشان با پرفسور هانرى كربن است، به همینحساسیت ویژة كربن به حقایق مذهب تشیع اشاره كرده و ضمن ارایه متن گفتگوهاى خود بااو از این نكته یاد مىكند كه: در این مجلس آقاى دكتر كربن، مذاكره را ادامه داده وگفتند كه امسال موقعى كه اروپا بودم، در "ژنو" در موضوع "امام منتظر" به عقیده شیعهكنفرانسى دادم و این مطلب براى اندیشمندان اروپایى حاضر كاملا تازگى داشت.
كربنخود در یكى از پرسشهایى كه از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت براىبار دیگر اشاره كرده است. او خطاب به علامه مینگارد: مطلب اساسى تصور امام غایب،چه اثرى در تفكر فلسفى و اخلاق و روى هم رفته تمام زندگى معنوى شیعیان دارد؟ آیا باتعمق جدیدى در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمیتواند در دنیاى امروزه یك غذاى جدیدروحى براى احیاى فلسفه و مبدأ نیرویى براى زندگى معنوى و اخلاق ببخشد. نیرویى كه تاكنون در تقدیر مانده است؟
به اعتقاد كربن در كتاب ارزشمند "تاریخ فلسفهاسلامى" بى شك فكر شیعه از آغاز كار فلسفهاى را تقویت كرد كه از سنخ فلسفه نبوىبود و با دین نبوى انطباق كامل داشت. كربن بدرستى این نكته را مورد توجه قرار دادهكه فلسفه نبوى اصولا فلسفهاى مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوىمستلزم اندیشهاى است كه نه به وسیله سابقه تاریخى محصور مى شود، نه با كلمات والفاظى محدود كه با تعلیم و در قالب عقاید جزمى و تغییر ناپذیر محصور باشد و نه درافقى كه منابع و قوانین و منطق استدلالى آن افق را حد بندى كند، مشخص میشود.
آری! فكر شیعه متوجه "انتظار" است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتى نو،بلكه از راه تجلاى كامل كلیه معنى پنهانى یا معنى روحانى منزلات آسمانی. انتظار اینظهور، در انتظارِ "امام غایب" نمایان شده است. به عقیده كربن مفهوم ولایت در ایندوران طولانى انتظار، على الاصول همان هدایت ارشادى امام است كه "اسرارِ" اصولعقاید را میآموزد.
این مفهوم از سویى شامل مفهوم معرفت است و از سوى دیگرواجد معنى محبت؛ یعنى معرفتى كه فى نفسه متمركز و نیرومند است. اگر این گفته كربنرا بپذیریم، تشیع از این زاویه دید همان عرفان اسلام است. كربن در بخشهاى مختلفآثار خود بارها بر این نكته تاكید دارد كه این مسائل، اساسا در علم كلام اهل سنتمورد بحث قرار نگرفته، چرا كه از حیطه قدرت آن بالاتر بوده است.
كربن برخلاف بسیارى از اندیشمندان معاصر كه مفهوم انسان كامل یا ولایت، قطب و قطب الاقطابرا زاییده اندیشه عارفانى همچون محى الدین عربى (ابن عربی) میدانند، بر این عقیدهپا میفشارد كه اگر از تفسیر حقوقى یا فقهى محض شریعت پا را فراتر بگذاریم و بهنوعى معراج باطنى كه اساس تفكر شیعه است، قائل شویم، گویى تشیع و تصوف دو نام براىیك حقیقتند.
كربن در رسالهاى خطاب به مرحوم علامه طباطبایی، رضواناللهتعالی علیه، به این نكته اشاره دارد كه : فریدالدین عطار، در حالى كه هنوز سنىبوده، تذكرة الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنى حضرت باقر، علیهالسلام،شروع كرده است و در كتاب "تاریخ فلسفه اسلامی" مینویسد: در حقیقت از آغاز اسلام،صوفیان، شیعى مذهب بودند؛ در گروه كوفه، شیعهاى به نام عبدك، نخستین كسى بود كهصوفى خوانده شد. بنا به تحقیقات عمیق كربن درباره سخنان ائمه، علیهمالسلام، - بویژه خطبههاى توحیدى نهجالبلاغه و جوامع روایى شیعه - مفهوم ولایت اصولا از طرفخود امامان شكل گرفته و مبانى نظرى عرفان از سوى ائمه، علیهمالسلام، فى الجملهمورد قبول بوده است. از این نظر وقتى صفحات كتاب ابن عربى را مطالعه میكنیم،مطالبى میبینیم كه گویى یك مؤلف شیعى مذهب نوشته است. كربن مینویسد: همچنان كهمفهوم "ولایت" از شیعیان است، همچنان نیز تردیدى نیست كه در تصوف، اساس مفاهیم "قطب" و "قطب الاقطاب" از شیعیان میباشد. بنابراین ملامتهایى كه از سوى ائمهشیعه نسب به غیر شیعیان و صوفیان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضى است بهغصب مقام ولایت و نقش شیخ كه نقش امام غائب را، "غصبا" تصرف كرده و نیز اعتراضىاست، به شیفتگى به لامذهبى كه كاهلى جاهلانه و فسق و هرزگى اخلاقى را تأییدمیكرده است.
كربن، در بخشى از كتاب "تاریخ فلسفه اسلامى"، ضمن نقل روایتىمشهور از نبى مكرم اسلام، صلىاللهعلیهوآله، كه در آن آمده است: «اگر تنها یك روزبه پایان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد كرد تا مردىاز ذریه من كه نامش نام من و كنیهاش كنیه من خواهد بود ظهور كند. او زمین را ازهماهنگى و عدل پر خواهد ساخت، چنانكه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است»، بهتفسیر این روایت پرداخته و مینویسد: روزى كه چنین طولانى خواهد شد، زمان غیبت استو این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعكسساخته است. كربن با باور به این اعتقاد كه این ظهور، واقعیت و پیروزى تأویل؛ یعنىحقیقت دین را آشكار خواهد كرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگى خود رابه دست آورد، بر این نكته تأكید دارد كه ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان استو كمال روز افزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونگى عمل آنانمیباشد.
البته انتقادى كه به كربن وارد است، غفلتى است كه از وجه مسلحانهو قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است. لیكن این حقیقت مورد اشاره او را همنمىتوان انكار كرد كه: "جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگى آنان بستگىدارد." كربن در تحلیلى جالب توجه مینویسد: جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیبو تجدید عالم روحى آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشهاى است كه شیعه ازغیبت و ظهور امام دارد.
مردم شایستگى خود را براى دیدن امام از بینمیبرند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب میگردند، زیرا وسیله و آلت تجلى ومشاهده آن را؛ یعنى معرفتى را كه از راه قلب حاصل میشود از دست مى دهند، یا آن رافلجساخته و از قدرت و كار میاندازند. پس تا وقتى كه مردم مستعد شناسایى و معرفتامام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنى نخواهد داشت. اگر گفته كربن رابپذیریم، دیگر ظهور امام واقعهاى نیست كه روزى ناگهان به وقوع بپیوندد، بلكه امرىاست كه روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ مى دهد. در این حالت عقیده بهعدم تحرك و مخالفت با ترقى كه در اسلام تشریعى - یعنى فقه - غالباً مورد نكوهشقرار گرفته است، در هم مى شكند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودى دورهولایت كشیده میشوند. در واقع كربن ظهور امام، علیهالسلام، را به معرفت قلبىشیعیان منوط مى داند. معرفتى كه از نوع معرفتشهودى و باطنى است.
همو درجاى دیگر (رساله عالم مثال) به نوعى دیگر به همین حقیقت اشاره دارد. موضوع بحث كربندر رساله "عالم مثال" جهان واسطهاى است كه مابین عالم مجردات تام و نفوس متعلق بهماده قرار میگیرد. همان عالمى كه شهود عارفان و حكماى اشراق در آن عالم صورتمیگرفته است. او از جمله مینویسد: حكایات سهروردى و قصص موجود در سنتشیعى كهحكایت نیل به "سرزمین امام غائب" را باز میگوید، هیچ یك خیال واهی، غیر واقعى وتمثیلى نیستند، زیرا اقلیم هشتم یا ناكجاآباد، همان چیزى نیست كه ما معمولا "اوتوپیا" مینامیم.
اقلیم هشتم، به مثابه عالمى است كه از حیطه كنترل ونظارت تجربى علوم [جدید] خارج است. عالمى فرا حسى است كه تنها به مدد ادراك مخیلمیتوان آن را درك كرد و حوادثى را كه در آنجا به وقوع میپیوندد، صرفا به یارىآگاهى مخیل میتوان تجزیه نمود.
لازم به ذكر است كه مراد از خیال در اینجاهمان اصطلاح رایج در زبان امروزى ما نیست، بلكه، مقصود، دیدار باطنى و خیال صادقاست. پس به گفته كربن براى مشاهده امام غایب در دوران غیبت نیز میباید در افقوجودى امام غائب قرار گرفت.
به عبارتى این كلمات، راز وجود ماوراى طبیعىامام غایب را در ذهن و آگاهى شیعیان بیان میدارد؛ كسى كه در آن حال روحى نباشد،قادر به مشاهده او نخواهد بود. سهروردى در حكایت "عقل سرخ" خویش به همین نكتهاشاره داشته و مقصود از جملهاى كه در آغاز سخن از او نقل كردیم همین است: اگر خضرشوی، از كوه قاف آسان توانى گذشتن.
كربن در بخش دیگرى از "كتاب تاریخ فلسفهاسلامى"، شیعیان را میان دو حد محصور میداند. حد اول همان "یوم المیثاق" یا "روزالست" است، كه حیات مادى بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحیفداه،است كه اینك در غیبتبه سر میبرد: زمان فعلى كه به نام امام غائب است، زمان غیبتاوست. به همین جهت "زمان او"با رمز و علامتى دیگر مشخص میشود و غیر از آن زمانىاست كه براى ما علامت و رمز تاریخ محسوب میگردد.
كربن ضمن تشبیه قیام حضرتقائم به رستاخیز صغرى به این نكته اشاره میكند كه پارهاى از نویسندگان شیعى - ازجمله كاشانى و صدر آملى - امام دوازدهم یا امام منتظر را همان "فاراقلیط" آمده درانجیل یوحنا میدانند. كربن مینویسد: سلطنت امام، مقدمه رستاخیز عظیم (قیامةالقیامة) است. رستاخیز یا برخاستن مردگان "به قول شمس لاهیجى شرطى است كه مجالمیدهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد" به همین نسبت قیام عمومى حضرت حجت،مجال براى تحقق فلسفه وجودى بشر در حیات زمینى خود است.
به عبارتى معادشیعه همچون معاد زرتشتى كه حتیسلطه تصویر سائوشیان (سوشیانس) و اصحاب او قرارگرفته، تحت تأثیر قائم و اصحاب او قرار دارد. در عین حال "این تصور، اندیشه قیامتصغری"، یعنى هجرت انفرادى را از اندیشه "قیامت كبری" یعنى فرا رسیدن دهر جدید جدانمیسازد. كربن در بخش دیگرى از نوشتههاى خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرتعیسى بن مریم، علیهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به این نكته كه امامان همه نورو حقیقت واحدى هستند كه در دوازده شخص متمثل شدهاند، مینویسد: وقتى نسبت لاهوت وناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، میبینیم مساله به هیچ روى شبیه به اتحاداقنومى در طبیعت نیست.
امامان، ظهورات و تجلیات الاهى هستند. قاموس فنىزبان، كلمات (ظهور و مُظهر) را پیوسته به مقابله با عمل آیینه باز میگرداند. پسبدین گونه، امامان همچون ظهور الاهی، بى هیچ كم و بیش "اسماء الله" میباشند و بهاین عنوان از دو مهلكه تشبیه و تعطیل مصونند.
چنانكه در فحواى مقال نیزگفتیم، شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات كربن، عدم توجه او به وجه اجتماعى ظهور حضرتحجت و قرار گرفتن دوران غیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام بالسیفمهدی(عج)، است.
این درست است كه قیام حضرت به مثابه پیروزى تأویل بر تنزیلو یا حقیقتبر شریعت است و رابطه شیعیان با امامشان رابطهاى نهانى و عاشقانه است،اما بى تردید نمیتوان در كنار عروج عرفانى شیعیان كه كربن بدرستى از آن به عنوانیكى از شروط اساسى توفیق دیدار معصوم یاد مىكند، از وجه اجتماعى و مبارزه فراگیرآن امام با ظلم سیاسی، اقتصادى و فرهنگى صاحبان زور و زر و تزویر چشم پوشید و خروجعاشقانه امام شهیدان ابا عبدالله الحسین، علیهالصلوة والسلام، را براى اصلاحاجتماعى امّت جدش كه فرهنگى فاسد در كالبد آن دمیده شده بود به فراموشى سپرد و ازعنصر سیاسى این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام چشم پوشید