| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
35
|
89/7/29 (17:33)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
89/6/21 (00:57)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
89/7/23 (23:35)
|
|
||
|
|
3
|
32
|
89/6/29 (09:53)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/13 (13:25)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/11/13 (12:28)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/12 (23:31)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/6 (18:30)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/10/30 (00:01)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/10/27 (16:05)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/10/27 (16:02)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/4/9 (17:20)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/4/9 (12:22)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/4/9 (12:08)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
89/6/21 (00:49)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
89/6/16 (12:10)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/6/9 (09:50)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/6/7 (16:06)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/6/6 (12:05)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/6/2 (13:55)
|
|
|
از جمله فضائل امیرالمؤمنین(ع) داستانی است كه همة تاریخ نویسان آن را نقل كردهاند و در این باره اختلافی ندارند. روایت این است كه رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به سوی مردم مملكت یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند و گروهی از مسلمانان را نیز همراهش روانه ساخت كه براء بن عازب یكی از آن گروه بود. پس خالد به یمن رفت و شش ماه تمام مردم آنجا را به اسلام دعوت كرد امّا هیچ یك از آنان از او پیروی نكردند
و گفتههایش به گوش هیچ یك از آنها فرو نرفت. رسول خدا(ص) از این معنی آزرده خاطر شد و علی(ع) را طلبید و به او دستور فرمود، به یمن رود و خالد و همراهانش را بازگرداند (و خود به جای او مردم را به اسلام دعوت كند) و به او فرمود: «اگر كسی از همراهان خالد مایل بود كه همراه تو بماند، جلوگیری نكن و بگذار بماند»، براء بن عازب كه پیش از آن به همراه خالد رفته بود گوید: من از كسانی بودم كه در یمن پیش علی(ع) ماندم (و همراهی علی(ع) را بر بازگشت با خالد ترجیح دادم، پس خالد با گروهی بازگشت و ما ماندیم و با امیرالمؤمنین(ع) برای خواندن مردم یمن به اسلام، نزد آنان رفتیم). چون پیش آنها رفتیم و از آمدن علی(ع) خبردار شدند نزد ما انجمن كردند. علی بن ابی طالب(ع) نماز صبح را با ما خواند، سپس برخاست و خدا را ستایش و ثنا كرد و پس از آن نامهای را كه رسول خدا(ص) به آن مردم نوشته بود برای آنها خواند (و بدین وسیله آنان را به دین اسلام دعوت كرد) پس قبیلة حمدان همگی در همان روز ایمان آوردند و مسلمان شدند و علی(ع) نیز جریان اسلام آوردن قبیله حمدان را به پیغمبر(ص) نوشت. چون رسول خدا(ص) نامة علی(ع) را خواند خرسند و شكفته شد و برای شكرگزاری خداوند به سجده افتاد، پس از آن سر برداشت و نشست و فرمود: درود به قبیلة حمدان و به دنبال اسلام آوردن قبیلة حمدان، دیگر مردمان یمن نیز اسلام آوردند. و این فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) بود. پینوشت: ٭ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفـة حجج الله علی العباد، ج 1، ص62. |
|
از جمله فضائل امیرالمؤمنین(ع) داستانی است كه همة تاریخ نویسان آن را نقل كردهاند و در این باره اختلافی ندارند. روایت این است كه رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به سوی مردم مملكت یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند و گروهی از مسلمانان را نیز همراهش روانه ساخت كه براء بن عازب یكی از آن گروه بود. پس خالد به یمن رفت و شش ماه تمام مردم آنجا را به اسلام دعوت كرد امّا هیچ یك از آنان از او پیروی نكردند
و گفتههایش به گوش هیچ یك از آنها فرو نرفت. رسول خدا(ص) از این معنی آزرده خاطر شد و علی(ع) را طلبید و به او دستور فرمود، به یمن رود و خالد و همراهانش را بازگرداند (و خود به جای او مردم را به اسلام دعوت كند) و به او فرمود: «اگر كسی از همراهان خالد مایل بود كه همراه تو بماند، جلوگیری نكن و بگذار بماند»، براء بن عازب كه پیش از آن به همراه خالد رفته بود گوید: من از كسانی بودم كه در یمن پیش علی(ع) ماندم (و همراهی علی(ع) را بر بازگشت با خالد ترجیح دادم، پس خالد با گروهی بازگشت و ما ماندیم و با امیرالمؤمنین(ع) برای خواندن مردم یمن به اسلام، نزد آنان رفتیم). چون پیش آنها رفتیم و از آمدن علی(ع) خبردار شدند نزد ما انجمن كردند. علی بن ابی طالب(ع) نماز صبح را با ما خواند، سپس برخاست و خدا را ستایش و ثنا كرد و پس از آن نامهای را كه رسول خدا(ص) به آن مردم نوشته بود برای آنها خواند (و بدین وسیله آنان را به دین اسلام دعوت كرد) پس قبیلة حمدان همگی در همان روز ایمان آوردند و مسلمان شدند و علی(ع) نیز جریان اسلام آوردن قبیله حمدان را به پیغمبر(ص) نوشت. چون رسول خدا(ص) نامة علی(ع) را خواند خرسند و شكفته شد و برای شكرگزاری خداوند به سجده افتاد، پس از آن سر برداشت و نشست و فرمود: درود به قبیلة حمدان و به دنبال اسلام آوردن قبیلة حمدان، دیگر مردمان یمن نیز اسلام آوردند. و این فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) بود. پینوشت: ٭ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفـة حجج الله علی العباد، ج 1، ص62. |
|
از جمله فضائل امیرالمؤمنین(ع) داستانی است كه همة تاریخ نویسان آن را نقل كردهاند و در این باره اختلافی ندارند. روایت این است كه رسول خدا(ص) خالد بن ولید را به سوی مردم مملكت یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند و گروهی از مسلمانان را نیز همراهش روانه ساخت كه براء بن عازب یكی از آن گروه بود. پس خالد به یمن رفت و شش ماه تمام مردم آنجا را به اسلام دعوت كرد امّا هیچ یك از آنان از او پیروی نكردند
و گفتههایش به گوش هیچ یك از آنها فرو نرفت. رسول خدا(ص) از این معنی آزرده خاطر شد و علی(ع) را طلبید و به او دستور فرمود، به یمن رود و خالد و همراهانش را بازگرداند (و خود به جای او مردم را به اسلام دعوت كند) و به او فرمود: «اگر كسی از همراهان خالد مایل بود كه همراه تو بماند، جلوگیری نكن و بگذار بماند»، براء بن عازب كه پیش از آن به همراه خالد رفته بود گوید: من از كسانی بودم كه در یمن پیش علی(ع) ماندم (و همراهی علی(ع) را بر بازگشت با خالد ترجیح دادم، پس خالد با گروهی بازگشت و ما ماندیم و با امیرالمؤمنین(ع) برای خواندن مردم یمن به اسلام، نزد آنان رفتیم). چون پیش آنها رفتیم و از آمدن علی(ع) خبردار شدند نزد ما انجمن كردند. علی بن ابی طالب(ع) نماز صبح را با ما خواند، سپس برخاست و خدا را ستایش و ثنا كرد و پس از آن نامهای را كه رسول خدا(ص) به آن مردم نوشته بود برای آنها خواند (و بدین وسیله آنان را به دین اسلام دعوت كرد) پس قبیلة حمدان همگی در همان روز ایمان آوردند و مسلمان شدند و علی(ع) نیز جریان اسلام آوردن قبیله حمدان را به پیغمبر(ص) نوشت. چون رسول خدا(ص) نامة علی(ع) را خواند خرسند و شكفته شد و برای شكرگزاری خداوند به سجده افتاد، پس از آن سر برداشت و نشست و فرمود: درود به قبیلة حمدان و به دنبال اسلام آوردن قبیلة حمدان، دیگر مردمان یمن نیز اسلام آوردند. و این فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) بود. پینوشت: ٭ شیخ مفید، الإرشاد فی معرفـة حجج الله علی العباد، ج 1، ص62. |