| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
10
|
32
|
89/6/20 (15:17)
|
|
||
|
|
10
|
37
|
89/6/20 (15:16)
|
|
||
|
|
13
|
63
|
89/6/20 (15:15)
|
|
||
|
|
6
|
41
|
89/6/14 (11:59)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
87/7/16 (22:36)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
87/4/20 (21:07)
|
|
||
|
|
0
|
51
|
87/2/30 (07:45)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/2/29 (05:33)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
86/12/15 (07:22)
|
|
||
|
|
10
|
44
|
86/11/9 (00:56)
|
|
||
|
|
9
|
23
|
86/11/8 (23:24)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
86/11/8 (21:56)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
86/10/19 (01:15)
|
|
||
|
|
6
|
22
|
86/10/6 (18:09)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
86/10/6 (18:05)
|
|
||
|
|
6
|
18
|
86/7/14 (18:38)
|
|
||
|
|
15
|
35
|
86/7/14 (18:36)
|
|
||
|
|
8
|
40
|
86/6/18 (22:30)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
86/6/18 (03:27)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
86/6/18 (02:31)
|
|
موزه تالش
سالهاست كه برای تبدیل كاخ زمستانی سردار امجد
به موزه تاریخی و مردم شناسی تالش ، تلاش می شود . اگرچه این تلاشها در طول یكسال گذشته به نتایج خوبی رسیده است ولی هنوز بخش اصلی كار ، یعنی انتقال تصرف و تملك آن بنا به سازمان میراث فرهنگی ، هنوز تحقق نیافته است . اخرین مكاتبه انجام شده در این مورد نامه شماره 92 / 90 / 852 تاریخ 12/7/85 معاون فرهنگی و ارتباطات میراث فرهنگی به قائم مقام رئیس آن سازمان است . در آن نامه آمده است : خانه سردار امجد به عنوان موزه مردم شناسی معرفی شده و در برنامه سال 1385 قرار گرفته و 43 % بودجه آن نیز توسط اداره كل موزه ها فرستاده شده است .
آیا زمان آن فرانرسیده است كه به جای این كشاكشهای بوركراتیك ، سازمان میراث فرهنگی ، استانداری گیلان و وزارت دفاع در یك جلسه جدی وعملیاتی تكلیف انتقال سند كاخ مذكور به سازمان میراث فرهنگی را معلوم كنند تا به انتظار طولانی تالشان در این مورد پایانی مسرت بخش داده شود ؟
ادغام داوطلبانه ! یا تقلب و تزویر
نوشته وارتان گریگوریان ، ویراست ع.ع ، منبع : مجله ایران شناسی ، سال چهارم .
بر تالشان آن سوی آستارا رود چه می گذرد ؟ . این پرسشی است كه هر روز پیچیده تر می شود . اگرچه آنها در آن دیار بزرگترین اقلیت قومی هستند ، در قانون اساسی كشور خویش به رسمیت شناخته شده اند و مجامع جهانی از جمله شورای اروپا بر رعایت حقوق قومی و دمكرا تیك آنها تاكید دارند ولی واقعیت این است كه آن ها عملاً در شرایط دشواری قرار دارند كه نامی جز " تلاش غیر مستقیم برای محوهویت و ادغام " نمی توان بر آن نهاد . واین دقیقا همان شرایطی است كه شوروی سابق برای آن قوم فراهم نموده بود . مقاله زیرشرحی ا ست از آن شرایط تلخ .
یازدهمین دوره ی اجلاسیه2 شورای عالی آذربایجان شوروی در تاریخ 29 دسامبر 1989 به علت وقایع خونینی که در شهر جلیل آباد واقع در شمال غرب شهر لنکران صورت گرفت ، متوقف گردید . خبر خبرگزاری رسمی ] شوروی[ مثل همیشه خیلی فشرده و مبهم بود . 
روزنامه ی ایزوستیا در شماره ی 31 دسامبر 1989 خود گزارش کوتاهی درباره این موضوع چاپ کرد : ( گروهی از مردم به کمیته ی حزبی و شعبه ی پلیس ناحیه هجوم کرده 3 بودند . عده ای از آنها آسیب دیده اند .) از این خبر معلوم می شد كه این درگیری بین آذری ها و تالشان مقیم شهر جلیل آباد روی داده بوده است . دلیل این گونه زد وخوردها واضح است . کاسه ی صبر تالشا ن لبریز شده است . آنها دیگر نمی خواهند در وطن خود مانند ملتی4 ستمدیده که از حقوق بشری خود محروم گردیده است زندگی کنند . با در نظر داشتن علاقه زیاد خوانندگان نسبت به سرنوشت تالشان – که نیمی از آنها در ایران زندگی می کنند و زبانشان یکی از زبانهای ایرانی است – سعی می گردد در چارچوب این مقاله اطلاعاتی به طور فشرده درباره ی تاریخ و وضع کنونی تالشان ارائه گردد.
سابقه تحقیقات درباره ی تالشان
تالشان ( یا تالیشان)5 از اقوام ایرانی هستند که از زمانهای بسیار دیرین تا به حال در وطن خود که در حال حاضر قسمتی از جنوب شرقی جمهوری آذربایجان و قسمتی از شمال غربی ایران را تشکیل می دهد سکونت دارند. زبان آنها از جمله زبانهای گروه شمال غربی زبانهای ایرانی مربوط به خانواده ی هند و اروپایی است . تالشان مسلمان اند ، اکثریت آنها شیعه و بقیه سنی هستند .
متاسفانه پژوهش در خصوص تاریخ و تمدن تالشان کامل نیست . تحقیقات علمی در این موضوع از دهه سوم قرن نوزدهم توسط چند تن از محققین روسی شروع شد ، ولی نوشته های محدود آن ها به طور عموم درباره ی مسائل تاریخ دوره ی جدید تالشان بود . اما کارهای تحقیقی که درباره ی زبان و سنن و سیمای ملی تالشان صورت گرفته ، غنی تر است.
آلکساندر خوتسکو ایران شناس روس در سال 1842 در شهر لندن با نشر مجموعه ای از پانزده دو بیتی تالشی و تفسیر زبان آن ها، شالوده ی کارهای تحقیقی تالش را ریخت . بعد از او دانشمندان متعددی ، مانند ای.ان.بریوزین ، پ.ف.ریس ، ف.آ.دورن ، ل.لوپاتینسکی ، و.گایگر ف وک.هادانک ( شرق شناسان آلمانی ) ، ی.د.مورگان (شرق شناس فرانسوی ) و افراد دیگر با موفقیتهای کم و بیش به پژوهش درباره ی زبان تالشی پرداختند. ب.و.میلیر زبان شناس شوروی نیز کارهای تحقیقی پر ثمری در خصوص زبان تالشی انجام داد . دستور زبان تالشی ، مجموعه ی دستخط های 6 تالشی با حروف لاتینی و ( فرهنگ تالشی – روسی – فرانسه ) از اثار این دانشمند است . وی در سال 1953 نیز اثر تحقیقی ( مونوگرافی ) دیگری زیر عنوان ( زبان تالشی ) منتشر کرد . در این پژوهش علمی زبان شناسی ، وی در زمینه تاریخ زبان تالشی ، بخشهای صدا شناسی ، صرف ، نحو و سایر موضوعهای زبان تالشی کارهای تحقیقی جالبی انجام داد. ترجمه روسی دستخط های تالشی نیز ضمیمه این کتاب است . ن.و.مار.، ن.ای.آنساروف ، گ.ف.جورسین ، و دیگران نیز دارای آثاری درباره ی تالشان و زبان تالشی هستند . به علاوه در سال 1957 در مسکو "فرهنگ تالشی – روسی " هم به چاپ رسیده است .
تالشان تا سال 1970
تالشان در نیمه ی دوم قرن هجدهم بعد از کشته شدن نادرشاه و آغاز هرج ومرج در ایران استقلال خود را بدست آوردند و حکومت خوانین تالش را تأسیس کردند و شهر لنکران را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمودند . ناگفته نماند که لنکران از قدیمترین زمان تا به حال مرکز سکونت تالشان به شمار می رود .
میر مصطفی خان تالشی 7 در سال 1795 در نتیجه حمله ی ایران ، از دولت روسیه تقاضای حمایت کرد . در سال 1813 بعد از صلح گلستان ، بخشی از تالش به روسیه پیوست8 و در سال 1828 با امضای پیمان ترکمن چای این پیوند8 تصویب گردید و تالشان به دو قسمت تقسیم شدند . یک قسمت آن تحت سلطه ی روسیه و بخش دیگر آن همچنان تحت حاکمیت دولت ایران قرار گرفت .
طبق سرشماری سال 1926 ، در آذربایجان شوروری 77323 نفر تالشی 9 و 3301 نفر تالشی زیان زندگی می کردند ( ب.و. میلیر ، زبان تالشی ، چاپ مسکو ، سال 1953 ) طبعاُ این تقسیم بندی تعجب آور است ولی برای ما کاملاُ قابل درک می باشد . واضح است که 3301 نفر تالشی 10 را نمایندگان سایر ملیتهای11 تالشی زبان نامیده اند . بدین جهت این اعدادقابل اطمینان نیست .
بر اساس سیاهه ی اداره ی کل آمار آذربایجان شوروی در تاریخ 5 آوریل 1931 جمعیت تالشی ها 89398 نفر بوده است ( کتاب زبان تالشی ) . در این قسمت هم حقه بازی زیادی به کار یرده شده است چون تالشان شهر لنکران در این رقم به حساب نیامده اند . در حالی که ب.و.میلیر دانشمند شوروی نوشته است که : ( از 11688 نفر ساکنین شهر لنکران ، تالشان اکثریت را تشکیل می دادند ولی همه ی انها را به عنوان (آذری) یعنی ترك 12 به حساب آورده اند) . پس می توان تصور کرد که تالشان مقیم آذربایجان شوروی در آن زمان متجاوز از یک صد هزار نفر بوده اند.از طرف دیگر طبق سرشماری سال 1926 ، آذری ها 1241758 نفر بوده اند . که در سالهای بعد تعداد آنها بی نهایت افزایش یافته است ، به همین حساب تالشان نیز می بایست افزایش می یافتند ، چون آنها از یک طرف عمر طولانی دارند و از طرف دیگر خانواده های تالش کثیرالاولادند . گفتن این موضوع نیز لازم است که سرزمین تالش در اتحاد شوروی از نظر گرمسیر بودن بعد از گرجستان قرار دارد و دارای آب و هوای مساعدی است . حاصلات 13 کشاورزی به ویژه میوه جات و سبزیجات غنی دارد. این همه طبعاُ تاثیر قابل ملاحظه ای در سلامتی مردم آن منطقه دارد . مهمتر از همه این که مبارزه بزرگی هم علیه مرض مالاریا در این منطقه بعمل آمده است ، در حالی که سابقاُ مالاریا فاجعه ی بزرگی برای اهالی این منطقه به شمار می رفت.
بر اساس تحقیقات ب.و.میلیر تالشان در منطقه لنکران 3/86 درصد ، در جوند14 4/82 درصد، در آستارا 4/86 درصد ، در موسالی 15 30 درصد و در ورگه دوزان 50 درصد اهالی را تشکیل می دادند .
خانم آ.گ.تروفیمووا که سالهای زیادی را صرف مطالعه ی زندگی و آداب و سنن تالشان کرده و در سال 1962 در مسکو کتابی زیر عنوان ( ملل قفقاز ) انتشار16 کرده است ، در یکی از فصول این کتاب که به تالش اختصاص دارد چنین خاطرنشان کرده است : (تالشان همچنان مشغول سازندگی جامعه سوسیالیستی هستند . آنها در امر گستر ش بخشهای صنایع و کشاورزی جمهوری نیز سهیم اند . آنها خانه ها و جاده ها اعمار می کنند 17 تعداد مواشی آنها افزایش می یابد . در تولید حاصلات 18 کشاورزی از قبیل سیب زمینی گوجه فرنگی به موفقیتهای چشمگیری رسیده اند . مهمتر از همه آن است که تالشان روز به روز تحصیل کرده تر و ادب آموخته تر می شوند.) وی همچنین نوشته است که ( تعداد زیادی از تالشان دارای تحصیلات عالی اند. نمایندگان این ملت در مؤسسات تحصیلات عالی و متوسطه اختصاصی مشغول تحصیل اند. ) به عبارتی دیگر خانم تروفیمووا سیما واقعی یک ملت خوشبخت سوسیالیستی را که در حال رشد و گسترش است توضیح کرده 19 ، و بعد افزوده است
تالشان به عنوان یک ملت رستاخیز 20 یافته و پیشرفته دوش به دوش تمام افراد جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی ادا ی21 نقش می نمایند ( ملل قفقاز ، چاپ مسکو ، اداره ی انتشاراتی آکادمی علوم اتحاد شوروی .)
تالشان از 1970 به بعد . ادغام و محو تالشان!
یک بار دیگر یاد آور می شویم که سطور فوق در سال 1962 نوشته شده است . و سرشماری سال 1970 آذربایجان شوروی گواهی می دهد که دیگر هیچ فرد تالش در آن جا وجود ندارد. سئوال این است که آنها چه می شدند ؟ .
آقای مراد حاجی اف گزارشگر مجله ی واگروگ سوتا از یک مسئول سرشماری با كو که سهم مستقیمی ، هم در سرشماری های سابق داشته است در این مورد سئوالی نموده كه پاسخ آن گستاخانه و بی شرمانه است . آو گفته : ( زمانی بود که تالشان وجود داشتند ولی حالا دیگر نیستند . آنها ادغام شده اند ) مراد حاجیف ، نامت را تالش ، مجله واکروگ سوتا ، شماره 7 ، سال 89 ، صفحه 13.
تالشان ملتی کهن هستند . آنها کهن تر از ( تركان ) كه اجداد و نیاکان شان کوچ نشین و گله دار بودند و از صحرای آسیانه میانه به این منطقه آمده اند. ملت تالشی ها22همیشه در وطن اجدادی خود زندگی کرده اند . تالشان دارای تمدن و طرز زندگی ویژه خود بوده اند و به یکی از شاخه های زبان ایرانی تکلم می کنند. اکنون این ملت کهنسال را ناپدید و یا با آذری ها ادغام می خوانند !
آیا واقعاُ این ملت ادغام شده است ؟ در حالی که می دانیم تالشان را مانند سایر ملتها تبعید نکرده اند ، هیچ اپیدمی و فاجعه ی طبیعی هم در این منطقه به مشاهده نرسیده. 23 است . چرا آنها دیگر وجود ندارند؟ چرا در سرشماری های ده ساله اخیر آذربایجان شوروی وجود هیچ فرد تالش ثبت نگردیده است ؟
به عقیده ی ما تالشان به عنوان یکی از اقوام ایرانی می بایست در ایران با سرعت شدیدتری ادغام می شدند تا در آذربایجان شوروی . ولی این طور نشده است. زیرا تعداد تالشان مقیم گیلان و اردبیل بنا به آمار سال 1972 ایران به 80 هزار نفر رسیده بوده است ، پس چه شده است که در آذربایجان انترناسیونالیستی دیگر از تالشان خبری نیست!
این ادعا واقعاُ تقلبی بی شرمانه و تحریف اهریمنی حقیقت است. مجرمین مایلند آن چه را که آرزو می کنند حقیقت می داشت . هدف آنها نه تنها اشغال مرز و بوم آباء و اجدادی دیگران است بلکه درصدد ا ند یک قوم کهن و متمدن را که دارای سیمای ویژه ملی خود می باشد ، ببلعند. باید دید چه موجب شده است که در عادلانه ترین و مترقی ترین کشور جهان ! یعنی در اتحاد جماهیر شوروی که هدف آن اعمار24 جامعه ی حقوقی بوده است ، ابتدائی ترین حقوق بشری به این اندازه بی رحمانه پایمال شود و در سرشماری رسمی تقلب و تزویری افتضاح آمیز صورت بگیرد و یک قوم کهن ایرانی را به ملت ( ترک ) مبدل سازند تا به طور مصنوعی تعداد آذری ها 25 را افزایش دهند . پس بگوئید ببینیم که مسئولین کنترل حزبی ، و مردمی و دولتی به کجا رفته بودند؟
( دایره المعارف بزرگ اتحاد شوروی ) که مسئول معرفی عینی واقعیتهاست نیز از کسانی که یک ملت را به طور کامل تصاحب کرده اند حمایت نمود ، چه در صفحه 237 جلد 25 این دایره المعارف ( چاپ 1976) آمده است:
<در اتحاد جماهیر شوروی تالشان تقریباُ با آذری ها ادغام شده اند چون تمدن روحی و معنوی این دو ملت شبیه یکدیگر است و بدین سبب در سرشماری سال 1970 تالشی ها به عنوان ملت جداگانه در نظر گرفته نشده اند.>
حالا بیایید ببینیم که مفهوم ( تقریباُ ادغام شده اند ) چیست ؟ از همین جمله می توان درک کرد که ملت26 تالش وجود دارد و هنوز کاملا بلعیده نشده است. ولی ( اصحاب ) دایره المعارف به سادگی تحت تأثیر متقلبین آذری قرار گرفته و به طور سطحی جمله ی ( جداگانه در نظر گرفته نشده اند) را در این زمینه استعمال کرده است . در حقیقت ، در زیر این جمله ، فاجعه ی ملی یک ملت پنهان است.
نام نویسنده این مقاله معلوم نیست ولی چون این مقاله کلمه به کلمه مطابق متن مقاله تالشان در چهاردهمن جلد دایره المعارف تاریخی اتحاد شوروی ، چاپ 1973 ، است ، نام نویسنده ان هویدا می گردد. بله ، نویسنده ی این سطور همان خانم آ.گ. تروفیمووا است که در اغاز این مقاله با قسمتی از متن مقاله او زیر عنوان (تالشان ) که در آن با شور و شوق فراوان تالشان را توصیف کرده است اشنا شدیم.
وقتی که دلیل ادغام تالشان و آذری ها ( تركان ) را شباهت تمدن روحی و معنوی آنها ذکر می کنند لبخند تلخی بر چهره ی آدم ظاهر می شود. آیا ملتهای همسایه شبیه یکدیگر نیستند؟ بویژه ملل مشرق زمین که هم کیش و هم دین اند. این همه البته نباید سبب آن باشد که دولت حاکم اقلیتهای قومی را ببلعد.
اصلاُ فرضیه شباهت تالشان و آذری ها مملو از تقلب و تزویر است چون تالشان و اذری ها با یکدیگر جسماُ و روحاُ تفاوت دارند.
درباره ی زبان آنها ، آقای مراد حاجی اف در مقاله اش اشاره کرده است که : ( زبان تالشی با زبانهای روسی و اذری به اندازه ای تفاوت دارد که زبان استونی و انگلیسی با یکدیگر متفاوتند).
تالشان از قدیم شهرنشین بوده اند اما آذری ها ( تركان ) از اقوام کوچ نشین بوده اند، لذا بیشتر آداب و سنن امروزی آنها شبیه آداب و سنن نیاکانشان است. گله داری همیشه در زندگی تالشان از اهمیت ثانوی برخوردار بوده ، و فلاحت مشغولیت عمده ی آنها بوده است. تالشان بطور عموم گاو و گاومیش نگهداری می کرده اند ولی آذری ها تا جایی که معلوم است گوسفندچران بوده اند. تالشی ها صنعتگران خوبی بوده اند، آهنگری ، کوزه گری ، نجاری، خیاطی، زرگری، قلعگری مشغولیتهای عمده ی تالشان بوده است. تالشان در تولید انواع مختلف وسائل خانه از نی مهارت داشته اند. با این تولیدات در بازارهای خاور زمین شهرت فراوانی کسب کرده بودند. آن ها در بافت حصیر، سبد، کیف، کیسه نیز کارآزموده بوده اند. یرنج نیز در پخت غذای تالشان نقش مهمی داشته است، به طوری که آنها تا شصت نوع پلو می پخته اند.
زن آذری تا دهه دوم و سوم قرن جاری چادر به سر می کرد ولی زن تالشی برخلاف سایر زنان مشرق زمین ، حتی در دوره ی حکومت خوانین ، هرگز چادر به سر خود نینداخته است . البته چادر عامل عمده ای نیست، ولی این حقیقت از نقش زن در جامعه ، از حقوق او و بالاخره از برخوردی که مردان تالش نسبت به زن داشته اند حکایت می کند.
تالشان از اقوام ایرانی اند و در مناطق همجوار ایران زندگی می کنند. خویشان بعضی از آنها در آن طرف مرز یعنی در خاک ایران سکونت دارند. تالشان هر روز رادیو ایران گوش می کنند و برنامه ی تلویزیون تهران را تماشا می کنند طبیعی است که تماس روحی آنها با ایران و هموطنان آنها هرگز قطع نگردیده است . این واقعیت خیلی مهم است که نباید آن را فراموش کرد . ولی متأسفانه کسانی که طرفدار ادغام سریع تالشان در آذری ها هستند این واقعیتها را در نظر نمی گیرند.
به طوری که دیده می شود تفاوت آداب و سنن این دو ملت خیلی زیاد است . چنان که حتی خانم تروفیمووا هم نتوانسته است آن را نادیده بگیرد . او در مقاله خود در چهاردهمین جلد «دایره المعارف تاریخی شوروی » به طور جبری چنین خاطر نشان کرده است که : «هنوز بین تالشان و آذری ها تفاوت های آداب و رسوم و جغرافیایی وجود دارد، صفحه 89)
چه قدر عجیب است ! تالشانی که در جامعه ی سوسیالیستی رستاخیز 27 خود را کسب کرده بودند ، در همان جامعه ادغام و ناپدید گردیده اند . اگر چنین اتفاقی در آمریکای جنوبی یا آفریقا روی می داد تصور می کنم که اُچارنکوها ، چرننکوها و سایر خبرنگاران روزنامه پراودا در مقاله های گوناگون و متعدد خود اعمال جنایتکاران و سفاکانی را که طی مدت کوتاهی ملتهای رستاخیز28یافته و در حال رشد را ادغام شده اعلام کرده اند مورد تقبیح و نکوهش قرار می دادند . ولی در این جا در این زمینه کسی هیچ سرو صدایی نکرده و رهبران آذربایجان از سیاست حل ملتها و اقوام ، حتی مللی که حق حاکمیت خود مختاری را به دست آورده بودند پیروی کردند . اگر رهبران شوروی به موقع خود دست اندرکاران این تقلب و تحریف را تنبیه می کردند ، بی شک کار به «نتایج غیر مترقبه » فعلی در جمهوری آذربایجان امروزی نمی رسید .
اینک نظری دیگر نیز به اثر خانم تروفیمووا بیندازیم .
او در مقاله ای که در سال 1962 نوشته ، از تالشان به عنوان ملت یاد کرده است ولی در سال 1973 در مقالۀ جدیدش آنها را مردم خوانده (دایره المعارف تاریخی اتحاد شوروی ، جلد 14 ، صفح 89 ). چرا؟ چه طور ؟ هیچ توضیحی در این باب وجود ندارد .
عین این واقعه درباره یک قوم دیگر یعنی تاتها هم صورت گرفته است . زبان تاتها نیز از زبانهای ایرانی است که مربوط به گروه زبان های هند و اروپایی می باشد و در حقیقت یکی از لهجه های فارسی ست. ناگفته نماند که مدتها پیش تاتها با تالشان هم مرز بودند ولی اکنون از یکدیگر « دور » شده اند و ما بین این دو قوم همسایه ، آذری ها جایگزین شده اند. جمعیت تاتها در سال 1926 در حدود 28443 نفر بوده است ولی حالا تاتها هم ادغام شده محسوب می گردند. ( روز به روز روند ادغام داوطلبانه و طبیعی تاتها با ملت سوسیالیستی آذری سریعتر می شود ، آ. گ. تروفیمووا ، ملل قفقاز ، فصل « تاتها» ، صفحه 186 ).
طبعاً در سرشماری ها ، تعداد تاتها در آذربایجان شوروی کمتر شده است. اصلاً در این سرشماری از اقوام شاهداقی29 مانند بودغی ها30 – قریزها و خیناکوقی ها 31 که در دامنه کوه شاهداق سکونت دارند نیز یادی نشده است. چون آنها هم « داوطلبانه » تصمیم گرفته اند از قومیت و ملیت خود صرفنظر کنند و آذری بشوند ! . آیا می توان به آمار سرشماری دولت آذربایجان شوروی اعتماد کرد ؟ .
در هر قدمی در آذربایجان امروزی بویژه در مناطق شرقی آن نمایندگان ملت کُرد نیز دیده می شوند. تعداد اکراد طبق آمار غیر رسمی متجاوز از 250 هزار نفر می باشد ولی رسماً اعلان می شود که در جمهوری آذربایجان کُرد وجود ندارد. این مسأله از طرف کردها و سایر ملتها به میان کشیده شده است ولی آذری ها در جواب غیر از دشنام و تهمت چیز دیگری نتوانستند به آنها بدهند. حکومت مرکزی شوروی نیز به این مسأله طوری برخورد کرد که انگار چیزی نمی داند و نمی خواهد هم بداند.
از طرف دیگر طبق سرشماری سال 1926 ، در آذربایجان شوروی تعداد 109332 نفر لزگی ، 19051 یهودی ، 15229 آلمانی و 7560 یهودی کوهستانی زندگی می کردند. این اقوام هم مانند آذری ها رشد طبیعی خود را داشته اند. فرض کنیم آلمانی ها را در سالهای جنگ جهانی دوم تبعید کرده اند ، پس رشد طبیعی سایر قومها چه می شود؟
در وقت سرشماری ، ملل فوق را نیز به عنوان آذری حساب کرده اند و بدین ترتیب عداد آذری ها را به هفت میلیون نفر رسانده اند. هم وزیراف و هم جبهه مردمی آذربایجان همیشه در سخنرانی های خود به این عدد 7 میلیون می بالند ( در ضمن 450 هزار نفر ارامنه هم که به اجبار در آذربایجان تُرک سکونت اختیار کرده اند در این رقم شامل اند). به این علت است که کسی نمی داند تعداد واقعی آذریها چه قدر است.
به موضوع بحث خود دربارۀ ادامه می دهیم.
مجله واکروگ سوتا درباره ت تالشان می نویسد که آنها یک ملت بدبخت هستند که از زمانهای خیلی دور تا سال 1937 وجود داشته اند( باید خاطر نشان ساخت که تاریخ « محو و نابودی » تالشان با ارقام و اعداد مذکور مقالۀ خانم ترافیمووا تضاد دارد. طبق سرشماری تالشان دیگر وجود ندارند ، ولی خانم ترافیمووا در مقاله اش تعداد آن هارا ذکر کرده است).
بعد از ایراد نطق استالین در هشتمین کنگرۀ فوق العاده شوراها « دربارۀ پیش نویس قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، تالشان و سایر ملل فوق الذکر محو و کم شدند . تا زمان ایراد این نطق استالین ، تالشان زیست می کردند ، مدارس ملی ، برنامه های رادیویی داشتند . آنها تا سال 1936 روزنامه تالش سرخ را نشر می کردند . سپس ناگهان به فراموشی سپرده شدند ، انگار آنها اصلاً وجود نداشته اند . چون منطقۀ تالش مانند نخجوان منطقه مرزی بود و برای دیگران رفت و آمد آزادانه در این منطقه ممنوع بود آذری ها از این فرصت مناسب به چالاکی استفاده کردند . آنها با آزادی مطلق دست به کار اجرای برنامه های خود شدند . در این زمینه در یکی از مقاله های مجله واکروگ سوتا چنین آمده است : « در این کشور جنایت های اهریمنی روی می دهد» .
دستگیری ها همه جا شروع شده بود ولی تالش وضع دیگری داشت . تالشان را فقط برای این که به زبان تالشی صحبت می کردند دستگیر می کردند . تالشان در وطن خود اجازه نداشتند به زبان مادری خود صحبت کنند . صحبت کردن به زبان مادری را جرم و جنایت بزرگ محسوب می کردند . تمام مدارس ملی تالشان را مسدود و معلمین را دستگیر کردند . تمام آثار ادبی تالشی را که در کتابخانه ها وجود داشت جمع کردند و طعمه حریق ساختند . نوشتن به زبان تالشی و تبلیغ و ترویج زبان تالشی را را به عنوان عمل جنایتکارانه علیه رژیم شوروی خواندند . کار به جایی رسید که حتی یک نویسندۀ تالش را برای ترجمه کتاب (روبینسون کروزوئه ) اثر دانیل دِفو به زبان تالشی ، دشمن ملت نامیدند و او را دستگیر کردند.
تالشلی میر هاشم میر مرتضی اوغلی یکی از دانشیاران تالشی که تحصیلات عالی داشت و مشغول پژوهش علمی بخش صداشناسی زبان تالشی بود از جانب بازپرسان کمیته ملی امور داخله آذربایجان مورد بازپرسی قرار گرفت . در حین بازپرسی به او حیله گرانه گفته بودند :« تو تند تند کلمه تالش را تکرار می کنی . مواظب باش» البته این دانشیار را دستگیر نکردند ، ولی بعد از بازپرسی ، او تنها به زبان آذری تدریس کرد ( مقاله مراد حاجیف ، صفحه 13).
تالشی بودن را جنایت می شمردند . مردم می ترسیدند اقرارکنند که تالش اند . تالشان جرأت نمی کردند نزد آذری ها به زبان مادری خود صحبت کنند . آنها ، دربارۀ مسائل ملی خود ،فقط با مطمئن ترین مردم ، آن هم آهسته و در اتاقهای دربسته حرف می زدند .
بالاخره قوم تالش که در مرز و بوم اجدادی خود زیست می کرد به قول نویسندۀ فکاهی چک یا روسلاوهاشک ، مبدل به یک سازمان زیرزمینی شد.
سرزمین تالش به سرزمین بینوایان مبدل گردید .آذربایجان از این منطقه به عنوان ذخیره گاه مواد خام استفاده می کرد . از سرزمین تالش پنبه ، مرکبات ، میوه جات ، و ... صادر می کردند ولی در عوض آن هیچ چیزی به آن جا وارد نمی کردند.
مراد حاجیف می نویسد : « گرچه در هر منطقه تالش کارهای کشاورزی انجام می گرفت ولی من هیچ گاه در دشتهای مرکزی تراکتور ندیده ام » . توجه کنید که این سطور در سال 1989 نوشته شده است . هر نوع کار کشاورزی را در تالش به وسیله دست انجام می دادند . خانواده های تالش کثیر الاولادند . بطور عموم عمر طولانی دارند . دهات تالش پر جمعیت است ، در دهات تالش نیروی کار همیشه فراوان وجود داشته است . جمعیت بعضی از دهات تالش از پنج هزار نفر متجاوز است .
تعداد تالشان چقدر است ؟
واضح است که آمار رسمی در این مورد وجود ندارد . چون بر طبق آمار رسمی ، ملّتی به نام تالشی وجود ندارد . آنها ادغام شده اند ! ولی دیدیم که این همه تقلب و تحریف است . امروز تالشی ها هستند وبه زبان تالشی تکلم می کنند.
تعداد این تالشی ها چند نفر است ؟ به نظر حاجیف تعداد کنونی آنها بین دویست هزار الی پانصد هزار نفر است . امروز تعداد صحیح اهالی تالش بنا به دلایل فوق برای هیچ کس معلوم نیست . ولی چیزی که خیلی عیان می باشد آن است که تعداد تالشی ها خیلی افزایش یافته است و مسأله تأمین مسکن برای آنها یک مسأله مبرم حیاتی به شمار می رود . امروز در تالش مسکن ساخته نمی شود واگر هم ساخته شود فقط با استفاده از منابع شخصی و نیروی کار خود تالشان انجام می گیرد . مدت پیشبرد امور ساختمانی این نوع مساکن خیلی طولانی ست . به طوری که در مجله واکروک سوتا آمده است برای ساختمان یک خانه دهاتی از 8 تا 10 سال وقت لازم است . علت عمده آن هم نبودن مصالح ساختمانی می باشد .
در ضمن از نشریۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی معلوم می شود که تالشان مکرر به مقامات شوروی برای تأسیس حکومت خود مختار تالشان مقیم آذربایجان شوروی – که خطر ادغام اجباری و آذری شدنشان را احساس کرده و از توسعه و گسترش فرهنگ ملی و آموزش به زبان مادری خود محروم گردیده بودند – مراجعاتی کرده اند ( نشریۀ ایزوستیای حزب کمونیست اتحاد شوروی ، شمارۀ 10 ، سال 1989 ، صفحۀ 163) .
تالشان می کوشند تا جهانیان را از ستمی که بر آنان رفته است آگاه سازند .
پس انقلاب بلشویكی اكتبر 1917 كه ولایات و جمهوریهای تابعامپراطوری روسیه در مسیر سیل رویدادها و تحولات قرارگرفت، حزب مساوات به رهبری محمد امین رسولزاده با انتقالدولت در تبعید خود از گرجستان به باكو، زمام امور اران وشیروان و تالش را به دست گرفت و آن ولایاترا(جمهوریدمكراتیك آذربایجان) نامید .
دولت مساواتیها از همان آغاز استقرار در باكو، با تنشها وتهدیدهایی جدی در منطقهی تالش روبرو شد . آن منطقه در طول مدت عمر دوساله ی دولت رسولزاده، ناآرامترینمنطقه ی جنوب قفقاز به شمار می آمد . فرمان ناپذیری تالشان از باكو ونفرت همراه با ترس آنان از بلشویكها، ولایت تالش را به میدانمبارزات مردمی از یك سو و كشاكش مساواتیها و عثمانیان وانگلسیهاو نیروهای تحت امر ژنرال ضد بلشویك دنیكین، ازسوی دیگر تبدیل كرده بود.
در طول دوره سلطنت قاجارها، كشور ایران متحمل مصائبو ناكامیهای فراوانی شد. اراضی و ایالات متعددی ازچهارگوشه این كشور تجزیه گردید كه در آن بین از همهناگوارتر جدایی ایالات قفقاز بود. با مرور زمان تا وقوع تحولاتسیاسی در قفقاز و آسیای میانه، بر اثر فروپاشی شوروی، اینواقعیت آشكار گردید كه دونیمه شدن تالش خود به اندازهجدایی همه ی ایالات مذكور تلخ و اثر گذار بوده است. هنوزدونیمه ی آن قوم در شمال و جنوب رود آستارا، حسرتپیوستن بهم و آرمیدن در آغوش مام میهن خود ایران را به دلدارند .
قوم بزرگ تالش كه هر روز آثارتازهای از تاریخ و تمدن چندهزار سالهاش به وسیله باستانشناسان كشف میشود، با وجودسرگذشت تلخی كه در طول دو سده اخیر داشته و با وجودمضایق و سیاستهای سركوبگرانه شدیدی كه در طول حكومتشوروی تحمل كردهاست، هنوز زبان و دیگر مظاهر هویتایرانی خود را حفظ كرده است .
در رژیم سوسیالیستی خصوصا" بعد از سخنرانی استالیندر هشتمین كنگره فوق العاده شوراها در باره پیش نویس قانونجدید اتحاد جماهیر شوروی «1936»، عملا" محو هویت تالش دردستور كار حزب كمونیست قرارگرفت و هجوم سازمان یافتهیشدیدی علیه آن قوم آغاز گردید .
پیش از سخنرانی استالین در تالش شمالی روال عادی زندگیادامه داشت. تالشان كتب درسی، برنامههای رادیویی وفعالیتهای ادبی و هنری به زبان خود را داشتند. آنها تاسال 1936نشریه s a tol ى (تالش سرخ) را منتشر میكردند ولی از آنزمان ناگهان همه چیز دیگرگون شد. اگر موج اقداماتیسركوبگرانه با شدت و ضعف هایی در همه ی جمهوریها ومناطق شوروی آغاز شده بود، «تالشان را به جرم سخن گفتن بهزبان تالشی بازداشت میكردند. آنهادر زادبوم خود حقنداشتند به زبان مادری خویش چیزی بگویند و بنویسند. تماممدارس ملی را مسدود كردند و آموزگاران معترض بازداشت وتبعید شدند. تمام آثار ادبی تالشی را كه در كتابخانهها وجودداشت، جمع كرده و سوزاندند. نوشتن به زبان تالشی و تبلیغ وترویج آن زبان را عمل جنایتكارانه علیه رژیم شوروی خواندند.حتی یك نویسنده تالش را به خاطر ترجمهی كتاب روبینسونكروزوئه به زبان تالشی، دشمن ملت نامیده و اورا به زندانافكندند
بر اثر چنان اقداماتی، تالش بودن و به تالشی سخن گفتن بهامری خفیه و زیر زمینی تبدیل شد و لذا در سر شماریهایی كه بهعمل میآمد، اغلب تالشان یا هویت واقعی خود را انكار میكردندو یا خود را تالش آذری زبان میخواندند. از آن زمان درآمارهای رسمی، شمار تالشان به سرعت سیر نزولی گرفت.
طبق سرشماری سال 1926 در جمهوری آذربایجان 77323 نفرتالش زندگی میكردند و برابر آمار رسمی سال 1931، آنتعداد بدون احتساب تالشان لنكران 89398 نفر اعلام شد ولیسر انجام در سال 1970 در منابع روسی، وجود تالش در آنكشور كلا" انكار گردید و آمد «تالشان قوم بدبختی هستند كه اززمانهای دور تا سال 1937 و جود داشتند ولی حالا دیگر نیستند.آنها ادغام شدهاند .
بعدها تا سال 1989 اگر گاهی به دلایلی خاص، در برخی از منابعروسی، خبری از وجود مردمی به نام تالش (نه تالشی زبان) درج میشد، اطلاعات درستی در باره آن مردم ارایه نمیگردید .
آخرین اطلاعات آماری كه در سال 1989 به وسیلهی حكومتشوروی انتشار یافت ،نشان میداد مجموع نفوس تالشان آنكشور 21914 نفر است و از آن تعداد 21200 نفر در جمهوریآذربایجان زندگی میكردولی در همانسال، پس از فروپاشیشوروی كه ناگهان انفجار بیداری قومی امپراتوریروسهارافراگرفت، تالشان ازجملهی نخستین اقوام آنامپراتوری بودند كه سر از خاكستر پنجاه سال سركوب وفراموشی به در آورده و دوباره اعلام موجودیت كردند وبهسرعت دست به كار احیاء و تبلیغ هویت خود شدند.
ضمن سرشماری جدیدی كه در آن سال انجام گرفت، معلوم شددر شهرستانهای تالش نشین لنكران 164 هزار نفر، ماساللی144 هزار نفر، آستارا 69 هزار نفر، یاردملی 40 هزار نفر، جلیلآباد 133 هزار نفر، بیله سوار 61 هزار نفر و لریك 54 هزار نفرزندگی میكنند و از مجموع آن تعداد بیش از چهارصد هزار نفرتالشی زبان هستند. لذا با احتساب وجود نزدیك به 300 هزار نفرتالش ساكن در سایر نقاط جمهوری آذربایجان، خصوصا" درباكو و سومگایت و آبشرون ومهاجرین، وجود بیشاز700هزارتالشی زبان در كشور مذكور به اثبات رسید .اكنون با گذشت حدود 15 سال از آن تاریخ و با توجه به افزایش14 درصدی جمعیت جمهوری آذربایجان، شمار تالشان آنكشور 800هزار نفر بر آورد میشود .
چنانكه آمد حوادث تلخ تاریخی و سیاستهای سركوبگرانه واعمال محرومیتهانمی توانست منجر به رانده شدن تالشان ازصحنه ی پایداری گردد. فعالیتهای دمكراتیك و گاه قهرآمیز آنقوم در جهت حفظ هویت و برخورداری از حقوق برابر و یامطالبه ی حق خود مختاری از زمان تجزیه ی تالش در نتیجه یجنگهای روسیه علیه ایران، هرچندگاه مدی تازه یافته .
از زمان استقرار دولت جمهوری دمكراتیك آذربایجان (1918)تاسقوط آن دولت به دست بلشویكهادر سال 1920 میلادی دردیار تالش وقایعی رخ داد كه شرح آن در این كتاب آمده است .
در زمان ورود بلشویكها به تالش نیز نا آرامیها تا مدتها ادامهداشت ، شخصی به نام كربلایی یوسف از منطقه ماساللی، درراس نیروهای مسلح مردمی رهبری قیامی را بر عهده میگیردكه بیش از یكسال ادامه یافت . روسها با تحمل تلفات و خساراتیزیاد توانستند آن قیام را مهار و سركوب نمایند.
چند سالی پس از آن مجددا" آثار ناآرامی در تالش آشكارمیگردد. در 15 مارس 1938 ذالفقاراحمد زاده شاعروروزنامهنگار انقلابی به جرم تحریك مردم و سازماندهی روشنفكرانناراضی تالش، بازداشت و به سیبری تبعید میشود
در سالهای آخر جنگ جهانی دوم و پس ازایراد سخنرانیاستالین در هشتمین كنگره فوق العاده شوراها (1936) منطقهیتالش در آستانه قیامی تازه قرار میگیرد ولی نیروهای امنیتیتحت امر استالین در یورشی غافلگیر كننده وارد عملیاتپیشگیرانه میشوند و شمار زیادی از افراد مظنون باخانوادهایشان را به آن سوی دریای كاسپین تبعید ودر ولایاتجامبون، آریس، چمكنت واقع در جمهوری قزاقستان اسكانمیدهند.
از 17 نوامبر سال 1988 كه نمایشهای خیابانی مردم جمهوریآذربایجان علیه حكومت شوروی آغاز گردید، تالشان باردیگروارد صحنههای مبارزه گردیدند. در اواخر دهه ی 1980 میلادیدر بین اقلیتهای ایرانی زبان آن كشور، روشنفكران تالشنخستین گروهی بودند كه در سطحی نسبتا" گسترده در صدداحیاء حقوق دمكراتیك قوم خود برآمدند. یكی از نخستیناقدامات آنها، انتشار نشریات تولش و تالشستان، به مدیریتهلال محمد اف ،لنكران به مدیر مسئولی شكراصلان اف وتولشی صدو به مدیر مسئولی سیف الله اسدالله یف بود. درسال 1991گروهی از روشنفكران تالش توانستند (مركز مدنیتتالش) را درباكو تأسیس نمایند . نوروزعلی محمد اف مدیركنونی نشریه صدای تالش ،به سمت نخستین مدیر آن مركزانتخاب گردید و بلافاصله شعب آن در لنكران و ماساللی و لریكدایر شد. به موازات فعالیت مركز مدنیت تالش، انجمنهایفرهنگی دیگری نیز به وسیله روشنفكران تالش در لنكرانتأسیس گردید، ازجملهی آنها میتوان ازدو تشكل با نفوذِ(جمعیت اوستا)و (انجمن مادا) یاد كرد .
برخی از بنیانگذاران و فعالین برجستهی مراكز و انجمنهای یادشده برای تحقق آرمانهای خود، بعدا" وارد عرصه سیاستشدند و (حزب خلق تالش آذربایجان) را تشكیل دادند. آن حزبمدتی پس از تأسیس به (حزب برابری خلقهای آذربایجانA.X.B.P) تغییر نام داد .
با اوج گرفتن فعالیت حزب A.X.B.P به رهبری هلال محمد اف ،مركز مدنیت تالش دستخوش اختلافات درونی گردید وانشعابهایی در آن صورت گرفت وسرانجام در سال 1993 آنمركز و شعبه هایش از ادامه ی فعالیت باز ایستادند. در همانسال حزب برابری خلقهای آذربایجان ضمن اتحاد با طرفدارانسرهنگ علیاكرم همت اف اراضی تالش نشین جنوب رودخانهكورا را جمهوری خود مختار تالش مغان خواند . آن جمهورینیز حدود یك ماه پس از اعلام موجودیت، زمانی كه ابوالفضلایلچی بیگ رئیس جمهور آذربایجان به زادگاه خود در اردوبادگریخته بود و حیدر علی اف رئیس جمهور بعدی هنوز ریاستمجلس كشور مذكور را برعهده داشت، ساقط گردید .به اینترتیب در نیمهی شمالی تالش، فراز دیگری از مبارزه برای حفظهویت و احیای حقوق قومی با پرداخت بهایی سنگین تجربه شد .
منبع : نگاهی به گذشته تالش ، نوشته فریدون اسد اف ، ترجمه علی عبدلی
تالش شمالی
منطقه قومی تالش سراسر البرز و اراضی جلگه ای كرانه های غربی دریای كاسپین ، به طول حدود 300كیلومتر ، از رودخانه سپید رود در استان گیلان تا رودخا نه كورا را دربر می گیرد . رودخانه آستارا این منطقه را به بخش تقسیم می كند . بخش شمالی كه در خاك جمهوری آذربایجان واقع است ، دربر گیرنده هفت شهرستان به نام های : آستارا ، لنكران ، لریك ، یاردملی ، ماساللی بیله سوار و جلیل آباد می باشد .
سرشماری سال 1989 نشان می دهد كه در شهرستان های آستارا 69 هزار نفر ، یاردملی 40 هزار نفر، لریك 54 هزار نفر ، لنكران 164 هزار نفر ، ماساللی 144 هزار نفر، بیله سوار 61 هزار نفر و در جلیل آباد 133 هزار نفر زندگی می كنند . برابر همین آمار از اهالی آستارا 4/64 % ، لنكران 3/86 % ، لریك 4/82 % و ماساللی 55 % تالشی زبان می باشند . لذا میتوان گفت كه فقط در چهار شهرستان یاد شده حدود357500 نفر تالش زندگی میكنند. همچنین انبوهی از تالشان نیز در شهرستانهاییاردیملی و جلیل آباد و بیله سوار سكونت دارند. منابع غیررسمی نیز نشان میدهند كهدر منطقة آبشوران، شهرهای باكو و سو مگایت بیش از 300 هزار نفر تالشی زبان زندگیمیكنند با این وجود حدود 700 هزار نفر تالش در جمهوری آذربایجان میتواند قابلاثبات باشد
یكی از اقدامهای بحث انگیز شورای اسلامی شهر هشتپر( این هشتپر هم یك نام جعلی است برای تالش زدایی) در دوره نخست ، ساختن نمادی حجمی در میدان مركزی آن شهر می باشد كه رستم كلاه چرمینه خوانده شده است و گویا شخص مدكور؛ تالش و سردار سپاه شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدران بوده است . در حالیكه چنان شخصی كلاً وجود تاریخی ندارد و ساخته و پرداخته برخی نویسندگان رمانهای تخیلی – تاریخی می باشد جای بسی تاسف است كه سمبل تاریخی مادر شهر سرزمین قوم بزرگ و با فرهنگ و تمدن تالش ، تندیس یك شخصیت جعلی باشد ، انتظار می رود شورای اسلامی جدید شهر هشتپر ، برچیدن تندیس مذكور و یا تغییر نام آن را در دستور كارخود قرار دهد