نام کلوب :شعر و ادبیات عرب
نام انگلیسی : maghbaratoalshoaraaa
تاسیس : 4 آذر 1384
93 عضو ، 114 بحث ، 9 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 لینک

شعر و ادبیات عرب

__
لیست بحث ها
عنوان بحث
پنجره را باز کن..
14 فروردین 86 - 00:14
ای عاشق در انتظار چه نشسته ای

در انتظار بادهای پاییزی

یا بارانهای بهاری

برگهای زرد                                           


و یا شکوفه های ارغوانی

در انتظار کدامی؟

انتظار بیهوده است!

پنجره را باز کن

جدار را بشکن

غبار را بشوی
https://eck-iran.com/~eckiranc/forum/files/panjere1_165.jpg
و خاطره ها را به خاطره ها بسپار

تا پایان پایانها مانده است

این است زندگی این است روزگار !
                                                                

پیام در تاریخ 86/1/13 ویرایش شده است.
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
10
23 بهمن 1386 ساعت 03:28
سقوط یک برگ از شاخه ی درخت یعنی پاییز
پاییز یعنی قصه ای از غصه لبریز
پاییز یعنی اوج هنر
سقوط برگی در تنپوش زرد
پاییز معنی طعم وداع
لبریز از باران های بی تپش
لبریز از شوق رفتن
چشمانی گره خورده به راه
حتی ساده ترین تفسیر آه
پاییز فصل اوج خوشبختی زیبا ترین نگین
نگاه منتظر برگ روی زمین ...

پاییز یعنی تنپوش زیبای من
پاییز یعنی شوق پر کشیدن از زندان تن
و چه حس زیباییست آرامش
در عین بودن
در حین زیستن
بین تنگناهای زندگی
در کنار تو ..
9
27 آذر 1386 ساعت 06:06

به آسمان که می نگرم به یاد خاطرات اولین روز ها می افتم...
یاد آن روز ها که کبوتر سبکبال دلم ، در آسمان یکدست آبی زندگی، فارغ از هر گونه غم و حسرت پرواز می کرد. و تو چقدر ساده غافلگیرش کردی. شاهین نگاهت تیز پرواز تر از کبوتر بچه بود....
هر چه تلاش می کنم یادم نمی آید آن زمان که سبزه دلم را در سیزده سبز چشمانت گره می زدم، به کدامین افق خیره شده بودم؟اندیشه ام چگونه به دست باد سپرده شده بود؟ احساس من در کدامین آتش خاکستر شده بود؟ غرورم در طوفان کدام دریا آخرین نفس هایش را می کشید؟
به خودم می آیم. هوای سرد از بیرون خانه به درون سرک می کشد. آخرین باز مانده غرورم سر از دریا بیرون می آورد و می گوید:
نلرز! گرمای عشق در وجود توست...
می گویم: آری وجود من از عشق گرم است.
باد آرام و ساکت می وزد.
ناگهان از اعماق درونم،از زیر خاکستر، صدایی می شنوم:
پس چرا کبوتر دلت می لرزد؟

 

8
23 تیر 1386 ساعت 16:27
=D>=D>=D>
7
21 تیر 1386 ساعت 03:11
=D>=D>
6
8 تیر 1386 ساعت 14:43

به كجا چنین شتابان ؟

 گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

 همه آرزویم اما

 چه كنم كه بسته پایم

 به كجا چنین شتابان ؟

 به هر آن كجا كه باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را

چو ازین كویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شكوفه ها به باران

5
14 خرداد 1386 ساعت 16:24
taghdim ba eshgh
4
27 اردیبهشت 1386 ساعت 11:00
kheily zibast =D>
3
25 فروردین 1386 ساعت 23:48
Entekhabe  ghshngie
2
25 فروردین 1386 ساعت 11:53
;)=D>
1
14 فروردین 1386 ساعت 09:31
mamnon  parvaneh  khanom  ziba  va delneshin  bod
__